صفحه 4 از 14 نخستنخست 1234567891011121314 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 239

موضوع: ♥ love ♥(تقدیم به اجی ساناز)

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض











    تو را من...تو کردم!وگرنه اوهم زیادت است!لطفا انقدر برای من شما...شما نکن





    مرا به وجدانت برسان...واگر بیدار بود بگو چگونه شبها را راحت میخوابد؟؟؟





    تحقیرت هم کنم کافی نیست...تفریقت میکنم از تمام زندگی ام..!





    این روزها شیرهم راضی است با دمش بازی کنی...اما با دلش نه!





    چقدر خوبه!بعضی از ادمها بدونن اگه چیزی به روشون نمیاری...از سادگی نیست!شاید دیگه اونقدر برات مهم نباشن که روشون حساس باشی.





    دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح میدهم....کم رنگ است!ولی دو رنگ نیست...





    تو باهر سیب کرم خورده ای وسوسه میشوی...برو...تو از بهشت قلب من رانده شده ای!در بهشت ماندن لایق هرکس نیست!!!





    طرفت کور نیست قفط چشمشو رو خیلی از بدی هات بسته...!همین...ادم باش





    من تصوراتم از تو باکاش گره خورده بود....ولی تو...توقعاتت از من با باید!!





    از تنها بودنم راضی نیستم...ولی خوشحالم که با خیلی هاهم نیستم...!!





    اگه تو رو باکسی ببینم حسودی نمیکنم....اخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم بدبخت بیچاره ها!





    نفرت هم مثل دیگر احساسات قیمت دارد...مثل عشق!نفرت هم نباید خرج هرکسی کرد...





    دوستت داشتم..........


    زیاد.................


    کمش کردی................


    کمترش کردی........


    لااقل دیگر مرا به نفرت نرسان بی لیاقت!!





    حال کردین بچه ها؟؟؟



    (تقدیم به همه ی کسایی که از عشقشون نامردی دیدن)





  2. 12 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  3. #2
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    تقدیم به...





    خدایا!خط ونشان دوزخت را برایم نکش...جهنم تر از نبودنش سراغ ندارم...!

    خدایا!ایوبت را به زمین بفرست تا از صبر برایش بگویم...!

    وقتی درونم ویرانه است...ابادی های بیرون بیش نیست...!

    عاشقش نشوید به اندازه همتان برایش عاشقی کردم...

    سخته از بغض دوری عزیزت گلو درد بگیری وهمه بگویند...لباس گرم بپوش...!

    وقتی از درد به خود میپیچیدم همسایه ها میگفتند چه زیبا قر میدهی...ومن هنوز رقاص پردرد خیابانم...!

    هم قد شدیم...خدامیداند چه چیزهایی را بخاطرت زیرپا گذاشتم...!

    بس که اسمم را صدا نزدی...جانم را که برایت کنار گذاشتم...گندید!!

    دل به دلم که ندادی...دست در دستم که نگذاشتی...پابه پایم که نیامدی...سربه سرم دیگر نگذار...قولش را به بیابان داده ام...

    وقتی تو حرف هایم را نمیخوانی...تفاوتی ندارد که حرف دلم را بنویسم یا از بغل دستی ام کپی کنم...!

    ساکت نیستم...لب هایم هم نسوخته اند...تنها...تنهامن تاول زده از اشی که نخورده ام!!!

    انقدر دور شده بودی...که چشمانم حتی....حتی خواب امدنت را هم نمیبیند...!!

    گاهی شاید لازم باشد از یاد ببریم یاد همه ی کسایی که نبودنشان...بودنمان را به بازی گرفتند...!!!!

    خدایا...!چرا تا زنده ایم روانمان را شاد نمیکنی؟؟؟؟همین که مردیم...شادروانمان میکنی؟!

    پایانی برای قصه نیست...نه بره ها گرگ میشوند...نه گرگ ها سیر...خسته ام از جنس قلابی ادمها...دار میزنم خاط رات کسانی را که مرا دور زدند...حالم خوب است...خوبه خوب...اما...اما گذشته ام دردناک است...!!!


  4. 12 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  5. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    عجب حال بدی دارم مث روزای بارونی مث روزی که با گریه می گفتی که نمی تونی
    عجب حال بدی دارم شب وتا صبح بیدارم
    دارم از گریه میمیرم جای تو عکس میزارم
    تو این روزای دلتنگی بی تو از زندگی سیرم
    تعجب کردم از قلبم که بعد تو نمیمیرم
    عجب حال بدی دارم چشام یک کاسه خونه
    گذاشتم سر روی شونم غمت لالایی میخونه
    لالالالا گل پونه یارت رفته از این خونه

    چیزی از شادیاش کم نیست یکی دیگه پیش اونه

    لالالالا بخواب جونم لالالالا دلش سنگه
    لالالالا بزن بارون بزن بارون دلم تنگه

  6. 12 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  7. #4
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

    باز تکرار به بار آمده، می بینی که؟


    سبزی سجده ی ما را به لبی سرخ فروخت

    عقل با عشق کنار آمده، می بینی که؟


    آن که عمری به کمین بود، به دام افتاده

    چشم آهو به شکار آمده، می بینی که؟


    حمد هم از لب سرخ تو شنیدن دارد

    گل سرخی به مزار آمده، می بینی که؟


    غنچه ای مژده ی پژمردن خود را آورد

    بعد یک سال بهار آمده، می بینی که؟

  8. 12 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  9. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

    تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

    قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

    گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

    گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

    آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

    من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

    من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

    برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

    فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

    که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...

  10. 10 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  11. #6
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    از زندگی از این همه تکرار خسته ام

    از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

    دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

    امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

    دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

    آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام

    بیزارم از خموشی تقویم روی میز

    وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

    از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

    تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید

    از حال من مپرس که بسیار خسته ام...

  12. 10 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  13. #7
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار
    حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار
    انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن
    اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار
    با تار و پود این شب باید غزل ببافم
    وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار
    دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست
    بار ترانه ها را از دوش عشق بردار
    بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم
    دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار
    وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد
    پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار
    شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود
    کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار
    از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس
    از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار

  14. 9 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  15. #8
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
    عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
    ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
    کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
    در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
    هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
    بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
    دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
    عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
    قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
    وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
    پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

  16. 10 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  17. #9
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

    ای سکوت ای مادر فریادها

    گم شدم در این هیاهو گم شدم،

    تو کجایی تا بگیری داد من؟

    گر سکوت خویش را می‌داشتم،

    زندگی پر بود از فریاد من!

  18. 10 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  19. #10
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض




    تاريكم و خيلي سرد حيرونم و پردرد

    مثل عشقي پاك عاشقم وليكن ساكتم
    تنم پر از هياهو اما بي حسو خاليم از تو
    ميجنگم با تنهايي و غافل نشدم از تو
    --------------------------------------------------------------
    فصل سبز ارزوهام پاييز شدو همش ريخت
    ستاره هاي اسمونم از كهكشون گريخت
    ساحل ارام من طوفان شدو لحظه اي لرزيد
    هوا ابري شدو خورشيد من لحظه اي ترسيد
    -------------------------------------------------------------------
    دود ميكنم مدام سيگارم را كه اين روزا بد جور رفيق تنهايي هايم شده
    انگار با او حرف ميزنم و دردو ول ميكنم.پك هايم از سيگار سنگين شده
    هر پك ميزنم انگار حس تنهاييم بيشتر ميشود عجب رفيقيست اين نخ و دود سفيد

  20. 10 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


صفحه 4 از 14 نخستنخست 1234567891011121314 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •