صفحه 35 از 41 نخستنخست ... 151617181920212223242526272829303132333435363738394041 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 341 تا 350 , از مجموع 403

موضوع: مریم حیدرزاده

  1. #341
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    تو را ميشناسم

    تو از جنس احساس يك بوته نسرين
    تو با چكه هاي شفق آشنايي
    تو سر فصل لبخند هر برگ ياسي
    ير پژواك سرخ صدايي
    تو رنگين كماني ز چشمان موجي
    تو رمز رسيدن به اوج خدايي
    تو در شهر روياييم كلبه دل
    تو يك قصه از .اژه ابتدايي
    تو از آه يك ابر مرطوب و تنها
    تو باراني از سرزمين وفايي
    ترا مثل چشمان خود مي شناسم
    اگر چه ز مژگان چشمم جدايي
    تو يك جرعه از ژاله چشم يك گل
    تو تعبيري از وسعت انتهايي
    تو گيسوي زرين يك بيد مجنون
    تو با راز قلب صدف آشنايي
    تو امضايي از بال سرخ پرستو
    تو يك ترجمه از كتاب صفايي
    تو با قايقي از بلور گل بخ
    رسيدي به شهري پر از روشنايي
    تو با درد سرخ شكستن همآوا
    تو صندوقچه امني از رازهايي
    تو از مهرباني كتابي نوشتي
    كه آغاز آن بودن شعر رهايي
    تو در شهر آيينه ها مي نشيني
    تو بر زخم سرخ شقايق دوايي
    تو تكثير يك آيه از قامت سبزه هايي
    تو موسيقي كوچ يك قوي تنها
    تو شعري به رنگ سحر مي سرايي
    تو تكراري از آرزوهاي موجي
    تو شهدي به شيريني يك دعايي
    تو در جهان يك شمع سوزان نهاني
    تو چون پنجره شاهدي بي صدايي
    تو آموزگار دبستان عشقي
    تو دفترچه خاطرات صبايي
    تو در سوز سرخ مناجات بلبل
    تو در كوچه آبي قصه هايي
    تو در سرزمين افق ناپديدي
    تو بر زخم آلاله دل شفايي
    ترا در اين دل غزل هم ندديم
    بگو در كدامين دل و در كجايي

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #342
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    صداقت یعنی از مرز افقها
    به قصد دیدن رویت گذشتن
    میان کوچه های سبز احساس
    به دنبال قدمه های تو گشتن

    نجابت یعنی از باغ نگاهت
    به رسم عاطفه یک پونه چیدن
    میان سایه روشن های احساس
    ترا از پشت یک آینه دیدن

    دو چشمت سرزمین آرزوها
    نگاهت داستان آشنایی ست
    امان از آن زمان که قلب عاشق
    گرفتار خزان یک جدایی ست

    تو در آن سوی مر مرها ی احساس
    و من در جستجوی یک بهانه
    که شاید روزی از فصل شکفتن
    به تو گویم کلامی عاشقانه

    کنار سایبان دیدگانت
    همیشه آرزوها ارغوانیست
    بدان تا صبح پر نور شکفتن
    به یاد دیده تو آسمانی ست

    طلوع پاک دیدار تو یعنی
    برای لحظه ای چون یاس بودن
    زمستان غریبی را شکستن
    و چون آیینه با احساس بودن

    برای شهر بی باران دل ها
    تو یعنی لحظه ی باران گرفتن
    تو یعنی در دل پژمردگی ها
    به یاد یک فرشته جان گرفتن

    در آن آغاز بی پایان رویش
    که از باغ افق گل چیده بودی
    از آن لحظه که احساس دلم را
    به امواج نگاهت دیده بودی

    چه زیبا شبنمی از آرزو را
    بروی لادن روحم نشاند ی
    دلت مرز عبور از آسمان بود
    و من را به دل این مرز خواند ی

    و اینک من کنار دیدگانت
    وفا را مثل گل ها می شناسم
    اگر چشمان قلبم را ببندند
    ترا تنهای تنها می شناسم

    همیشه ساحل دلهای عاشق
    به یاد چشم دریا بی قرار است
    تو تا آن لحظه ای که می درخشی
    تمام سرزمین دل بهار ست

    سحر وقتی که می خواهد بیاید
    ترا باید از آن بالا ببیند
    و باید از گلستان نگاهت
    فقط یک شاخه نیلوفر بچیند

    سحر قدر ترا می داند و بس
    تو یعنی زیر باران تازه گشتن
    و یا به احترام یک شقایق
    ز مرز آسمان ها هم گذشتن

    تواضع یعنی از روی متانت
    برای دیدنت دیوانه بودن
    و تو یعنی دل صد نسترن را
    ز شهر سرخ تنهایی ربودن

    دلت تفسیر خوبی های آبی ست
    و قلبت قصه ایثار شبنم
    نگاهت آسمان آبی و صاف
    که می شوید ز چشم عنچه ها غم

    نگاهت تا افق بی کینه و پاک
    و چشمان تو دو ماه نجیب است
    فضای گرم دستان تو ای عشق
    پناه نسترن های غریب است

    تو یعنی یک نگاه مهربان را
    میان یاسها قسمت نمودن
    و شاید تو سر آغاز نگاهی
    نخستین واژه باغ سرودن

    تو یعنی مرهم زخم پرستو
    تو یعنی راز درمان شکستن
    تو یعنی تا سحر در انتظار
    عبور قاصدی زیبا نشستن

    تو یعنی نرگس باغ تجسم
    تو یعنی یک جهان بالا تر از نور
    تو یعنی یک فرشته مثل مهتاب
    که با لبخند می آید از آن دور

    سپردم به تو دریای دلم را
    تو ای افسانه ایثار خورشید
    دلم از روی عشقی آسمانی
    وجودش را به چشمان تو بخشید

  4. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  5. #343
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    مي توان در كوچه هاي زندگي
    پاسخ لبخند را با ياس داد
    مي توان جاي غروب عشق را
    به طوع ساده احساس داد
    مي توان در خلوت شبهاي راز
    فكر رسم آبي پرواز بود
    مي توان با حرفي از جنس بلور
    شوق را به هر دلي دعوت نمود
    مي توان در آرزوي كودكي
    با حضور يك عروسك سهم داشت
    مي توان گاهي به رسم ياد بود
    در دلي يك شاخه نيلوفر گذاشت
    مي توان از شهر شب بو ها گذشت
    عابر پس كوچه هاي نور بود
    مي توان همسايه مهتاب شد
    فكر زخم غنچه اي رنجور بود
    مي توان با لطف دست پنجره
    مهربان گنجشكها را دانه داد
    مي توان وقتي خزان از ره رسيد
    يك كبوتر را به كنجي لانه داد
    مي توان در قلب هاي بي فروغ
    لحظه اي برقي زد و خورشيد شد
    مي توان در غربت داغ كوير
    آن ابري كه مي باريد شد

  6. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  7. #344
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    توی قفس نشستن بازم دو تا قناری
    ياد تو افتادم و اون عکس يادگاری
    يادت مياد ميگفتی برای من ميميری
    خدا را شکر زنده ای اما دوسم نداری
    قناريا ميخونن واسه دل من و تو
    تو لحنشون چه پيداست قصه بی قراری
    تو قفسن وليکن باز يه کمی ميترسن
    يه وقتی از راه بياد پرنده شکاری

    شکاری مثل خودت که اومدی سراغم‏
    منو نشونه رفتی با تيرکمون زاری
    گفتی يه عصر پاييز که برگا سرخ و زردن
    ميريم کنار دريا ميريم قايق سواری

    حالا چقدر گذشته از اون روزای رنگی
    سختته ديگه انگار اسم منو بياری
    قرار آخر ما يه روز پاييزی بود
    مونده هنوز روی پنج اين ساعت ديواری

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #345
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گلايه
    ديگر مرا به معجزه دعوت نمي کني
    با من ز درد حادثه صحبت نمي کني
    ديريست پشت پنجره ماندم که رد شوي
    اما تو مدتي ست اجابت نمي کني
    قدلي که داده اي به من از ياد برده اي
    گفتي ز باغ پنجره هجرت نمي کني
    بيمار عشق توست پرستوي روح من
    از اين مريض خسته عيادت نمي کني
    باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست
    گرچه تو هيچ خرج صداقت نمي کني
    يکبار از مسير نگاهم عبور کن
    آنقدر دور گشته که فرصت نميکني
    گل هاي باغ خاطره در حال مردنند
    به ياس هاي تشنه محبت نمي کني
    رفتي بدون آنکه خداحافظي کني
    ديگر به قاب پنجره دقت نمي کني
    امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت
    اين سيب را براي چه قسمت نمي کني
    يعني من از مقابل چشم تو رفته ام
    اين کلبه را دوباره مرمت نمي کني
    زيبا قرارمان همه جا هر زمان که شد
    گرچه تو هيچ وقت رعايت نمي کني

  10. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  11. #346
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلی کنار پنجره نشسته زارمی زند
    و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
    غروب ها که می شود خیال چشمهای تو
    تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
    یکی نگاه می کند یکی گناه می کند
    یکی سکوت می کند یکی هوار می زند
    و عشق درد مشترک میان ماست با همه
    کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند
    درست مثل بازی گذشته های شاعری
    که جای سنگ و گل به دوستش انارمی زند
    خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بود
    شبی مرا به جرم عشق خویش دارمی زند

  12. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  13. #347
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    حرفها يك دل

    بيا در كوچه باغ شهر احساس
    شكست لاله را جدي بگيريم
    اگر نيلوفري ديديم زخمي
    براي قلب پر دردش بميريم
    بيا در كوچه هاي تنگ غربت
    براي هر غريبي سايه باشيم
    بيا هر شب كنار نور يك شمع
    به فكر پيچك همسايه باشيم
    بيا ما نيز مثل روح باران
    به روي يك رز تنها بباريم
    بيا در باغ بي روح دلي سرد
    كمي رويا ي نيلوفر بككاريم
    بيا در يك شب آرام و مهتاب
    كمي هم صحبت يك ياس باشيم
    اگر صد بار قلبي را شكستيم
    بيا يك بار با احساس باشيم
    بيا به احترام قصه عشق
    به قدر شبنمي مجنون بمانيم
    بيا گه گاه از روي محبت
    كمي از درد ليلي بخوانيم
    بيا از جنگل سبز صداقت
    زماني يك گل لادن بچينيم
    كنار پنجره تنها و بي تاب
    طلوع آرزوها را ببينيم
    بيا يك شب به اين انديشه باشيم
    چرا اين آبي زيبا كبود است
    شبي كه بينوا مي سوخت از تب
    كنار او افق شايد نبوده ست
    بيا يك شب براي قلبهامان
    ز نور عاطفه قابي بسازيم
    براي آسمان اين دل پاك
    بيا يك بار مهتابي بسازيم
    بيا تا رنگ اقيانوس آبيست
    براي موج ها ديوانه باشيم
    كنار هر دلي يك شمع سرخست
    بيا به حرمتش پروانه باشيم
    بيا با دستي از جنس سپيده
    زلال اشك از چشمي بشوييم
    بيا راز غم پروانه ها را
    به موج آبي دريا بگوييم
    بيا لاي افق هاي طلايي
    بدنبال دل ماهي بگرديم
    بيا از قلبمان روزي بپرسيم
    كه تا حالا در اين دنيا چه كرديم
    بيا يك شب به اين انديشه باشيم
    به فكر درد دلهاي شكسته
    به فكر سيل بي پيايان اشكي
    كه روي چشم يك كودك نشسته
    به فكر سيل بي پايان اشكي
    كه ر.ي چشم يك كودك نشسته
    به فكر اينكه بايد تا سحرگاه
    براي پيوند يك شب دعا كند
    ز ژرفاي نگاه يك گل سرخ
    زماني مرغ آمين را صدا كرد
    به او يك قلب صاف و بي ريا داد
    كه در آن موجي از آه و تمناست
    پر از احساس سرخ لاله بودن
    پر از اندوه دلهاي شكيباست
    بيا در خلوت افسانه هامان
    براي يك كبوتر دانه باشيم
    اگر روزي پرستو بي پناهست
    براي بالهايش لانه باشيم
    بيا با يك نگاه آسماني
    ز درد يك ستاره كم نماييم
    بيا روزي فضاي شهرمان را
    پر از آرامش شبنم نماييم
    بيا با بر گ هاي گل سرخ
    به درد زنبقي مرهم گذاريم
    اگر دل را طلب كردند از تو
    مبادا كه بگويي ما نداريم
    بيا در لحظه هاي بي قراري
    به ياد غصه مجنون بخوابيم
    بيا دلهاي عاشق را بگرديم
    كه شايد ردي از قلبش بيا بيم
    بيا در ساحل نمناك بودن
    براي لحظه اي يكرنگ باشيم
    بيا تا مثل شب بوهاي عاشق
    شبي هم ما كمي دلتنگ باشيم
    كنار دفتر نقاشي دل
    گلي از انتظار سرخ روييد
    و باران قطره هاي آبيش را
    به روي حجم احساس پاشيد
    اگر چه قصه دل ها درازست
    بيا به آرزو عادت نماييم
    بيا با آسمان پيمان ببنديم
    كه تا او هست ما هم با وفاييم
    بيا در لحظه سرخ نيايش
    چو روح اشك پاك و ساده باشيم
    بيا هر وقت باران باز باريد
    براي گل شدن آماده باشيم

  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #348
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    نغمه اي برا ي خواب


    بخواب اي دختر آرام مهتاب
    ببين گلهاي ميخك خسته هستند
    تمام اشك هايم تا بخوابي
    ميان مخمل چشم شكستند
    بخواب اي پونه باغ شكفتن
    گل اندوه امشب زرد زردست
    هوا را زرد كرده عطر پاييز
    فضاي پاك ايوان سرد سردست
    بخواب اي غنچه بي تاب احساس
    فضاي شهر شب بو ها طلايي ست
    بهار سبز عاشقها خزانست
    خزان بي قراران بي وفايي ست
    بخواب اي مرغ نا آرام دريا
    گل آرامشم تنهاي تنهاست
    اگر امشب ز بي تابي نخوابي
    دلم تا صبح در چنگال غم هاست
    بخواب اي شبنم نيلوفر دل
    دو چشمان تو رنگ موج درياست
    ميان كوچه هاي زندگاني
    گل شادي فقط در باغ روياست
    بخواب اي هديه ناز سپيده
    كه دنيا يك گذرگاه عجيب است
    هميشه نغمه مرغان عاشق
    پر از يك حس نمناك و غريب است
    بخواب اي برگ تبدار شقايق
    بدان عاشق هميشه ارغواني ست
    همين حالا كنار بستري سرد
    دلي در آرزوي مهرباني ست
    بخواب اي لذت سرشار پرواز
    فضاي قلب شب بو ها بهاري است
    پرستو هم نمي ماند به بك شهر
    هميشه هجرتش از بي قراري است
    بخواب اي بوته ناز گل سرخ
    تمام شاخه ها از غم خميدند
    تمام كودكان در خواب نوشين
    به اوج آرزوهاشان رسيدند
    بخواب اي يادگار شهر رويا
    كه اشكم گونه ها را سرخ و تر كرد
    شبي مثل همين شب توي پايزز
    دلم به غربت ياسي سفر كرد
    بخواب اي راز سبز آرزويم
    علاج درد پيچك ها رهايي ست
    اگر ديدي گلي مي لرزد از اشك
    بدان اندوهش از رنج جدايي است
    بخواب اي آشنا با خلوت شب
    دلم در آرزويش تنگ تنگ است
    نمي داني كه او وقتي بيايد
    بلور اشكهايم چه قشنگ است
    بخواب اي آفتاب بي غروبم
    شب تنهايي دل ها درازست
    دعايت مي كنم هر شب همين وقت
    كه درهاي دعا تا صبح بازست

  16. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  17. #349
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    زیر درخت آرزو

    می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
    من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه
    می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری
    می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری
    می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم
    می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم
    می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی
    از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی
    امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
    اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم
    امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
    برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم
    امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم
    اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم
    می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
    به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه
    یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
    بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری
    یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
    فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه
    اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن
    آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن
    راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر
    بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر
    اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم
    اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم
    حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
    چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه
    ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم
    شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم
    ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم
    یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم
    به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی
    اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی
    تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه
    هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه
    نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی
    بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی
    نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها
    اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

  18. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  19. #350
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    من دیوونه رو باش که ...

    من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
    تمام مشکلم اینه که حرفامو نمی فهمی
    منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
    دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی
    من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو
    تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو
    من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم
    تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
    من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم
    ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم
    من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم
    باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،‌واست مردم
    من دیوونه رو باش که بهاخمای تو خندیدم
    همش یک گل تو باغچم بود اونم آخر واست چیدم
    من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
    شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم
    من دیوونه رو باش که واست روزامو سوزوندم
    خوشی رو تو خودم کشتم ، ولی با چشم تو موندم
    من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو
    چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
    من دیوونه رو باش که خیال کردم تو مجنونی
    تو حتی اسم مجنونم ، نه آوردی ،‌ نه می دونی
    من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم
    نه اما من دوست داشتم حالا که از تو بیزارم
    من دیوونه رو باش که واست خوندم چه قد ساده
    تو حرف عاشقونم رو شنیدی ، حاضر آماده
    من دیوونه رو باش که نشستم منتظر ،‌رسوا
    زدی تو زیر قولاتو ، گذاشتی باز منو تنها
    منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمی خواستی
    چه قدر دیوونه ای راستی ،‌چه قد دیوونه ام راستی
    منو باش که با یه آهنگ می خواستم مهربونتر شم
    زدی تیر و توی ذوقم نداشتی حوصله بازم
    من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
    چه قدر دیوونه تر چون باز ، تو رو اینجا خطاب کردم
    من دیوونه رو باش که ،‌درسته خیلی دیوونم
    جهنم می رم اما نه ، کنار تو نمی مونم
    اینم یه نامه ی ابری ، به امضای یه دیوونه
    فقط بیچاره اون کس که ، یه عمر با تو می مونه

  20. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


صفحه 35 از 41 نخستنخست ... 151617181920212223242526272829303132333435363738394041 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •