موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3841
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    چه بايد کرد
    من مي خوام مثل تو باشم ، چه بايد کرد
    مي خوام از خودم رها شم ، چه بايد کرد
    من مي خوام مثل تو باشم ، چه بايد کرد
    زندگي رو بشناسم ، چه بايد کرد

    من مي خوام مثل تو دنيا رو ببينم
    از يه قطره دل دريا رو ببينم
    من هنوز يه بچه ام ساده ي ساده
    همه ي دنيا سوار و من پياده
    همه رفتن و به منزلي رسيدن
    تنها من موندم و من موندم و جاده

    چه بايد کرد ، چه بايد کرد
    چه بايد ديد ، چه بايد گفت

    تو که روز و روزگار و مي شناسي
    تب تند انتظار و مي شناسي
    غم جاده هاي پر غبار و خالي
    جاده هاي بي سوار و مي شناسي

    تو به من بگو که آسمون چه رنگه
    تو به من بگو چرا دنيا قشنگه
    تو که بيداري بگو ما همه خوابيم
    در به در تشنه به دنبال سرابيم

    چه بايد کرد ، چه بايد کرد
    چه بايد ديد ، چه بايد گفت ...

  2. #3842
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    باورم کن
    باورم کن باورم کن
    باورم کن آنچه هستم
    بس که ناباوري ديدم
    تو خودم هر بار شکستم

    باورم کن خيلي خسته م
    از غم ناباوري ها
    تو کمک کن تا نباشم
    آيه ي دربه دري ها

    رگبار تلخ دو رنگي
    دشنه زد به تار و پودم
    از غم نامردمي ها
    مرده ذرات وجودم

    ديگه باورم نمي شه
    که هنوزم زنده هستم
    گر چه مي دونم که پاکي
    شده باعث شکستم

    باورم کن که تو سينه
    غم دارم به حجم فرياد
    آخه اين غم کمي نيست
    که صداقت رفته بر باد

    زير اين گنبد وحشي
    توي اين دل نگروني
    تو بيا همسفرم باش
    اگه تو بخواي مي توني
    تو مي توني تو مي توني

  3. #3843
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    مي تازي، همزاد عصيان!
    به شكار ستاره ها رهسپاري،
    دستانت از درخشش تير و كمان سرشار.
    اينجا كه من هستم
    آسمان، خوشه كهكشان مي آويزد،
    كو چشمي آرزومند؟
    ***
    با ترس و شيفتگي، در بركه فيروزه گون، گل هاي سپيد مي كني
    و هر آن، به مار سياهي مي نگري، گلچين بي تاب!
    و اينجا - افسانه نمي گويم -
    نيش مار، نوشابه گل ازمغان آورد.
    ***
    بيداري ات را جادو مي زند،
    سيب باغ ترا پنجه ديوي مي ربايد.
    و - قصه نمي پردازم -
    در باغستان من، شاخه بارور خم مي شود،
    بي نيازي دست ها پاسخ مي دهد.
    در بيشه تو، آهو سر مي كشد، به صدايي مي رمد.
    ***
    در جنگل من، از درندگي نام و نشان نيست.
    در سايه - آفتاب ديارت، قصه « خير و شر » مي شنوي.
    من شكفتن ها را مي شنوم.
    و جويبار از آن سوي زمان مي گذرد.
    ***
    تو در راهي.
    من رسيده ام.
    ***
    اندوهي در چشمانت نشست، رهرو نازك دل!
    ميان ما راه درازي نيست: لرزش يك برگ.
    *****

  4. #3844
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ميان اين سنگ و آفتاب، پژمردگي افسانه شد.
    درخت، نقشي در ابديت ريخت.
    انگشتانم برنده ترين خار را مي نوازد.
    لبانم ره پرتوي شوكران لبخند مي زند.
    - اين تو بودي كه هر وزشي،
    هديه اي ناشناس به دامنت مي ريخت؟
    - و اينك هر هديه ابديتي است.
    - اين تو بودي كه طرح عطش را بر سنگ نهفته ترين
    چشمه كشيدي؟
    - و اينك چشمه نزديك، نقش عطش در خود مي شكند.
    - گفتي نهال از طوفان مي هراسد.
    - و اينك بباليد، نو رسته ترين نهالان !
    كه تهاجم بر باد رفت.
    - سياه ترين ماران مي رقصند.
    - و برهنه شويد، زيباترين پيكرها!
    كه گزيدن نوازش شد.
    *****

  5. #3845
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ميان لحظه و خاك، ساقه گرانبار هراسي نيست.
    همراه! ما به ابديت گلها پيوسته ايم.
    تابش چشمانت را به ريگ و ستاره سپار:
    تراوش رمزي در شيار تماشا نيست.
    نه در اين خاك رس نشانه ترس
    و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
    در صداي پرنده فروشو.
    اضطراب بال و پري سيماي ترا سايه نمي كند.
    در پرواز عقاب
    تصويرورطه نمي افتد.
    سياهي خاري ميان چشم و تماشا نمي گذرد.
    و فراتر:
    ميان خوشه و خورشيد
    نهيب داس از هم دريد.
    ميان لبخند و لب
    خنجر زمان درهم شكست.

  6. #3846
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سر برداشتم :
    زنبوري در خيالم پر زد
    يا جنبش ابري خوابم را شكافت؟
    در بيداري سهمناك
    آهنگي دريا - نوسان شنيدم، به شكوه لب بستگي يك ريگ
    و از كنار زمان برخاستم.
    هنگام بزرگ
    بر لبانم خاموشي نشانده بود.
    در خورشيد چمن ها خزنده اي ديده گشود:
    چشمانش بيكراني بركه را نوشيد.
    بازي، سايه پروازش را به زمين كشيد
    و كبوتري در بارش آفتاب به رؤيا بود.
    پهنه چشمانم جولانگاه تو باد، چشم انداز بزرگ!
    در اين جوش شگفت انگيز، كو قطره وهم؟
    بال ها، سايه پرواز را گم كرده اند.
    گلبرگ، سنگيني زنبور را انتظار مي كشد.
    به طراوت خاك دست مي كشم،
    نمناكي چندشي بر انگشتانم نمي نشيند.
    به آب روان نزديك مي شوم ،
    نه پيدايي دو كرانه را زمزمه مي كند.
    رمزها چون انار ترك خورده نيمه شكفته اند.
    جوانه شور مرا درياب، نو رسته زود آشنا!
    درود، اي لحظه شفاف! در بيكران تو زنبوري پر مي زند.
    *****

  7. #3847
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    خـــدایـا وقـتـی دلـتـــ مـیـــ گـیـره چـیـکـارمـیـ کـنـی؟


    مـیـری یـه گـوشـه مـیـ شـیـنـی وگـریـه مـیکــنـی؟


    هـی بـا نگـاتــ بـازی مـیــ کـنـی کـه یـادش بـره مـیـ خـواسـتـه گـریـه

    کـنـه؟


    یـه لـیـوان آبــــ مـیـخـوری کـه بـغـضـتـو بـفـرسـتـی پـایـیـن؟


    یـادتــــ مـیـادکـه خـــدایـی وهـمـیـشـه بـایـد تـنـهـا بـاشـی؟


    خـــدایـا نـمـیـدونـی مـن ایـن روزا چـقـدر خـــدا بـودم

  8. #3848
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هـــــیـــــچ وقــــت



    اشــــک اونــــی که دوســـــش داری رو درنــــــیار...



    چـــــون ممــــکنه هـــــــمراه اشــــــکاش



    از چشـــــــمش بیوفــــــتی...!!!

  9. #3849
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آلیس کجــــایــی؟؟





    بیــــــا ...






    اینجــــا عجیبــــ تـــریــن سـرزمیـــن ِ دنیـــاستـــــــ !

  10. #3850
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شمـــایـــی کــــه کســــی دوستتـان دارد،



    بــــله!!!



    بـــا شـــما هستـــم! . . . .…



    هیچـــی…



    فقط خــــوش بـــحالتـــان

صفحه 385 از 555 نخستنخست ... 235285335365366367368369370371372373374375376377378379380381382383384385386387388389390391392393394395396397398399400401402403404405435485535 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •