صفحه 29 از 41 نخستنخست ... 91011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 281 تا 290 , از مجموع 403

موضوع: مریم حیدرزاده

  1. #281
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو را قسم

    تو در شكفتن گل هاي لاله پنهاني
    تو در تولد يك شاخه نور مهماني
    تو در كوير دل من چه خوب مي مان ي
    تو را قسم به تبسم به شهر ما برگرد
    در
    آن زمان كه تو رفتي جوانه ها خشكيد
    غزل ها بهانه خشكيد
    شميم عاطفه در روح خانه ها خشكيد
    قسم به مردن روح جوانه ها برگرد
    تو در حكايت احساس روح پيوندي
    تو آيتي ز گل مهر ياس لبخندي
    تو ماجراي رسيدن به قلب الوندي
    تو را قسم به تكاپوي قله ها برگرد
    تو يك غزل تو رباعي
    تو شعر آزادي
    تو يك ترنم آبي ز باغ ميلادي
    تو قصه يي ز هياهوي عشق فرهادي
    تو را قسم به غريبان آشنا برگرد
    تو اي پرنده آبي به شهر ما برگرد
    مثال رفتنت آرام و بي صدا برگرد
    تو را قسم به تكاپوي قله ها برگرد
    قسم به مردن روح جوانه ها برگرد

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #282
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عاشق و مجنونت شدم
    ناخونده مهمونت شدم
    کلی پریشونت شدم ...اما بازم نیومدی.
    قهوه ی فنجونت شدم
    شمع تو شمع دونت شدم
    خاک تو گلدونت شدم ...اما بازم نیومدی.
    برف زمستونت شدم
    رسوا و حیرونت شدم
    چیک چیک ناودونت شدم... اما بازم نیومدی.
    افتاب و بارونت شدم
    اشکای غلتونت شدم
    عطر گلابدونت شدم... اما بازم نیومدی.
    ماه تو ایوونت شدم
    خراب و ویرونت شدم
    گل گلستونت شدم ... اما بازم نیومدی.
    سه ماه تابستونت شدم
    الوندو کارونت شدم
    دشتای ایرونت شدم ...اما بازم نیومدی
    .

  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #283
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    و را ساختم با اون برفا ، آدم برفي
    تو اون شب اومدي دنيا ، آدم برفي
    شبي كه عمرش از هر شب دراز تر بود
    به او شب ما مي گيم ، يلدا ،
    آدم برفي
    يه جورايي من و تو عين هم هستيم
    توام تنها ، منم تنها ، آدم برفي
    من عاشق بودم و خواستم پناهم شي
    توام عاشق بودي اما ، آدم برفي
    همه انگار پي اونن كه كم دارن
    تو بودي عاشق گرما ، آدم برفي
    منم از عشقم و اسمش واست گفتم
    نوشتم با دسام زيبا ، آدم برفي
    تو خنديدي و گفتي ، قلبت از يخ نيست
    تو عاشق بودي عين ما ، آدم برفي
    تو گفتي كه براش مي ميري و مردي
    آره مردي همون فردا ، آدم برفي
    ديگه يخ سمبل قلباي سنگي نيست
    سفيدي داشتي و سرما ، آدم برفي
    تو آفتاب و مي خواستي تا دراومد اون
    واسش مردي ، چه قدر
    زيبا ، آدم برفي
    نمي ساختم تو رو اي كاش واسه بازي
    تو يه پروانه اي حالا ، آدم برفي
    چه آروم آب شدي ، بي سر و صدا رفتي
    بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفي
    كسي راز تو رو هرگز نمي فهمه
    چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفي
    من اما با اجازت مي نويسم كه
    تو روحت رفته به
    دريا ، آدم برفي
    تو روحت هر سحر خورشيد و مي بينه
    مي بينيش از همون بالا ، آدم برفي
    ببخشيد كه واسه بازي تو را ساختم
    قرار ما شب يلدا ، آدم برفي

  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #284
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شکایت

    بیا گل شدن را رعایت کنیم
    ز پروانه ماندن حمایت کنیم
    اگر باد غم شاخه ای را شکست
    ز دست هجومش شکایت کنیم

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #285
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    و مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
    چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
    تو مثل
    شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
    و من در پيش چشمان
    تو مشتي خاك گلدانم
    تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
    و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
    تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
    و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
    نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
    به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
    تو دنياي مني بي انتها و
    ساكت و سرشار
    و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
    تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
    و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
    تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر
    و من هم يككبوتر تشنه باران درمانم
    بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من
    ببين با تو چه رويايي ست رنگ
    شوق چشمانم
    شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
    هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
    تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد
    و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
    تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد
    و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
    تو مي آيي و
    من گل مي دهم در سايه چشمت
    و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
    تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد
    و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
    شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده
    و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم
    تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
    كه تو يك شب
    بگويي دوستم داري تو مي دانم
    غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
    و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
    به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
    قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
    بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
    دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #286
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در کوچه باغ شهر احساس****شکست لاله راجدی بگیریم
    اگر نیلوفری دیدیم زخمی****برای قلب پردردش بمیریم
    بیا در کوچه های تنگ غربت****برای هرغریبی همسایه باشیم
    بیا ما نیز مثل روح باران****به روی یک رزتنها بمانیم
    بیا در باغ بی روح دلی سرد****کمی رویای نیلوفر بکاریم
    بیا دریک شب ارام و مهتابی
    کمی هم صحبت یک یاس باشیم
    اگرصد بار قلبی را شکستیم
    بیا یک بار با احساس باشیم
    بیا به احترام قصه شهر
    به قدر شبنمی مجنون بمانیم
    بیا گه گاه از روی محبت
    کمی از درد لیلی را بخوانیم
    بیا از جنگل سبز صداقت****زمانی یک گل لادن بچینیم
    کنار پنجره تنها و بیتاب****طلوع ارزوهاراببینیم
    بیا یک شب به این اندیشه باشیم****چرااین ابی زیباکبودست
    بیا یک شب برای قلب هامان****زنورعاطفه قابی بسازیم
    برای اسمان این دل پاک****بیایک بارمهتابی بسازیم
    بیا تا رنگ اقیانوس ابیست
    برای موج ها دیوانه ابشیم
    کنارهردلی یک شمع سرخست
    بیابه حرمتش پروانه باشیم
    بیابا دستی از جنس سپیده
    زلال اشک ازچشمی بشوییم
    بیاراز غم پر وانه ها را
    به موج ابی دریا بگوییم
    بیا لای افق های طلایی**** بدنبال دل ماهی بگردیم
    بیا از قلبمان روزی بپرسیم**** که تاحالادراین دنیاچه کردیم
    بیا یک شب به این اندیشه باشیم**** به فکر درد دل های شکسته
    به فکر سیل بی پایان اشکی****که روی چشم یک کودک نشسته
    به فکر اینکه تا سحرگاه****برای پو نه ها یک شب دعا کرد
    بیا با یک نگاه اسمانی
    ز درد یک ستاره کم نماییم
    بیا با برگ های یک گل سرخ
    به درد زنبقی مرهم گزاریم
    بیا روزی فضای شهر مان را
    پر از ارامش شبنم نماییم
    اگر دل را طلب کردند از تو
    مبادا که بگویی ما نداریم
    بیا در خلوت افسانه هامان****برای یک کبوتر دانه باشیم
    اگرروزی پرستو بی پناه است****برای بالهایش لانه باشیم
    بیادرلحظه های بی قراری****به یاد غصه مجنون بخوانیم
    بیادل های عاشق رابگردیم****که شاید ردی از قلبش بیابیم
    بیادرساحل نمناک بودن****برای لحظه ها یکرنگ باشیم
    بیاتا مثل شب بوهای عاشق****شبی هم با کمک دلتنگ باشیم
    کنار دفتر نقاشی دل
    گلی از نتظار سرخ رویید
    و باران قطره های ابیش را
    به روی جسم این احساس پاشید
    اگر چه قصه دل ها دراز است بیا به ارزو عادت نماییم
    بیا با اسمان پیمان ببیندیم که تا او هست ماهم با وفاییم
    بیا در لحظه سرخ نیایش چو روح اشک پاک و ساده باشیم
    بیا هر وقت باران باز بارید
    برای گل شدن آماده باشیم

  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #287
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    پیمان سبز
    آن روز در نگاه تو و خنده بهار
    می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد
    می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح
    ل را فدای چشم نجیب ستاره کرد
    هر صبح با صدای تو بیدار می شوم
    در قلب من همیشه می اید صدای تو
    هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست
    با قطره های سکت باران فدای تو
    ای انتظار خسته گل های رازقی
    تو یادگار میخک و یاس و شقایق ی
    تو بردی از میان سکوتم دل مرا
    تو معنی سرودن پک حقایقی
    تو جاده رسیدن قلبی به آسمان
    من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم
    تا سرزمین سبز تجسم می ایم و
    در بین راه عاشق مهتاب می شوم
    تو با وفاترین افق دور مبهمی
    یادت کنار ساحل دل تاب می خورد
    هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش
    از برکه لطیف دلت آب می خورد
    نقاشی تمام افقهای عالمی
    نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود
    در شعر من همیشه تو معنای بودنی
    قلب غزل برای تو دلتنگ می شود
    تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق
    تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخکی
    تنها تو بال عاطفه را ناز ی کنی
    تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی
    تب می کند بدون تو احساس پک عشق
    جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
    جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
    جز تو چه کس کنار دلم می نشیند و
    روح مرا روانه پرواز میکند
    هر وقت شهر پنجره ها باز میشود
    من ابتدای نام ترا گوش می کنم
    وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه
    غم را به حرمت تو فراموش میکنم
    آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز
    گاهی دلش برای دلت شور می زند
    پروانه ای ز باغ تبسم می اید و
    دل را به سوی شمع پر از نور می زند
    احساس من همیشه پر از قطره های عشق
    قلبم بدون نام تو دلگیر می شود
    هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم
    بر برگ های عاطفه تکثیر می شود
    تو بهترین حکایت گل های نرگسی
    با چشم تو نگاه پر از یاس می شود
    در لا به لای عاطفه های نوازشت
    عطر نجیب خاطره احساس می شود
    تا آخرین نگاه به یاد توام بدان
    دل هر چه می کند همه آن برای تو
    قلب مرا که برده ای و رفته ام ز دست
    قلب تمام عشق پرستان فدای تو

  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #288
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جواب نامت

    سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
    هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
    واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره
    بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره
    عزیزم بگو ببینمکه چه رنگه روزگارت
    خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
    سر تو مهربونی بذاری به روی شونم
    تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
    حالم رو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
    چون بلاتکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
    نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه ی بارون
    چه قدر از دریا ما دوریم بیگناهیم هر دو تامون
    بد جوری به هم می ریزه من و گاهی اتفاقی
    تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی
    می دونی که دست من نیست بازیای سرنوشته
    رو قشنگا خط کشیده زشتا رو برام نوشته
    باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
    اما اشکات رو نگه دار نذار اینجوری بریزه
    من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
    باقیش و بگم می بینی گریه هات کلی حروم شد
    حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
    من نگاهت بکنم تو تو چشام عشق رو ببینی
    یادته من و تو داشتیم ساده زندگی می کردیم
    از همین چشمه ی شفاف رفع تشنگی می کردیم
    یه دفه یه مهمون اومد عقلم رو یه جوری دزدید
    دل تو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید
    اولش فکر نمی کردم که دلم رو برده باشه
    یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
    اما نه گذشت و دیدم دل من دیوونه تر شد
    به تو گفتم و دلت از قصه ی من با خبر شد
    اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
    اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
    تو بازم طاقت آوردی مث پونه ها تو پاییز
    سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیزه
    بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه
    همیشه نبودن تو کرده این دل و کلافه
    می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
    می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
    می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته
    من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این رو نوشته
    اما روح من یه دریاست پره از موج و تلاطم
    ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
    آخ چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
    رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
    من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
    سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه
    تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره س
    تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س
    بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #289
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
    دوباره فال گرفتم براي چشمانت
    اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
    قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
    بگو
    چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د
    اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
    دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
    كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
    تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
    جنون آبي در يا فداي چشمانت
    چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
    به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
    تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي
    در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
    به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
    به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
    من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
    تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
    خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست
    نگاه خسته من به دعاي چشمانت

  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #290
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    كاشكی يه روز با همديگه سوار قايق مي شديم
    دور از نگاه ادما هر دومون عاشق مي شديم
    كاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا مي گرفت
    گلاي سرخ دلمون كاش بوي دريا مي گرفت
    كاش تو هواي عاشقي ليلي و مجنون مي شديم
    باد كه تو دريا مي وزيد ما هم پريشون مي شديم
    كاش كه يه ماهي قشنگ براي ما فال ميگرفت
    برامون از فرشته ها امانتي بال مي گرفت
    با بال اون فرشته ها تو آسمون پر مي زديم
    به شهر بي ستاره ها به آرومي سر مي زديم
    شب كه مي شد امانت فرشته ها رو مي داديم
    مامونو مي بستيم و به ياد هم مي افتاديم
    كاشكی تو درياي قشنگ خواب شقايق مي ديديم
    خواب دو تا مسافر و عشق و يه قاشق مي ديدم
    كاشكی مي شد که نيمه شب با همديگه دعا كنيم
    خداي آسمونا رو با يك زبون صدا كنيم
    بگيم خداي مهربون ما رو ز هم جدا نكن
    هرگز به عشق ديگري ما رو مبتلا نكن
    كاش مقصد قايق ما يه جاي دور و ساده بود
    كه عكس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود
    كاش اونجا هيچ كسي نبود
    يه وقتي با تو دوست بشه
    تو نازنين من بودي مثل حالا تا هميشه
    كاشكی به جز من هيچ كسي اين قدر زياد دوست نداشت
    يا كه دلت عشق منو اول عشقاش مي گذاشت
    كاش به پرنده بودي و من واسه تودونه بودم
    شك ندارم اون موقع هم اين جوري ديوونه بودم
    كاش تو ضريح عشق تو يه روز كبوتر مي شدم
    يه بار نگاه مي كردي و اون موقع پر پر مي شدم
    كاش گره دستامونو اين سرنوشت وا نمي كرد
    كاش هيچ كدوم از ما دو تا هيچ دوستي پيدا نمي كرد
    كاش كه مي شد جدايي رو يه جايي پنهون بكنيم
    خاراي زرد غصه رو از ريشه ويرون بكنيم
    كاش كه با هم يه جا بريم كه آدماش آبي باشن
    شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابي باشن
    كاشكی يه روز من و تو رو تو دريا تنها بذارن
    تو قايق آرزوها يه روز مارو جا بذارن
    اون وقت با لطف ماهيا دريا رو جارو بزنيم
    بسوي شهر آرزو بريم و پارو بزنيم
    بريم يه جا كه آدماش بر سر هم داد نزنن
    به خاطر يه بادبادك بچه ها فرياد نزنن
    بريم يه جا كه دلها رو با يك اشاره نشكنن
    بچه ها توي بازيشون به قمريا سنگ نزنن
    جايي كه ما بايد بريم پشت در زندگيه
    عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگيه
    چشمامونو مي بنديم و با هم ديگه مي ريم سفر
    يادت باشه اينجا هوا غرق يه دلواپسيه
    اما از اينجا كه بريم فقط گل اطلسيه
    ترو خدا منو بدون شريك شادي و غمت
    مثل هميشه عاشقت مثل گذشته مريمت

  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 29 از 41 نخستنخست ... 91011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •