صدف ها صدای دریا میدهند ...
و فلس ها بوی ماهی ...
ولی انسانها ...
بوی انسانیت نمیدهند !!!
کاربر سایت
صدف ها صدای دریا میدهند ...
و فلس ها بوی ماهی ...
ولی انسانها ...
بوی انسانیت نمیدهند !!!
کاربر سایت
انسانها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه میروند.
با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت.
در سبد جلو، صفات نیک خود را میگذاریم و در سبد پشتی، عیبهای خود را نگه میداریم.
به همین دلیل در طول روزهای زندگی، چشمان خود را برصفات نیک خود میدوزیم.
در همین زمان تمامی عیوب همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند را در پشت سر او میبینیم.
بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داوری میکنیم، بی آن که بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود نیز به ما به همین شیوه میاندیشد.
کاربر سایت
نشسته اند ملخ های شک به برگ یقینم
ببین چه زرد مرا میجوند ، سبزترینم!
ببین چگونه مرا ابر کرد خاطره هایی
که در یکایکشان میشد آفتاب ببینم
شکستنی شده ام - اعتراف میکنم - اما
زجنس شیشه ی عمر ِ توام ، مزن به زمینم
کاربر سایت
یک حبه قند ،
درفنجان قهوه ی تلخ ...
شیرین نمیشود .
دو حبه قند ،
در فنجان قهوه ی تلخ ...
شیرین نمیشود .
سه حبه ، چهار ، پنج ...
اصلاً تو بگو یک دنیا قند ،
در این دنیای تلخ ،
نه!
تو که نیستی فالِ ِ این زندگی ،
شیرین نمیشود ...
کاربر سایت
پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپار :
Remember the five rules to the happy
قلبتان را از نفرت پاک کنيد
free your heart from hatred
ذهنتان را از نگرانی ها دور کنيد
free your mind from worries
ساده زندگی کنيد
live simply
بيشتر بخشش کنيد
give more
کمتر توقع داشته باش
expect less
کاربر سایت
هنوز هم یاد چشمانت مرا آشفته می سازد !
وجودم هستی خود را به پای ناز چشمان تو می بازد !
پس از عمری خطا دیدن ز کردار پر ایهامت !
هنوزم آشیان دارم ، کنار خاطرات تلخ و شیرینت
و بی پروا دلم در آرزوی دیدن لبخند زیبای تو می تازد !
و می ترسم که در پیچ و خم آن کوچه ی دلواپسی های تمنایت ، اسیر آید !
دوباره حالت تردید بر دشت امید و آرزویم سایه اندازد !
هنوز هم لحن زیبای تو در گوشم طنین دارد !
و یاد زلف پر چینت، دل دیوانه ما را چنین آشفته می سازد !
و می دانم تپش های دل بی تاب و غمگینم ، رهی بی راهه را پیمود !
که پایانش شبی تار و پر از غوغای غم بود !
و شاید ....!
کاربر سایت
"از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود"
در هر ایستگاه كه قطار می ایستاد، كسی كم میشد،
قطار می گذشت و سبك می شد،
زیرا "سبكی" قانون خداست .
قطاری كه به مقصد خدا می رفت،به ایستگاه بهشت رسید...
پیامبر گفت:اینجا بهشت است ،
مسافران بهشتی پیاده شوند،اما اینجا ایستگاه آخرین نیست ...
مسافرانی كه پیاده شدند،بهشتی شدند ...
اما اندكی،باز هم ماندند،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند...
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت: "درود بر شما...
راز من همین بود:
آن كه مرا میخواهد، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد ... "
کاربر سایت
یک جوریست این روزها. اینهمه حرف بود و گوش نبود و وقتی گوشی بود، حوصله حرف نبود.
فکرکن...
چه زود گذشت اینهمه روز و ثانیه و....
اینهمه ثانیه های بیخیال که تنها کارشان همین گذشتنشان بود که همین «گذشت» را هم از ثانیه ها یاد نگرفتیم.
برزخ مسخره ایست ... اینکه تصمیم بگیری که مدیون این ثانیه های زودگذر باشی یا که نفرینشان کنی.
لعنت به این ثانیه های عزیز !!!
کاربر سایت
پروردگارا:
از عشق امروزمان
چیزی برای فردایمان
بگذار ...
به اندازه یک نگاه ...
به اندازه یک لبخند ...
تا به یاد داشته باشیم که
روزی هم عاشق بودیم ...
کاربر سایت
برای همیشه بر این سواحل قدم میزنم
میان ماسه ها وکف ها
مد دریا آثار پایم را محو خواهد کرد
و باد کف دریا را از بین خواهد برد
اما دریا و ساحل تا ابد جاودانه باقی خواهد ماند