موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3201
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    لی کز عشق جانان دردمند است
    همو داند که قدر عشق چند است
    دلا گر عاشقی از عشق بگذر
    که تا مشغول عشقی، عشق بند است
    وگر در عشق از عشقت خبر نیست
    تو را این عشق عشقی سودمند است
    هر آن مستی که بشناسد سر از پای
    ازو دعوی مستی ناپسند است
    ز شاخ عشق برخوردار گردی
    اگر عشق از بن و بیخت بکند است
    سرافرازی مجوی و پست شو، پست
    که تاج پاک‌بازان تخته بند است
    چو تو در غایت پستی فتادی
    ز پستی در گذر کارت بلند است
    بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ
    چه وقت گریه و چه جای پند است
    نگارا روز، روز ماست امروز
    که در کف باده و در کام قند است
    می و معشوق و وصل جاودان هست
    کنون تدبیر ما لختی سپند است
    یقین می‌دان که اینجا مذهب عشق
    ورای مذهب هفتاد و اند است
    حریفی نیست ای عطار امروز
    وگر هست از وجود خود نژند است


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #3202
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولی دل به پاییز نسپرده ایم
    چو گلدان خالی لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم
    اگر داغ دل بود ما دیده ایم
    اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
    اگر دل دلیل است ، آورده ایم
    اگر داغ شرط است ، ما برداه ایم
    اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
    اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
    گواهی بخواهید ، اینک گواه :
    همین زخم هایی که نشمرده ای
    دلي
    سربلند و سری سر به زیر
    از این دست عمری به سر برده ایم


  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #3203
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
    پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
    کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
    خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
    درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
    آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
    خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
    که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
    رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
    چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
    بود ایا که ز دیوانه ی خود یاد کند
    آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
    سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
    عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #3204
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ناگهان پرده بر انداخته‌ای، یعنی چه
    مست از خانه برون تاخته‌ای، یعنی چه
    زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
    این چنین با همه در ساخته‌ای، یعنی چه
    شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
    قدر این مرتبه، نشناخته‌ای، یعنی چه
    نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
    بازم از پای در انداخته‌ای، یعنی چه
    سخنت رمز دهان گفت و کمر، سر میان
    وز میان تیغ به ما آخته‌ای، یعنی چه
    هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
    عاقبت با همه کج باخته‌ای، یعنی چه
    حافظا در دل تنگت چو فرود آید یار
    خانه از غیر نپرداخته‌ای، یعنی چه


  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #3205
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
    بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
    زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
    غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
    نور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد
    با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
    سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
    وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
    بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی
    یغما کند اندیشه را دور از بد اندیشم کند


  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #3206
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    همه روز روزه رفتن،همه شب نماز کردن
    همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن
    ز مدینه تا به مکه،به برهنه پای رفتن
    دو لب از برای لبیک،به وظیفه باز کردن
    به معابد و مساجد،همه اعتکاف جستن
    ز مناهی و ملاهی،همه احتراز کردن
    شب جمعه‌ها نخفتن،به خـدای راز گفتن
    ز وجود بی‌نیازش،طلب نیاز کردن
    به خدا قسم که آن‌را،ثمر آن قدر نباشد
    که به روی ناامیدی در بسته باز کردن


  12. #3207
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ی

    حالا دیگه تورو داشتن خیاله
    دل اسیر ارزوهای محاله
    غبارپشت شیشه میگه
    ولی هنوز دلم باور نداره
    حالا راه تو دوره دل من چه صبوره
    کاشکی بودی و میدیدی
    زندگیم چه سوت وکوره
    آسمون از شب دوریت
    تاحالا روز وشب میباره
    دیگه تو ذهن خیابون منو تنهاجامیذاره
    خاطره مثل یه پیچک میپیچه روتن خسته ام
    دیگه حرفی ندارم
    دل به خلوت تو بستم


  13. #3208
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلی کز عشق جانان دردمند است
    همو داند که قدر عشق چند است
    دلا گر عاشقی از عشق بگذر
    که تا مشغول عشقی، عشق بند است
    وگر در عشق از عشقت خبر نیست
    تو را این عشق عشقی سودمند است
    هر آن مستی که بشناسد سر از پای
    ازو دعوی مستی ناپسند است
    ز شاخ عشق برخوردار گردی
    اگر عشق از بن و بیخت بکند است
    سرافرازی مجوی و پست شو، پست
    که تاج پاک‌بازان تخته بند است
    چو تو در غایت پستی فتادی
    ز پستی در گذر کارت بلند است
    بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ
    چه وقت گریه و چه جای پند است
    نگارا روز، روز ماست امروز
    که در کف باده و در کام قند است
    می و معشوق و وصل جاودان هست
    کنون تدبیر ما لختی سپند است
    یقین می‌دان که اینجا مذهب عشق
    ورای مذهب هفتاد و اند است
    حريفي نیست ای عطار امروز
    وگر هست از وجود خود نژند است


  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #3209
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    اسمتو رو سیگار نوشتم
    برای اولین بار کشیدم
    تا بسوزی و فراموشت کنم
    اما نمی دونستم با هر پوک
    ذره ذره میری تو نفسم و
    می شی همه چیزم

  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #3210
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.
    به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.
    به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.
    به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.
    به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.
    و به انسان گفتم عشق چیست؟
    اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!

صفحه 321 از 555 نخستنخست ... 171221271301302303304305306307308309310311312313314315316317318319320321322323324325326327328329330331332333334335336337338339340341371421471 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •