صفحه 36 از 52 نخستنخست ... 16171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 351 تا 360 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #351
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار مديران و برنامه سازان رسانه اي كشورهاي مختلف26/ 2/ 85

    ديدار مديران و برنامه سازان رسانه اي كشورهاي مختلف
    26/ 2/ 85
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏


    به ميهمانان عزيز - كه در اينجا هستند و در جشنواره حضور داشتند - خوش‏آمد عرض مى‏كنيم.

    معتقدم كه اين گردهماييها و نشستها - به‏خصوص در شرايط كنونى دنيا - مى‏تواند به سود بشريت تمام بشود. مطالبى را به دوستان عرض مى‏كنم و اميدوارم كه پاسخ به اين دو، سه تا سؤالى كه از طرف بعضى از حضار شد، در خلال اين حرفها داده شود. راديو - كه شما گردهمايى‏تان بر محور آن است - همچنان رسانه‏ى مهمى است؛ يعنى با وجود پديد آمدن رسانه‏هاى بعدى، نقش راديو همچنان نقش مهم، اثرگذار و بسيار گسترده‏اى است و اين به خاطر امتيازاتى است كه اين رسانه دارد. اهميت تأثيرگذارى هر رسانه‏اى، وظيفه‏ى برنامه‏سازان آن رسانه را سنگين‏تر مى‏كند. من مى‏خواهم روى اين مسئله‏ى سنگينى وظايف شما مديران و برنامه‏سازان رسانه‏ى راديو، قدرى تأكيد كنم.

    امروز رسانه‏ها در دنيا فكر، فرهنگ، رفتار و در حقيقت هويت فرهنگى انسانها را القاء مى‏كنند و تعيين‏كننده هستند. رسانه‏ها مى‏توانند در بهبود وضعيت زندگى انسان مؤثر باشند؛ مى‏توانند در گسترش صلح و امنيت جهانى مؤثر باشند؛ مى‏توانند در ارتقاى اخلاق و معنويت در ميان انسانها مؤثر باشند و مى‏توانند انسانها را خوشبخت‏تر كنند؛ متقابلاً مى‏توانند وسيله‏ى برافروختن جنگهاى خانمان‏سوز باشند؛ مى‏توانند عادات و آداب و رفتارهاى مضر را در ميان مردم رايج كنند؛ مى‏توانند ملتهايى را از هويت انسانى خودشان و هويت ملى‏شان تهى كنند و مى‏توانند احساس تبعيض را در انسانها زنده كنند. رسانه‏ها امروز نقش‏شان خيلى زياد است. اگر در سطح بين‏المللى مديريت و برنامه‏سازى رسانه‏اى بر اساس معيارهاى اخلاق، فضيلت، برابرى و تكيه‏ى بر مفاهيم واقعى انسانى باشد، ملتها سود خواهند برد. اگر رسانه‏ها برنامه‏سازى و مديريتشان بر اساس منافع كمپانيهاى اقتصادى، ثروتمندان بين‏المللى، قدرتمندان تماميت‏خواه و انحصارطلب باشد، يقيناً بشر زيان خواهد كرد.

    رسانه‏ها مى‏توانند زمينه‏ساز گفتگوى آزاد و دوجانبه و چندجانبه‏ى بين ملتها باشند. اين يكى از بزرگ‏ترين امتيازات رسانه‏هاى عمومى و فراگير است. رسانه‏ها مى‏توانند به صورت اخلاقى و استدلالى، مفاهيم ملتها را ميان يكديگر تبادل كنند و دادوستد معنوى و اخلاقى و فرهنگى كنند؛ اين مسئله‏ى بسيار ارزشمندى است. مى‏توانند سطح آگاهى و معرفت مردم را ارتقاء دهند. اگر رسانه‏ها در دنيا عادلانه اداره شوند، جاده‏ى رسانه‏اى، يك جاده‏ى يك‏طرفه نباشد، ملتها به معناى حقيقى كلمه، حرف يكديگر را گوش كنند و مفاهيم محترم در نزد يكديگر را بشناسند، اين به نزديكى ملتها كمك خواهد كرد.

    همان‏طور كه در بيانات چند نفر از شما دوستان، به اشاره يا تصريح بيان شد، بسيارى از دشمنيهاى موجود ميان ملتها - كه از اين دشمنيها صاحبان قدرت و ثروت سوءاستفاده مى‏كنند - ناشى از عدم تفاهم و سوءتفاهم است. حرف يكديگر را نمى‏دانند. من اگر يك نگاهى به وضع رسانه‏اى دنيا بكنم، نگاه من به وضع كنونى رسانه در دنيا، يك نگاه خوش‏بينانه‏اى نيست؛ اين را بايد به شما مديران و برنامه‏سازان بگويم. آنچه را كه رئيس محترم اين اتحاديه از لحاظ پيشرفتها و اينها بيان كردند، اينها را من رد نمى‏كنم، وجود دارد؛ ليكن نگاه به وضع رسانه‏اى در دنيا، يك نگاه اميدواركننده، دلگرم‏كننده و راضى‏كننده نيست. امروز جاده‏ى رسانه‏اى و ارتباطات، يك جاده‏ى دوجانبه و چندجانبه نيست؛ يك جاده‏ى يك‏طرفه است؛ يعنى بايد گفت آنچه را كه صاحبان قدرت رسانه‏اى و امپراطورى رسانه‏اى مى‏پسندند، با استفاده از علم و فناورى پيشرفته، به زواياى دنيا منتشر و منعكس مى‏كنند. آنچه آنها مى‏پسندند، چيست؟ آن مفاهيمى كه آنها مى‏خواهند منتشر كنند، چيست؟ آيا يك مفاهيم انسانى است؟ آيا برخاسته‏ى از حس فضيلت‏طلبى است؟ آيا واقعاً در آن، عدالت انسانى وجود دارد؟ چنين چيزى را ما مطلقاً احساس نمى‏كنيم. امروز امپراطورى خبرى و رسانه‏اى دنيا، تقريباً به طور كامل و نزديك كامل، در انحصار كسانى است كه آنها براى دنيا فضيلت اخلاقى، دين، ايمان، معنويت و صلح را نمى‏خواهند. همان كسانى بيشترين تسلط را بر رسانه‏هاى دنيا دارند كه بزرگ‏ترين كارخانه‏هاى اسلحه‏سازى را دارا هستند؛ منهدم‏كننده‏ترين و ويران‏گرترين بمبهاى اتمى در اختيار آنهاست يا مرتبط با آنهاست؛ سياستهاى سلطه‏جويانه جزوِ كارهاى روزمرّه و دائمى آنهاست. رسانه‏ها بيشتر در اختيار اينهاست.

    البته امروز با پنجاه سال و بيست سال پيش تفاوت كرده است؛ ملتها و كشورهاى مستقل، به رسانه‏هايى دسترسى پيدا كرده‏اند؛ تا حدودى كار خودشان را مى‏كنند؛ اما همچنان بين آن چيزى كه هست و آن چيزى كه بايد باشد، فاصله‏ى زيادى هست؛ يعنى همان جاده‏ى دوطرفه و چندطرفه كه بتواند باطن ملتها و مفاهيم محترم در چشم ملتها را به درستى به يكديگر منتقل كند.

    امروز شما سياستهاى رسانه‏اى مسلط دنيا را ملاحظه كنيد. مصلحت آنها اقتضاء مى‏كند كه اسلام را با تروريست مساوى بدانند. اين كار با سرعت هر چه بيشتر و با استفاده هر چه بيشتر از فناوريهاى پيشرفته انجام مى‏گيرد. مصلحت آنها اقتضاء مى‏كند كه متقابلاً امريكا را مظهر حقوق‏بشر و دمكراسى به حساب آورند. اين كار به راحتى و با شيوه‏هاى پيچيده و بسيار پيشرفته‏ى رسانه‏اى در دنيا انجام مى‏گيرد. دروغهاى بزرگ مثل حقيقت در امواج راديويى، تلويزيونى، اينترنتى و غيره منعكس مى‏شود. همان‏طور كه بعضى از دوستان اشاره كرديد، ناگهان در سطح دنيا مسئله‏ى اول مى‏شود آنفولانزاى مرغى؛ كه شايد تلفاتش در همه‏ى دنيا به هزار نفر هم نمى‏رسد. در همان حال صدوبيست هزار شهروند عراقى غير مسلح كه به‏وسيله‏ى امريكاييها يا مرتبطين تروريستشان از بين مى‏روند، مسكوت مى‏ماند؛ ناگهان دنيا پُر مى‏شود از اينكه ايران به دنبال ساختن سلاح هسته‏اى است. خود آن كسانى كه اين سياست تبليغاتى را اتخاذ مى‏كنند و آن را ترويج مى‏كنند، به وضوح مى‏دانند كه اين يك دروغ است؛ ليكن مصلحت مديريت امپراطورى رسانه‏اى و خبرى اين را اقتضاء مى‏كند، پس بايد گفته شود و گفته مى‏شود. از اينكه يك ملتى با تلاش خود به يك فناورى پيشرفته‏اى دست پيدا كرده كه آن را وام‏دارِ هيچ‏كس نيست و مى‏خواهد از آن استفاده‏ى صلح‏آميز بكند، از اين اسمى در رسانه‏هاى دنيا برده نمى‏شود! در قضيه‏ى فلسطين اگر يك انفجار در يك منطقه‏اى از فلسطين اتفاق بيفتد كه عده‏اى صهيونيست در آن زخمى شوند، به عنوان يك فاجعه‏ى بزرگ در دنيا منعكس مى‏شود؛ اما متقابلاً كشتار هر روزه‏ى فلسطينيها - هر روزه‏ى بدون مبالغه - به‏وسيله‏ى سربازان و اعلام رسمى ترور فعالان فلسطينى از سوى رهبران دولت اسرائيل، اين مسكوت مى‏ماند و منعكس نمى‏شود، بعد به ذهنها نمى‏رسد. اين، آن مشكلات و بيماريهاى مزمن و دردهاى بزرگ مسئله‏ى رسانه‏ى عمومى و امواج رسانه‏اى در دنياست. اساس قضيه اينهاست.

    دانشى كه اين رسانه‏هاى روان و آسان و سريع را در اختيار بشر گذاشته، بايد بتواند بشر را خوشبخت كند. اين خوشبختى به اين صورت انجام مى‏گيرد كه ملتها بتوانند به‏روشنى از مفاهيم موردنظر يكديگر مطلع شوند؛ بتوانند حرف و درد يكديگر را بفهمند؛ انگيزه‏هاى يكديگر را بفهمند و تشخيص دهند. شما ببينيد اگر امروز مثلاً ملت امريكا نظر ملت ايران را در مورد مسائل مهم مطرحِ امروزِ جهانى بدانند، چه اتفاقى مى‏افتد؛ در مورد مسئله‏ى حقوق‏بشر، مسئله‏ى مردم‏سالارى دينى - كه شعار ماست - حرف ايران در زمينه‏ى مردم‏سالارى دينى، حرف ملت ايران در زمينه‏ى نقش دين در زندگى مردم و تأثيرى كه دين مى‏تواند بگذارد، نقش زن در زندگى اجتماعى و نگاه اسلام به زن؛ فرض كنيد ملت امريكا يا ملتهاى اروپايى، اينها را از زبان خود ملت ايران بشنوند - كه اينها را گمان مى‏كنم شماها هم كه اصحاب رسانه هستيد، نشنيده‏ايد، چه برسد شهروندان معمولى كشورهاى غربى - در آن صورت، اتفاقات مهمى در دنيا رخ خواهد داد؛ بسيارى از سوءتفاهمها از بين خواهد رفت؛ بسيارى از گره‏هاى ملتها باز خواهد شد و گستره‏ى تصميم‏گيريهاى سياستمداران و قدرتمندان بر اساس منافع امپراطوريهاى پولى و مالى در دنيا محدود خواهد شد. امروز سياستمداران و قدرتمندان دنيا از ناآگاهى ملتهاى خودشان استفاده مى‏كنند و بسيارى از حرفها و كارها را در سطح دنيا به نام ملتها انجام مى‏دهند. ممكن است اگر حقيقت را ملتها بدانند، به اين كارها راضى نباشند و به اين همكاريها تن ندهند و اين دولتها را قبول نكنند. رسانه‏ها مى‏توانند چنين نقشى داشته باشند و مى‏توانند به معناى حقيقى كلمه، به خوشبختى انسانها كمك كنند.

    اگر در مديريت و برنامه‏سازى رسانه‏اى، دين، اخلاق و فضيلت حاكم باشد، يقيناً رسانه‏ها وضع بهترى خواهند داشت و وضع بشريت از آنچه كه امروز هست، بهتر خواهد شد. من توصيه مى‏كنم در اين‏طور گردهماييها لااقل به همان اندازه‏اى كه در زمينه‏هاى فنى و كارى تبادل‏نظر مى‏شود، در زمينه‏ى آرمانهاى انسانى و چگونگى به كار گرفتن اين فضيلتها و آرمانها مذاكره و فكر بشود؛ براى اينكه معنويت و اخلاق وارد جريان رسانه‏اى دنيا بشود و اين پيشرفت و حركت علمى بسيار باارزشى كه در دنيا انجام گرفته و رسانه‏ها را اين‏طور ارتقاء بخشيده، در خدمت بشريت قرار بگيرد. اين، آن مطلبى است كه من به دوستان عرض مى‏كنم.

    اميدوارم كه اين دو، سه نفر دوستى كه سؤال كردند، پاسخ سؤالات خودشان را در آنچه كه ما گفتيم، يافته باشند.

    من از مديران صدا و سيماى جمهورى اسلامى هم به خاطر اينكه اين اجتماع را به راه انداختند و اين برنامه را ترتيب دادند و از شما ميهمانان عزيز دعوت كردند، تشكر مى‏كنم و اميدوارم كه در اين چند روز به شما خوش گذشته باشد و ان‏شاءاللَّه با خاطرات خوب ايران را ترك كنيد.


    :icon_pf(57):

  2. #352
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)14/ 3/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)
    14/ 3/ 85

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم
    ‏الحمدللَّه رب العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.

    قال‏اللَّه الحكيم فى كتابه: «بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم. الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كل حين بأذن ربها و يضرب اللَّه الامثال للناس لعلّهم يتذكّرون».

    هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار - كه ملت ايران را در ماتم فرو برد - گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ وليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجره‏ى طيبه - همچنانى كه در اين آيه‏ى شريفه تلاوت شد - شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روزبه‏روز ريشه‏دارتر شد؛ روزبه‏روز مستحكمتر شد. اين كلمه‏ى طيبه و شجره‏ى طيبه‏ى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجره‏ى طيبه، ميوه‏هاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.

    نكته‏ى اول اين است كه ما ملتى گمنام و دنباله‏رو سياست قدرت‏هاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميم‏گيرى دولت‏هاى متنفذ بوديم؛ يك روز امريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجره‏ى طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملت‏هاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست. ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بى‏اعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرف‏هاى نو و تازه در زمينه‏هاى گوناگون تبديل كرد. ثمرات شيرين اين شجره‏ى طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصه‏ها و صحنه‏هاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالباً جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همه‏ى شرايط پيشرفت.

    ثمرات اين شجره‏ى طيبه در همه جاى دنياى اسلام هم قابل مشاهده است؛ مسلمانان جهان بيدار شده‏اند و هويت اسلامى خودشان را بازيافته‏اند؛ آنها از مسلمانى خودشان احساس عزت كرده‏اند. در كشورهاى اسلامى، جوانان، دانشگاهيان، روشنفكران و نخبگان، دلشان مجذوب هدف‏هاى اسلامى است و براى آن ارزش قائلند؛ براى آن تلاش مى‏كنند. در دنياى اسلام، ملت‏هايى از بركت اين شجره‏ى طيبه، هويت حقيقى و هويت ملى و اسلامى خودشان را بازيافته‏اند و با اينكه در طول ساليان متمادى در پنجه‏ى قدرت ابرقدرت‏ها بوده‏اند، احساس قدرت كرده‏اند. امروز فلسطين يك نمونه است، عراق يك نمونه است، شمال آفريقا نمونه‏هاى متعدى دارد، لبنان يك نمونه است. آرمان، اسلام و استقلال در ميان اين ملتهاست و آنها اميدوارانه و پُرانگيزه تلاش مى‏كنند. اينها ثمرات همان شجره‏ى طيبه‏اى است كه اين مرد بزرگ، اين عبد صالح، با قيام خود و با خصوصيات منحصربه‏فرد خود توانست غرس كند.

    نكته‏ى دوم اين است كه عامل اصلى پيشرفت امام بزرگوار ما و موفقيت او اين است كه به يك اصل قرآنى، به يك حقيقت قرآنى، با همه‏ى وجود، با همه‏ى دل، ايمان آورد و با همه‏ى توان در راه آن تلاش و كار كرد. آن اصل قرآنى همان چيزى است كه در اين آيه‏ى شريفه‏ى «ان تنصروااللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم» و در آيات متعدد ديگر از آن ياد شده و بر آن تأكيد شده است: اگر خدا را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت خواهد كرد؛ اگر در راه خدا قدمى برداريد، خداوند متعال هم شما را ده‏ها و صدها قدم جلو خواهد برد. اين، اصل قرآنى و يك حقيقت است؛ يك قانونى الهى است. نصرت خدا به معناى نصرت دين اوست. دين خدا، فقط طهارت و نجاست نيست، فقط اعمال ظاهرى دينى نيست؛ دين خدا يعنى برنامه‏ى سعادت بشر در دنيا و آخرت. اين برنامه همان‏طور كه ضامن رشد و اعتلاى معنوى جوامع بشرى است، ضامن زنده كردن استعدادهاى فكرى و رشد دادن به شخصيت و توانايى‏هاى آنها هم هست. دين خدا همچنانى كه به معنويت نظر دارد، به زندگى دنيايى انسان هم نظر دارد و براى خوشبختى انسان برنامه دارد. اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) در نهج‏البلاغه، هدف از بعثت نبى مكرم اسلام را اين‏گونه معين مى‏كند: «ليثيروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجينه‏هاى خرد را در درون مردم استخراج كند و به فعليت برساند. در زيارت اربعين سيدالشهداء (عليه‏السّلام) هم مى‏خوانيم: «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة»؛ قيام حسينى براى اين است كه ابرهاى جهل و غفلت را از افق زندگى انسان‏ها برطرف كند و آنها را عالم كند؛ آنها را به هدايت حقيقى برساند. نصرت خداى متعال در واقع معنايش اين است كه در جهت احياى سنت‏هاى الهى قدم برداريم؛ در طبيعت و جامعه اثر بگذاريم؛ در بيدار كردن فطرت‏ها اثر بگذاريم؛ براى نجات انسان از مجموعه‏ى عوامل بدبختى و تيره‏روزى تلاش كنيم. اين، نصرت ماست براى دين خدا. امام براى نجات و رهايى كشور و ملت خود، اين حقيقت قرآنى را به كار گرفت و خدا را نصرت كرد؛ قيام و اقدام كرد. خداى متعال هم او را نصرت كرد و به حركت او بركت بخشيد؛ به يك قدم او صد قدم پاسخ گفت. ما نصرتى را كه خودمان درباره‏ى دين خدا مى‏كنيم - نسبت اين را - با نصرتى كه خدا مى‏كند، اگر بخواهيم بسنجيم، از نسبت يك به صد و يك به هزار هم بيشتر است. ما يك قدم برمى‏داريم؛ اما خداوند متعال نصرتش را وقتى شامل حال ما مى‏كند، در حقيقت صد و هزار قدم ما را به جلو مى‏برد. بنابراين، فاصله‏ى بين نصرت ما و نصرت خدا، بسيار زياد است.

    براى نجات يك كشور، ميليون‏ها عامل و فعل و انفعال لازم است: عوامل طبيعى، عوامل انسانى، عوامل بين‏المللى، عوامل سياسى و اقتصادى. مجموعه‏ى اين عوامل بايد به كار بيفتد تا يك ملتى بتواند در زندگى خودش تحول ايجاد كند. اين عوامل، دست ما انسان‏ها نيست و با اراده‏ى ما ارتباط مستقيمى ندارد؛ اما ما وقتى كه «قيام للَّه» مى‏كنيم، خداى متعال با يك حركت ما هزاران و ميليون‏ها حركت و فعل و انفعال را در فضاى زندگى اجتماعى به وجود مى‏آورد و تحول ايجاد مى‏شود؛ عيناً مثل طبيعت. شما يك نهال كوچك را در خاك فرو مى‏كنيد - از شما فقط همين كار است. اين، كار كمى است - اما اين نهال با ميليون‏ها فعل و انفعال در خاك و در خودِ بافت گياهى، در فضا و هوا به يك درخت بزرگ تبديل مى‏شود؛ شاخ و برگ مى‏دهد؛ ميوه مى‏دهد و نسبت به آن وضعيت اول، صدها و هزارها برابر تغيير پيدا مى‏كند. كار شما در مقابل آن همه فعل و انفعالات هيچ است؛ اما اگر شما همان كار كوچك را كه نشاندن اين نهال در زمين است، انجام ندهيد، اين همه فعل و انفعالات انجام نمى‏گيرد. امام «قيام للَّه» كرد و خودش با همه‏ى وجود وارد ميدان شد. با فرياد خود، با تلاش خود، با قبول زحمات، ملت را پاى كار آورد. با اين حركت و با اين عزم راسخ، خداوند متعال آن ميليون‏ها عامل و فعل و انفعال را بر اين حركت مترتب كرد و آنچه اتفاق افتاد، به يك معجزه شبيه بود؛ يعنى تشكيل نظامِ مبتنى بر اسلام در يك نقطه‏ى حساس؛ به خاطر اين حركت امام، كه البته آماج دشمنى و كينه‏ى همه‏ى صاحبان زور و زر در سرتاسر عالم است؛ اما بر خلاف نظر آنها، اين حقيقت تحقق پيدا كرد.

    نكته‏ى سوم اين است كه يك واقعيت شگفت‏آورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مى‏بخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى درباره‏ى انقلاب‏ها، مى‏گويند انقلاب‏ها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مى‏كنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبه‏ى زمين حركت مى‏كند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبه‏ى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبه‏ى طبيعى زمين برمى‏گردد. آن قوانين مى‏گويند تا وقتى شور و انگيزه‏ى انقلابى در مردم هست، انقلاب‏ها به سمت جلو حركت مى‏كنند، اوج مى‏گيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مى‏شود و در مواردى تبديل به ضد خود مى‏شود؛ انقلاب‏ها سقوط مى‏كنند و برمى‏گردند پايين. انقلاب‏هاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مى‏شناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعه‏شناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كرده‏ايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداوم‏بخشِ انقلاب را گذاشته‏اند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسأله‏ى رهبرى.

    من چند سال قبل در مقايسه‏ى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايى‏ها و غربى‏ها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوت‏هاى اين دو نظام، تفاوت‏هايى است كه نمى‏تواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مى‏شود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مى‏شود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبه‏ى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمان‏هاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بى‏قيد شود، از مشروعيت مى‏افتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينه‏ورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مى‏بينيد كه مهم‏ترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمين‏كننده و نگهدارنده‏ى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكست‏خوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمى‏ايستد؛ چون جامعه‏ى ما يك جامعه‏ى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همه‏ى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزش‏هاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مى‏كنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيست‏وشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مى‏آيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمان‏هاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينه‏ورزان بين‏المللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى درباره‏ى اين ملت جور ديگرى فكر مى‏كنند؛ اما ما مردم خودمان را مى‏شناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخاب‏هاى خود و در حركت و شعارهاى خود به‏روشنى نشان مى‏دهند.

    نكته‏ى چهارم اين است كه سرمايه‏اى كه امام براى كشور و ملت ما ذخيره كرده است، يك سرمايه‏ى تاريخى و حياتى است. اين سرمايه و ذخيره‏ى ارزشمند، استقلال سياسىِ ماست؛ خودباورى ملى ماست؛ خودباورى فرهنگى ماست؛ ايمان عميق مردم ماست؛ شجاعت ملت و مسؤولان ما در مقابل تهديدهاى دشمن و فريب نخوردن در برابر تمجيدها و تطميع‏هاى اوست؛ اينها درس‏هايى است كه امام عزيز ما در طول ده سال با نفس گرم خود، با روش خود، با ممشاى خود، به ملت ما درس داد و فضاى كشور ما پُر است از اين درس ارزشمند. ما بايد اين ذخيره را نابود نكنيم؛ ما بايد اين ذخيره را نفروشيم؛ ما بايد اين ذخيره و سرمايه‏ى ارزشمند را راكد هم نگذاريم و آن را مصرف روزانه‏ى سياسى خودمان هم نكنيم، بلكه بايد اين ذخيره را با دقت و مراقبتِ تمام حفظ كنيم و از سود اين ذخيره و سرمايه‏ى ارزشمند، آينده‏ى كشور و تاريخ خودمان را بسازيم.

    عزيزان من! كشور ما در مسير رشد و پيشرفت افتاده است و از آن حالت خواب‏آلودگى و رخوتى كه در طول ده‏ها سال بر او تحميل شده بود، با انقلاب عظيم ما و نظام جمهورى اسلامى ما، بيرون آمده است. ما در كشورمان هم منابع طبيعى فراوان و هم منابع انسانى بسيار ارزشمندى داريم.

    امروز هر حركت علمى و تحقيقى كه بخواهد در علوم مختلف در اين كشور انجام بگيرد، استادان كار و محققان مى‏توانند ده‏ها، صدها، هزارها ذهن آماده را براى افتادن در اين كار پيدا كنند. ما امروز در همين مسأله‏ى فناورى هسته‏اى - كه مسأله‏ى روز ملت ما و مسأله‏ى روز دنياست - با اينكه سابقه‏اى هم نداشتيم و از ديگران هم چيزى به وام نگرفتيم، توانسته‏ايم صدها جوان مؤمن و انديشمند و كارآمد، با مغزهاى فعال و با سرپنجه‏هاى هنرمند و قدرتمند، گرد بياوريم، تا بتوانند اين بار سنگين را براى ملت ما بر دوش بگيرند و به پيش ببرند. و در همه‏ى بخش‏ها همين‏طور است. منابع طبيعى و منابع انسانى در كشور ما فراوان است. دولت‏هاى قبلى زمينه‏هاى زيادى را فراهم كردند، امروز هم بحمداللَّه دولتِ كار و تلاش و مجاهدت بر سر كار است و بايد از زمينه‏هاى آماده‏شده‏ى قبلى حداكثر استفاده را بكنند؛ نقايص قبلى را بايد جبران كنند و از هماهنگى و همدلى اين ملت عظيم و قدرشناس حداكثر استفاده را بكند، تا كشور ما كه در مسير رشد و پيشرفت هست، باز هم جلو برود و گردنه‏هاى گوناگون را طى كند و خود را به قله‏ى زندگى - كه حق ملت ايران است - نزديك كند. اما آنچه براى بناى آينده‏ى ما لازم است:

    اولاً، تقويت ايمان دينى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ايمان دينى - كه دراين ملت داراى عمق هم هست - كارى پيش نمى‏رفت، بعد از اين هم كارى پيش نمى‏رود. بايد ايمان دينى تقويت شود.

    دوم، عدالت، كه بزرگترين نياز انسان‏هاست. بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسؤولان قواى سه‏گانه و مسؤولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند.

    سوم، بايد علم را - كه مايه‏ى اقتدار ملى است - همه جدى بگيرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بى‏بهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد يافت. نمى‏شود علم را از ديگران گدايى كرد. علم، درون‏جوش است؛ درون‏زاست. بايد استعدادهاى يك ملت به كار بيفتد تا يك ملت به معناى حقيقى كلمه عالم بشود.

    چهارم - علاوه‏ى بر اينها - آنچه كه زمينه و بستر به كار گرفتن ايمان و عدالت و علم است، اتحاد ملى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مى‏شود بهره‏بردارى كرد، نه از ايمان، و نه مى‏شود عدالت را در جامعه مستقر كرد.

    امروز دشمنان اين ملت، بزرگترين جايزه را به كسى مى‏دهند كه بتواند اين پايه‏ها را متزلزل كند و با ايمان مردم بجنگد؛ ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به راه و ايمان به موفقيت را در دل‏هاى مردم تضعيف كند. امام داراى اين چهار ايمان بود: ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه و ايمان به موفقيت حتمىِ آخر كار. اين ايمان‏ها در دل مردم، آنها را به حركت، به انديشيدن، به پيش رفتن، وادار مى‏كند. آن كسانى كه ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه، ايمان به موفقيت را در مردم تضعيف كنند، براى دشمن كار كرده‏اند. دشمن، بزرگترين جايزه را به اين افراد مى‏دهد. همچنين آن كسانى كه با حركت علمى كشور مخالفند؛ آن كسانى كه دانشگاه‏ها، مراكز تحقيقى، مركز علمى را مى‏خواهند از علم و از تحقيق و پژوهش دور كنند، براى دشمن كار مى‏كنند. دشمن، بيشترين جايزه را حاضر است به اين افراد بدهد. آن كسانى كه عليه امنيت ملت كار مى‏كنند، وحدت ملى را مخدوش مى‏كنند، به عنوان حمايت از اقوام، مى‏خواهند وحدت ايرانى را - اين اقوام، همه ايرانى‏اند؛ همه وفادار به ايرانند و همه خود را ايرانى مى‏دانند و به آن مفتخرند - متزلزل كنند، براى دشمن كار مى‏كنند.

    وظيفه‏ى دستگاه‏هاى مسؤول است كه دشمنان ملت را درست بشناسند؛ ايادى دشمن را در ميان مردم بدانند؛ جهتگيرى‏هاى دشمنان را بشناسند و از حق ملت دفاع كنند؛ از امنيت ملت دفاع كنند؛ از دانش‏پژوهى و پيشرفت علمى در كشور دفاع كنند؛ اين وظيفه‏ى دستگاه‏هاى مسؤول است.

    نكته‏ى آخر: اين شجره‏ى طيبه‏اى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اين‏چنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همه‏ى قشرهاى ديگر. اين، وظيفه‏ى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامى‏اند. ما آن كسانى را غريبه مى‏دانيم؛ از اين دايره خارج مى‏دانيم، كه براى دشمن كار مى‏كنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيت‏نامه‏ى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مى‏كند، او «خودى» است. غريبه‏ها كسانى هستند كه مشتاق سلطه‏ى امريكايند؛ آن‏ها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مى‏كنند و به نفع او اقدام مى‏كنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مى‏گويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مى‏زند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مى‏كند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمى‏دارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مى‏شكنند و حركت در جهت خواست دشمن مى‏كنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صف‏آرايى مى‏كنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مى‏شود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم به‏ندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينه‏هاى شخصى، كارِ غريبه‏ها را مى‏كنند! اين افراد بايد به‏هوش باشند.

    اين ملت حركت كرده است؛ اين ملت قيام كرده است؛ اين ملت بخش مهمى از اين راه را پيش رفته است؛ اين ملت اقتدار خود را به دشمنان خودش نشان داده است؛ اين ملت همان ملتى است كه بيست‏وهفت سال است همه‏ى دستگاه‏هاى استكبار جهانى عليه او كمر بسته‏اند، تصميم گرفته‏اند، هم‏قسم شده‏اند و نتوانسته‏اند آن را شكست بدهند و به زانو دربياورند.

    اين ملت شايسته‏ى آن است كه انسان براى او مجاهدت كند؛ تلاش كند؛ كار كند. اين كشور استعداد مجد و عظمت دارد؛ اين كشور مى‏تواند به جايگاه تاريخى خود، كه شعاع پراكندن به همه‏ى دنياست، برسد. ما در اين راه حركت كرده‏ايم و اين ملت راه‏هاى دشوارى را پيموده است و باز هم با تلاش مى‏تواند اين راه را به پايان برساند. چند جمله درباره‏ى تبليغات دشمنان عرض كنم:

    اين كولى‏بازى‏هاى تبليغاتى كه عليه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در دنيا، عمدتاً امريكايى‏ها و رسانه‏هاى صهيونيستى و امپراطورى خبرى وابسته‏ى به صهيونيسم، به راه مى‏اندازند، روى چند نقطه دائم تأكيد مى‏كنند و دائم ياوه‏گويى‏هاى خودشان را تكرار مى‏كنند، براى اينكه شايد بتوانند جوّ دنيا را عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران تحريك كنند. آن چند نقطه: اول، اين‏كه عليه ايران اجماع جهانى است! دوم، اين‏كه ايران تهديد جهانى است! سوم، اين‏كه ايران در صدد

    ساختن بمب و سلاح هسته‏اى است! چهارم، اين‏كه ايران ناقض حقوق بشر است! همه‏ى حركت تبليغاتى دشمن بر روى اين چند جمله تكيه دارد و همين‏ها را با زبان‏هاى مختلف، با انواع ترفندها، در دنيا تكرار مى‏كنند. البته حقيقت براى ملت ما و براى بسيارى از هوشمندان عالم هم روشن است؛ اما من به طور مختصر جمله‏يى عرض مى‏كنم:

    عليه ايران هيچ اجماعى وجود ندارد. اين دروغِ امريكايى‏ها و چند متحد امريكا در دنياست. در حركت شجاعانه‏ى فناورى هسته‏اى در ايران، صد و شانزده كشور غيرمتعهد از ايران حمايت كردند؛ سازمان كنفرانس اسلامى از ايران حمايت كرده است؛ دولت‏هاى مستقل، همه از ايران حمايت مى‏كنند. آن كسانى هم كه با فشار امريكا و زير رودربايستى با امريكا گاهى واسطه مى‏شوند كه حرف‏هاى آنها را براى ما تكرار كنند، خودشان آهسته به ما مى‏گويند اين را امريكايى‏ها از ما خواسته‏اند؛ نظر خود ما اين نيست! كشورهاى دنيا، كشورهايى كه مى‏خواهند آينده‏ى خودشان را تأمين كنند، همه با انحصار فناورى هسته‏اى در چند كشور دنيا مخالفند. اين كه هيچ كشورى حق ندارد به فناورى هسته‏اى دست پيدا كند، يعنى تا بيست سال ديگر همه‏ى كشورهاى گوناگون دنيا بايد براى تأمين انرژى خودشان دست گدايى به سمت چند كشور غربى و اروپايى دراز كنند و از آنها انرژى بطلبند، براى اينكه بتوانند زندگى خودشان را اداره كنند. چه كسى، كدام كشور، كدام ملت، كدام مسؤول صادق يك كشور حاضر است اين را بپذيرد؟! امروز ملت ما در اين راه گام جلو گذاشته است و پيشقدم شده است؛ شجاعانه در اين راه ايستاده است. ملت‏هاى جهان هيچ‏گونه عليه اين كار انگيزه‏اى ندارند، تا اجماعى داشته باشند؛ اجماع بين چند كشور انحصارطلبِ سياسى است و اجماع اينها ارزشى ندارد. ملت‏ها و كشورهاى دنيا، همه در زبان و در دل، ملت ايران و حركت نظام جمهورى اسلامى را در اين راه تأييد مى‏كنند و آن را مى‏پسندند.

    تبليغات‏چى‏هاى امريكايى و صهيونيستى مى‏گويند ايران يك تهديد جهانى است! ايران براى هيچ كشورى تهديد نيست؛ همه هم مى‏دانند كه واقعيت در مورد ايران اين است. ما هيچ همسايه‏اى را تهديد نكرده‏ايم؛ ما با همه‏ى كشورهاى اين منطقه روابط دوستانه و برادرانه داريم. روابط كشور ما و دولت‏هاى ما با كشورهاى اروپايى روابط سالم و خوبى است و در آينده كه گاز در تأمين انرژى نقش بيشترى پيدا مى‏كند، اين روابط با اروپا بهتر هم خواهد شد؛ چون آنها به گاز ما احتياج دارند. روابط ما با دنياى عرب، دوستانه و خوب است و مهم‏ترين مسأله‏ى ما در جامعه‏ى عربى، فلسطين است. ما در اين مسأله آنچه را كه آنها در دلشان هست، بر زبان مى‏آوريم و آن را با صراحت بيان مى‏كنيم. ما در قضيه‏ى فلسطين، يك موضع بسيار شفاف و روشنى داريم كه ملت‏هاى عربى اين موضع را با همه‏ى وجود دوست دارند و از اينكه ما آن را ابراز مى‏كنيم، احساس عزت مى‏كنند. همه‏ى مسؤولان كشورهاى عربى هم دلهايشان همين را مى‏خواهد؛ اگر چه بر اثر بعضى از ضرورت‏ها شايد نمى‏توانند به اين صراحت كه ما ابراز مى‏كنيم، بيان كنند. روابط ما با كشورهاى گوناگون اين منطقه و آسيا و مناطق ديگرِ جهان، روابط دوستانه است. آنها حق ايران، نقش ايران، تأثير ايران را مى‏دانند و براى آن اهميت قائلند. روابط ما با روسيه هم روابط خوبى است. روس‏ها بخوبى مى‏دانند كه اگر در ايران يك دولت طرفدار امريكا بر سر كار بود، چه به روز آنها مى‏آمد. ما منافع مشتركى با آنها داريم؛ در آسياى ميانه، در خاورميانه و در خود اين منطقه منافع مشتركى با آنها داريم. ما با دنيا مشكلى نداريم. ما هيچ تهديدى براى دنيا نيستيم و اين را همه‏ى دنيا مى‏دانند. امريكايى‏ها با كولى‏بازىِ تبليغاتىِ خودشان مى‏خواهند مطلب را بر افكار عمومى دنيا مشتبه كنند. البته نتوانسته‏اند، باز هم نخواهند توانست.

    مطلب بعدى آنها اين است كه ايران دنبال بمب هسته‏اى است! اين، يك حرف نامربوط و غلط و دروغ محض است. ما بمب هسته‏يى لازم نداريم. ما هيچ آماج و هدفى نداريم كه بتوانيم بمب هسته‏اى را در آن جا مصرف كنيم. ما به كارگيرى سلاح هسته‏اى را با احكام اسلامى مخالف مى‏دانيم؛ اين را صريحاً بيان كرده‏ايم. ما تحميل هزينه‏ى ساخت سلاح هسته‏اى و نگهدارى آن را بر ملت خودمان يك تحميل بيجا و بى‏مورد مى‏دانيم. ساخت چنين سلاحى و نگهدارى آن، هزينه‏هاى زيادى دارد و ما به هيچ‏وجه جايز نمى‏دانيم كه اين هزينه بر مردم تحميل شود؛ ما احتياجى نداريم. ما داعيه‏ى تسلط بر دنيا، مثل امريكايى‏ها، نداريم كه بخواهيم سلطه‏ى زور بر دنيا داشته باشيم و احتياج به بمب هسته‏اى داشته باشيم؛ بمب هسته‏اى و قدرت انفجارى ما، ايمان ماست؛ و جوانان و مردم ما كه در دشوارترين ميدان‏ها با كمال قدرت و با همه‏ى ايمان ايستاده‏اند و باز هم خواهند ايستاد. پشت سر اين تبليغات دروغين و كمربسته‏ى اين دروغ‏ها، دستگاه‏هاى سياسى و تبليغاتى امريكايى‏ها هستند و صهيونيست‏ها هم همراه آنها و در كنار آنها به امريكايى‏ها كمك مى‏كنند. آنچه كه هست، مربوط به آنهاست. من به مسؤولان امريكايى، به اين تيم و گروهى كه امروز اداره‏ى امريكا را در دست گرفته‏اند و داعيه‏ى رهبرى دنيا را دارند، مى‏خواهم دو سه مطلب را بگويم. اى كاش بشنوند؛ اى كاش فكر كنند؛ اى كاش بفهمند! من به آنها مى‏گويم:

    شما خودتان را با دولت ما مقايسه كنيد؛ رئيس‏جمهورتان را با رئيس‏جمهور ما مقايسه كنيد. دولت شما امروز در داخل امريكا منفورترينِ دولت‏ها در تاريخ ايالات متحده است؛ اين را در نظرسنجى‏هاى خودشان به همه‏ى دنيا اعلام كرده‏اند. امروز دولتى كه در امريكا بر سر كار است، در تاريخ ايالات متحده، از همه‏ى دولت‏ها از نظر مردم امريكا منفورتر است. شما اين را مقايسه كنيد با دولت ما، كه امروز دولت ما يكى از محبوب‏ترين دولت‏ها بعد از مشروطه تا امروز است؛ در طول اين صد سال.

    رئيس‏جمهور شما - آقاى بوش - وارد هر جاى دنيا كه مى‏شود، با تظاهرات مخالف مردم و با نفرت مردم مواجه مى‏شود؛ در اروپا اين‏طور است، در آسيا اين‏طور است، در آفريقا اين‏طور است. در امريكاى لاتين، دولت‏ها با شعار مخالفت با امريكا سر كار مى‏آيند. امروز شما نگاه كنيد: در پرو، در اكوادور، در ونزوئلا، در بسيارى از كشورهاى امريكاى لاتين، داوطلبان رياست جمهورى شعار ضد امريكايى كه مى‏دهند، مردم اينها را انتخاب مى‏كنند. منفور بودن از اين بالاتر؟! مردم امريكا در مكالمات معمولىِ تلفنىِ خودشان از ناحيه‏ى دولت‏شان امنيت ندارند؛ يعنى به مردم خودشان آن‏قدر اطمينان ندارند كه اجازه بدهند آنها آزادانه تلفن كنند؛ تلفن‏ها را به صورت قانونى - قانون گذرانده‏اند كه تلفن‏ها را كنترل كنند! - كنترل مى‏كنند. اين، وضع شماست.

    شما وضع خودتان را با وضع ما در داخل كشور مقايسه كنيد؛ با سفرهاى مسؤولان كشور ما مقايسه كنيد؛ با سفر اندونزى رئيس‏جمهور ما و با سفرهاى رؤساى جمهورىِ قبلىِ ما به لبنان، سودان، پاكستان و به جاهاى ديگر مقايسه كنيد و ببينيد مردم در اين كشورها چه شور و شوقى نسبت به رؤساى جمهور اسلامى ايران نشان مى‏دهند. چرا اين‏ها را نمى‏فهميد؟! چرا اعتراف نمى‏كنيد؟ شما در عراق به اعتراف خودتان سيصد ميليارد خرج كرديد، تا بتوانيد دولتى بر سر كار بياوريد كه دست‏نشانده و مطيع امر شما باشد - ملت عراق با آنها لج كرد - و نتوانستيد. (اين سيصد ميليارد، اعتراف خودشان است؛ اما احتمالاً بيش از اينها خرج كرده‏اند.) در فلسطين همه‏ى تلاش خودتان را به كار برديد، تا دولت حماس بر سر كار نيايد؛ نتوانستيد. ملت فلسطين على‏رغم شما، دولت حماس را انتخاب كردند. فشارهاى گوناگون از اطراف بر دولت فلسطين وارد كرديد؛ ولى مردم فلسطين از لج شما همبستگى‏شان را با اين دولت بيشتر كردند. در لبنان مأموران عالى‏رتبه‏ى وزارت خارجه‏ى امريكا به بيروت رفتند و چند ماه در آن‏جا ماندند، كه شايد بتوانند لبنان را در پنجه‏ى خودشان بگيرند و مقاومت را در لبنان تضعيف كنند و يك لبنانِ دنباله‏رو اسرائيل به وجود بياورند؛ نتوانستيد. مردم لبنان با شما لج كردند. همه جاى ديگر هم همين‏طور است. چرا آقاى بوش اعتراف نمى‏كند كه با رفتار خودش امريكا و ملت امريكا را در دنيا منفور كرده؛ چرا اعتراف نمى‏كنيد كه ضعيف شده‏ايد؟ چرا اعتراف نمى‏كنيد كه تيغتان در دنيا كُند شده است؟ باز هم تهديد مى‏كنيد.

    پيام رئيس‏جمهور ما به رئيس‏جمهور امريكا را مقايسه كنيد با پيام غيرمؤدبانه و سخيف امريكايى‏ها - اين پيام چند روز قبل در دنيا منتشر شد - كه خارج از عرف ديپلماتيك و لبريز از تكبر حماقت‏آميز، پُر از تهديد و حرف‏هاى پوچ بود. شما اگر مى‏توانستيد به جمهورى اسلامى آسيب بزنيد، در اين بيست‏وهفت سال يك دقيقه را هم تلف نمى‏كرديد. وزير خارجه‏ى اسبق امريكا صريحاً گفت من بايد ريشه‏ى ملت ايران را بكَنم؛ او گور به گور شد؛ اما ملت ايران روزبه‏روز رشد بيشترى كرد.

    شما از حقوق بشر حرف مى‏زنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مى‏زنيد! دولتى كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايت‏هايى از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، ده‏ها و صدها، در پرونده‏اش هست، غلط مى‏كند راجع به حقوق بشر حرف بزند.

    شما براى اينكه ايران را تهديد كنيد، مى‏گوييد ما قادريم كارى كنيم كه حركت انرژى در اين منطقه تأمين شود؛ اشتباه مى‏كنيد. دست از پا در مورد ايران خطا كنيد، حتماً حركت انرژى در اين منطقه به خطر جدى خواهد افتاد؛ اين را بدانيد. و شما هرگز قادر نيستيد امنيت انرژى را در اين منطقه تأمين كنيد.

    ما شروع كننده‏ى جنگ نيستيم؛ ما با هيچ دولتى سر جنگ نداريم؛ ما آرمان بلندى داريم كه همه‏ى نيروى خودمان را مى‏خواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملت‏هاى ديگر. (ملت‏هاى ديگر خودشان مى‏دانند؛ خودشان تلاش مى‏كنند.) ما مى‏خواهيم اين كشور بزرگ و اين ذخاير عظيم انسانى و طبيعى را - كه خداى متعال به دست اين ملت و به دست مسؤولان سپرده است - در جاى خود، به شكل صحيح خود، به كار بگيريم و اين ملت را از زير بار تحقيرى كه در طول چند صد سال نسبت به او انجام گرفته، خارج كنيم. اين ملت احساس عزت مى‏كند؛ احساس قدرت مى‏كند، حق هم دارد؛ اين ملت، عزت دارد؛ قدرت دارد؛ منتها ما را عقب نگه داشته‏اند؛ هم دستگاه‏هاى استبداد و حكومت‏هاى ديكتاتورى فاسد و هم پشتيبانان خارجى خبيث و بدخواه و بددل آنها. امروز ملت ما، ملت آزادى است. ما مى‏خواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگى ملى برويم و كارى به كسى نداريم؛ تهديدى براى كسى نيستيم؛ اما به آرمان‏هاى خودمان پابنديم؛ به منافع ملى‏مان پايبنديم و آن كسى كه منافع ما را تهديد كند، تيزى خشم اين ملت را خواهد ديد.

    پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ آن را از ما قبول كن؛ ما را در راه خودت ثابت‏قدم بدار؛ ما را از بندگان شايسته و صالح خود قرار بده؛ نيت‏هاى ما و دل‏هاى ما را پاك و خالص كن؛ امام عزيز ما را در ميان اولياء و بندگان صالح خودت رتبه‏اى ارجمند بده؛ شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ ملت‏هاى مسلمان را از سختى‏ها، بدبختى‏ها، ذلت‏ها نجات بده؛ ملت ايران را در راه پُربركتى كه در پيش گرفته است، روزبه‏روز بيشتر تأييد كن؛ قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان؛ مسؤولان خدمتگزار مردم را موفق و مؤيد بدار؛ دشمنان اين ملت را منكوب كن؛ شر آنها را به خودشان برگردان.



    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاتة
    :icon_pf(57):

  3. #353
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)14/ 3/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره)
    14/ 3/ 85

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم
    ‏الحمدللَّه رب العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيةاللَّه فى الأرضين.

    قال‏اللَّه الحكيم فى كتابه: «بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم. الم تر كيف ضرب اللَّه مثلا كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء. تؤتى اكلها كل حين بأذن ربها و يضرب اللَّه الامثال للناس لعلّهم يتذكّرون».

    هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار - كه ملت ايران را در ماتم فرو برد - گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ وليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجره‏ى طيبه - همچنانى كه در اين آيه‏ى شريفه تلاوت شد - شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روزبه‏روز ريشه‏دارتر شد؛ روزبه‏روز مستحكمتر شد. اين كلمه‏ى طيبه و شجره‏ى طيبه‏ى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجره‏ى طيبه، ميوه‏هاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.

    نكته‏ى اول اين است كه ما ملتى گمنام و دنباله‏رو سياست قدرت‏هاى بيگانه بوديم؛ ملتى منفعل در مقابل تصميم‏گيرى دولت‏هاى متنفذ بوديم؛ يك روز امريكا، قبل از آن انگليس، يك روز روس؛ اما اين شجره‏ى طيبه ما را به يكى از اثرگذارترين ملت‏هاى عالم و اثرگذارترين كشور و ملت در اين منطقه تبديل كرد. اين، اعتراف دشمنان ماست. ما ملتى بوديم خودباخته و به نيروهاى درونى خودمان ناآشنا و بى‏اعتقاد، و به زرق و برق بيگانگان چشم دوخته و فريفته؛ ولى اين شجره طيبه ما را به ملتى با ابتكار، با اعتماد به نفس، با حرف‏هاى نو و تازه در زمينه‏هاى گوناگون تبديل كرد. ثمرات شيرين اين شجره‏ى طيبه، امروز هزاران محقق و پژوهشگر، هزاران عالم و دانشمند، هزاران مغز متفكر و سرانگشت كارآمد در انواع و اقسام عرصه‏ها و صحنه‏هاست؛ چه در علوم انسانى، چه در علوم تجربى، چه در مسائل اجتماعى، چه در سياست و چه در دين. امروز ما كشورى هستيم با جمعيت غالباً جوان، پُرانگيزه، باايمان و داراى همه‏ى شرايط پيشرفت.

    ثمرات اين شجره‏ى طيبه در همه جاى دنياى اسلام هم قابل مشاهده است؛ مسلمانان جهان بيدار شده‏اند و هويت اسلامى خودشان را بازيافته‏اند؛ آنها از مسلمانى خودشان احساس عزت كرده‏اند. در كشورهاى اسلامى، جوانان، دانشگاهيان، روشنفكران و نخبگان، دلشان مجذوب هدف‏هاى اسلامى است و براى آن ارزش قائلند؛ براى آن تلاش مى‏كنند. در دنياى اسلام، ملت‏هايى از بركت اين شجره‏ى طيبه، هويت حقيقى و هويت ملى و اسلامى خودشان را بازيافته‏اند و با اينكه در طول ساليان متمادى در پنجه‏ى قدرت ابرقدرت‏ها بوده‏اند، احساس قدرت كرده‏اند. امروز فلسطين يك نمونه است، عراق يك نمونه است، شمال آفريقا نمونه‏هاى متعدى دارد، لبنان يك نمونه است. آرمان، اسلام و استقلال در ميان اين ملتهاست و آنها اميدوارانه و پُرانگيزه تلاش مى‏كنند. اينها ثمرات همان شجره‏ى طيبه‏اى است كه اين مرد بزرگ، اين عبد صالح، با قيام خود و با خصوصيات منحصربه‏فرد خود توانست غرس كند.

    نكته‏ى دوم اين است كه عامل اصلى پيشرفت امام بزرگوار ما و موفقيت او اين است كه به يك اصل قرآنى، به يك حقيقت قرآنى، با همه‏ى وجود، با همه‏ى دل، ايمان آورد و با همه‏ى توان در راه آن تلاش و كار كرد. آن اصل قرآنى همان چيزى است كه در اين آيه‏ى شريفه‏ى «ان تنصروااللَّه ينصركم و يثبت اقدامكم» و در آيات متعدد ديگر از آن ياد شده و بر آن تأكيد شده است: اگر خدا را نصرت كنيد، خدا هم شما را نصرت خواهد كرد؛ اگر در راه خدا قدمى برداريد، خداوند متعال هم شما را ده‏ها و صدها قدم جلو خواهد برد. اين، اصل قرآنى و يك حقيقت است؛ يك قانونى الهى است. نصرت خدا به معناى نصرت دين اوست. دين خدا، فقط طهارت و نجاست نيست، فقط اعمال ظاهرى دينى نيست؛ دين خدا يعنى برنامه‏ى سعادت بشر در دنيا و آخرت. اين برنامه همان‏طور كه ضامن رشد و اعتلاى معنوى جوامع بشرى است، ضامن زنده كردن استعدادهاى فكرى و رشد دادن به شخصيت و توانايى‏هاى آنها هم هست. دين خدا همچنانى كه به معنويت نظر دارد، به زندگى دنيايى انسان هم نظر دارد و براى خوشبختى انسان برنامه دارد. اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) در نهج‏البلاغه، هدف از بعثت نبى مكرم اسلام را اين‏گونه معين مى‏كند: «ليثيروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجينه‏هاى خرد را در درون مردم استخراج كند و به فعليت برساند. در زيارت اربعين سيدالشهداء (عليه‏السّلام) هم مى‏خوانيم: «ليستنقذ عباده من الجهالة و حيرة الضلالة»؛ قيام حسينى براى اين است كه ابرهاى جهل و غفلت را از افق زندگى انسان‏ها برطرف كند و آنها را عالم كند؛ آنها را به هدايت حقيقى برساند. نصرت خداى متعال در واقع معنايش اين است كه در جهت احياى سنت‏هاى الهى قدم برداريم؛ در طبيعت و جامعه اثر بگذاريم؛ در بيدار كردن فطرت‏ها اثر بگذاريم؛ براى نجات انسان از مجموعه‏ى عوامل بدبختى و تيره‏روزى تلاش كنيم. اين، نصرت ماست براى دين خدا. امام براى نجات و رهايى كشور و ملت خود، اين حقيقت قرآنى را به كار گرفت و خدا را نصرت كرد؛ قيام و اقدام كرد. خداى متعال هم او را نصرت كرد و به حركت او بركت بخشيد؛ به يك قدم او صد قدم پاسخ گفت. ما نصرتى را كه خودمان درباره‏ى دين خدا مى‏كنيم - نسبت اين را - با نصرتى كه خدا مى‏كند، اگر بخواهيم بسنجيم، از نسبت يك به صد و يك به هزار هم بيشتر است. ما يك قدم برمى‏داريم؛ اما خداوند متعال نصرتش را وقتى شامل حال ما مى‏كند، در حقيقت صد و هزار قدم ما را به جلو مى‏برد. بنابراين، فاصله‏ى بين نصرت ما و نصرت خدا، بسيار زياد است.

    براى نجات يك كشور، ميليون‏ها عامل و فعل و انفعال لازم است: عوامل طبيعى، عوامل انسانى، عوامل بين‏المللى، عوامل سياسى و اقتصادى. مجموعه‏ى اين عوامل بايد به كار بيفتد تا يك ملتى بتواند در زندگى خودش تحول ايجاد كند. اين عوامل، دست ما انسان‏ها نيست و با اراده‏ى ما ارتباط مستقيمى ندارد؛ اما ما وقتى كه «قيام للَّه» مى‏كنيم، خداى متعال با يك حركت ما هزاران و ميليون‏ها حركت و فعل و انفعال را در فضاى زندگى اجتماعى به وجود مى‏آورد و تحول ايجاد مى‏شود؛ عيناً مثل طبيعت. شما يك نهال كوچك را در خاك فرو مى‏كنيد - از شما فقط همين كار است. اين، كار كمى است - اما اين نهال با ميليون‏ها فعل و انفعال در خاك و در خودِ بافت گياهى، در فضا و هوا به يك درخت بزرگ تبديل مى‏شود؛ شاخ و برگ مى‏دهد؛ ميوه مى‏دهد و نسبت به آن وضعيت اول، صدها و هزارها برابر تغيير پيدا مى‏كند. كار شما در مقابل آن همه فعل و انفعالات هيچ است؛ اما اگر شما همان كار كوچك را كه نشاندن اين نهال در زمين است، انجام ندهيد، اين همه فعل و انفعالات انجام نمى‏گيرد. امام «قيام للَّه» كرد و خودش با همه‏ى وجود وارد ميدان شد. با فرياد خود، با تلاش خود، با قبول زحمات، ملت را پاى كار آورد. با اين حركت و با اين عزم راسخ، خداوند متعال آن ميليون‏ها عامل و فعل و انفعال را بر اين حركت مترتب كرد و آنچه اتفاق افتاد، به يك معجزه شبيه بود؛ يعنى تشكيل نظامِ مبتنى بر اسلام در يك نقطه‏ى حساس؛ به خاطر اين حركت امام، كه البته آماج دشمنى و كينه‏ى همه‏ى صاحبان زور و زر در سرتاسر عالم است؛ اما بر خلاف نظر آنها، اين حقيقت تحقق پيدا كرد.

    نكته‏ى سوم اين است كه يك واقعيت شگفت‏آورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مى‏بخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى درباره‏ى انقلاب‏ها، مى‏گويند انقلاب‏ها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاپ مى‏كنيد؛ تا وقتى كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبه‏ى زمين حركت مى‏كند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبه‏ى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبه‏ى طبيعى زمين برمى‏گردد. آن قوانين مى‏گويند تا وقتى شور و انگيزه‏ى انقلابى در مردم هست، انقلاب‏ها به سمت جلو حركت مى‏كنند، اوج مى‏گيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مى‏شود و در مواردى تبديل به ضد خود مى‏شود؛ انقلاب‏ها سقوط مى‏كنند و برمى‏گردند پايين. انقلاب‏هاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مى‏شناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعه‏شناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كرده‏ايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداوم‏بخشِ انقلاب را گذاشته‏اند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه بر طبق اسلام باشد؛ و مسأله‏ى رهبرى.

    من چند سال قبل در مقايسه‏ى بين نظام جمهورى اسلامى و نظام شوروى سابق - كه امريكايى‏ها و غربى‏ها توانستند نظام شوروى را مضمحل كنند و طمع بسته بودند كه همان جريان را نسبت به انقلاب اسلامى انجام بدهند - گفتم كه تفاوت‏هاى اين دو نظام، تفاوت‏هايى است كه نمى‏تواند محكومِ يك قانون باشند. در نظام جمهورى اسلامى، اساس حركت بر پايبندى به مبانى است. آن چيزى كه به عنوان مبدأ مشروعيت اين نظام محسوب مى‏شود، يعنى ولايت الهى كه منتقل مى‏شود به فقيه، مشروط است به پايبندى بر احكام الهى. آن كسى كه در رتبه‏ى رهبرى نشسته است، اگر نسبت به آرمان‏هاى اسلامى، نسبت به قوانين اسلامى از لحاظ نظرى يا عملى، بى‏قيد شود، از مشروعيت مى‏افتد و ديگر اطاعت او بر كسى واجب نيست، بلكه جايز نيست. اين، در خود قانون اساسى، يعنى در خود سند اصلى انقلاب، ثبت شده است. بنابراين، شما اگر امروز به امواج دشمنى و كينه‏ورزىِ دشمنان انقلاب اسلامى نگاه كنيد، مى‏بينيد كه مهم‏ترين آماج دشمنى آنها با همين دو سه اصلى است كه مربوط به اين عامل تضمين‏كننده و نگهدارنده‏ى انقلاب است. لذا اين انقلاب شكست‏خوردنى نيست؛ اين انقلاب فرود آمدنى نيست؛ اين انقلاب از سير و حركت خود باز نمى‏ايستد؛ چون جامعه‏ى ما يك جامعه‏ى مؤمن و دينى است و دين و ايمان اسلامى در اعماق دل مردم، از همه‏ى قشرها، نفوذ دارد؛ مردم به معناى حقيقى كلمه به دين معتقدند. بنابراين، آن چيزى كه جزو ارزش‏هاى دينى باشد، براى مردم معتبر است و حراست از آن كه در قانون آمده است، از نظر مردم يك وظيفه است. الان شما مشاهده مى‏كنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيست‏وشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مى‏آيد كه شعار اصلىِ آن، پيروى از آرمان‏هاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. هر چند دشمنان، مخالفان و كينه‏ورزان بين‏المللىِ اين ملت و اين انقلاب و نظام جمهورى اسلامى درباره‏ى اين ملت جور ديگرى فكر مى‏كنند؛ اما ما مردم خودمان را مى‏شناسيم و اين مردم حقيقت خودشان، دل خودشان، جهتگيرى خودشان را كه همان جهتگيرى عميق اسلامى است، در انتخاب‏هاى خود و در حركت و شعارهاى خود به‏روشنى نشان مى‏دهند.

    نكته‏ى چهارم اين است كه سرمايه‏اى كه امام براى كشور و ملت ما ذخيره كرده است، يك سرمايه‏ى تاريخى و حياتى است. اين سرمايه و ذخيره‏ى ارزشمند، استقلال سياسىِ ماست؛ خودباورى ملى ماست؛ خودباورى فرهنگى ماست؛ ايمان عميق مردم ماست؛ شجاعت ملت و مسؤولان ما در مقابل تهديدهاى دشمن و فريب نخوردن در برابر تمجيدها و تطميع‏هاى اوست؛ اينها درس‏هايى است كه امام عزيز ما در طول ده سال با نفس گرم خود، با روش خود، با ممشاى خود، به ملت ما درس داد و فضاى كشور ما پُر است از اين درس ارزشمند. ما بايد اين ذخيره را نابود نكنيم؛ ما بايد اين ذخيره را نفروشيم؛ ما بايد اين ذخيره و سرمايه‏ى ارزشمند را راكد هم نگذاريم و آن را مصرف روزانه‏ى سياسى خودمان هم نكنيم، بلكه بايد اين ذخيره را با دقت و مراقبتِ تمام حفظ كنيم و از سود اين ذخيره و سرمايه‏ى ارزشمند، آينده‏ى كشور و تاريخ خودمان را بسازيم.

    عزيزان من! كشور ما در مسير رشد و پيشرفت افتاده است و از آن حالت خواب‏آلودگى و رخوتى كه در طول ده‏ها سال بر او تحميل شده بود، با انقلاب عظيم ما و نظام جمهورى اسلامى ما، بيرون آمده است. ما در كشورمان هم منابع طبيعى فراوان و هم منابع انسانى بسيار ارزشمندى داريم.

    امروز هر حركت علمى و تحقيقى كه بخواهد در علوم مختلف در اين كشور انجام بگيرد، استادان كار و محققان مى‏توانند ده‏ها، صدها، هزارها ذهن آماده را براى افتادن در اين كار پيدا كنند. ما امروز در همين مسأله‏ى فناورى هسته‏اى - كه مسأله‏ى روز ملت ما و مسأله‏ى روز دنياست - با اينكه سابقه‏اى هم نداشتيم و از ديگران هم چيزى به وام نگرفتيم، توانسته‏ايم صدها جوان مؤمن و انديشمند و كارآمد، با مغزهاى فعال و با سرپنجه‏هاى هنرمند و قدرتمند، گرد بياوريم، تا بتوانند اين بار سنگين را براى ملت ما بر دوش بگيرند و به پيش ببرند. و در همه‏ى بخش‏ها همين‏طور است. منابع طبيعى و منابع انسانى در كشور ما فراوان است. دولت‏هاى قبلى زمينه‏هاى زيادى را فراهم كردند، امروز هم بحمداللَّه دولتِ كار و تلاش و مجاهدت بر سر كار است و بايد از زمينه‏هاى آماده‏شده‏ى قبلى حداكثر استفاده را بكنند؛ نقايص قبلى را بايد جبران كنند و از هماهنگى و همدلى اين ملت عظيم و قدرشناس حداكثر استفاده را بكند، تا كشور ما كه در مسير رشد و پيشرفت هست، باز هم جلو برود و گردنه‏هاى گوناگون را طى كند و خود را به قله‏ى زندگى - كه حق ملت ايران است - نزديك كند. اما آنچه براى بناى آينده‏ى ما لازم است:

    اولاً، تقويت ايمان دينى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ايمان دينى - كه دراين ملت داراى عمق هم هست - كارى پيش نمى‏رفت، بعد از اين هم كارى پيش نمى‏رود. بايد ايمان دينى تقويت شود.

    دوم، عدالت، كه بزرگترين نياز انسان‏هاست. بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسؤولان قواى سه‏گانه و مسؤولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند.

    سوم، بايد علم را - كه مايه‏ى اقتدار ملى است - همه جدى بگيرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بى‏بهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد يافت. نمى‏شود علم را از ديگران گدايى كرد. علم، درون‏جوش است؛ درون‏زاست. بايد استعدادهاى يك ملت به كار بيفتد تا يك ملت به معناى حقيقى كلمه عالم بشود.

    چهارم - علاوه‏ى بر اينها - آنچه كه زمينه و بستر به كار گرفتن ايمان و عدالت و علم است، اتحاد ملى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مى‏شود بهره‏بردارى كرد، نه از ايمان، و نه مى‏شود عدالت را در جامعه مستقر كرد.

    امروز دشمنان اين ملت، بزرگترين جايزه را به كسى مى‏دهند كه بتواند اين پايه‏ها را متزلزل كند و با ايمان مردم بجنگد؛ ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به راه و ايمان به موفقيت را در دل‏هاى مردم تضعيف كند. امام داراى اين چهار ايمان بود: ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه و ايمان به موفقيت حتمىِ آخر كار. اين ايمان‏ها در دل مردم، آنها را به حركت، به انديشيدن، به پيش رفتن، وادار مى‏كند. آن كسانى كه ايمان به خدا، ايمان به مردم، ايمان به اين راه، ايمان به موفقيت را در مردم تضعيف كنند، براى دشمن كار كرده‏اند. دشمن، بزرگترين جايزه را به اين افراد مى‏دهد. همچنين آن كسانى كه با حركت علمى كشور مخالفند؛ آن كسانى كه دانشگاه‏ها، مراكز تحقيقى، مركز علمى را مى‏خواهند از علم و از تحقيق و پژوهش دور كنند، براى دشمن كار مى‏كنند. دشمن، بيشترين جايزه را حاضر است به اين افراد بدهد. آن كسانى كه عليه امنيت ملت كار مى‏كنند، وحدت ملى را مخدوش مى‏كنند، به عنوان حمايت از اقوام، مى‏خواهند وحدت ايرانى را - اين اقوام، همه ايرانى‏اند؛ همه وفادار به ايرانند و همه خود را ايرانى مى‏دانند و به آن مفتخرند - متزلزل كنند، براى دشمن كار مى‏كنند.

    وظيفه‏ى دستگاه‏هاى مسؤول است كه دشمنان ملت را درست بشناسند؛ ايادى دشمن را در ميان مردم بدانند؛ جهتگيرى‏هاى دشمنان را بشناسند و از حق ملت دفاع كنند؛ از امنيت ملت دفاع كنند؛ از دانش‏پژوهى و پيشرفت علمى در كشور دفاع كنند؛ اين وظيفه‏ى دستگاه‏هاى مسؤول است.

    نكته‏ى آخر: اين شجره‏ى طيبه‏اى را كه امام بزرگوار غرس كرد و خداى متعال بركت بخشيد و شاخ و برگ آن را اين‏چنين گسترده كرد، همه با هم بايد حفظ كنيم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سياسى، هم نخبگان علمى، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم كارگر و هم همه‏ى قشرهاى ديگر. اين، وظيفه‏ى همه است؛ همه، انقلاب و كشور را بايد از خود بدانند؛ همه، نظام جمهورى اسلامى را بايد از خود بدانند؛ همه، امت جمهورى اسلامى‏اند. ما آن كسانى را غريبه مى‏دانيم؛ از اين دايره خارج مى‏دانيم، كه براى دشمن كار مى‏كنند. آن كسى كه امام و راه امام و وصيت‏نامه‏ى امام را قبول دارد، او «خودى» است؛ آن كسى كه استقلال ايران برايش داراى اهميت است و به آن پايبند است، «خودى» است؛ آن كسى كه عزت اين ملت و پيشرفت علمى اين ملت را دنبال مى‏كند، او «خودى» است. غريبه‏ها كسانى هستند كه مشتاق سلطه‏ى امريكايند؛ آن‏ها كسانى هستند كه در خانه، براى دزدِ كمين گرفته كار مى‏كنند و به نفع او اقدام مى‏كنند. غريبه آن كسى است كه بلندگوى افكار و اهداف دشمنان اين ملت است. آن كسى كه سخن ملت را مى‏گويد، آن كسى كه از زبان اين ملت حرف مى‏زند، آن كسى كه با دشمنان اين ملت دشمنى مى‏كند، آن كسى كه در راه مصالح اين ملت در هر بخشى قدم برمى‏دارد، جزو سربازان جمهورى اسلامى است. آن كسانى كه عمداً در قول و عمل، وحدت را مى‏شكنند و حركت در جهت خواست دشمن مى‏كنند، اينها در مقابل جمهورى اسلامى صف‏آرايى مى‏كنند. البته «خودى»ها مراقب باشند؛ غفلت نكنند. گاهى ديده مى‏شود بعضى از «خودى»ها از سر غفلت و نادانى - گاهى هم به‏ندرت، بعضى ناجوانمردانه - تحت تأثير كينه‏هاى شخصى، كارِ غريبه‏ها را مى‏كنند! اين افراد بايد به‏هوش باشند.

    اين ملت حركت كرده است؛ اين ملت قيام كرده است؛ اين ملت بخش مهمى از اين راه را پيش رفته است؛ اين ملت اقتدار خود را به دشمنان خودش نشان داده است؛ اين ملت همان ملتى است كه بيست‏وهفت سال است همه‏ى دستگاه‏هاى استكبار جهانى عليه او كمر بسته‏اند، تصميم گرفته‏اند، هم‏قسم شده‏اند و نتوانسته‏اند آن را شكست بدهند و به زانو دربياورند.

    اين ملت شايسته‏ى آن است كه انسان براى او مجاهدت كند؛ تلاش كند؛ كار كند. اين كشور استعداد مجد و عظمت دارد؛ اين كشور مى‏تواند به جايگاه تاريخى خود، كه شعاع پراكندن به همه‏ى دنياست، برسد. ما در اين راه حركت كرده‏ايم و اين ملت راه‏هاى دشوارى را پيموده است و باز هم با تلاش مى‏تواند اين راه را به پايان برساند. چند جمله درباره‏ى تبليغات دشمنان عرض كنم:

    اين كولى‏بازى‏هاى تبليغاتى كه عليه ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى در دنيا، عمدتاً امريكايى‏ها و رسانه‏هاى صهيونيستى و امپراطورى خبرى وابسته‏ى به صهيونيسم، به راه مى‏اندازند، روى چند نقطه دائم تأكيد مى‏كنند و دائم ياوه‏گويى‏هاى خودشان را تكرار مى‏كنند، براى اينكه شايد بتوانند جوّ دنيا را عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران تحريك كنند. آن چند نقطه: اول، اين‏كه عليه ايران اجماع جهانى است! دوم، اين‏كه ايران تهديد جهانى است! سوم، اين‏كه ايران در صدد

    ساختن بمب و سلاح هسته‏اى است! چهارم، اين‏كه ايران ناقض حقوق بشر است! همه‏ى حركت تبليغاتى دشمن بر روى اين چند جمله تكيه دارد و همين‏ها را با زبان‏هاى مختلف، با انواع ترفندها، در دنيا تكرار مى‏كنند. البته حقيقت براى ملت ما و براى بسيارى از هوشمندان عالم هم روشن است؛ اما من به طور مختصر جمله‏يى عرض مى‏كنم:

    عليه ايران هيچ اجماعى وجود ندارد. اين دروغِ امريكايى‏ها و چند متحد امريكا در دنياست. در حركت شجاعانه‏ى فناورى هسته‏اى در ايران، صد و شانزده كشور غيرمتعهد از ايران حمايت كردند؛ سازمان كنفرانس اسلامى از ايران حمايت كرده است؛ دولت‏هاى مستقل، همه از ايران حمايت مى‏كنند. آن كسانى هم كه با فشار امريكا و زير رودربايستى با امريكا گاهى واسطه مى‏شوند كه حرف‏هاى آنها را براى ما تكرار كنند، خودشان آهسته به ما مى‏گويند اين را امريكايى‏ها از ما خواسته‏اند؛ نظر خود ما اين نيست! كشورهاى دنيا، كشورهايى كه مى‏خواهند آينده‏ى خودشان را تأمين كنند، همه با انحصار فناورى هسته‏اى در چند كشور دنيا مخالفند. اين كه هيچ كشورى حق ندارد به فناورى هسته‏اى دست پيدا كند، يعنى تا بيست سال ديگر همه‏ى كشورهاى گوناگون دنيا بايد براى تأمين انرژى خودشان دست گدايى به سمت چند كشور غربى و اروپايى دراز كنند و از آنها انرژى بطلبند، براى اينكه بتوانند زندگى خودشان را اداره كنند. چه كسى، كدام كشور، كدام ملت، كدام مسؤول صادق يك كشور حاضر است اين را بپذيرد؟! امروز ملت ما در اين راه گام جلو گذاشته است و پيشقدم شده است؛ شجاعانه در اين راه ايستاده است. ملت‏هاى جهان هيچ‏گونه عليه اين كار انگيزه‏اى ندارند، تا اجماعى داشته باشند؛ اجماع بين چند كشور انحصارطلبِ سياسى است و اجماع اينها ارزشى ندارد. ملت‏ها و كشورهاى دنيا، همه در زبان و در دل، ملت ايران و حركت نظام جمهورى اسلامى را در اين راه تأييد مى‏كنند و آن را مى‏پسندند.

    تبليغات‏چى‏هاى امريكايى و صهيونيستى مى‏گويند ايران يك تهديد جهانى است! ايران براى هيچ كشورى تهديد نيست؛ همه هم مى‏دانند كه واقعيت در مورد ايران اين است. ما هيچ همسايه‏اى را تهديد نكرده‏ايم؛ ما با همه‏ى كشورهاى اين منطقه روابط دوستانه و برادرانه داريم. روابط كشور ما و دولت‏هاى ما با كشورهاى اروپايى روابط سالم و خوبى است و در آينده كه گاز در تأمين انرژى نقش بيشترى پيدا مى‏كند، اين روابط با اروپا بهتر هم خواهد شد؛ چون آنها به گاز ما احتياج دارند. روابط ما با دنياى عرب، دوستانه و خوب است و مهم‏ترين مسأله‏ى ما در جامعه‏ى عربى، فلسطين است. ما در اين مسأله آنچه را كه آنها در دلشان هست، بر زبان مى‏آوريم و آن را با صراحت بيان مى‏كنيم. ما در قضيه‏ى فلسطين، يك موضع بسيار شفاف و روشنى داريم كه ملت‏هاى عربى اين موضع را با همه‏ى وجود دوست دارند و از اينكه ما آن را ابراز مى‏كنيم، احساس عزت مى‏كنند. همه‏ى مسؤولان كشورهاى عربى هم دلهايشان همين را مى‏خواهد؛ اگر چه بر اثر بعضى از ضرورت‏ها شايد نمى‏توانند به اين صراحت كه ما ابراز مى‏كنيم، بيان كنند. روابط ما با كشورهاى گوناگون اين منطقه و آسيا و مناطق ديگرِ جهان، روابط دوستانه است. آنها حق ايران، نقش ايران، تأثير ايران را مى‏دانند و براى آن اهميت قائلند. روابط ما با روسيه هم روابط خوبى است. روس‏ها بخوبى مى‏دانند كه اگر در ايران يك دولت طرفدار امريكا بر سر كار بود، چه به روز آنها مى‏آمد. ما منافع مشتركى با آنها داريم؛ در آسياى ميانه، در خاورميانه و در خود اين منطقه منافع مشتركى با آنها داريم. ما با دنيا مشكلى نداريم. ما هيچ تهديدى براى دنيا نيستيم و اين را همه‏ى دنيا مى‏دانند. امريكايى‏ها با كولى‏بازىِ تبليغاتىِ خودشان مى‏خواهند مطلب را بر افكار عمومى دنيا مشتبه كنند. البته نتوانسته‏اند، باز هم نخواهند توانست.

    مطلب بعدى آنها اين است كه ايران دنبال بمب هسته‏اى است! اين، يك حرف نامربوط و غلط و دروغ محض است. ما بمب هسته‏يى لازم نداريم. ما هيچ آماج و هدفى نداريم كه بتوانيم بمب هسته‏اى را در آن جا مصرف كنيم. ما به كارگيرى سلاح هسته‏اى را با احكام اسلامى مخالف مى‏دانيم؛ اين را صريحاً بيان كرده‏ايم. ما تحميل هزينه‏ى ساخت سلاح هسته‏اى و نگهدارى آن را بر ملت خودمان يك تحميل بيجا و بى‏مورد مى‏دانيم. ساخت چنين سلاحى و نگهدارى آن، هزينه‏هاى زيادى دارد و ما به هيچ‏وجه جايز نمى‏دانيم كه اين هزينه بر مردم تحميل شود؛ ما احتياجى نداريم. ما داعيه‏ى تسلط بر دنيا، مثل امريكايى‏ها، نداريم كه بخواهيم سلطه‏ى زور بر دنيا داشته باشيم و احتياج به بمب هسته‏اى داشته باشيم؛ بمب هسته‏اى و قدرت انفجارى ما، ايمان ماست؛ و جوانان و مردم ما كه در دشوارترين ميدان‏ها با كمال قدرت و با همه‏ى ايمان ايستاده‏اند و باز هم خواهند ايستاد. پشت سر اين تبليغات دروغين و كمربسته‏ى اين دروغ‏ها، دستگاه‏هاى سياسى و تبليغاتى امريكايى‏ها هستند و صهيونيست‏ها هم همراه آنها و در كنار آنها به امريكايى‏ها كمك مى‏كنند. آنچه كه هست، مربوط به آنهاست. من به مسؤولان امريكايى، به اين تيم و گروهى كه امروز اداره‏ى امريكا را در دست گرفته‏اند و داعيه‏ى رهبرى دنيا را دارند، مى‏خواهم دو سه مطلب را بگويم. اى كاش بشنوند؛ اى كاش فكر كنند؛ اى كاش بفهمند! من به آنها مى‏گويم:

    شما خودتان را با دولت ما مقايسه كنيد؛ رئيس‏جمهورتان را با رئيس‏جمهور ما مقايسه كنيد. دولت شما امروز در داخل امريكا منفورترينِ دولت‏ها در تاريخ ايالات متحده است؛ اين را در نظرسنجى‏هاى خودشان به همه‏ى دنيا اعلام كرده‏اند. امروز دولتى كه در امريكا بر سر كار است، در تاريخ ايالات متحده، از همه‏ى دولت‏ها از نظر مردم امريكا منفورتر است. شما اين را مقايسه كنيد با دولت ما، كه امروز دولت ما يكى از محبوب‏ترين دولت‏ها بعد از مشروطه تا امروز است؛ در طول اين صد سال.

    رئيس‏جمهور شما - آقاى بوش - وارد هر جاى دنيا كه مى‏شود، با تظاهرات مخالف مردم و با نفرت مردم مواجه مى‏شود؛ در اروپا اين‏طور است، در آسيا اين‏طور است، در آفريقا اين‏طور است. در امريكاى لاتين، دولت‏ها با شعار مخالفت با امريكا سر كار مى‏آيند. امروز شما نگاه كنيد: در پرو، در اكوادور، در ونزوئلا، در بسيارى از كشورهاى امريكاى لاتين، داوطلبان رياست جمهورى شعار ضد امريكايى كه مى‏دهند، مردم اينها را انتخاب مى‏كنند. منفور بودن از اين بالاتر؟! مردم امريكا در مكالمات معمولىِ تلفنىِ خودشان از ناحيه‏ى دولت‏شان امنيت ندارند؛ يعنى به مردم خودشان آن‏قدر اطمينان ندارند كه اجازه بدهند آنها آزادانه تلفن كنند؛ تلفن‏ها را به صورت قانونى - قانون گذرانده‏اند كه تلفن‏ها را كنترل كنند! - كنترل مى‏كنند. اين، وضع شماست.

    شما وضع خودتان را با وضع ما در داخل كشور مقايسه كنيد؛ با سفرهاى مسؤولان كشور ما مقايسه كنيد؛ با سفر اندونزى رئيس‏جمهور ما و با سفرهاى رؤساى جمهورىِ قبلىِ ما به لبنان، سودان، پاكستان و به جاهاى ديگر مقايسه كنيد و ببينيد مردم در اين كشورها چه شور و شوقى نسبت به رؤساى جمهور اسلامى ايران نشان مى‏دهند. چرا اين‏ها را نمى‏فهميد؟! چرا اعتراف نمى‏كنيد؟ شما در عراق به اعتراف خودتان سيصد ميليارد خرج كرديد، تا بتوانيد دولتى بر سر كار بياوريد كه دست‏نشانده و مطيع امر شما باشد - ملت عراق با آنها لج كرد - و نتوانستيد. (اين سيصد ميليارد، اعتراف خودشان است؛ اما احتمالاً بيش از اينها خرج كرده‏اند.) در فلسطين همه‏ى تلاش خودتان را به كار برديد، تا دولت حماس بر سر كار نيايد؛ نتوانستيد. ملت فلسطين على‏رغم شما، دولت حماس را انتخاب كردند. فشارهاى گوناگون از اطراف بر دولت فلسطين وارد كرديد؛ ولى مردم فلسطين از لج شما همبستگى‏شان را با اين دولت بيشتر كردند. در لبنان مأموران عالى‏رتبه‏ى وزارت خارجه‏ى امريكا به بيروت رفتند و چند ماه در آن‏جا ماندند، كه شايد بتوانند لبنان را در پنجه‏ى خودشان بگيرند و مقاومت را در لبنان تضعيف كنند و يك لبنانِ دنباله‏رو اسرائيل به وجود بياورند؛ نتوانستيد. مردم لبنان با شما لج كردند. همه جاى ديگر هم همين‏طور است. چرا آقاى بوش اعتراف نمى‏كند كه با رفتار خودش امريكا و ملت امريكا را در دنيا منفور كرده؛ چرا اعتراف نمى‏كنيد كه ضعيف شده‏ايد؟ چرا اعتراف نمى‏كنيد كه تيغتان در دنيا كُند شده است؟ باز هم تهديد مى‏كنيد.

    پيام رئيس‏جمهور ما به رئيس‏جمهور امريكا را مقايسه كنيد با پيام غيرمؤدبانه و سخيف امريكايى‏ها - اين پيام چند روز قبل در دنيا منتشر شد - كه خارج از عرف ديپلماتيك و لبريز از تكبر حماقت‏آميز، پُر از تهديد و حرف‏هاى پوچ بود. شما اگر مى‏توانستيد به جمهورى اسلامى آسيب بزنيد، در اين بيست‏وهفت سال يك دقيقه را هم تلف نمى‏كرديد. وزير خارجه‏ى اسبق امريكا صريحاً گفت من بايد ريشه‏ى ملت ايران را بكَنم؛ او گور به گور شد؛ اما ملت ايران روزبه‏روز رشد بيشترى كرد.

    شما از حقوق بشر حرف مى‏زنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مى‏زنيد! دولتى كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايت‏هايى از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، ده‏ها و صدها، در پرونده‏اش هست، غلط مى‏كند راجع به حقوق بشر حرف بزند.

    شما براى اينكه ايران را تهديد كنيد، مى‏گوييد ما قادريم كارى كنيم كه حركت انرژى در اين منطقه تأمين شود؛ اشتباه مى‏كنيد. دست از پا در مورد ايران خطا كنيد، حتماً حركت انرژى در اين منطقه به خطر جدى خواهد افتاد؛ اين را بدانيد. و شما هرگز قادر نيستيد امنيت انرژى را در اين منطقه تأمين كنيد.

    ما شروع كننده‏ى جنگ نيستيم؛ ما با هيچ دولتى سر جنگ نداريم؛ ما آرمان بلندى داريم كه همه‏ى نيروى خودمان را مى‏خواهيم صرف كنيم، تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوىِ اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملت‏هاى ديگر. (ملت‏هاى ديگر خودشان مى‏دانند؛ خودشان تلاش مى‏كنند.) ما مى‏خواهيم اين كشور بزرگ و اين ذخاير عظيم انسانى و طبيعى را - كه خداى متعال به دست اين ملت و به دست مسؤولان سپرده است - در جاى خود، به شكل صحيح خود، به كار بگيريم و اين ملت را از زير بار تحقيرى كه در طول چند صد سال نسبت به او انجام گرفته، خارج كنيم. اين ملت احساس عزت مى‏كند؛ احساس قدرت مى‏كند، حق هم دارد؛ اين ملت، عزت دارد؛ قدرت دارد؛ منتها ما را عقب نگه داشته‏اند؛ هم دستگاه‏هاى استبداد و حكومت‏هاى ديكتاتورى فاسد و هم پشتيبانان خارجى خبيث و بدخواه و بددل آنها. امروز ملت ما، ملت آزادى است. ما مى‏خواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگى ملى برويم و كارى به كسى نداريم؛ تهديدى براى كسى نيستيم؛ اما به آرمان‏هاى خودمان پابنديم؛ به منافع ملى‏مان پايبنديم و آن كسى كه منافع ما را تهديد كند، تيزى خشم اين ملت را خواهد ديد.

    پروردگارا! آنچه گفتيم، آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ آن را از ما قبول كن؛ ما را در راه خودت ثابت‏قدم بدار؛ ما را از بندگان شايسته و صالح خود قرار بده؛ نيت‏هاى ما و دل‏هاى ما را پاك و خالص كن؛ امام عزيز ما را در ميان اولياء و بندگان صالح خودت رتبه‏اى ارجمند بده؛ شهداى عزيز ما را با شهداى صدر اسلام محشور كن؛ ملت‏هاى مسلمان را از سختى‏ها، بدبختى‏ها، ذلت‏ها نجات بده؛ ملت ايران را در راه پُربركتى كه در پيش گرفته است، روزبه‏روز بيشتر تأييد كن؛ قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود بگردان؛ مسؤولان خدمتگزار مردم را موفق و مؤيد بدار؛ دشمنان اين ملت را منكوب كن؛ شر آنها را به خودشان برگردان.



    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاتة
    :icon_pf(57):

  4. #354
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي 29/ 3/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامي
    29/ 3/ 85
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    والحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد و على اله الطّيبين الطّاهرين و صحبه المنتجبين و السّلام على جميع انبياء اللَّه المرسلين. قال اللَّه الحكيم:«و اذ تأذّن ربّكم لان شكرتم لازيدنّكم و لان كفرتم انّ عذابى لشديد».

    اولاً خوش‏آمد عرض مى‏كنيم و از حضورتان تشكر مى‏كنيم؛ بخصوص دوستانى كه از دلِ اشتغالات سنگين يا از راههاى دور خودشان را بيرون كشيدند و به اين جلسه تشريف آوردند.

    وضع و هدف اين جلسه‏ى ما در اين سالهاى مستمر، بر تذكر است. من به خودم كه نگاه مى‏كنم، مى‏بينم به تذكر و نصيحت احتياج دارم؛ قياس به نفس مى‏كنم؛ فكر مى‏كنم ما مسئولان - در رده‏هاى مختلف - احتياج داريم كه به گوشِ جسم و دل، نصيحتها، تذكرات، عيب‏جوييها و انتقادهايى را بشنويم تا شايد خداوند متعال به ما فرصت اصلاح بدهد. بايد به خودمان و دلمان بپردازيم؛ دل ما بيش از جسم ما احتياج به مراقبت دارد. اگر بخواهيم دل، نورانى و مهبط رحمت و هدايت الهى باشد، بايد به آن بپردازيم. رها كردن دل - كه به جاذبه‏ها و مغناطيسهاى مادى بسرعت و آسانى قابل جذب است - خطرناك است؛ دچار خودشيفتگى، غرور و غفلت مى‏شويم؛ احتياج داريم كه بدانيم.

    در دو جاى از قرآن اين عبارت هست كه: «ثمّ اذا خوّلناه نعمة منّا قال انّما اوتيته على علم» - هم در سوره‏ى زمر هست و هم احتمالاً در سوره‏ى لقمان - خدا نعمتى به انسان مى‏دهد، اما انسان از دهنده‏ى نعمت غافل مى‏شود و تصور مى‏كند كه اين خود اوست كه توانسته اين نعمت، اين موقعيت و اين فرصت را به دست آورد. عين همين عبارت درباره‏ى قارون هست كه وقتى به او اعتراض كردند كه اين نعمتها را از خدا بدان، سهم خودت را هم ببر؛ اما آن را در راه خدا مصرف كن، او در جواب گفت: «انّما اوتيته على علم عندى»؛ خودم به دستش آوردم، هنر خودم بود؛ اين همان خطاى بزرگى است كه ممكن است همه‏ى ما دچارش بشويم؛ غرّه شدن به خود. عين همين قضيه، غرّه شدن به خداست. آيه‏ى شريفه: «فلا تغرّنّكم الحياة الدّنيا و لا يغرّنّكم باللَّه الغرور» درباره‏ى غرّه شدن به خداست؛ به خدا هم غرّه نشويد.

    در دعاى صحيفه‏ى سجاديه مى‏فرمايد: «فالويل الدائم لمن اغترّ بك»، «ما اطول تردّده فى عقابك»، «ما ابعده عن الفرج». مغرور شدن به خدا يعنى نابحق از خدا توقع كردن؛ بدون اينكه انسان عمل صالحى را به ميدان بياورد، از خدا پاداش بخواهد؛ اين كه انسان بگويد، ما كه بنده‏ى خوب خدا هستيم و خدا حتماً به ما كمك خواهد كرد؛ اين كه انسان از حلم الهى سوء استفاده كند و به گناه ادامه بدهد؛ از عذاب خدا خود را ايمن بداند؛ اينها همه غرّه شدن به خداست. امام سجاد مى‏فرمايد: خدايا! مصيبت دائمى براى آن كسى است كه به تو غرّه بشود. اين غرّه شدن به خدا، همان بلايى است كه بر سر بنى‏اسرائيل آمد. خداى متعال آنها را ملت برگزيده قرار داده بود؛ اما چون به خدا غرّه شدند و وظايف خودشان را انجام ندادند، خداى متعال درباره‏ى آنها فرمود: «ضربت عليهم الذّلة و المسكنة». آنها همانهايى هستند كه خداى متعال در چند جاى قرآن تصريح كرده كه من اينها را مردمان برگزيده قرار دادم؛ «و انّى فضّلتكم على العالمين»؛ اما همين‏ها با عمل بد خود كارى كردند كه خداى متعال درباره‏ى آنها فرمود: «ضربت عليهم الذّلة و المسكنة و باؤوا بغضب من اللَّه»، و مورد خشم الهى قرار گرفتند. غرّه شدن به خدا، اين چيزها را دنبال خودش دارد. بايستى به خودمان، دلمان و جانمان و به شستشوى روانى خودمان بپردازيم و وظايف سنگين، ما را غافل نكند. البته، راه باز است؛ همين نمازهاى پنجگانه، همين امكان دعا، همين نافله، همين نماز شب؛ همه از راههاى به خود پرداختن است؛ اين راهها را در مقابل ما باز گذاشته‏اند. اگر تنبلى نكنيم، مى‏شود؛ آن وقت انسان اعتلاء و نورانيت پيدا مى‏كند و كارهايش بركت پيدا مى‏كند.

    عزيزان من! من و شما بيش از مردم عادى به اين مسائل احتياج داريم. در بين اين وظايف معنوى‏اى كه ما به عهده داريم، من فكر كردم و ديدم امروز وظيفه‏ى «شكر»، يكى از بزرگترين وظايف ماست. گفتم چند جمله‏اى راجع به شكر صحبت كنم. آيه‏اى كه تلاوت كردم، از سوره‏ى ابراهيم - «و اذ تأذّن ربّكم لأن شكرتم لازيدنّكم» - خيلى آيه‏ى مهمى است؛ هم تشويق است، هم تهديد است. اگر شكر كرديد، ازدياد نعمت دنبالش هست و بركات الهى پى‏درپى خواهد رسيد؛ اگر كفران كرديد، عذاب خدا دنبالش است؛ بروبرگرد ندارد؛ هيچ نقطه‏ى استثنايى هم در تاريخ ندارد. اگر يك موردى را شما تصور كنيد كه پس چطور در فلان‏جا خدا عذاب شديد خودش را نشان نداد، اين كوتاهى تحليل است و اگر پاى تحليل به ميان بيايد، معلوم خواهد شد كه هيچ استثناء ندارد. «شكر» چيست؟ شكر، چند پايه‏ى اصلى دارد: اول، شناختن نعمت و توجه پيدا كردن به آن است. آفتِ اول ما اين است كه به نعمت توجه نمى‏كنيم؛ نعمت سلامت را جز بعد از مريض شدن و ناقص‏العضو شدن نمى‏فهميم؛ نعمت جوانى را جز بعد از پير شدن، درست تشخيص نمى‏دهيم؛ اشكال كار اين است. نعمت امنيت را جز بعد از دچار شدن به ناامنى نمى‏فهميم. مردم كوفه، وقتى نعمت اميرالمؤمنين را فهميدند، كه حجاج بالاى سرشان آمد؛ مردم مدينه نعمت وجود اميرالمؤمنين و امام حسن را آن روز فهميدند، كه مسلم‏بن‏عقبه بالاى سرشان آمد، قتل‏عامشان كرد، زنهاشان را بى‏ناموس كرد، بعد هم گفت همه‏تان بايد اقرار كنيد كه برده‏ى يزيد هستيد. مردم يكى يكى آمدند و جلويش اقرار كردند و هر كس اقرار نكرد، گردنش را زد. آن مردم، آن وقت فهميدند كه حكومت اميرالمؤمنين و حكومت امن و امان و حكومت احترام و تكريمِ به مردم در دورانِ قبل، چقدر ارزش داشته است. دوم، نعمت را از او دانستن. سوم، از خدا سپاسگزار بودن. نه اينكه بگوييم نعمت را خدا داده و وظيفه‏اش بوده كه بدهد؛ نه، بلكه بدهكار بودن در مقابل خداى متعال. و چهارم، اين نعمت را به كار گرفتن؛ مثل يك پلّكان. وقتى نعمتى را به شما مى‏دهند، اين پله‏اى از يك نردبان است كه پايتان را روى آن گذاشته‏ايد، تا بالا برويد؛ حالا نوبت پله‏ى بعدى است. اگر دسترسى به پله‏ى بعدى پيدا كرده‏ايد، پس اين هم يك نعمت است؛ از آن استفاده كنيد و پايتان را روى آن بگذاريد و برويد بالا. آن كسى كه دسترسى به پلّكانِ نردبان پيدا مى‏كند، اما پايش را روى آن نمى‏گذارد، شكر نكرده است. شما ببينيد خود اين شكر با اين اركان، چه نعمت بزرگ خدايى است. امام حسين (عليه‏السلام) در دعاى عرفه عرض مى‏كند كه من اگر هر كدام از نعمتهاى تو را شكر كنم، خود آن شكر، يك نعمت است؛ پس من اگر تا آخر دهر زنده بمانم، با همه‏ى وجودم گواهى مى‏دهم كه شكر يك نعمت تو را نمى‏توانم به‏جا بياورم؛ چون همين كه آن نعمت را شكر كنم، خود اينكه توفيق شكر پيدا كرده‏ام، يك نعمت ديگر است و بايد آن را شكر كنم و همين‏طور تسلسل پيدا مى‏كند تا ابد.

    خودِ شكر، يك نعمت است. اولاً، وقتى شكر كرديد، اين شكر موجب ذكر مى‏شود؛ متوجه خدا مى‏شويد؛ خود شكر انسان را ذاكر مى‏كند. ثانياً، شكر به ما صبر مى‏دهد. شكر نعمت يكى از خواصش، دادن صبر و پايدارى است. در دعا مى‏خوانيم: «اللهم انى اسئلك صبرالشاكرين لك». وقتى شما شكر مى‏كنيد، نعمت را مى‏شناسيد و موقعيت را درك مى‏كنيد؛ امكانى را كه خدا در اختيار شما گذاشته است، به ياد مى‏آوريد و اميدوار مى‏شويد. اين اميد، پايدارى شما را زياد مى‏كند. لذا لازمه‏ى شكر، صبر است. يكى از دستاوردهاى شكر، قدرت پايدارى و ايستادگى در ميدانهاى دشوار است. يكى از خواص شكر، مغرور نشدن است. بعد هم خداى متعال وعده كرده است افزايش نعمت را؛ «لازيدنّكم». وعده‏ى الهى صدق است و ساز و كار روشنى هم دارد. همين كه عرض كرديم، نشان‏دهنده‏ى اين است كه خودِ شكر، نعمت را زياد مى‏كند. شكرِ پله‏ى اول، انسان را به پشت‏بام مى‏رساند. شكر، وظيفه‏ى ماست.

    در مقابل شكر چيست؟ كفران نعمت. كفران نعمت، نقطه‏ى مقابل اين چيزهاست. به نعمت توجه نكردن و غفلت كردن از اصل نعمت، چيزى است كه خيلى از ماها دچارش هستيم؛ يا نعمت را انكار كردن؛ يا آن را از خدا ندانستن؛ يا به نعمت خداداده مغرور شدن، كه غرور ملازم با سقوط است و وقتى انسان غرور پيدا كرد، ساقط مى‏شود؛ اينها كفران نعمت است. «و ضرب اللَّه مثلاً قرية كانت امنة مطمئنة يأتيها رزقها رغدا من كل مكان فكفرت بأنعم اللَّه فاذاقها اللَّه لباس الجوع و الخوف»؛ جامعه‏اى راحت و برخوردار از نعم معنوى و مادى الهى كفران نعمت مى‏كند و خدا ناامنى و تنگدستى را بر او تحميل مى‏كند. نتيجه‏ى كفران نعمت، اين است.

    ما در درجه‏ى اول، از چه شكر كنيم؟ نمى‏شود شمرد؛ «و ان تعدّوا نعت اللَّه لاتحصوها». بنده وقتى دستم فلج شد، متوجه خصوصياتى شدم؛ ديدم اين انگشت من كه براحتى حركت مى‏كند و مثلاً يك زنجير را دور خودش تكان مى‏دهد و اين، خيلى كار ساده‏اى به نظر مى‏آيد، از حرفهاى دكترها فهميدم كه خودِ اين حركت، معلول چندين تحرك و توانايى مهم در وجود انسان است؛ اما ما غافل بوديم. به هر حال، وقتى نعمت از انسان گرفته مى‏شود، انسان متوجه مى‏شود كه همين كار آسان و كوچك، ثمره‏ى چندين نعمت بزرگ بوده كه ما اين‏طور راحت از آن عبور كرده‏ايم. اين، غفلت ماست. اين كه شما مى‏توانيد راحت به عنوان يك مسئول كشورى - در هر رده‏اى كه هستيد - بر اساس فكر دينى و ايمان اسلامى خودتان تصميم بگيريد؛ اين كه سياستهاى خارجى بر شما مسلط نيست؛ اين كه مردم شما را از خود مى‏دانند؛ اين كه شما اصلاً فرصت پيدا كرده‏ايد در جايگاهى قرار بگيريد كه مى‏تواند منشأ اثر باشد؛ اين كه از دست يازديدنِ به اموال عمومى پرهيز مى‏كنيد؛ اين كه گناه براى شما روان و آسان نيست، اگر بخواهيم از اين طور نعمتها بشماريم، جزو هزارها نعمتى است كه خداى متعال در اختيار ما قرار داده است؛ ولى ما نعمتها را نمى‏شناسيم.

    به نظر من اولين نعمتى كه بايد امروز ما خدا را به خاطر آن شكر كنيم، عزت و استقلال ملى است. يك روز در همين كشور، بالاترين مقام سياسى آن براى تصميم‏گيريهاى اساسى، منتظر اشاره‏ى سفيران انگليس و امريكا بود. يك روز در همين تهران، رؤساى سه كشور متفق در جنگ بين‏الملل دوم، براى اين كشور رئيس معين كردند؛ يكى را برداشتند، يكى را گذاشتند. در همين تهران، رؤساى دولت بدون اجازه‏ى كاخ سفيد، معين نمى‏شدند؛ امينى بيايد، اقبال برود؛ فلان كس بماند، فلان كس برود؛ فلان وزير در فلان جا نصب بشود يا نشود؛ سرنوشت ملت ما اين بود. نفت را به فلان كشور بفروشيد، در فلان پيمان بين‏المللى يا منطقه‏اى وارد بشويد يا حق نداريد وارد بشويد. براى ملتى با يك چنين مسئولان و سردمدارانى، غرور و عزتى باقى مى‏ماند؟ بنابراين، اولين نعمت بزرگ الهى براى كشور، ملت و مسئولان ما، اين است كه عزت و استقلال ملى دارند. امروز هيچ قدرتى در دنيا نمى‏تواند ادعا كند كه بر نظام سياسى كشور ما حاكم است و اشاره، تصريح، نهيب يا تهديد او مى‏تواند اثرى بر روى تصميم‏گيريهاى ما بگذارد.

    نعمت بزرگ ديگرى كه امروز در كشور ما وجود دارد، شكوفايى استعدادهاست. آن روز اين جوانهاى فعالِ در انرژى هسته‏اى به همين حسينيه آمده بودند و يك نمايشگاه درست كرده بودند؛ يك عرصه‏ى مينياتورى از يك حركت و واقعيت عظيم، كه انسان از ديدن اين همه پيشرفت لذت مى‏برد؛ اما من بيشتر از ديدن اين جوانها لذت بردم. يك جوان كم‏سال، متدين و داراى عرق و همت، رئيس يك مجموعه‏ى بزرگ است - افراد را آقاى آقازاده به ما معرفى مى‏كرد - يك جوان، فلان پروژه‏ى عظيم را راه انداخته است؛ انسان حظ مى‏كند. اين جوانهاى ما كجا بودند؟! اينها را كه ما از خارج نياورده‏ايم. اينها همين زمين حاصلخيزِ فطرت انسانى در كشور ما هستند. تربيت باران و خورشيد انقلاب و اسلام اينها را بارور كرد و رشد و شكوفايى داد. نظير اين در صد جاى ديگر هست. حالا انرژى هسته‏اى معروف شده، اين را مى‏دانند؛ اما در جاهاى ديگر هم نظير اينها وجود دارد و من خودم از نزديك مواردى را ديده‏ام. وقتى اين جوان در اينجا ميدان كار پيدا مى‏كند و استعدادش شكوفا مى‏شود، احتياج پيدا نمى‏كند كه به بيرون از اين مرزها سرك بكشد؛ او دلش مى‏خواهد كار كند. همه مى‏نشينند و گله مى‏كنند كه مهاجرت مغزها، هجرت مغزها، فرار مغزها؛ كه بنده هيچ‏وقت به عنوان يك معضل و يك مشكل اساسى به آن نگاه نكردم؛ مى‏روند تحصيل مى‏كنند و اكثرشان برمى‏گردند. ما در اينجا بايد ميدان را باز كنيم كه اين جوان احساس كند كه اين استعداد را مى‏تواند به فعليت تبديل كند:

    پرى رو تاب مستورى ندارد چو در بندى سر از روزن برآرد

    شما وقتى يك ميدان فوتبال را جلوى يك جوان قوىِ توانا گذاشتيد، مشغول فوتبال مى‏شود و هنرنمايى مى‏كند؛ اما وقتى اين ميدان جلويش نبود، يا خمود مى‏شود، يا مى‏رود دنبال يك ميدان فوتبال مى‏گردد كه آنجا بدود. بايد ميدان را باز كرد؛ و اين كار شده است - البته ما وظايفى داريم كه حالا بعد عرض خواهم كرد - اين شكوفايى استعدادها يكى از نعمتهاى بزرگ است كه انسان آن را در همه جا؛ در نيروهاى علمى ما، در نيروهاى ادارى ما، در نيروهاى مسلح ما مشاهده مى‏كند.

    يكى از بزرگترين نعم الهى، اميد و اعتمادبه‏نفسى است كه در مردم هست. روح اميدوارى، خيلى نعمت بزرگى است. مردمِ مأيوس، نااميد و بدون افق ديد، بى‏صبرى مى‏كنند؛ نه اينكه كار نمى‏كنند، مانع كار هم مى‏شوند؛ ولى مردمِ اميدوار خودشان جلو جلو مى‏دوند و مسئولان را به دنبال خودشان مى‏كشانند. اين اتفاق امروز در كشور افتاده است و روح اميد بر مردم حاكم است؛ مردم به آينده اميدوارند. اين، خيلى نعمت بزرگى است. بايد اين نعمت را قدر بدانيم و شكر كنيم.

    يكى از نعمتهاى بزرگ الهى، طبيعت ماست؛ ديگرى، سرمايه‏هاى زيرزمينى ماست؛ و يكى هم اين فرصت خدمتى است كه به شما داده شده است. از نعمتهاى ديگر، جهتگيرى و فضاى دينى و معنوى است كه امروز بر كشور حاكم است. يادمان نرود كه كسانى بودند كه با هر گونه حركت دينى، با انواع و اقسام، مبارزه و معارضه مى‏كردند و سعى مى‏كردند على‏رغم مسئولان بالاى كشور و على‏رغم رؤساى دولتها و على‏رغم اعتقادات و ايمان مردم، يك فضاى كاذبِ ضد دينى و فضاى منفعلِ در مقابل فرهنگ غربى در كشور به وجود آورند. امروز مردم توانسته‏اند فكر، ايمان و معنويت خودشان را در فضاى فرهنگى كشور حاكم كنند. اين، نعمتِ بزرگى است.

    يكى ديگر از نعمتهاى خيلى بزرگ، همين دولتى است كه با شعارهاى اصولى بر سر كار آمده است، كه شعارهاى اصولى بدهد و با اين شعارها بر سر كار بيايد. اين از نعمتهايى است كه بايد آن را شكر كرد. مجلس هم با شعارهاى اصولى سر كار بيايد. اينها نعمتهاى بسيار عظيمى است كه ما بايستى اين نعمتها را شكر كنيم؛ وظيفه‏ى ماست.

    من يك ترسيم كلى و اجمالى از وضع كنونى در كشور بكنم؛ نه مى‏خواهيم به دام خوشبينى افراطى و گمراه‏كننده بيفتيم، نه مى‏خواهيم به دام بدبينيهاى افراطى و گمراه‏كننده بيفتيم. هم نقاط مثبت زيادى داريم، هم نقاط منفى داريم؛ هر دو را بايد ببينيم تا بتوانيم درست انتخاب كنيم.

    نقاط مثبت ما در درجه‏ى اول، تراكم موفقيتهاى بزرگى است كه پى‏درپى براى كشور ما پيش آمده است كه برخى محصول تلاش دولتهاى گذشته است و برخى محصول تلاش دولت كنونى است؛ مجموعاً موفقيتهاى عظيمى براى كشور ما پيش آمده است كه براى كشور يك نقطه‏ى مثبت است. البته همين‏هايى كه گفتيم، در زمينه‏ى سياست خارجى و علمى هم هست و مجموعه‏ى بلند بالاى موفقيتهاى جمهورى اسلامى است.

    يكى از نقاط مثبت، همين روح اميدى است كه در مردم هست؛ مردم احساس نشاط مى‏كنند.

    يكى ديگر از نقاط مثبت، يك دولت تازه‏نفس و مصمم و پركار است كه بر سر كار آمده است. اين، نقطه‏ى مثبتى است.

    از ديگر نقاط مثبت ما، وجهه و جايگاه عزتمند بين‏المللى ماست كه شواهد پى در پى آن مشاهده مى‏شود. جايگاه بين‏المللى ما خيلى جايگاه محكم، عزتمند و برجسته‏اى شده است. هر كسى كه با مسائل بين‏المللى و جريانهاى خبرى دنيا آشنا باشد، اين را بروشنى مى‏يابد. يكى از نشانه هايش هم همين سفرهاى موفقى است كه رئيس جمهور محترم در جاهاى مختلف داشته كه نشانه‏هاى موفقيت را انسان در اين سفرها مشاهده مى‏كند.

    باز از نقاط مثبت، همين پيشرفتهاى علمى است كه اين پيشرفتها در بخشهاى مختلف وجود دارد و اميدواريم خداى متعال به اين جوانان و مديران لايقى كه در اين بخشها مشغول فعاليتند، كمك كند تا اينها را به نتايج مطلوب خودشان برسانند و در مقابل چشم مردم قرار بدهند و احساس عزت مردم را افزايش بدهند.

    از نقاط مثبت ديگر، پيشرفت‏هاى علمى و زيرساختهاى توسعه در كشور است، كه عمدتاً محصول تلاش دولتهاى گذشته است. امروز سرمايه‏گذاريهاى خوبى كه در وسايل ارتباطاتى‏مان مانند بخش مخابرات، بخش حمل ونقل و بخشهاى گوناگون شده است و كارهاى زيربنايى و زيرساختهاى خوب، در كشور مشهود و محسوس است.

    يكى ديگر ازنقاط مثبت، آرامش سياسى است، كه همه‏ى تلاشهاى دستهاى پنهان خنثى شده است. شما مشاهده كرديد كه سعى كردند اختلاف مذهبى راه بيندازند، نشد؛ اختلاف قومى راه بيندازند، نشد؛ اختلاف صنفى راه بيندازند، نشد. اين، نشان‏دهنده‏ى اين است كه اين درياى عميق، آرامشى دارد كه اين تحركهاى تدبير شده و برنامه‏ريزى شده‏ى به وسيله‏ى دستهاى پنهان يا پنهان و آشكار، نمى‏تواند اين دريا را به تلاطم در بياورد.

    هماهنگى قوا با يكديگر، يكى از بزرگترين نقاط مثبت ماست. امروز مجلس، دولت، قوه‏ى قضائيه، به هم حسن ظن دارند؛ اين كجا و اينكه مجلس به دولت بدبين، دولت به مجلس بى‏اعتنا، قوه‏ى قضائيه از هر دو گله‏مند، كجا؛ اين خيلى وضعيت بدى است. امروز بحمداللَّه اين‏طور نيست؛ هماهنگى هست، همدلى هست و دستگاههاى مختلف و جريانهاى گوناگون با هم همكارى مى‏كنند؛ اتفاق و اتحاد وهماهنگى هست.

    در طرف ديگر، مانيازهاى فورى‏اى داريم كه برآورده نشدن آن نيازها جزو نقاط منفى و مشكلات ماست. در كشور خلأهاى خطرناكى وجود دارد؛ مسئله‏ى اشتغال، مسأله‏ى مهم ماست. در دولت قبلى هم من روى مسئله اشتغال خيلى تكيه كردم و براى راه‏اندازى جريان اشتغال، با دولت خيلى همكارى و كمك كردم. الان هم مسئله‏ى اشتغال براى ما، يك مسئله‏ى اساسى است. مسئله‏ى تورم، مسئله‏ى مناطق محروم، مبارزه‏ى با فساد، مسائل مهمى است و نمى‏توانيم اينها را رها كنيم. «فساد» مثل رخنه‏ها و تركهايى است كه در يك استخر واقع مى‏شود. شما لوله‏هايى چندين اينچى را مى‏گذاريد و مرتب از اينها به داخل استخر آب ميريزيد؛ اما پُر نمى‏شود - اين همه تلاش، به جايى نمى‏رسد - چرا؟ چون رخنه و ترك وجود دارد و آبها بدون اينكه جمع شود تا قابل هدايت شدن باشد به آنجايى كه بايد هدايت شود، هدر مى‏رود؛ فساد اين‏گونه است.

    ما به مسئله‏ى امنيت سرمايه گذارى هم احتياج داريم، تا در داخل كشور سرمايه گذارى شود. بايد امنيت سرمايه‏گذارى به طور كامل تأمين شود، تا بتوان از ثروتهايى كه در اختيار آحاد مردم هست، براى پيشرفت، كارآفرينى و راه‏اندازى جريان اقتصادى كشور استفاده كرد.

    مسئله ديگر، تثبيت همين جايگاه بين‏المللى است. اين‏طور نيست كه ما هر طور كه رفتار كنيم و هركارى كه بكنيم، اين جايگاه بين‏المللى به طور كامل باقى بماند؛ تضمين شده نيست؛ بايد اين را تثبيت كرد. اين تدبير و نگاه دقيق مى‏خواهد و فعاليت فراوان و متراكم لازم دارد.

    پيرايش چهره‏ى فرهنگى كشور، يكى از مسائل عمده‏ى ماست. چهره‏ى فرهنگى كشور بايد چهره‏ى نورانى، اسلامى و كاملاً منطبق با فضيلتهاى اخلاق اسلامى باشد؛ اين يكى از خلأهاى ماست. البته، دولت و مجلس اصولگرا مى‏توانند با شكر آن نعمتهايى كه عرض كرديم - پافشارى بر اصول و كار مستمر - بر حجم اين توفيقات بيفزايند و از اين خلأها پى در پى بكاهند.

    هم بنده گفتم، هم همه مى‏گويند كه امروز اركان تصميم‏گيرى كشور - مجلس شوراى اسلامى و دولت و قوه‏ى قضائيه - با مديريت تفكر اصولى اسلام (به تعبير رايج: اصولگرايى) اداره مى‏شود كه اين يكى از نعمتهاى بزرگ خداست. حالا اين اصولى كه از آن دم مى‏زنيم، چيست؟ اين، خيلى مهم است. من نمى‏خواهم حالا الان اصول راتدوين كنم؛ اما تعدادى از شاخصترين اصولى را كه به آنها پايبنديم، عرض مى‏كنم. اصولگرايى به حرف نيست؛ اصولگرايى در مقابل نحله‏هاى سياسى رايج كشور هم نيست. اين غلط است كه ما كشور يا فعالان سياسى را به اصولگرا و اصلاح‏طلب تقسيم كنيم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرايى متعلق به همه‏ى كسانى است كه به مبانى انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مى‏دارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.

    اين «اصول» چه هستند؟ در درجه‏ى اول، ايمان و هويت اسلامى و انقلابى و پايبندى به آن. اين، وظايفى را بر عهده‏ى دولت مى‏گذارد. نمى‏شود گفت دولت به ايمان مردم كارى ندارد؛ نه. مدتى اين فكر را ترويج كردند؛ اما اين غلط است. دولت وظيفه‏دار است. چطور وزارت بهداشت با داروفروشهاى مصنوعى ناصرخسرو مبارزه مى‏كند؛ اما وزارت ارشاد با مخدر فروشهاى فرهنگى مبارزه نكند؟! با سم‏پراكنان فرهنگى مبارزه نكند؟! اين، وظيفه‏ى دولت است؛ صدا و سيما يك جور، وزارت ارشاد يك جور و دستگاههاى گوناگون يك جور. وظيفه‏ى مهم اين است كه ما پايه‏هاى يك ايمان روشن‏بينانه و استوار را در ذهن نسلهاى جوان و رو به رشد خودمان تقويت كنيم؛ ايمانِ دور ازخرافه‏گرى و سست‏انديشى، ايمانِ روشن بينانه، ايمانِ به دين، ايمانِ به نظام، ايمانِ به مردم، ايمانِ به آينده، ايمانِ به خود، ايمانِ به استقلال كشور و ايمانِ به وحدت ملى و ايمانى كه در هيچ بخشى برافروزنده‏ى آتشهاى تعصب فرقه‏اى نباشد. اين را من تكرار و تأكيد مى‏كنم و به همه مى‏گويم: اين غلط است كه ما به نام ايمان اسلامى يا ايمان مذهبى حرفى بزنيم و كارى بكنيم كه تعصبهاى فرقه‏اى را دائم مشتعل كنيم و همه را به جان هم بيندازيم؛ قضيه اصلاً اين‏طورى نيست. به ايمان خودتان پايبند باشيد؛ با هر كسى هم كه از لحاظ ايمان مذهبى يا دينى با شما مخالف است، بحث بكنيد، مجادله بكنيد، استدلال بكنيد، منطق بكنيد و او را به فكر خودتان معتقد بكنيد؛ اما تعصب‏افروزى نكنيد؛ «و جادلهم بالّتى هى احسن». اين، قرآن است. چرا يك عده‏اى نمى‏فهمند؟! من نمى‏دانم.

    در اين بخش، يكى از وظايف مهم ديگرى كه بر عهده‏ى دولت و نظام جمهورى اسلامى است، اين است كه هويت اسلامى را در دنياى اسلام برجسته و شفاف كنيم، تا اين يك معيارى باشد در جلوى چشم ملتهاى مسلمان؛ تدين دور از خرافه و كاوش در منابع دينى و نوآورى. بعضيها خيال مى‏كنند كه نوآورى در دين امكان ندارد! گنجينه‏ى منابع اسلامى و دينى ما بى‏پايان است؛ ما به قدر وسع خودمان، فقط چند سطل آب از اين چشمه‏ى جوشان برداشته‏ايم؛ تلاش كنيم و فكرهاى نو و حرفهاى نو در زمينه‏هاى مختلف توليد كنيم. اين قرآن يك اقيانوس بى پايان است؛ خيلى حقايق هست؛ نه «خيلى»، بلكه بيشترِ حقايق عالم را كه ما از قرآن مى‏توانيم بفهميم، هنوز نفهميده‏ايم. فكر كردن، استخراج كردن، نوآورى كردن و سخن نو را در مقابل افكار عمومى متفكران و انديشمندان مسلمان قرار دادن، يكى از كارهاى ماست. البته پيداست كه اين كار مثل همه‏ى كارهاى ديگر، بايد با اسلوب و فن خود انجام بگيرد؛ اين يك متد دارد و خارج از آن متد نمى‏شود كار را انجام داد. آن كسى كه اصلاً در يك فنى وارد نيست، نمى‏شود به او گفت در اين فن نوآورى بكن؛ اين كار كسانى است كه واردند؛ مطلعند؛ با كتاب و سنت و با قرآن آشنايند؛ فنان اين فن‏اند. از كسى كه اصلاً موسيقى بلد نيست، نمى‏شود گفت يك آهنگ تازه بساز؛ چگونه بسازد؟ پرچم برادرى اسلامى را با همه‏ى ملتهاى اسلامى بلند كنيم و فضيلتهاى اخلاقى را در جامعه رشد بدهيم: همكارى، گذشت، كمك، صبر، حلم؛ اينها خلقيات اسلامى است؛ اينها را در جامعه رشد بدهيم. اين، همان ايمان و هويت اسلامى و انقلابى است كه اصل اول است.

    بعضيها خيال مى‏كنند وقتى ما مى‏گوييم «اسلام» و «ايمان»، يعنى چشمايمان را ببنديم، همه كس را نفى كنيم، در مقابل هر حرف و فكرى با اخم فراوان وارد بشويم؛ مثل بعضى از اين منحرفهايى كه در افغانستان ديديد و امروز در مجموعه‏ى شبكه‏ى تروريستى عراق، خودشان را نشان مى‏دهند و همه‏ى دنياى اسلام را خارج از اسلام مى‏دانند! اخمها درهم و چشمها بسته است و شمشيرها عريان را دور سرشان مى‏چرخانند و ملتها را به خاك و خون مى‏كشند؛ آن روش، روش ما نيست.

    ايران اسلامى پرچم خودش را دارد. ما كسى مثل امام را با آن افكار نو، روشن و با آن نوآورى در همه‏ى بخشها، حتّى در فقه داريم؛ اين كه شما مى‏بينيد اسلامى كه ايران اسلامى عرضه مى‏كند، مثل قند در كام ملتها شيرين مى‏آيد و همه‏جا پخش مى‏شود، علتش اين است. استعداد، ذوق، فهم و حكمت ايرانى وقتى در كار حلاجى و فهم دين مى‏افتد، اين ثمرات خوب را پديد مى‏آورد. هويت اسلامى و دينى و پايبندى به آن، يعنى اين.

    اصل دوم، عدالت است. فلسفه‏ى وجودى ما، عدالت است. اين كه ما برنامه‏ى رشد اقتصادى درست كنيم و بگذاريم بعد از حاصل شدن دو، سه برنامه رشد اقتصادى، به فكر عدالت بيفتيم، منطقى نيست. رشد اقتصادى بايد همپاى عدالت پيش برود؛ برنامه‏ريزى كنند و راهش را پيدا كنند. حالا عدالت چيست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادى، كسانى يا گروههايى اختلاف نظر داشته باشند؛ اما يك قدر مسلّمهايى وجود دارد: كم كردن فاصله‏ها، دادن فرصتهاى برابر، تشويق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملى، عدالت را در بدنه‏ى حاكميتى رايج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقير را مثل مركز كشور زير نظر آوردن، منابع مالى كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك اين منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهاى عدالت است كه بايد انجام بگيرد. بنابراين، عدالت يك اصل است و نيازمند قاطعيت. عدالت، با من بميرم، تو بميرى درست نمى‏شود؛ عدالت، با تعارف درست نمى‏شود؛ اولاً قاطعيت مى‏خواهد، ثانياً ارتباط با مردم مى‏خواهد، ثالثاً ساده‏زيستى و مردمى بودن لازم دارد و بالاتر از همه، خودسازى و تهذيب مى‏خواهد؛ اين هم جزو پيش شرطها و پيش نيازهاى اجراى عدالت است. اول، بايد خودمان را درست كنيم و يك دستى به سر و صورت خودمان بكشيم، تا بتوانيم عدالت را اجرا كنيم؛ وظيفه‏ى من و شما اينهاست. واقعاً بايد با ويژه‏خواران و فساد مبارزه كنيم.

    اصل سوم، حفظ استقلال سياسى است. اين، خيلى مهم است؛ اين، جزوِ مبانى اصولى نظام است. اين استقلال، استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى است. ما بايد اين بندهاى اختاپوس فرهنگىِ تحميل شده‏ى به وسيله‏ى غرب را از دست و پاى خودمان باز كنيم؛ اين هم يكى از اصول ماست. آن حركتى، آن جريانى، آن شعارى و آن برنامه‏ريزى‏اى كه در آن استقلال كشور و ملت ديده نشود، اصولگرايانه نيست.

    اصل چهارم، تقويت خودباورى و اعتماد به نفس ملى است. اين اعتماد به نفس، در همه جاست. ما اكنون در زمينه‏ى مثلاً علوم تجربى،نمونه‏هايى‏اش را ديده‏ايم كه حالا يكى‏اش فناورى هسته‏اى است، يكى‏اش توليد سلولهاى بنيادى است، يكى‏اش كارهاى خوبى است كه در بخشهاى گوناگون انجام داده‏اند و من حالا نمى‏خواهم پيش از موعد آنها را تصريح و بيان كنم، كه به نفع پيشرفت دانش بشرى هم هست. البته اينها فقط يك بخشى از كار است. استقلالِ اعتماد به نفس ملى و خودباورى، فقط به اين چيزها منحصر نمى‏شود كه ما مى‏توانيم سد درست كنيم؛ مى‏توانيم نيروگاه درست كنيم و مى‏توانيم بدون كمك خارجى كارهاى بزرگ و پروژه‏هاى عظيم را راه‏اندازى كنيم، بلكه بايد در سياست، فلسفه، ابتكارهاى مردمى و ارزشهاى اخلاقى هم خودباورى داشته باشيم. ببينيد! ديگران يك حركت ابلهانه‏ى ديوانه‏وارى مثل گاوبازى در خيابانهايشان راه مى‏اندازند، تلفات جانى مى‏دهند، خودشان را مسخره مى‏كنند؛ اما افتخار هم مى‏كنند كه اين سنّت ملى ماست! كار، غلط است؛ اما خودباورى خوب است؛ خجالت نمى‏كشند. حالا فرض بفرماييد اگر ما يك سنّت اسلامى داريم كه منطقى هم برايش داريم و آن را هم پذيرفته‏ايم، نبايستى در انجام دادن آن خجالت بكشيم. من حالا نمى‏خواهم مثال بزنم؛ اما مواردى هست كه مثال زدنش صلاح نيست؛ ممكن است ريز شدن و جزئى شدن در بعضى از مسائل باشد؛ ولى مثالهاى فراوانى را مى‏توانيد پيدا كنيد. در ارزشهاى اخلاقى: مبارزه‏ى فرهنگى دائم با خودباختگى مزمن و تحميلى كه چند ده سال بر اين كشور تحميل شده. بزرگان و پرچمداران فرهنگ و سياست در اين كشور، در يك مقطع زمانى و با صداى واحد، با وقاحت تمام گفتند كه ايرانى صفر محض است! و اگر بخواهد معنا پيدا كند، بايد برود كنار فرهنگ فرنگى. اولين پيشروان قافله‏ى روشنفكرى كشور ما و معروفترين سياستمداران دوران قاجار و پهلوى، اين حرف را صريحاً گفتند، بعضيها هم كه نگفتند، اين‏طورى عمل كردند و اين شد يك بيمارى مزمن در جامعه‏ى ما؛ بايستى با اين مبارزه كرد.

    اصل پنجم، جهاد علمى است. من تكيه مى‏كنم - اين جزوِ مبانى اصولگرايى است - «جهاد علمى». چند سال است من تكرار كرده‏ام: بايد نهضت توليد علم در كشور راه بيفتد. من خوشحالم؛ وقتى با دانشجوها و جوانها مواجه مى‏شوم كه غالباً آنها حرف مى‏زنند و مطالبى را مى‏گويند، مى‏بينم آنها همين مسئله‏ى توليد علم و اتصال علم و صنعت، و پشتيبانى دولت از پيشرفت و ابتكارات علمى را به عنوان توقع از ما مطرح مى‏كنند. من مى‏گويم خيلى خوشحالم و اينها حرفهاى ماست و حالا در بين مجموعه‏ى دانشگاهى عرف شده؛ ليكن اين كافى نيست؛ بايد به سمت كارهاى بزرگ برويم. ببينيد! يك وقت هست شما مى‏توانيد هواپيمايى را كه ديگران اختراع كرده‏اند و ساخته‏اند، خودتان بدون كمك ديگران در داخل كشور بسازيد، اين خيلى خوب است؛ اين بهتر از خريدن هواپيماى ساخته شده است؛ اما يك وقت هست شما خودتان يك چيزى در سطح هواپيما در كشورتان توليد مى‏كنيد؛ اين است آنچه كه ما لازم داريم؛ ما بايد بر ثروت علمى بشر بيفزاييم. نگويند نمى‏شود؛ مى‏شود. يك روزى بشريت فناورى ريزترينها - نانوتكنولوژى - را نمى‏شناخت، بعد شناخت. امروز صد تا ميدان ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه بشر نمى‏شناسد؛ اما مى‏توان آنها را شناخت و مى‏توان جلو رفت. البته مقدمات دارد؛ اما آن مقدمات را هم مى‏شود با همت فراهم كرد. من يك روز در مجموعه‏ى جوانها و اهل دانشگاه گفتم من توقعم زياد نيست؛ من اين را از شما جامعه‏ى علمى كشور توقع مى‏كنم كه شما پنجاه سال ديگر - پنجاه سال، نيم قرن است - در رتبه‏ى بالاى علمى دنيا قرار داشته باشيد؛ اين توقع زيادى است از يك ملت با استعداد؟ اما اگر بخواهيم اين اتفاق بيفتد، از الان بايد سخت كار كنيم. شرطش تنبلى نكردن است؛ غفلت نكردن است؛ خست نورزيدن است؛ از ورود در اين راه وحشت نكردن است و ميدان دادن و پرورش نخبگان علمى است. در بعضى از بخشها ما با دنيا فاصله‏مان زياد نيست؛ در آن بخشها - مثل همين بخشهايى كه اسم آوردم، خوشبختانه فاصله‏مان با پيشرفتهاى دنيا و آن نوكهاى حركت زياد نيست - مى‏توانيم تلاشمان را مضاعف كنيم؛ اين هم يك كار است. بنابراين، اين جزوِ وظايف دولت است؛ بايستى ميدان داد. اين جوانها تشنه‏ى كار و فهميدن هستند، به شرط اينكه امكانات در اختيار اينها قرار بگيرد. الحمدللَّه ما استاد خوب هم كم نداريم. يك روزى بود ما اوايل انقلاب، در اين كشور قحط استاد داشتيم؛ اما امروز نه، بحمداللَّه اساتيد فراوان است و امروز اكثريت آنان پرورش يافته‏ى دامان خود اين ملت و روييده‏ى در همين آب و هوا هستند.

    اصل ششم، تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى است. آزادى را نبايد بد معنا كرد. آزادى يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است كه يكى از شعبش آزادانديشى است. بدون آزادانديشى، اين رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزه‏هاى علميه، دانشگاه و محيطهاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازه‏اى مى‏آورد، يكى از بزرگترين خطاهاست؛ بگذاريد آزادانه فكر كنند. البته من فهم غلط از آزادى را تأييد نمى‏كنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى اينكه مرتباً گاز سمّى توليد كند و در فضاى فرهنگى يا سياسى كشور بدمد، تأييد نمى‏كنم؛ من براندازى خاموش را - آن‏چنانى كه خود امريكاييها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اينجا سادگى و بى‏عقلى كردند و به زبان آوردند - برنمى‏تابم و رد مى‏كنم؛ اما توسعه‏ى آزادى و رها بودن ميدان براى پرورش فكر و انديشه و علم و فهم، ربطى به اينها ندارد. ظرافتى لازم است كه آدم اين دو منطقه را از همديگر باز بشناسد و مرز اينها را معين بكند. آزادى و آزادانديشى، يكى از مبانى اصلى اصولگرايى است.

    اصل هفتم، اصلاح و تصحيح روشهاست؛ اصلاحات. اصلاحات جزوِ مبانى اصولگرايى است. من به نظرم پارسال بود كه در سفر كرمان، با جوانها و مجموعه‏ى دانشجوها و دانشگاهيها كه روبه‏رو شدم، گفتم كه اصلاحاتِ اصولگرايانه و اصولگرايىِ مصلحانه در هم تنيده هستند. آن اصلاحاتى كه بخواهد با معيار امريكايى در كشور انجام بگيرد، مثل همان اصلاحات رضاخانى است. مى‏دانيد كه رضاخان در مهمترين بخشها و سالهاى سلطنتش، شعارش اصلاحات بود! همه‏ى اين فجايع و جناياتى كه شما در دوره‏ى رضاخان سراغ داريد، تحت نام و زير پرچم اصلاحات انجام گرفته است؛ اسناد بازمانده‏ى از دوره‏ى رضاخان را بخوانيد. افراد را بركنار مى‏كردند؛ چون مى‏گفتند اينها ضداصلاحاتند؛ افرادى را سر كار مى‏آوردند؛ چون مى‏گفتند اينها مؤمن به اصلاحاتند. آن اصلاحاتى كه با معيار رضاخانى، با معيار امريكايى و با معيار فرهنگ غربى انجام بگيرد، اصلاحات نيست، افسادات است. بنده سه، چهار سال قبل، چند سخنرانى در نماز جمعه و غير نماز جمعه در اين‏باره كرده‏ام. اصلاحات بايد ضابطه‏مند و مبتنى بر ارزشها و معيارها و خطكشهاى اسلامى و ايرانى باشد. معيار اصلاحات، قانون اساسى است؛ بر اين اساس، بايد ما اصلاحات كنيم؛ ما به اصلاحات احتياج داريم. اصلاحات، تصحيح روشهاى ماست؛ تصحيح هدفهاى مرحله‏اى ماست؛ تصحيح تصميم‏گيريهاى ماست؛ تعصب نورزيدن روى تصميم‏گيريها ناحق است. اين، غير از ساختارشكنى و مبارزه‏ى با قانون اساسى، مبارزه‏ى با اسلام و مبارزه‏ى با استقلال يك كشور است.

    آخرين اصل هم - كه البته در اين فهرست كوتاهى كه من عرض مى‏كنم، آخرين نيست - شكوفايى اقتصادى است؛ رسيدگى به زندگى مردم است و رسيدگى به اقتصاد كشور. ما احتياج داريم كه از سرمايه‏گذارى حمايت بشود؛ كارآفرينى بشود؛ توليد داخلى ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدّانه مبارزه بشود؛ اشتغال به عنوان يك مبناى اصلى و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادى انجام بشود - مقررات اقتصادى‏اى كه امروز يك چيزى بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايده‏اى ندارد - مقررات اقتصادى و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روى آن برنامه‏ريزى كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد. بازاريابى جهانى، يكى از مهمترين وظايف براى رونق اقتصادى كشور است - كه جزوِ كارهايى است كه ما نكرده‏ايم و جزوِ كم‏كاريهاى ماست - و اطلاع‏رسانى كامل از فعاليتها و برنامه‏ها؛ ما بايستى اينها را در نظر داشته باشيم. البته برنامه‏هاى راهبردى اساسى كشور نبايد از نظر دور بماند؛ مسئله‏ى ذخاير ارزى مطمئن كه كشور بتواند با شوكهاى اقتصادى و ارزى مقابله كند؛ تأمين منابع توليد و سرمايه‏گذارى؛ برنامه‏هاى راهبردى توليد و انتقال آب و انرژى در كشور، جزوِ مسايلى است كه ما در چند سال آينده بشدت نيازمان به آنها محسوس خواهد شد؛ اينها بايستى با جديت دنبال بشود؛ اينها جزوِ همان مقوله‏ى رونق اقتصادى كشور است. پرداختن به همكاريهاى منطقه‏اى - همين كارهايى كه الان انجام مى‏گيرد؛ اكو، شانگهاى و... - چيزهاى لازمى است. ما اين چيزها را بايد با جديت دنبال كنيم و همت بگماريم. از نفت هم بايد استفاده‏ى بهينه كنيم. كارشناسها مى‏گويند - من خودم وارد نيستم؛ آمار و ارقام از كارشناسهاست - اين پنجاه، شصت ميلياردى كه ما از طريق فروش نفت به دست مى‏آوريم، با نهصد ميليارد دلار صادرات و معامله و تجارت به دست مى‏آيد؛ اين خيلى مهم است. ما اين درآمد را كه از طريق نفت به دست مى‏آوريم، صرف مسايل روزمره‏ى زندگى مى‏كنيم؛ اين، معنى ندارد؛ بايست اينها با محاسبه‏ى صحيح انجام بگيرد. ما اين نفت را ضايع مى‏كنيم؛ البته اين، كارِ امروز و ديروز نيست؛ دهها سال است كه بناى اقتصاد و پيشرفت كشور روى اين روش گذاشته شده است و يك شبه هم نمى‏شود آن را عوض كرد. من ده، دوازده سال پيش به مسئولان آن روز گفتم آن روزى انسان در قضيه‏ى نفت احساس رضايت مى‏كند، كه كشور قادر باشد با اختيار خودش اعلام كند كه من مصلحت مى‏دانم امروز توليدم را فلان قدر كم كنم؛ امروز سر فلان تعداد چاه كشور را طبق مصلحت كشور مى‏خواهم ببندم؛ امروز مى‏خواهم صادرات نفتم را اين قدر كم كنم و نفت را در كارهاى غير سوخت مصرف كنم - سوخت، بدترين استفاده‏ى از نفت است و دنيا الى‏ماشاءاللَّه استفاده‏هاى بهتر از سوخت نفت را كشف مى‏كند و پيش مى‏رود - آن روز ما مى‏توانيم خوشحال باشيم و به نفت خشنود باشيم.

    ما چالشهاى تحميلى هم داريم؛ هم از ناحيه‏ى خودمان - ضعفهاى خودمان - و هم از ناحيه‏ى بيرون. رودربايستى را كنار بگذاريم؛ امروز مهمترين چالش بيرونى تحميلىِ ما، از ناحيه‏ى امريكاست؛ در اين هيچ ترديدى نداشته باشيد. اينها روى خاور ميانه از قرن نوزدهم برنامه‏ريزى دارند - نه امريكاييها، غرب - چون خاورميانه منطقه‏ى فاصل بين درياى مديترانه و اقيانوس هند است.درياى مديترانه، محل استقرار دولتهاى استعمارگر است و اقيانوس هند، منطقه‏ى مستعمرات؛ و خاور ميانه بين اين دو منطقه‏ى حساس قرار گرفته، كه نمى‏توانستند نسبت به آن بى‏تفاوت باشند. فشارهاى انگليس روى ايران و نفوذش در قرن نوزدهم، براى حفاظت از هند - كه آن روز جزوِ دولت بريتانيا بود - انجام گرفت و ما آن روز قربانى هند شديم؛ و اين نسبت به همه‏ى خاور ميانه تعميم دارد. پيدايش اسرائيل هم از همين‏جاست. بعد، عوامل گوناگون ديگرى هم پيدا شد: مسئله‏ى نفت، مسئله‏ى تقسيم متصرفات عثمانى بعد از جنگ اول و مسئله‏ى پيدايش شوروى، كه همه‏ى اينها، موضوع را تشديد كرد. غرب، بعد هم در آخر ميراث‏خوار غرب - امريكا - روى منطقه‏ى خاور ميانه برنامه‏ريزى دارند. حالا در اين منطقه‏ى حساس كه در آن نفت و منطقه‏ى راهبردى و استراتژيك جغرافيايى و سياسى و همه چيز هست، ناگهان دولتى به نام «جمهورى اسلامى»، با اصول خودش و با ضديت با مبانى ظالمانه و سياست متجاوزانه‏ى امريكا، سر بلند كرده است. بعضيها مى‏گويند: شما چرا لج امريكا را در مى‏آوريد؟ لج امريكا را ملت درآوردند؛ شما درآورديد؛ جمهورى اسلامى را تشكيل داديد، لج امريكا درآمده، چه كارش كنيم؟ آنها در آن دوره‏ى ده ساله‏ى اول، با توطئه‏ى براندازى سخت - جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى - شروع كردند؛ اما نتوانستند كارى بكنند. جنگ تحميلى و تحريم اقتصادى، هر كدام به نحوى براى ملت ايران و جمهورى اسلامى يك فرصت شد. اين ابرهاى تيره‏اى كه آنها روى سر ملت ايران راه انداختند، در دل خود، براى ملت ايران بارانهاى نافعى داشت. جنگ، ما را مصمم و استوار كرد؛ تحريم اقتصادى، ما را به فكر اتكاى به خود انداخت و همه‏ى اين بركات را براى ما آورد. در دوره‏ى بعد، براندازى نرم را دنبال كردند - تهاجم فرهنگى و شبيخون فرهنگى - كه آن هم به جايى نرسيد و بعد از سالهاى متمادى، نتيجه اين شد كه حالا يك دولت متكى به اصول و با شعار اصول سركار مى‏آيد، كه پيداست تهاجم فرهنگى نتوانسته آن كارى كه آنها مى‏خواستند، بكند. بعد از اين هم توطئه‏هاى ديگر در راه است، كه ما بايد خودمان را مصون كنيم. بخشى از اين مصونيت با اتحاد، با ايمان، با به كارگيرى عقل و علم به وجود مى‏آيد. تأكيد مى‏كنم كه اگر انسان چشم را ببندد و راه بيفتد، كارى پيش نمى‏رود؛ با چشم باز، با حواس جمع، با اتحاد كلمه و با استفاده از همه‏ى فرصتها بايد پيش رفت. همه‏ى مشكلات يكى پس از ديگرى حل خواهد شد؛ قله‏ها يكى پس از ديگرى فتح خواهد شد.

    البته من در زمينه‏ى مسايل مديريتى و آنچه كه به عهده‏ى مسئولان و مديران است، توصيه‏هايى دارم و آنها را يادداشت كرده‏ام كه مجال نشد و ان‏شاءاللَّه فرصت ديگرى را براى آنها مى‏گذاريم. در زمينه‏ى مسايل روز هم جناب آقاى دكتر احمدى‏نژاد مطالبى را درباره‏ى انرژى هسته‏اى و بسته‏ى اروپا گفتند، كه حرفها همانهايى است كه آقايان بيان كردند.

    پروردگارا! آنچه گفتيم و آنچه شنيديم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ به كرمت آن را از ما قبول كن. پروردگارا! ما و رفتار ما را مرضىِّ خودت قرار بده؛ ما را بر آنچه كه فرداى قيامت و در دوران سؤال و جواب دشوار برزخ از ما سؤال خواهى كرد، توانا و موفق بدار؛ دلهاى ما را به نور معرفت و هدايت خود روشن كن؛ پيوند ما را با خود روزبه‏روز مستحكمتر بفرما؛ پيوند ما را با مردم، با مؤمنين و بين خودمان روزبه‏روز مستحكمتر بگردان.


    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  5. #355
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت علی علیه السلام

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد حضرت علی علیه السلام
    17/ 5/ 85
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    ميلاد مسعود امير مؤمنان و امام پرهيزگاران و ستاره‏ى درخشان آسمان عدل و انصاف و انسانيت، على‏ابن‏ابى‏طالب (عليه‏الصّلاةوالسّلام)، را به همه‏ى امت اسلامى و به ملت عزيز ايران و بخصوص به شما حضار محترم، كه از نقاط مختلف تحمل زحمت كرديد و اين جلسه‏ى شيرين و باشكوه را تشكيل داديد، تبريك عرض مى‏كنم.
    محبت به اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) و ارادت به اين مرد بزرگ تاريخ بشريت و تاريخ اسلام، نه مخصوص شيعيان است، نه حتى مخصوص به قاطبه‏ى مسلمانان؛ بلكه اين چيزى است كه آزادگان عالم در آن با مسلمانان شريكند. شما مى‏بينيد كه شخصيتهايى كه مسلمان هم نيستند، درباره‏ى اين چهره‏ى درخشان و خورشيد تابناك اظهار ارادت مى‏كنند، كتاب مى‏نويسند، شعر مى‏گويند. خيلى خطاست اگر اميرالمؤمنين على‏ابن‏ابى‏طالب در بين مسلمانان يك وسيله‏ى اختلاف قرار بگيرد. آن بزرگوار شخصيتى است كه همه‏ى مسلمانان و همه‏ى فرق اسلامى نسبت به او با همه‏ى وجود و با دل و جان، ارادت و محبت مى‏ورزند. اين علاقه و محبت از برجستگيها و صفات و خصالى ناشى مى‏شود كه هر انسان منصفى در مقابل اين خصال، خاضع است؛ قدر جامع و قدر مشترك، اين است.
    ايمان مخلصانه، جهاد فداكارانه، ذوب شدن در امرونهى الهى، اطاعت و عبوديت مطلق در مقابل خداوند، بى‏اعتنايى به زخارف دنيوى و جهات مادى، رحم و انصاف و عدالت نسبت به عموم مردم، نگاه عطوفت‏آميز به مظلومان، به ضعيفان، به مستضعفان، ايستادگى و قاطعيت در مقابل دشمنان دين، رفتن به دنبال وظيفه در همه‏ى شرائط و با هر گونه سختى و دشوارى؛ اينها كلمات حكمت‏آميزى است كه بشر ديروز و امروز و فردا به اين كلمات نيازمند است. نهج‏البلاغه‏ى اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) درسِ هميشه‏ى بشريت است. اين شخصيت ظاهرى اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) است كه چشم كوته‏بين ما مى‏تواند آن را ببيند و حس كند و زيبايى‏هاى آن را ادراك كند. ابعاد معنوى و قدسى و ملكوتى، مخصوص قديسين و مخصوص صديقين است، كه آنها مى‏بينند؛ و چشمهاى ما توانايى ندارد كه مانند اولياءاللَّه و بندگان مقرب الهى آنها را درك كنند. امروز سالگرد ولادت يك چنين شخصيتى است و البته عيد است.
    طلوع هر ستاره‏يى در آسمان تاريخ بشر براى انسانها يك عيد است. ولادت هر يك از برجستگان بشريت، از اولين و آخرين، آن كسانى كه راه سعادت را در مقابل مردم باز كردند و در اين راه تلاش كردند، يك عيد جداگانه براى انسانهاست. اين عيد براى مسلمين هميشگى است.
    ما امروز بعد از گذشت قرنهاى متمادى، با اين عيد، با اين پديده، چگونه بايد برخورد كنيم؟ اسم على را بردن، كه كافى نيست؛ خود را منتسب به او دانستن، كه كفايت نمى‏كند؛ ما كه شخصيتهاى بزرگ تاريخ و پيشوايان دينى و انبياء و اولياء را فقط به عنوان يادگارهاى تاريخى نمى‏شناسيم؛ اينها درسند؛ اينها الگويند؛ اينها دستگير و راهنماىِ قدم به قدمِ زندگى‏اند. ما چه درسى از اينها مى‏گيريم؟ اين، مهم است. امروز امت اسلامى از اميرالمؤمنين و از وجود مكرم نبى اعظم اسلام (صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله) و از ديگر بزرگانِ راه روشن الهى چه درسى را بايد بگيرد؟ كدام سرمشق را در زندگى بايد عمل كند؟ اين، مهم است. با اين نگاه، به اميرالمؤمنين بايد نگاه كرد.
    آنچه مسلم است، اين است كه اينها مظهر تلاش در راه خدا و دين او بودند. «اشهد انّك جاهدت فى اللَّه حقّ جهاده و عملت بكتابه و اتّبعت سنن نبيه صلى اللَّه عليه و آله»؛ شهادت مى‏دهيم كه او جهادِ در راه خدا را به صورت شايسته انجام داد. اين، چيزى است كه ما در زيارت اميرالمؤمنين و بقيه‏ى ائمه (عليهم‏السّلام) مى‏خوانيم. اين جهاد هميشه بر دوش ما هست. جهاد علمى، جهاد عملى، جهاد در دوران جنگ، جهاد در دوران صلح، جهاد با نفس، جهاد با دشمن بيرونى، جهاد با مال، جهاد با جان، جهاد با زبان؛ اينها درس است. كارى كه مى‏كنيد براى اعتلاء دين يا اعتلاء امت اسلامى، جهاد است؛ درسى كه مى‏خوانيد براى رسيدن به ارتقاء عمومىِ ملت اسلامى و امت اسلامى، جهاد است؛ تلاشى كه مى‏كنيد براى ايجاد همدلى و محبت بين آحاد امت اسلامى و يكپارچگى آنها، جهاد است؛ وقتى با تمايلات اغواگرانه‏ى شيطانى در درون خودتان مبارزه مى‏كنيد، جهاد است؛ هنگامى كه دشمنان خدا و دين و قرآن را در دل يا در زبان و يا در عمل خود دشمن مى‏داريد، جهاد فى سبيل‏اللَّه است؛ اينها درس اميرالمؤمنين و درس اولياء دين است - جهاد، فقط مخصوص ميدان جنگ نيست - و امت اسلامى به خاطر فراموش كردنِ مجاهدت در راه خدا به وضعيت اسفبارِ امروز رسيده است.
    امت اسلامى پيشرو علم و مدنيت و اخلاق و گسترش نشانه‏هاى انسانيت در دورانهاى طولانى در تاريخ بود. امروز امت اسلامى دچار تفرقه است، دچار ضعف است، دچار عقب‏ماندگى است؛ كفار و دشمنان دين در سياست و در امور زندگى او دخالت مى‏كنند؛ به او ظلم مى‏كنند و او نمى‏تواند از خودش دفاع كند. اين، ضعف و انحطاط دنياى اسلام بر اثر فراموش كردن مجاهدت در راه خداست. نمى‏گوييم چرا شمشير دست نگرفته‏ايد و وقت و بى‏وقت با دشمن نجنگيده‏ايد - جنگ هم يكى از انواع جهاد است - مى‏گوييم ما چرا از شناسايى دشمن غافل شده‏ايم؟ از نقشه‏هاى دشمن غافل شده‏ايم؟ از كيد دشمن غافل شده‏ايم؟ چرا فريب دشمن را خورده‏ايم؟
    امروز روز سيزدهم رجب و روز عيد است؛ اما دل ما در حقيقت عيد ندارد؛ چون پيكر امت اسلامى خون‏آلود است. به لبنان نگاه كنيد و ببينيد چه خبر است؛ به فلسطين نگاه كنيد و ببينيد در فلسطين چه مى‏گذرد؛ به عراق نگاه كنيد؛ به افغانستان نگاه كنيد؛ امت اسلامى نمى‏تواند دلخوش باشد. اين، ضعفهاى ماست.
    در همين روزها، دو پديده‏ى تلخ در امت اسلامى ظاهر شد، كه هر كدام از اين دو، جا دارد كه مسلمان را به فكر فرو ببرد؛ امت اسلامى بايستى خود را ملامت كند؛ و توبه كند. يكى از دو پديده، همين فجايعى است كه در لبنان و در فلسطين پى‏درپى انجام مى‏دهند. الان نزديك يك ماه است كه گرگِ درنده‏ى وحشىِ آدميخوار صهيونيست به جان مردم لبنان افتاده است؛ از «حزب‏اللَّه»، مجاهدِ فى سبيل‏اللَّه، تودهنى مى‏خورد؛ ولى بر روى سر كودك مسلمان در «قانا» و در بقيه‏ى نقاط لبنان بمب مى‏ريزد؛ با رزمندگان مجاهد فى سبيل‏اللَّه نمى‏تواند مقابله كند؛ شكست مى‏خورد؛ تلافى‏اش را سر مردم بى‏گناه، انسانهاى مظلوم، كودكان، خانه‏هاى مردم، زيربناهاى كشور، در مى‏آورد. اين، يك مصيبت بزرگ است. مثل همين، در «غزه» و در بقيه‏ى مناطق فلسطينى‏نشين در جريان است. اين، آن چيزى است كه بايد همه‏ى مسلمانها را هشيار كند و به خود بياورد. دنياى استكبار و كفر هم نه فقط ساكتند، بلكه رفتارى و گفتارى از آنها سر مى‏زند كه متجاوز و ظالم را تشويق مى‏كند؛ امريكا يك‏جور، انگليس خبيث يك‏جور، برخى از قدرتهاى ديگر، هر كدام به يك نحوى؛ سازمان ملل هم با ناتوانى و بى‏عرضگى كامل ايستاده است و تماشا مى‏كند! آن وقت ادعاى حقوق بشر و ادعاى مدنيت و ادعاى مبارزه‏ى با تروريسم هم مى‏كنند اين منافقين دوروى سياهدل، و خجالت هم نمى‏كشند. اين، يكى از آن چيزهاى عبرت‏انگيز است.
    اين قضيه‏يى كه براى لبنان و به طور خاص براى شيعيان آن پيش آورده‏اند، براى همه‏ى ملتها و كشورها و فرق اسلامى ممكن است پيش بيايد؛ نمى‏شود به قدرتها چشم دوخت. امت اسلامى بايد بتواند از خودش دفاع كند؛ بايد بتواند موجوديت خود را حفظ كند.
    بارها ديده شده است، امروز هم مكرراً ديده مى‏شود، كه قدرتهاى مستكبر عالم، آن وقتى كه پاى مسلمانها در ميان است، چشم بر روى هر جنايتى كه عليه مسلمانها انجام شود، مى‏بندند. اين مسأله در بوسنى ديده شد، در كوزوو هم ديده شد، در افغانستان هم ديده شد، در عراق هم ديده شد، امروز هم نوبت لبنان است. فلسطين هم سالهاست كه در همين وضعيت است. براى آنها شيعه و سُنى و عرب و عجم تفاوت نمى‏كند؛ هر جا زورشان برسد، هر جا مانعى در مقابل خود نبينند، هر جا مشتى به دهان آنها نخورد، جلو مى‏آيند. امت اسلامى و ملتهاى اسلامى بايد اين را درك كنند و بفهمند؛ بايد خود را قوى كنند. اين، يك پديده از دو پديده است، كه حقيقتاً عبرت‏انگيز است و ذهن مسلمان نمى‏تواند از آن غافل بماند و به آن مشغول نباشد.
    پديده دوم كه از اين هم بدتر است، تفرقه دولتهاى اسلامى است. شما ببينيد قريب يك ماه است كه دشمنان اسلام اين‏طور جنايتكارانه به يك جمع مسلمان حمله مى‏كنند - يك جنگ معمولى هم نيست؛ جنگى است سرشار و لبريز از جنايتهاى جنگى، كشتار مردم بى‏دفاع، استفاده‏ى از سلاحهاى ممنوع و غيرقانونى - اما دولتهاى اسلامى، بخصوص برخى از دولتهاى عرب، دست روى دست گذاشته‏اند، دارند نگاه مى‏كنند! اين اشتباه، بسيار خسارتبار است. اين دولتها ملاحظه‏ى امريكا و ملاحظه قدرتهاى استكبارى را مى‏كنند؛ اما آنها در هنگام خود، ملاحظه اينها را نخواهند كرد. دشمن هم البته فعال است و مسأله‏ى شيعه و سُنى يكى از ابزارهاى مهم دشمنان براى زمينگير كردن امت اسلامى است. هم سُنى‏ها بدانند، هم شيعه‏ها بدانند؛ همه، در ايران و در دنياى اسلام، اين را بدانند كه اختلاف شيعه و سنى يكى از ابزارها و چماقهاى دشمن عليه امت اسلامى است. آنها هر جور بتوانند، از اين ابزار استفاده مى‏كنند. آن روزى كه سُنىِ فلسطينى زير فشار است، يك عده‏اى را با اين شعار، با اين تبليغات، كه: اينها سُنى هستند، شما شيعه هستيد؛ سعى مى‏كنند نگذارند كمك كنند. امروز كه شيعه‏ى لبنان زير فشار است، به يك عده‏اى مى‏گويند: شما سُنى هستيد، اينها شيعه هستند؛ به آنها كمك نكنيد. آنها نه به شيعه احترامى مى‏گذارند، نه به سُنى؛ آنها با اصل اسلام طرفند.
    سم مهلك دنياى اسلام تفرقه است. اين تفرقه، ملتها را از هم جدا مى‏كند؛ دلها را از هم جدا مى‏كند. الان دشمن، و همين سرويسهاى جاسوسى اسرائيل و امريكا، در عراق يك عده‏اى را تحريك مى‏كنند كه با شيعيانى كه در عراق اكثريت را دارند - حالا امروز اكثريت دولت متعلق به آنهاست - مقابله و مبارزه كنند؛ ناامنى ايجاد كنند؛ و اين ناامنى را وسيله‏اى قرار مى‏دهند براى اين كه پاى خودشان را در عراق و در بغداد مستحكم كنند. امريكا براى ماندن در عراق بهانه لازم دارد و اين بهانه، ناامنى است. آنها براى اين كه دولت عراق نتواند به خدمات لازم بپردازد، اين اوضاع ناامن را در كشور به وجود مى‏آورند، تا بهانه داشته باشند كه بمانند. اختلافات را آنها به وجود مى‏آورند: دل سُنى را نسبت به شيعه، دل شيعه را نسبت به سُنى آن‏چنان چركين مى‏كنند كه نتوانند با اين همه مشتركات، كنار هم قرار بگيرند. اين، كار دشمن است. چرا ما اين حقيقت را نمى‏فهميم؟ سالهاى متمادى است - از زمان مرحوم آيت‏اللَّه بروجردى (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه ) و بعضى از بزرگانِ علماى اهل سُنت در مصر - كه اين فكر پيدا شده كه بياييد اختلافات را كنار بگذاريد؛ سنى، سنى بماند؛ شيعه، شيعه بماند؛ عقايد خودتان را داشته باشيد؛ اما با هم، دست در دست هم بگذاريد. قرآن از زبان پيامبر اكرم به مسيحيان آن زمان مى‏گويد: «تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الاّ نعبد الاّ اللَّه و لا نشرك به شيئا». آن وقت فرقه‏هاى مسلمان، با خداى واحد، پيغمبر واحد، قرآن واحد، قبله‏ى واحد، عبادت واحد، اين همه مشتركات و مسلّمات، چند موضوع مورد اختلاف را وسيله قرار بدهند براى دشمنى! اين، خيانت نيست؟ اين، غرض‏ورزىِ غرض‏ورزان و غفلتِ غافلان نيست؟ هر كسى كه در اين زمينه تقصيرى بكند، پيش خداى متعال مؤاخَذ است؛ چه شيعه باشد، چه سُنى.
    امروز دفاع از حزب‏اللَّه لبنان، بر همه‏ى جامعه اسلامى واجب است. ما با بصيرت مسأله را نگاه مى‏كنيم و براى ما روشن است كه استكبار چه كار مى‏كند. ما در قضيه‏ى فلسطين هم به همان استحكامى ايستاده‏ايم، كه در قضيه‏ى لبنان يا در قضيه‏ى عراق يا در قضيه‏ى افغانستان. ما مى‏بينيم كه استكبار امريكايى با همراهى بعضى از دولتهاى خبيث اروپايى - مثل انگليس كه جزو سياه‏چهره‏ترين دولتها و بدنام‏ترين آنها در اين منطقه است - و با همكارى صهيونيستهاى ظالم و سفاك، تصميم دارند ريشه‏ى اسلام را از اين منطقه براندازند؛ چون مى‏بينند كه اسلام در مقابل مطامع آنها ايستاده است. با تشكيل نظام جمهورى اسلامى و با بلند شدن پرچم اسلام در اين منطقه، فهميدند كه اسلام زنده است. امروز احساسات اسلامى و تمايل براى مجاهدت در راه اسلام در همه‏ى كشورهاى اسلامى و در تمام اين سرزمين بزرگ و پهناور و حساس - از ساحل اقيانوس اطلس تا ساحل اقيانوس آرام - زنده است. مردم شمال آفريقا، مردم خاورميانه، مردم آسيا، مردم شرق آسيا، تا هر جا مسلمانها هستند، ميل به احياء هويت اسلامى و عزت اسلامى در آنها زنده است؛ نمى‏توانند اين را از بين ببرند؛ ولى تلاش مى‏كنند. ما بايد بيدار باشيم؛ ما بايد هشيار باشيم. يك نمونه‏ى از ايستادگى اسلامى و مجاهدت اسلامى را شما امروز در لبنان مشاهده مى‏كنيد. اين همان ارتش بى‏رحم جرار صهيونيستى است كه يك روزى به عنوان ارتش شكست‏ناپذير معروف بود و در ظرف شش روز، ارتشهاى سه كشور اسلامى را شكست داد؛ اما امروز يك ماه است كه با همه‏ى توان و با استفاده از تسليحات امريكايى و كمك نظامى امريكا، خود را مى‏كُشد و مرتب از يك گروه مؤمن مجاهدِ «لا تأخذه فى اللَّه لومة لائم»، تودهنى مى‏خورد. اين، نشان‏دهنده اين است كه امت اسلامى اگر دل به خدا بسپارد، مى‏تواند دشمنان اسلامى را متوقف كند.
    پروردگارا! شر دشمنان اسلام را از سر امت اسلامى كوتاه كن. پروردگارا! ما را با وظائف خودمان در مقابله‏ى با دشمنان اسلام آشنا كن. پروردگارا! وظيفه‏ى مجاهدت در راه خدا - آن‏چنان كه شايسته است - و توفيق آن را به همه‏ى ما عنايت بفرما. پروردگارا! دلهاى مسلمانان را به هم نزديك كن؛ دستهاى آنها را در هم گره كن. پروردگارا! مردم مظلوم لبنان را از شر لشكر قسى‏القلب و بى‏رحم و سنگدل دشمن نجات بده. پروردگارا! رزمندگان مجاهد «حزب‏اللَّه» را در كنف حمايت خودت حفظ كن؛ آنها را منصور و مؤيد بفرما. پروردگارا! عزت دنياى اسلام را روزبه‏روز بيشتر كن؛ ما را مشمول ادعيه‏ى زاكيه‏ى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) قرار بده؛ تعجيل در ظهور آن حضرت بفرما.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  6. #356
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار رؤساى دانشگاهها، مؤسسات آموزش عالى و مراكز تحقيقاتی
    23/ 5/ 85
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    دوستان بسيار خوب و مسئولان ارزشمند علم در كشور، خيلى خوش آمديد.
    حرف ما در اين جلسه على‏القاعده حرف «اهميت علم» است؛ اين حرفِ تكرارى، ليكن در عين حال لازم‏التكرار را بايد آن‏قدر بگوييم كه به معناى حقيقى كلمه و از بن دندان، به اين ضرورت اعتقاد پيدا كنيم و فضاى كشور را از بيمارى مزمنى كه در طول سالهاى متمادى دچارش بود، خارج كنيم و همه‏ى فعاليتهاى كشور بشود علم و تحقيق‏محور. بارها گفته‏ايم و صد بار ديگر هم خواهيم گفت؛ و اگر دانشجو و استاد و مدير و مسئول و وزير از ما توصيه‏اى بخواهند، توصيه‏ى ما همين خواهد بود كه: با علم و تحقيق و كاوش، اين اقيانوس عظيمى كه خداى متعال در برابر انسان قرار داده است و قدرت ژرف‏كاوى در اين اقيانوس را هم به انسان داده، هر چه ميتوانيد پيش برويد و عمق‏يابى كنيد. بنابراين، علم براى امروز و فرداى ما حياتى است. ما هر كار ديگرى بكنيم، اگر در علم تهيدست باشيم، آن كارها، كارهاى عقيم و بى‏عاقبتى خواهد بود.
    استعداد انسانى ما براى وارد شدن در ميدان علم و پيش رفتن در اين ميدان، استعداد خوبى است؛ از متوسط استعدادهاى بشرى دنيا جلوتر و بالاتريم و اين امروز ديگر جزو مسلّمات شده است. قبلها كه اين را ميگفتيم، بعضيها با چشم ترديد به آن نگاه ميكردند؛ اما امروز اين خبر متواتر شده كه استعداد ايرانى، استعداد بالايى است.
    تجربه‏ى موفق انقلاب هم نشان داده است كه اگر ما به عنوان مسئولان نظام و كشور در اين ميدان وارد بشويم، حركت، حركتِ خرسندكننده و تشويق‏آميزى خواهد بود. ما از لحاظ كميت دانشجويى، امروز تقريباً پانزده برابر قبل از انقلاب دانشجو داريم. در حالى كه جمعيت كشور تقريباً دو برابر شده است، جمعيت دانشجويى ما تقريباً پانزده برابر شده است. تعداد دانشگاهها، اساتيد، رشته‏ها و كارهاى نوِ علمى و فناورى و تجربى، تشويق‏كننده‏ى مسئولان است كه در اين زمينه پيش بروند.
    در برخى از دانشهاى نوِ دنيا ما با پيشروان اين دانشها در سطح جهان فاصله زيادى نداريم. بهنگام چشم باز كردن و همت گماشتن، موجب شده در برخى از دانشهاى بسيار نو، فاصله‏مان با دنيا خيلى كم شود و اگر همت كنيم، ميتوانيم در حركت خودمان به سبقت هم دست بيابيم.
    همه‏ى اينها تجربه‏هاى موفقى است كه ما را به غور در اين اقيانوس بى‏پايان دانش تشويق ميكند. اينها مسائل روشنى است؛ بارها عرض كرديم و گفتم، ده‏ها و صدها بار ديگر هم باز خواهيم گفت، و شما هم بگوييد و دنبالش برويد؛ و كارى كنيد كه اينها عرف ذهنى متعارف جامعه بشود. به تعبير متعارف، «علم‏گرايى و علم‏محورى» در همه‏ى بخشها گفتمان مسلط جامعه بشود.
    آقايان - دو وزير محترم - گزارشهاى خوبى دادند؛ همين كارهايى را كه گفتند - بخصوص آقاى دكتر زاهدى - اگر انجام بگيرد، خيلى از مقاصد ما برآورده خواهد شد؛ منتها بشود؛ مسئله‏ى ما اين است. شما كه رؤساى دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى و فعالان تصميم‏گير و تصميم‏ساز در اين زمينه هستيد، عذرى وجود ندارد. من چند نكته پيرامون اين مطلب عرض ميكنم:
    يك نكته اين است كه ما در كشور به نقشه‏ى جامع علمى احتياج داريم. ما بايد بدانيم كه براى رسيدن به هدف چشم‏انداز بيست ساله - كه نام آن مكرر برده ميشود - نقشه‏ى جامع علمى ما چيست؟ اين را بايد ترسيم كنيم. بعد، اين نقشه را طبق راهبردهاى عملياتى و برنامه‏ريزيهاى زمان‏دار و منظم، مثل يك پازل، بتدريج بايد پُر و كامل كنيم. اين كار انجام نگرفته و ما آن را نياز داريم؛ و بايد انجام بگيرد. اين كار با زبدگان و نخبگان و صاحبان انديشه‏ى كشور در حوزه‏ى دانشگاهها و آموزش و پرورش و حوزه‏هاى ذى‏ربط عملى است و بايستى تحقق پيدا كند.
    نكته‏ى بعدى، مسئله‏ى نهضت توليد علم است، كه ما از شش هفت سال قبل از اين، اين قضيه را گفتيم، مطرح كرديم و دنبال كرديم. خوب، حالا بعضى از بحثهاى پيرامون اين مسئله، حقيقتاً وقت تلف كردن و خود را مشغول كردن است، كه: حالا اصلاً توليد علم معنايش چيست؟ آيا علم توليد كردنى است؟ آيا كشف كردنى است؟ (ما به ياد آن جمعى مى‏افتيم كه - البته سالها پيش براى ما نقل كردند - راجع به مسأله‏ى سينما بحث ميكردند و پيش يك نفرى رفتند تا از او نظر بخواهند. ايشان گفته بود: حالا ببينيم آيا سى‏نِماست يا سى‏نَماست يا سى‏نُماست؟! اول اين را حل كنيم!) حالا كشف كردنى است، توليد كردنى است، تحقيق كردنى است؛ هر چه هست، مقصود معلوم است. ما مى‏گوييم پايه‏ى فناوريهاى پيشرفته و رشد تمدن مادى، تمدن مرتبط با مسائل زندگى، دانش است؛ اگر بخواهيد اين دانش را از ديگران بگيريد و خودتان مصرف‏كننده باشيد، به هيچ جا نخواهيد رسيد. بايد اين دانش در داخل برويَد. فرق ميكند كه انسان يك چيزى را از ديگرى در حدى كه او ميخواهد به ما تعليم بدهد، ياد بگيريم و شاگردى كنيم، يا اينكه همواره شاگرد نمانيم؛ همان‏طور كه من مكرر عرض كرده‏ام. هميشه كه نمى‏شود يك ملت شاگرد بماند. ما يك روزى در دنياى علم و مدنيت استاد بوديم؛ حالا به مرحله‏ى شاگرد تنزل پيدا كرده‏ايم؛ يك مدت هم شاگرد بسيار تنبل بوديم! اما امروز مشغول حركتيم و بايستى پيش برويم؛ بخصوص در زمينه‏ى علوم پايه كه در حقيقت پايه‏ى نظرى هر تحرك علمى و هر فناورى پيشرفته است؛ من تأكيد كرده‏ام و ميكنم. و البته در كنار اين توجه يافتن و سمتگيرى دانش، بايد به سوى عمل و كاربردى كردن و نيازهاى كشور را در نظر گرفتن و در آن جهت حركت كردن، توجه داشته باشيم. اين نكته‏ى دوم كه بايد به اين اهميت داد. البته خوشبختانه امروز كه ما در هر اجتماع دانشگاهى و دانشجويى شركت ميكنيم، مى‏بينيم صحبت نهضت توليد علم و نهضت نرم‏افزارى را خيلى خوب تكرار ميكنند؛ اين حالا به يك عرفى تبديل شده است. اما حالا بايد ما به معناى حقيقى كلمه، اين را دنبال كنيم كه تحقق پيدا كند. علم را بايد برويانيم؛ اين چيزى نيست كه بدون مديريت كردن و سرمايه‏گذارى، به خودى خود به طور مطلوب صورت بگيرد.
    نكته‏ى بعدى، مسئله‏ى بنياد نخبگان است - كه به نظرم الان بيش از دو سال است كه ما اين را مطرح كرديم كه يك چنين چيزى به وجود بيايد - كه ظاهر قضيه اين است كه يك بنياد و يك مؤسسه است يا يك اداره است؛ ليكن باطن قضيه اين است كه چنانچه يك چنين نهادى در كشور به وجود بيايد، به اعتقاد ما، فضاى علمى كشور و چهره‏ى علمى دانشگاهها و پژوهشگاهها يك تغيير اساسى خواهد كرد. دلگرمى محقق و پژوهشگر و اهل علم، اساسِ كار است. همچنان كه در جنگهاى نظامى، روحيه از همه چيز مهمتر است، در محيط علمى هم همين معنا صادق است. اين روحيه احتياج به يك تمركز در تصميم‏گيرى و برنامه‏ريزى و اقدام دارد كه اين را ما در عنوان بنياد نخبگان تجسّد بخشيديم.
    نكته‏ى بعدى اين است كه ما فارغ‏التحصيلان مقاطع مختلف دوره‏هاى تحصيلات تكميلى را بايد در دانشگاهها و مراكز پژوهشى حتماً وارد كنيم. اين كار برنامه‏ريزى ميخواهد. اين جوان، با استعداد، با شور و با شوق تا اينجا دويده و به اينجا رسيده - حالا مقطع دكترا يا فوق ليسانس - حالا بعد كه به اينجا رسيد، بماند متحير كه چه كار بكند؛ اين نبايد اتفاق بيفتد. بايد براى جذب اينها برنامه‏ريزى كرد. خيلى از اينها مسئله‏شان ماديات هم نيست. اهل علم مايل است كه بتواند كار علمى بكند. اين خبرى كه الان وزير محترم گفتند كه كارگاههاى تحقيقاتى و آموزشى را توسعه داده و پولى برايش گرفته‏اند، واقعاً من را خوشحال ميكند؛ اين كار لازم است. يا اين پاركهاى علمى و فناورى - كه حالا بعد به آن هم اشاره خواهم كرد - كه در كشور راه افتاده، كارهاى خوبى است؛ اما كم است. بايد روى اينها متمركز شد و كار كرد. بايد تلاش كرد اين اتفاق نيفتد كه اين جوان را كه حالا تا اينجا با شوق و ذوق دويده، به خيال اينكه حالا يك كارى خواهد شد، ببيند كه هيچ كارى دستش نيست و هيچ مسئوليتى به گردنش نيست - مسئوليت ادارى مورد نظر من نيست، مسئوليت علمى؛ يعنى كار و تلاش علمى كه او را خرسند و خوشحال كند - عده‏اى از جوانها به اينجا آمدند و در اين حسينيه در مورد برنامه‏هاى هسته‏اى ما نمايشگاه گذاشتند و غرفه‏هاى گوناگونى درست كردند كه بنده اين بخشهاى مختلف را ببينم؛ من چند ساعت اين غرفه‏ها را ديدم. يكى از چند نكته‏ى بسيار برجسته و خوشحال‏كننده‏اى كه بنده را متوجه خودش كرد، اين بود كه من ديدم اين جوانها - غالباً شايد صدى نود جوانها بين بيست و سى ساله بودند - احساس اشتغال، احساس كار كردن و احساس هويت علمى و عملى ميكنند. اين، چيزِ خيلى باارزش و مهمى است. ما بايد اين احساس را در كل مجموعه‏ى جوانان و دانشجويانى كه مقاطع مختلف دوره‏هاى تحصيلاتى تكميلى را ميگذرانند، به وجود بياوريم؛ اينها هم رشد ميكنند، هم فايده ميدهند. درخت جوانِ بهره‏دهى است؛ هم ميوه ميدهد و هم خودش دارد رشد ميكند. پيشنهادى كه دوستان در گزارششان مطرح كردند، پيشنهاد اجرايى است. من در مورد پيشنهادهاى اجرايى نظرى ندارم: مثلاً دانشگاهها بعضى از اين دانشجويانى را كه در اين كار مشغول هستند و مقاطع و دوره‏هايى را ميگذرانند، آنها را بورسيه كنند تا اينها لااقل مشكلات زندگى و مادى نداشته باشند. البته من تصورم اين است كه اگر چه مشكلات مادى اهميت دارد؛ اما تنها امر مهم، مشكلات مادى نيست.
    يك نكته‏ى ديگر كه اشاره‏اى هم در صحبتهاى آقايان بود، مسئله‏ى ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى است. اين ملاكها چيست؟ خوب، حالا مقاله و مجلات آى.اس.آى و اينها، همه حرفهاى خوب و درستى است؛ ليكن اينها تنها ملاك نباشد. حالا خود اين مقالات درج‏شده‏ى در مجلات آى.سى.آى هم هميشه ملاك نيست. آن‏چنان كه اهل فن و افراد مطلع به بنده گزارش ميدهند، اينها سطوح مختلفى دارد و آن‏چنان نيست كه صرف اين معنا يك ملاك دائمى به حساب بيايد؛ ليكن ملاكهاى ديگرى هم وجود دارد: مثلاً فرض كنيد پرورش دانشجو. استادى كه در دانشجوپرورى و شاگردپرورى و به ثمر رساندن شاگرد، از خودش يك كار درخشانى نشان ميدهد، يا نظر نوى در مسائل علمى و دانشگاهى ابراز ميكند؛ ملاكِ ارتقاء است. اين ملاكهاى گوناگون را مى‏شود تدوين كرد و ملاك ارتقاء اعضاى هيئتهاى علمى قرار داد.
    يك نكته‏ى ديگر، مسئله‏ى توازن نگاه رؤساى اين بخش علمىِ شما به رشته‏هاى علمى است، كه اين تابعِ همان نقشه‏ى جامعى است كه اول عرض كرديم. اگر آن نقشه‏ى جامع مطرح بشود و وجود داشته باشد، طبعاً نگاه به رشته‏هاى گوناگون، يك نگاه متوازنى خواهد بود. اين‏طور نيست كه ناگهان براى مدتهاى متمادى بعضى از علوم به انزوا و حاشيه بيفتند و بعضى از علوم هم مثل برخى از رشته‏هاى پزشكى يا مهندسى پُردرآمد، ناگهان اهميت پيدا كنند و درجه‏ى اول بشوند و بسيارى از رشته‏ها در انزوا قرار بگيرند؛ مثل بعضى از رشته‏هاى علوم انسانى و رشته‏هاى مربوط به علوم پايه كه سالهاى متمادى در اين كشور در انزوا قرار گرفته‏اند كه اگر كسانى تحقيق و دنبال كنند، احتمال دارد سرنخهاى سوء نيت هم در اين مسئله پيدا بشود.
    ببينيد ما به پزشك، مهندس و اين علما و فنانين خدماتى و اجرايى نياز داريم. يك پزشك مثل آب، هوا و نان براى انسان لازم است، و همين‏طور برخى از رشته‏هاى ديگر؛ در اين هيچ شكى نيست. من اين‏طور رشته‏ها را - كه زندگى روزمره‏ى مردم متوقف به اينهاست - به آن پولى تشبيه كردم كه انسان در جيبش ميگذارد كه برود خرج كند. يك جامعه اين پول، اين ثروت، اين پزشك و اين مهندس را براى توى جيبش لازم دارد كه بتواند خرج و زندگى كند؛ اما اين پول، سرمايه نمى‏شود. اگر بخواهيد اين پول براى شما ماندگار شود، به يك سرمايه‏ى پولساز احتياج داريد كه پشتوانه‏ى اين پول باشد. همه‏ى زندگى كه همين پول امروزِ ما نيست؛ اين، آن رشته‏هاى پشتيبانى‏كننده و اساس تشكيل دهنده را احتياج دارد كه علوم پايه از اين قبيل است. اينها مدتها در اين كشور فراموش شد و سراغ همان رشته‏هايى رفتند كه حكم پول توجيبى را براى خرج روزمره‏ى يك كشور دارد. اگر كسى اينها را دقت كند، ممكن است رگه‏هاى سوءنيت را هم در اين كار پيدا كند. من ميگويم نگاه به رشته‏هاى علمى بايد نگاه متوازن و برخاسته‏ى از آن نگاه كلى باشد. مثلاً يك مدتى واقعاً علوم انسانى در كشور ما مغفولٌ‏عنه واقع شد؛ مدتى ادبيات فارسى - هويت ملى ما به زبان و خط ماست - اصلاً مورد غفلت و بى‏اعتنايى قرار گرفت؛ و خيلى چيزهاى ديگر. اين، نبايد اتفاق بيفتد.
    نكته‏ى بعدى، اين است كه در كلمات و اظهارات ما تكرار ميشود كه بايد در دانشگاه به رشد كيفى دست پيدا كنيم؛ من اين را قبول دارم، ليكن اين به معناى نفى رشد كمّى نباشد. ما رشد كمّى هم لازم داريم. ما از زياد شدن دانشگاه و مركز تحقيقات و پژوهشگاه، به هر اندازه‏اى كه باشد، حالا حالاها سود خواهيم برد. توجه بكنيد كه در چشم‏انداز بيست ساله، حد ما رسيدن به رتبه‏ى اول علمى در منطقه است. اين همچنان كه به حركت كيفى و صيرورت احتياج دارد، به حركتهاى كمّى و توسعه‏ى كمّى هم احتياج دارد؛ افزايش دانشجو، افزايش مراكز دانشجويى، افزايش مراكز تحقيقاتى و چيزهايى كه در اين زمينه روزبه‏روز پيش مى‏آيد و بايستى به اينها رسيد. بايد به حد نصابى برسيم كه تأمين كننده‏ى سند چشم‏انداز باشد.
    يك نكته‏ى ديگر كه اين هم در واقع دنباله‏ى همان سخن نقشه‏ى جامع است، اينكه رشد علمى كشور يك فرايند است. دانشگاه يك جزيره‏ى جدا از قبل و بعد خود نيست. براى اينكه ما بتوانيم رشد علمى كشور را به معناى حقيقى كلمه تأمين بكنيم، اين فرايند را بايستى تضمين بكنيم؛ يعنى از دبستان، تا بعد از مقاطع عالى دانشگاهى. بعد از مقاطع عالى دانشگاهى، مراكز تحقيقاتى و پيشرفتهاى تحقيقاتى و ارتباط با صنعت و پيشبرد فناورى در كشور و پديد آوردن جهشهاى فناورى در بخشهاى مختلف كشور است كه اينها به بعد از مقاطع بالاى دانشگاهى مربوط ميشود؛ اما بايد از دبستان شروع بشود. اين كار، تنها كار وزارت آموزش عالى و وزارت بهداشت هم نيست؛ اين كار، كار دولت است؛ كار شوراى عالى انقلاب فرهنگى است؛ كار مجامع تصميم‏گير و سياست‏ساز است. البته من در اين زمينه با وزارت آموزش و پرورش حرف ويژه‏اى دارم كه حالا اين در رابطه‏ى با آنهاست، كه آنها هم در خود آموزش و پرورش در اين زمينه مشكلاتى دارند و بايد تأمين بشود؛ اما با نگاه مشترك، آموزش و پرورش و آموزش عالى و آموزش پزشكى و حتّى برخى از بخشهاى ديگر بايد در اين زمينه همكارى كنند تا بتوانند اين فرايند را ترسيم كنند. ما كودك خودمان را بايد از آغاز براى ذهن مولّد، ذهن سازنده و ذهن مبتكر آماده كنيم؛ نه مثل آنچه كه ما را بار آورده‏اند، كه بنشينيم تا يك چيزى از بيرون بيايد و به دست ما بدهد و ما هم در حد همت خودمان از آن استفاده بكنيم. اين به ميزان زيادى به تربيتهاى علمى و ذهنى اوليه ارتباط دارد كه به دبيرستان و دبستان و مراكزى اين‏چنينى مربوط ميشود. برنامه‏هاى علمى و درسى آنها بسيار مهم است.
    نكته‏ى بعدى، مسئله‏ى ارتقاى رتبه‏ى علمىِ حقيقىِ اساتيد است؛ و به روز بودن اساتيد. بايد ما ترتيبى بدهيم - حالا كار اجرايى و برنامه‏ريزى‏اش به عهده‏ى آقايان است - كه استادِ ما وقت مطالعه كردن داشته باشد. استادى كه مثل بعضى از روضه‏خوانها در دهه‏ى محرم از اين مجلس به آن مجلس؛ «دو كلمه و دعايتان بكنم!»؛ از اين دانشگاه به آن دانشگاه، از آن دانشگاه به اين دانشگاه، اين استاد نميتواند دستگيرِ دانشجو باشد. خود اساتيد - من با اساتيد سالى يكى دو بار جلسه دارم؛ شايد بعضى از آقايان هم در آن جلسات بوديد و بعضى هم در تلويزيون ديديد - به اين معنا مذعن‏اند و قبول دارند كه اين كمبود كار و مشكل آنهاست. البته تلاش معاش است و تقريباً ميشود گفت كه چاره‏اى هم ندارند؛ اما بايد شما اين را تأمين كنيد. عرض كردم، مسئولان اين بخش شماها هستيد. به شما بايد گفت: اين را بايد دنبال كنيد، برايش فكر كنيد. استاد براى دانشجو بايد وقت بگذارد؛ استاد بايد در اتاقش بنشيند تا دانشجو بيايد از او بپرسد و حرف بزند. نه اينكه بيايد مثل معلم دبستان يا دبيرستان، در كلاس يك درسى بدهد و بعد هم گچ را بيندازد و خداحافظ! اينكه فايده‏اى ندارد. بايد براى دانشجو وقت بگذارد و وقت مطالعه داشته باشد؛ بنشيند مطالعه كند. واقعاً استادى كه مطالعه نكند، درسش پوچ در مى‏آيد. حالا حُسن درسهاى حوزوى و طلبگىِ ما اين است كه اگر استاد بى‏مطالعه بيايد و بى‏ربط حرف بزند، فردا ديگر شاگرد پاى درس او نمى‏آيد. بعد از مدتى درسش از صد نفر به پنجاه نفر و بيست نفر ميرسد و گاهى هم تعطيل ميشود؛ اما دانشگاه اين‏طور نيست؛ اين شاگرد بيچاره مجبور است كه به اين كلاس بيايد و مجبور است اين واحدها را با اين استاد بگذراند و منتظر نمره‏ى او هم هست و نميتواند به او جسارتى هم بكند. پس از اين جهت، اين عيب دانشگاه است و اين حُسن حوزه است. بالأخره شما كارى كنيد كه استاد بتواند خودش از لحاظ علمى و سطح دانش خود، ارتقاء پيدا كند.
    نكته‏ى بعدى، مسئله‏ى تربيت و فضاى دينى و فرهنگى در دانشگاههاست؛ اين بسيار چيز مهمى است و كشور به اين مسئله احتياج دارد. گويى اين‏طور باور شده كه اگر كسى يا جوانى به دانشگاه آمد، بايد از لحاظ رتبه دينى و فرهنگى تنزل كند و از دانشگاه بيرون بيايد! چرا عكس اين قضيه اتفاق نيفتد؟ دانشگاه طورى باشد كه وقتى جوان فارغ‏التحصيلِ دبيرستان به دانشگاه آمد و از آن بيرون آمد، از لحاظ عمق دينى و رعايت دينى و اخلاق دينى پيشرفت كرده باشد؛ اين را اصل قرار بدهيد؛ اين بايد بشود. كجا بهتر از دانشگاه و زمينه‏ى بسيار نورانى دل دانشجويان جوان؟ شما مى‏بينيد امروز چقدر تلاش ميشود كه جوانان ما را از دين و از مظاهر دينى دور كنند. شما دانشگاه ما را ببينيد؛ آن اعتكافش است و آن نماز جماعتش است. به من يك گزارشى از نماز جماعت دانشگاهها دادند؛ متوسط حضور دانشجويان در نماز جماعت در دانشگاهها از همه‏ى جاى كشور بيشتر است؛ البته غير از صحنهاى مطهر و مسجد گوهرشاد و آن جايى كه زوّارى هست. اما مثلاً كوچه، بازار، خيابان و مسجد محله كه مركز متدينهاست، دانشجويان دانشگاهها بيشتر از آنها در نماز جماعت شركت ميكنند. اين، خيلى حرف مهمى است. و اين كه از دانشجوها هم در اعتكافها - آنهايى كه در مساجد دانشگاهها يا در مساجد ديگر هستند - شركت ميكنند. دل دانشجو، دل خيلى خوبى است؛ ما بايد به حال دانشجو غبطه بخوريم؛ يعنى بنده كه غبطه ميخورم. دلهاى پاك و نورانى، آن وقت همراه با معرفت؛ اين ديگر آن جوان عوام هيچ چيز ندان نيست. دل او با نور علم هم روشن است، آن وقت پاك و صاف هم هست. بايد كارى كنيم كه عوامل دوركننده‏ى جوان از محيط دينى و تربيت دينى و اخلاق دينى كم اثر بشود. همه يك‏جور نيستند و خانواده‏ها و پدر و مادرها مختلف هستند و تأثيراتى هم هست. كارى كنيم كه اين تأثيرات به حداقل برسد.
    ذهن جوان دانشجو، ذهن پرسشگرى است؛ اين خيلى چيز خوبى است. بعضى خيال ميكنند اين نقطه‏ى ضعف است؛ نه، اين نقطه‏ى قوّت است. گاهى اين‏قدر از ما نمى‏پرسند كه دلمان ميگيرد؛ ميگوييم بپرسند تا بتوانيم يك چيزى را بگوييم. دانشجو بايد بپرسد، تا آنچه را كه ميشود گفت، به او بتوان گفت. بهترين كسانى كه ميتوانند در مسائل دينى، اعتقادى، سياسى، معرفتى، توحيدى، پرسشگرى كنند، جوانانِ دانشجو هستند. با اين زمينه و استعداد، ما بايستى براى محيط دينى دانشجو و فضاى تربيتى، دينى و فرهنگى دانشگاهها تلاش كنيم. در همين زمينه، مسئله‏ى اعتماد به نفس ملى را - كه حالا چون متداول است، ميگويند غرور ملى؛ چون كلمه‏ى غرور، كلمه‏ى قشنگ خوش‏معنايى نيست؛ اما حالا متداول است. مراد همان احساس افتخار و اعتماد به نفس ملى است - بايد در دانشجو زنده كرد. ما از اول، درسهايمان اين‏طور بوده كه اسم دانشمند يونانىِ قديم - طالس فرض بفرماييد - تا دانشمندان گوناگون غربى در قاعده‏ى هندسه يا در فرمول شيمى را مى‏شناختيم؛ و همين‏طور دانشمندان ديگر را تا امروز؛ اما به قدر يك تاريخ علم‏نويس مانند «جرج سارتُن» - من سى چهل سال پيش، هم كتاب «پير روسو» را كه تاريخ علوم است، هم كتاب «جرج سارتن» را ديده بودم - كه دوره‏هاى علمى اسلامى را تقسيم ميكند به دوره‏ى جابربن‏حيان، دوره‏ى خوارزمى و دوره‏ى فلان، دانشمندان خودمان را نمى‏شناسيم! دانشجوى ما آنها را نمى‏شناسد، ولى آنها مى‏شناسند! خيام را به عنوان يك دانشمند و يك رياضى‏دان بزرگ در دنياى غرب مى‏شناسند؛ اما دانشجوى ما خيام را مثلاً با كوزه‏ى گلىِ مى مى‏شناسد؛ اگر هم بشناسد. نميداند خيام كه بوده است. ببينيد اينها موجب ميشود كه آن اعتماد به نفس ملى از دست برود و دانشجوى ما سابقه‏ى علمى، گذشته‏ى علمى و ميراث عظيم علمى خودش را نشناسد و افتخارات علمى خودش را در گذشته نداند. اين از جمله‏ى كارهايى است كه بايد حتماً در محيط دانشگاه انجام بگيرد. درس ميگذاريد، رشته ميگذاريد، تبليغات ميكنيد، هر كارى ميكنيد، من نميدانم، اين كار بايد بشود.
    يك نكته‏ى ديگر، مسئله‏ى جريانهاى دانشجويى است. حركت سياسى دانشجويان و كار سياسى در دانشگاهها چيز مثبتى است. من سالها پيش در همين حسينيه، يك جمله‏اى گفتم كه آن وقت بعضى از مسئولان هم گله‏مند شدند. آن جمله راجع به تحرك سياسى دانشجويان در دانشگاهها بود؛ اين لازم است؛ نه فقط براى اينكه دانشجو تخليه بشود. بعضى خيال ميكنند كه تحرك سياسى دانشجويان در دانشگاهها، فقط فايده‏اش اين است كه اين جوان يك خُرده تخليه بشود؛ نه، اين جوان را ما براى فرداى اداره‏ى كشور لازم داريم. اين بايد سياست را بفهمد؛ مغزش در زمينه‏ى سياست، مغز پخته و كارآمدى باشد؛ والّا فريبش ميدهند و زمينش ميزنند. خوب، اين لازم است؛ منتها آنچه كه لازم است، قدرت تحليل و فهم سياسى است؛ آن چيزى كه متأسفانه جريانهاى سياسى بيرون از دانشگاه - كه دائم براى پيشبرد مقاصد سياسى خودشان به دانشگاهها دست‏اندازى كردند - مطلقاً به اين توجه نكردند. همان استثمارى كه ما مدتهاى طولانى در زمينه‏ى اقتصاد و فرهنگ و سياست و ... دچارش بوديم، متأسفانه جريانهاى سياسى، بخصوص در اين چند سال اخير، اين را نسبت به دانشجو در دانشگاه اعمال كردند. اين، غلط است؛ ليكن بايد فكرى بكنيد تا اين جريانهاى سالم دانشجويى - چه انجمنها، چه بسيج، چه تشكلهاى گوناگون ديگرى كه بحمداللَّه امروز تشكلهاى دانشجويى خوبى در دانشگاه هست - در كنار حركت فكرى علمى، به سمت يافتن قدرت تحليل سياسى كشانده شوند. قدرت تحليل كه نبود، انسان فريب تحليلِ فريبگرِ بيگانه را ميخورد. در دنياى سياست هيچ‏كسى صريحاً نمى‏آيد بگويد كه من ميخواهم به تو ظلم كنم؛ نه به يك ملت، نه به يك شخص؛ اين‏طور كه نميگويند. مى‏آيند با «مغالطه‏هاى سياسى» كارى ميكنند كه بتوانند بر او تسلط پيدا كنند. درست مثل مغالطه‏هاى فلسفى، ذهن طرف را با يك چشم‏بندى علمى - در واقع يك تردستى - منحرف ميكنند. يك مغالطه‏ى سياسى درست ميكنند، ميخ خودشان را ميكوبند. ما بايد كارى كنيم كه اين جوان ما بتواند مغالطه را بشناسد؛ كما اينكه در فلسفه و منطق، شناخت مغالطه يكى از هنرهاست. ما بتوانيم جوان خودمان را آشنا كنيم به اينكه مغالطه چيست، تا بتواند مچ مغالطه‏كننده را بگيرد. بگويد اين قضيه‏اى كه درست كردى، اينجايش اختلال و اشكال دارد. قدرت تحليل سياسى اين است؛ بايستى اين را در جوان به وجود آورد.
    نكته‏ى بعد مسئله‏ى تحقيقات است، كه حالا چون زياد تكرار شده، به آن درست توجه نميشود؛ مثل اين اذكار عبادى كه آدم تكرار ميكند و همين‏طور عادت ميكند، در حالى كه ذهن انسان جاى ديگر است! در برنامه‏ى چهارم، تا سه درصد توليد ناخالص را براى بودجه‏ى تحقيقات در نظر گرفته‏اند. از قبل گفتند بايد تا آخر برنامه‏ى چهارم، بودجه‏ى تحقيقات به سه درصد برسد. در سال گذشته هم - به نظرم يا آخر 83 بود يا اوايل 84 - كه در اينجا و در جمع اساتيد صحبت بودجه‏ى تحقيقات شد، يك نفر گفت بودجه تحقيقات فلان درصد شده، من گفتم نه، به يك درصد رسيده و تا آخر امسال هم به يك‏ونيم درصد خواهد رسيد؛ اما اخيراً به من گزارش دادند كه شش‏دهم درصد شده است! حالا ظاهراً همه‏ى همان شش‏دهم را هم نداده‏اند؛ چهل‏وپنج صدمِ درصد داده‏اند! اينكه نميشود. اولاً آن برنامه‏ى پنج‏ساله، برنامه و قانون است، بايد تحقق پيدا بكند؛ تخلف از برنامه، تخلف از قانون است؛ وانگهى اين حيات آينده‏ى كشور است. اين همه راجع به علم و توليد علم و تحقيقات و اين مسائل حرف ميزنيم، آن وقت بودجه‏ى تحقيقات كشور، اعتباراتش داده نشود، كم بشود، بى‏اعتنايى بشود؛ اين نمى‏شود. خوب، حالا ما يقه‏ى چه كسى را بگيريم؟ اگر به آقاى رئيس‏جمهور بگوييم، ميگويد در دولت مطرح كنند. بايد يقه‏ى همين دو تا آقايان وزير را بگيريم! و از اينها بخواهيم كه در دولت اين مسئله را دنبال كنند؛ يعنى حقيقتاً اين مسئله‏ى تحقيقات، قضيه‏ى كوچكى نيست.
    يك نكته‏ى ديگر، مسئله‏ى نسبت دانشجويان دوره‏هاى تحصيلات تكميلى به كل دانشجويان است. شنيده‏ام اين نسبت خيلى پايين است. آن‏طور كه به من گزارش كرده‏اند، اين نسبت شش درصد است. اين، پايين است. طبق نظر افراد صاحب‏نظر، اين نسبت بايد به حدود سى‏درصد برسد؛ روى اين كار بشود. بنابراين براى اينكه بتوانيم اين دانشجويان را به اين نسبت برسانيم، ما به تكثير مراكز تحصيلات تكميلى و پديد آوردن رشته‏هايى كه نداريم، احتياج داريم. اين نسبت را بايد حفظ بكنيم؛ اين هم مهم است.
    پاركهاى علم و فناورى هم كه اخيراً چند سالى است كه دارد انجام ميگيرد، كار خوبى است. آن‏طور كه سه چهار سال پيش دوستانى در اين زمينه‏ها براى من شرح و گزارش دادند، كار بسيار خوبى است. البته شنيده‏ام از اين حدود ده پارك علمى و فناورى در كشور، دو، سه تا بيشتر فعال نيست و بقيه متوقف است. اين هم جزوِ كارهاى خوب است كه مسئولان مربوط، به اين مسائل توجه كنند.
    اين حرفها را بايد بگوييم، تكرار بكنيم و اينها را فقط موعظه هم تلقى نكنيد. من خواهشم از رؤساى دانشگاهها و رؤساى مراكز تحقيقاتى و هم از آقايان وزرا و هيئت‏رئيسه‏هاى وزارتخانه‏ها كه اينجا تشريف داريد، اين است كه، سخنانى كه ما به شما عرض كرديم، موعظه نيست و اين‏طور نيست كه يك منبر رفتيم و حالا يك تذكراتى داديم؛ نه، اينها اجرائياتى است كه لازم‏الاطاعه و لازم‏الاجراست. بايد اين كارها را بكنيد. اگر نكرديد، در قانون مجازات معينى ندارد كه بگويند چنانچه اين كار انجام نگرفت، فلان وزير يا فلان مسئول، بايد مجازات بشود؛ اما مجازات سخت‏ترى دارد و آن قضاوتهايى است كه درباره‏ى شما خواهد شد. قضاوت ما امروز در مورد آن كسانى كه دانشگاههاى ما را از آغاز پيدايش با بافت غيربومى و غيرناظر به نگاههاى ملت و كشور تشكيل دادند و ما را به اينجا رساندند و به اين انحطاط ما را كشاندند، چيست؟ چنانچه كوتاهى كنيم، آن‏وقت يك چنين قضاوتى در مورد ما خواهد بود. مجازات ما از مجازاتى كه حالا در قانون براى يك جرم مشخص تعريف كرده باشند، سخت‏تر است. ان‏شاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  7. #357
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار شركت كنندگان در همايش كنفرانس وحدت اسلامی 30/ 5/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار شركت كنندگان در همايش كنفرانس وحدت اسلامی
    30/ 5/ 85
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏


    به همه‏ى برادران و خواهرانى كه تشريف داريد، خوش آمد عرض مى‏كنم و مبعث حضرت ختمى مرتبت، رسول اعظم و مطلع نورانيت تاريخ بشر را تبريك عرض مى‏كنم. همچنين به همه‏ى شما و همه‏ى مسلمانان، پيروزى درخشان برادرانمان در لبنان در مقابله‏ى با رژيم صهيونيستى را، كه در حقيقت پيروزى اسلام بود، تبريك عرض مى‏كنم.برادران ما در جنوب لبنان و در مقابله‏ى با متجاوزان صهيونيست، خط مقدم امت اسلامى بودند.

    اين جلسه، بسيار جلسه‏ى مهم و با عظمتى است. شما از مجموعه دنياى اسلام در اين‏جا گرد آمديد. بدون شك آينده‏ى دنياى اسلام را بايد از برنامه‏هاى زبدگان دنياى اسلام شناخت؛ زبدگان علمى و زبدگان دينى و زبدگان سياسى. اين جمع و جماعتهاى برجسته‏ى دنياى اسلام اگر با نگاه حقيقت‏بين و دردشناس به امت اسلامى نگاه كنند و دنبال علاج باشند، امت اسلامى آينده‏ى خوبى خواهد داشت. اگر ما وظايف خودمان را نشناسيم، يا به آن عمل نكنيم، باز هم سالهاى طولانى دنياى اسلام به همان دردهايى كه امروز دچار آن هست، دچار خواهد بود. وظيفه‏ى ما سنگين است.

    موضوع بحث شما اقليت‏هاى اسلامى در كشورهاى غيراسلامى است. البته موضوع مهمى است و جاى آن هست كه درباره‏ى اين موضوع، مجمع تقريب و برجستگان دنياى اسلام فكر و برنامه‏ريزى كنند. من از آنچه كه در اين زمينه شما انجام داديد، تقدير مى‏كنم؛ وليكن نكته‏اى را مى‏خواهم عرض بكنم و آن، اين است كه مسئله‏ى اول ما در دنياى اسلام، «وحدت امت اسلامى» است. اگر ما بتوانيم بر كيد دشمن فائق بياييم و نقشه‏ى او را در ايجاد اختلاف خنثى كنيم، بسيارى از مشكلات ما برطرف خواهد شد. مشكل اقليت‏هاى اسلامى هم از جمله‏ى اين مشكلاتى است كه برطرف خواهد شد.

    ما دچار يك بيمارى مهلكى هستيم كه بايد همت كنيم و اين بيمارى را از خودمان دفع كنيم. اختلافات بين دنياى اسلام و ناهماهنگى‏ها و دامن زدن به دشمنى‏ها، بيمارى بسيار خطرناكى است. و من به شما عرض كنم كه اگر در طول زمانهاى گذشته اين بيمارى به طور طبيعى در جسم دنياى اسلام و امت اسلامى وجود داشت، امروز دستهاى سياسى بشدت به دنبال تشديد اين بيمارى هستند. ما نمونه‏هاى آن را در دنياى اسلام داريم مى‏بينيم، كه انسان به خود مى‏لرزد. ما از دشمنهاى بيرونى نمى‏ترسيم. هيبت امريكا و قدرتهاى استكبارى تا حالا ما را دچار ترس و ترديد نكرده؛ لشگركشى‏هاى خصمانه، تبليغاتى و سياسى و نظامى و اقتصادى ما را مطلقاً در موضع انفعال قرار نداده و قرار نخواهد داد؛ اما از اين بيمارى درون دنياى اسلام، ما به خودمان مى‏لرزيم و مى‏ترسيم. اين را علاج كنيد.

    از وقتى پرچم اسلام در ايران بلند شد و جمهورى اسلامى با هدف تحقق بخشيدن به اهداف اسلامى تشكيل شد، دشمنان اسلام نقشه‏ى اختلاف را با دقت طراحى كردند و دنبال مى‏كنند؛ چون وقتى مسلمانها احساس شرف و عزت كردند، وقتى ديدند مى‏شود پرچم اسلام را بلند كرد، وقتى روح هويت اسلامى در آنها بيدار و زنده شد، وقتى توده‏هاى مسلمان شعار اسلام را در همه‏جا سر دادند، فهميدند كه خطر براى منافع استكبار در اين منطقه‏ى عظيم اسلامى، خطر جدى است و منافع متجاوزانه‏ى آنها تهديد مى‏شود.

    دنياى اسلام، تقريباً با يك ميليارد و نيم جمعيت، با امكانات فراوان اقليمى و جغرافيايى و طبيعى و انسانى و سرمايه‏هاى بى‏نظيرى كه در اختيار دارد، مى‏تواند يك مجموعه عظيم و متحد را تشكيل بدهد. امروز بيش از دويست سال است كه كيسه‏ى استعمار غربى از اين منطقه پيوسته پُر مى‏شود؛ چه در دوران استعمار، چه در دوران استعمار نو، چه در دوران جديد، به شكلى اين منطقه در خدمت اهداف سياسى دنياى استكبار بوده، كه در رأس آن امريكاست. اگر امت اسلامى وحدت خود را به دست بياورد، اگر قدرت اسلامى به معناى حقيقى كلمه خود را نشان بدهد، اگر استقلال اسلامى، استقلال حقيقى، در اين مناطق به معناى واقعى كلمه تحقق پيدا كند، تسلط و سيطره‏ى اقتصادى و سياسى و فرهنگى دشمن قطع خواهد شد. اينها به اين راضى نيستند و با همه‏ى وجود تلاش مى‏كنند اين اتفاق نيفتد. راهى كه آنها پيدا كردند،ايجاد اختلاف است و اين بيمارى متأسفانه در جسم دنياى اسلام نفوذ كرده. من از شما درخواست مى‏كنم به اين مسأله به طور جدّ بينديشيد.

    ما اسم وحدت اسلامى را خيلى مى‏آوريم و همه دم از وحدت اسلامى مى‏زنيم؛ همه دم از برادرى اسلامى مى‏زنيم؛ در عمل هم مجموعه‏اى از زبدگان دنياى اسلام، حقيقتاً احساس برادرى مى‏كنند - الان در اين جلسه، روح برادرى و اخوّت موج مى‏زند - ما همه يكديگر را از خود مى‏دانيم و بين خودمان فاصله‏اى قائل نيستيم. اين، واقعيتى است؛ اما ما نماينده و نشان‏دهنده‏ى واقعيتهاى دنياى اسلام در صحنه‏ى سياست، در صحنه‏ى حكومتها،در ميان توده‏هاى مردم، به معناى واقعى كلمه، نيستيم. دشمنان بذر اختلاف را در بين امت اسلامى مى‏پاشند و سياسيون ناخالص، تعصبهاى غلط، نديدن آفاق بلند دنياى اسلام و محدود شدن در ظرفهاى كوچك، زمينه رشد اين تعصبهاست.

    بعضى از دوستان به عراق اشاره كردند. ببينيد در عراق چه اتفاقى دارد مى‏افتد. امروز در عراق، در برخى از كشورهاى ديگر، كسانى از برادران سنى و شيعه در مقابل هم قرار دارند و متقرباً الى‏اللَّه با هم دشمنى مى‏كنند! چرا؟ چه كسى اين انگيزه‏هاى باطل را در ميان اينها تزريق كرده؛ اينها كه از اسلام نيست. بياييد وحدت اسلامى را عملى كنيد و منشورى را كه همه‏ى علماى اسلام، همه‏ى روشنفكران دنياى اسلام، همه‏ى برجستگان سياسىِ با اخلاص دنياى اسلام آن را تأييد و تصديق كنند و براى عملى كردن آن تلاش كنند، تهيه كنيد، تا ديگر مسلمانى جرئت نكند متكلم به كلمه‏ى توحيد را كه در يك مذهب يا در يك جناح ديگر است، تكفير كند؛ تا برادران با هم باشند.

    مراد ما از وحدت اسلامى، يكى شدن عقايد و مذاهب اسلامى نيست. ميدان برخورد مذاهب و عقايد اسلامى و عقايد كلامى و عقايد فقهى - هر فرقه‏اى عقايد خودش را دارد و خواهد داشت - ميدان علمى است؛ ميدان بحث فقهى است؛ ميدان بحث كلامى است و اختلاف عقايد فقهى و كلامى مى‏تواند هيچ تأثيرى در ميدان واقعيت زندگى و در ميدان سياست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنياى اسلام، عدم تنازع است: «ولاتنازعوا فتفشلوا». تنازع نباشد، اختلاف نباشد.

    قرآن مى‏فرمايد: «واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً ولاتفرّقوا». اعتصام به حبل‏اللَّه براى هر مسلمان يك وظيفه است؛ اما قرآن اكتفا نمى‏كند به اين كه ما را به اعتصام به حبل‏اللَّه امر كند، بلكه به ما مى‏گويد كه اعتصام به حبل‏اللَّه را در هيئت اجتماع انجام بدهيد؛ «جميعاً»؛ همه با هم اعتصام كنيد. و اين اجتماع و اين اتحاد، يك واجب ديگر است. بنابراين، علاوه بر اين كه مسلمان بايد معتصم به حبل‏اللَّه باشد، بايد اين اعتصام را به همراه ديگرِ مسلمانها و همدست با آنها انجام دهد. ما اين اعتصام را درست بشناسيم و آن را انجام دهيم. آيه‏ى شريفه‏ى قرآن مى‏فرمايد: «فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن باللَّه فقداستمسك بالعروة الوثقى». اين، اعتصام به حبل‏اللَّه را براى ما معنا مى‏كند. تمسك به حبل‏اللَّه چگونه است؟ با ايمان باللَّه و كفر به طاغوت.

    امروز طاغوت اعظم در دنيا، رژيم ايالات متحده امريكاست؛ زيرا صهيونيسم را او به وجود آورده است و آن را تأييد مى‏كند. امريكا جانشين طاغوت اعظم قبلى يعنى انگليس است. امروز تجاوز رژيم ايالات متحده و همفكرانش و همكارانش، دنياى اسلام را در وضعيت دشوارى قرار داده است و دنياى اسلام در پيشرفت خود، در موضعگيرى خود، در ترقى مادى و معنوى خود، زير فشار امريكا و همكاران و همفكران اوست. در همين تجاوز رژيم صهيونيستى به لبنان در اين يك ماه اخير - كه به اين حماسه بزرگ اسلامى از سوى حزب‏اللَّه منتهى شد و نصرت الهى بر اينها نازل شد - امريكا صريحاً وارد ميدان جنگ شد و فقط به حمايت زبانى و مالى و سياسى اكتفا نكرد و براى رژيم صهيونيستى تسليحات فراهم كرد، فرستاد و كمك كرد. در واقع اين جنگ را امريكاييها خواستند و آنها شروع كردند. امروز طاغوت اعظم آمريكاييها هستند.

    در بسيارى از بخشهاى امت اسلامى ايمان باللَّه هست؛ اما كفر به طاغوت نيست. كفر به طاغوت لازم است. بدون كفر به طاغوت،تمسك به عروه‏ى وثقاى الهى امكانپذير نيست. ما كشورها و دولتها و ملتها را به اين كه به جنگ با امريكا بشتابند، دعوت نمى‏كنيم؛ ما دعوت مى‏كنيم كه تسليم امريكا نشوند. ما دعوت مى‏كنيم كه با دشمن اسلام و مسلمين همكارى نكنند. يكى از اقسام همكارى نكردن همين است كه به وسوسه‏هاى آنها در زمينه‏ى وحدت امت اسلامى اعتنا نكنند و امت اسلامى را با اتحاد خودش حفظ كنند.

    امروز به نظر ما مهمترين مسئله‏ى دنياى اسلام، مسئله‏ى اتحاد است. اگر اين اتحاد انجام شد، ما پيشرفت علمى هم مى‏توانيم پيدا كنيم؛ پيشرفت سياسى هم مى‏توانيم پيدا كنيم. شما مى‏بينيد دشمنان دنياى اسلام چه فشارى بر روى مسئله انرژى هسته‏اى در ايران دارند. آنها مى‏دانند كه ما دنبال بمب اتم نيستيم. آنها از پيشرفت علم در اين كشور، از پيشرفت فناورى در يك كشور اسلامى ناراحتند. يك كشور اسلامى‏اى كه نشان داده كه تسليم سياستهاى امريكا نيست؛ نشان داده كه از امريكا نمى‏ترسد. اين كشور اسلامى بايد به پيشرفت مهمترين تكنولوژى امروز دنيا - يعنى تكنولوژى هسته‏اى - مجهز نباشد. آنها به خاطر اين، فشار را وارد مى‏كنند. البته ما تصميم خودمان را گرفته‏ايم. ملت ايران در طول بيست و هفت سال بعد از انقلاب، با تجربه فهميده است كه تنها راه خلاصى از كيد دشمنان، توكل به خدا و صبر در ميدان و مجاهدت است. ما اين راه را تا امروز رفته‏ايم و ثمرات شيرين آن را چشيديم و به حول و قوه‏ى الهى در ادامه هم همين راه را با قوت تمام خواهيم رفت، كه آثارش را هم مى‏بينيم.

    برادران و خواهران عزيز! امروز دنياى اسلام در يك وضع استثنايى است. مى‏توان گفت قرنهاست كه اين فرصتى كه امروز دنياى اسلام دارد، گير دنياى اسلام نيامده است. امروز فرصت بسيار بزرگى در مقابل ماست؛ ملتهاى اسلامى بيدار شده‏اند، موج بيدارى اسلامى به زواياى دنياى اسلام كشيده شده، ملتهاى اسلامى به حقوق خودشان واقف شده‏اند و بسيارى از رهبران اسلامى - ولو تظاهر نكنند - در باطن خودشان سرشار از بغض و دشمنى با استكبارند، كه اين را ما مى‏بينيم. در بسيارى از كشورهاى اسلامى سران و رهبران و سياستمداران و مسؤولان، بسيار دلگير و ناراحت از رفتارهاى امريكا و قدرتهاى استكبارى هستند. اين، يك فرصت بزرگ براى دنياى اسلام است و از اين فرصت بايد استفاده كرد. يك وظيفه سياستمداران دارند، يك وظيفه هم رهبران فكرى و فرهنگى دارند. اين وظيفه‏ى دوم از وظيفه‏ى اول كم‏اهميت‏تر نيست. علماى اسلام، روشنفكران و اساتيد دنياى اسلام، متفكران برجسته‏ى دنياى اسلام، اين كسانى كه تريبونهاى مردمى در اختيار آنهاست و مى‏توانند افكار مردم خودشان را بسازند، وظيفه‏ى بزرگى دارند و بايد قدرت ملى، قدرت توده‏ى مردم در دنياى اسلام را بدرستى به آنها تفهيم كنند. چند قرن است - از اول دوران استعمار تا حالا - كه دستگاه استكبار خواسته است به ملتهاى مسلمان تفهيم كند كه از شماها كارى ساخته نيست؛ شماها توانايىِ مقابله‏ى با ما را نداريد. البته استعمار توانسته اين مسئله را در مدتى طولانى به جمع زيادى از مردم مسلمان بباوراند و خيانت بعضى از سياستمداران هم به اين كمك كرد. نتيجه‏ى اين باور غلط، گرفتاريهاى بزرگى شد كه در رأس آن، مسئله‏ى قدس شريف و مسئله‏ى فلسطين است.

    الان نزديك به شصت سال است كه فلسطين، خانه‏ى اسلام، متضمن قبله‏ى اول مسلمانان، از دست مسلمانها، از دست صاحبان خودش، خارج شده و فلسطينى‏ها آواره در كشورها شده‏اند و يا در خانه‏ى خودشان، در زير فشار آن غاصب مدعى هستند كه با پُررويى تمام آنجا نشسته و دشمنان اسلام هم از طرف او را تأييد مى‏كنند. اين غصه‏ى بزرگ، اين مصيبت بزرگ، به خاطر اين به وجود آمد كه مسلمانها از توانايى‏هاى خودشان غافل بودند. اگر اين بيدارى‏اى كه امروز در دنياى اسلام هست، در دهه‏هاى 30 و 40 ميلادى وجود داشت، قضيه‏ى فلسطين اتفاق نمى‏افتاد و دولت غاصب انگليس، آن روز جرئت نمى‏كرد يك كشور اسلامى را يكجا از مردمش غصب كند و به يك بيگانه بسپارد. حالا امروز بايد از آنچه خسارت خورده‏ايم، بتدريج جبران كنيم. و اين كار با برنامه‏ريزى ممكن است؛ اين كار با عقل و تدبير ممكن است؛ اين كار با عزم راسخ ممكن است؛ ولى با ميل به انفعال و تسليم، هيچ وقت دنياى اسلام به اهداف خود نخواهد رسيد؛ با ترس از دشمن و بى‏اعتقادى به نيروى مردم، هرگز مقاصد دنياى اسلام و امت اسلامى برآورده نخواهد شد.

    اين توده‏هاى ميليونى مردم كه در كشورهاى اسلامى مى‏بينيد، يك قدرت عظيمى است كه اگر اين قدرت فعال بشود، هيچ قدرت بيگانه‏اى در مقابل آن نمى‏تواند ايستادگى كند. نمونه‏اش همين اتفاقى است كه افتاد و خداى متعال حجت را بر ما تمام كرد. حادثه‏ى لبنان و پيروزى واضح حزب‏اللَّه كه حقيقتاً مصداق «كم فئةٍ قليلة غلبت فئةً كثيرة باذن اللَّه و اللَّه مع الصّابرين» بود، حجت را بر ما تمام كرد. البته دشمنان اسلام نيروى مردم را انكار كردند و سياستمداران را به نيروى ملتهاى خودشان بى‏اعتقاد كردند. به نظر ما يكى از بزرگترين هنرهاى امام راحل ما اين بود كه اين نيروى مردم را شناخت و آن را كشف كرد و از آن بهره گرفت؛ و به مردم اعتماد كرد.

    وضع ايران قبل از پيروزى انقلاب، وضع خوبى نبود؛ مردم در حال بى‏تكليفى، دشمنان مسلط، اينجا پايگاه اسرائيل و استراحتگاه سران رژيم صهيونيستى، كه مى‏آمدند مى‏بردند، مى‏خوردند و استفاده‏ى سياسى و مالى مى‏كردند. آن روزى كه بعضى از كشورهاى عرب تصميم گرفتند كه از نفت عليه اسرائيل استفاده كنند، شاه ايران دل صهيونيستها را گرم كرد و گفت من به شما نفت مى‏دهم. وضع ايران در آن روز اين‏گونه بود و كسى اميدى نداشت؛ اما امام راحل ما (قدّس‏اللَّه نفسه‏الزّكيه) وقتى همت گماشت و بر اين مبارزه عزم كرد، هيچ نيرويى جز نيروى مردم نداشت. او به اين نيرو معرفت پيدا كرد؛ به اين نيرو تكيه كرد و خداى متعال هم كه همه چيز دست اوست - كه «و ما رميت اذ رميت و لكنّ اللَّه رمى» - دلها را منقلب كرد. وقتى دلها متوجه به اين حقيقت شد، نيروها به ميدان آمدند و قدرت رژيم طاغوتى و وابسته شاه متزلزل شد و نظام اسلامى در اين كشور سربلند كرد. ما در حساسترين نقطه‏ى دنياى اسلام و بر سر چهارراه قرار داريم و بيشترين نقطه اعتماد امريكا و استكبار در اين منطقه، بر رژيم سلطنتى شاه بود.

    نيروى مردم را بايد شناخت. اين نيرو، نيروى عظيمى است. براى به ميدان آوردن اين نيرو، همت و عزم و اخلاص و مجاهدت لازم است. اگر مردم داخل ميدان شوند و سياستمداران و زمامداران كشورها با توده‏هاى ميليونى مردم كشورهايشان نزديك شوند، هيچ قدرتى نمى‏تواند در مقابل آنها ايستادگى كند و هيچ تهديدى روى آنها تأثير نخواهد گذاشت. البته بدون جهاد، بدون تحمل سختى، انسان به جايى نمى رسد و امت اسلامى بايد سختى‏هايى را تحمل كند، تا بتواند به اهداف بلند خودش برسد؛ اينها وظايف مهم امروز ما در دنياى اسلام است.

    خدا را شكر مى‏كنيم كه دلهاى جماعت كثيرى از ملتهاى مسلمان و برجستگان و علما و زبدگان را به سمت راه درست هدايت كرده است. اساس كار اين است كه نگذاريد ملتها نااميد شوند؛ نگذاريد افق را در مقابل آنها تيره و تار كنند و نگذاريد هيبت استكبار، سايه سنگين خود را بر روى دلها و عزمها و اراده‏هاى ما بيندازد؛ و نگذاريد اختلاف ما را ناتوان كند. امروز انسان متأسفانه مى‏بيند كه حرفهاى امريكا و انگليس از زبان بعضى از سياستمداران دنياى اسلام تكرار مى‏شود! همان چيزى كه آنها مى‏خواهند، اينها تكرار مى‏كنند و به آتش اختلاف شيعه و سنى و اختلافات فرقه‏اى دنياى اسلام دامن مى‏زنند. اين، درست بر طبق آن چيزى است كه دشمنان اسلام مى‏خواهند. بايد با اين كار مقابله كرد.

    از خداوند متعال مى‏خواهيم كه همه‏ى ما را بر آنچه كه رضاى اوست، موفق بدارد و كمك كند تا ان‏شاءاللَّه بتوانيم تكليفمان را انجام بدهيم. ما در جمهورى اسلامى از انجاز وعده‏هاى الهى، با همه‏ى وجود خوشحال هستيم و پى‏درپى انجاز وعده‏هاى الهى را مى‏بينيم. البته ماها را تهديد مى‏كنند و دائماً تهديد هست؛ هيچ چيز تازه‏اى وجود ندارد - از اول انقلاب، جمهورى اسلامى را تهديد كردند؛ اما جمهورى اسلامى با ايستادگى خود، توانسته اين تهديدها را خنثى كند، بعد از اين هم همين‏جور خواهد بود؛ بعد از اين هم تهديدها خنثى خواهد شد - و هر يك از كشورهاى مسلمان كه در مقابل تهديدهاى استكبار بايستند و خود را نبازند، اين تجربه موفق را دارند كه پيروزى را به چشم ببينند؛ انجاز وعده‏هاى الهى را به چشم خودشان مشاهده كنند.

    ما دست برادرى به سوى همه‏ى امتهاى اسلامى، به سوى همه‏ى رهبران فكرى و رهبران سياسى دنياى اسلام دراز مى‏كنيم و از آنها مى‏خواهيم كه اين پيوند برادرى را بيش از بيش مستحكم كنند و اميدواريم خداى متعال چشم دنياى اسلام را به پيروزيهاى بيشترى، در زمينه‏هاى مختلف، ان‏شاءاللَّه روشن كند.



    :icon_pf(57):

  8. #358
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت 6/ 6/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت
    6/ 6/ 85

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    تا اين لحظه با شما دوستان عزيز و مسئولان محترم، جلسه‏ى خيلى خوبى داشتيم و من گزارشهاى دوستان را با دقت گوش كردم؛ گزارشهاى شفاف و روشنى بود.

    من روز سوم شعبان را - كه بحمداللَّه امسال ديدار ما با شما مسئولان محترم دولت با اين روز مصادف شده است - به همه‏تان تبريك عرض ميكنم. ياد شهيد رجايى عزيز و شهيد باهنر عزيز را - كه در همان مدت كوتاه مسئوليتشان، طورى عمل كردند كه از خودشان براى ما الگو باقى گذاشتند - گرامى ميدارم و حقيقتاً با تلاش سختى كه كردند، با تحملى كه به خرج دادند و با تمسكى كه به عقيده و ايمان خودشان در عمل ورزيدند، موجب شدند كه ما امروز بتوانيم براى تعريف مدل موردنظر خودمان، اسم و ياد اينها را مطرح كنيم. در يك جمله‏ى كوتاه، كتابى از معنا را از نام اينها بفهميم، اين خيلى ارزش دارد. يادشان گرامى باد!

    اين را هم در مورد گزارشهاى امروز عرض بكنم كه به نظر من، گزارش آقاى رئيس‏جمهور، گزارش خوب و جامعى بود و مناسب است كه اين گزارش عيناً منتشر شود؛ گزارش جامع‏الاطرافى است. اگر چه كلى بود؛ اما در عين حال، چنانچه به اين شكل منعكس نشده، حتماً منعكس بشود؛ خوب است.

    آنچه كه من ميخواهم در اين جلسه‏ى خصوصى و صميمى به شما دوستان عزيز عرض بكنم، اين است كه فرصت اين روز و روزگارى كه شما بر سر كار هستيد، بسيار فرصت استثنايى و مغتنمى است؛ حقيقتاً از دوره‏هايى است كه ما نظير آن را در گذشته‏ى دوران انقلاب تا امروز كم داشته‏ايم. اولاً، شعارهاى دولت و مسئولان و اهداف تعيين‏شده‏ى آنان كاملاً با مبانى انقلاب و با مبانى اعلام‏شده‏ى امام عزيز ما منطبق است. ثانياً، اين گفتمان در بين مردم به طور محسوسى زنده است و وجود دارد؛ كه وجود اين گفتمان ميان مردم هم، عامل عمده و اصلىِ گرايش آنها به اين دولت و اين رئيس‏جمهور محترم بود. مردم، تشنه‏ى عدالت، تشنه‏ى مبارزه با فساد و تشنه‏ى تمسك به اصول انقلاب بودند، كه وقتى ديدند يك نفر صادقانه اين شعارها را سر دست گرفته و مطرح ميكند، حول محور او جمع شدند؛ خود اين نعمت بزرگى است كه اين تفكر به صورت يك گفتمان مسلط در جامعه درآمد و همچنان ادامه دارد و بعد از روى كار آمدن اين دولت، بحمداللَّه تقويت هم شده است. طبيعت كار هم اين است، هر چه شما بهتر، بيشتر، صميمى‏تر و پايبندتر به اصول حركت كنيد و پيش برويد، عمق اين ايمان در دلهاى مردم ما بيشتر خواهد شد و تغيير آن به وسيله‏ى دستهاى بيگانه، براى آنها دشوارتر خواهد شد. بنابراين فرصت، واقعاً فرصت مهمى است. مردم به دولت اعتماد دارند؛ دولت، خود را جزوِ مردم و از جنس مردم ميداند و مى‏شمارد؛ از لحاظ انعكاس بين‏المللى، كشور از يك عزت كم‏سابقه يا بى‏سابقه‏اى برخوردار است؛ ابهت نظام اسلامى، عظمت ملت ايران، رسايى و شفافيت اغراض و اهداف جمهورى اسلامى در دنياى اسلام، بيش از هميشه است؛ و حّتى در دنياى غير مسلمان، امروز عزت و ابهت ملت ما بسيار برجسته است و اين را همه تصديق ميكنند و از نشانه‏ها و عكس‏العملهاى خارجى‏اش هم اين را مى‏فهميم. به هر حال، فرصت بسيار مهمى است.

    آنچه كه من به اين مناسبت ميخواهم عرض بكنم، اين است كه من و شما - همه مان، يكايكمان - توجه داشته باشيم كه اين فرصت را نبايد از دست بدهيم. در گزارش دولت - كه به مناسبت اين روزها به من داده شده - خوانده‏ام كه دولت حتّى يك روز را هم بيهوده از دست نداده؛ همين‏طور درست است. من ميخواهم تكيه كنم كه حتّى يك روز را هم نگذاريد هدر برود. از تمام روزهاى اين سه سالى كه على‏العجاله از عمر اين دولت باقى است، حداكثر استفاده را بكنيد؛ اين فرصت، بسيار فرصت مهمى است. اگر خداى نكرده طورى بشود كه نتوانيم آنچه را كه مردم درباره‏ى مجموعه‏مان تصور ميكنند، آن را تحقق ببخشيم، خسارت بزرگ خواهد بود و به اين جريان و جهت‏گيرى حتماً ضربه وارد خواهد آمد. آن وقت اميرالمؤمنين فرمود: «و لقلّ ما شى‏ء ادبر ثمّ اقبل»؛ موجى كه برگشت و رفت، ديگر خيلى آسان اين طرف نميايد و برنميگردد. خون دلها بايد خورد و زحمتها بايد كشيد تا اينكه باز براى اقبال و توجهى كه امروز وجود دارد، زمينه فراهم شود. اين را نبايد از دست داد.

    خوب، نتيجه‏ى اين چيست؟ نتيجه‏اش اين است كه هم شما و همه همه‏ى دلسوزان كشور بايد به دولت كمك كنند تا بتواند اين شعارهايى را كه مطرح كرده، تحقق ببخشد. همه، بدون اغماض، و هر كسى كه حقيقتاً براى اين كشور و نظام دلسوز است، بايد در اين زمينه، خود را متعهد بداند.

    نكته‏ى بعدى اين است كه اين دولت به عنوان يك دولت «اصولگرا» شناخته شده و رفتار و تلاشى هم كه تا امروز نشان داده و آنچه در عمل و قولش منعكس شده، همين اصولگرايى را نشان ميدهد؛ كه ان‏شاءاللَّه خودِ همين براى كشور و شما بركاتى خواهد داشت. شاخصه‏هاى اصولگرايى، شاخصه‏هاى مهمى است؛ اين شاخصه‏ها بايد مورد توجه قرار بگيرد، كه من به بعضى از اينها اشاره ميكنم. در اظهارات شما هم هست، آن را ميگوييد و تكرار ميكنيد و در برنامه‏هايتان ميگنجانيد. تحقق مجموعه‏ى اين شاخصه‏ها به معناى حقيقى كلمه، آن وقت دولت را به عنوان يك دولت اصولگرا معرفى خواهد كرد.

    شاخصه‏ى اول «عدالتخواهى و عدالت‏گسترى» است. به زبان آسان است؛ اما در عمل بسيار كار دشوارى است و مقدمات بسيارى لازم دارد. بايد خيلى كار كرد تا اينكه عدالت تحقق پيدا كند؛ عدالت جغرافيايى، عدالت طبقاتى، عدالت در زمينه‏هاى مسايل اقتصادى، عدالت در زمينه‏هاى مسايل فرهنگى، عدالت در جايگزين شدن و جاى گرفتن در مسئوليتها و مناصب و عدالت در قضاوتهاى ما - نه فقط قضاوتى كه قاضى در دادگاه مى‏كند، بلكه داوريهايى كه ما نسبت به اشخاص و قضايا ميكنيم - اينها همه عدالت است و عدالت در آنها نقش دارد. عدالتخواهى و عدالت‏گسترى به معناى همه‏ى اينهاست. البته امروز كشور ما بيش از هر چيز ديگر، تشنه‏ى عدالت اقتصادى است. علت هم اين است كه واقعاً يك شكافى به صورت ميراث معيوبى از گذشته بود و اين شكاف بايد پُر ميشد، كه نشده است. البته به شكل معقولى بايد پُر شود. ما پُر كردنِ اين شكاف را به همان شكلى ميگوييم كه اسلام توصيه ميكند؛ حرفهاى غير منطقى و ناممكن و نامعقول را نميخواهيم به ميان بياوريم؛ همان‏طورى كه اسلام ميگويد: فرصتها در مقابل همه باشد و امكانات عمومى مورد استفاده‏ى همه قرار گيرد. بنابراين يك شاخصه، مسئله‏ى عدالتخواهى و عدالت‏گسترى است كه پهنه‏ى وسيعى دارد.

    «فسادستيزى» شاخصه‏ى ديگرى است. «سلامت اعتقادى و اخلاقىِ مسئولان كشور» - بخصوص مسئولان عالى‏رتبه، در سطوح دولت و معاونين و از اين قبيل - بسيار مهم است و شاخصه‏ى ديگرى است كه از لحاظ اعتقادى و اخلاقى اشخاص سالمى باشند.

    «اعتزاز به اسلام» يكى ديگر از شاخصه‏هاى اصولگرايى است. ما در دورانِ اين بيست‏وهفت سال، بعضى از مسئولان نظام اسلامى را ديده بوديم كه خجالت ميكشيدند يك حكم اسلامى يا يك جهتگيرى اسلامى را صريحاً بر زبان بياورند؛ نه، ما طلبگاريم. من بارها گفته‏ام، در قضيه‏ى «زن»، ما پاسخگوى غرب نيستيم، غرب بايد پاسخگوى ما باشد؛ ما هستيم كه سؤال مطرح ميكنيم. در زمينه‏ى حقوق‏بشر، ماييم كه طلبگار مدعيان منافق و دو روى حقوق‏بشر هستيم. بنابراين به اسلام اعتزاز داشته باشيد. آنچه را كه اسلام به ما آموخته، اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كج‏فكرى و انحراف و غلطفهمى نشده باشيم، چيزى است كه بايد به آن افتخار كنيم.

    «ساده‏زيستى و مردم‏گرايى» شاخصه‏ى ديگرى است كه بحمداللَّه داريد.

    «تواضع و نغلتيدن در گرداب غرور» هم يكى از شاخصه‏هايى است كه لازمه‏ى اصولگرايى است؛ ما در معرض اين هستيم. ببينيد عزيزان! شماها در موضع بالايى قرار داريد و مورد احتراميد؛ افراد پيش شماها ميآيند و تعريف و تمجيد ميكنند - بعضى از روى اعتقاد، بعضى بدون اعتقاد - براى اينكه شما خوشتان بيايد. ما خودمان بايد مواظب باشيم حرفهايى كه در تمجيد و ستايش ما ميزنند، اينها را باور نكنيم. ما بايد به درون خودمان نگاه كنيم: «الانسان على نفسه بصيرة»؛ نقصها، مشكلات و كمبودهايمان را نگاه كنيم و فريب نخوريم. اين فريب خوردن، انسان را در دام و گرداب غرور مى‏اندازد. اگر انسان خودش را بد برآورد كرد، آن وقت ديگر نجات پيدا نميكند.

    «اجتناب از اسراف و ريخت‏وپاش» كه جزو برنامه‏هاى بسيار خوب شماهاست.

    «خردگرايى و تدبير و حكمت در تصميم‏گيرى و عمل»، اين جزو مسائلى است كه حتماً به آن احتياج داريد؛ همه‏مان در تصميم‏گيريها و عملمان به آن احتياج داريم. البته بعضى از اينها را من بعداً باز مختصرى توضيح ميدهم و باز مى‏كنم.

    «مسئوليت‏پذيرى و پاسخگويى»؛ در هر بخشى كه ما هستيم، مسئوليت آن كارى كه بر عهده گرفته‏ايم، اين را بپذيريم. زيرمجموعه، زيرمجموعه‏ى ماست، احساس مسئوليت كنيم. در هر نقطه‏اى مسئوليت تعريف‏شده‏اى وجود دارد، آن مسئوليت را بايستى پذيرفت.

    از جمله‏ى شاخصه‏هاى مهم اصولگرايى، يكى «اهتمام به علم و پيشرفت علمى» است. شما ببينيد چه زمانى در آغاز پيدايش اسلام گفته شد كه: «طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة» يا «مؤمن و مؤمنة»؛ يعنى همان وقتى كه نماز و زكات و اين چيزها آمد، طلب العلم هم آمد؛ «اطلبوا العلم ولو بالصين» هم آمد. من بارها تكرار ميكنم، اين به خاطر همين است كه جامعه، بدون علم نخواهد توانست آرمانهاى خودش را بالا بياورد. مثل اين است كه انسان حرف حقى داشته باشد؛ اما اصلاً زبان گفتنش را نداشته باشد. نداشتن علم اين‏طورى است. علم موجب ميشود كه شما بتوانيد آن آرمانها، آن اهداف و آن خط روشن و جاده‏ى روشنِ صراط مستقيمى را كه در دست و اختيار شماست، مطرح كنيد و كسان بيشترى را از بشريت، به آن هدايت كنيد. علم نداشته باشيد، اين امكان‏پذير نخواهد بود. بنابراين علم - كه وسيله‏ى رشد ملى، بشرى، انسانى و اوج گرفتن در محيط عام بشريت است - جزوِ چيزهاى لازم است و بايد به اين اهتمام داشته باشيد.

    «سعه‏ى صدر و تحمل مخالف»؛ كه از جمله‏ى شاخصه‏هايى است كه جزوِ پايه‏هاى اصولگرايى است. گاهى انسان از حرفى كه ميزنند، ناراحت هم ميشود؛ حرص هم ميخورد، گاهى به خدا هم شكايت ميكند كه خدايا! تو كه مى‏بينى واقع قضيه چيست و چقدر با چيزى كه اينها ميگويند، فاصله دارد؛ اما در عين حال، انسان بايستى حلم به خرج دهد. حلم يعنى ظرفيت و تحمل صداى مخالف را داشتن. البته اين - شايد بعداً هم عرض بكنم - به معناى آن نيست كه دولت از عملكرد خودش دفاع نكند؛ نه، حتماً بايستى دفاع كند.

    «اجتناب از هواهاى نفس»؛ چه هواى نفس شخصى، چه هواى نفس گروهى؛ كه حالا آقاى رئيس‏جمهور گفتند و اين نكته‏ى خوبى است. بحمداللَّه عناصر دولت به هيچ گروه و دسته و باند و جريانى وابسته نيستند؛ اين خيلى نكته‏ى مهمى است. مراقب باشيد حركت، اظهارنظر و حرف، انتساب به يك جريان، به يك باند و به يك گروه را پيش نياورد، كه اگر اين‏طور شود، هواى نفس تقريباً انفكاك‏ناپذير است. هواى نفس گروهى هم مثل هواى نفس شخصى است؛ آن هم همين‏طور است. هواى نفس گروهى هم انسان را بى‏حساب و كتاب به اين طرف و آن طرف ميكشاند و از خرد و جاده‏ى مستقيم منحرف ميكند. اين هم جزو لوازم اصولگرايى است.

    «شايسته‏سالارى»، «نظارت بر عملكرد زيرمجموعه» و «تلاش بى‏وقفه براى اين خدمات»، كه انصافاً اين مورد در اين دولت برجسته است. اين تلاش بى‏وقفه را حقيقتاً همه شاهدند و ما هم شاهديم. اين حركت پُرتلاشى كه همه‏ى دولت - بخصوص شخص آقاى رئيس‏جمهور - نشان ميدهند، خيلى باارزش است. «قانون‏گرايى»، «شجاعت و قاطعيت در بيان و اعمال آنچه كه حق است».

    «انس با خدا»، «انس با قرآن» و «استمداد دائمى از خدا»؛ اين آخرى - كه از شاخصه‏هاى اصولگرايى است - تصمين‏كننده‏ى همه‏ى آن چيزهايى است كه قبلاً عرض كرديم. انس با خدا يادتان نرود. ما بارها ميگوييم كه خدمات مسئولان نظام از هر عبادتى بالاتر است؛ اين حرف درستى است و مبالغه هم در آن نيست. اما بدانيد، اين خدمات، آن وقتى خدمت خواهد شد و آن وقتى با خلوص و درخشش و شفافيت خود باقى خواهد ماند كه شما دلتان با خدا مأنوس باشد. اگر دل از خدا غافل شد، اگر دل رابطه‏ى خودش را با ذكر و توجه و خشوع از دست داد، همين خدمتى كه ما ميگوييم بالاترين عبادت است، همين خدمت، مشوب خواهد شد؛ اصلاً به كلى مشوب مى‏شود و در آن اغراض و هواها ميآيد. جهاد در ميدان جنگ و ميدان نظامى كه اين‏قدر عظمت دارد، اگر با اهداف خدايى نباشد و بدون ارتباط با خدا باشد، به يك چيز كم‏ارزش يا بى‏ارزش و گاهى هم ضد ارزش، تبديل ميشود! لذا من بر اين امر تأكيد و اصرار دارم؛ بخصوص حالا كه ماه شعبان هم هست. در اين صلوات ماه شعبان - صلواتى كه وارد شده و اول ظهر خوانده ميشود - «الّلهم صلّ على محمّد و آل محمّد شجرة النبوّة و موضع الرّسالة»، تا ميرسد به اينجا «و هذا شهر نبيّك سيّد رسلك شعبان الّذى حففته منك بالرّحمة و الرّضوان»؛ اين ماه پوشيده و محفوف‏شده‏ى به رحمت و رضوان الهى است؛ آن وقت «الّذى كان رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله يدأب فى صيامه و قيامه فى لياليه و ايّامه بخوعا لك فى اكرامه و اعظامه الى محل حمامه»؛ يعنى تا دم مرگ، پيغمبر اين حالت را حفظ كرد؛ ماه شعبان كه ميشد، ماه صيام و قيام پيغمبر بود - قيام يعنى برخاستن در نيمه‏هاى شب و تضرع، ذكر و خشوع، و صيام هم كه روزه‏ى روز هست - اين روش پيغمبر بود. ببينيد پيغمبر با آن عظمت مقامش و با آن رسيدن به عالى‏ترين مرتبه‏ى عصمت، در عين حال از اين تلاش و مجاهدتى كه او را دائم به خدا نزديكتر و متذكرتر كند، تا دم مرگ باز نمى‏ايستاد. چون پيغمبر هم روزبه‏روز تكامل پيدا ميكرد. پيغمبرِ سال اول بعثت با پيغمبرِ سال بيست‏وسوم بعثت، يك‏جور نبودند؛ پيغمبر بيست‏وسه سال در تقرب پروردگار جلو رفته بود. اما حتّى تا همان سال آخر هم - كه مراحل عالى انسانيت كه اصلاً در عقل هيچ انسانى نمى‏گنجد، او طى كرده بود - از ذكر و ارتباط و اتصال و خشوع غافل نميماند. ماها كه خيلى عقبيم، خيلى احتياج داريم. ما بيشتر از آن بزرگوار احتياج داريم؛ منتها همت ما آن‏قدر نيست. به هر حال، ارتباط با قرآن را، نماز اول وقت را، قرآن خواندنِ هر روز را، توجه و ذكر و استمداد از خداوند را، متوسل شدن در آن جاهايى كه كار مشكل ميشود، آن جاهايى كه بار سنگين ميشود و از خدا طلب كمك كردن، اينها را فراموش نكنيد، اينها بسيار مهم است.

    خوب حالا چند نكته را عرض ميكنم. خوشبختانه ارزيابى يك ساله را دولت شروع كرده و خود آقاى رئيس‏جمهور در اين زمينه پيش‏قدم شدند؛ اين كار بسيار خوبى است. نقاط قوّت و ضعفتان را بسنجيد و بدون تعصب داورى كنيد. از نظرات افراد دلسوز در اين داورى حتماً استفاده كنيد. آن كسانى را كه دچار ضعف يا عملكرد نامطلوب هستند، به طور طبيعى به شكلهاى مختلف مورد تعرض قرار مى‏دهيد؛ اما در كنار آن، مديرى را هم كه خوب عمل كرده، حتماً تشويق كنيد؛ يعنى آن چيزى را كه من اينجا ميخواهم توصيه كنم، اين است كه، اخم به ضعفها و عملكردهاى ضعيف را ما در عملكرد مسئولان و رئيس‏جمهور و بعضى ديگر مشاهده ميكنيم؛ اما لبخند و تشويق و توجه به آن كسانى هم كه خوب عمل كرده‏اند، اين هم بايد حتماً در كنارش باشد. پس ارزيابى و مترتب بر ارزيابى و تقويم عملكردها، بايد برخورد متناسب با نوع و سطح عملكرد باشد.

    نكته‏ى بعدى اين است كه بالأخره عمر دولت شما و امكاناتش هم محدود است. اگر چه امكانات كشور خيلى وسيع است؛ اما بالأخره نيازها و درخواستهايى كه بعضى از گذشته متراكم شده است و بعضى هم بالفعل به طور طبيعى وجود دارد، اينها خيلى زياد و وسيع است. از طرف ديگر، همت انسان مؤمن اين است كه همه‏ى اين مشكلات را برطرف كند؛ اما معلوم نيست واقعيتها اجازه‏ى اين را بدهد كه بتوان همه‏ى نقاط را در اين مدتى كه مسئوليت بر دوش اين دولت است، برطرف كرد؛ بنابراين اولويتهاى كارى را مشخص كنيد؛ معنايش اين نيست كه به كارهاى غيراولى‏ نپردازيد؛ نه، چند نقطه‏ى برجسته را كه ميتواند در بخشهاى ديگر اثر بگذارد و حالت سرفصل و چهارراه به خود ميگيرد، اينها را مشخص كنيد - چه در زمينه‏هاى اقتصادى، چه در زمينه‏هاى فرهنگى و چه در بقيه‏ى زمينه‏هايى كه موجود است - و به طور مداوم روى آنها تكيه كنيد؛ اگر امر دائر شد بين آنها و غير آنها، آنها را مقدّم بداريد.

    نكته‏ى بعدى توجه دائم به سند چشم‏انداز است. اين سند چشم‏انداز، مسئله‏ى مهمى است. نبايد هم تصور شود كه اين سند يا سياستهاى كلى را كسانى نشسته‏اند و دارند تنظيم ميكنند؛ نه. درست است كه اينها يك فرايندى دارد و از يك جاهايى شروع ميشود؛ ليكن آن كسى كه در اين زمينه كار و فكر ميكند و تصميم مى‏گيرد، خودِ رهبرى است؛ اين سياستها، سياستهاى رهبرى است. اينها چيزهايى است كه با توجه به همه‏ى جوانب ملاحظه شده و اين سند چشم‏انداز درآمده است و بر اساس سياستهاى كلى‏اى كه در اين مدت وجود داشته، اعلام شده است. اينها بايد در برنامه‏ها رعايت شود و نبايد تخلف شود. البته ممكن است بعضى از تاكتيكها به ظاهر با سياستها متناسب نباشد؛ اما انسان دقت كه بكند، مى‏بيند اين تاكتيك در نهايت به همان چيزى كه در سياستها يا در سند چشم‏انداز ترسيم شده است، برميگردد. ما از اين امتناعى نداريم. مثل اينكه شما با اتومبيل داريد به طرف شرق حركت ميكنيد، يك جا جاده پيچ ميخورد؛ اگر كسى آنجا نگاه كند، مى‏بيند جاده به طرف غرب يا شمال يا جنوب ميرود؛ اما اين پيچ طبيعىِ جاده است. بعد از اينجا كه عبور كرديم، باز به همان مسير طبيعى ميرسيم. اين‏طور حركتها و مانورهاى تاكتيكى و بين‏راهى را من ايراد نميگيرم؛ اما جهتگيرى حتماً بايد جهتگيرى سند چشم‏انداز باشد.

    نكته‏ى بعدى اين است كه سرعت را با دقت همراه كنيد. سرعت غير از شتابزدگى است؛ شتابزدگى بد است. سرعت وقتى با دقت همراه شد، كار معقول و صحيح است. سرعتِ بدون دقت، مى‏شود شتابزدگى. مواظب باشيد در تصميم‏گيريها و نوع كارها، شتابزدگى پيش نيايد و دست‏پاچه‏مان نكنند. گاهى اوقات دست‏پاچه كردنِ مسئولان به مسائل مختلف - گاهى بعضى از نخبگان، بعضى از آحاد مردم و بعضى از مرتبطين، آدم را سر يك كارى دست‏پاچه مى‏كنند - آنها را عقب مى‏اندازد. انسان وقتى كه دست‏پاچه شد، حتّى گاهى همان كارى هم كه در فرصت معينى مى‏توانست انجام بدهد، آن را هم نميتواند انجام بدهد؛ يعنى تأخير هم مى‏افتد. علاوه بر اينكه خيلى اوقات كار هم غلط و همراه با ضايعه انجام مى‏گيرد. من تأكيد ميكنم، اين سرعت عملى كه در رفتار دولت مشاهده ميشود، چيز ممدوحى است؛ اما مراقب باشيد اين سرعت عمل، شكل شتابزدگى به خودش نگيرد؛ يعنى هميشه با دقت همراه باشد.

    طبعاً تدبير و درايت در تصميم‏گيريها و اجرا، از جمله‏ى توصيه‏هاى عمومى ماست.

    نكته‏ى لازمى كه بايد عرض بكنم، اين است كه مردم به اين وعده‏ها و به اين سفرهاى استانىِ پُربركت، حقيقتاً اميد بسته‏اند؛ كوشش كنيد اين اميدها برآورده شود. مبادا در هر بخشى از بخشها طورى عمل شود كه مردم احساس كنند كه اميدوار نيستند. الان خوشبختانه مردم اميدوارند؛ اين را ما از طرق مختلف و با نشانه‏هاى گوناگون به دست آورده‏ايم. فقط به اين جمعيت نگاه نميكنم، ما در اين سالها تجربه‏مان در اين مسايل كم نيست؛ نه، از راههاى مختلفى به دست آورده‏ايم كه مردم خوشبختانه اميدوارند. اين اميد خيلى سرمايه‏ى بزرگى است، آن را نبايد از دست داد. چطورى از دست ميرود؟ اينكه مردم تصور كنند كه فلان كار، در فلان نقطه، فلان شكل تحقق پيدا ميكند، بعد ببينند تحقق پيدا نكرد و مراجعه كنند ببينند كه فايده‏اى نكرد، اين‏طور اميد مردم از دست ميرود. اگر يك‏بار هم حمل بر صحت كنند، وقتى تكرار شود، ديگر حمل بر صحت هم نخواهند كرد. اين را مراقب باشيد. حالا اين كه گفتند در معاونتها بخشى مخصوص پيگيرى هست، اين چيز خوبى است؛ اين پيگيرى را به طور جدى دنبال كنيد. البته يكى از راههايى كه اين اميدواريها از بين نرود، اين است كه ما با مردم در همان آغاز كار بگوييم، آقا اين كار را ما نميخواهيم بكنيم يا اين كار را نميتوانيم بكنيم؛ مردم به رئيس‏جمهور و دولت اطمينان دارند، اگر يك وقت شما گفتيد اين كار را ما نميتوانيم بكنيم، از شما قبول ميكنند. يا بگوييد بودجه و امكانات كشور براى اين كار كافى نيست. اگر در مواردى اين‏طور هم برخورد بكنيد، اين هم ايرادى ندارد. اين هم از همان مواردى است كه گفتيم فشارها انسان را دست‏پاچه نكند.

    نكته‏ى مهم ديگر اين است كه از برنامه‏ها و اقدامهاى بلندمدت به خاطر مشكلاتى كه به صورت جارى و روزمره و همين‏طور متعاقب يكديگر براى دولت مطرح مى‏شود، غفلت نشود. همان‏طور كه گفتيم، مطالبات متراكم از گذشته زياد هست، كه حالا يا كوتاهى شده يا نتوانسته‏اند يا به هر دليل ديگر انجام نگرفته و مردم آنها را ميخواهند؛ اما اين موجب نشود كه ما از كارهاى مهم و زيربنايى و بلندمدت غفلت كنيم.

    آن نكته‏اى كه در مورد اميد مردم عرض كردم، منظورم اين است كه تعهدات را با مقدورات تنظيم كنيد و به مطالبات و توقعات ناممكن دامن نزنيد. البته امروز يك عده‏اى به خاطر مخالفت با دولت اين مطالبات را دامن ميزنند! اينها مشهود و محسوس است و داريم مى‏بينيم. خودشان ميگويند كه دولت چرا به توقعات دامن ميزند؛ اما خودشان هم واقعاً توقعات را دامن ميزنند و شعارهاى بيخودى و كارهاى ناممكن مطرح ميكنند. شما هم از اين اطمينانى كه مردم به شما دارند، بيشترين استفاده را بكنيد. آن جايى كه واقعاً ممكن نيست، آن جايى كه درست نيست و آن جايى كه كار نشدنى است، به مردم صريح بگوييد؛ بگوييد اين كار نميشود و با امكانات كشور سازگار نيست؛ مردم از شما قبول ميكنند. من در يك مورد خاصى به آقاى رئيس‏جمهور گفتم اين مورد را به مردم بگوييد نميشود؛ حتّى اگر پيش از شما هم وعده‏اى داده شده و حالا شما مى‏بينيد عملى نيست، به مردم بگوييد آقا عملى نيست. مردم هم ميپذيرند.

    نكته‏ى بعدى، مسئله‏ى كارِ كارشناسى است. من بارها در دولتهاى قبل و شايد با بعضى از شما دوستان هم در جلسات خصوصى و غير خصوصى گفته‏ام كه گاهى كارشناسى‏هاى مغرضانه، پوست خربزه زير پاى مسئولان است. به عنوان يك كارشناس يك كاغذ را روى ميز انسان ميلغزانند و اين ميشود يك سندى كه آدم بايد دنبالش برود؛ اما آدم نمى‏فهمد از كجا آمده است. من از اين قبيل ديده‏ام. اما اين يك روى قضيه است؛ روى ديگر قضيه اين است كه همه به كار كارشناسى احتياج داريم. كار بدون كارشناسى، ابتر و عقيم و خنثى خواهد بود. اين حرف موجب نشود كه ما به كار كارشناسى بى‏اعتنايى كنيم. كارشناسان صادق و خوب در دستگاهها و مجموعه‏ى ظرفيت عظيم انسانى كشور هستند؛ حتماً از نظر كارشناسى اين افراد صادق و مؤمن استفاده كنيد. كار بدون كارشناسى نبايد انجام بگيرد.

    نكته‏ى بعدى - كه اين هم بسيار مهم است - مسئله‏ى تعامل با قواست. بالأخره شما و مجلس و قوه‏ى قضائيه يك واحديد و يك كلّ هستيد؛ ناچار بايد با هم تعامل كنيد. اين هم نميشود كه اين قوّه تقصير را بر گردن آن قوه بيندازد و آن قوه تقصير را بر گردن اين قوه بيندازد. بالاخره در مجموع، حالا بنده كه بر حسب قانون مسئوليت تنظيم قوا را بر عهده دارم، وقتى اين‏طور مى‏بينم، به اين نتيجه ميرسم كه يك خُرده تقصير اين قوّه است و يك خُرده تقصير آن قوّه است. وقتى كه اين‏طورى شد، طبعاً يك ذره اين بايد جلو بيايد، يك ذره آن بايد جلو بيايد. بدون هماهنگى با قواى ديگر، شما نميتوانيد كار را پيش ببريد و حتماً بايستى اين تعامل و هماهنگى و اعتماد را به‏وجود آوريد؛ كه اين اعتمادِ از يك طرف، اعتماد از طرف ديگر را هم به وجود بياورد. البته بديهى و طبيعى است كه وقتى انسان با يك طرفى ميخواهد تعامل كند كه در آن طرف هم اراده‏هاى مختلفى وجود دارد، نبايد انتظار داشته باشد كه همه‏ى اراده‏ها و زبانها در آن طرف، به اين اعتماد و خوش‏اخلاقى‏اى كه شما نشان داديد، توجه كنند؛ نه، حالا بالاخره يك گوشه‏اى هم يك صدايى در ميآيد. اما اصل را بر اين بايد گذاشت؛ هم آنها بايد به شما اعتماد كنند، هم شما بايد به آنها اعتماد كنيد. ميثاق همه‏ى ما قانون اساسى است و يك وظايف تعريف‏شده‏اى در قانون اساسى كشور وجود دارد. يك كارى بر عهده‏ى مجلس است كه بايد انجام بدهد، دولت ناگزير بايستى از آن تبعيت كند. اختياراتى هم بر عهده‏ى دولت گذاشته شده است، مجلس و قواى ديگر حق ندارند در آنها دخالت كنند. هر كدام يك محدوديت و مسئوليت تعريف شده‏اى دارند و بر اساس همين بايستى تعامل داشته باشيد. بالاخره قانون و مجلس و اينها اهميت كمى ندارند.

    نكته‏ى بعدى، تعامل با نخبگان همفكر و بااخلاص است. آقاى رئيس‏جمهور اشاره كردند در سرتاسر كشور نخبگان زيادى هستند - در تهران هم خيلى هستند، در جاهاى ديگر هم هستند - بايد با اينها تعامل كنيم. البته نشست و برخاست با نخبگان در سفرها خوب است؛ ليكن اين كافى نيست، بيش از اين لازم است. كسانى هستند كه با شما همدلند و از جنس شمايند و حقيقتاً هم نخبه‏ى فكرى و داراى نظر صائب هستند. اصلاً نبايد خود را از تعامل با اينها و استفاده‏ى از وجود اينها محروم كرد؛ همچنان كه از ظرفيت مديريتى كشور نبايد غافل شد. ما الان در طول اين سالهاى متمادى، بالأخره افراد زيادى داشته‏ايم كه در اين چرخه‏ى مديريتى كشور ورز خورده‏اند؛ اين ورز خوردن نيروها و ورزيده شدن آنها خيلى چيز باارزشى است. اين ظرفيتى است و از اين ظرفيت بايد استفاده كرد. در هر رده‏اى از مسئوليتها كه ميتوانيد اعتماد كنيد، حتماً از اين مديريتها استفاده كنيد؛ اينها به درد بخورند. البته يك وقتى آدمى است كه عناد و دشمنى دارد، بناى بر اخلال و كارشكنى دارد، خوب، بديهى است كه از او نميتوان استفاده كرد. اما وقتى يك مدير شايسته و آدم بااخلاصى است و به كشور و اهداف كلان نظام و اينها علاقه‏مند هم است، از اين ظرفيت مديريتى حتماً استفاده كنيد. اينها به تدريج جمع شده‏اند و نبايد آسان از دست داد.

    يك نكته‏ى ديگر، مسئله‏ى سالم‏سازى دستگاه دولت است؛ يعنى آسيب‏زدايى، كه به نظر من جزو كارهاى خيلى سخت است. از جمله كارهايى كه طبق تجربه‏ى ما واقعاً سخت است، سالم‏سازى اين دستگاه عظيم ادارى و ديوانى و به اصطلاح بوروكراسى است كه در كشور وجود دارد. اگر بتوانيد اين مشكل را يك طورى حل و علاج كنيد، حقيقتاً كارِ كارستانى انجام داده‏ايد و خيلى باارزش است.

    نكته‏ى بعدى كه من باز مفيد ميدانم در اينجا عرض بكنم، مسئله‏ى تصدى‏گرى دولت در غير وظايف حاكميت است. اين از مسائل مهم است. بايد حتماً تا آنجايى كه ميتوانيد، در غير وظايف حكومتى و حاكميتى، از تصدى‏گرى دولت اجتناب كنيد؛ بگذاريد كار دست مردم باشد. حالا در اين مسئله‏ى اصل چهل‏وچهار - به اصطلاح اين مصوبه‏اى كه به عنوان تفسير و بيان اصل چهل‏وچهار ارائه شد - بند «ج» آن حالا محل بحث و كلام و ابلاغ است - كه حالا ايشان اشاره كردند - اما آن بندهاى «الف» و «ب» مصوبه‏ى ما خيلى مهم است؛ آن جلوگيرى از ورود دولت در سرمايه‏گذاريهاى جديد و تصدى‏گريهاى جديد است؛ نه اينكه دست دولت را به كلى كوتاه كنيم؛ اما يك حدودى در آنها مشخص شده است. به اين توجه كنيد.

    يك مسئله هم تمركززدايى است كه جزوِ شعارهاى اين دولت است و شعار بسيار درستى هم هست؛ منتها مشخص كنيد اين تمركززدايى چطورى است؛ مدل مشخصى لازم دارد. بايد بالاخره به خصوصيات اقليمى و قومىِ استانهاى مختلف كشور توجه شود؛ طبق مسئله‏ى آمايش سرزمين، چه كارهايى را ميخواهيد به اين منطقه‏ى بخصوص محوّل كنيد؟ ممكن است بر اساس طرح آمايش سرزمين، اين كار اصلاً در اين منطقه مصلحت نباشد؛ حالا استاندار يا نماينده‏ى مجلس يا امام جمعه يا برخى از مردم دائم اصرار دارند! خوب، در اينجا تمركززدايى معنى ندارد؛ يعنى در طرح آمايش سرزمين، حتماً به خصوصيات اقليمى و قومى در اين تمركززداييها و واگذارى مسئوليت به استانها توجه بكنيد؛ همچنان كه بايستى به قانون اساسى و سياستها توجه بشود.

    يك نكته‏ى ديگر هم كارهاى خوبى است كه در زمينه‏ى اقتصاد انجام گرفته - مثل اين سهام عدالت، ادامه‏ى طرحهاى نيمه تمام، نوع عدالت در ارائه‏ى تسهيلات بانكى، صندوق مهر رضا و امثال اينها - محتوا و فوايد اين كارها را با شكل صحيح براى مردم بيان كنيد تا معلوم شود اين كارها انجام گرفته است. البته ما بارها گفته‏ايم آمدن و نشستن و پشت ميكروفون يا جلوى دوربين حرف زدن، اين كافى نيست؛ يك مقدارى برنامه‏سازى و ارائه‏ى مطلب، به شكل هنرمندانه لازم است.

    مسئله‏ى ديگر، مبارزه‏ى با فساد همراه با قاطعيت است. الان خوشبختانه رويكرد دولت و آقاى رئيس‏جمهور طورى بوده كه كسانى كه تمايل به فساد دارند، مرعوبند؛ اما اگر كار صحيح و واقعى انجام نگيرد، كم‏كم اين رعب شكسته ميشود و اين ابهت از بين ميرود؛ ميل به فساد در يك جاهايى وجود دارد. با فساد و تخلفات مالى بى‏محابا برخورد كنيد. البته عرض كرديم بى‏محابا و با شجاعت و قاطعيت برخورد كردن، معنايش بى‏درايتى در نوع برخورد نيست! اينها را بايد با هم جمع كنيد. هر دو طرفِ اين كفه‏ى متوازن بايستى ديده بشود.

    يك مسئله‏ى مهم، حفظ سرمايه‏هاى ملى است. بعضى از دوستان حالا به اين ساخت و سازها و توسعه‏ى شهرهاى بزرگ و بخصوص تهران اشاره كردند. از پانزده، شانزده سال قبل كه اين ساخت و سازهاى اطراف تهران، به صورت يك حركت سرطانى آغاز شد، ما همين‏طور مكرر شهردارها - همه‏ى شهردارهايى كه در اين مدت تا امروز آمده‏اند - را مورد خطاب قرار داديم و به آنها دائم مطالبى را گفتيم. بعد به اين نتيجه رسيديم كه فقط مسئله‏ى شهرداريها نيست. متصديان منابع طبيعى اينجا تخلفات بزرگى كرده‏اند؛ منابع طبيعى را با سفارش و رفاقت و با ملاحظه و براى جلب حمايت اين و آن، همين‏طور بى‏دريغ در اختيار اشخاص و گروهها و مسئولان و عمامه‏اى و غيرعمامه‏اى و نهادهاى انقلابى و ... قرار داده‏اند. يعنى يك ملاحظه و مصلحت كوتاه‏مدت را در نظر گرفته‏اند و ديگر نگاه نكرده‏اند. آدم وقتى به طرف شمال تهران و ارتفاعات ميرود، واقعاً وحشت ميكند؛ يك بخشهايى هست كه بنده هر وقت ميروم، با اينكه محيط حركت و گردش و تحرك و ورزش است، با اعصاب ناراحت به خانه برميگردم. هر دفعه ميروم، مى‏بينم باز يك كارهاى جديدى انجام گرفته است. اين دولت به طور جدى مسئول است؛ هم وزارت مسكن، هم وزارت كشاورزى - كه منابع طبيعى را در اختيار دارد - هم بقيه‏ى دستگاهها و هم از جمله وزارت كشور و شهرداريها. نبايد بگذاريد اين اتفاق بيفتد؛ دارد همه جا اتفاق مى‏افتد. انسان در شهرهاى مختلف مى‏بيند؛ تهران كه جلوى چشم ماست و من به طور متوالى مى‏بينم؛ بعضى جاهاى ديگر هم كه رفته‏ايم، همين‏طور است. نگذاريد اين سرمايه‏هاى ملى را اين‏طورى ضايع كنند.

    مسئله‏ى فرهنگ و قضاياى فرهنگى خيلى مهم است كه من حالا چون اهتمام شماها را به مسائل فرهنگ ميدانم و بحمداللَّه احساس ميكنم كه وزراى فرهنگى ما اهتمام دارند، روى آن تكيه نميكنم؛ والّا من سالهاى گذشته در ديدارهاى با دولتها، يكى از آن بخشهايى كه بيشترين تكيه را روى آن ميكردم، مسئله‏ى فرهنگ بود. اهميت كار فرهنگى نبايد مورد غفلت قرار گيرد. در كار فرهنگى هيچ وقفه و تعللى جايز نيست؛ چون بيشترين تلاش دشمنان بر روى جامعه و ملت و كشور ما، تلاش فرهنگى است. اين مبالغه نيست! بيشتر و پُرحجم‏تر و مؤثرتر از تلاشهاى سياسى و امنيتى، تلاش فرهنگى است. علت هم اين است كه آنها ميدانند اگر در تلاشهاى فرهنگى عليه انقلاب موفق و پيروز شوند، بقيه‏ى كارها براى آنها آسان خواهد شد؛ لذا روى اين متمركزند. ما مطلقاً نبايستى توقف داشته باشيم، بايد پيش برويم. هيچ سطحى‏نگرى جايز نيست. ظاهرگرايى و عوام‏زدگى در كار فرهنگى جايز نيست. كار فرهنگى بايستى مدبرانه، عميق، با حوصله و از سوى آدمهاى باصلاحيت و كارشناسهاى حقيقتاً وارد، در همه‏ى شعبه‏ها و شاخه‏هاى گوناگون فرهنگى مورد توجه قرار بگيرد.

    در كنار اين مسئله‏ى كار فرهنگى هم بايد به مسئله‏ى تحقيق و علم و فناورى توجه كرد. كه حالا ما در آن جلسه‏اى كه تقريباً دو هفته‏ى پيش با رؤساى دانشگاهها(1) داشتيم، من گزارشى داشتم كه بودجه‏ى تحقيقاتى از آنچه كه در برنامه در نظر گرفته شده و ما تصور ميكرديم كه درصدى پيش رفته، تنزل كرده است! حالا در گزارشها من شنيدم: « براى كار تحقيقات داريم تلاش ميكنيم»؛ نه، طبق آن گزارش من گفتم به شش‏دهم درصد رسيده، بنابراين بودجه‏ى تحقيقاتى‏مان كمتر شده است؛ ما بايد به يك‏ونيم درصد ميرسيديم و تا آخر برنامه اين بودجه بايد به سه درصد برسد؛ نه فقط به يك و نيم درصد نرسيديم، بلكه از يك درصد هم پايين‏تر رفته است! يا مثلاً بنياد نخبگان كه من آن روز هم گفتم و اعتراض كردم؛ اين اعتراض به نظر من مهم است، بايد به اين برسيد. يا صندوق حمايت از پژوهشگران؛ اين صندوق حمايت از پژوهشگران و اين سبك كارها، با اصرار و تأكيد متوالىِ چند ساله‏ى ما در دولتهاى قبلى به وجود آمده است؛ اينها را نبايد متوقف كرد؛ اينها كارهاى بسيار لازم و مهمى است. يا دفتر ارتباط علم و صنعت كه من در دوره‏ى اين پانزده، شانزده سالِ اخير، با دو نفر از رؤساى محترم جمهور اين را در ميان گذاشتم و تأكيد و اصرار كردم؛ اما نشد. بايد اين دفتر را راه بيندازيد. اين كارهاى اساسىِ مهم، بين بخشى است؛ يعنى حتماً بايد وابسته‏ى به دفتر رياست جمهورى باشد؛ نميتواند به وزارت علوم يا وزارت آموزش و پرورش يا بقيه‏ى بخشها وابسته باشد. اين بايد حتماً زير نظر دستگاه رياست جمهورى باشد و آنجا اداره بشود.

    در زمينه‏ى مسايل سياسى هم كارهاى زيادى شده و بيان هم كردند؛ ما هم تأكيد و اصرار مى‏كنيم همين مسئله‏ى تحركت ديپلماسىِ جهت‏دار، برنامه‏دار، پخته، نافذ و اثرگذار باشد. ما هر چه در زمينه‏ى ديپلماسى تحرك‏مان بيشتر باشد، بهتر است. اين سفرهاى خارجى، ملاقاتهاى خوب و گفتگوهاى تلفنى، همه‏اش كارهاى لازم امروز ماست؛ هر چه حجم و كيفيت اينها را بالا ببريد، بهتر است. مسئله‏ى ديپلماسى مهم است؛ البته همين‏طور كه گفتيم، ديپلماسى بايد جهت‏دار باشد؛ بايد بدانيم چه ميخواهيم و دنبال چه هستيم. گاهى انسان با پنج، شش، ده تا كار متفرق به يك هدفى ميرسد كه ظاهراً هيچ‏كدام از آن كارها، فى نفسه آن هدف را نشان نميدهند؛ اما مجموع آن كارها، آن هدف را نشان ميدهند. فرض كنيد فلان موقعيت منطقه‏اى يا فلان پيشرفت بين‏المللى با پنج تا، شش تا، ده تا كار فراهم ميشود. و ديپلماسى را بايد به كار اقتصادى بين‏المللى وصل كرد. يكى از ضعفهاى عمده‏ى ما، هم زمان دولت قبل، هم زمان دولت ماقبلِ قبل، همين بود كه دستگاههاى اقتصادىِ ما به دستگاه وزارت خارجه‏ى ما متصل نبودند؛ يعنى آنها براى خودشان كار ميكردند؛ گاهى يك نفرى ميرفت از يك وزارتخانه‏اى، در يك كشورى يك قرارداد مهمِ قابل توجهى هم مى‏بست، آن وقت سفير ما در آن كشور اصلاً مطلع نميشد؛ خوب، اين خيلى عيب بزرگى است. نبايد بگذاريد اين كار در اين دولت اتفاق بيفتد.

    به هر حال، خداوند متعال كمك‏كار شماست. آنچه را كه ما داريم مشاهده و حس ميكنيم، همين است و اين را كاملاً نشان ميدهد. يك به يك، اين قدمها با حمايت و كمك الهى انجام ميگيرد و پيش ميرود. اوضاع بين‏المللى، اوضاع منطقه و ضعف روزافزون دشمنِ معاندِ نظام جمهورى اسلامى - يعنى امريكا و صهيونيسم - اينها همه، چيزهايى است كه جزوِ امدادهاى الهى است؛ اينها را مغتنم بشماريم و از اين فرصت، هر چه ممكن است بيشتر استفاده كنيم. ما هم كه براى همه‏ى شماها دعا ميكنيم؛ جزوِ دعاهاى هميشگى ما، دعاى به آقاى رئيس‏جمهور و شما و به مسئولان كشور است كه بتوانيد اين بار سنگينى را كه شانه‏تان را زيرش داده‏ايد، ان‏شاءاللَّه به بهترين وجهى به منزل برسانيد و كشور و انقلاب را يك قدم پيش ببريد.


    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  9. #359
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار نخبگان جوان 25/ 6/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار نخبگان جوان
    25/ 6/ 85

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    يكى از دلايلى كه من شيفته‏ى اين مجالس جوانان هستم، همين احساس آزادگى و براى جوانِ امروز، دليرى بيان عقيده است. اين، آن نكته‏ى بسيار جالب است؛ لذا من از اين برادر عزيز كه برخاستند و اين مطلب را بيان كردند، تشكر ميكنم.
    البته اداره‏ى اين جلسه به صورتى كه با وضع من متناسب باشد، به آن شكلى كه شما ميگوييد، تقريباً عملى نيست. من اگر خودم ميخواستم تصميم بگيرم، همان كار را ميكردم؛ يعنى ميگفتم كه افراد بلند شوند، خودشان وقت بگيرند و حرف بزنند؛ منتها اين يك زمان گسترده‏اى لازم دارد و با وقت محدود من سازگار نيست. من نظرات جوانها، دانشجويان، دانش‏آموزان و نخبگان - همين كسانى كه اين جلسات را تشكيل ميدهند و نظائر اينها - را در خلال گزارشهاى متعدد از جاهاى مختلف مى‏بينم و از واقعيتها دور نيستم. البته از زبان خود شماها شنيدن، يك لطف بيشترى دارد؛ ليكن چون من محدوديتهايى دارم، از اين جهت، آن ممكن نيست. به هر حال، به همين مقدارى كه براى ما ممكن است، حالا اكتفا ميكنيم.
    * * *
    اولاً به همه‏تان خوش‏آمد عرض ميكنم و از يكايك جوانانى كه اينجا مطالبى را بيان كردند، تشكر ميكنم. آن چيزهايى هم كه گفتيد، همه ثبت شد؛ بعضى از اينها نكاتى است كه قابل توجه مسئولان محترمى است كه اينجا تشريف دارند - وزراى محترم، معاون محترم، رئيس جمهور و بقيه‏ى مسئولان كه ديدم يادداشت هم ميكنند - و بايد مورد توجه قرار بدهند و دنبال كنند؛ بعضى شدنى است؛ بعضى هم ممكن است اشكالاتى بر آنها وارد باشد؛ به هر حال، بايد بررسى و توجه بشود. بعضى از حرفها چيزهايى است كه درست است و همين حالا مورد توجه است؛ مثلاً راجع به بنياد نخبگان - كه بعضى از دوستان صحبت كردند - خوشبختانه در اين اواخر مى‏بينيم كه اين بنياد، يك تحرك بهترى پيدا كرده است؛ در ضمن آن كسانى هم كه براى مسئوليت بنياد نخبگان - چه قبلاً و چه امروز - در نظر گرفتند، خودشان جزوِ نخبه‏هايند؛ حالا منتها نخبه‏هاى دوره‏هاى قبل از شما. اين‏طور نيست كه كار نخبگان به كسانى سپرده شود كه خودشان معناى نخبه را نميدانند و حظى از نخبه بودن ندارند؛ اين نخواهد بود. ان‏شاءاللَّه بهتر هم خواهد شد. من هم تأكيد كرده‏ام، مجدداً تأكيد ميكنم و جاى مهمى است.
    يا آن نكته‏اى كه راجع به مركز تحقيقات پتروشيمى گفتند، حتماً اين را جنابعالى - جناب آقاى دكتر داوودى - بايد دنبال كنيد؛ چون وزير محترم نفت اينجا نيست. اين نكته‏ى بسيار مهمى است؛ اين همان چيزى است كه من روى آن تكيه ميكنم: «متصل شدن مراكز علم و تحقيق با مراكز استفاده‏كننده‏ى از علم و تحقيق»؛ اينها همديگر را زير نظر داشته باشند و از هم استفاده كنند. هم آنها ميتوانند تحقيق اينها را جهت بدهند، هم اينها ميتوانند فعاليت آنها را جهت بدهند. ان‏شاءاللَّه اين را حتماً جنابعالى دنبال كنيد.
    بعضى نكات را هم كه من از بيانات دوستان استفاده كردم، بد نيست به شما بگويم؛ توجه داشته باشيد. ببينيد اين حركتِ به سمت مهاجرت به خارج از كشور، اولاً همه‏ى انواعش بد نيست، كه من بارها گفته‏ام، گريختن و فرار از جبهه نيست. فرار از جبهه بد است؛ كشور شما در حال يك تحرك، يك چالش عظيم و يك اقدام بزرگ براى جلو رفتن و پيش رفتن است؛ مثل يك جبهه‏ى جنگ. گريختن از اين جبهه بد است؛ اما آمدنِ كنار براى ياد گرفتن بيشتر و آماده شدن بيشتر، اين بد نيست. من همه‏ى اين رفتنهاى به خارج را مردود نميدانم؛ بارها هم در جمع شماها و بقيه‏ى جوانها گفته‏ام. چه عيب دارد بعضيها بيرون ميروند؟ خوب بروند. آن كسانى كه كشور را فراموش ميكنند، مصالح كشور و مصالح ملت خودشان - يعنى خانواده‏ى خودشان - را پشت گوش مى‏اندازند و فقط براى پر كردن جيب خودشان راه مى‏افتند و بيرون ميروند، البته اينها از نظر عقل محكومند؛ نه محكوم قضايى، هيچ قانونى وجود ندارد كه اين كار را محكوم كند؛ اما وجدان و عقل بشرى و وجدان ملى، يك چنين عملى را محكوم ميكند. اينها هم اين‏طور نيست كه نخبه‏ها باشند؛ نه، ممكن است در بين آنها چهار تا نخبه هم باشند، چهل تا غير نخبه هم هستند. تصور نشود حالا اينهايى كه پا ميشوند و بيرون ميروند، همه نخبه‏هاى ما هستند كه يكى‏يكى بيرون ميروند؛ نه، پا ميشوند ميروند و دچار مشكلات هم ميشوند - شما هم توجه داشته باشيد، ما در اين زمينه اطلاعات زيادى داريم - كسانى كه ميروند، غالباً با يك استقبال خوب و قدردانى‏اى مواجه نميشوند. اگر حقيقتاً هم نخبه باشند، آن مراكز، اينها را در حد توانشان مى‏فشرند، استفاده‏ى خودشان را ميكنند و بعد پرتاب ميكنند دور؛ و هيچ تعهدى نسبت به آنها ندارند. هدف بايد اين باشد كه انسان براى كشور خودش، براى مردم خودش، براى خانواده‏ى خودش، براى آن سرزمينى كه او را در خود نشانده؛ بارور كرده و ثمربخش كرده، براى نسل فعلى و نسلهاى آينده مفيد واقع شود. هدف بايد اين باشد. اين هدف هر طور كه فراهم شود، ايرادى ندارد.
    يك نكته‏ى ديگر در زمينه‏ى مسئله‏ى «استقلال فرهنگى» است كه بعضى از دوستان اشاره كردند. اين استقلال فرهنگى در كشور شروع شده است. از اواسط دوران قاجار، يك فريفتگى و بيگانه‏زدگى در ما پيدا شد؛ البته عوامل طبيعى‏اى هم داشت و اين عوامل روزبه‏روز شدت پيدا كرد؛ در دوران حكومت پهلوى به اوج رسيد و بر اساس آنها، پايه‏هاى فرهنگى بسيار خطرناكى را در كشور پايه‏گذارى كردند: مثل اينكه ايرانى «نميتواند»، ايرانى عُرضه‏ى حضور در ميدانهاى علم و فرهنگ را ندارد؛ و نگاه منفى نسبت به همه‏ى گذشته‏ى فرهنگى و مواريث ارزشمند تاريخى و علمى ما؛ اينها چيزهايى بود كه در اين كشور اتفاق افتاد. شماها آن دوران را نديديد. ما كه در آن دوران بزرگ شديم، بنده كه با اكثر شماها شايد در حدود نيم قرن اختلاف سنى دارم، آن دورانها را درك كرديم و ديديم كه چه بود. حقيقتاً فرهنگى كه ترويج ميشد، فرهنگ «نميتوانيم» بود؛ فرهنگ ترجيح مطلقِ هر چيز غربى بر هر چيز ايرانى بود؛ اين‏طورى بود. در زمينه‏ى افتخارات ايرانى، دقيقاً بر روى چيزهايى تكيه ميشد كه غرب آنها را به دلايلى ميخواست - با دلايل استعمارى و قدرت‏طلبانه - كه طراحان سياستمدار غرب، آنها را طراحى كرده بودند؛ برخى نقاط را در كشور ما برجسته ميكردند؛ همين نقاط مورد توجه دستگاههاى اداره‏كننده‏ى كشور قرار ميگرفت ولاغير. سالهاى متمادى گذشته اين‏طور بود.
    انقلاب، همه‏ى وجدانهاى اين مردم را تكان داد، ماها را بيدار كرد، متوجه هويت خودمان كرد، تواناييهاى خودمان را به ما نشان داد و «ما ميتوانيم» را شعار ما قرار داد. ما هم وارد شديم و تجربه كرديم؛ ديديم بله، ميتوانيم. لذا امروز استقلال فرهنگى در اين كشور، روزبه‏روز در حال پيشرفت است و خودباورى فرهنگى بيشتر ميشود. اصرار ما هم همين است كه اين كار بشود و شما جوانها به اين توجه كنيد و هر حركتى را كه مشاهده مى‏كنيد با اين روحيه‏ى استغناى فرهنگى و استقلال فرهنگى معارضه دارد، با چشم بدبينى به آن نگاه كنيد و بدانيد كه هدايت شده است.
    يك نكته‏ى ديگر مربوط به روند رشد علمى كشور است؛ كه بعضى از دوستان گفتند اين روند كُند است. من ميخواهم بگويم نه، اتفاقاً روند رشد از جهت شتابان بودن، جزوِ شتابنده‏ترين روندهاى رشد علمى در دنياست. اين با محاسبه‏ى علمى معلوم شده است؛ يعنى ما از لحاظ روند رشد علمى و فناورى در كشور، جزو شتابنده‏ترينها در سطح دنيا هستيم. منتها چون فاصله خيلى زياد بوده، اين شتاب، الان نتايجش را به‏روشنى نشان نميدهد. چنانچه همين شتاب و آهنگ حركت را بتوانيم به توفيق الهى ده، پانزده سال حفظ كنيم و پيش برويم، آن وقت كاملاً خودش را نشان خواهد داد. من البته مثالهاى زيادى براى اين دارم. بعضى از مثالها ممكن است براى شما محسوس نباشد؛ چون آنچه را كه ممكن است من به عنوان آمار ذكر كنم، شما از آن اطلاعى نداريد، لذا محسوس نيست. اما حالا همين چيزهايى كه محسوس است و مشاهده ميشود، مثل همين تحقيقات مربوط به انرژى هسته‏اى ؛ اين، به دست آمده از آن نقطه‏اى است كه ما حركتمان را از آن نقطه شروع كرديم. فاصله‏اش، يك فاصله‏ى دهشت‏آور است؛ ولى اين كار انجام گرفت. در بحث مسايل زيست‏شناسى، همين مسئله‏ى سلولهاى بنيادى و در بحث توليدات نظامى، تحقيقات گوناگونى كه در اين زمينه انجام گرفته، همين مسئله است كه عرض كردم. چون شما از آنچه كه اتفاق افتاده، اطلاعى نداريد، جزء معلومات عمومى و اطلاعات عمومى نيست، لذا بيان آن براى شما خيلى محسوس نخواهد بود. اين را بارها گفته‏ام، ما در اين كشور در قبل از انقلاب، آن جنگنده‏هايى كه عمدتاً از امريكا خريدارى ميشد، وقتى يك بخشى از آنها خراب ميشد و احتياج به تعمير داشت يا مدت آن قطعه تمام ميشد - شايد هنوز هم امكان كار كردن داشت، منتها زمان معين ميكردند كه بايد تغيير كند - اجازه نميدادند كه اين قطعه‏ى مركب - قطعه‏ى مركب خودش متشكل از بيست، سى يا پنجاه قطعه است - باز بشود و آن قطعات ريز ديده شود؛ يعنى صنعتگران و همافران و افسران فنى ما كه در نيروى هوايى بودند، اجازه‏ى اين كار را نداشتند. يكى، دو مرتبه اين كار را كردند، آن همافر و افسر ذيربط را از طرف دادگاه نظامى رژيم محاكمه كردند كه شما به چه مجوّزى مثلاً اين بخش از هواپيماى اف چهارده يا اف چهار را باز كرديد؟ بايد همان قطعه را سربسته و دربسته تحويل مستشار امريكايى ميدادند، او اين را سوار هواپيما ميكرد و به امريكا ميبرد و قطعه‏ى جايگزينش را ميآورد؛ يعنى اجازه‏ى اطلاع از اين را هم كه اين قطعه از چند جزء تشكيل شده و كجايش خراب شده، نميدادند.
    حالا ما از آنجا به اينجا رسيديم كه جنگنده‏ى ايرانى در آسمان پرواز كرد! همه‏تان اين را در تلويزيون ديديد. البته اين در واقع نسل چندم است. اولين هواپيماى جنگنده كه ساخت ايرانى بود، در حدود هشت، نه سال قبل از اين در يك مانور نظامى - به پرواز درآمد كه بنده آنجا خودم شاهد و ناظر بودم - بعد اين تقويت و تكميل شد؛ حالا اين درآمده است؛ يعنى ميتوانند اين را به توليد انبوه برسانند؛ يعنى اگر براى كشور صرفه‏ى اقتصادى داشته باشد، قابل اين هست كه به توليد انبوه برسد. اين فاصله‏ها، فاصله‏هاى دهشت‏آور است؛ يعنى فاصله‏ها بسيار فاصله‏هاى عميقى است كه در اين مدت به بركت پيگيرى و كوشش، طى شده است. بنابراين شتاب خوب است ؛ منتها اين شتاب بايستى حفظ شود. اين چيزى كه شما جوانهاى آگاه و هوشمند و مستعد بايد بدانيد، اين است كه اين شتاب را بايستى همچنان حفظ كرد. مسئولان هم البته به اين مسأله اهتمام دارند و بنا هم بر همين است كه اين چيزها دنبال شود. اگر در يك گوشه‏اى اختلالى هم در كيفيت پيشرفت كار هست، اينها اختلالهاى جزئى است و برطرف خواهد شد. ما منكر وجود عيوب نيستيم؛ منتها منكر اين هستيم كه اين عيوب ما را نااميد كند؛ اين را نميگذاريم؛ يعنى بنده خودم و مسئولانى كه مسئولان اين بخشها هستند، با همه‏ى وجود با نااميدى مبارزه ميكنيم. براى اينكه مهمترين مانع پيشرفت يك شخص و يك ملت، نااميدى و تاريك ديدن افق است؛ نه، افق روشن است و مى‏توان جلو رفت.
    من چند نكته را قبل از بيانات شما مطرح كردم. البته در مورد اين بياناتى كه گفتيد، باز نكات ديگرى هم هست كه حالا من بعضى از آنها را يادداشت كرده‏ام. ديگر فرصت بيان آنها نيست. حالا يك نكته‏اش را اشاره كنم. يكى از اين دخترخانمها گله كردند از اينكه جايگاه فارغ‏التحصيلان علوم‏انسانى، مثلاً يك جايگاه مشخص يا برجسته‏اى نيست. اين طورى نيست؛ من به شما بگويم، اگر شماها ان‏شاءاللَّه زبده شويد و در همين علوم انسانى، مثلاً تاريخ، جامعه‏شناسى و روانشناسى‏اى كه خودتان گفتيد، پيشرفت كنيد، حقيقتاً بدانيد ارزش شما در جامعه و در سطح بين‏المللى، از يك پزشك پيشرفته يقيناً كمتر نيست؛ بلكه بيشتر هم هست. شما الان نگاه كنيد، ببينيد در اين چهره‏هاى علمى معروف دنيا چند تا پزشك هستند، چند تا جامعه‏شناس يا مورخ وجود دارند. مى‏بينيد كه تعداد و برجستگى اين دومى بيشتر است. منتها بايد كار كنيد تا پيش برويد. به اين مقدارى كه الان شماها رسيده‏ايد، مطلقاً قانع نباشيد. به نام نخبه و استعداد درخشان هم قانع نباشيد. شما با انتخابِ به عنوان نخبه، چه مثلاً با پذيرش در كنكور يا مدال آوردن در فلان المپياد يا فلان جشنواره، وارد يك جاده‏اى شده‏ايد. وضع فعلى شما اين است. شما وارد اين جاده شده‏ايد. چنانچه از حركت باز بمانيد، همين اول جاده مانده‏ايد و مثل اين است كه وارد نشده باشيد. اهميت كار شما اين است كه اين جاده را با هر چه سرعت بيشتر طى كنيد، پيش برويد و خسته نشويد تا ان‏شاءاللَّه به آنجايى برسيد كه شايسته‏ى شماهاست.
    من يك نكته‏اى را عرض بكنم. اولاً هدف از اين جلسه، حل اين مشكلات نيست. اين مشكلات بايد حل بشود، بلاشك. ليكن اين جلسه‏ى ما، يك هدفِ بالاترى دارد؛ من بارها هم اين را گفته‏ام. اين جلسه عمدتاً يك جلسه‏ى نمادين است. اين جلسه اولاً، نشان‏دهنده‏ى تكريم نظام جمهورى اسلامى به علم، ثانياً، به تحصيل كننده‏ى علم و ثالثاً، به اهميت علم در پيشرفت كشور است؛ نماد اينهاست. كارهاى نمادين هيچ منافات با اين ندارد كه در واقعيت خود هم يك حركتى در آن وجود داشته باشد؛ اما بيشترين تكيه روى نمادين است؛ مثل شعائر اسلامى؛ شعائر اين‏طورى است. شعائر اسلامى جنبه‏ى نمادين دارد. خودش هم يك حركت است؛ اما بيشترين تأثيرى كه مورد توجه است، آن تأثير نمادين است. مثلاً: «انّ الصّفا و المروة من شعائر اللَّه»؛ صفا و مروه در حج؛ بيشتر اعمال حج از همين قبيل است. اينها اعمال نمادين است. دو نقطه را با يك فاصله‏اى معين كرده‏اند، ميگويند بايستى بين اين دو نقطه را مرتباً طى كنيد و در حركت باشيد. در يك بخشى از اين دو نقطه، اين حركت، بايد حالت دويدن به خودش بگيرد؛ اين نماد است. نماد يك حركت دائمى براى مسلمان است. يا طواف؛ بر گرد يك محور، يك حركت تمام‏نشدنى است؛ حركت طواف تمام‏نشدنى است. شما حركت طوافتان تمام ميشود، نفر بعدى شروع ميكند. شما كعبه را هيچ‏وقت خالى از اين دايره‏ى حركت‏كننده‏ى مردم مشاهده نميكنيد. اينها «شعائراللَّه» است؛ يعنى جنبه‏ى نمادين دارد. اين درس را به جامعه‏ى انسانى ميدهد. كارهاى نمادين اين است. ما ميخواهيم در اين كشور، معلوم باشد كه تحصيل علم و خود علم و تأثير آن در آينده‏ى كشور، يك نقطه‏ى برجسته و اساسى براى نظام جمهورى اسلامى است. در حقيقت اين نقطه‏ى اساسى و برجسته‏اى در ذهن ملت ايران و براى اين ملت است. ما از اين ناحيه ضربه خورده‏ايم؛ از ناحيه‏ى عقب‏ماندگى در علم ضربه خورده‏ايم. يك روزى يك حركت علمى‏اى در دنيا به وجود آمد - حركتهاى علمى هميشه در دنيا حكم ظرفهاى مرتبط را دارد و به همديگر وصل ميشوند. ملت و جامعه‏ى ما از علم يكديگر استفاده ميكنند - يك روزى مركز پيدايش علم دنيا اسلام بود؛ بدون اينكه دنياى اسلام با داشتن ابزار علم، برود مثلاً اروپا، افريقا يا هر نقطه‏ى ديگرى را استعمار بكند. اين علم گسترش پيدا كرد، به همه جا رسيد و همه از آن استفاده كردند و بهره‏مند شدند. اما در اين برهه‏ى اخير - يعنى بعد از رنسانس به اين طرف كه علم به دست يك مجموعه‏ى اروپايى و غربى افتاد - از علم استفاده‏ى معمولى و طبيعى نشد. علم در دست آنها ابزارى براى تسلط شد؛ سلطه‏ى بر كشورها، و بتدريج مسئله‏ى استعمار پيش آمد. دويست، سيصد سال شرق، يعنى اغلب مناطق آسيا و اروپا، زير چكمه‏ى استعمار له شد و غربيها از علم، نه فقط براى سلطه‏ى سياسى و استعمارى، كه براى فشردن ملتها و گرفتن شيره‏ى آنها و امكانات و ثروتهايشان استفاده كردند. همچنان كه براى تحميل فرهنگ خودشان بر ملتهاى عقب‏افتاده‏ى از لحاظ علمى هم استفاده كردند و اين آخرى - يعنى تحميل فرهنگ - موجب شد كه آنها در پيشرفت علمى مطلقاً سهمى پيدا نكنند و به آنها اجازه داده نشود، و تشويق كه نميشوند هيچ، بلكه موانعى هم جلوِ آنها گذاشته شود. اين وضعى بوده كه پيش آمده است.
    خوب، ما اين عقب‏افتادگى تاريخى را بايد جبران كنيم؛ يعنى ما ضربه را از بى‏علمى خورده‏ايم. اگر امروز دنياى اسلام از لحاظ اقتصادى عقب است، از لحاظ فرهنگى يا سياسى عقب‏مانده است، اين به خاطر آن است كه رقيب، يعنى دنياى غرب، مجهز به سلاح علم است. از سلاح علم براى غلبه‏ى در ميدانهاى سياست، اقتصاد و فرهنگ استفاده ميكند.
    ما بايد اين سلاح را به دست آوريم. بايد بتوانيم مسلح به علم شويم تا تهديد رقيب - يا رقيب يا دشمن، حالا همه‏شان يك جور نيستند - نتواند آن‏طورى كه تاكنون كارآمد بوده است، كارآمد باشد. ما بايد اين را داشته باشيم. اين يك هدف راهبردى بسيار بلند ملت و بسيار مهم و حياتى است. علم را بايد به دست آورد. البته اين را ميدانيم كه علم به تنهايى كافى نيست. علم بايد با اخلاق و ايمان همراه شود تا ما به همان چاله‏اى نيفتيم كه غرب در آن افتاد؛ يعنى علم براى آن وسيله‏ى ظلم شد، وسيله‏ى انحراف اخلاقى شد و وسيله‏ى گسترش فرهنگهاى گمراه‏كننده و هلاك‏كننده شد. ما بايد دچار آن نشويم. آن به جاى خود محفوظ، اما حالا نقطه‏ى اساسى اين است كه علم براى ما يك امر حياتى است.
    بنابراين ما در اين جلسه خواستيم از علم، علم‏آموزى و كسانى كه در ميدان علم‏آموزى يك برجستگى از خودشان نشان داده‏اند، تجليل كنيم. اين جلسه، نماد تجليل از اين چند خصوصيت است.
    من در سرنوشت و تاريخ ملتها يك قدرى مطالعه ميكنم - نه فقط در گذشته، در زمان خود ما هم همين‏طور است - مى‏بينم كه دو عنصر از مهمترين عناصر تأثيرگذار در پيشرفتهاى ملى براى كشورها، عبارت است از: يكى «خطرپذيرى» و يكى هم «كار سخت و پيگير و پشتكار» است. من ميخواهم امروز اين دو خصوصيت را به شماها توصيه كنم.
    خطرپذيرى؛ نقطه‏ى مقابل آن، ترس است. ترس از چه؟ ترس از عدم موفقيت؛ وارد نشويم كه مبادا موفق نشويم؛ حركت نكنيم كه مبادا نرسيم؛ اقدام نكنيم كه مبادا مورد قبول قرار نگيرد؛ اقدام نكنيم كه مبادا براى ما مشكلات ايجاد كند. اينها همه‏اش نقطه‏ى مقابل خطرپذيرى است. يكى از خصوصيات خوب غربيها - كه ما خصوصيات بد و خوب، هر دو را در كنار هم مى‏بينيم و انكار نميكنيم - خطرپذيرى است. غربيها اين خصوصيت مثبت را و به تبع آنها امريكاييها - كه فرهنگ اروپاييها را اول‏بار گرفتند - خطرپذيرند. خطرپذيرى ميتواند جامعه را موفق كند. شما جوانها بايد آماده باشيد؛ ترس از اينكه شايد نشود، اين خيلى چيز بدى است. گاهى اوقات تصورات انسان، يك آينده‏اى را براى انسان تصوير ميكند كه بكلى او را مأيوس ميكند؛ اين به نظر من، يكى از ايرادهاست. حالا اگر وارد دانشگاه شديم، اگر درس خوانديم، اگر اين تحقيق را كرديم، اگر وارد رشته‏ى تحقيق و پژوهش شديم، آيا قبول ميشود؟ آيا دست ما را به جايى بند ميكنند؟ آيا نميكنند؟ بايد وارد شويد! به قول شاعر عرب ميگويد: «شر من الشر خوف منه عن يقعى»؛ از بلا بدتر، ترس از بلاست، ترس از فرود آمدن بلاست؛ اين از خود بلا سخت‏تر است. نبادا نشود؛ خوب به اين «نبادا» نبايد اعتنا كرد. وارد شويد، خواهيد ديد كه ميشود. در همه‏ى ميدانهاى مادى و معنوى كه انسان موفقيتى مشاهده ميكند، اين جرئت و گستاخى و نترسيدن از احتمال موفق نشدن، عامل بسيار مهمى است كه ما را پيش ميبرد.
    يكى هم مسئله‏ى «كار سخت» نقطه‏ى مقابل تنبلى است. نگذاريد تنبلى و راحت‏طلبى و تن دادن به زندگىِ دور از مشكل، شما را وسوسه كند. اگر اين حالت تنبلى وجود داشت، هيچ‏كدام از اين كشفيات مهم علمى به وجود نميآمد. شرح حال اين كاشفان و مخترعان بزرگ را ببينيد، چطور خواب را بر خودشان حرام كردند، سختيها را براى خودشان هموار كردند، با مشكلات ساختند و رفتند تا به آن نقطه‏ى اساسى رسيدند. البته اين موفقيتها در بسيارى از موارد - شايد بتوان گفت در اغلب موارد - در نهايت هم برايشان فايده داشته؛ فايده‏ى مادى و زندگى و عنوان و پول و اين چيزها را هم داشته است. ليكن اينها از اول هدفشان اين چيزها نبوده است؛ ميخواستند بروند تا عمق يك مسئله و يك كار را به دست آورند و به آنجا برسند. اين را به عنوان يك توصيه‏ى قطعى عرض ميكنم.
    يك نكته‏ى ديگرى كه به شما عرض ميكنم، اين است كه (همين نكته‏اى كه اشاره شد) علم با دين و اخلاق هست كه براى بشريت مفيد خواهد بود. اين را به طور قاطع بدانيد، علم هر چه هم پيشرفت كند، اگر از اخلاق و دين فاصله بگيرد، به حال بشريت مفيد نخواهد بود. آن كسانى كه ميگويند ما دانش را براى ارتقاء بشريت ميخواهيم، بايد به اين نكته توجه كنند. حالا مثالهاى واضحى كه همه شنيديد، من نميخواهم اينها را تكرار كنم كه حالا كسانى كه مثلاً در علم شيمى پيشرفت كرده‏اند، به بمبهاى شيميايى و وسايل كشتار جمعى رسيدند؛ كسانى كه در علوم هسته‏اى پيشرفت كردند، به بمب اتمى و كشتار فاجعه‏آميز ملتها رسيدند؛ اينها حالا مثالهاى واضحى است. شما در ملتها نگاه كنيد. يك ملت پيشرفته‏ى از لحاظ علمى را كه در دنيا در اوج پيشرفت علمى قرار دارد، در نظر بگيريد، ببينيد آيا مردم اين كشور حقيقتاً به سعادت رسيده‏اند؟ آيا در آن كشور عدالت وجود دارد؟ آيا در آن كشور فقر و تبعيض و بى‏عدالتى از بين رفته است؟ آيا آن‏چنان كه ادعا ميكنند، مردم با آرامش و دور از خشونت و تجاوز و تعدى زندگى ميكنند؟ با اينكه علم در آنجا هست، اين واقعيات هم در آنجا هست! آيا بر زندگى خانواده‏ها، يك حس اعتماد و آرامشى حكمفرماست؟ فرزندان در آغوش پدر و مادرها با عواطفِ خوب تربيت ميشوند؟ قتل و ترور و جنايت و اينها در آنجا نيست؟ مى‏بينيد درست به عكس است. امروز بيشترين ناامنى در آن كشورى است كه از لحاظ علمى، بالاترين رتبه را دارد؛ يعنى امريكا. هيچ كشورى در دنيا به ناامنى امريكا نيست؛ نه در اروپا، نه در آسيا. بيشترين ناآرامى روانى در آنجاست. بيشترين قتل و خشونت از ناحيه‏ى شهروندان نسبت به يكديگر در آنجاست. بيشترين تبعيض و فاصله‏ى طبقاتى در آنجاست. ثروتهايى به بلندى كوه هيماليا و فقرهاى غير قابل توصيف - يعنى مردن از گرسنگىِ به معناى واقعى - در آنجاست. فاصله‏ها اين است. مهمترين آرمانهاى بشرى كه از اول تاريخ تا حالا با تغييرات زمانه، تغيير نكرده، اينهاست. آرمان مهم بشر «عدالت» و «امنيت» است؛ «آسان زندگى كردن در كنار ديگران» است - بهشت آنجاست كازارى نباشد - «آزارنديدن از ديگران» است؛ احساس آرامش كردن در روان است؛ راحت بودن در خانواده است؛ لذت بردن از زندگى خانوادگى و از ديدن فرزندان است؛ از بودن در آغوش پدر و مادر است؛ اينها اساسى‏ترين نيازهاى بشر است؛ اينها چيزهايى است كه بشر از اول تا امروز ميخواسته؛ ديروز هم مى‏خواسته و امروز هم مى‏خواسته است. اين چيزها در آن جامعه‏اى كه از لحاظ علمى پيشرفته‏ترين است، مطلقاً وجود ندارد. پس ببينيد وقتى كه علم با ايمان و اخلاق همراه پيش نرفتند، دوش‏به‏دوش پيش نرفتند، نتيجه اين ميشود. عالِم اگر متدين باشد، از علم او جامعه بهره‏ى حقيقى ميگيرد. دين جلوِ پيشرفت علم را نميگيرد؛ بلكه حتّى به پيشرفت علم، كمك هم ميكند. اما جلوِ تعدى علم و تخطى از حدود انسانيت را كه ممكن است علم به آن دچار شود، ميگيرد.
    لذا من توصيه‏ام به جوانها اين است: شما، همان قدرى كه براى علم كار ميكنيد، براى دل و معنويت خودتان هم كار كنيد. ميدان معنويت به روى شما باز است. علم و معنويت با هم هيچ منافاتى ندارند. كار كردن در يك كارگاه علمى، كارگاه آموزشى، مركز تحقيقات، فلان كلاس درس و فلان دانشگاه، هيچ منافاتى با اين ندارد كه انسان نمازش را اول وقت، با توجه و با احساس حضور در مقابل خداوند بجا آورد. اين، دل شما را شستشو ميدهد. شماها جوانيد و دلهاى شما نورانى است؛ حتّى كسانى هم كه تا حالا خيلى با مسائل مذهبى سر كار نداشته‏اند، دلهايشان به خاطر جوانى پاك و صاف است؛ يعنى دل شما از دل افرادى در سنين من، وضعش خيلى بهتر است و آمادگى‏تان زياد است. مثل آينه‏هاى شفاف، نور لطف و توجه الهى را زود ميگيرد و منعكس هم ميكند؛ يعنى شما وقتى كه از لحاظ دينى خوب بوديد، از لحاظ روحى پاكيزه و پاكدامن بوديد، عفيف بوديد، متذكر بوديد، حضور خودتان را در برابر پروردگار حقيقتاً حس كرديد، وقتى اين‏طورى باشيد، وجود شماها - در هر نقطه‏اى باشيد؛ چه دانشگاه، چه محل كار، چه خانه و چه خانواده و فاميل - تأثير نورانى خواهد داشت؛ يعنى وقتى شما خوب باشيد و نورانى باشيد، به ديگران هم نور ميدهيد. اين را قدر بدانيد و از دست ندهيد. اين خطاب به شما چند ده نفرى كه اينجا هستيد، نيست؛ اين خطاب به همه‏ى جوانهاست و بخصوص جوانهايى كه دارند در كار علم حركت ميكنند. و خوشبختانه امروز به ميزان زيادى همين هم هست.
    يكى از شما دوستان گفتيد كه نسل كنونى كشور و ملت ما، از نسل اولِ انقلاب كمتر نيستند، اين حرف من است؛ بنده هم همين عقيده را دارم و بارها هم گفته‏ام و به اين معتقدم. شما جوانهاى نسل امروز، در بخشهاى مختلف نشان داديد كه يك قدم جلوتر رفته‏ايد؛ يعنى نسل جوان ما يك قدم به جلو حركت كرده است؛ منتها كوره‏ى جنگ تحميلى و دفاع مقدس و آن حال و هواى عجيب، يك تأثيرات طبيعى‏اى دارد. اگر آن وضعيت، امروز هم پيش ميآمد، آن وقت معلوم ميشد كه جوانهاى ما چقدر در زمينه‏هاى معنوى پيش رفته‏اند. و ما امروز داريم اين را مشاهده ميكنيم؛ هم در دانشگاهها و هم در بيرون دانشگاه‏ها. بنابراين علم را بايد با دين و اخلاق توأم كرد. اين خطاب به اشخاص شماها بود.
    از فرصت ماه رمضان استفاده كنيد؛ روزه را خوب بگيريد؛ جوانها روزه كه ميگيرند، منتها خوب روزه بگيريد. خوب روزه گرفتن به اين است كه در حالى كه دهان شما از لحاظ خوردنى و آشاميدنى روزه است، دلتان را هم در زمينه‏ى هوسها، چشم خودتان را هم در زمينه‏ى آنچه كه با چشم از هوسها دنبال ميشود و بقيه‏ى اعضا و جوارح را روزه نگه داريد. احساس كنيد كه در اين ماه - يعنى ماه رمضان - با اين حال روزه داريد به خداى متعال نزديكتر ميشويد و دلتان نورانيتر ميشود.
    من مطالب ديگرى را هم يادداشت كرده‏ام كه فرصت نميشود. چون يكى از خود شما جوانها گفتيد و من هم يادداشت كرده بودم، فقط اين جمله را هم بگويم: شما جوانها خودتان بايد احساس كنيد نقش‏آفرينيد؛ منتظر اين نباشيد كه حالا در جاهاى ديگر اتفاق خاصى بيفتد. بله، دستگاههاى دولتى وظايفى دارند، بنياد نخبگان وظايفى دارد و بايد انجام بدهند و ان‏شاءاللَّه انجام هم مى‏دهند و بتدريج بهتر هم خواهد شد؛ اما آنى كه محور مسئوليت است، آن را شما «خودتان» بدانيد. خودتان احساس كنيد كه مسئوليد و احساس كنيد كه نقش داريد. اين كه آيا در آينده به ما نقشى خواهند داد يا نه؟ اين را فعلاً شما كنار بگذاريد و ببينيد امروز در دوران دانشجويى و دوران تحصيل و كسب كمال، چه نقشى به عهده‏ى شماست، آن نقش را ايفا كنيد؛ و آن، خوب درس خواندن، خوب كار كردن، جدى حركت كردن، شتاب اين حركت را مطلقاً كاهش ندادن و در كنار تحصيل علم به تحصيل دين و تقوا و تزكيه‏ى نفس هم پرداختن است.
    ان‏شاءاللَّه كه خداوند همه‏تان را موفق و مؤيد بدارد و ان‏شاءاللَّه روزبه‏روز درهاى سعادت را به روى شماها باز كند.

    :icon_pf(57):

  10. #360
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار خبرگان منتخب ملت 9/ 6/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار خبرگان منتخب ملت
    9/ 6/ 85

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    به همه‏ى آقايان محترم خوش‏آمد عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنم كه اين زحمات و تلاشها را به عين قبول مورد نظر قرار دهد و همه را مشمول توفيق و رحمت و بركات خود قرار دهد.

    شعبانيات مباركه را تبريك عرض ميكنيم؛ چه خود ايام شعبان، چه اعياد شعبان؛ بخصوص اين مواليدى كه بر آنها مرور كرديم و ميلاد حضرت بقيةاللَّه‏الاعظم (ارواحنافداه) كه در پيش داريم و خداوند متعال توفيق دهد بتوانيم به بركت اين وجودات مقدس و مبارك، خودمان را هر چه بيشتر به صراط مستقيم الهى نزديك كنيم.

    لازم ميدانم از مجلس كنونىِ خبرگان تشكر كنم كه على‏الظاهر آخرين اجلاسيه‏ى خودش را برگزار كرد و در طول مدت مسئوليت، كارهاى باارزشى را انجام داد؛ اولاً اجلاسهاى متعدد و مضاعف - تقريباً دو برابرِ دوره‏ى قبلى - طرح و توجه به مسائل مهم در اين اجلاسيه‏ها و كارهاى جانبى‏اى كه انجام گرفته است، كه لازم است افكار عمومى در جريان اين تحركات و اين اقدامات قرار بگيرد. مثلاً در دبيرخانه كارهاى خوبى انجام گرفته؛ مانند مجله‏ى حكومت اسلامى كه شماره‏هاى متعدد منتشر شده، كه شامل مباحث خوب و تحقيقى است؛ مركز تحقيقاتى راه‏اندازى شده است كه مسائلى در آنجا مطرح ميشود و مورد پژوهش قرار مى‏گيرد؛ نشستهاى علمى - تخصصى‏اى پيرامون مسائل مرتبط با خبرگان گذاشته‏اند؛ برنامه‏هاى علمى‏اى در مسئله‏ى ولايت فقيه و مسائل مربوط به رهبرى با همكارى صدا و سيما توليد و پخش شده و در اختيار مردم قرار گرفته است. اينها كارهاى باارزشى است كه انجام گرفته. بيانيه‏هاى مجلس خبرگان در هر دوره - كه در همين اجلاس هم من بيانيه را ديدم - بسيار متين و شامل مباحث مهم و نشان‏دهنده‏ى گرايش و جهتگيرىِ مجموعه‏ى زبدگان علمى و سياسى كشور در زمينه‏ى مسائل اصولى انقلاب و نظام است. ما بايد از يكايك آقايان تشكر كنيم.

    آنچه كه من امروز عرض ميكنم، مسئله‏ى جايگاه مجلس خبرگان است. مجلس خبرگان در حقيقت يك پشتوانه‏ى عظيمى براى نظام است؛ مثل صندوق ذخيره‏ى ارزىِ معنوىِ نظام. يك پشتوانه و يك ذخيره‏ى معنوى است كه بايد حاضر باشد، آماده باشد، پابه‏كار باشد و به‏روز باشد براى هنگام لازم و مورد نياز؛ همچنان كه كشورها نيروهاى مسلحشان را آماده نگه ميدارند، سالهاى متمادى در پادگانهايشان هستند و عملاً كارى انجام نميدهند؛ ليكن براى لحظه‏ى مورد نياز به‏روز و آماده نگه ميدارند. مسئله‏ى مجلس خبرگان، يك چنين چيزى است. اگر اين مجلس نباشد، در آن ساعت فقدان و خلأ رهبرى، هيچ دست و انگشتى گره‏گشاى مشكلى كه پيش خواهد آمد، نخواهد بود. اين، آن مجلسى است كه كار آن در لحظه‏ى بحران و در لحظه‏ى لزوم گره‏گشايى اساسى است. اين مجلس بايد هميشه باشد، هميشه آماده‏ى به كار باشد، متوجه اوضاع باشد، مسائل جارى، مهم و اساسى كشور را دائماً مورد سنجش قرار دهد و براى آن لحظه‏اى كه نياز هست، آن كار اصلى خودش را - كه انتخاب رهبرى است - انجام دهد. اين، اهميت مجلس خبرگان را نشان ميدهد. در لحظه‏ى بحران، نقش‏آفرينى منحصر به اين مجلس است.

    و انسان مى‏بيند كه اين سازوكارى هم كه قانون اساسى براى تشكيل مجلس خبرگان فراهم كرده است، عاقلانه‏ترين و متين‏ترين سازوكار است. والّا اگر قرار بود در لحظه‏ى نياز، آن وقتى كه بايد از سوى مردم رهبر انتخاب شود يا از سوى گروه خاصى انجام بگيرد - كه سابقه نداشت - براى آن گروه قطعاً مشكلات و معضلاتى پيش ميآمد كه قابل حل نبود. قانون اساسى، مردم را به شكل انتخابات خبرگان، به طور كامل در متن قضيه وارد كرده است؛ مردم انتخاب ميكنند، اين ذخيره‏ى معنوى را براى كشور ايجاد ميكنند و اين ذخيره‏ى معنوى در هنگام لزوم، كارى را كه بايد انجام بدهد، انجام ميدهد. اين كار اصلى است و اهميت مجلس خبرگان را از اينجا ميتوان فهميد.

    خوب، آنچه كه بر اين معنا مترتب است، الزاماتى است كه اين جايگاه و نقش مهم، با خود همراه مى‏آورد. اين طبيعى است، هر چه كار مهمتر و نقش اساسى‏تر و محوريتر باشد، طبعاً الزامات هشداردهنده‏ترى در كنار آن وجود خواهد داشت.

    اولين چيزى كه جزوِ الزامات اين جايگاه به حساب ميآيد، اين است كه ما مجلس خبرگان را در وضعى قرار دهيم كه براى مردم اطمينان‏بخش و مورد قبول و اعتماد آنها باشد. هر گونه حركتى كه به تضعيف جايگاه مجلس خبرگان بينجامد، نقطه‏ى مقابل اين رويكرد است. مجلس خبرگان را نبايد تضعيف كرد. مردم وارد ميدان ميشوند، فكر ميكنند، مطالعه ميكنند، مشورت ميكنند و رأى ميدهند و اين مجلس تشكيل ميشود؛ پس مجلسى است كه خود مردم آن را تشكيل داده‏اند، كما اينكه همين مجلسى كه شما آقايان محترم در اين دوره نماينده هستيد، در هشت سال پيش از اين كه بنا بود انتخابات آن انجام بگيرد، تبليغاتى براى عدم شركت مردم در اين انتخابات از ماوراى مرزهاى ما شروع شد؛ يعنى رسانه‏هاى بيگانه از مدتى قبل از انتخابات، يك برنامه‏ى طولانى‏اى را شروع كردند تا مردم را نسبت به انتخابات خبرگان دلسرد كنند، آن را كم‏اهميت و بى‏فايده جلوه بدهند و مانع از حضور مردم بشوند. مثل هميشه آن حرفها يك پژواكهايى هم در داخل داشت و متأسفانه در داخل هم كسانى دنباله‏ى همان صداها را گرفتند تا اينكه مردم را از پاى صندوقهاى رأى دور كنند و نگذارند. از چند ماه قبل از انتخابات خبرگان، اين كار انجام گرفت. خوب، مردم على‏رغم همه‏ى اينها آمدند، هجده ميليون - كه يك رقم بسيار بالايى است - در يك چنين انتخاباتى وارد شدند، رأى دادند و بحمداللَّه اين مجلس تشكيل شد.

    مردم اعتماد ميكنند؛ نبايد اين اعتماد آنان به هيچ كيفيتى خدشه‏دار شود؛ چه در تبليغات گوناگونى كه مربوط به اين مجلس است - كه حالا اين‏طور چيزها را در پيش خواهيم داشت - و چه در اظهارات گوناگون با انگيزه‏هاى سياسى يا غيرسياسى. چيزى كه مردم را نسبت به اين مجلس مهم و مؤثر و اجتناب‏ناپذير مردّد كند و اعتماد آنها را كم كند، نبايستى از افراد صادر شود. اين يكى از الزامات است كه نبايستى بگذاريم با اظهارات نسنجيده، اعتمادى كه مردم دارند و اظهار كرده‏اند و چند دوره اين اظهار اعتماد تكرار شده است، متزلزل بشود.

    كار ديگرى كه بايد انجام بگيرد، اين است كه اين مجلس بايد از وزانت برخوردار باشد؛ يعنى كسانى در اين مجلس شركت بكنند كه بعد از آن كه مورد انتخاب قرار گرفتند و اينجا آمدند، آن وزانت و موقعيت لازم را از لحاظ علمى، سياسى، وجهه‏ى اجتماعى و ديانت داشته باشند كه در آن روزى كه آنها بناست يك انتخابى انجام بدهند، اين انتخاب آنها مردم را خاطرجمع كند. پس وزانت اين مجلس هم يكى از مسائل بسيار مهم است.

    صاحبان صلاحيت هم بايستى سعى كنند كه خود را در معرض اين كار قرار بدهند؛ يعنى واقعاً هر كسى كه احساس ميكند ميتواند و صلاحيت اين كار را دارد كه در يك چنين مجلسى براى تكليف و براى خاطر خدا عضو باشد و وظيفه‏اى را كه در موعدى كه خداى متعال از آن خبر دارد و ما خبر نداريم، بر عهده‏ى آنها خواهد گذاشت، آن را آزادانه، مستقل و با توجه به تكليف شرعى انجام بدهد، كسى كه يك چنين خاطرجمعى‏اى را از خود دارد، به نظر من وظيفه‏ى شرعىِ اوست كه خودش را در معرض اين معنا قرار بدهد و به ميدان بيايد. ما در مورد انتخاباتهاى ديگر هم بارها گفته‏ايم، كسانى كه در انتخابات رياست جمهورى، نمايندگى مجلس و امثال اينها در خود صلاحيت مى‏بينند كه به داخل ميدان بيايند؛ اما در اينجا اين مسئله از آن انتخاباتها مؤكّدتر است. آن كسانى كه واقعاً احساس ميكنند اين صلاحيت و توانايى را دارند، بيايند، وارد اين ميدان بشوند و خودشان را در معرض انتخاب مردم و حضور در اين مجلس مهم و محترم قرار بدهند. آحاد مردم هم بايد وظيفه بدانند. حالا ما ان‏شاءاللَّه در فرصت خود درباره‏ى مجلس خبرگان به مردم مطالبى عرض خواهيم كرد و توصيه‏هايى داريم كه ان‏شاءاللَّه براى مردم ميگوييم. دير نشده است. اجمالاً اينجا عرض بكنيم كه اين، يك وظيفه‏ى عمومى است؛ همه احساس كنند وظيفه دارند كه اين كار را انجام بدهند. اين هم يكى از چيزهايى است كه بايد براى حفظ اعتبار اين مجلس مورد توجه باشد.

    اين مجلس جاى مسائل خطى و جناحى و دسته‏بازى و گروه‏بازى نيست؛ هدف اين مجلس و آن مقصود و غرضى كه براى آن به وجود آمده، يك مسئله‏ى كاملاً عمومى و ملى است. مسئله‏اى نيست كه انگيزه‏هاى جناحى و خطى و مخالفتهاى سليقه‏اى و اينها حق داشته باشند كه در كار اين مجلس دخالت كنند. اين مجلس بالاتر از اين حرفهاست. بنابراين صاحبان عقايد و سلايق سياسى ميتوانند در همه جا، از جمله در اين مجلس حضور داشته باشند؛ ليكن جاى اعمال اين اغراض و اين جناح و خطگراييها اينجا نيست. بايد از اين انگيزه‏هاى جناحى جداً پرهيز كرد.

    من آنچه كه درباره‏ى وضع كنونى كشور ميتوانم به شما آقايان محترم عرض بكنم، اين است كه بحمداللَّه و حسن‏توفيقه، وضع عمومى كشور در همه‏ى بخشها رو به جلو و پيشرفت است. مبادا بعضى از محاسبات موقتى يا بعضى از پديده‏هاى كوتاه‏مدت و موقت، ما را از نگاه بلندمدت نسبت به آنچه كه وجود دارد، غافل كند و دور بيندازد؛ نه، ما حقيقتاً رو به جلو و به سمت اهداف انقلاب حركت كرده‏ايم و الان در كشور آنچه كه واضح و محسوس است، شتاب گرفتن فعاليتهاى سازنده‏ى كشور است. حقاً و انصافاً مسئولان كنونى در حركت به سمت كارهاى لازمى كه براى كشور متصور هست، با شتاب، با حركت سريع و بدون تفويت فرصت دارند حركت مى‏كنند؛ جهتگيريها و هدفگيريهايشان هم درست است. هدفگيرى «عدالت اجتماعى» هدفى است كه همه‏ى ما دنبال آن هستيم؛ اصلاً فلسفه‏ى وجود ما اين است. يا هدف «رسيدگى به مناطق محروم و مناطق دوردست» اينها جزوِ آرزوهاى ماست.

    در مجموعه‏ى كسانى هم كه امروز در دولت و قوه‏ى مجريه مشغول فعاليت هستند، انسان مشاهده ميكند كه ذهنهاى باز، فعال و نگاههاى عالمانه در بين آنها زياد است. علاوه بر آنچه كه انسان در نشانه‏هاى كارى آنها ميتواند ببيند، در گزارشهاى رسمى و اطلاعاتى و ديدارهايى كه ما با بعضى از وزراى محترم داريم، انسان دارد مشاهده ميكند و مى‏بيند ذهنيت منطقى، متكى به نگاه علمى و دور از مسامحه‏كارى در محاسبه وجود دارد. الان، برنامه‏ها اين‏طور است. دارند فكر ميكنند، كار ميكنند، بررسى ميكنند و بى‏وقفه اقدام ميكنند و حركت ميكنند؛ اين خيلى مغتنم است. يك مجموعه‏ى جوان، پُرنشاط و تازه‏نفس وارد ميدان شده‏اند و دارند خوب كار ميكنند. من ميشنوم و مى‏بينم تبليغاتى را كه از اطراف - عمدتاً هم از مخالفان خارج از كشور و مخالفان اصل نظام - عليه جهتگيريهاى كنونى وجود دارد، اين جلو چشم ماست؛ ما همه‏ى اين خبرها را مى‏بينيم، ميشنويم و مى‏فهميم كه آماج اين تبليغات، چه كسانى هستند و ذهن چه كسانى را ميخواهند از واقعيتها منحرف كنند. واقعيت اين است كه عرض كرديم؛ در همه‏ى زمينه‏ها به معناى حقيقى كلمه دارد كار انجام مى‏گيرد؛ آن هم كار خوب. خوب، اثرش هم اين بوده است كه در مردم - بخصوص در جوانان - حقيقتاً نشاطى به وجود آمده است؛ نشاط كار، اميد و نگاه به آينده؛ اين را هم انسان از مراجعات مردم و از اطلاعاتى كه انسان دارد، مى‏فهمد و لمس ميكند.

    در عرصه‏ى سياست خارجى هم همين‏طور است. ما امروز در زمينه‏هاى سياست خارجى تحرك و نشاطمان خوب است و انسان اين تحرك و نشاط و فعاليت وسيع را مى‏بيند كه هست. ابتكار عمل هم در بسيارى از مسائل جهانى در دست نظام جمهورى اسلامى است؛ بخصوص در مسائل منطقه‏اى. اين يك پديده‏ى كم‏سابقه و كم‏نظيرى است كه ابتكار عمل در دست مسئولان نظام جمهورى اسلامى است. اين‏طور نيست كه منتظر نشسته باشند تا ديگران يك حرفى بزنند و اينها هم به مخالفت يا موافقت يك چيزى بگويند؛ نه، اينها اقدام و ابتكار ميكنند. خوشبختانه حوادثى هم كه پيش آمده - كه حقيقتاً امدادهاى الهى است - اينها هم كمك كرده است. همين حادثه‏ى شگفت‏آور لبنان يكى از اين حوادث است. حقيقتاً مصداق: «و ما رميت اذ رميت و لكن اللَّه رمى» همين حادثه‏ى لبنان بود. خدا دست قدرتمند الهى اين جوانها را مثل «زُبر الحديد» آن‏چنان در اين ميدان دشوار نفوذناپذير كرد كه [نقص نوار] عظيم و مهمى بود اين حادثه. ارتشى كه كشورهاى قوى همسايه‏ى آن تصور نميكردند كه بتوانند در مقابل آن مقاومت كنند، چه برسد به اينكه به آن اين‏طور ضربه وارد كنند. دشمن صهيونيستى در لبنان، آن هم در مقابل بخشى از امكانات لبنان، نه فقط متوقف شد، بلكه ضربه هم خورد، بر او خسارت وارد آمد، بى‏آبرو شد و نتوانست بيايد اهدافى را كه ترسيم كرده بود؛ حتّى عُشرى از آنها را هم تصرف كند و به آن اهداف دست پيدا كند. اين خيلى حادثه‏ى عجيبى است. مخالفان و معاندين اسلام و مسلمين حاضر نيستند اين را به زبان اعتراف كنند؛ اما در لابه‏لاى حرفهاى آنها كاملاً ميشود فهميد. اينها مبهوتند! مانده‏اند! يك حادثه‏ى عظيمى است كه اصلاً قابل فهم و تحليل نيست. حالا ميخواهند بنشينند درباره‏اش بحث و تحليل كنند و ببينند چه شد كه اين‏طور شد؛ اما شد. اين امداد و لطف الهى بود كه با مجاهدت و تلاش به دست آمد.

    در خود فلسطين هم همين‏طور است؛ همين پيروزى حماس در چند ماه قبل از اين در انتخابات مردمى روى كار آمدن دولت حماس؛ به زبان يك حرف آسانى است. حماس، يك گروهى كه تحت تعقيبِ هم دشمن غاصب و هم آن حكومتى كه با همراهى دشمن غاصب بر سر كار آمده بود و در طول چند سال مورد مطارده و اذيت و آزار آنها بود، و بچه‏ى كوچك و پيرمردشان را در ساحل شرقى و غزه راحت هدف قرار ميدادند و نابود ميكردند؛ اين گروه كه رهبرانش جرئت نميكنند در خود فلسطين حضور پيدا كنند و مورد تهديد قطعى هستند؛ يك چنين گروهى به حكومت در فلسطين برسد! اين اصلاً حادثه‏ى شگفت‏آورى بود؛ اما اين حادثه اتفاق افتاد.

    حالا دشمنان نظام اسلامى و جمهورى اسلام تبليغ ميكنند كه ايران كمك و حمايت كرد، كه حالا اينها حرفهاى غلطى است؛ اما آنچه كه واقعيت دارد، اين است كه ملت ايران و نظام اسلامى و انقلاب اسلامى با اين پيروزيهاى بزرگ - كه همه ميدانند در شعاع حركت انقلابى ملت ايران بود - تقويت شد؛ در اين هيچ ترديدى نيست و اين سابقه ندارد. امروز بعد از سالهاى متمادى، براى جمهورى اسلامى يك چنين موقعيتى پيش آمده است؛ اين، اعتبار جمهورى اسلامى، عزت جمهورى اسلامى، عظمت و نفوذ انقلاب و روانى و رسايى و جاذبه‏ى شعار و پيام انقلاب را براى همه‏ى دنيا روشن كرد. امروز در همه‏ى كشورهاى عربى و بلكه كشورهاى اسلامى، دلهاى جوانها و طبقه‏ى روشن‏بين جامعه، سرشار و لبالب از دلبستگى به اين شعارها و جهتگيرى است؛ انسان اين را مشاهده ميكند، در گزارشها مى‏فهمد و از نشانه‏ها و آثارش به دست مى‏آورد.

    خوب، اين كمك به ماست و خوشبختانه در داخل هم ما مشكل اساسى‏اى نداريم. البته كار سخت است؛ من نظرم هست زمان حيات مبارك حضرت امام (رضوان‏اللَّه‏عليه) افراد از دستگاههاى مختلف - چه وزارتخانه‏ها، چه دستگاههاى ديگر - پيش امام ميآمدند و شِكوه‏هايى ميكردند: آقا فلان جا چنين نقصى وجود دارد، فلان جا اين اشكال وجود دارد؛ بارها امام در جواب اينها ميگفتند: «آقا! كار سخت است.» در واقع هم همين‏طور است. از خواستن تا توانستن و از توانستن تا تحقق پيدا كردن، فاصله‏هاى زيادى است؛ انسان خيلى كارها را ميخواهد بكند، ليكن راه طولانى است و مقدماتى دارد. در طى اين مقدمات نبايد بى‏حوصلگى كرد. اگر روشن شد كه تلاش دارد انجام ميگيرد و جهتگيرى هم درست است، بايستى منتظر نتايج بود تا ان‏شاءاللَّه به آن نتايج دست پيدا كنيم.

    در همين زمينه‏هايى هم كه آقايان فرمودند، خوب كارهايى دارد انجام ميگيرد. خوشبختانه چه در زمينه‏ى مسائل اخلاقى جامعه، چه در زمينه‏ى مسائل فرهنگى و چه در زمينه‏ى مسائل ادارى، مسئولان بى‏تفاوت نيستند؛ عيب و بيمارى را احساس ميكنند، در مورد آن فكر هم ميكنند و به دنبال علاجش هم هستند و به نتايجى هم ميرسند. البته ممكن است بعضى از اين نتايج درست باشد، بعضى غلط باشد؛ بعضى از راهكارها مؤثر باشد، بعضى مؤثر نباشد؛ اينها هميشه در همه‏ى كارها محتمل است. بالاخره انسان تا به آنجا برسد، كار دشوارى پيش رو دارد.

    من آخرين نكته‏اى را كه ميخواهم عرض بكنم، اين نگرانى و دغدغه‏اى است كه بنده به مناسبت حضور موسم انتخابات در كشور ما، از تخريبها دارم. متأسفانه چند وقتى است كه رائج شده؛ من حقيقتاً از اين جهتگيرى‏اى كه در گوشه و كنار مشاهده ميشود، نگرانم. نه اينكه حالا افراد زياد هم هستند، نه، عده‏ى كمى هستند؛ منتها همان تحرك عده‏ى كم، فضاى جامعه را خراب ميكند؛ مثل يك جمعيت هزار نفرى يا دوهزار نفرى كه يك جا نشسته‏اند، پنج، شش نفر هم دچار سرماخوردگى و سرفه‏اند و دائم سرفه ميكنند؛ اين كار فضاى مجلس را خراب مى‏كند؛ واقعاً اين‏طورى است.

    متأسفانه عده‏اى با انگيزه‏هاى گوناگون، تا فصل انتخابات ميشود، تخريبهايشان هم از همان نزديكى انتخابات شروع ميشود. حالا بعضى با انگيزه‏هاى سياسى و بعضى با انگيزه‏هاى حتّى دينى اشخاص - چهره‏هاى سياسى، چهره‏هاى دينى، چهره‏هاى انقلابى، موجّهين حوزه‏هاى علميه و حتّى محترمين از علما و روحانيون - را مورد تخريب قرار ميدهند. اين چه كارى است؟! اين نه منطق شرعى دارد و نه منطق عقلايى؛ نه شرع با اين كار موافق است، نه عقل. اگر واقعاً انسان از يك جهتگيرى‏اى كه خيال ميكند فلان كس يا فلان كسان در آن جهتگيرى هستند، ناراضى است، راهش تخريب و اهانت به اشخاص نيست، راهش اسم آوردن از اين و آن نيست، راهش تبيين است. از اول، حركت انقلاب بر اساس تبيين به وجود آمد و حقايقى تبيين شد. وقتى انسان يك جايى روشنايى را معرفى كرد، تاريكى به خودى خود معرفى خواهد شد. عيبى ندارد تاريكى را هم معين كنند. اسم آوردن از اشخاص، تخريب كردن چهره‏هاى محترم و موجّه، منطق عقلى ندارد. اگر كسانى هدفشان اين است كه ميخواهند يك خط انحرافى را كور و خراب كنند، راهش اين نيست؛ اين، آن مقصود را حاصل نميكند. از نظر شرعى هم كه معلوم است. اين‏طور كارها عادتاً خالى از افتراء ناخواسته، دروغ ناخواسته و قول به غيرعلم ناخواسته، نيست. قرآن به ما ميگويد: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنين و المؤمنات بأنفسهم خيرا»؛ چرا به هم حسن‏ظن نداريد؟ چرا حمل بر صحت نميكنيد؟ خوب شما كسى را قبول نداريد، آن اثرى را كه بر قبول داشتن مترتب ميشود، مترتب نكنيد؛ اما اينكه انسان بيايد دست به تخريب بزند، اين بسيار كار بدى است. من آن چيزى را كه الآن در اين شرايط در باب انتخابات ميخواهم بگويم، همين نكته است. حالا حرفهاى ديگرى در باب انتخابات هست كه بعداً عرض خواهيم كرد. مراقب باشند انتخابات را - بخصوص انتخابات خبرگان را - با فضاى تخريب و مخدوش كردن چهره‏ى افراد، متهم كردن اشخاص - چه در حوزه‏ها علميه، چه در تهران، چه در شهرستانها - آلوده نكنند. اين از جمله‏ى چيزهايى است كه همه بايد به آن توجه كنند و به آن اهميت بدهند. تا ان‏شاءاللَّه خداى متعال هم راه را باز كند و مردم و دلهايشان را هدايت كند؛ دلهاى مردم دست خداست. ايجاد اميد، ايجاد انگيزه و عزم توفيق حركت كردن به سمت كار و هدف درست، خداى متعال اينها را به انسانها ميدهد. از خداى متعال بخواهيم و به او توكل كنيم. آنچه را هم كه وظيفه‏ى ماست، انجام بدهيم؛ نتيجه را هم به خدا واگذار كنيم. هر چه كه خداى متعال خواست، همان انجام خواهد گرفت؛ ان‏شاءاللَّه آن محصول نيّت و كار خير ما باشد و ان‏شاءاللَّه مطلوب ما باشد. اين‏طور بايستى حركت كرد.

    از خداوند متعال ميخواهيم كه همه‏ى ما را به راه راست و صراط مستقيم هدايت كند و ملت بزرگ، انقلابى، مؤمن و هوشمند ما را در وظايفى كه بر عهده‏ى اوست، ان‏شاءاللَّه تواناتر و موفق‏تر بدارد و اين پيشرفتهايى كه انسان در زمينه‏ى علمى، فناورى، سياسى، اقتصادى و غيره مشاهده ميكند يا آثار آن را مشاهده ميكند، ان‏شاءاللَّه اين را روزافزون بفرمايد.


    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

صفحه 36 از 52 نخستنخست ... 16171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •