صفحه 39 از 52 نخستنخست ... 19202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 381 تا 390 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #381
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اقشار مختلف مردم22/ 9/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اقشار مختلف مردم
    22/ 9/ 85


    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    به همه‏ى برادران و خواهران عزيز از قشرهاى مختلف - كه از مناطق گوناگون تشريف آورديد - صميمانه خيرمقدم عرض مى‏كنم و اميدوارم خداوند متعال اين احساسات را كه از دلهاى پاك شما بر مى‏خيزد، مثل هميشه منشأ بركات فراوانى در جامعه قرار بدهد و رحمت خود را بر اين نيتهاى صادق و دلهاى پاك نازل بفرمايد.
    مسئله‏ى حضور ملت ايران در صحنه‏هاى مختلف اداره‏ى كشور، يك پديده‏ى بسيار برجسته و ممتاز است. خطاست اگر خيال كنيم كه حضور ملت ايران، فقط در صحنه‏ى انتخابات نمايان و نشان‏دار است. بله، انتخابات در نظام جمهورى اسلامى هميشه در طول اين بيست و هفت سال، يك مقطع درخشان براى ملت بوده است و نشان‏دهنده‏ى عمق اعتقاد اين ملت و اين نظام به دخالت مردم در سرنوشت خود محسوب شده است؛ ولى عمق، بركات، گستره و آثار حضور ملت ايران بيش از اينهاست. امروز اگر در صحنه‏ى داخلى و پيشرفتهاى گوناگون علمى و فنى و اجتماعى و اقتصادى‏اى كه در كشور مشاهده مى‏شود و همچنين در صحنه‏ى بين‏المللى، عزت ملت ايران و برجستگى و شاخص شدن سياستهاى اين ملت در منطقه و سطح جهان يك پديده‏ى مهمى است و همه‏ى تحليلگران و چشمهاى بينا و كاوشگر را به خود جلب كرده است، همه‏ى اينها محصول حضور مردم در صحنه‏هاى گوناگون است.
    همين شعار انرژى هسته‏اى - كه مردم ما در هر نقطه‏ى كشور و به هر مناسبتى آن را مطرح مى‏كنند و يك خواست ملى را اينطور در صحنه تجسم و عينيت مى‏بخشند - نشان‏دهنده‏ى حضور آگاهانه‏ى مردم در صحنه است. حضور مردم در صحنه، معنايش اين است كه آحاد مردم - پير و جوان، قشرهاى مختلف، مرد و زن در هر نقطه‏اى از كشور - مسائل اساسى كشور را مسائل خودشان بدانند؛ مسائل علمى و پيشرفت علمى و فنى را مسئله‏ى اساسى خودشان به حساب آورند؛ پايبندى كشور و نظام و مسئولان به ارزشهاى اساسى انقلاب را به عنوان يك خواست حقيقى خودشان همه‏جا مطرح و مطالبه كنند؛ اينها حضور مردم در صحنه است. حضور مردم در صحنه يعنى بى‏تفاوت نبودن؛ سرنوشت كشور را رها نكردن؛ بى‏رغبت نبودن نسبت به حوادثى كه در كشور مى‏گذرد؛ اين معناى حضور در صحنه است.
    وقتى يك ملت - پير و جوانش، بزرگ و كوچكش، قشرهاى مختلفش - نسبت به مسائل گوناگون كشور خود داراى انگيزه و فكر است، آن فكر را بر زبان مى‏آورد، بر آن پاى مى‏فشرد و از آن دفاع مى‏كند، اين ملت، ملت زنده‏اى است و آينده‏ى آن تضمين شده است.
    مشكل ملت بزرگ ما - قبل از پيروزى انقلاب اسلامى - فقط در اين نبود كه بيگانگان، مسئولان سياسى كشور را بدون اطلاع آنها روى كار مى‏آوردند و كنار مى‏گذاشتند؛ اين البته مصيبت بزرگى بود، اما مسئله اين بود كه مردم از جريانات كشور، پيشرفت كشور، مقايسه‏ى كشور با كشورهاى ديگر، اندازه‏گيرى ميزان سرعت حركت كشور به سوى اهداف، بكلى بى‏خبر و بيگانه بودند. اگر كسى اهل كار بود، براى خودش اهل كار بود؛ دنبال كار خودش بود؛ كار كشور مسئله‏ى آحاد مردم محسوب نمى‏شد. نتيجه هم همان شد كه ملاحظه مى‏كرديد؛ جوانها هم يا در تاريخ مى‏خوانند يا از بزرگترها مى‏شنوند؛ بعضى هم كه يادتان هست، و مى‏ديديد كه كشور به دست عده‏ى معدودى - كه خود آنها بازيچه‏ى سياستهاى بين‏المللى بودند - چگونه اداره مى‏شد. ملت به يك ملت عقب افتاده‏ى در زمينه‏هاى گوناگون تبديل شده بود؛ چون مردم كارى به كار كشور و مسائل كلان آن نداشتند؛ خبر هم از آنها نداشتند كه در كشور چه مى‏گذرد، چه سياستى بر كشور حاكم است، چه آينده‏اى در انتظار كشور است، چه كسانى دارند در كشور دخالت مى‏كنند؛ مردم به اينها توجهى نداشتند و كسى هم آنها را وارد ميدان معرفت و علم نمى‏كرد. نتيجه هم همان بود كه مى‏ديديم: يك عده در رأس كارهاى كشور قرار مى‏گرفتند كه نه به ايمان مردم، نه به دنياى مردم و نه به آخرت آنان هيچ دلبستگى نداشتند. دلبستگى آنها به زندگى شخصى خودشان و به خاطر حفظ زندگى شخصى، به بند و بست با اربابهاى خارجى منحصر مى‏شد؛ اين وضع زندگى ملت ما در پيش از انقلاب بود. انقلاب صفحه را برگرداند؛ مردم شدند صاحب كشور، صاحب اختيار كشور و تصميم‏گير در مسائل كشور. حضور مردم در صحنه به اين معناست. بعضى نگويند كه مردم را فقط براى انتخابات مى‏خواهند؛ نه، انتخابات يك نشانه است. انتخابات يك مقطع از مقاطع حضور مردم است. مطالبه‏ى خواستها، مطالبه‏ى هدفها، دلبستگى به اين اهداف، دغدغه‏ى اينكه چقدر پيش رفتيم و تا كجا پيش رفتيم و چه خواهيم كرد؛ بامشكلات چگونه دست و پنجه نرم خواهيم كرد؛ امروز اين دغدغه‏ها در بين مردم ما عموميت دارد. مردم نسبت به مسائل خاورميانه حساسند. امروز شما درباره‏ى مسئله‏ى عراق، درباره‏ى مسئله‏ى لبنان، درباره‏ى مسئله‏ى مردم مظلوم فلسطين و درباره‏ى مسائل مسلمانان، جوان و پيرتان نسبت به اين مسائل حساسيد، سؤال داريد، استفهام داريد و انگيزه داريد. دنبال اين انگيزه، اقدام است. اين، خاصيت حضور مردم در صحنه است و اين خدمت بزرگى است كه انقلاب اسلامى به كشور ما كرد و اين ملت، يك ملت زنده است. نشانه‏ى زنده بودن هم پيشرفت كردن در ميدانهاى مختلف است. و مى‏بينيد كه ملت ايران در طول مدت انقلاب، در ميدان مختلف به سرعت پيشرفت كرده است. همان ملتى كه سرنوشت خود او را هم ديگران دور هم مى‏نشستند و برايش تصميم‏گيرى مى‏كردند و ملت ايران حتّى در تعيين رؤساى خود و مديران كشور دخالتى نداشت؛ همان ملت، امروز به جايى رسيده است كه نقش او در مسائل منطقه تعيين كننده است. اينكه ديگر حرف ما نيست. اين حرف مستكبران و قدرت‏مداران دنيا و صاحبان امر و نهى در مسائل جهانى است كه اعتراف مى‏كنند بدون حضور و خواست ايران، مسائل مهم منطقه‏ى خاورميانه قابل حل شدن نيست؛ بايد نظر ايران را خواست؛ بايد نظر ملت ايران را دانست. عملاً هم آنجايى كه ملت بر يك چيزى پافشارى مى‏كند، همه‏ى دستگاههاى قدرت جهانى - بر روى هم - نمى‏توانند در مقابل خواست ملت ايران حرف خودشان را پيش ببرند. در همين قضيه‏ى انرژى هسته‏اى، همه بر اين متفق شدند كه ايران بايد اين فناورى و پيشرفت را نداشته باشد؛ اما ملت ايران يكپارچه بر دارا شدنِ اين حق پافشارى كردند؛ و نتيجه اين شده است كه خود را به مراحل بسيار پيشرفته‏ى اين كار رسانده‏اند؛ و البته اين پايان كار نيست؛ باز هم ان‏شاءاللَّه پيشرفتهاى بيشترى خواهند داشت.
    اين را عرض كرديم براى اينكه جوانهاى كشور ما - كه بحمداللَّه اكثريت ملت ما جوانند - براى آينده‏ى اين كشور خودشان را آماده كنند؛ جوانها از هر قشرى - بخصوص قشرهاى تحصيلكرده - بايد بدانند آينده‏ى اين كشور متعلق به آنها و دست آنهاست. امروز شما هستيد كه فرداى اين كشور را با دستان و اراده‏ى خودتان مى‏سازيد و طراحى مى‏كنيد.
    اگر ملت بر چيزى مصمم شد و پاى آن حرف ايستاد، هيچ قدرتى در دنيا قادر نيست كه بر اين اراده‏ى متحد ملى فائق آيد. شرط اين موفقيت، اراده و عزم راسخ است؛ شرط ديگرش اتحاد ملى است؛ كه بحمداللَّه مردم ما از آن برخوردارند. البته عده‏اى مايل هستند بين مردم اختلاف بيندازند؛ شعارهاى تفرقه‏آميز مى‏دهند؛ مى‏خواهند مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ اما تاكنون موفق نشده‏اند؛ و ان‏شاءاللَّه بعد از اين هم موفق نخواهند شد.
    امروز مسئله‏ى انتخابات مطرح است. هر انتخاباتى مهم است. اهميت انتخابات از دو نظر است: يكى اصل حضور مردم است؛ كه وقتى يك ملت دست به انتخاب مى‏زند، وارد صحنه‏ى انتخاب مى‏شود، يعنى زنده است. آن كسى كه براى خود انتخاب مى‏كند، زنده بودن خود را اثبات مى‏كند. انسانى كه براى او تصميم مى‏گيرند، براى او انتخاب مى‏كنند و او بيكار و بى‏تأثير مى‏نشيند و نگاه مى‏كند، علامت حيات در او ضعيف است؛ نمى‏توان او را يك انسان زنده يا يك ملت زنده به حساب آورد.
    پس اولين اثر انتخابات اين است كه نشان‏دهنده‏ى حيات و خودآگاهىِ يك ملت است؛ اين را بايد ملت ما با استفاده از فرصت انتخاباتهاى گوناگون و پى‏درپى، تمرين و اثبات كند. همچنان‏كه از اول انقلاب تا امروز، ما تقريباً به طور متوسط هر سال يك انتخابات داشتيم كه مردم به ميدان آمده‏اند و انتخاب كرده‏اند؛ برگزيده‏اند؛ تعيين كرده‏اند؛ رأى و عزم خود را در صحنه‏ى عمل نشان داده‏اند و آن را به كرسى نشانده‏اند؛ اين خيلى مهم است.
    اثر بعدى هم اين است كه وقتى اراده‏ى مردم در يك انتخاباتى وارد ميدان مى‏شود، آن چيزى كه بر طبق نظر اكثريت مردم و خواست و آرمان آنهاست، آن تحقق پيدا مى‏كند؛ چه در انتخاب رئيس جمهور، چه در انتخاب نمايندگان مجلس و چه در اين دو انتخابى كه دو روز بعد ان‏شاءاللَّه براى ملت ايران مطرح است؛ يعنى انتخابات مجلس خبرگان و انتخابات شوراها.
    من قبلاً هم عرض كرده‏ام، انتخابات مجلس خبرگان يكى از مهمترين انتخاباتهاى ماست. مجلس خبرگان بايد هميشه آماده باشد؛ و تشكيل شده باشد از انسانهاى امين، عاقل، صالح، خيرخواه جامعه، حاضريراق براى روز مبادا و لحظه‏ى موعودى كه ممكن است پيش بيايد؛ تا بتوانند در لحظه‏ى معين كار بزرگ خود را - كه عبارت است از انتخاب رهبر - انجام بدهند. لذا انتخابات بسيار مهمى است. بايستى اين مجلس هميشه آماده به كار بماند؛ حاضر باشد؛ افراد آن - منتخبان مردم - منتخبانى باشند كه مردم بتوانند به آنها اعتماد كنند و به آنها دل بدهند. گزينشى را كه آنها خواهند كرد، آن گزينش را مردم بپذيرند و مورد قبول مردم قرار بگيرد؛ اين خيلى مسئله‏ى مهمى است. بنابراين سطح مجلس خبرگان، بالاترين سطح انتخاب است؛ مردم بايستى افراد شايسته را بشناسند و انتخاب كنند. چنانچه افرادى را نمى‏شناسند، از راهنمايىِ انسانهاى مؤمن و مطمئنى استفاده كنند كه معرفى آنها براى انسان حجت شرعى باشد؛ دنبال حجت شرعى باشيد. دنبال اين باشيد كه اگر خداى متعال پرسيد زيد را چرا براى مجلس خبرگان انتخاب كرديد، شما بگوييد اين زيد را فلان كسانى كه مى‏دانستيم مردمِ وارد و مطمئن و امينى هستند، معرفى كرده بودند؛ پيش خدا حجت داشته باشيد. به هر معرفى‏اى نمى‏شود دل بست و اعتماد كرد. معرفى انسانهاى مورد اطمينان؛ معرفى كسانى كه انسان بداند كه اينها نيتشان خدايى است؛ براى دنيا و براى گِروكشيهاى سياسى و جنجال و هياهو وارد ميدان نشده‏اند؛ بلكه به عنوان اداى وظيفه معرفى كرده‏اند؛ انسان از حرف آنها اطمينان پيدا مى‏كند و افرادى را با معرفى آنها به عنوان خبره به مجلس خبرگان مى‏فرستد.
    مسئله‏ى شوراها هم همين‏طور است. نوع منتخبان شوراهاى اسلامى شهر و روستا با نوع منتخبان مجلس خبرگان متفاوت است؛ اما وظيفه‏ى اينها هم يك وظيفه‏ى بسيار مهمى است. كسانى بايد در شوراى شهر مشغول خدمت شوند كه افرادى كارى، فعال، صادق و به فكر خدمت به مردم باشند؛ به فكر خودشان، به فكر دنياى خودشان و به فكر جمع و جور كردن امور دنيوى براى خودشان نباشند و بخواهند براى مردم كار و تلاش كنند. اگر انجمنهاى شهر و روستا، شوراهاى شهر و روستا - كه مورد انتخاب مردم هستند - انسانهاى صالحى باشند، بسيارى از مشكلات شهرى و زندگى مردم حل خواهد شد.
    حضور در انتخابات بسيار مهم است. دشمنان شما ملت، سعيشان اين است كه حضور مردم در انتخاباتهاى گوناگون را كمرنگ كنند. اين نهادهاى انتخابى را تضعيف كنند تا نمادهاى مردمسالارى دينى در جمهورى اسلامى ضعيف شود و بتوانند جمهورى اسلامى را متهم كند. همان كسانى كه افتخارشان به اين است كه طرفدار مردمسالارى هستند - سياستمداران دنيايى - تلاش مى‏كنند كه در ايران انتخاباتها كمرنگ و بى‏رونق باشد. شما ببينيد نزديك هر انتخابات، راديوهاى بيگانه و دشمنان ملت ايران، فصل مشبعى را شروع مى‏كنند بيان كردن تا اينكه مردم را دلسرد كنند و وارد ميدان انتخابات نشوند. ملت بايستى اغراض اينها را بشناسد و درست نقطه‏ى مقابل آنچه خواست آنهاست، عمل كند.
    ان‏شاءاللَّه روز جمعه مردم با حدّت، با عزم راسخ و با انگيزه‏ى كامل وارد ميدان انتخابات و صحنه‏ى آن شوند. صندوقهاى رأى را از آراى خودشان پُر كنند و انتخاب خودشان را در معرض ديد مردم دنيا بگذارند. يك بار ديگر رشد، حضور و آمادگى ملت ايران را به مردم دنيا نشان دهند. آن وقت در نوع انتخاب هم باز همين دقتها بايد رعايت شود. جوانها، مرد و زن و قشرهاى مختلف به دنبال اين باشند كه انسانهاى صالح را انتخاب كنند.
    عزيزان من! اساس در همه‏ى مسئوليتها تديّن، امانت و صداقت است. اگر آدمهاى كارآمد امانت و صداقت نداشته باشند، كارآمدى آنها به نفع مردم تمام نخواهد شد. علاوه بر كارآمدى، انسانها بايد متديّن، امين، صادق، رو راست و دلبسته‏ى به اهداف و آرمانهاى دينىِ مردم باشند. اين‏طور افراد را پيدا كنيد و به آنها رأى دهيد. در تهران، در ساير شهرستانها و روستاها، هرجايى كه اين انتخابات برگزار مى‏شود - كه در همه جاى كشور اين انتخابات هست - مردم با توكل به خدا و با قصد تقرب الى‏اللَّه - كه يك عبادت است - وارد ميدان انتخابات شوند و صحنه‏ى آن را گرم كنند، و ان‏شاءاللَّه روز جمعه يك آزمايش مردمى و انقلابىِ نوينى را در مقابل چشم مردم دنيا به نمايش گذارند.
    مطمئن باشيد وقتى شما با اين نيت و عزم صادقانه و اراده‏ى راسخ وارد ميدان شديد، خداى متعال هم كمك خواهد كرد و نتايج خوبى را بر اين انتخابات مترتب خواهد كرد، و ان‏شاءاللَّه هم در مجلس خبرگان و هم در شوراهاى اسلامى شهر و روستا، بركات الهى شامل حال ما خواهد شد و ان‏شاءاللَّه يك فصل نوين و تازه‏اى در مديريت اين بخشها در كشور به وجود خواهد آورد.
    از خداوند متعال مى‏خواهيم كه ادعيه‏ى زاكيه‏ى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه) را شامل حال ملت عزيز، مسئولان، دست‏اندركاران انتخابات و آحاد مردم بفرمايد و ان‏شاءاللَّه مسئولان كشور هم توفيق پيدا كنند كه اين انتخابات را هرچه بهتر و پُرشُكوهتر برگزار كنند. بحمداللَّه مقدماتى كه فراهم كردند - آن‏طورى كه به من گزارش شده است - مقدمات بسيار خوبى است؛ همه‏چيز در جاى خود و همه‏ى كارهاى لازم پيش‏بينى شده است و نوبت مردم است كه ان‏شاءاللَّه وارد ميدان و صحنه شوند و كار را با حضور و اراده‏ى خودشان به كمال و تمام برسانند.

    :icon_pf(57):

  2. #382
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در روز انتخابات‏ مجلس خبرگان و شوراهاى اسلامى24/ 9/ 85

    ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در روز انتخابات‏ مجلس خبرگان و شوراهاى اسلامى
    24/ 9/ 85


    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    انگيزه‏ى من از شركت در اين انتخابات عيناً انگيزه‏ى آحاد مردم عزيزمان است كه عبارت است از انجام يك وظيفه‏ى دينى و ملى و انقلابى. همه اين را حس كرديم كه شركت ما در انتخابات، به معناى دخالت ما در سرنوشت كشور و مديريت كشور در سطوح مختلف است كه در اين نوبت، عمده مجلس خبرگان و شوراهاى اسلامى است. در بعضى از شهرها هم انتخابات مياندوره‏اى مجلس شوراى اسلامى است. بنابراين، اين يك انگيزه‏ى عمومى است كه خوشبختانه ملت ما اين را از بُن دندان احساس كردند؛ لذا در انتخابات شركت مى‏كنند. و اما اينكه من اولِ وقت را براى اين كار انتخاب مى‏كنم، به خاطر اين است كه كار درست و نيك را بايد هر چه زودتر انجام بدهيم؛ مثل عبادات، مثل نمازِ اولِ وقت و مثل بقيه‏ى كارهايى كه موقت است، هر چه انسان آن كار را در لحظات اول و نزديكتر به آن لحظات اول انجام بدهد، اين فضيلت بيشترى دارد؛ چون انسان احساس مى‏كند تكليف را انجام داد و در تأخير آفاتى هست؛ انسان خود را از آن آفات بركنار مى‏دارد. اين كار، كارِ نمادين هم هست. شروع روز را به اين وظيفه، اين يك كار نمادين است و اميدواريم كه ان‏شاءاللَّه خداوند متعال به ما توفيق دهد و به همه‏ى ملت ما كه بتوانند اين كار بزرگ و اين وظيفه‏ى سنگين را انجام بدهند و امروز ان‏شاءاللَّه مردم در ساعاتى كه در پيش رويشان است، اين وظيفه را ان‏شاءاللَّه بخوبى انجام خواهند داد؛ در پاى صندوقها حاضر خواهند شد و شركت خواهند كرد.
    و اما مسئله‏ى همزمانى اين انتخابات، يك تجربه‏اى است حالا؛ به نظر مى‏رسد كه تا حالا بد نبوده؛ چون بنا بوده كه در دو نوبت، هم دستگاه‏هاى دولتى، هم مردم، يك نوبت براى شوراها، يك نوبت براى خبرگان، همه‏ى اين تشكيلات را سرِ پا كنند و به راه بيندازند. اينها را اگر بتوان در يكديگر مندمج كرد و در يك روز انجام داد، به نظر مى‏رسد كه از لحاظ وقت و امكانات دولتى و اهتمام مردم، يك نوع صرفه‏جويى انجام مى‏گيرد. البته من فعلاً نسبت به انتخابات مجلس و رياست جمهورى هيچ نظرى ندارم. آنها را بايستى مسئولان بنشينند و جوانبش را بررسى كنند و تصميم‏گيرى كنند، اما اين چيزى كه تصميم‏گيرى كردند و اتفاق افتاده، به نظر ما چيز خوبى است، چيز بدى نيست.
    :icon_pf(57):

  3. #383
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم تحلیف و اعطای سردوشی چهارمین دوره مشترک دانشگاههای افسری ارتش3/ 10/ 85

    ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در مراسم تحلیف و اعطای سردوشی چهارمین دوره مشترک دانشگاههای افسری ارتش
    3/ 10/ 85


    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    امروز شما جوانان عزيز، به صورت رسمى واردِ خانواده‏ى بزرگ و پرافتخار ارتش جمهورى اسلامى ايران شديد. خوش آمديد! براى شما امروز كه روز گرفتنِ سردوشىِ مجاهدت در راه خداست، روز مبارك و روزى فراموش نشدنى است. اراده‏ى انسان راه او را مشخص مى‏كند و باز اراده‏ى راسخ او، پيمودن اين راه را به طور مستمر و بى‏وقفه تأمين مى‏كند و باز همين عزم و اراده‏ى راسخ است كه او را به هدفها و آرمانها مى‏رساند.
    بديهى است كه هيچ‏كدام از ما شغلى را كه انتخاب كرديم، هدف ما نيست، اما وسيله‏اى است كه مى‏تواند ما را به آن هدف بزرگ برساند و آن هدف بزرگ، انسان كامل شدن؛ انسان محبوب و مطلوب شريعت بودن؛ انسانى كه از فرصتِ حضور در اين دنياى مادى و برخوردارى از قوا و امكانات و استعدادها، بتواند آن پرواز آرمانى انسانها را انجام بدهد و خود را به آن نقطه‏اى برساند كه آرزوى انسانهاى بزرگ و مردان صالح و بندگان مقرب خداست. مهم اين است كه راه را درست انتخاب كرده باشيم. من به شما جوانان عزيز و فرزندان عزيزم، بشارت مى‏دهم كه راه را درست انتخاب كرديد. ارتش جمهورى اسلامى ايران، همان نقطه‏اى است كه يك انسان با عزم و اراده را مى‏تواند به آن پرواز ملكوتى و آن عروج قدسى برساند. اين عروج، فقط با شهادت نيست. بسيارى از زندگان، رتبه‏ى شهيدان دارند. ارتش جمهورى اسلامى ايران و نيروهاى مسلح در نظام مقدس جمهورى اسلامى، پيشقراولان حركتى هستند كه امت اسلامى امروز چشم انتظار آن حركت است، و راه براى پيشرفت باز است. مهم اين است كه اين عزم و اراده را كه نيروى جوانى شما پشتيبان آن و فضاى مساعد جمهورى اسلامى، بستر مناسب آن است، همواره حفظ كنيد. خوب درس بخوانيد؛ خوب فرا بگيريد؛ خوب به كار ببنديد و در هنگام نياز، خوب بدرخشيد. اميد است كه خداوند متعال به همه‏ى شما توفيق درخشيدن در جايگاه انجام وظيفه را عنايت كند.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته


    :icon_pf(57):

  4. #384
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم قم در سالروز عيد سعيد غدير خم18/ 10/ 85‏

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار اقشار مختلف مردم قم در سالروز عيد سعيد غدير خم‏
    18/ 10/ 85


    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    تبريك عرض مى‏كنيم عيد سعيد غدير را - كه در تعبيرات احاديث ما از آن به «عيداللَّه الاكبر» تعبير شده است - به همه‏ى ملت عزيزمان، به شما عزيزانى كه در اينجا تشريف داريد و به همه‏ى مردم قم كه سابقه‏ى پايبندى قمى‏ها به ولايت، يك سابقه‏ى بسيار طولانى است؛ حداقل يك سابقه‏ى هزار و صد ساله. آن روزى كه بسيارى از مسلمانان در اقطار وسيع اسلامى از انوار معارف اهل بيت (عليهم‏السّلام) محروم بودند، «قم» در سالهاى آخر زندگى ائمه (عليهم‏السّلام)؛ زمان حضرت هادى و حضرت عسگرى و بعد از آن، پايگاه اشاعه‏ى اين انوار و تربيت شاگردان برجسته‏ى اهل بيت بود.
    در دوران حاضر هم قمى‏ها در ماجراى شگفت‏آور انقلاب اسلامى نقش خطشكنى ايفا كردند. براى مردم و جوانان قم كه توانستند در خط مقدم فعالان انقلاب كار بزرگى آغاز كنند، آزمون خوبى بود كه تداوم آن توانست بتدريج به حركت عمومى مردم كشور و انقلاب عظيم اسلامى بينجامد. خداوند اجر مردم عزيز قم را روزبه‏روز زياد كند و توفيقات خود را بر آن مردم و شما عزيزان نازل كند.
    بعد از انقلاب هم تا امروز قم مركز خط مستقيم و اصيل انقلاب در همه‏ى ميدانها باقى مانده است و در دفاع مقدس و در مسائل گوناگون، پافشارى و پايدارى قم، مردم قم و حوزه‏ى علميه‏ى معظّم قم توانسته است بسيارى از آحاد ملت را در اين برهه‏ها راهنمايى كند.
    مسئله‏ى «غدير» يك مسئله‏ى تاريخىِ صرف نيست؛ نشانه‏اى از جامعيت اسلام است. اگر نبى‏مكرم - كه در طول ده سال، يك جامعه‏ى بدوىِ آلوده‏ى به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدتهاى عظيمى كه آن بزرگوار انجام داد و به كمك اصحاب باوفايش به يك جامعه‏ى مترقى اسلامى تبديل كرد - براى بعد از اين ده سال، فكرى نكرده بود و نقشه‏اى در اختيار امت نگذاشته بود، اين كار ناتمام بود. رسوبات تعصبات جاهلى به قدرى عميق بود كه شايد براى زدودن آنها سالهاى بسيار طولانى نياز بود. ظواهر، خوب بود؛ ايمان مردم، ايمان خوبى بود؛ البته همه در يك سطح نبودند؛ بعضى در زمان وفات پيغمبر اكرم يك سال بود، شش ماه بود، دو سال بود كه اسلام آورده بودند؛ آن هم هيمنه‏ى قدرت نظامى پيغمبر همراه با جاذبه‏هاى اسلام، اينها را به اسلام كشانده بود. همه كه جزو آن مسلمانان عميقِ دوران اول نبودند. براى پاك كردن رسوبات جاهلى از اعماق اين جامعه و مستقيم نگه داشتن خط هدايت اسلامى بعد از ده سالِ زمان پيغمبر، يك تدبيرى لازم بود. اگر اين تدبير انجام نمى‏شد، كار ناتمام بود. اين كه در آيه‏ى مباركه‏ى سوره‏ى مائده مى‏فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى»، تصريح به همين معناست كه اين نعمت - نعمت اسلام، نعمت هدايت، نعمت نشان دادن صراط مستقيم به جامعه‏ى بشريت - آن وقتى تمام و كامل مى‏شد كه نقشه‏ى راه براى بعد از پيغمبر هم معين باشد؛ اين يك امر طبيعى است.
    اين كار را پيغمبر در غدير انجام دادند؛ اميرالمؤمنين را كه از لحاظ شخصيت - چه شخصيت ايمانى، چه شخصيت اخلاقى، چه شخصيت انقلابى و نظامى، چه شخصيت رفتارى با قشرهاى مختلف افراد - يك فرد ممتاز و منحصر بفردى بود، منصوب كردند و مردم را به تبعيت از او موظف كردند. اين هم فكر پيغمبر نبود، اين هدايت الهى بود، دستور الهى بود، نصب الهى بود؛ مثل بقيه‏ى سخنان و هدايتهاى نبى مكرم كه همه، الهام الهى بود. اين دستور صريح پروردگار به پيغمبر اكرم بود، پيغمبر اكرم هم اين دستور را عمل كردند. مسئله‏ى غدير اين است؛ يعنى نشان‏دهنده‏ى جامعيت اسلام و نگاه به آينده و آن چيزى كه در هدايت و زعامت امت اسلامى شرط است. آن چيست؟ همان چيزهايى كه شخصيت اميرالمؤمنين، مظهر آنهاست: يعنى «تقوا»، «تدين»، «پايبندى مطلق به دين»، «ملاحظه‏ى غير خدا و غير راه حق را نكردن»، «بى‏پروا در راه خدا حركت كردن»، «برخوردارى از علم»، «برخوردارى از عقل و تدبير»، «برخوردارى از قدرت عزم و اراده»؛ اين يك عمل واقعى و در عين حال نمادين است. اميرالمؤمنين را با همين خصوصيات نصب كردند، در عين حال اين نماد زعامت امت اسلامى در طول عمر اسلام - هر چه كه بشود - همين عمل است؛ يعنى نماد زعامت و رهبرى اسلامى در طول زمان همين است، همان چيزى كه در انتخاب الهى اميرالمؤمنين تحقق پيدا كرد. غدير، يك چنين حقيقتى است.
    ما شيعيان و پيروان اهل بيت، هزاران بار خدا را شكر مى‏گزاريم كه چشم ما را به اين حقيقت باز كرد، دل ما را پذيراى اين حقيقت كرد، ما را در محيطهايى به دنيا آورد و پرورش داد كه اين حقيقت در آن محيطها جا افتاده بود؛ اينها خيلى نعمتهاى بزرگى است.
    يك نكته‏اى كه در كنار اين لازم است پيروان اهل بيت و نيز همه‏ى مسلمانان در نظر داشته باشند، اين است كه: ما از حادثه و واقعه‏ى غدير - كه نشانه‏ى عظمت اسلام و جامعيت اسلام است - به عنوان وسيله‏اى براى تضعيف اسلام استفاده نكنيم. اين را من بالخصوص امروز و اين روزها موظفم و مقيدم كه به همه‏ى ملت عزيزمان و همه‏ى مسلمانها در هر نقطه‏ى دنيا عرض بكنم كه مراقب باشند امروز براى تضعيف اسلام، دشمنان به دنبال همين نقطه‏ى خاص، همين چيزى كه منشأ عظمت اسلام است، هستند؛ يعنى مسئله‏ى شيعه و سنى، قبول غدير و انكار غدير. دشمن مى‏خواهد مسئله‏ى غدير را يك مايه‏ى برادركشى و جنگ و خونريزى قرار بدهد؛ در حالى كه غدير مى‏تواند وسيله‏ى ائتلاف و برادرى مسلمانها با هم باشد. مرحوم شهيد مطهرى (رضوان‏اللَّه‏عليه) قبل از انقلاب يك مقاله‏ى مفصلى درباره‏ى كتاب «الغدير» علامه‏ى امينى نوشتند و ثابت كردند كه الغدير علامه‏ى امينى، وسيله‏ى وحدت مسلمين است. بعضى خيال مى‏كردند كتاب الغدير ممكن است مايه‏ى افتراق بشود. ايشان مى‏گويد اگر درست فكر كنيم، درست عمل كنيم و سنجيده پيش برويم، كتاب الغدير مايه‏ى وحدت دنياى اسلام است. برادران اهل سنت ما هم مى‏توانند در يك محيط خالى از پيش‏داورى به منابع غدير مراجعه كنند؛ يا مى‏پذيرند، يا نمى‏پذيرند. در هر دو صورت، چه بپذيرند و چه نپذيرند، اين معنا مسلّم است كه قضيه‏ى غدير هيچ‏گونه جنگ و دعواى بين پذيرنده و نپذيرنده به وجود نمى‏آورد و اختلافات را ايجاب نمى‏كند. براى شيعيان هم همين‏طور است. شيعيان هم خدا را شكر كنند كه از طرف پروردگار به نعمت اين اعتقاد و معرفت متنعم شدند. آن برادرهايى هم كه اين حقيقت را قبول نكردند، يا مراجعه نكردند، يا اطلاع ندارند و يا نتوانستند ذهنهايشان را قانع كنند، آنها هم اعتقادى ندارند. اين، اختلاف و درگيرى را ايجاب نمى‏كند.
    امروز اصرار استكبار در دنياى اسلام بر ايجاد تفرقه است. راه‏هاى ديگر را رفتند؛ اما ناكام ماندند. شما ملاحظه كنيد امريكا در دو، سه تصرفى كه در منطقه‏ى خاورميانه كرد، در همه بى‏استثناء شكست خورد؛ نه در عراق، نه در لبنان، نه در افغانستان و نه در فلسطين، آن مقصودى كه امريكاى مستكبر دنبال مى‏كرد - آن هم با هزينه‏هاى بسيار سنگين و انبوه (پول، سلاح، نيروى انسانى و سياست) - براى اينكه بتواند مقاصد خودش را در اين چهار نقطه تحقق ببخشد، نتوانست و در هر چهار نقطه ناكام ماند؛ به مقصودهايش نرسيد و دارد سختيهاى شكست را مزمزه و احساس مى‏كند. يك روزى - سه، چهار سال قبل - ما اين حرفها را مى‏زديم، اما امروز خودِ امريكاييها مى‏گويند و خودِ سياستمدارانشان هم اين را تكرار مى‏كنند. بنابراين از راه‏هاى ديگر دستشان بسته شده است.
    چند راه براى شكست وارد آوردنِ به بيدارى اسلام - كه منشأ آن هم، برافراشته شدن پرچمِ جمهورى اسلامى در ايران است - در مقابل آنها باقى مانده است. يك راهِ عمده‏ى آنها همين مسئله‏ى شيعه و سنى است كه بگويند جمهورى اسلامى ايران، جمهورى شيعه است و آن را در مقابل جامعه‏ى بزرگ اهل تسنن قرار دهند؛ تعصبات و احساسات مذهبى را وارد ميدان كنند. اين، چيز بسيار خطرناك و مهمى است و دارند اين كار را مى‏كنند. دستهاى سياست بيكار نيستند. ما همه‏ى همتمان بايد اين باشد كه اين خواست استكبارى را خنثى كنيم. همه بايد هشيار باشند؛ ملت ما، زبدگان ما، مبلغان ما، روحانيون پُرتلاش و خدوم ما، همه و همه توجه بكنند كه حركتى و اظهارى كه به اين نقشه‏ى دشمن كمك بكند، از آنها نبايد سر بزند.
    ما ديديم در داخل جامعه‏ى خودمان كه كسانى از طرف دشمنان تحريك شدند - با نشانه، نه از روى حدس؛ حقيقتاً از طرف دشمنان تحريك شدند - تا به عنوان دفاع از تشيع، به عنوان زدنِ سنگِ تشيع به سينه، كارهايى بكنند و حرفهايى بزنند كه طرف مقابل را، جامعه‏ى اهل سنت را، آشفته كند؛ دلهاى آنها را منقلب بكند. دشمن با اين وسيله وارد ميدان شد؛ پول خرج كرد. اين را ما ديديم، اطلاع داريم.
    جامعه‏ى شيعه بايد با متانت راه خودش را ادامه دهد. ما «الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولاية اميرالمؤمنين» را رها نمى‏كنيم؛ ما تمسك به ولايت على‏بن‏ابيطالب (عليه‏السّلام) - كه نعمت بزرگ خداست - را محكم نگه مى‏داريم؛ اما با كسى كه به اين حبل متين تمسك نكرده است، دعوا هم نمى‏كنيم. اين وظيفه‏ى جامعه‏ى تشيع است. آنچه كه دشمن مى‏خواهد، اين است كه با هم اختلاف كنيم.
    وظيفه‏ى جامعه‏ى تسنن هم همين‏طور است. برادران اهل تسنن هم بدانند كه نقشه‏ى دشمن، ايجاد اختلاف است، ايجاد تعصب است، برادركشى است؛ به كمتر از برادركشى هم راضى نمى‏شوند. ببينيد الان در بغداد و شهرهاى مختلف عراق چه مى‏كنند! مسجد شيعه، مسجد براثا، حرم مطهر امامين عسگريين، مسجد كوفه، هر جا دستشان برسد، هر جا يك جمعى كه فكر مى‏كنند آنها شيعه‏اند، آنجا انفجارات درست مى‏كنند و انسانهاى بى‏گناهى را به قتل مى‏رسانند. اين را دشمن مى‏خواهد. دشمن دارد آنها را تغذيه‏ى مالى مى‏كند؛ سرويسهاى جاسوسى امريكا و اسرائيل پشت سر اين گروههاى افراطى و تكفيرى هستند، ولو عوامل و پياده‏نظامشان هم خبرى ندارند كه پشت سر قضيه چيست؛ اما رؤسايشان مى‏دانند. اين را امريكا مى‏خواهد. لذا آنها هم بايستى بيدار و متوجه باشند.
    امروز بيدارى اسلامى و حركت به سمت دستيابى به ارزشهاى والاى اسلامى، يك جان تازه‏اى گرفته است. در همه‏ى دنياى اسلام، بخصوص جوانها، باسوادها، دانشگاهيها، دانشجوها، طبقه‏ى فهميده و همه‏ى عامه‏ى مردم، ميلشان به اسلام و حاكميت ارزشهاى اسلامى، با سى، چهل سال قبل قابل مقايسه نيست. بيدارى اسلامى شروع شده است. آنها هم از همين مى‏ترسند؛ مى‏خواهند همين را نابود كنند. نگذارند اين بيدارى اسلامى، اين حركت عمومى در دنياى اسلام، به وسيله‏ى نقشه‏ى دشمن خنثى بشود كه عبارت است از: به جان هم انداختن شيعه و سنى. در دعواى مذهبى وقتى كه دو طرف با تعصب با يكديگر مشغول بحث و جدل مى‏شوند، بسيارى از حرفهاى منطقى لگدمال خواهد شد. حرفهاى منطقى را هم ديگر كسى نمى‏شنود. نگذارند؛ بخصوص روشنفكرانشان و علمايشان مراقب باشند، نصيحت كنند و اعلان كنند اين اتحادى را كه ما دنبالش هستيم و مكرر گفته‏ايم. سياستمدارانشان هم همين‏طور؛ رؤساى كشورهاى اسلامى بدانند: عزت و اقتدار اسلام، قوتِ آنهاست؛ قوت جمهورى اسلامى، مايه‏ى پشتگرمىِ آنهاست. از اول پيروزى انقلاب، تبليغات سياسى دشمنان انقلاب، بنا را بر اين گذاشت كه مسلمانان اطراف جمهورى اسلامى را از دولت جمهورى اسلامى بترساند؛ سعى‏شان اين شد كه كشورهاى عربى، كشورهاى خليج فارس، آن‏طرف‏تر و آن‏طرف‏تر را از جمهورى اسلامى بترسانند. بيست و چند سال است اينها ديده‏اند كه جمهورى اسلامى به هيچ همسايه‏اى، به هيچ غيرهمسايه‏اى و به هيچ كشورى تعرض نكرده است؛ اگر تعرضى هم شد، از طرف يك دولت عربى شد. همين صدامِ بدعاقبت هم به ما حمله كرد، هم به كويت حمله كرد؛ اگر فرصت پيدا مى‏كرد، به كشورهاى ديگر عربى هم حمله مى‏كرد. از طرف ايران، هيچ‏گونه تعرض و تجاوزى به هيچ‏كدام از اين كشورها نشده است؛ اين را ديده‏اند. بايد بدانند عزت اسلام و عزت جمهورى اسلامى، مايه‏ى قوت آنهاست. امريكا از ضعف دولتهاى اسلامى استفاده مى‏كند و به آنها زور مى‏گويد. اگر قوى باشند و پشتگرمى داشته باشند، نمى‏تواند زور بگويد. امريكا به دولت غاصب صهيونيست باج مى‏دهد، از دولتهاى عرب باج مى‏گيرد! اگر دولتهاى عرب به يك قدرت عظيم متكى باشند، مجبور نخواهند بود ديگر باج بدهند.
    اين كه امروز دنبالش هستند، چندى است كه در خبرها و تحليلها و حدسهاى مفسران سياسى‏شان مطرح مى‏شود و واقعيت هم همين است كه امريكاييها دنبال اين هستند كه يك اتحادى متشكل از امريكا و انگليس و بعضى دولتهاى عربى عليه جمهورى اسلامى ايران درست كنند. دولتهاى عربى بايد خيلى بيدار باشند؛ بايد حواسشان خيلى جمع باشد. اتحاد دو دولت نحسِ نجس و دشمن با مصالح مسلمين عليه يك ملت مسلمان؛ يك ملتى كه در راه اسلام اين همه مجاهدت كرده است، اين همه براى عزت اسلام مايه گذاشته است، اين‏قدر جوان در راه نگه داشتن اين پرچم سربلند قربانى كرده است؛ كسى با دو رجس ِ نجس متحد بشود عليه يك چنين ملتى؟! كه البته فايده‏اى هم نخواهد كرد. يك روزى بالاتر از اين اتحاد را هم كردند؛ امريكا و انگليس و شوروى و همه‏ى اروپا و بسيارى از همين كشورهاى عربى در جنگ تحميلى عليه جمهورى اسلامى با هم متحد شدند؛ هدف هم اين بود كه قسمتى از خاك ايران را به وسيله‏ى اين بدبختِ روسياهِ بدعاقبت تصرف كنند و جمهورى اسلامى را بى‏آبرو كنند و بگويند نتوانست خاك خودش را حفظ كند؛ هشت سال هم زور زدند و همه‏ى نيرويشان را به كار گرفتند، آخر هم هيچ غلطى نتوانستند بكنند. حالا هم همان‏طور است. توطئه‏ى آنها عليه نظام اسلامى به جايى نخواهد رسيد. ولى بايد بيدار باشند و مراقب باشند در دام دشمنان نيفتند. هر چه جمهورى اسلامى از لحاظ علمى، از لحاظ فن‏آورى و از لحاظ اجتماعى قدرت پيدا كند، اين قدرت متعلق به دنياى اسلام است؛ يك وزنه‏ى سنگينى در كفه‏ى دنياى اسلام است.
    انرژى هسته‏اى كه براى ملت ايران يك دستاورد بومى است، افتخار اينجاست. اين، براى دنياى اسلام مايه‏ى افتخار است. اينكه حالا بنشينند امريكاييها و انگليسيها و چند تا از دولتهاى عربى - يكى يا چند تا - راجع به انرژى هسته‏اى ايران و اينكه بايد ما نگذاريم، بايد تحريم كنيم، بايد چه كنيم، بايد خيال اسرائيل را از اين جهت آسوده كنيم، با هم بحث كنند، اين از طرف دولتهاى اسلامى يك خطاى سياسى است. دولتهاى اسلامى بايد افتخار كنند؛ بايد بدانند اين قوت، قوتِ آنهاست.
    البته ملت ايران بدون ترديد از حق خود نمى‏گذرد و مسئولان كشور هم حق ندارند از حق ملت ايران صرف‏نظر كنند.
    خداوند ان‏شاءاللَّه عيد مبارك غدير را بر همه‏ى شما مبارك كند؛ بر همه‏ى ملت بزرگ ما مبارك كند؛ بر همه‏ى امت اسلامى مبارك كند. و ان‏شاءاللَّه خداى متعال به عظمت اميرالمؤمنين و به مبلغ شخصيت اميرالمؤمنين در اين روز به اين ملت عيدى عنايت كند. و قلب مقدس ولى‏عصر(ارواحنافداه) را از ما راضى و خشنود فرمايد.

    و السّلام عليكم و رحمةاللَّه


    :icon_pf(57):

  5. #385
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار هم‏انديشى علماى شيعه و اهل تسنن‏25/ 10/ 85

    ‏بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار هم‏انديشى علماى شيعه و اهل تسنن‏
    25/ 10/ 85



    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    به همه‏ى ميهمانان عزيزمان خوش‏آمد عرض مى‏كنم؛ چه آنهايى كه از خارج كشور آمده‏اند و چه ميهمانان ايرانى‏اى كه از نقاط مختلف در اينجا اجتماع كرده‏اند. اجتماع مباركى است و چشم ما هميشه دنبال همدليهايى است كه از اين اجتماعات بايستى به وجود آيد.
    يك جمله درباره‏ى علامه ابن‏ميثم بحرانى عرض بكنيم؛ اين شخصيت بزرگ علمى قرن هفتم؛ هم فقيه است، هم متكلم است و مسلط به مفاهيم عاليه‏اى است كه در نهج‏البلاغه‏ى اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) به صورت متراكم گنجانيده شده است. سالها قبل - در پيش از انقلاب - من نهج‏البلاغه را در بين جوانها و طلاب علوم دينى و دانشگاهيها تدريس مى‏كردم؛ به شروح نهج‏البلاغه مراجعه مى‏كردم. آن وقت به نظرم اينطور مى‏رسيد كه در بين همه‏ى شرحهايى كه بر نهج‏البلاغه نوشته شده است، «شرح ابن‏ميثم» از جهت تبيين مراد اميرالمؤمنين و كلمات آن بزرگوار بهترين است. جا دارد كه اين شخصيت عظيم‏القدر علمى از طرف همه‏ى مسلمانها تجليل شود؛ چون نهج‏البلاغه كتاب همه‏ى مسلمين است؛ لذا شما ملاحظه مى‏كنيد كه از علماى شيعه و سنى در طول قرنهاى متمادى، افراد بزرگ و نامدارى اين كتاب را شرح كرده‏اند - چه از علماى اهل سنت، چه از علماى شيعه - در همين دورانهاى اخير شيخ محمد عبده اين كتاب را شرح كرده و از اين كتاب تجليل كرده است. نهج‏البلاغه متعلق به همه‏ى مسلمين است.
    نكته‏ى دوم كه مسئله‏ى «همدلى امت اسلامى در زمان ما»ست، نكته‏ى مهمترى است. ما نه فقط بعد از دوران انقلاب، بلكه از سالها پيش از انقلاب براى اينكه دلهاى شيعه و سنى به هم نزديك شود و اهميت اين وحدت براى همه معلوم شود، تلاش مى‏كرديم. من در بلوچستان - سالهاى قبل از انقلاب هنگامى كه آنجا تبعيد بودم - به مرحوم مولوى شهداد (از علماى معروف بلوچستان بود كه آقايان بلوچ ايشان را مى‏شناسند؛ مرد فاضلى بود. آن زمان ايشان در سراوان بود و ما در ايرانشهر بوديم) پيغام فرستادم كه بياييد فرصتى است بنشينيم و مبانى يك اتحاد عملى، حقيقى و واقعى قلبى بين اهل سنت و شيعه به وجود آوريم. ايشان هم متقابلاً از اين قضيه استقبال كرد؛ منتها بعد به مسائل انقلاب رسيد؛ بعد از انقلاب در اولين كنگره‏ى نماز جمعه‏اى كه ما تشكيل داديم، عده‏اى از علماى اهل سنت حضور داشتند؛ از جمله ايشان هم بود؛ بحثهايى شد و در همين زمينه‏ها صحبت كرديم.
    اختلاف بين طرفداران دو عقيده بر اثر تعصبات، يك امرى است كه هست و طبيعى است، و مخصوص شيعه و سنى هم نيست. بين فِرَق شيعه، خودشان؛ بين فِرَق سنى، خودشان؛ در طول زمان از اين اختلافات وجود داشته است. تاريخ را نگاه كنيد، مى‏بينيد هم بين فرق فقهى و اصولى اهل تسنن - مثل اشاعره و معتزله، مثل حنابله و احناف و شافعيه و اينها - هم بين فرق مختلف شيعه، بين خودشان، اختلافاتى وجود داشته است. اين اختلافات وقتى به سطوح پايين - مردم عامى - مى‏رسد، به جاهاى تند و خطرناكى هم مى‏رسد؛ دست به گريبان مى‏شوند. علما مى‏نشينند با هم حرف مى‏زنند و بحث مى‏كنند؛ ليكن وقتى نوبت به كسانى رسيد كه سلاح علمى ندارند، از سلاح احساسات و مشت و سلاح مادى استفاده مى‏كنند كه اين خطرناك است. در دنيا اين هميشه بوده؛ هميشه هم مؤمنين و خيرخواهان سعى مى‏كردند كه مانع بشوند؛ علما و زبدگان، تلاششان اين بوده است كه نگذارند سطوح غيرعلمى كارشان به درگيرى برسد؛ ليكن از يك دوره‏اى به اين طرف، يك عامل ديگرى هم وارد ماجرا شد و آن «استعمار» بود. نمى‏خواهيم بگوييم اختلاف شيعه و سنى هميشه مربوط به استعمار بوده؛ نه، احساساتِ خودشان هم دخيل بوده؛ بعضى از جهالتها، بعضى از تعصبها، بعضى از احساسات، بعضى از كج‏فهميها دخالت داشته؛ ليكن وقتى استعمار وارد شد، از اين سلاح حداكثر استفاده را كرد.
    لذا شما مى‏بينيد برجستگان مبارزه‏ى با استعمار و استكبار، روى مسئله‏ى «وحدت امت اسلامى» تكيه‏ى مضاعف كرده‏اند. شما ببينيد سيدجمال‏الدين اسدآبادى (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه ) معروف به افغانى و شاگرد او شيخ محمد عبده و ديگران و ديگران، و از علماى شيعه مرحوم شرف‏الدين عاملى و بزرگان ديگرى، چه تلاشى كردند براى اينكه در مقابله‏ى با استعمار نگذارند اين وسيله‏ى راحتِ در دست استعمار، به يك حربه‏ى عليه دنياى اسلام تبديل شود. امام بزرگوار ما از اول بر قضيه‏ى وحدت اسلامى اصرار مى‏كرد. استعمار، به اين نقطه چشم دوخت و از آن حداكثر استفاده را كرد.
    من مى‏خواهم اين را بگويم: در اين كار، انگليسيها از بقيه‏ى دشمنان استعمارى، متبحرترند؛ در ايران، تركيه و كشورهاى عربى، و در شبه‏قاره‏ى هند، اينها سالها زندگى كرده‏اند، و با رموز كار آشنا هستند كه چگونه مى‏شود سنى را عليه شيعه تحريك كرد و چگونه مى‏شود شيعه را عليه سنى تحريك كرد؛ اينها خوب بلدند. و كرده‏اند. از بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، اين حركت استعمارى شدت گرفت؛ ما اين را شاهد بوديم، از اول انقلاب نشانه‏هايش را مى‏ديديم و هشدار مى‏داديم؛ و اين روزهاى اخير، يا سالهاى اخير به خاطر اينكه جمهورى اسلامى توانست يك هدف بزرگى را به دست آورد و به يك قله‏ى بزرگى برسد و آن قله عبارت بود از «بيدارى دنياى اسلام»، انگيزه و داعى اختلاف‏افكنان و جبهه‏ى استكبار براى ايجاد اختلاف، شديدتر و قويتر شد. لذا همه‏كارى مى‏كنند.
    امروز در عراق، مى‏خواهند شيعه و سنى را به جان هم بيندازند؛ در پاكستان، اين كار را مى‏خواهند بكنند؛ در افغانستان اين كار را اگر بتوانند، مى‏كنند؛ در اينجا اگر بتوانند، مى‏كنند. هر جا بتوانند، مى‏كنند؛ ما اطلاع پيدا كرديم حتّى ايادى آنها به لبنان رفتند براى اينكه بتوانند بين شيعه و سنى اختلاف بيندازند؛ مشغول تلاشند.
    اين عواملى كه اختلاف‏افكنى مى‏كنند، نه شيعه‏اند، نه سنى؛ نه به شيعه علاقه دارند، نه به تسنن؛ نه مقدسات شيعه را قبول دارند، نه مقدسات سنى را. چند روز پيش از اين، بوش - رئيس‏جمهور امريكا - در سخنرانى‏اش به منفجر كردن حرم عسگريين (عليهماالسّلام) در عراق اشاره كرد؛ كه منفجر كردند و اينها را تندروان سلفى كردند و شيعه را تحريك كردند و موفق شدند. اين كار جلو چشم خود امريكاييها انجام گرفته! حرم عسگريين را در همان شهرى انجام دادند كه مسلط بر امور امنيتى آن شهر و نيروهاى مسلحِ در حال تردد در آن شهر، امريكايى بودند؛ جلو چشم امريكاييها! مگر مى‏شد بدون اطلاع آنها، بدون اجازه‏ى آنها و بدون تدبير آنها اين كار انجام بگيرد؟ خودشان اين كار را كردند.
    اسم مى‏آورند از تروريستهاى عراق به عنوان القاعده و سلفى، در حالى كه خودشان تحريك‏كننده هستند. عناصر بعثى قديمى در عراق را خود سرويسهاى امريكايى و اسرائيلى دارند تحريك مى‏كنند براى ايجاد انفجار در هر نقطه‏اى كه بتوانند انجام بدهند. ناامن‏ترين شهرهاى عراق - يعنى همين منطقه‏ى بغداد و بعضى شهرهاى ديگر - همان شهرهايى است كه دستگاه امنيتى امريكا، همه‏ى امور آنجا را به عهده دارد، والّا در بسيارى از مناطق عراق كه امريكاييها آنجا كمتر حضور دارند و نيروهاى عراقى هستند، امنيت بيشتر است؛ ناامنى، مالِ خود اينهاست، اينها انگيزه دارند.
    با پيروزى انقلاب در ايران، اينها برنامه‏هاى جديدى طراحى كردند براى اينكه اينطور وانمود كنند كه اين انقلاب، انقلاب شيعه است؛ در حالى كه انقلاب اسلامى، انقلاب اسلام است، انقلاب قرآن است، برافراشتن پرچم اسلام است. انقلاب اسلامى افتخارش اين است كه ارزشهاى اسلامى را، توحيد را، احكام الهى را و ارزش معنويت اسلام را، دارد به دنيا معرفى مى‏كند و موفق شد. على‏رغم همه‏ى دشمنيها ما موفق شديم. انقلاب اسلامى روحِ غرور اسلامى را، روح افتخار و تفاخر به اسلام را در مسلمانها زنده كرد. آنها با اين دشمنند، با اين مخالفند؛ والّا اگر ما انقلابمان يك انقلاب شيعى بود كه از دنياى اسلام جدا مى‏شديم و ما به دنياى اسلام كارى نداشتيم، آنها هم به ما كارى نداشتند، آنها با انقلاب دشمنى نمى‏كردند. آنها ديدند اين انقلاب، انقلاب اسلامى است.
    جدى‏ترين دفاع را از فلسطين، انقلاب اسلامى كرد. هيچ‏كس، هيچ كشورى، هيچ دولتى و هيچ مردمى، از فلسطين و مبارزات فلسطينيها و انتفاضه‏ى فلسطين، مثل ملت ايران و دولت ايران و نظام اسلامى دفاع نكردند. كمك معنوى، كمك مادى؛ ما هر چه توانستيم، كرده‏ايم. آن وقتى كه شورويها آمدند و وارد افغانستان شدند، همه‏ى اين دولتهاى مسلمانى كه در اين منطقه بودند، با ملاحظات گوناگون سكوت كردند. امام (رضوان‏اللَّه‏عليه) صريح پيغام داد به شوروى‏ها كه: بايد شما از افغانستان خارج شويد. من خودم در يك مجمع بين‏المللى بزرگ حضور داشتم - كه آنجا غيرمتعهدها و تعداد زيادى از كشورهاى اسلامى هم بودند - شاهد بودم كه هيچ‏كدام از آنها اسمى از ورود شوروى به افغانستان نياوردند و فقط من آنجا در نطقم شديداً حمله كردم؛ چون در آنجا يك عده‏اى چپها و دولتهاى سوسياليست و طرفدار شوروى بودند، به ملاحظه‏ى آنها هيچ‏كدام از كشورهاى اسلامى، كلمه‏اى حرف نزدند؛ فقط ما گفتيم؛ ما آنجا هم به امريكا حمله كرديم، هم به شوروى حمله كرديم؛ بدون تفاوت؛ آنها از اين ناراحتند. چون اين انقلاب، انقلاب اسلامى است؛ نگاه نمى‏كند كه ملت فلسطين شيعه‏اند يا سنى؛ از آنها دفاع مى‏كند. از حركت عظيم لبنانيها دفاع مى‏كند، از هر جمع مسلمانى در هر نقطه‏ى از عالم كه براى اسلام حركت كنند و كار كنند، دفاع مى‏كند؛ آنها از اين ناراحتند. چون انقلاب، اسلامى است ناراحتند. والّا اگر ما مرزها را مى‏بستيم و مى‏گفتيم ما به كشورهاى سنى كارى نداريم، به گروه‏هاى سنى كارى نداريم، با ما هيچ كارى نداشتند؛ نه امريكا، نه اسرائيل، نه انگليس. آنها عليه جمهورى اسلامى‏اند، چون جمهورى اسلامى براى اسلام است، براى امت اسلامى است. از وقتى جمهورى اسلامى تشكيل شد، اين مسئله‏ى ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى از سوى استكبار روزبه‏روز تشديد شد و فعاليت آنها هم تشديد شد.
    ما بايد بيدار باشيم؛ هم شيعه، هم سنى بايد بيدار باشند؛ بخصوص علما. مردمِ دور از محيط علمايى، ممكن است دچار توهماتى بشوند، دچار اشتباهاتى بشوند؛ اما علما نمى‏توانند در اين قضيه بى‏تفاوت بمانند؛ بگويند خوب، اينها عوامند، ما كه نمى‏كنيم؛ نه، علما بايستى خود را مسئول بدانند و تلاش كنند. امروز بيدارى اسلامى شروع شده، عزت اسلامى آشكار شده، هزيمت دشمن در ميدانهاى مختلف - كه آقايان اسم آوردند - روزبه‏روز بيشتر آشكار شده است. استكبار در فلسطين شكست خورد، در لبنان شكست خورد، در عراق شكست خورد، در افغانستان شكست خورد؛ و در هيچ‏كدام از اينها به مقاصد و اهداف خودش نرسيد.
    جمهورى اسلامى هم روزبه‏روز در حال پيشرفت است؛ ما از لحاظ علمى، از لحاظ صنعتى، از لحاظ اجتماعى، از لحاظ قوت مديريت در اين بيست و هفت سال، روزبه‏روز جلوتر رفته‏ايم. مردم با نظام، پيوندشان روزبه‏روز مستحكمتر شده است. اين، دشمن را ناراحت و عصبانى مى‏كند و به عكس‏العمل وادار مى‏كند.
    ما امروز بايد خيلى مراقب باشيم كه دشمن از اين نقطه‏ى حساس - در واقع بايد گفت از اين نقطه‏ى ضعفى كه در دنياى اسلام وجود دارد - نتواند استفاده كند.
    دوستان ما درست گفتند؛ مسئله، مسئله‏ى اين نيست كه شيعه يا سنى، عقايد يكديگر را قبول كنند؛ نه، هر كسى عقيده‏ى خودش را دارد، هر كسى تابع استدلال است و به هر عقيده‏اى رسيد، درست است. مسئله اين است كه اصحابِ عقايد مختلف، بايستى به وسوسه‏ى دشمن گوش نكنند، به جان هم نيفتند، با هم دشمنى نكنند و نسبت به هم كارشكنى نكنند. دشمنان ما هر كدام هر چه بلدند «يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غرورا» به همديگر ياد مى‏دهند؛ انگليسيها به امريكاييها ياد مى‏دهند، اسرائيليها به آنها ياد مى‏دهند.
    ما بايستى مردم خودمان را هشيار و بيدار كنيم و خودمان مراقب باشيم. آن كسانى كه بدون فهم، فهم حقيقت، بدون تقوا، جمعيت عظيمى از مسلمانان را از دين خارج مى‏دانند، خارج مى‏كنند، تكفير مى‏كنند اين گروه‏هاى تكفيرىِ نادان - حقيقتاً مناسب‏ترين صفت براى اينها نادانى است، اگرچه در آنها خباثت هم هست، اما جهالت مهمترين خصوصيت اينهاست - اينها را بايستى ما تا آنجايى كه مى‏توانيم، ارشاد كنيم؛ مردم را از اينها بترسانيم كه مردمِ ما «و لتصغى اليه افئدة الذين لايؤمنون بالأخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون» بعضى‏ها به خاطر ضعف ايمان، به خاطر ضعف معرفت، مجذوب اين حرفهاى دشمنان مى‏شوند. ما بايد مراقبت كنيم. وظيفه‏ى علما، وظيفه‏ى سنگينى است. امروز وحدت دنياى اسلام، يك هدف اعلاست كه اگر اين وحدت حاصل شد، آن وقت دنياى اسلام حقيقتاً مى‏تواند به عزت كامل و عمل به احكام اسلامى دست پيدا كند؛ مى‏تواند اين كار را هم بكند. هم دولتها بايد كمك كنند، هم ملتها بايد كمك كنند.
    دولتها هم بايد نهايت كمك را به همين اتحاد و يگانگى و همدلى بكنند. اين امت اسلامى، اگر وزن واقعى خود را پيدا بكند، آن وقت پشتيبان اين دولتها خواهد بود و دولتهاى اسلامى ديگر مجبور نخواهند شد به خاطر ضعف و ترسشان به دامن امريكا يا انگليس پناه ببرند؛ چون امت اسلامى پشتِ سر آنهاست.
    اميدواريم خداوند متعال همه‏ى ما را كمك كند، هدايت كند، دستگيرى كند و بتوانيم ان‏شاءاللَّه آنچه را كه وظيفه‏ى خطير و حساس ما در اين دوران هست، آن را به بهترين وجهى انجام بدهيم.

    و السّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

    :icon_pf(57):

  6. #386
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار عمومى مردم آذربایجان شرقی‏28/ 11/ 85

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار عمومى مردم آذربایجان شرقی‏
    28/ 11/ 85



    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    خوش‏آمد عرض مى‏كنم به برادران و خواهران بسيار عزيز كه مسافت طولانى تبريز و شهرهاى آذربايجان را طى كرديد و به اين حسينيه تشريف آورديد. اميدوارم توفيق الهى و تفضل الهى مثل هميشه شامل حال شما مردم غيور، مؤمن، شجاع و باهمت بوده باشد.
    هميشه در طول اين سالهاى طولانى هر وقت با مردم آذربايجان ديدارى داشته‏ايم - چه در اينجا، چه در تبريز و ساير شهرها - نشانه‏ى زنده بودن و طراوت و نشاط و ابتكار در رفتار مردم و در شعارهاى مردم ديده مى‏شد؛ امروز هم همين‏طور است، در تاريخ كشور ما هم همين‏طور است، گذشته‏ها هم همين‏طور بوده است؛ ولى تاريخ دوران نزديك به زمان ما وقتى مورد كاوش قرار بگيرد، انسان مى‏بيند در صف مقدم غالباً مردم آذربايجان و مردم تبريز حضور و جايگاه خودشان را تثبيت كرده‏اند؛ مخصوصاً آنجايى كه مصالح عظيم تاريخى كشور درميان بوده است. مثلاً در قضيه‏ى تنباكو كه مقطع بسيار مهمى بود و دشمنان استقلال كشور قصد داشتند كشور را يكجا ببلعند، يكى از نقاط حساسى كه مردم و روحانيتِ آنجا ايستادگى كردند و اثرگذارى كردند، تبريز بود؛ مرحوم آميرزا جواد مجتهد - عالم معروف تبريزى - و توده‏هاى عظيم مردم، دنبال او. در قضيه‏ى مشروطيت، قضاياى تبريز شگفت‏آور است. در مورد نقش آذربايجان در مشروطيت و جهتگيرى مردم آذربايجان خيلى كتاب نوشته‏اند؛ اما به نظر من هنوز هم حرف‏هاى نگفته‏اى وجود دارد كه مى‏شود نوشت و بايد نوشت.
    پدرم در قضاياى مشروطه‏ى تبريز جوانى بوده است در اين شهر. خود او شاهد قضايا بوده است. مرحوم باقرخان، هم‏محله‏ى آنها بوده است در كوچه‏ى قره‏باغى‏ها. ايشان از نزديك مسائل را ديده بود و نقل مى‏كرد. مى‏دانيم كه جهتگيرى ستارخان و باقرخان در مشروطيت، درست نقطه‏ى مقابل جهتگيرى كسانى بود كه مشروطيت انگليسى و مشروطيتِ زير پرچم بيگانه را مى‏خواستند. ستارخان در سخنرانى و اعلاميه‏اش مى‏گفت: «من مى‏خواهم زير پرچم اباالفضل العباس حركت كنم». بودند كسانى كه مى‏خواستند نهضت را بكشانند به سمت حركت انگليسى، اما ستارخان ايستادگى كرد. بعد هم همانها بودند كه مرحوم ستارخان و مردم باقرخان را كشاندند تهران و در باغ اتابك، آنها را از بين بردند؛ هر كدام را به نحوى.
    جهت حركت مردم آذربايجان و مردم تبريز در مشروطيت، چنين جهتى بود: ايستادگى، اقتدار، حضور عظيم مردمى، و در خط درست دين و استقلال كشور.
    در قضاياى بعد هم همين‏طور بود. در قضيه‏ى مرحوم شيخ محمد خيابانى - كه تبريز يك تنه ايستاد - مسأله، مسأله‏ى قرارداد وثوق‏الدوله بود. در تهران، عمال حكومت ضعيف با يك قرارداد، امور مالى و امور نظامى كشور را دودستى تقديم كردند به انگليسى‏ها. تبريزى‏ها ايستادند. مرحوم خيابانى و ديگران در مقابل اين قضيه بود كه ايستادند و آن حوادث عجيب تبريز پيشآمد كرد. تبريز هميشه اين‏طور بود.
    29 بهمنِ تبريز هم از همين قبيل قضاياست كه سرنوشت‏ساز بود؛ والّا اگر مردم تبريز قيام 29 بهمن را نكرده بودند، اين حركت عظيم اتفاق نمى‏افتاد. در قضيه‏ى قم يك عده شهيد شدند - مثل بقيه‏ى شهادتها - كه ممكن بود مدتى سر زبانها باشد، بعد بتدريج كمرنگ شود؛ اما تبريزى‏ها و آذربايجانى‏ها نگذاشتند اين قضيه گم و فراموش شود. 29 بهمن را به عنوان چهلم شهداى قم برپا كردند. در واقع با اقامه‏ى عزا در چهلم شهيدان، حوادث انقلاب را به مردم ديگر ايران ياد دادند. اين يك ابتكار بود، منشأ ساير حركات بود، بابركت بود. بعد مردم مناطق ديگر، چهلم شهداى تبريز را گرفتند و منتهى شد به حركتهاى عظيمى كه به پيروزى انقلاب رسيد.
    اينكه من بارها گفته‏ام كه طراحان سياست‏هاى امريكايى و انگليسى در ايران، آذربايجان را نشناخته‏اند، به خاطر اين است؛ اينكه من مى‏گويم مردم تبريز را نشناخته‏اند، به خاطر اين است. اينها مى‏خواهند با توهمات، ملت ايران را تكه‏تكه كنند؛ بى‏عقلى مى‏كنند مى‏آيند سراغ آذربايجان. آذربايجان نقطه‏ى ثقل ملت ايران است؛ يكى از عمده‏ترين مراكز حيات ملت ايران است. اين ايران‏نشناسها، آذربايجان‏نشناسها براى مقاصد ابلهانه‏ى خودشان مى‏آيند سراغ تبريز و سراغ آذربايجان و يك مشت مزدور نادان از اينها پول مى‏گيرند، آنها را فريب مى‏دهند، طراحان سياستهاى خارجى هم فريب اين چهار تا مزدور را مى‏خورند. تا حالا هر حادثه‏اى از سوى ضدانقلاب در تبريز يا در آذربايجان اتفاق افتاده است، خود آذربايجانيها جواب داده‏اند. شما يادتان هست - حالا شايد خيلى از جوانها يادشان نباشد، اما اغلب يادشان است - كه اول انقلاب، عده‏اى را از خارج تبريز به اسم مبارز و به اسم اپوزيسيون آوردند كه مرحوم شهيد مدنى را محاصره كردند. از بيرون كه كسى نيامد براى دفاع از انقلاب، خود مردم تبريز وقتى صحنه را ديدند، آمدند بيرون. تبريز، خودكفاست؛ آذربايجان، از لحاظ غيرت انقلابى و دفاع از انقلاب خودكفاست. اين چيزهاست كه انسان مى‏فهمد اينها آذربايجان را نمى‏شناسند، ايران را نمى‏شناسند، مردم ايران را نمى‏شناسند. طراحان سياستهاى ضدانقلاب در دنيا - چه در سرويسهاى اطلاعاتى امريكا، چه در سرويسهاى اطلاعاتى انگليس و ديگران - كه براى ملت ايران و براى سرنوشت انقلاب، به خيال خودشان دارند طراحى مى‏كنند، مردم ايران و اين حقايق ماندگار در ميان ملت ما را نمى‏شناسند.
    شما همين راهپيمائى بيست‏ودوى بهمن را نگاه كنيد؛ امسال همه گفتند و محسوس بود، به چشم مشاهده مى‏شد، كسانى كه اهل محاسبه هستند، با محاسبه اين را بيان كردند كه تعداد و كميت شركت‏كنندگان در راهپيمائى امسال، چه در تهران، چه در شهرستانها، از سالهاى قبل بيشتر بود. چرا؟ بعد از بيست‏وهفت سال، چرا مردم امسال بيشتر شركت كردند؟ چون احساس كردند دشمن با چشمِ تهديد دارد نگاه مى‏كند، آمدند به صحنه. قوت انقلاب اين است. انقلاب نيرومندى كه مى‏تواند از خودش دفاع كند، يعنى اين. تا احساس تهديد مى‏كند، واقعيت انسانى او مى‏آيد به صحنه.
    وقتى جنگ تحميلى شروع شد، مردمِ ما مشغول كارهايشان بودند. تا احساس تهديد شد، جوان از دانشگاه، از بازار، از كارخانه، از روستا، از شهر، از داخلِ زندگيهاى راحت، بيرون آمد و به استقبال خطر رفت، براى دفاع از هويت خود؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر»؛ عده‏اى شهيد شدند، عده‏اى جانباز شدند، اكثريت عظيمى هم هنوز هستند - توى صحنه‏اند - و روزبه‏روز بيشتر مى‏شوند.
    من گفته‏ام، تأكيد مى‏كنم بر اين معنا و با يقين اين را عرض مى‏كنم كه: جوانِ امروز - جوانِ نسل سوم - در آمادگى خود و شجاعت خود و غيرت خود براى دفاع از هويت دينى و انقلابى خود، از جوانِ نسل اول - كه در دوره‏ى جنگ تحميلى و دفاع مقدس حضور داشت - هيچ كمتر نيست، شايد هم جلوتر است. اين است حقيقت آن انقلابى كه جوشيده‏ى از ايمانهاى مردم و اعتقاد مردم و خواست حقيقى مردم است. حالا چهار نفر آدمِ دلداده‏ى به بيگانه يا پول‏گرفته‏ى از بيگانه - همه‏شان يكجور نيستند - بيايند يك چيزى بگويند، اما واقعيت قضيه اين است. واقعيت قضيه اين است كه انقلاب، مال مردم است، مردم انقلاب را مال خودشان مى‏دانند، از انقلابشان خشنودند، چون مى‏بينند كه راهِ رسيدن به سعادت، به نيكبختى، به درجاتِ عالىِ انسانى - از لحاظ مادى و معنوى - راهى است كه انقلاب به آنها نشان مى‏دهد، كه راهِ اسلام است؛ راه تعاليمِ نجات‏بخشِ اسلام است.
    لازم است من در همينجا، صميمانه از ملت ايران به خاطر اين حركت عظيمى كه در بيست‏ودوى بهمنِ امسال انجام دادند، تشكر كنم. اينطور حركتها، اينطور حضور، اين غيرت و حميت الهى، موجب مى‏شود كه قدرت جمهورى اسلامى و نظام اسلامى جلوِ چشم دشمنان نمود پيدا كند. تهديدهاى آنها را كم مى‏كند و كم كرد.
    هر چه دشمن در يك ملتى احساس ضعف كند، جرى‏تر مى‏شود. اشتباه مى‏كنند آن كسانى كه حرفهايى مى‏زنند كه دشمن را جرى مى‏كند. گاهى مى‏گويند در كشور بحران هست، گاهى يك نقاط ضعفى را كه وجود دارد، اما اينقدر اهميت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مى‏كنند؛ در مطبوعات خودشان منعكس مى‏كنند. اينها اشتباه مى‏كنند.
    دشمن هر جا احساس ضعف بكند - دشمن جهانخوار، دشمن قدرت‏طلب، دشمنى كه مى‏خواهد كدخداى دهكده‏ى جهانى باشد - جرى‏تر مى‏شود. آنها دنيا را تشبيه كرده‏اند به يك دهكده، مى‏گويند دهكده‏ى جهانى. امريكا هم كدخداى اين دهكده است و هر كارى مى‏خواهد، بايد بتواند انجام دهد. اگر يك ملتى، يك جمعيتى، يك شخصيت سياسى‏اى بر خلاف نظر آنها و خواست آنها حرف بزند، او را متهم مى‏كنند به انواع اتهامات. دشمن اين‏جور است. در مقابل اين دشمن، اظهار ضعف نبايد كرد. اگر ضعفى هم بود، نبايد در مقابل او بيان كرد، چه برسد به اينكه ضعفى نيست؛ بحران در كشور نيست. چرا دروغ مى‏گويند؟ چرا طبق ميل دشمن رفتار مى‏كنند؟ بحمداللَّه كشور با يك ملت قوى، منسجم، باهوش، بيدار، و با مسؤولان دلسوز، فعال و كارآمد، مشكلاتشان را يكى پس از ديگرى حل مى‏كنند و حركت مى‏كنند. زندگى ملتها همين‏جور است. چه بحرانى؟ چه وضعيت فوق‏العاده‏اى در كشور هست؟ اصرار دارند ثابت كنند در كشور وضعيت فوق‏العاده است؛ با نيش قلم‏هاى زهرآلود، به خاطر انگيزه‏هاى گوناگون: يكى با دولت بد است، يكى با اصل مفاهيم انقلاب بد است، يكى با اصل انقلاب بد است، يكى دنبال قدرت‏طلبى است، يكى بر اثر كج‏فهمى است. نه، واقعيت قضيه اين‏جورى نيست كه اينها تصوير مى‏كنند؛ واقعيت قضيه اين است كه ما بحمداللَّه يك ملت منسجم داريم؛ هم منسجم است ملت ما، هم باهوش و بيدار است. ببينيد، تا احساس تهديد مى‏كند، اين بيست‏ودوى بهمنِ باعظمت را به راه مى‏اندازد. هر چه دشمن بر روى يك نقطه‏اى متمركز بشود، بيشتر اصرار كند، ملت ما روى آن نقطه حساس‏تر مى‏شود.
    دشمنان سعى كردند مسئله‏ى هسته‏اى را در كشور ما از چشم مردم بيندازند، يك عده هم شروع كردند به اينها كمك كردن. عرض مى‏كنم همين آدم‏هاى كوته‏فكر و سطحى‏نگر، احياناً هم بعضى‏شان دلداده‏ى به آن سوى مرزها، مى‏گويند: انرژى هسته‏اى را مى‏خواهيم چه كار كنيم؟! با اين خرج زياد، با اين زحمت زياد، با اين همه دردسر. اما ملت تسليم نشد. مردم ما بيدار بودند، فهميدند كه مسئله‏ى هسته‏اى، فقط مسئله‏ى امروزِ كشور ما نيست؛ مسئله‏ى فرداهاى كشور و آينده‏ى كشور است؛ مسئله‏ى سرنوشت كشور است. اين حق مسلّم خيلى از كشورها و ملتهاست، اما مثل شما نمى‏آيند توى ميدان تا اين حق را مطالبه كنند. نتيجه چه مى‏شود؟ نتيجه اين مى‏شود كه آن كسانى كه توانسته‏اند انرژى هسته‏اى را به دست بياورند، در آينده‏ى نه‏چندان دورى خواهند توانست سرنوشتِ انرژى دنيا را در دست داشته باشند. حالا آنها نفت را ندارند، ولى اگر همين نفت - فعلاً انرژى كنونى ما نفت و گاز است - كه در اختيار كشور ما و كشورهاى اين منطقه‏ى خليج فارس هست، در دست ديگران بود و بنا بود آنها به ما بدهند، من بارها گفته‏ام كه نه بشكه‏اى، هر بطرى‏اش را گرانتر از قيمتى كه ما امروز به آنها يك بشكه را مى‏فروشيم، به ما مى‏فروختند؛ با هزار تحميل. آنها مى‏خواهند فردا كه نفتى وجود نداشت در دنيا - نفت كه تا ابد نمى‏ماند، تمام مى‏شود - اختيار انرژى در دست آنها باشد. ملتهايى كه مى‏توانند خودشان توليدِ انرژى كنند، نكنند؛ اين را مى‏خواهند، دنبال اينند. ملت ما اين را فهميد، ايستاد. خوشبختانه مسؤولان ما آگاهانه دنبال اين قضيه رفتند و تصميمشان هم جدى است، به جاهاى بسيار خوبى رسيده‏اند؛ ان‏شاءاللَّه به جاهاى بهترى هم خواهند رسيد.
    خدا را شكر مى‏كنيم كه خون شهداى 29 بهمنِ 56 تبريز و خون شهداى عزيز ما در قضاياى گوناگون و در جنگ تحميلى هدر نرفت. خدا را شكر مى‏كنيم. خونها داده شد؛ خانواده‏ها عزيز خودشان را دادند، اما در مقابل، هويت ملى خودشان را گرفتند، استقلال خودشان را گرفتند، عزت خودشان را گرفتند. كشور ما از يك كشورِ دست‏نشانده‏ىِ وابسته به امريكا يك روز، وابسته‏ى به انگليس يك روز، در مشت و چنگ يك عده انسانهاى مادىِ دنياپرستِ فاسدِ مفسدِ عيّاشِ بى‏بندوبار خارج شد، به يك كشور مستقل، يك كشور آزاد، يك كشورى كه دشمنانش هم امروز قبول دارند و مى‏گويند كه به ملت ايران و كشور ايران، زور نمى‏شود گفت، تبديل شد.
    در رأس كشور هم، مسؤولان كشور بحمداللَّه از خود مردم و علاقه‏مند به مردم و داراى اخلاص هستند و دارند براى مردم كار مى‏كنند و زحمت مى‏كشند و خودشان را حقيقتاً خدمتگذار و خدمتگار مردم مى‏دانند. اين دستاورد كمى است؟
    جوانهاى ما ارزش ذاتى خودشان را واقف شده‏اند، دنبال علمند، دنبال كشفند، دنبال پيمودن راههاى پرپيچ و خمِ قله‏هاى بلند هستند، اين دستاورد كمى است؟
    امروز اين نيروى انسانى بااستعداد عظيمى كه ما داريم، در هر بخشى از بخشها كه مسؤولان همت بگمارند و نيروهايى را به كار بگذارند، نيروها توانايى پيشرفت دارند. در بخش مهمى البته اين كار انجام گرفته است، اما در بخشهاى زيادى بايد انجام بگيرد. من همينجا از اين فرصت استفاده مى‏كنم و به مسؤولان توصيه مى‏كنم قدر اين استعدادها و قدر اين شوق و همت را بدانند.
    با اين همه جوان، با اين همه انسان پرشور، با اين همتهاى بلند، با اين شجاعتها، كارهاى بسيار بزرگى مى‏شود انجام داد. مسؤولان از پيشرفت نترسند، از حركت به سمت قله‏هاى بزرگ نترسند؛ واهمه نكنند. از دشمن هم واهمه نكنند. نمى‏گوييم احتياط نكنند، چرا، احتياط در همه حال لازم است، اما احتياط كردن غير از ترسيدن است. اگر كسى از دشمن ترسيد، مرعوب دشمن شد، ديگر حركت نمى‏تواند بكند. نخير، از دشمن نترسند. البته مواظب باشند، مراقب باشند، جوانب كارهاشان را بسنجند، احتياط هم بكنند، ليكن عزم جلو رفتن را هرگز از دل خودشان و دل اين ملت خارج نكنند. توقف جايز نيست؛ چه در دانشگاه، چه در محيطهاى علمى ديگر، چه در محيطهاى صنعتى، چه در كارخانه، چه در محيط تجارت و دادوستد، چه در محيطهاى علمىِ دينى. در همه‏ى محيطها توقف جايز نيست. بايد جلو رفت. ما حالا كه گرمِ حركت شديم، ملت ما گرم حركت شده است، بيشتر از گذشته مى‏فهميم كه توانايى حركت اين ملت خيلى زياد است و ما مى‏توانيم ان‏شاءاللَّه به بركت اين آزادى و همت و اعتماد به نفسى كه انقلاب به اين ملت داده است، راههاى خيلى دشوارى را بپيماييم.
    من مجدداً از يكايك شما برادران عزيز، خواهران عزيز تشكر مى‏كنم و عذرخواهى مى‏كنم از اينكه زحمت كشيديد اين راه طولانى را تشريف آورديد. و سلام ما را به همه‏ى برادران و خواهران عزيزمان - چه در تبريز و چه در ساير شهرهاى آذربايجان - ابلاغ كنيد و اميدواريم خداوند تفضلات خود و الطاف خود را روزبه‏روز بر شما بيش از گذشته نازل كند و ارواح طيبه‏ى شهدا و روح مبارك امام عزيزمان از شما راضى باشند و قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنافداه) از همه‏ى شماها راضى و خرسند باشد.
    :icon_pf(57):

  7. #387
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى‏ 1/ 1/ 86

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوى‏
    1/ 1/ 86
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    الحمدللَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد و على اله الأطيبين‏ الأطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين سيّما بقيّة اللَّه فى الأرضين.
    ربّنا عليك توكّلنا و اليك انبنا و اليك المصير.
    عيد امسال دو تبريك دارد؛ هم تبريك عيد نوروز است، هم تبريك ورود ماه ربيع‏المولود است؛ كه ولادت نير اعظم و نبى مكرم، حضرت محمدبن‏عبداللَّه (صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله‏ سلّم) در آن وارد است. خود عيد نوروز هم جزو اعياد بابركت براى ما ايرانى‏هاست.
    مردم سال را با ياد خدا شروع مى‏كنند و از خداوند متعال تحول به احسن‏الحال را مسئلت مى‏كنند. امسال علاوه‏ى بر اينها، ذخيره‏ى معنوى توسلات و توجهات ماه محرم و صفر هم بر بركات اين عيد افزوده است. شما جمع حاضر در اين صحن هم كه مشرّف به زيارت بارگاه حضرت على‏بن‏موسى‏الرضا (عليه‏السّلام) هستيد، بركات بيشترى داريد. براى من هم فرصتى است تا برخى از مسائلى را كه در آغاز سال براى ما ان‏شاءاللَّه مفيد خواهد بود، مطرح كنم.
    اول سال فرصت خوبى است براى تقويت عزم ملى، براى بركت بخشيدن به عمر خود در اين سال. اگر همه‏ى آحاد ما مردم ايران از اول سال عزم خود را بر اين متمركز كنيم كه با تلاش خود، با حركت خود، سال پُربارى براى خود فراهم كنيم، خداى متعال هم يقيناً كمك خواهد كرد. البته جانمايه‏ى اين عزم ملى و بزرگ، نيت پاك و تصميم بر جلب رضاى الهى است؛ تصميم بر پيمودن صراط مستقيم؛ و آنگاه شناختن موقعيت خود و وضع خود، جايگاه خود در شرايط كنونى عالم و چالشهايى كه پيش روى ملت قرار دارد، و شناختن خطوط اساسى براى مواجهه‏ى با چالشها. اين، شرط موفقيت يك ملت زنده است؛ وضع خود را، جايگاه خود را، شرائط خود را درست بشناسد و براى اين شرائط برنامه‏ريزى داشته باشد و عزم و تصميم قاطع بر مواجهه‏ى با آنچه كه در اين راه براى انسان به طور طبيعى پيش بيايد. من از اين فرصت استفاده مى‏كنم؛ در اين ساعتى كه در خدمت شما هستم، در اين باره‏ها قدرى صحبت مى‏كنم.
    آنچه كه اساس مطلب براى ما ايرانى‏هاست - كه هميشه بايد اين را در مد نظر داشته باشيم - اين است كه ملت ما و مجموعه‏ى ما مردم ايران هدف بزرگى براى خودمان ترسيم كرديم و در طول دهه‏هاى پس از انقلاب، اين هدف را دنبال كرديم. هرچه نگاه مى‏كنيم، احساس مى‏كنيم كه ما براى رسيدن به اين دو هدف، توانايى‏هاى لازم را داريم. اين هدف بزرگ عبارت است از سربلندى ايران اسلامى، الگوشدن در ميان ملتهاى مسلمان، هم از لحاظ مادى و هم از لحاظ معنوى. معناى اين حرف اين است كه ملت ما، هم از لحاظ مادى و هم از جنبه‏هاى معنوى ارتقاء پيدا كند؛ استقلال ملى داشته باشد؛ عزت ملى داشته باشد؛ توان و ظرفيت ملى داشته باشد؛ بتواند از همه‏ى ظرفيتهاى خود استفاده كند؛ از رفاه عمومى برخوردار باشد و عدالت عمومى و اجتماعى بر زندگى او حاكم باشد. اين ملت در آن صورت مى‏شود الگو براى همه‏ى جوامع مسلمان و حتّى غير مسلمان. ملت ايران مى‏خواهد ملتى باشد آزاد، مرفه، باايمان، و كشورى داشته باشد آباد و پيشرفته؛ اين هدف ملت ايران است.
    در اين هدف، اختلافى هم وجود ندارد؛ دعواهاى جناحى و اختلافات سياسى در اينجا همه برطرف مى‏شود؛ اين هدفِ مورد قبول همه‏ى آحاد ملت ايران است. كشورى آباد داشته باشيم، ملتى آزاد و سربلند داشته باشيم، از ظرفيتهاى ملىِ خودمان بخوبى استفاده كنيم، بتوانيم پيشرو باشيم، پرچم عدالت اجتماعى را در دست داشته باشيم، پرچم ايمان اسلامى را در پيشاپيش همه‏ى ملتهاى مسلمان به دوش بگيريم؛ اين چيزى است كه همه‏ى ملت ايران طالب و عاشق آن هستند. و مى‏توانيم به اين هدف دست پيدا كنيم؛ هم شناخت ظرفيتهاى ملى به ما اين اميد را مى‏دهد، هم تجربه‏ها اين را تأييد مى‏كند.
    ملت ايران يك ملت بااستعداد است، بااستقامت است، برخوردار از غيرت دينى و غيرت ملى است، به اسلام عميقاً ايمان دارد، به ميهن خود عشق مى‏ورزد؛ اينها چيزهايى است كه به ما اين اميدوارى و اين اعتماد را مى‏بخشد كه ملت ما قادر است به اين هدف دست پيدا كند و برسد؛ دور از دسترس نيست. تجربه هم همين را به ما نشان مى‏دهد.
    ببينيد؛ ما بر اثر سلطه‏ى حكومتهاى فاسد و وابسته، در طول سالهاى متمادى از ميدان رقابتهاى جهانى بيرون مانده بوديم. ملت ايران كه يك روز پيشاهنگ دانش و فرهنگ بود، بر اثر سلطه‏ى پادشاهان جبار و قدرتهاى منقطع از مردم وضعش به جايى رسيد كه از حدود دويست سال قبل به اين طرف كه مسابقه‏ى علمى و سياسى در دنيا آغاز شد، بيرون از ميدان مسابقه قرار گرفت. وقتى ملتى در مسابقه‏ى ملتها وارد نيست، به طور طبيعى توانايى‏هاى او تحليل مى‏رود و موفقيتهاى او ناچيز مى‏شود. شما يك تيم ورزشى را در نظر بگيريد، كه قدرت دارد، نشاط دارد، ميل به كار دارد، او را نمى‏گذارند وارد ميدان رقابتهاى ورزشى بشود؛ به طور طبيعى توانايى‏هاى او كم مى‏شود و تحليل مى‏رود. با ملت ما اين كار را كردند.
    درعين‏حال كه سالهاى متمادى قدرتهاى وابسته، قدرتهاى فاسد، قدرتهاى بى‏كفايت و پادشاهان ظالم چنين وضعى را براى ملت ما به وجود آوردند، بمجرد اينكه به وسيله‏ى انقلاب اسلامى دروازه‏ى ورود به اين جاده براى ملت ما باز شد و ملت ما وارد ميدان رقابتهاى جهانى و مسابقات جهانى شد، پيشرفتهاى بزرگى به دست آورد. ملت ما، هم در زمينه‏هاى علمى، هم در زمينه‏هاى سياسى، امروز در جهان يك ملتِ داراى نشان و شناخته شده است؛ يك چهره است در ميان ملتها. در زمينه‏هاى علمى، ما به نسبت اين زمان پيشرفته هستيم. البته عقب‏ماندگى‏هاى دويست ساله را در ظرف بيست سال و سى سال نمى‏شود جبران كرد؛ اما در اين بيست و چند سال، ما با سرعت بسيار بيشترى نسبت به همين مدت زمانى جلو رفته‏ايم. امروز شما نگاه كنيد؛ جوانان ما در زمينه‏ى انرژى هسته‏اى، در زمينه‏ى سلولهاى بنيادى، در زمينه‏ى ضايعات نخاعى و در ده‏ها زمينه‏ى ديگر - كه اگر ملت ما از آنها بروشنى آگاه بشوند، شادمان خواهند شد - پيشرفت داشته‏اند. برجستگان علمى كشور ما امروز توانسته‏اند در دنيا بدرخشند و تحسين جهانيان را جلب كنند.
    در ميدان رقابتهاى سياسى هم همين‏طور. امروز دولت جمهورى اسلامى ايران در زمينه‏هاى سياسى - چه در سطح منطقه، چه در سطح بين‏المللى - سخن او جزو سخنهاى پُرطرفدار است؛ سخن او يك سخن شنيدنى است. مسئولين كشور ما، هم در مجامع جهانى، هم در مسافرتهايى كه به كشورهاى ديگر مى‏كنند، هم در موضعگيرى‏هايى كه مى‏كنند، برجسته و شاخصند. اين چنين وضعى براى ملت ما نشان‏دهنده‏ى استعداد اين ملت در پيشروى و در ورود به اين ميدانهاست.
    ملت ما توانسته است در فرهنگ سياست بين‏المللى مفاهيم جديدى را وارد كند. دنيا مردم‏سالارى دينى را نمى‏شناخت؛ امروز مردم‏سالارى دينى يك عنوان و شعار مطلوب در ميان همه‏ى ملتهاى اسلامى است. دنيا تعريف نظام سلطه را نمى‏شناخت؛ اين را ملت ما تعريف كرد و در فرهنگ سياست بين‏المللى وارد شد. مسئله‏ى دين‏محورى سياست، قانون، مديريت كشور؛ اينها همه مفاهيم جديدى است كه ملت ما توانسته است اينها را وارد كند. پس ما در مسابقات جهانى - مسابقه‏ى علمى، مسابقه‏ى سياسى، مسابقه‏ى صنعتى، مسابقه‏ى اقتصادى و مسابقه‏ى فرهنگى - مى‏توانيم وارد شويم و در كوتاه‏مدت اميد به موفقيت داشته باشيم، و در بلندمدت اميد به سرآمد شدن داشته باشيم. اين، وضع ملت ماست.
    و اما اين راهى كه ملت ايران مى‏خواهد برود، يك راه اسفالته‏ى بى‏مانع نيست؛ ما در اين راه چالش هم داريم. ما دو دشمن بزرگ داريم. من اين دو دشمن را امروز به اختصار براى شما معرفى و چهره‏نمايى كنم تا ببينيم من و شما در مقابل اين دو دشمن چه بايد بكنيم. يك ملت بايد دشمن را بشناسد، نقشه‏ى دشمن را بداند و خود را در مقابل آن مجهز كند. ما دو دشمن داريم: يك دشمن، دشمن درونى است؛ يك دشمن، دشمن بيرونى است. دشمن درونى خطرناك‏تر است. دشمن درونى چيست؟ دشمن درونى خصلتهاى بدى است كه ممكن است ما در خودمان داشته باشيم. تنبلى، نشاط كار نداشتن، نااميدى، خودخواهى‏هاى افراطى، بدبين بودن به ديگران، بدبين بودن به آينده، نداشتن اعتماد به خود - نه به شخص خود و نه به ملت خود - اينها بيمارى است. اگر اين دشمنهاى درونى در ما وجود داشته باشد، كار ما مشكل مى‏شود. هميشه دشمنان بيرونى ملت ايران سعى كرده‏اند اين ميكروبها را در درون جامعه‏ى ايرانى رسوخ دهند: «شما نمى‏توانيد»، «شما قادر نيستيد»، «آينده‏تان تاريك است»، «افقتان تيره است»، «بيچاره شديد»، «پدرتان درآمد». سعى اين بوده است كه ملت ما را نااميد، كسل، بى‏اعتماد به نفس، تنبل و چشم به دست بيگانه بار بياورند؛ اينها دشمنان درونى است. در طول سالهاى قبل از بروز حركت اسلامى در كشور ما، بلاى عمده‏ى ملت ما اينها بود. اگر ملتى اين بيمارى‏ها را داشته باشد، اين ملت پيشرفتش ممكن نيست؛ اگر ملتى مردمش تنبل باشند، نااميد باشند، اعتماد به نفس نداشته باشند، با همديگر پيوند نداشته باشند، به همديگر بدبين باشند، از آينده نااميد باشند، چنين ملتى پيش نخواهد رفت؛ اينها مثل موريانه‏اى كه در درون پايه‏ى بنا بيفتد، بنا را ويران مى‏كند؛ مثل كرمى است كه داخل ميوه قرار بگيرد، ميوه را فاسد مى‏كند. بايد با اين صفات مبارزه كرد. ملت ما بايد اميدوار، داراى اعتماد به نفس، خوشبين به آينده، علاقه‏مند به پيشرفت، و معتقد و مؤمن به معنوياتى باشد كه او را در اين راه كمك مى‏كند. بحمداللَّه امروز ملت ما چنين اعتماد به نفس و چنين اميدى دارد؛ بايد اينها را تكميل كرد. اگر ما بتوانيم اين دشمنها را در درون خود، در جان خود، در فرهنگ عمومى جامعه‏ى خود از كار بيندازيم، دشمن بيرونى هم نمى‏تواند به ما صدمه و لطمه‏اى برساند.
    و اما دشمن بيرونى. دشمن بيرونىِ اين هدف ما عبارت است از نظام سلطه‏ى بين‏المللى؛ يعنى همان چيزى كه به او مى‏گوييم استكبار جهانى. استكبار جهانى و نظام سلطه، دنيا را به سلطه‏گران و سلطه‏پذيران تقسيم مى‏كند. اگر ملتى بخواهد در مقابل سلطه‏گران از منافع خود دفاع كند، سلطه‏گران با آن ملت دشمنى مى‏كنند؛ روى او فشار مى‏آورند و سعى مى‏كنند مقاومت او را در هم بشكنند. اين، دشمنِ يك ملتى است كه مى‏خواهد مستقل و عزتمند و آبرومند و پيشرفته بشود و زير بار سلطه‏گران نرود؛ اين دشمنِ بيرونى است. امروز مظهر اين دشمنى عبارت است از شبكه‏ى صهيونيسم جهانى و دولت كنونى ايالات متحده‏ى امريكا. البته اين دشمنى مال امروز نيست؛ روشها تغيير مى‏كند، اما سياست دشمنى با ملت ايران از اول انقلاب تا امروز بوده است. هرچه توانسته‏اند، فشار وارد آورده‏اند، اما عبث؛ فشارهاى آنها نتوانسته است ملت ايران را ضعيف كند يا به عقب‏نشينى وادار كند؛ نه تحريم اقتصادى‏شان، نه تهديد نظامى‏شان، نه فشار سياسى‏شان، نه جنگ روانى‏شان. امروز ما از پانزده سال قبل، از بيست سال قبل، از بيست و هفت سال قبل بسيار قوى‏تر هستيم؛ اين نشان‏دهنده‏ى اين است كه دشمن در دشمنى با ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى ناكام مانده است؛ اما اين دشمنى هست.
    امروز در دنيا تناقضى وجود دارد. ملت ايران از نظر ملتهاى مسلمان و ملتهاى منطقه - ملتهاى آسيا، ملتهاى آفريقا، ملتهاى امريكاى لاتين، ملتهاى منطقه‏ى خاورميانه - يك ملت شجاع، مدافع حق و عدالت، و ايستاده‏ى در مقابل زورگويى‏هاست؛ ملت ايران را اين‏طور شناخته‏اند. آنها ملت ايران را تحسين و ستايش مى‏كنند. اما همين ملت ايران و همين نظام جمهورى اسلامى كه اينقدر مورد ستايش ملتهاست، از نظر قدرتهاى زورگو، متهم به نقض حقوق بشر است، متهم به سلب امنيت جهانى است، متهم به حمايت از تروريسم است! اين تناقض است؛ تناقض بين نگاه ملتها و خواسته‏ى قدرتها. اين تناقض، تهديدكننده‏ى نظام سلطه‏ى جهانى است. روزبه‏روز اينها دارند از ملتها دور مى‏شوند؛ اين يك رخنه‏ى فرسايشى را در بناى ليبرال دموكراسى غرب به وجود آورده است و روزبه‏روز اين رخنه بيشتر خواهد شد. بالاخره تبليغات استكبار تا مدتى مى‏تواند حقايق را پنهان كند؛ هميشه كه نمى‏توانند حقايق را پنهان كنند؛ ملتها روزبه‏روز بيدارتر مى‏شوند. شما نگاه كنيد؛ رئيس جمهور ملت ايران به كشورهاى آسيا، به كشورهاى آفريقا، به كشورهاى امريكاى جنوبى مسافرت مى‏كند، ملتها براى او شعار مى‏دهند، به نفع او تظاهرات مى‏كنند، اظهار حمايت مى‏كنند؛ رئيس جمهور امريكا هم به كشورهاى امريكاى جنوبى - يعنى حياط خلوت امريكا - مسافرت مى‏كند، ملتها پرچم امريكا را به مناسبت آمدن او آتش مى‏زنند؛ اين معنايش تزلزل پايه‏هاى ليبرال دموكراسى‏اى است كه امروز غرب و جلوتر از همه امريكا، مدعى پرچمدارى آن هستند. تناقض در خواست آنها و تمايلات مردم و مشاهدات مردم روزبه‏روز بيشتر مى‏شود. دم از دموكراسى مى‏زنند، دم از حقوق بشر مى‏زنند، دم از امنيت جهانى مى‏زنند، دم از مبارزه‏ى با تروريسم مى‏زنند، اما باطن شرير آنها حكايت از جنگ‏طلبى آنها مى‏كند؛ حكايت از پايمال كردن حقوق ملتها مى‏كند؛ حكايت از ميل وافر و اشتهاى سيرى‏ناپذير آنها بر منابع انرژى جهانى مى‏كند؛ اين را ملتها مى‏بينند. روزبه‏روز آبروى ليبرال دموكراسى و آبروى امريكا - كه پيشقراول ليبرال دموكراسى است - در دنيا در نظر ملتها دارد كم و كمتر مى‏شود. در مقابل، آبروى ايران اسلامى دارد بيشتر مى‏شود. ملتها مى‏فهمند كه امريكايى‏ها در ادعاى دفاع از حقوق بشر دروغ مى‏گويند؛ يك نمونه‏ى آن، رفتار آنها با كشور خود ماست. ايران در زمان طاغوت - زمان رژيم پهلوى - يكسره در مشت امريكايى‏ها بود؛ امريكايى‏ها بر سراسر ايران مسلط بودند؛ پايگاه نظامى در ايران به وجود مى‏آوردند، براى تسلط بر تحرك كشورهاى عرب منطقه؛ مى‏خواستند اينها را از پايگاه ايران زير نظر داشته باشند. ايران همپيمان اسرائيل بود؛ بدترين ديكتاتورى‏ها بر اين كشور حاكم بود؛ مبارزان را در زندان شكنجه مى‏كردند؛ در سرتاسر كشور - در همين شهر مشهد، در تهران و در همه‏ى شهرهاى كشور - اختناق و شدت عمل مأموران جلاد رژيم طاغوت بر مردم مسلط بود؛ نفت ما را تاراج مى‏كردند؛ اموال عمومى و ثروتهاى ملى را به نفع حكام و به نفع بيگانگان به تاراج مى‏دادند؛ ملت ايران را از حضور در مسابقه‏ى علمى و صنعتى دنيا مانع مى‏شدند؛ ملت را تحقير مى‏كردند. آن ايران، متحد درجه‏ى يك امريكا در اين منطقه بود؛ زمامدارانش هم محبوب امريكا بودند؛ هيچ اعتراضى هم به نقض حقوق بشر و نقض دموكراسى بر آن حكومت طاغوتى وارد نبود. امروز ايران يك كشور آزاد است؛ با اين مردم‏سالارى واضح - كه مردم‏سالارى ما در دنيا بسيار كم‏نظير است - با اين ارتباط مستحكم بين مردم و مسئولان كشور؛ اين ايران از نظر امريكايى‏ها، از نظر دولت امريكا و سياستمداران امريكا يك كشور نامطلوب به حساب مى‏آيد؛ اين نشان‏دهنده‏ى جهتگيرى استكبار جهانى در مقابل حقايق موجود عالم است. البته امريكايى‏ها از اين دشمنى سودى نبرده‏اند و باز هم نخواهند برد. ملت ايران روزبه‏روز قوى‏تر مى‏شود و ارزشهاى انقلاب روزبه‏روز برجسته‏تر و تازه‏تر مى‏شود.
    ما در مقابل اين دو دشمن وظائفى داريم. اول دشمن را بايد شناخت، بعد بايد نقشه‏ى او را دانست. امروز دشمنان بيرونى ما هم براى ملت ايران نقشه دارند. ما سياستهاى پنج‏ساله‏ى خودمان را تعريف مى‏كنيم؛ افق چشم‏انداز بيست‏ساله را تعريف مى‏كنيم؛ براى اينكه راه خودمان را مشخص كنيم. دشمن ما هم همين‏طور؛ او هم براى ما برنامه دارد؛ او هم سياستى دارد. بايد سياست او را بشناسيم.
    من برنامه‏هاى استكبار جهانى عليه ملت ايران را در سه جمله خلاصه مى‏كنم: اول، جنگ روانى؛ دوم، جنگ اقتصادى؛ و سوم، مقابله با پيشرفت و اقتدار علمى. دشمنى‏هاى استكبار با ملت ما در اين سه قلم عمده خلاصه مى‏شود. البته اينها را بايد دستگاه‏هاى تبليغاتى و رسانه‏ها و شخصيت‏هاى سياسى بيشتر براى مردم توضيح بدهند. من اجمالاً سرفصل و خلاصه‏اى از مطالب را به شما عرض مى‏كنم.
    جنگ روانى يعنى چه؟ هدف جنگ روانى، مرعوب كردن است. كى‏ را مى‏خواهند مرعوب كنند؟ ملت كه مرعوب نمى‏شود؛ توده‏ى عظيم مردم كه مرعوب نمى‏شوند. چه كسى را مى‏خواهند مرعوب كنند؟ مسئولان را، شخصيتهاى سياسى را، به قول معروف خود ما نخبگان را؛ اينها را مى‏خواهند مرعوب كنند. كسانى كه قابل تطميعند، آنها را مى‏خواهند تطميع كنند؛ اراده‏ى عمومى را مى‏خواهند تضعيف كنند؛ درك مردم از واقعيتهاى جامعه‏ى خودشان را مى‏خواهند تغيير دهند؛ هدف جنگ روانى اين است. يك نفر كه بيمار نيست، صد بار به او بگويند آقا! شما كسالت داريد، شما مريضيد، يك مقدار احساس بيمارى مى‏كند. بعكس، اگر كسى دچار بيمارى هم باشد، صد بار به او بگويند شما حالتان خوب است، احساس صحت مى‏كند. با تلقين مى‏خواهند واقعيتهاى كشور ما را در نظر ملت ما دگرگون كنند. ملت ما ملتى است بااستعداد، داراى قابليت، داراى ظرفيت، داراى ثروتهاى عظيم طبيعى؛ چنين ملتى مى‏تواند پيشرو باشد. دليلى ندارد كه اين ملت، نااميد باشد؛ اما آنها مى‏خواهند واقعيتها را تغيير دهند و ملت را نااميد كنند؛ مى‏خواهند اعتماد ملت را به مسئولان ضعيف كنند. اينكه مردم به دولت و مسئولانشان اعتماد داشته باشند، براى يك كشور خيلى نعمت بزرگى است؛ مى‏خواهند اين نعمت را بگيرند و مردم را بى‏اعتماد كنند، هم به خودشان، هم به مسئولينشان؛ مردم را با شايعه، به تحريم و خشونت تهديد كنند؛ در تبليغات، جاى مدعى و متهم را عوض كنند. امروز امريكا متهم است و ملتها مدعى امريكايند. ما امروز مدعى امريكا هستيم. امريكا متهم است به دست‏اندازى به استكبار، به مستعمره‏پرورى، به جنگ‏طلبى، به اشغال نظامى، به فتنه‏انگيزى. ما طلبگاريم، ما مدعى هستيم. آنها مى‏خواهند خودشان را در جايگاه مدعى بگذارند و ملت ايران را در جايگاه متهم قرار دهند. در خود امريكا وضع حقوق بشر اسفبار است و ناامنى وجود دارد. در يك سال - سال 2003 - سيزده ميليون بازداشت شهروندان امريكايى را خودشان گزارش كردند! مجوز شكنجه مى‏دهند، مجوز شنود تلفن مى‏دهند. بعد از حادثه‏ى بيست شهريورِ چند سال قبل، اينها چند ميليون نفر را بازجويى كردند. يك چنين فضاى ناامن در داخل امريكا؛ در خارج هم كه زندانهاى ابوغريب و شكنجه‏ها و زندان گوانتانامو و زندانهاى مخفى‏اى كه در اروپا و در نقاط ديگر دارند. آنها بايد جواب بدهند. آنها متهمند، آنها نقض حقوق بشر مى‏كنند؛ آن وقت مى‏شوند مدعى حقوق بشر، و ملت ايران را يا هر جا را كه ميلشان بكشد، مى‏خواهند به محاسبه بكشند كه شما نقض حقوق بشر كرده‏ايد! تروريسم را آنها دارند ترويج مى‏كنند. اين كارها جنگ روانى است كه آنها دارند انجام مى‏دهند.
    يك بخش از جنگ روانى دشمن، دامن زدن به اختلافات است. در داخل كشور ما اختلافات قومى، اختلافات مذهبى - شيعه و سنى - اختلافات جناحى، اختلافات صنفى و رقابتهاى صنفى را ترويج و تبليغ مى‏كنند. در داخل، مزدوران و ايادى‏اى هم دارند كه مقاصد آنها را در اينجا به شكلهاى گوناگون عمل مى‏كنند. اينها شايعه‏پراكنى مى‏كنند. در مسئله‏ى عراق، ايران را متهم مى‏كنند. كسانى كه آمده‏اند عراق را اشغال كرده‏اند، ملت عراق را تحقير كرده‏اند، زنان، مردان و جوانان عراقى را به انواع مختلف مورد اهانت قرار داده‏اند، همين حالا هم نظامى امريكايى و انگليسى در عراق با كمال بدرفتارى دارد عمل مى‏كند، اينها ايران را متهم مى‏كنند كه در امور عراق دخالت مى‏كند. آن روزى كه دولت امريكا و خيلى از دولتهاى غربى از صدام بعثىِ معدوم حمايت مى‏كردند، ملت ايران آغوشش را بر روى آزادگان عراقى باز كرد؛ آزادمردان عراقى به اينجا آمدند و ما آنها را از شر صدام حفظ كرديم؛ امروز همانها در عراق به قدرت و حكومت رسيده‏اند. تروريسم در عراق با تحريك سرويس‏هاى جاسوسى امريكا و انگليس و اسرائيل است. اين برادركشى‏ها در عراق ناشى از جنگ شيعه و سنى نيست؛ شيعه و سنى قرنها در عراق با هم زندگى كرده‏اند و جنگى هم نداشته‏اند. خانواده‏هاى عراقىِ بسيارى هستند كه بعضى‏شان شيعه‏اند، بعضى‏شان سنى؛ با هم ازدواج كرده‏اند، با هم زندگى مى‏كردند. اين ترورها را آنها به وجود آورده‏اند؛ آنها هستند كه از ناامنى‏ها سود مى‏برند.
    در مورد نفوذ شيعه و ترويج تشيع از سوى ايران و هلال شيعى و از اين حرفها، شايعه‏پراكنى مى‏كنند. يكى از شعبه‏هاى جنگ روانى اينها اين است: اولاً بين ملت ايران اختلاف بيندازند، ثانياً بين ملت ايران و ملتهاى ديگر مسلمان اختلاف بيندازند. سياست امريكا اين بوده است كه همسايه‏هاى ما را در خليج فارس از نظام جمهورى اسلامى بترساند. البته بعضى از آنها آگاهانه و هوشيارانه توطئه را فهميده‏اند، بعضى هم ممكن است اشتباه كنند و در دام اين توطئه‏ى امريكايى بيفتند. ما به سوى همسايه‏هاى خليج فارس - كه منطقه‏ى عمده‏ى نفتى دنيا متعلق به اين مجموعه است - هميشه دست دوستى دراز كرده‏ايم؛ الان هم با آنها دوستيم و دست دوستى دراز مى‏كنيم و اعتقاد ما اين است كه كشورهاى حوزه‏ى خليج فارس بايد پيمان دفاعىِ مشترك داشته باشند و بايد با هم همكارى كنند. براى دفاع از اين منطقه‏ى مهم نبايد امريكا و انگليس و بيگانگان و ديگران و طمع‏ورزان بيايند؛ خود ما بايد امنيت اين منطقه را حفظ كنيم؛ و اين با همكارى كشورهاى خليج فارس ممكن است.
    من به همين مناسبت به عناصر سياسى داخلى هم دوستانه نصيحت مى‏كنم؛ مراقب باشند، طورى حرف نزنند، طورى موضعگيرى نكنند كه به مقاصد دشمن در اين جنگ روانى كمك شود؛ به دشمن كمك نكنند. امروز هر كس كه مردم را نااميد كند و به خود، به مسئولين و به آينده بى‏اعتماد كند، به دشمن كمك كرده. امروز هر كس كه به اختلافات دامن بزند - هر نوع اختلافاتى - به دشمن ملت ايران كمك كرده. كسانى كه قلم دارند، بيان دارند، تريبون دارند، جايگاهى دارند، بايد مراقب باشند؛ نبايد بگذارند دشمن از آنها استفاده كند. جنگ روانى دشمن، مهمترين بخش مبارزه‏ى دشمن با ملت ايران است.
    جنگ اقتصادى هم يكى ديگر است. مى‏خواهند ملت ايران را از لحاظ مسائل اقتصادى در تنگنا قرار دهند. من عرض مى‏كنم ميدان براى تحرك اقتصادى ملت ايران باز است. با سياستهاى اصل 44 كه ابلاغ شد و دولت هم مجدانه دنبال اين است كه اينها را تحقق ببخشد و بايد هم دنبال كند، ميدان كار اقتصادى باز است؛ نه فقط براى افرادى كه ثروتمندند، حتّى براى آحاد مردم. سال 86 و شايد تا يكى دو سال بعد رويكرد دولت و رويكرد فعالان كشور بايد رويكرد اقتصادى باشد. ما مى‏توانيم اقتصاد خودمان را شكوفا كنيم. تهديد مى‏كنند كه تحريم مى‏كنيم. تحريم نمى‏تواند به ما ضربه‏اى بزند. مگر تا حالا تحريم نكرده‏اند؟ ما در حال تحريم به انرژى هسته‏اى رسيده‏ايم؛ ما در حال تحريم به پيشرفتهاى علمى رسيده‏ايم؛ ما در حال تحريم به اين سازندگى‏هاى وسيع در كشور رسيده‏ايم. تحريم در شرائطى حتّى ممكن است به نفع ما تمام شود؛ از اين جهت كه همت ما را براى تلاش و فعاليت بيشتر كند. رويكرد كشور در سالى كه امروز اول آن است، و حتّى يكى دو سال بعد، بايد رويكرد اقتصادى باشد. از سياستهاى اصل 44 همه بايد استفاده كنند. كسانى كه توانايى سرمايه‏گذارى دارند، حتّى افرادى كه مى‏توانند سرمايه‏گذارى را با اجتماع و شركت انجام دهند، اينها راه دارد. آحاد مردم و صنوف مختلف مردم مى‏توانند سرمايه‏گذارى كنند؛ مى‏توانند در اين راه با يكديگر شريك شوند و سهيم باشند. علاوه بر سهام عدالتى كه تقريباً ده ميليون نفر را شامل مى‏شود - كه مال دو دهك پائين جامعه است - بقيه‏ى آحاد مردم هم مى‏توانند از اين سياستها استفاده كنند؛ راه دارد. مسئولين دولتى بايد راه‏هاى مشاركت مردم را در فعاليتهاى اقتصادى به آنها بگويند. اين سياستها به معناى توليد ثروت عمومى براى جامعه است. توليد ثروت از نظر اسلامى بى‏مانع است. توليد ثروت با غارت ثروت ديگران فرق دارد. يك وقت كسى به اموال عمومى دست‏درازى مى‏كند، يك وقت كسى بى‏قانون و بدون پيروى از قانون به دستاوردهاى مادى مى‏رسد؛ اينها ممنوع است؛ اما از طريق قانونى، توليد ثروت از نظر شارع مقدس و از نظر اسلام، مطلوب و مستحسن است. ثروت را توليد كنند، منتها در كنارش اسراف نباشد. اسلام به ما مى‏گويد ثروت توليد كنيد، اما اسراف نكنيد. مصرف‏گرايى افراطى مورد قبول اسلام نيست. آنچه كه از توليد ثروت به دست مى‏آوريد، باز همان را وسيله‏اى براى توليد ثروت ديگر بكنيد. مال را نه به صورت راكد و نازا دربياوريد - كه در اسلام اسمش كنز كردن است - نه به صورت ولخرجى و ولنگارى در مصرف مال، آن را صرف در چيزهاى غير لازم زندگى كنيد؛ اما با توجه به اينها، ثروت را براى خودتان توليد كنيد. ثروت آحاد مردم، ثروت عموم كشور است؛ همه از آن سود مى‏برند. روح اصل 44 و سياستهاى اصل 44 اين است. طورى بشود كه منابع درآمدى آحاد مردم، بخصوص طبقات ضعيف، متنوع شود؛ مردم بتوانند گشايشى پيدا كنند؛ اين يك گام بلند در راه رفاه عمومى است.
    در مورد مقابله‏ى با پيشرفت علمى هم يك نمونه‏ى مهمش همين مسئله‏ى انرژى هسته‏اى است. در گفته‏ها، در گفتگوهاى سياسى و غيره مى‏گويند دولتهاى غربى با دارا بودن قدرت هسته‏اى در ايران موافق نيستند؛ خب نباشند. مگر ما براى به دست آوردن قدرت هسته‏اى از كسى اجازه خواستيم؟ مگر ملت ايران با اجازه‏ى ديگران وارد اين ميدان شده است كه بگويند ما موافق نيستيم؟ خب موافق نباشيد. ملت ايران موافق است و مايل است اين انرژى را داشته باشد. من سال گذشته هم در اجتماع روز اول فروردين در اينجا گفتم كه انرژى هسته‏اى براى كشور ما يك ضرورت است، يك نياز بلندمدت است. امروز اگر مسئولين كشور در به دست آوردن انرژى هسته‏اى كوتاهى كنند، نسلهاى بعد آنها را مؤاخذه خواهند كرد. ملت ايران و كشور ايران به انرژى هسته‏اى و اين توانايى براى زندگى - نه براى سلاح - احتياج دارد. عده‏اى مى‏نشينند همان حرف دشمن را تكرار مى‏كنند كه: آقا! چه لزومى دارد؟ چه لزومى دارد؟ آينده‏ى كشور را به خطر انداختن، نياز فرداهاى كشور را بكلى نديده گرفتن، اين اشكالى ندارد؟ آيا مسئولين كشور حق دارند به نسلهاى آينده خيانت كنند؟ امروز نفت را برداريم مصرف كنيم؛ يك روزى اين نفت تمام خواهد شد. آن روز ملت ايران براى برق خود، براى كارخانه‏ى خود، براى گرماى خود، براى روشنايى خود، براى حركت زندگى خود، دست نياز دراز كند به سوى كشورهاى ديگر تا به او انرژى بدهند؟ اين براى مسئولينِ امروز كشور جايز است؟ عده‏اى حرف دشمن را تكرار مى‏كنند. همانهايى كه ملى شدن نفت را كه به وسيله‏ى دكتر مصدق و مرحوم آيةاللَّه كاشانى انجام گرفت، امروز تمجيد مى‏كنند - كه آن كار، نسبت به اين كار كوچك بود؛ اين از او بزرگتر است - همانها امروز نسبت به انرژى هسته‏اى همان حرفى را مى‏زنند كه مخالفين مصدق و كاشانى آن روز مى‏گفتند. اينها قابل قبول نيست. ما در اين راه پيش رفتيم، با ابتكار خودمان پيش رفتيم. مسئولين كشور ما هيچ بى‏قانونى هم نكردند. همه‏ى فعاليتهاى ما در مقابل چشم آژانس هسته‏اى است، ايرادى هم ندارد؛ ما حرفى نداريم كه زير نظر آنها باشد. جنجال كردن و فشار وارد آوردن روى ملت ايران براى اين مسئله، استفاده‏ى ابزارى كردن از شوراى امنيت سازمان ملل، براى قدرتهاى مقابل ملت ايران زيان به بار خواهد آورد. اين را من بگويم؛ اگر قرار باشد بخواهند از شوراى امنيت استفاده‏ى ابزارى كنند، و بخواهند اين حق مسلّم را از اين راه نديده بگيرند، ما تا امروز آنچه را كه انجام داديم، برطبق قوانين بين‏المللى انجام داديم؛ اگر آنها بخواهند بى‏قانونى كنند، ما هم مى‏توانيم بى‏قانونى كنيم و خواهيم كرد. اگر بخواهند با تهديد و اعمال زور و خشونت رفتار كنند، بدون ترديد بدانند ملت ايران و مسئولين ايران در مقابل دشمنانى كه به آنها تعرض كنند، از همه‏ى ظرفيت خود براى ضربه زدن استفاده خواهند كرد.
    من عرايضم را مى‏خواهم تمام كنم. اين توصيه‏هاى خادم ملت ايران است به ملت ايران. توصيه‏ى من اين است: اين شعارى كه ما امسال مطرح كرديم - يعنى اتحاد ملى و انسجام اسلامى - اين را رعايت كنيد. اتحاد ملى، يعنى يكپارچگى ملت ايران. انسجام اسلامى، يعنى ملتهاى مسلمان با هم همراه باشند. ملت ايران رابطه‏ى خود را با ملتهاى اسلامى محكمتر كند. ما اگر بخواهيم اتحاد ملى و انسجام اسلامى تحقق پيدا كند، بايد بر اصولى كه بين ما مشترك است، تكيه كنيم. نبايد خودمان را سرگرم فروعى بكنيم كه مورد اختلاف است.
    توصيه‏ى بعد اين است كه ملت عزيز ما، مخصوصاً جوانان ما، اعتماد به نفس خودشان را از دست ندهند. جوانان عزيز! جوانان عزيز ملت ايران! شما مى‏توانيد؛ مى‏توانيد كارهاى بزرگ بكنيد، مى‏توانيد كشور خود را به اوج اعتلاء و عزت برسانيد. اعتماد به نفس، اعتماد به مسئولين كشور، اعتماد به دولت، همان چيزى است كه دشمنان مى‏خواهند نباشد. دشمنان مى‏خواهند مردم به دولت - كه مسئوليت اداره‏ى امور كشور را دارد - بى‏اعتماد باشند؛ سعى كنيد اين نقشه‏ى دشمن را خنثى كنيد. من از دولت حمايت مى‏كنم. از همه‏ى دولتهاى بر سر كار و منتخب مردم حمايت كردم، بعد از اين هم همين خواهد بود؛ از اين دولت هم به طور خاص حمايت مى‏كنم. اين حمايت، بى‏دليل و بى‏حساب و كتاب نيست. اولاً جايگاه دولت در نظام جمهورى اسلامى و در نظام سياسى كشور ما جايگاه بسيار مهمى است، ثانياً بيشترين مسئوليتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم اين جهتگيرى‏هاى دينى و اين ارزش‏گرايى انقلابى و اسلامى خيلى ارزش دارد. سختكوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگيرى عدالت و زىّ مردمى؛ اينها خيلى قيمت دارد و من قدر اين كارها را مى‏دانم. من به خاطر اين چيزها از دولت حمايت مى‏كنم. البته اين حمايت، حمايت بى‏حساب و كتاب نيست؛ توقعاتى هم در مقابلش از دولت دارم. اولين توقع من اين است كه به مسئولين دولتى مى‏گويم خسته نشوند؛ اعتماد به خدا را از دست ندهند؛ به خدا اعتماد كنند و به اين مردم اعتماد كنند؛ زىّ مردمى خودشان را حفظ كنند؛ در دام تجمل‏گرايى‏هايى كه افرادى مى‏افتند، نيفتند؛ مراقب و مواظب باشند؛ در مخاصمات جناحى وارد نشوند؛ وقتشان را با دعواهاى سياسى تلف نكنند؛ با همه‏ى وجود و با همه‏ى توان براى اين مردم كار كنند؛ آنچه را كه با مردم در ميان مى‏گذارند، به تحقق برسانند و دنبال كنند.
    ما بايد چشمهاى خودمان را باز كنيم. ما بايد به خدا متوسل باشيم، متذكر باشيم. ملت ايران ملت بزرگى است، ملت توانايى است، هدفهاى بزرگى دارد، راهى هم به سوى اين هدفها دارد كه مى‏تواند طى كند. من اميدوارم خداى متعال تفضلات خود را بر شما ملت ايران به طور مستمر ببارد؛ باران لطف خود را بر سر شما ببارد و ان‏شاءاللَّه امروز كه روز اول سال 86 است، سرآغاز يك سال پُربركت براى مردم باشد.

    :icon_pf(57):

  8. #388
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار كارگزاران نظام 17/ 1/ 86

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار كارگزاران نظام
    17/ 1/ 86

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    امروز، روز بزرگى براى تاريخ اسلام، بلكه تاريخ بشريت است؛ روز ولادت نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، حضرت محمّدبن‏عبداللَّه و همچنين روز ولادت امام به‏حق‏ناطق، حضرت جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى‏طالب (عليهم سلام‏اللَّه و رحمته). و بركات اين روز به خاطر آن ولادت عظمى‏ و ولادت امام بزرگوار، امام جعفر صادق، براى مسلمانها بسيار عظيم است.بزرگداشت اين روزها براى تذكر ماست؛ تذكر به عظمت مولود اين روز، كه حقيقتاً فهم و ادراك بشرى كوچكتر از آن است كه بتواند آن حقيقت عظيم و آن روح والا و بزرگ را، با آن نورانيت، بدرستى درك كند. آنچه بر زبان امثال ما جارى مى‏شود، مربوط به همين جنبه‏هاى ظواهر قضيه است كه:
    فاق النبيّيّن فى خَلق و فى خُلق‏
    و لم يدانوه فى علم و لا كرم‏
    و كلّهم من رسول اللَّه ملتمس‏
    غرفا من البحر او رشفا من الديم‏
    اين چيزهايى است كه عقل بشر و ادراك بشرى مى‏تواند در وجود نبى اعظم از دور مشاهده كند و در بركات احكام و قوانين و كلمات آن بزرگواران خود را غوطه‏ور سازد.
    ما امروز به عنوان مسلمان و به عنوان انسان، محتاج پيامبريم؛ حتّى به عنوان مردمانى از نوع بشر. چون پيغمبر اكرم رحمةً للعالمين بود؛ نه فقط رحمةً للمسلمين. همه‏ى بشريت مرهون بركات و رحمت پيامبر اعظم‏اند. آنچه كه به عنوان رسالت الهى، آن بزرگوار به بشريت عطا كرده است - كه جامع همه‏ى مهامّ و كليات آن، «قرآن كريم» است - امروز در اختيار ماست و مى‏توانيم از آن بهره ببريم.
    پيغمبر اكرم راه نجات را بر روى بشر باز كرد؛ راه صلاح را به روى بشر گشود؛ بشريت را در جاده‏اى تشويق به حركت كرد كه حركت در اين جاده مى‏تواند مشكلات بشر را از بين ببرد؛ دردها را درمان كند. بشريت دردهاى ديرين دارد كه مربوط به يك دوره و يك زمان نيست؛ بشريت محتاج عدالت است، محتاج هدايت است، محتاج اخلاق والاى انسانى است، محتاج دستگيرى و رهنمايى است؛ عقل بشر، محتاج كمك مبعوثان الهى است. اين راه را به روى بشر، پيامبر اعظم با همه‏ى سعه و ظرفيت هدايت الهى باز كرد. آنچه كه موجب شد و پس از اين هم موجب مى‏شود كه بشر از بركات اين هدايت و اين اعانت الهى برخوردار نشود، مربوط به خود انسانهاست؛ مربوط به جهل ماست؛ مربوط به كوتاهى و كاهلى و تنبلى ماست؛ مربوط به هوى‏پرستى و نفس‏پرستى ماست. بشر اگر چشم را باز كند، عقل را به كار بيندازد، همت بگمارد، حركت بكند، راه باز است براى اينكه همه‏ى اين مشكلات و دردهاى ديرين و زخمهاى كهنه‏ى بشرى درمان شود.
    در مقابل اين دعوت، دعوت شيطان است كه جنود و ياران و دست‏پروردگان خود را در مقابل انبياء هميشه بسيج كرده است و بشر بر سر دو راهى است؛ بايد انتخاب كند.
    امروز امت اسلامى - در همه‏ى اقطار اسلامى - نگاه جديدى به شريعت اسلام و آئين اسلام پيدا كرده‏اند؛ بعد از غفلتهاى طولانى، بعد از دور ماندن از زلال حقايق اسلامى در دورانهاى متوالى و قرون متعدد. امروز بشريت چشم گشوده است؛ دنياى اسلام و امت اسلامى چشم گشوده است به احكام اسلام و معارف اسلام؛ چون فلسفه‏هاى دست‏سازِ بشرى ضعف و ناتوانى خود را در صحنه نشان داده‏اند. دنياى اسلام، امروز مى‏تواند با تمسك به شريعت اسلامى و معارف اسلامى، پيشتاز بشريت به سوى تعالى و كمال باشد. دنيا، امروز آماده‏ى تحرك امت اسلامى است. پيشرفتهاى علمى بشر - در عمده‏ترين بخشِ آن، اخلاق و معنويت و روح دينى به زاويه و به حاشيه رانده شده است - و دانش بشرى و نگاه نوِ انسان به حقايق طبيعى عالم، مى‏تواند دستمايه‏اى براى حركت امت اسلامى باشد. معارف اسلامى در اختيار دنياى اسلام است؛ سيره‏ى پيغمبر، كلام پيغمبر، از همه بالاتر، «قرآن كريم» در اختيار دنياى اسلام است و دنياى اسلام مى‏تواند حركت كند.
    آنچه كه در دوران كنونى با ملاحظه‏ى حوادث عالم و با رصد كردنِ آنچه كه در دنياى سياست مى‏گذرد جاى ترديد نيست، دو سه مطلب عمده است:
    يكى، بيدارى دنياى اسلام است. حرفى كه در صد سال قبل مصلحان دنياى اسلام در كشورهاى مختلف در غربِ دنياى اسلام، در شرقِ دنياى اسلام، در محيطهاى غريبانه بر زبان مى‏آوردند، امروز در دست توده‏هاى مردم به عنوان يك شعار مطرح است: برگشت به اسلام، احياى قرآن، ايجاد امت واحده، عزت و قدرت دنياى اسلام و امت اسلامى؛ چيزهايى كه به عنوان يك آرمانِ دوردست، مصلحان در محيطهاى محدود در بين خواص مطرح مى‏كردند، امروز در بين توده‏هاى مسلمان جزو آرمانهاى مطرح و جزو شعارهاى زنده است. به هر كدام از كشورهاى اسلامى كه شما نگاه كنيد - بخصوص در ميان قشرهاى جوان و تحصيلكرده و روشنفكر - اين شعارها زنده است. اين نشان‏دهنده‏ى اين حقيقت است كه هويت اسلامى در دلها زنده شده است. البته نقش پيروزى اسلام در ايران اسلامى در اين زمينه نقش بسيار بارزى است. ملت ايران با فداكارى خود، با ايستادگى خود، با به دست گرفتن عَلَم عزت اسلامى، به ملتهاى مسلمان روح دميدند؛ آنها را اميدوار كردند. نتايج اين اميد را شما در گوشه گوشه‏ى دنياى اسلام و در كشورهاى اسلامى مشاهده مى‏كنيد. اين يك حقيقت غير قابل انكار است.
    حقيقت غير قابل انكارِ ديگر اين است كه امروز دشمنىِ با اسلام از سوى جبهه‏ى استكبار جهانى، دشمنىِ سازمان‏يافته‏تر و جدى‏تر و همه‏جانبه‏ترى است؛ هم به لحاظ فرهنگى، هم به لحاظ تبليغات سياسى، هم به لحاظ تحرك سياسى، هم به لحاظ اقتصادى. بيدارى دنياى اسلام هم يك خطر براى جهان استكبار محسوب مى‏شود. قدرتهاى استكبارى - يعنى آن كسانى كه اداره‏ى بخش عظيمى از دنيا در پنجه‏ى اقتدار زر و زور آنهاست؛ شبكه‏ى صهيونيسم جهانى، قدرت زورگوى امريكا، دستگاههاى مالى‏اى كه پشتيبان اين نظام سلطه‏ى جهانى هستند - از بيدارى دنياى اسلام احساس خطر مى‏كنند و اين را بر زبان هم مى‏آورند. و آنچه كه امروز عليه اسلام از جبهه‏هاى مختلف انجام مى‏گيرد، يك حركت سازمان‏يافته و حساب‏شده است؛ طراحى‏شده است. اين تصادفى نيست كه همان حرفى را كه رئيس جمهور امريكا - كه در رأس قدرت شيطانى استكبار است - در مقابله‏ى با اسلام بيان مى‏كند، آن را به زبان ديگرى يك مقام عالى روحانىِ مسيحى بيان كند! قصد مؤاخذه‏ى اشخاص را نداريم، مسأله را تحليل مى‏كنيم. اين نمى‏تواند تصادفى باشد. اهانت به پيغمبر در مطبوعات، ايراد به اسلام و اتهام به اسلام به عنوان دين خشن؛ تهمت زدن به ملتهاى مسلمان. از آن طرف هم اظهارات سياسيونى كه دم از جنگ صليبى مى‏زنند؛ دم از دشمنى با ملتهاى مسلمان مى‏زنند و صريحاً اين را ابراز مى‏كنند. اينها تصادفى نيست. دشمن به عنوان يك جبهه در مقابل امت اسلامى تصميم بر كارشكنى و اعمال دشمنى دارد. بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، اين دشمنى جدى‏تر شده است.
    حقيقت سوم كه آن هم بسيار مهم و قابل توجه است، اين است كه در اين روياروئى، برخلاف محاسبات ظاهرى و مادى، طرفِ على‏الظاهر قدرتمندتر - يعنى مسلح به سلاح پول و سلاح نظامى و سلاح اقتصادى - مغلوبِ امت اسلامى و ملتهاى مسلمان و اين حركت عظيم اسلامى شده است و كارى از پيش نبرده است. بسيار در خور توجه است كه در مسأله‏ى خاورميانه و خصوصِ مسأله‏ى فلسطين يا مسائل گوناگونى كه در اين منطقه است - مثل مسأله‏ى عراق، مسأله‏ى لبنان - قدرت استكبارى امريكا با همه‏ى قوا به ميدان بيايد و شكست بخورد. اين، يك حقيقتى است.
    در فلسطين هم قدرتهاى استكبارى شكست خوردند. چه كسى مى‏توانست باور كند كه يك سازمان مبارزى كه شعار او مقابله‏ى با رژيم صهيونيستى است، در ميان فلسطينى‏ها قدرت بگيرد؟! چه كسى مى‏توانست باور كند كه تهاجم نظامى به لبنان به وسيله‏ى يك گروه مبارزِ مؤمنِ از جان گذشته، به طور فضاحت‏آميزى شكست بخورد، كه در جنگ سى‏وسه روزه‏ى لبنان ديده شد؟! چه كسى باور مى‏كرد كه امريكا با همه‏ى تلاشى كه در عراق كرد و با گسيل آن همه نيرو، نتواند مقاصد خود را بر ملت عراق تحميل كند و عراق را مدخلى قرار بدهد براى سيطره‏ى بر كل منطقه‏ى عربىِ خاورميانه و بازى كردن با ملتها و دولتهاى اين منطقه؟! ولى اينها اتفاق افتاد. در همه‏ى اين موارد، طرفى كه شكست خورد، همان طرفى بود كه به حسب ظاهر، از اقتدار نظامى و اقتدار ظاهرى و پول و قدرت اقتصادى و سياسى برخوردار بود. اين هم يك حقيقتى است.
    در اين مواجهه و مقابله‏ى هويت اسلامى و هويت استكبار، طرف غالب، طرف هويت اسلامى بوده است. اين حقايق را بايد در نظر داشت. گاهى مى‏گويند آقا! با واقعيات كار كنيد؛ واقع‏بين باشيد. واقع، اينهاست. وقايعى كه بايد در تحليلها ديد و در تصميم‏گيريها مورد توجه قرار داد. اين حقايق غير قابل انكارى است كه در مقابل چشم ماست و داريم مى‏بينيم.
    دنياى اسلام اگر بخواهد حركت عميقِ امت اسلامى را در جهت پيروزى، بدرستى پيش ببرد، الزاماتى را بايد قبول كند، كه اولينِ اين الزامات، «اتحاد» است؛ اتحاد اسلامى، انسجام اسلامى.
    به جان هم انداختن برادران، يكى از نقشه‏هاى اوّلىِ استكبار است كه از قديم هم شناخته شده است؛ تفرقه بينداز و حكومت كن، يك سياست قديمى است؛ همه هم گفته‏ايم، همه هم مى‏دانيم، درعين‏حال، بعضاً متأسفانه همين سياست را دشمنِ ما مى‏تواند اعمال كند و ما غافل باشيم؛ به خاطر تبعيت از اهواء نفسانى، به خاطر تحليلهاى غلط، به خاطر كوته‏بينى‏ها، به خاطر ترجيح دادن منافع شخصى يا منافع كوتاه‏مدت بر منافع بلندمدت.
    امروز شما نگاه كنيد: سياست استكبار ايجاد جنگ بين فلسطينى و فلسطينى است؛ بين عراقى و عراقى است؛ بين مسلمانِ شيعه و مسلمانِ سنى است؛ بين جامعه‏ى عربى و غير عربى است. اين، سياستهاى آشناست. اين را اول بايد همه علاج كنند. ما به سهم خود، وحدت را بين امت اسلامى يك ضرورت مى‏دانيم. امسال را هم سالِ «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» اعلام كرديم. انسجام اسلامى در يك وجه، خود ناظر به همه‏ى دنياى اسلامى است؛ بايد با هم منسجم باشند؛ بايد به يكديگر كمك كنند؛ هم دولتهاى اسلامى، هم ملتهاى اسلامى. و دولتهاى اسلامى در استفاده‏ى از ظرفيت ملتهاى اسلامى براى ايجاد اين وحدت بزرگ، مى‏توانند سهم و نقش داشته باشند.
    چيزهايى مانع از اتحاد مى‏شود. عمده‏ى آنها بعضاً كج‏فهمى‏ها و بى‏اطلاعى‏هاست؛ از حال هم خبر نداريم؛ درباره‏ى هم توهمات مى‏كنيم؛ درباره‏ى عقايد هم، درباره‏ى تفكرات يكديگر دچار اشتباه مى‏شويم؛ شيعه درباره‏ى سنى، سنى درباره‏ى شيعه؛ فلان ملت مسلمان درباره‏ى آن ملت ديگر، درباره‏ى همسايه‏اش؛ سوء تفاهم‏ها، كه دشمنان هم بشدت بر اين سوءتفاهم‏ها دامن مى‏زنند. افرادى هم متأسفانه بر اثر همين سوء فهم، سوء تحليل، نديدن نقشه‏ى كلى دشمن، بازيچه‏ى اين بازى دشمن قرار مى‏گيرند و دشمن از آنها استفاده مى‏كند. گاهى يك انگيزه‏ى خيلى كوچك، انسانى را وادار مى‏كند حرفى بزند، موضعى بگيرد، كارى بكند كه دشمن در نقشه‏ى كلى خود از آن حرف استفاده مى‏كند و شكاف را بين برادران زياد مى‏كند.
    علاج اصلى، داروى اصلى براى امروزِ دنياى اسلام، داروى «اتحاد» است؛ بايد با هم متحد بشوند. علما و روشنفكران اسلام بنشينند و منشور وحدت اسلامى را تنظيم كنند؛ منشورى تهيه كنند تا فلان آدم كج‏فهمِ متعصبِ وابسته‏ى به اين، يا فلان، يا آن فرقه‏ى اسلامى، نتواند آزادانه جماعت كثيرى از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام كند؛ تكفير كند. تهيه‏ى منشور جزو كارهايى است كه تاريخ، امروز از روشنفكران اسلامى و علماى اسلامى مطالبه مى‏كند. اگر شما اين كار را نكنيد، نسلهاى بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد. مى‏بينيد دشمنىِ دشمنان را ! مى‏بينيد تلاش آنها را براى نابود كردن هويت اسلامى و ايجاد اختلاف بين امت اسلامى! بنشينيد علاج كنيد؛ اصول را بر فروع ترجيح بدهيد. در فروع ممكن است افراد يك مذهب هم با همديگر اتحاد نظر نداشته باشند؛ مانعى ندارد. مشتركات بزرگى وجود دارد؛ گرد اين محور - محور مشتركات - همه مجتمع شوند. مواظب توطئه‏ى دشمن باشند؛ مواظب بازى دشمن باشند. خواص، بين خودشان بحثهاى مذهبى را بكنند، اما به مردم نكشانند؛ دلها را نسبت به يكديگر چركين نكنند؛ دشمنى‏ها را زياد نكنند؛ چه بين فرقه‏هاى اسلامى، چه بين ملتهاى اسلامى، چه بين گروههاى اسلامى در يك ملت.
    آنچه كه براى استكبار مهم است، «اسلام» است. مى‏خواهند اسلام را بزنند؛ اين را همه بايد بفهميم. براى آنها شيعه و سنى فرق نمى‏كند. هر ملتى، هر جمعيتى، هر شخصيتى كه تمسكش به اسلام بيشتر باشد، آنها از او احساس خطر مى‏كنند؛ حق هم دارند. واقعاً اسلام براى اهداف و مقاصد سيطره‏جويانه‏ى استكبار خطر است؛ براى ملتهاى غير مسلمان، نه؛ هيچ خطرى نيست. آنها عكسِ اين را تبليغ مى‏كنند. آنها با استفاده‏ى از هنر، با استفاده‏ى از تبليغات، با استفاده‏ى از سياست، با استفاده‏ى از رسانه‏ها اين‏طور تبليغ مى‏كنند كه اسلام عليه ملتهاى ديگر است! عليه اديان ديگر است! اين‏طور نيست. اسلام عليه اديان ديگر نيست. اسلام همان دينى است كه وقتى بر مناطق غير مسلمان مسلط شد، اصحاب اديان از رحمت اسلام شكرگزارى كردند و گفتند شما بر ما از حكام قبلى خودمان مهربانتر هستيد. در همين منطقه‏ى شامات، وقتى فاتحان اسلامى وارد شدند، يهوديان و مسيحى‏هايى كه در منطقه بودند، به آنها گفتند شما مسلمانها بر ما مهربانيد. آنها با مردم مهربانى كردند. اسلام دين رأفت است، دين رحمت است؛ رحمةً للعالمين است. اسلام به مسيحيت مى‏گويد: «تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم». مشتركات را با آنها مورد ملاحظه قرار مى‏دهد. اسلام عليه ملتهاى ديگر نيست، عليه اديان ديگر نيست؛ عليه زور است، عليه ظلم است، عليه استكبار است، عليه سيطره‏جوئى است. سيطره‏جويان و ظالمان و مستكبران اين حقيقت را بعكس در دنيا وانمود مى‏كنند. آنها از همه‏ى امكانات هم استفاده مى‏كنند؛ از هاليوود گرفته تا امكانات تبليغاتى، تا اسلحه و نيروهاى نظامى، براى اينكه عكسِ اين را تبليغ كنند و به دنيا نشان بدهند.
    اسلام و بيدارى اسلامى خطر است؛ اما براى استكبار. و آنها اين خطر را در هرجا ببينند، آن را هدف قرار مى‏دهند؛ آماج حملات خودشان قرار مى‏دهند؛ چه سنى باشد، چه شيعه باشد. استكبار به حماس در فلسطين همان نگاه و رفتارى را مى‏كند، كه با حزب‏اللَّه در لبنان. آن سنى است، اين شيعه است. نگاه استكبار به مسلمانهاى متعبد و پابند در هر نقطه‏ى از دنيا يكسان است؛ چه شيعه و چه سنى. آيا عاقلانه است كه ما بين خودمان نگاهمان را نگاه طائفى بكنيم؟ نگاه قومى بكنيم؟ نگاه مذهبى بكنيم؟ بين خودمان با هم دست به يقه بشويم؟ با هم گلاويز بشويم و فراموش كنيم كه دشمن مشترك، هدفش اين است كه ما را از بين ببرد؛ و نيرويمان را اين‏جور هدر بدهيم؟
    امروز دنياى اسلامى بايد براى عزت خود تلاش كند؛ براى استقلال خود تلاش كند؛ براى پيشرفت علمى و قدرت معنوى خود، يعنى تمسك به دين و توكل به خدا و يقين به كمك خدا تلاش كند. و «عداتك لعبادك منجزّه». اين وعده‏ى الهى است؛ وعده‏ى منجزّ الهى است كه «و لينصرنّ اللَّه من ينصره». با اعتماد به اين وعده، وارد ميدان تحرك و عمل بشوند. اين عمل، فقط تفنگ دست گرفتن نيست؛ اين عمل، عمل فكرى است، عمل عقلانى است، عمل علمى است، عمل اجتماعى است، عمل سياسى است؛ همه براى خدا و همه در راه اتحاد دنياى اسلام. از اين، هم ملتها منتفع مى‏شوند، هم دولتهاى اسلامى. دولتهاى اسلامى اگر متصل به درياى بيكران امت اسلامى باشند، قويتر خواهند شد، تا متكى باشند به سفير امريكا و فلان سياستمدار امريكايى؛ اين، براى آنها قدرت نمى‏آورد. اما اگر دولتهاى اسلامى به دنياى اسلام، به امت اسلامى و به اين درياى عظيم و خروشان متصل شوند؛ به هم نزديك شوند، چرا استكبار بتواند يك دولت اسلامى را هدف قرار بدهد و او را از ديگران جدا كند؛ به حساب او برسد، بعد برود سراغ يك دولتِ ديگر؟ همه بايد به اين مسأله توجه كنند. دولتهاى اسلامى، متحد و منسجم باشند و بدانند كه مى‏توانند.
    ما اين تجربه را در مقابل امت اسلامى قرار داديم. ملت ايران، تجربه‏ى ايستادگى و اعتماد به خداوند و اعتماد به قدرت خود را در اختيار دنياى اسلام قرار داده است. دنياى اسلام مى‏تواند نگاه كند. از اول انقلاب تا امروز بيست‏وهشت سال گذشته است. در اين بيست‏وهشت سال، يك روز نشد كه استكبار عليه ملت ما تلاش نكند؛ كار نكند. و ما هيچ روزى نشد كه از روز قبل جلوتر نرويم و پيشرفت بيشترى نكنيم و قدرت بيشترى پيدا نكنيم.
    از خداوند متعال مسألت مى‏كنيم كه رحمت و عنايت و كمك خود را شامل حال همه‏ى امت اسلامى بكند. اين عيد شريف را هم به همه‏ى امت اسلام و به شما حضار گرامى تبريك عرض مى‏كنيم و درود مى‏فرستيم بر روح مطهر امام بزرگوارمان كه اين راه را به روى ما باز كرد. و از خداوند متعال طلب علو درجات مى‏كنيم براى شهدا و ايثارگرانمان كه در اين راه حركت كردند و تلاش كردند. و اميدواريم دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) شامل حال همه‏ى ملتهاى مسلمان باشد.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

    :icon_pf(57):

  9. #389
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 دیدار با معلمان12/ 2/ 86

    دیدار با معلمان
    12/ 2/ 86
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    اولاً خوش‏آمد عرض مى‏كنيم به همه‏ى برادران و خواهران عزيزِ معلم كه لطف كرديد و اين ديدار صميمى و شيرين را ترتيب داديد.

    در بين نامگذاريهاى نمادينى كه در طول سال، روزهايى به نامهاى گوناگونى ناميده مى‏شوند، به اعتقاد من روز معلم يك امتياز و اهميت ويژه‏اى دارد؛ و اين اهميت ناشى از اهميت مقام معلم است. هنگامى كه درباره‏ى معلم صحبت مى‏كنيم، يك وقت معناى عام معلم را در نظر مى‏گيريم كه بسيار معناى با عظمت و با اهميتى است. معلم يعنى كسى كه در دل انسان يك چراغى را روشن مى‏كند و او را از جهالتى به دانايى و معرفتى رهنمون مى‏شود؛ اين معناى معلم است. اين بزرگترين چيزى است كه در حيات انسان قابل تصور است.

    نمونه آن، معلمِ شهيدِ عزيزِ امروز ما، يعنى شهيد مطهرى است كه با دانش خود، با فكر عميق و نيرومند خود، ابعادى از مسائل اسلامى را در بخشهاى مختلف حلاجى كرد، بررسى كرد، روشن كرد و در خلال دهها كتاب با ارزش، اينها را در اختيار ما قرار داد. وقتى محاسبه مى‏كنيم، هر كدام از اين بخشهايى را كه شهيد مطهرى به آن وارد شده است و بررسى عميق و عالمانه كرده است و در اختيار ما گذاشته است، چراغى است كه اين مرد بزرگ در ذهن ما و در دل ما روشن كرده است. چه چيزى با اين قابل مقايسه است؟ اين يك نگاه به معناى معلم.

    همان‏طور كه امام بزرگوار ما فرمودند و مكرر همه گفته‏ايم و شنيده‏ايم، تعليم، نقش انبياء است - «يعلّمهم الكتاب والحكمة» - بلكه نقش خود وجود مقدس بارى‏تعالى است - «علّم الانسان ما لم يعلم» - و در مرتبه‏ى نازلتر، افراد بشر هستند كه به يكديگر تعليم مى‏دهند: يكى معلم است، يكى متعلم است. شما و هركسى در هر نقطه‏اى - چه در آموزش و پرورش، چه در دانشگاهها، چه در حوزه‏ها، چه در محافل تعليمىِ گوناگون - كارش اين باشد كه به مردم چيزى ياد بدهد، حقيقت باارزشى را براى آنها روشن كند يا معرفتى بر معرفتهاى مردم بيفزايد، او داراى همين شأن معلمى است؛ اين خيلى محترم و معتبر و ارزشمند است.

    نگاه دوم كه در اين ديدار، من درباره‏ى آن مى‏خواهم عرايضى را به شما عزيزان عرض كنم، نگاه به معلم به معناى معلمِ آموزش و پرورش است؛ اين معلم با معلمهاى ديگر فرق دارد. همه‏ى معلمها عزيزند، اما معلم آموزش و پرورش، يك نقش استثنائى دارد كه هيچكدام از معلمان ديگر - چه پدر و مادر كه معلم فرزندشان در خانه‏اند، چه اساتيد بزرگ و دانشمندى كه در مراحل علمى انسانها را ارتقاء مى‏دهند - با اين مجموعه‏ى معلمان آموزش و پرورش، از اين جهت نمى‏توانند همدوشى كنند؛ معلم آموزش و پرورش، يك اهميت ويژه دارد.

    اين اهميت ويژه از كجاست؟ از اينجاست كه آموزش و پرورش و مدارس - دوازده سالِ از پيش دبستانى تا انتهاى دبيرستان - يك كارگاه عمومىِ آموزشى است براى همه‏ى افراد يك جامعه؛ مثل يك قرنطينه است كه همه‏ى افراد جامعه از يك نقطه‏اى وارد اين مجموعه و اين كارگاه مى‏شوند و از يك نقطه‏اى خارج مى‏شوند. آن‏هم در چه دورانى؟ در دورانى كه در عمر هفتاد ساله و هشتاد ساله و صد ساله‏ى يك انسان، هيچ دورانى از لحاظ فراگيرى، به اهميت اين دوران نيست؛ دوران طلايى فراگيرى، يعنى از شش سالگى تا هجده سالگى. آموزش و پرورش و معلم را با اين نگاه ببينيد. سلسله‏ى عظيمِ ميليونىِ آحاد يك ملت، در بهترين دوره‏هاى زندگى براى فراگيرى - يعنى در همان دوازده سال - وارد كارگاه عظيمى مى‏شوند كه اسمش آموزش و پرورش است. سرو كار اينها با كيست؟ با معلم. بنابراين معلم، نقش‏آفرينِ اين كارگاه عظيم و دوازده ساله است.

    حالا شما نگاه كنيد به يك كشور. شما به‏عنوان يك انسان، به‏عنوان يك مدير، به‏عنوان يك رئيس و به‏عنوان يك دلسوز، مى‏خواهيد كشورى داشته باشيد كه افراد آن از لحاظ استعداد، برجسته باشند؛ از لحاظ اخلاق، پاكيزه باشند؛ از لحاظ اقدام، شجاع باشند؛ از لحاظ فكر، داراى تدبير باشند؛ افراد اين كشور مردمانى مستقل، داراى فكر، داراى ابتكار، داراى روح خلاقيت، پرهيزگار، پاكدامن، نظم‏پذير، قانون‏پذير، اهلِ اقدامهاى بزرگ و آرمان طلب باشند؛ مى‏خواهيد يك چنين كشور و جامعه‏اى بسازيد. كيست كه در دنيا آرزويش اين نباشد كه كشور و جامعه‏اش از مردان و زنانى تشكيل شده باشد كه داراى اين روحيات و خصوصيات باشند؟ يعنى ظرفيتهاى استعدادى را به كار ببندند، شجاعت در اقدام داشته باشند، آرمانهاى بلند را دنبال كنند، خسته نشوند، شوق و نشاط داشته باشند، نظم و انضباط داشته باشند، در آنها ولنگارى و بى‏انضباطى و تن‏پرورى وجود نداشته باشد.

    حالا مى‏خواهيم كشورى با اين خصوصيات درست كنيم. شما نگاه كنيد و ببينيد جاى تربيت انسانها كجاست؟ از اول ولادت تا وقت مرگ، كدام نقطه و كدام منطقه و محيط، براى تربيت چنين انسانهايى مناسب‏تر از آموزش و پرورش است؟ همين قرنطينه‏ى دوازده ساله مى‏تواند انسانها را با همين خصوصياتِ مثبت تربيت كند. يعنى اگر كارخانه‏ى آموزش و پرورش خوب كار بكند، در جهت درست كار بكند، همه‏ى اجزائش كار بكند، طراحى و مدلسازى و مديريتش خوب كار بكند، بدون ترديد يك كشور در هر نقطه‏اى كه قرار داشته باشد، بعد از بيست سال، بيست و پنج سال به نقطه‏اى مى‏رسد كه مردمش داراى اين خصوصيات برجسته‏اند. اين نقش آموزش و پرورش است؛ اين نقش معلم آموزش و پرورش است؛ اين را دستِ كم نمى‏شود گرفت. كدام بخش از مجموعه‏ى ادارى و آموزشى كشور غير از آموزش و پرورش، اين اهميت عظيم را دارند كه اين حجم وسيع از انسانها در بهترين اوقات عمرشان، به صورت مستمر - دوازده سال - زير دست آنها باشند؟ اهميت آموزش و پرورش اين است. اين كه ما براى معلم احترام قائليم و بنده به معناى حقيقى كلمه معلم را تجليل و تكريم مى‏كنم، تعارف نيست؛ اين براى خوشايند زيد و عمرو نيست؛ اين واقعيت است و مبتنى بر اين فلسفه است. معلم - چه بخواهند، چه نخواهند - رتبه‏ى بالا و عالى‏اى دارد و در حساس‏ترين نقطه ايستاده است.

    اهميت آموزش و پرورش را عرض كرديم. در مجموعه‏ى آموزش و پرورش، البته نيروهاى ستادى هستند، طراحان هستند، فكرسازان هستند، كتاب‏نويسان هستند و همه‏ى آنها در اين اهميت و ارزش سهيمند؛ اما ميداندار، معلم است. همه‏ى طراحى‏ها و مدلسازى‏ها براى اين است كه معلم بتواند كارش را خوب انجام بدهد. وسط ميدان، معلم است؛ صف مقدم، معلم است؛ بقيه كمك‏كننده و پشتيبانى‏كننده و تدارك‏كننده‏ى به او هستند تا او بتواند اين عنصر و اين ماده‏ى طبيعى را كه در اختيار او قرار داده‏اند - يعنى كودك و نوجوان - با هنرمندى خود، با جهاد خود، با دلسوزى و كاردانى خود به يك ماده‏ى با ارزش تبديل كند و ارزش افزوده‏ى او را بالا ببرد. اين ارزش افزوده، ديگر قابل مقايسه با ارزش افزوده‏ى توليد هيچ مصنوع و هيچ شى‏ء ديگرى نيست؛ حتى اگر ما از خاك طلا بسازيم، ارزش اين از آن بالاتر است؛ اگر با استخراج معدن، انرژى هسته‏اى به‏وجود بياوريم، اين از آن بالاتر است. شما انسان تربيت مى‏كنيد و انسان توليد مى‏كنيد؛ آن هم انسانى با آن خصوصيات.

    حالا اگر معلمين يك كشورى تصميم بگيرند كه نقطه‏ى مقابل اين عمل كنند؛ يعنى به جاى انسان شجاع، انسان ترسو بسازند؛ به جاى انسان مستقل، انسان توسرى‏خور و ضعيف بسازند؛ به جاى انسان عاشق ميهن خود و مفاخر ملى خود، انسانِ دلبسته‏ى به بيگانگان بسازند؛ به جاى انسان پاكدامن و پرهيزگار و مؤمن، انسان لاابالى و بى‏ايمان و بى‏دين بسازند؛ به جاى انسانهاى با استعداد و داراى اعتماد به نفس و خودباور، انسانهاى بهت‏زده و دلباخته‏ى قدرتهاى علمى و غير علمىِ ديگران بسازند، شما ببينيد چه فاجعه‏اى در كشور رخ خواهد داد. طراحى نظام آموزشى كشور در دوران حاكميت طواغيت - يعنى از دوران ايجاد آموزش و پرورش جديد در زمان رضاخان - اين نوع دوم بود. ممكن بود مديرانِ مستقيم، خودشان هم ندانند چه كار مى‏كنند؛ اما هدف اين بود؛ طراحى اين بود، تربيت شده‏هاى آنها هم كم و بيش همين جور شدند. البته در بين معلمين و كارمندان آموزش و پرورش، آدمهاى متدين و مستقل و مؤمن و پاكدامنى وجود داشتند - كم هم نبودند - آنها كار خودشان را كردند؛ اما نقشه، اين بود.

    در نظام اسلامى، نقشه بعكس است؛ نقشه اين است كه در اين كارگاه عظيم، انسانهايى با آن خصوصياتى كه گفتم، تربيت شوند. جوان، دوران بلوغش در اختيار شماست. دوران بلوغ يك انسان، دوران تحول و شكل‏يابى شخصيت ماندگار و طولانى اوست؛ جوان در اين دوران در اختيار معلم است. معلم نه فقط با درس خود، بلكه با شخصيت خود روى دانش‏آموز اثر مى‏گذارد. يك معلم عاقل، عالم، خويشتندار، نافذ، خوشبين، با اميد به آينده و اهل كار جمعى، دانش‏آموزِ خود را هم اين‏گونه بار مى‏آورد؛ اما معلم خشن و بى‏حوصله، جور ديگرى دانش‏آموز را بار مى‏آورد؛ درس هر چه باشد. لذا پرداختن به آموزش و پرورش و اهميت دادن به معلم، يك اصل مهم و درجه‏ى اول در نظام اسلامى است.

    آنچه كه ما در باب معلم‏ما عرض كرديم و عرض مى‏كنيم، مخاطب آن عموم مردم كشورند؛ هم دانش‏آموزها بايد قدر معلمشان را بدانند، هم خانواده‏ها بايد قدر معلم فرزندشان را بدانند، هم دستگاههاى دولتى و مسؤولين بايد اهميت معلم را درك كنند. پس مخاطب اول، مخاطب عمومى است؛ يعنى همه‏ى مردم بايد بدانند معلم يك چنين شرافتى دارد؛ يك چنين اهميتى دارد. در درجه‏ى اول، تكريم معلم برعهده‏ى همه است - يعنى مردم، خانواده‏ها، اولياء و مسؤولين - ليكن مخاطب ويژه‏ى اين حرف، خود معلمينند.

    معلمين در واقع بايد توجه كنند كه در چه جايگاه حساسى ايستاده‏اند. شما يك صنفى مثل بقيه‏ى اصناف نيستيد. نبايد با اين چشم به اين شغل نگاه كنيد كه يك شغلى انسان به‏دست آورده و نانى از اين راه به‏دست مى‏آيد. بله، نان هم به‏دست مى‏آيد، يك راه اعاشه‏اى هم محسوب مى‏شود؛ ليكن مسأله‏ى معلم، براى خودِ معلم بايد آن رسالت و مسؤوليت عظيمى باشد كه به اجمال، آن را شرح دادم. معلم توجه كند كه كجا ايستاده است و در چه جايگاه حساسى است. اگر بخواهيم يك تشبيه معقول به محسوسى بكنيم، ممكن است نقش يك سوزنبان در مسير يك قطار، كم‏اهميت به نظر برسد، ليكن مرگ و زندگىِ كاروانى كه در اين قطار نشسته‏اند، به كار اين سوزنبان و دقت او بستگى دارد؛ اگر غفلت كند، فقط در حرفه و شغلش غفلت نكرده است؛ مسأله‏ى جان و سرنوشت يك مجموعه‏ى مردمى به او وابسته است. نقش معلم هم چنين نقشى است، كه خود معلمين بايد به آن توجه كنند.

    البته واقعيت جامعه‏ى معلمين ما يك واقعيت دلپذيرى است؛ اين را من از روى اطلاع عرض مى‏كنم. در سرتاسر كشور، جامعه‏ى معلمين، يك جامعه‏ى پاكيزه، پاكدامن، متعهد، كوشا، صبور و غالباً علاقه‏مند و معتقد به كار خود است. علامتش هم همين است كه ما در همه‏ى دورانهاى حساس كشور - از جمله دوران دفاع مقدس و جنگ تحميلى - ايفاى نقش معلمين را در جهت‏دهى به دانش‏آموزان، ديده‏ايم.

    در طول اين سالها و از بيست و پنج سال پيش به اين‏طرف، از همان زمانى كه بنده مسؤوليت رياست جمهورى داشتم و در شوراى عالى انقلاب فرهنگى مشغول خدمت بودم و از نزديك شاهد جريانات بودم، يكى از آماج‏هاى توطئه‏هاى دشمن، جامعه‏ى معلمين بودند. من اول امسال عرض كردم كه دشمن، سه هدفِ عقب‏ماندگى علمى، عقب‏ماندگى اقتصادى و شكستن يكپارچگى ملى را بجد تعقيب مى‏كند؛ دلار خرج مى‏كند؛ مزدور مى‏گيرد و ورزيده‏ترين كارشناسهاى سرويس‏هاى امنيتى را به كار مى‏اندازد تا اين سه كار در كشور انجام بگيرد؛ يعنى از لحاظ اقتصادى عقب بمانيم و شكست بخوريم؛ از لحاظ علمى، پيشرفتى را كه شروع شد است متوقف كنيم؛ از لحاظ يكپارچگى ملى هم اين وحدتى را كه وجود دارد بشكنيم و به جان هم بيفتيم. دشمن دارد اين سه هدف را دنبال مى‏كند. در دو بخش از اين سه هدف، يكى از آماج‏هاى مهم، معلمينند؛ هم در بخش پيشرفت علمى، هم در بخش وحدت اجتماعى. البته امروز اوج فعاليتهاى دشمن است؛ اما از همين بيست سال، بيست و پنج سال قبل هم اين توطئه‏ها وجود داشته است كه بنده از نزديك شاهدش بوده‏ام. در مقابل اين موج توطئه و فشار توطئه، جامعه‏ى معلمين مثل كوه ايستاده‏اند. اين كه عرض مى‏كنم جامعه‏ى معلمين ما پاكيزه‏اند، يك شاهد بزرگش همين است. خيلى سعى كردند و تلاش كردند از طريق معلمين يك اختلاف و دلخورى بزرگى بين آحاد مردم به وجود بياورند، اما نتوانستند؛ باز هم نمى‏توانند و باز هم معلمين ايستاده‏اند.

    برادران و خواهران عزيز! كشور در حال يك تحرك جدى به سمت جلوست؛ هم از لحاظ علمى، هم از لحاظ سياسى، هم از لحاظ نظامى و هم از لحاظ استحكام بنيه‏هاى اقتصادى. نظام اسلامى در عمل دارد نشان مى‏دهد كه يك نظام ريشه‏دار، اثرگذار و داراى اقتدار درون‏زاست؛ نه اقتدارى كه بعضى از كشورهاى بيچاره و سياستمداران نگون‏بخت دارند، كه ناشى از حمايت فلان قدرت و بهمان قدرت است؛ نه، اقتدار نظام سياسى جمهورى اسلامى، اقتدار درون‏زاست؛ مثل يك كوه كه بيش از آن مقدارى كه از كوه ديده مى‏شود و در زيرِ زمين، ريشه‏هاى آن كوه است؛ نظام اسلامى دارد نشان مى‏دهد كه اين‏گونه است و روز به روز هم در اين جهت جلو رفته است. ما داريم به سمت جلو حركت مى‏كنيم و حركت هم حركت آرامى نيست؛ حركت سريعى است.

    اين ايستادگى را مستبدين عالم نمى‏پسندند. فلان پادشاهِ دورافتاده‏ى فلان كشور، در رديف اين مستبدين محسوب نمى‏شود. مستبدترين مستبدان عالم، آن كسانى‏اند كه در رأس نظام استكبار جهانى نشسته‏اند. ظاهر قضيه در كشور آنها، ظاهرِ دموكراسى است - كه آن هم باطناً دموكراسى نيست - اما رفتار آنها در سطح بين‏المللى، رفتار ديكتاتورمآبانه‏ى يك ديكتاتور خشن است. اينها نمى‏پسندند كه يك ملتى، نظام سياسى‏اى را بر سر كار بياورد كه اينجور در مقابل مطامع آنها و در مقابل دست‏اندازى‏هاى آنها بايستد؛ ولى مى‏بينند كه ملتهاى مسلمانِ ديگر، تحت تأثير اين حركت عظيم و نيرومند اسلامى در ايران قرار گرفته‏اند.

    شما ببينيد، امروز رئيس‏جمهور اسلامى ايران و مقامات درجه‏ى اول كشور به هر كشور اسلامى بروند و به آنها اين فرصت داده شود كه به ميان مردم بروند، احساسات مردم، احساسات پُرجوش و خروش طرفدارانه است! علت چيست؟ چرا وقتى رؤساى جمهور ما به هر كشورى رفته‏اند و به آنها فرصت داده شده كه به ميان مردم بروند، مردم چندين برابرِ رؤسا و شخصيتهاى محبوب خودشان به آنها عشق مى‏ورزند و اظهار علاقه مى‏كنند؟ چرا؟ اين به خاطر آن است كه حركت عظيم ملت ايران كار خودش را، تأثير خودش را، نفوذ خودش را در سطح افكار عمومى دنياى اسلام نشان داده و به مرحله‏ى بُروز رسانده. شجاعت، ايستادگى، فداكارى و صداقت در قول و عمل، اثر مى‏گذارد و آثار طبيعى دارد. ممكن است رؤسا و مسئولين سياسىِ خيلى از كشورها بخواهند سر به تن جمهورى اسلامى نباشد؛ اما مردمشان صددرصد در نقطه‏ى مقابل آنها، عاشق و دلبسته‏ى به نظام جمهورى اسلامى‏اند. ما از اين قبيل كشورها در اطراف خودمان و در همين منطقه‏ى عظيم و حساسى كه در آن قرار داريم، مى‏شناسيم. استكبار جهانى اين را مى‏بيند. ما اين گونه داريم پيشرفت مى‏كنيم؛ اين توسعه‏ى نفوذ معنوى را هم داريم؛ اما اگر اين حركت را با عقل، با شجاعت، با توكل به خدا و با احساس مسؤوليت جمعى ادامه ندهيم، ضرر خواهيم كرد؛ هم در آموزش و پرورش، هم در همه جاى ديگر.

    آموزش و پرورش بايد روزبه‏روز با هدفهاى كلان و بسيار مهمى كه براى او وجود دارد و من به بعضى از آنها اشاره كردم، خود را بيشتر تطبيق دهد. نظام آموزش و پرورش بايد در همين جهت، يك تحول اساسى پيدا كند. الان دارند خوب كار مى‏كنند و ما از مجموعه‏ى شما آموزش و پرورشى‏ها شِكوه‏اى نداريم؛ اما معتقديم احتياج به يك حركت تحول‏گونه‏اى وجود دارد. طراحان فكور و انديشمند، در زمينه‏هاى سازماندهى و شكل دادن به محيطهاى درسى و كلاسهاى درسى و محتواى آنها و تربيت معلمين و ترسيم خطوط مهم و روشن در مجموعه‏ى آموزش و پرورش، بايد كارهاى تحول‏آميز و مهم بكنند؛ اين البته به همكارى خود بدنه‏ى آموزش و پرورش احتياج دارد؛ بيرون از آموزش و پرورش، كار زيادى براى آموزش و پرورش نمى‏شود كرد. در خود مجموعه‏ى آموزش و پرورش، افراد فرزانه، برجسته، باهوش و بااستعداد فراوانند كه مى‏شود از استعداد آنها براى پيشبرد آموزش و پرورش و رفع خلأها و كمبودها استفاده كرد.

    بنده آينده‏ى اين نظام آموزشى را آينده‏ى روشنى مى‏بينم. نقطه‏ى اساسى و قابل اتكاء، همين دلسوزى و تدين و علاقه‏مندى و دلبستگى شماها به منافع كشور است؛ اين، آن نقطه‏ى اساسى است. از اين روحيه، خيرات و بركات زيادى برمى‏خيزد و دشمن هم كارى نمى‏تواند بكند. ان‏شاءاللَّه به لطف الهى و به مدد دعاى ولى‏عصر (ارواحنافداه) و به بركت ارواح طيبه‏ى شهداى عزيزما و روح مطهر امام بزرگوار، آموزش و پرورش در جهت تعالى و تكاملِ هرچه بيشتر خود، پيش خواهد رفت. اميدواريم كه در آينده‏ى نه چندان دورى، شاهد همان وضعى باشيم كه حقيقتاً متناسب با پيشرفت زمانه و نياز نظام جمهورى اسلامى است.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


    :icon_pf(57):

  10. #390
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار با انجمن‌هاى اسلامى دانش‏آموزان‏ 19/ 2/ 86

    ديدار با انجمن‌هاى اسلامى دانش‏آموزان‏
    19/ 2/ 86
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏

    خيلى خوشوقت و خوشحالم از ديدار شما جوانان عزيز كه جلوه‏هاى صفا و پاكيزگى و نورانيت دلهاى شما را انسان در هر ديدارى به چشم مشاهده مى‏كند.
    هميشه اينجور است كه جوانها براى يك ملت و يك كشور داراى اهميتند. اما گاه در شرايطى اين اهميت مضاعف مى‏شود. مثلاً از باب مثال اگر بخواهيم عرض كنيم، وقتى يك كشورى، يك ملتى درگير يك مبارزه و چالش نظامى با دشمنان خود هست، نقش جوان در آنجا بارزتر مى‏شود؛ يا وقتى يك كشور در حال خيزش به سمت قله‏هاى علمى و عملى و تجربى و سياسى و اجتماعى است، نقش جوانها از اوقات ديگر در تاريخ آن ملت بارزتر مى‏شود.
    حقيقت اين است كه كشور و جامعه‏ى ما بعد از انقلاب، در تمام طول اين دوران، لحظات حساسى را گذرانده است كه نقش جوانها و تأثير حالت جوانى و استعدادهاى جوانى در آن، يك نقش برجسته است. با اينكه ما ملت با استعدادى هستيم و بوديم، بر اثر تسلط سياستهاى استعمارى و استبدادى و سلطنتهاى موروثىِ خاندانى و حكومتهاى غاصب و جائر، در طول دو سه قرن، از قافله‏ى علم جهانى عقب مانديم.
    عقب‏ماندگى علمى همراهِ خود عقب‏ماندگى اقتصادى و فرهنگى و نظامى و بقيه‏ى عقب‏ماندگى‏ها را هم به بار مى‏آورد. يك كشورى كه با توجه به استعداد خود، با توجه به زمينه‏هاى طبيعى و انسانى خود، با توجه به جايگاه جغرافيايى خود - كه اگر به نقشه‏ى جهان نگاه كنيد، توجه مى‏كنيد كه ايران در چه نقطه‏ى حساسى قرار دارد - با توجه به ذخائر زيرزمينى خود، بايد يكى از پيشرفته‏ترين و يكى از ثروتمندترين كشورهاى دنيا باشد، در دوره‏ى حكومتهاى قاجارى و بعد پهلوى، تبديل شد به حكومت عقب‏افتاده‏ىِ دست‏نشانده‏ىِ فقيرِ ضعيفِ توسرى‏خور. اين، در تاريخ ما اتفاق افتاد. گناهش به گردن كيست؟ در درجه اول به گردن آن زمامداران فاسد و بى كفايت است، كه وابسته هم شدند؛ وقتى سياستهاى استعمارى غرب وارد ميدان شد، وابسته هم شدند. آنها همت و حميّت نداشتند؛ فقط به فكر زندگى و آقايى خودشان و حفظ قدرت حكومت خودشان بودند. گناه، در درجه اول بر دوش اينهاست؛ حالا حد اقل اين دو سلسله‏ى سلاطين قاجارى و سلاطين پهلوى.
    ملت ايران حق دارد كه در روز قيامت و در پيش خداى متعال گريبان اين ستمگران را بگيرد و ادعانامه‏ى عظيم و وحشتناكى را عليه اينها در دست بگيرد، بگويد اينها كسانى بودند كه يك كشورِ با استعداد، غنى، بزرگ، داراى آن سابقه‏ى فرهنگى بى نظير را - كه چنين كشورى لااقل بايد در عِداد كشورهاى درجه‏ى يك جهان باشد؛ والّا اصلاً درجه‏ى يك است؛ و در بالاى ستون كشورها بايد قرار داشته باشد - تبديل كردند به يك كشور درجه‏ى چندم؛ هم فقير، هم ضعيف، هم تحقير شده، هم توسرى‏خور، هم نا اميد.
    بعد چه اتفاقى افتاد؟ در خلال اين صد، صد و بيست سالى كه بخش آخر آن دوران سخت تا امروز. گذشته، وجدانهاى بيدار و شخصيتهاى بزرگى پيدا شدند كه هشدارهايى دادند؛ برقهايى در آسمان تاريك و ظلمانىِ زندگىِ اين كشور جهاندند كه روشنى‏هايى به وجود آمد؛ بيدارى‏هايى به وجود آمد كه يك نمونه‏اش مخالفت ميرزاى شيرازى با كمپانى رژىِ معروف بود كه در واقع همه‏ى كشور را بتدريج مى‏بلعيد و مى‏خواست سرنوشتى مثل سرنوشت استعمارى هندوستان براى ايران رقم بزند؛ يا فريادهاى مرحوم آيت‏اللَّه مدرس در صحن مجلس ملى آن روز در مقابله‏ى با رضاخان و ديگران و ديگران، در مقابله با آن قرارداد خائنانه‏اى كه آن روز داشتند مى‏بستند كه همه‏ى كشور را تحويل انگليسها بدهند. اينها برقهااى در اين فضا روشن كرد؛ دلها را روشن كرد، عزم‏ها را محكم كرد. نهضت به وسيله‏ى پيشروان اين فكر شروع شد، رهبرى الهى و با عزم و ارده‏اى مثل امام، خداى متعال در اختيار ملت گذاشت؛ باز هم همين جوانها، حركت خودشان را كردند، يك تحول عظيم و بنيادى به وجود آمد؛ ميله‏هاى زندانى كه ملت ايران در آن گرفتار بود، شكسته شد، لكن از اينجااى كه انقلاب شروع كرد، تا آنجااى كه بايد ملت ايران برسد، راهِ طولانى است. اين راه طولانى پر از چالشهاى گوناگون است؛ همت مى‏خواهد، نيرو مى‏خواهد، نشاط مى‏خواهد، ابتكار مى‏خواهد، تراكم عظيم نيروها را مى‏طلبد. اينها بايد به وسيله‏ى جوانها، روحيه جوان، نشاط جوانى تأمين شود.
    معمولاً دوران دفاع مقدس را به ياد مى‏آورند كه درست هم هست؛ انسان در دوران دفاع مقدس، گاهى آنقدر داوطلبان جوان را مى‏ديد كه چشم انسان از كثرت جمعيت، سياهى مى‏رفت و از شور و شوقى كه اينها داشتند براى اينكه به خطوط مقدم دفاعى بروند و از استقلال كشور در مقابل تهاجم نظامى دفاع كنند.
    اما من مى‏خواهم عرض كنم كه قضاياى ديگر ما و چالشهاى فراوان ظريف ديگرى كه داشتيم، كمتر از دوران دفاع مقدس نيست. ملت ايران پرچم حاكميتِ معنويت و دين را بر زندگى بشرى برافراشته و در دست گرفته. اين، خيلى مهم است. درست است كه امروز انسانها در همه نقاط دنيا تقريباً، بخصوص در همين كشورهاى غربى و مادى، از ماديت دلزده شده‏اند؛ دلشان براى يك معنويتى - كه درست هم آن معنويت را نمى‏شناسند - پر مى‏زند و جوانها سر در گم دنبال چيزى وراى اين ظواهر مادى و اين لذات مادى هستند كه براى آنها عادى شده ؛ دنبال معنويتند؛ اما قدرتهاى اداره‏كننده‏ى عالم، مديريتهاى اقتصادى دنيا؛ يعنى همين غارتگران، چپاولگران، يعنى همين كه شما به آن استكبار جهانى مى‏گوئيد، نمى‏گذارند ملتها به سمت معنويت راه پيدا كنند. شوق هست؛ اما مانع هم هست. در يك چنين دنيااى، جمهورى اسلامى؛ يعنى يك ملت، يك كشور بزرگ در يك نقطه‏ى حساس با اين همه جوان، با اين ثروتهاى مادى و معنوى كه درس هست و همه هم ميدانند، پرچم معنويت را در دست گرفته، مى‏گويد من مى‏خواهم انسانها را در سايه معنويت به سعادت، به خوشبختى، به رفاه، به امنيت، به پيشرفت علمى و به استقلال برسانم؛ و ثابت كرده كه اين، شدنى است. اين يك هماوردطلبى بزرگ نسبت به استكبار جهانى است و فلسفه‏هاى آنها را باطل مى‏كند؛ روشهاى آنها را يكسره زير سؤال مى‏برد.
    اگر اين ملت بتواند خودش را به قله‏هاى پيشرفت و علم و ترقى برساند، يك دروازه‏ى عظيمى جلوى راه ملتها براى رفتن به سمت معنويت باز مى‏شود. لذا كارشكنى مى‏كنند؛ مخالفت مى‏كنند؛ تبليغات سوء مى‏كنند؛ تحقير مى‏كنند؛ از فشارهاى سياسى و اقتصادى استفاده مى‏كنند، براى اينكه اين ملت نتواند به اين مقصود برسد؛ اما عزم ما و عزم اين ملت، عزم راسخى است و راه را ادامه ميدهد؛ اينجاست كه نقش نيروى جوان خودش را نشان مى‏دهد.
    جوان مؤمن، جوان لبريز از اميد، جوان داراى اعتماد به نفس، جوانى كه به ابتكارات و استعدادها و خلاقيت خود اعتقاد دارد، با نشاط جوانى و نيروى جوانى، مى‏تواند در بلند كردن اين بار عظيم و پيش بردن اين گردونه‏ى عظيم نقش ايفا كند.
    همه‏ى سعى دشمنان ما اين است كه اين عناصرِ زنده‏كننده و پيش‏برنده را از جوانهاى ما بگيرند؛ ايمانش را بگيرند، اعتماد به نفسش را بگيرند؛ كما اينكه در دوره طاغوت موفق شده بودند. جوان ما آن روز اعتماد به نفس نداشت، خودش را به طور غريزى و شبه غريزى، كوچك‏تر و حقيرتر از يك جوان اروپااى مى‏دانست! مگر جوان اروپااى چيست؟ كيست؟ يك موجود سر تا پا عقده‏ى روحى و مشكلات روانى و گرفتارى‏هاى گوناگون مادى و معنوى؛ اما تبليغات رنگين، تصويرى از جوان ما درست كرده بود كه اين جوان ما به اين تصوير كه نگاه مى‏كرد، هميشه احساس مى‏كرد كه كوچك‏تر است؛ حقيرتر است؛ يك چنين اشتباهى را در ذهن جوانهاى ما كاشته بودند. الان هم جوانهاى آن دوران كه پير مردهاى امروزند، آنهايى كه تحت تأثير انقلاب قرار نگرفتند، اگر مراجعه كنيد، همان روحيه و احساس را در اينها مى‏بينيد؛ تربيت غلط دوران جوانى آن روز. آنها اعتماد به نفس نداشتند.
    مى‏خواهند از جوانِ امروز، اعتماد به نفسش را بگيرند، ايمانش را بگيرند، روحيه‏ى ابتكارش را بگيرند، روحيه‏ى خلاقيتش را بگيرند، شوق او به پيشرفت و كار را بگيرند و او را با گرفتاريهاى گوناگون سرگرم و مشغول كنند. حالا يكى را به شهوات، يكى را به كارهاى لغو، يكى را به هرزه‏گردى و بيهوده اين ور و آن ور رفتن، يكى را به يقه‏ى اين و آن را گرفتن.
    شما كه انجمنهاى اسلامى هستيد، مسئوليت مضاعفى داريد؛ يعنى مسئوليت جوان اين روزگار - كه خود، مسئوليت بسيار بزرگ و بسيار پر افتخارى است، كه شايد اين قطعه‏اى كه شما داريد در آن زندگى مى‏كنيد، از لحاظ حساسيت در طول تاريخ ما، كمتر در گذشته تكرار شده و كمتر هم در آينده تكرار شود؛ قطعه‏اى كه بناست يك ملت عقب‏مانده را به پيشرفته‏ترين ملت دنيا تبديل كند - و يك مسئوليت ديگر شما، مسئوليت انجمن اسلامى است؛ يعنى آن جوانى كه براى خود در بين جوانهاى ديگر رسالت و مسئوليت قائل است.
    ممكن است جوانها اشتباه كنند؛ ممكن است تحت تأثير احساسات غلط يا فهم غلط يا آدرسهاى غلط يا جاذبه‏هاى خطرناك قرار بگيرند. بايد آنها را نجات داد. شما آن نقش نجات دهنده را مى‏خواهيد ايفا كنيد، بالاخره در اين درياى عظيم جوانى، يكى هم ممكن است غرق شود، كه نجات غريق لازم است. انجمن اسلامى بدون اينكه پرچم اين ادعا را بلند كند و به رخ اين و آن بكشاند - كه اين به رخ كشيدن چيز خوبى نيست - بايد براى خود، نقش نجات غريق قائل باشد.


    گفت آن گليم خويش به در مى‏برد ز موج وين سعى مى‏كند كه بگيرد غريق را


    شما مجموعه‏اى هستيد كه سعى مى‏كنيد نگذاريد كسى غرق بشود؛ نگذاريد كسى اشتباه كند؛ نگذاريد كسى متوقف بماند. همه‏ى بديها در كج رفتن و افتادن نيست؛ نرفتن و متوقف شدن هم بدى است. محيط انجمن اسلامى، يك چنين محيطى است؛ انگيزه‏ى انجمن اسلامى يك چنين انگيزه‏اى است. معلوم است كه عنصر نجات غريق شنايش بايد از شناى ديگران خيلى بهتر باشد؛ والّا نه فقط غريق را نمى‏تواند نجات بدهد، كه خودش هم غرق خواهد شد. پس بايد خودتان را قوى كنيد؛ بنيه‏ى اعتقادى و بنيه‏ى اخلاقى را بايد قوى كنيد.
    من دو سه سال پيش به جوانها - ظاهراً در جمع شما بود يا يك جمع ديگرى - گفتم من به جوانها مى‏گويم: تحصيل، تهذيب، ورزش. تحصيل كنيد؛ يعنى نيروى خرد، فكر، مغز، علم در شما تقويت شود. الحمدللَّه گزارشى كه من دارم، اين است كه بچه‏هاى انجمن اسلامى دانش‏آموزى در دبيرستانهااى كه حضور دارند، معمولاً درسشان هم بهتر از درس همكلاسى‏ها و هم‏دوره‏اى‏هايشان هست - حالا ممكن است همه‏جا اينجور نباشد - اين، خيلى چيز خوبى است، بايد اينطور باشد. از لحاظ علمى خودتان را تقويت كنيد، پيش ببريد؛ نه فقط براى اينكه حرف شما در ديگرى اثر كند، براى اينكه شما مى‏خواهيد يك ستونى باشيد كه اين بناى عظيم، اين كاخ مجلل - كاخ مدنيت و پيشرفت ملت ايران - بر روى اين ستونها بر سرِپا بايستد و بنا شود.
    در كنار تحصيل، تهذيب باشد. دلهاى شما جوانها نورانى است؛ فطرت الهى در شماها زنده و درخشان است. امروز شما خودتان را به كارهاى نيك، خلق‏نيك، رفتارنيك اگر وادار كنيد و عادت بدهيد، هويت انسانى شما همين‏جور شكل مى‏گيرد و تا آخر عمر اين دستاورد با شما خواهد ماند. بخصوص در اين مقطع سنى شماها، كه يك مقطع زرين است؛ يك مقطع طلايى است.
    در اين مقطع خيلى كارهاى بزرگ مى‏شود بر روى شخصيت خود انجام داد؛ خودسازى. ارتباطتان را با خدا قوى كنيد. در مسائل دينى بر نقاط عقلانى و ظريف بپردازيد و آنها را از استادان ماهرش فرا بگيريد. دين، عواطف هم دارد؛ لكن اين عواطف به معنويات عميق، به فكر عميق تكيه دارد؛ اين فكر را بايد آموخت و با مبانى دينى آشنا شد و بر اساس آن، روى شخصيت خود، روى دل خود اثر گذاشت. روى دل خودتان بايد اثر بگذاريد. ما بايد دل خودمان را خيلى اوقات مخاطب قرار بدهيم.
    يكى از اهلِ معنا گفته بود من روزى چند هزار مرتبه فلان ذكر را بر اين دل خفته‏ى غافل خودم خواندم؛ چه تعبير خوبى است. نماز همان ذكرى است، همان آب حياتى است كه انسان به دل خود مى‏بخشد؛ نمازِ با توجه؛ توجه به معنا، توجه به اينكه در مقابل خدا قرار داريم. نماز را اين‏طورى بخوانيد. وقتى به نماز مى‏ايستيد، به ياد بياوريد كه در مقابل خداوند متعال ايستاده‏ايد و داريد با او حرف مى‏زنيد. در سرتاسر نماز سعى كنيد اين حالت حفظ بشود، آنوقت اين نماز اثر مى‏گذارد و دل انسان را مثل اكسير عوض مى‏كند. اكسير ماده‏ى كيميايى است كه مى‏گويند مس را طلا مى‏كند. دل ما از مس هم كه باشد، اكسير ذكر آن را به طلا تبديل مى‏كند. اين، خيلى مهم است.
    تهذيب شامل رفتارها هم مى‏شود؛ رفتار با پدر و مادر. پدر و مادرهايتان را هم دوست بداريد و هم اين دوستى را به آنها ابراز كنيد؛ هم احترامشان كنيد. هم اطاعتشان كنيد؛ در داخل محيط خانه، اخلاق شما، رفتار شما مى‏تواند يك خانواده را بسازد. يك جوان گاهى در يك خانواده، پدر، مادر، برادران، خواهران را تحت تأثير قرار مى‏دهد. من گاهى به خانواده‏ى شهدا كه سر مى‏زنم، پدرها، مادرها - اين را من شنيده‏ام - مى‏گويند اين جوان، جوان شهيدشان، در داخل خانه با رفتار خود، معلم ما بود؛ نماز خواندنش، نماز خواندن را به ما ياد مى‏داد؛ قرآن خواندنش، قرآن خواندن را به ما ياد مى‏داد؛ وظيفه‏شناسى، نشاطش براى كار، نشاط و وظيفه‏شناسى را به ماها تعليم مى‏داد. يك جوان مؤمن و مهذب در داخل خانواده، مثل يك چراغ محيط خانواده را روشن مى‏كند و برادرها، خواهرها از او فرامى‏گيرند؛ در داخل محله، در داخل محيط زندگى، در داخل محيط كار.
    حالا تابستان در پيش است. ان‏شاءاللَّه بعد از امتحانات، جوانان انجمنهاى اسلامى بيش از ديگران به فكر باشند كه از اين فراغت تابستان و از اين فرصت براى مطالعه، براى فراگيرى، براى شركت در كارهاى بدنى كه در خدمت مردم هست - گاهى بسيج و ديگران، كارهايى را در اختيار جوانها مى‏گذارند؛ فعاليتهاى بدنى، خدمات، سازندگى - و كمك به پدر و مادر، كمك به خانواده، تهذيب و ورزش استفاده كنند. ورزش هم يك كار لازم است. من به همه‏ى جوان‏ها، دخترها، پسرها، توصيه‏ى دائمى‏ام اين است كه ورزش بكنند.
    اين سه عنصر اصلى را شما جوانهاى انجمن اسلامى با كيفيت بهتر و با كيفيت بالاتر در رفتار خودتان و در تأثيرى كه بر روى ديگر جوانها مى‏گذاريد، انجام دهيد.
    جوانى يك نعمت بزرگى است كه يك بار به هر انسانى داده مى‏شود؛ يك دوره‏ى معينى هم دارد. از آن دوره كه گذشتيد، از بركات آن دوره مى‏توانيد استفاده كنيد. پيرمردهاى داراى آرامش روحى و فكر روشن و رفتار منظم و برنامه‏ريزى شده، كسانى هستند كه جوانى را با اين خصوصيات گذرانده‏اند. پيرمردهاى كسل، آشفته، بى‏حوصله، سير از زندگى، كسانى هستند كه در جوانى اين ذخيره را فراهم نكرده‏اند.
    پيرمردها و پيرزن‏هااى كه در كهولت راحت با خدا انس پيدا مى‏كنند، كسانى هستند كه اين انس را در جوانى به دل خودشان ياد داده‏اند. اشتباه است اگر خيال كنيم مى‏شود جوانى را كلاً به غفلت گذراند. اما در پيرى يك انسان ذاكر و شاكر خدا بود؛ نخير، نمى‏شود. سعى مى‏كنند گاهى، اما نمى‏توانند. اين ذخيره‏اى كه شما در جوانى فراهم مى‏كنيد، اين ذخيره‏ى همه‏ى عمر شماست تا آخر، چه ذخيره‏ى جسمى، چه ذخيره‏ى فكرى، چه ذخيره‏ى قلبى و روحى. اين ذخيره‏ى شماست تا آخر عمر و ذخيره‏ى ابدى شماست براى زندگى ابدى، كه حيات واقعى آنجاست.
    قدر اين دوران را بدانيد؛ قدر عضويت در انجمن اسلامى را هم بدانيد. فرداى اين كشور براى شماست؛ ساختن اين كشور با دستهاى تواناى شما امكان‏پذير است. جامعه‏ى جوان كشور ما، جامعه‏ى بسيار خوبى است. استعداد، طبيعى است؛ فضا، فضاى حركت و نشاط و تلاش است. البته دشمن خيلى دارد خودكُشون مى‏كند براى اينكه جامعه‏ى جوان ما را از كار بيندازد؛ ريزشهايى هم يك گوشه‏هايى داريم، از آنها هم بنده بى‏خبر نيستم؛ اما رويشها بمراتب بيشتر از ريزشهاست. جوانهاى ما خوبند، دارند خوبتر هم مى‏شوند، ان‏شاءاللَّه پيش هم مى‏روند. و من مطمئنم آن روزى كه بنده و امثال بنده - طبقات سنى ما - در دنيا نيستيم، آن روز شما دنياى عالى را كه محصول تلاش امروزتان هست، خواهيد ديد و تجربه خواهيد كرد. و ان‏شاءاللَّه باز براى آينده‏هاى بهتر و برتر از آن برنامه‏ريزى خواهيد كرد.
    اميدواريم خداوند متعال، دلهاى نورانى شما و جانهاى پاكيزه‏ى شما را هميشه نورانى و پاكيزه نگه دارد.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته


    :icon_pf(57):

صفحه 39 از 52 نخستنخست ... 19202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •