-
مدیریت کل سایت
علامت مؤمن زيارت اربعين
خوب شب اربعين، مؤمن چندتا علامت دارد :
يكى اينكه انگشترش را دست راستش مىكند. حديث داريم، يكى اينكه زيارت اربعين را فراموش نمىكند. در عراق، خودِ مردم عراق زيارت اربعين از زيارت عاشورا برايشان مهمتر است. شلوغترين روز در كربلا روز اربعين است و علامت ايمان است حالا كه ما نمىتوانيم برويم كربلا يك سلام بدهيم به امام حسين «عليه السلام» هيچ اشكالى ندارد و امام حسين«عليه السلام» شهيد است و زنده است و سلام كه مىكنيد الآن از توى اطاق امام حسين «عليه السلام» به شما توجّه كرده و سلام گرم مىدهد. پس من سلام مىكنم بحث را مىگوئيم:
السلام عليك يا ابا عبدالله...«جواب حضار» و على الارواح التى... حلّت بفنائك:
يعنى حسين جان سلام برتو بر درّهايى كه كنارت پرپر شدند.
«عليك منى،... سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل والنهار...»
يعنى تا من هستم تا شب هست تا روز هست درود و سلام برتو.
«ولا جعله الله آخر العهد منّى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين».
خوب اين سلامى به آقا امام حسين «عليه السلام» بود، يكى از جملاتى كه در زيارت امام حسين «عليه السلام» است اين كه مىگوييم: حسين جان «و هذا» اين عاشورا صحنهاى بود كه براهل آسمانها هم گران آمد. آيا مثلاً اهل آسمانها براى امام حسين «عليه السلام» عزا دارند. محتشم كاشانى مىگويد كه: سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - يعنى مثلاً رابطهاى است كه امام حسين «عليه السلام» رشتهها درشان دگرگونى ايجاد مىشود، مثلاً بين ما و آسمان رابطهاى هم هست يا نه؟ يك بحثى را مىخواهم بگويم به نظر خودم اين بحث نو و ابتكارى است به ذهنم آمد چيزهايى را، با كمى انس با قرآن داشتم جمع كردم كه اصولاً يك رابطهاى بين زمين و آسمان هست رابطههاى مهم، پس موضوع بحثمان اين باشد. صلوات هم بفرستيد« صلوات حضار
-
مدیریت کل سایت
علامت مؤمن زيارت اربعين
خوب شب اربعين، مؤمن چندتا علامت دارد :
يكى اينكه انگشترش را دست راستش مىكند. حديث داريم، يكى اينكه زيارت اربعين را فراموش نمىكند. در عراق، خودِ مردم عراق زيارت اربعين از زيارت عاشورا برايشان مهمتر است. شلوغترين روز در كربلا روز اربعين است و علامت ايمان است حالا كه ما نمىتوانيم برويم كربلا يك سلام بدهيم به امام حسين «عليه السلام» هيچ اشكالى ندارد و امام حسين«عليه السلام» شهيد است و زنده است و سلام كه مىكنيد الآن از توى اطاق امام حسين «عليه السلام» به شما توجّه كرده و سلام گرم مىدهد. پس من سلام مىكنم بحث را مىگوئيم:
السلام عليك يا ابا عبدالله...«جواب حضار» و على الارواح التى... حلّت بفنائك:
يعنى حسين جان سلام برتو بر درّهايى كه كنارت پرپر شدند.
«عليك منى،... سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل والنهار...»
يعنى تا من هستم تا شب هست تا روز هست درود و سلام برتو.
«ولا جعله الله آخر العهد منّى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين».
خوب اين سلامى به آقا امام حسين «عليه السلام» بود، يكى از جملاتى كه در زيارت امام حسين «عليه السلام» است اين كه مىگوييم: حسين جان «و هذا» اين عاشورا صحنهاى بود كه براهل آسمانها هم گران آمد. آيا مثلاً اهل آسمانها براى امام حسين «عليه السلام» عزا دارند. محتشم كاشانى مىگويد كه: سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - يعنى مثلاً رابطهاى است كه امام حسين «عليه السلام» رشتهها درشان دگرگونى ايجاد مىشود، مثلاً بين ما و آسمان رابطهاى هم هست يا نه؟ يك بحثى را مىخواهم بگويم به نظر خودم اين بحث نو و ابتكارى است به ذهنم آمد چيزهايى را، با كمى انس با قرآن داشتم جمع كردم كه اصولاً يك رابطهاى بين زمين و آسمان هست رابطههاى مهم، پس موضوع بحثمان اين باشد. صلوات هم بفرستيد« صلوات حضار
-
مدیریت کل سایت
آسمان كلاس اهل بيت
رابطه آسمانيان با زمينيان: ما گاهى وقتها خبرى كه توى ايران مىشود مىگوئيم در مجلههاى خارج همچاپ شد همين كه بفهميم اينجا يك چيزى موجش كشورى ديگر رفته خيلى رويش حساب باز مىكنيم و مىگوئيم اين بين المللى است. جهانى است ودر همه دنيا مىگويند حالا يك چيزى موجش در آسمانها باشد. رابطهها رامن يك نمونهاش را بگويم.
1 - آسمان براى اهل زمين كلاس است. اين يك مسئله است. قرآن مىگويد: آسمان كلاس زمينيان. قرآن مىفرمايد: «يتفكّرون فى خلق السموات» .
به عاشيه گفتند: چه خاطره خوشى از پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» دارى گفت: همه خاطره هايش زيبا ولى يك خاطرهاش كه خيلى زيبا بود كه سحرها مىآمد به طرف آسمان نگاه مىكرد:«ان فى خلق السموات... آيات آخر سوره آل عمران
«ان فى خلق السموات والارض و اختلاف الليل و النهار»:
در آفرينش آسمانها و زمين، پى در پى بودن زمين و آسمان حركت كرات آسمان در مدارهاى خود اينها:
«لايات لاولى الالباب» «الذين يتفكّرون فى خلق السموات والارض»
در آفرينش هستى خيلى مهم است. شما يك ماشين قشنگ را حساب كن. يك جادّه صد كيلومترى را حساب كن. جاده و ماشين و راننده نمرهاش 20 مىگوئيم جناب راننده ببخشيد يك قولى به بده مامى خواهيم صد كيلومتر حركت كنيم ازاين نقطه كه حركت مىكنيم سرِ دقيقه و سرِ ثانيه به اينجا «مقصد» برسى هر چه هم جادّه و راننده و ماشين خوب باشد سرِ دقيقه جرأت نمىكند به ما قوا بدهد مىگويد: بايد 5 دقيقه تأخير كم و زياد. امّا كره بزرگ در مسافت بزرگ «طولانى» شما مىگوئيد در فلان ثانيه سال تحويل مىشود. يعنى اين كره بزرگ در فضاى بزرگ در ثانيه به مقصد مىرسد. در جادّه كوچولو و چرخ كوچولو قول نمىدهد كه به موقع برسد. چطور كره بزرگ در فضاى بزرگ بدون راننده، شما قول مىدهيد.
مگر مىشود اين هستى بدون خدا باشد. يك لاستيك كه خدا دارد، يعنى راننده دارد قول نمىدهد، چطور كره بزرگ را شما روى آن قول مىدهى بله آسمان كلاس زمينيان است.
2 - آسمان سرچشمه رزق است :
قرآن: «و فى السماء رزقكم و ما توعدون» رزق شماها در آسمانهاست.
حتى آن هم كه از زمين برمى داريم مثل گندم، بارانش از آسمان است، نورش آسمان است .
3 - كرات آسمانى وسيله شناسايى زمينيان هستند :
قرآن:«وبالنجم هم يهتدون»
كشتىها در اقيانوسها كه هيچ علامتى نيست از طريق ستارهها راه را در مىيابيم
4 - كرات آسمانى در خدمت بشر هستند:
قران: سخّر لكم الشمس - قم
خورشيد براى شماست، ابرو باد و خورشيد - همه مال شماست آسمانىها در خدمت شما هستند، البته نگوئيد آقاى قرائتى اين حرفها چه فايدهاى دارد؟ وقتى آدم مىنشيند ببينيد خورشيد براى من مىتابد، كره زمين و هستى براى من پس من نشستهام چى چى گوش مىدهم، اين آهنگ چه فايدهاى دارد، كلِّ هستى مالِ من و من مالِ اين آهنگ. كلِّ هستى مالِ من و من براى اينكه عمرم را تلف كنم، انسان اگر بفهمد، يك وقت آدم خودش را نمىداند. براى اينكه ارزش داشته باشد خوب. حتّى پرندههاى آسمان الهام بخشند:
هد هد آمد پهلوى سليمان «عليه السلام» گفت: يك چيزى مىدانم كه تو نمىدانى، در فلان منطقه يك خانمى دارند به نام بلقيس تاج و تخت بزرگى دارند و خورشيد پرست هستند. عجب يعنى پرندههاى آسمان خبر نگار زمينيان مىشوند. «الله اكبر» رابطه زمين و آسمان مىگويد
-
مدیریت کل سایت
ايمان، فاتح درهاى رزق آسمان
اگر زكات ندهيد «منعت السماء» اگر شما زكات ندهيد آسمان بارانش را قطع مىكند. رابطه ايست البته ممكن است ما رابطهاش را كشف نكنيم. ما مثل بچه مىمانيم كه مىبيند راننده مىآيد سوئيچ مىزند ماشين را روشن مىكند اگزوزش دود مىدهد. بچه نمىفهمد آخه اين ماشين را روشن كرد چرا اگزوزش دود مىدهد. ولى خوب يك مكانيك اين ارتباطات را مىفهمد. ما ممكن است نفهميد، قرآن مىفرمايد كه:
اگر اهل آسمانها «لوان اهل القرى امنوا اتقوا»: اگر مردم زمين اهل ايمان باشند.
اگر اهل آسمانها «لفتحنا عليهم بركات من السماء»: يعنى ايمان شما درِ آسمان را باز مىكند.
اين را ممكن است كسى نفهمد ولى خوب به هر حال مسئلهاى است كه، توى هستى خيلى خبر است. «شيطنتهايى الآن مىكنند، مثلاً كفشى فرستادهاند براى يكى از اين آقايان، در غير ايران، يك مدّتى كه اين كفش را پاك كرده، موهاى سرش ريخته. حالا اين چه بوده «!؟» يعنى بشر مىتواند يك همچين كارهايى بكند. شما الان مىگوئيد: انگشتر دستت است بلا دفع مىشود. بعد مىبينى آن برج بلندى كه مىسازند رويش الماس مىگذارند. مىگويند: اين الماس فلان حادثه را از فلان برج برطرف مىكند. يا كاميون دارها زنجير مىگذارند و مىگويند: اين زنجير ماشين را از فلان حادثه دور مىكند يك آدم عادى مىگويد اين زنجير چه كار دارد به حادثه. ما نمىدانيم ولى رابطه هست. به همان دليل كه زنجير خطر را از كاميون دور مىكند و الماس خطر را از برج دور مىكند. ممكن است اين عقيق هم يك همچنين اثرى داشته باشد. من زكات نمىدهم. قرآن مىفرمايدكه:
«ايّود احدكم» آيا دوست داريد يكى از شماها يك مشت بچّه خورد داشته باشيد.
يعنى اگر به يتيم نرسى فردا به يتيمهايت نمىرسند. آه اين آه اونجا مىشود. يك رابطهاى است. به پيامبران مىگفتند: فرقى نمىكند بگوئى يا نگوئى ما ايمان نخواهيم آورد «سواء علينا اوغطت ام لم تكن من الواعظين»«سواء علينا اجزعنا ام صبرنا» اين فرق نمىكند مال آن فرق نمىكند .
يك كسى خيلى آدم با تقوايى بود مىگفت: من سعى كردهام از اول عمرم كناه نكنم. يك خورده غرور گرفته بودش. شب خواب ديد كه روز قيامت شده و يك چوب خيلى بلند آوردند توى شكمش توى هوا همچينش كردند، اين جيغ، جيغ، خيلى التماس كرد و ضجّهاى زد آوردنش پايين گفت: من چه كرده بودم؟ گفتند: يك روز يك مگس گرفتى يك چ.ب جارو كردى توى شكمش. اين مگس هى همچى، همچى كرد و تو خنديدى ما نمىفهميم چه خبر مىشود. يك دل سوزاندى. دلى سوخته مىشود،«زاغوا ازاغ الله» «فى قلوبهم مرضى فزادهم الله مرضا» اجمالاً يك رابطه هايى در هستى هست: گندم از گندم برويد، جو ز جو، توى اين هستى هيچى حرام نمىشود .آبروى كسى ريختى آبرويت را مىريزند حساب دارد.
شاه وارد يك استانى شد. خوب بعضى از علما كه انقلابى بودند براى اينكه استقبال شاه نروند از شهر مىرفتند بيرون كه اينها گير نيافتند كه بروند استقبال. خوب رئيس ساواك و اوقاف و اون استاندارى تلاش مىكردند كه يك مشت معلّم هر جورى كه هست جمع كرده و به استقبال ببرند، بعضى هم گير كرده و بعضى هم خود شيرينى مىكردند. يكى از اين آقايانى كه خود شيرينى كرد توى آن استان دبير بود براى خود شيرينى به استقبال رفت با آخوندى ديگر وقتى شاه وارد شد گفت: شما و معرّفى شدند تك تك بعد رسيد به اين آقا گفت شما گفتند: دبير است، گفت اگر دبير است چرا سر كلاس نيست برو سر كلاست. اين مىخواست پهلوى شاه خود شيرينى كند. شاه همين آقا را چى؟ تحقيرش كرد، از همان طريقى كه مىخواست عزيز شود ذليل شد، خيلى هم همه نگاهش كردند. آبرويش رفت.
به عكس يك پير مردى كه بازور مىخواستند او را ببرند در حال نماز شب بود دردِ پا داشت گفت: نشسته بخوانم بعد پيش خود گفت: براى خدا نشسته بخوانى فردا مقابل شاه بايد بايستى خجالت نمىكشى كه براى خدا نشسته و براى شاه بايستى. به زحمت پاشد و نمازش را ايستاده خواند. فردا وقتى شاه به احوالپرسى او رسيد گفت: شما بنشين، اگد براى خدا پا شدى براى شاه مىنشينى و اگر رفتى پيش شاه عزيز بشوى از همان را ذليل مىشوى» خيلى دنيا خبراست. همچنين خدا مو را از ماست بيرون مىكشد، خدا خيلى هواسش جمع است .
قرآن: ان تكن مثقال حبّة فى خردل اوفى السموات اوفى الارض:
اگر يك ذرّه «خردل» كار كردى، در عمق سنگهاى كوه يا در اوج آسمان يا در عمق زمين .
اين قرآن است سه جمله اگر يك ذره كار كردى در عمق زمين «صخره» در عمق آسمان در عمق زمين و از نظر محكمى در وسط سنگها. قرآن مىگويد: اگر يك ذرّه كار كردى در محكمى لابلاى سنگها بود در اوج وسط آسمان و در عمق در قعر زمين، «يأت بهاالله» خدا مىآورد. «فمن يعمل مثقال...»
اينطور نيست كه امام حسين «عليه السلام» را كشتند و رفتند، نمىدانيد اينها به چه روز سياهى افتادند، بعداً كه مردم انقلابى خونشان جوش آمد ريختند آنهايى را كه در كربلا نقش داشتند، پدر اينها را در آوردند. تكه تكه شان كرده، يعنى آب خوش از گلويشان، رفتند امام حسين «عليه السلام» را بكشند براى ملك رى تمام شد اون گذشت و اون هم گذشت نتنها رو سياهى به ذغال ماند
-
مدیریت کل سایت
عروج پيامبر به آسمان، نزول فرشتگان درآسمان
آسمان كلاسى ويژه براى پيامبر «صل الله عليه و اله و سلم»:
سبحان الذى اسرى بعبده، ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الاذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا» پيامبر مىرود معراج براى اينكه دوره ويژه ببيند. فوق تخصص ببيند پيغمبر رفت معراج زمينها مىروند آسمان. پس از زمين مىروند آسمان پيغمبر و از آسمان به زمين
«تنزل الملائكه و الرّوح»: يعنى فرشته مىآيد پايين - رسول مىرود بالا، بده و بستان. خيلى دين قشنگى داريم. بشر را از خوراك و پوشاك ومسكن مىبرد كجا؟
حضرت عيسى «عليه السلام» را خداوند برد بالاى آسمان «رفع الله» الآن هم زنده است. چه جورى؟ بسمه تعالى بلد نيستم. طورى نيست چه جورى ندارد. خداوند مىگويد: من بندهام را بردم بالا. شما هوا پيما را مىبرى بالا خدا بندهاش را مىبرد بالا، همين عيسى كه رفته بالا براى اقتدا به امام زمان عليه السلام در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام مىآيد پايين نازل مىشود. قرآن مىفرمايد:
«والعمل الصالح يرفعه» عمل صالح شما مىرود بالا - باز از آسمان باران مىآيد پائين
اصلاً كرات آسمان تكّه تكّه مىشود براى شما را، بله: يك عربى آمد خدمت پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» گفت:
من شك دارم كه تو پيامبر هستى يا نه همين الآن اين ماه دو نيم شود اگر شد من ايمان مىآورم. قرآن مىفرمايد:
«اقتربت السعت وانشقّ القمر»: ماه دونيم شد - گرچه اينها ايمان نياوردند اما خداوند به خاطر ايمان انسان زمين و آسمان كرات آسمانى را دوتا،
رابطه بين آسمان و زمين:
لو انزلنا هذاالقران على جبل لرأيته خاشعاً متصدعامن خشية الله
اگر وحى را كه بر بشر فرستادم، قرآنى كه بر بشر نازل شد اگر بر كوه نازا مىشد، تكه تكه مىشد
اينها كه مىگويم آيه قرآن و وحى است، تاريخ و شعر و خواب نيست. اگر قرآن قرآن بر كوه نازل مىشد تكّه تكّه مىشد.
يعنى چه، يعنى من دنيا ميت هستم، يعنى من دنياى منفجره هستم، يعنى وحى آسمان مىتواند كوه زمين را سوراخ كند، ايمان بشر مىتواند ماه را دو نيم كند. چه ارتباطى، خيلى مهم است .
پس اگر در زيارت امام حسين «عليه السلام» شب اربعين بحث را گوش مىدهيم، اگر داريم كه:
«و هذه مصيبة عظمت ما اعظمها...» چقدر مصيبت تو چه مصيبتى، كه براى آسمانها هم سنگين بود. فرشتهها هم نمىتوانستند تحمّل كنند. در آيه ديگر داريم كه: «فما بكت عليهم» اصلاً آسمان بر اين بشر گريه نكرد، بشر مىتواند كارى كند كه آسمان بهش بگيرد، يا به او قهر كند. عمل من «الله اكبر» بشر هم اينطوريه، براى تقريب به ذهن
-
مدیریت کل سایت
رضايت مادر شرط سعادت فرزند
جوانى از دنيا مىرفت پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» بهش گفت: بگو لااله الاالله، هر كارى كرد نتوانست. پيغمبر« «صل الله وعليه واله وسلم» ديد دارد از دنيا مىرود و دقيقههاى آخر عمرش است. گفت: مادر ايشان كيه؟ يك خانمى نشسته بود گفت منم، گفت: ناراحتى از او، گفت: خيلى ناراحتم، بچّه بدى بود من از او راضى نيستم، گفت: علّتى كه زبانش بند آمده براى اينكه تو مادرش ناراضى هستى، من پيامبرم به خونه شما آمد. و عيادت به خاطر من ببخش، زن گفت: باشد بخشيدم تا مادر بخشيد. پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» گفت: بگو لااله الالله، گفت لاالهالاالله زبانش باز شد، يعنى قفل شدن دل مادر، قفل مىكند و باز شدن روح مادر زبان جوان را باز مىكند، خيلى اين دنيا خبر است.
داريم كه اگر آدم ستمگرى را تعريف «تجليل كردى توى شعر، برود، منبر، يك تملّق پائين منبر يك آدم فاجرى را تعريف مىكنند، داريم اگر در زمين يك آدم جنايتكارى را تعريف كردى «اهتّز عرش الله» عرش خدا به لرزه مىآيد. حديث داريم: يك يتيمى كه گريه مىكندعرش خدا به لرزه در مىآيد. يعنى اشك اين بچه عرش را مىلرزاند. ستايش فاجر عرش را مىلرزاند «اهتّزالعرش» حديث داريم.
آسمانىها تعريف زمينىها را مىكنند. در جنگ احد فرشته گفت: لا فتى الا على لاسيف الا ذوالفقار
جوانمرد مىخواهى على و شمشير مىخواهيد ذوالفقار. - يعنى از توى آسمان ندا بلند شد يعنى فرشتهاىها آنوقت آسمانيها در حقّ ما دعا مىكنند. قرآن در دو جا مىفرمايد:
«يغفرون لمن فى الارض» فرشتهها براى شما استغفار مىكنند. و از طرفى زمينها هم براى فرشتهها دعا مىكنند يا ايمان مىآورند مىگويد: آمن الرسول بما انزل» يا «والمؤمنون، يؤمنون بالله و ملائكته» يعنى ما كه مؤمن هستيم بايد به ملائكه ايمان بياوريم. ملائكة آسمان در حقّ ما استغفار مىكنند. بده و بستان است، ما به آنها ايمان آورده و آنها در حق ما دعا مىكنند. چه بده بستانى است. پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» مىرود بالا ملائكه مىآيند پايين عيسى «عليه السلام» مىرود بالا براى عيسى «براى امام زمان عليه السلام» مىايد پايين، دعاى ما مىرود بالا فرشته هامى آيند پائين باران مىآيد پائين عمل صالح مىرود بالا. بده و بستان در عالم هستى.
بشر خودت را بشناسى. اميرالمؤمنين عليه السلام شعرى است به آقا كه مىفرمايد:
تو فكر نكن يك انسان عادى هستى «خونه، ماشين، تلفن» تو با هستى رابطه دارى با خداى هستى رابطه دارى خودت را كم حساب نكن. خيلى تو بزرگى، يك كسى كه مىرود درس بخواند نهنگهاى دريا در حقّش دعا مىكنند.
«الله اكبر» الآن براى نفس شما نهنگهاى دريا كار مىكنند. هرنفسى كه شما مىكشى مديون نهنگها هستيم. بارها من اين را گفتهام: هر روز كلى ماهى در دريا مىميرد، نهنگها ماهى مردهها را مىخورند. اگر يك روز«!!؟» ماهى مردهها را نخورند آب دريابد بو مىشود و تنفس براى بشر سخت مىشود. يعنى او براى اينكه ما نفس بكشيم ماهى مرده هارا مىخورد كه آب دريا بد بو نشود وقتى نشد ماهم حق نفس كشيدن داريم، پس شما در هر نفسى به هر نهنگى به گردن ما»
هر برگى كه اكسيژن مىسازد به گردن شما حق دارد چون اگر او اكسيژن نسازد ما نمىتوانيم نفس بكشيم، پس در يك نفس ما هم برگها كمك مىكنند هم نهنگها، در حركت ما هم آسمان، هم زمين، هم خورشيد، هم ماه، هم فرشته، هم جبرائيل و هم ميكائيل. بشر قدرت را داشته باش سر گرمِ با ماديّات، هوسها و شهوتها نشو.
خدايا: نفرين كنيم به آنهايى كه آمدند كربلا امام حسين عليه السلام را بكشند.
خدايا: كسانى كه در طول تاريخ اهلبيت «عليهم السلام» را سوزانيدند، زجر دادند، شكنجه دادند، كشتند، غصّه دار شدند« كردند» اذيّت كردند، آن به آن بر عذابشان بيفزا.
خدايا: آنهايى كه در طول تاريخ طرفدار حق بودند طرفدار اسلام و قرآن بودند، الآن نيستند، همه را «الساعة» با امام حسين «عليه السلام» محشور كن.
خدايا: ما ونسل مارا تا آخر تاريخ از بهترين ياران اسلام و تشيّع و از بهترين ياران پيامبر و اهلبيتش «عليهم السلام» قرار بده.
خدايا: منحرفين هدايت بفرما - بحث را شب اربعين توى خانهها شنيديم -
خدايا: به آبروى امام حسين «عليه السلام» زيارت با معرفت را نصيب همه ما بفرما.
-
مدیریت کل سایت
ويژگىهاى مديريّت اسلامى
ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران
ايمان و عشق به خدمت
تقسيم امكانات بر اساس نياز
خدمت بدون منّت
خدمت براى رضاى خدا
مسئوليّت به ميزان مكنت
احسان در كنار عدالت
ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللّهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى
«ان الله و ملائكته يصلّون على النبى يا ايها الذين امنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليما»: «صلوات حضار»
در اسلام مسئوليّت و مديريّت دربارهاش سفارشات زيادى شده است. آيات و روايات زيادى داريم. از لابلاى قصهها، اينها هم در مىآيد، منتهى اينها بايد استخراج بشود. همين آيهاى كه به عنوان دعا مىخوانيم از آيات مديريّت قرآن است. اين آيه را همه ايرانيها تقريباً حفظ هستند:
«ان الله و ملائكته يصلّون على النّبى» بعد مىگويد: «يا ايها الذين آمنوا»
اين درس مديريّت است كه اگر خواستى بخش نامهاى صادر كنى، اول خود عمل كن بعد بخشنامه صادر كن مثلاً خدا مىخواهد بخشنامه كند كه مردم صلوات بفرستيد. نمىگويد: بسمه تعالى صلوات بفرستيد. مىگويد: «ان الله وملائكتهيصلّون» خدا و فرشتهها صلوات مىفرستند. بعد مىگويد: تو نمخواهى صلوات بفرستى؟ پس «يا ايها الذينامنوا صلّوا». وقتى خدا مىخواهد. اول مىگويد« ان الله يصلّى» بعد مىگويد: شما «صلّوا»، يعنى اگر خواستيم دستور و بخشنامه مااثر كند، بايد خودمان به آنچه مىگوييم عمل كنيم .
من اگر در بيت المال دقّت كردم. كارمند من هم دقّت مىكند، اگر رفتم در نماز جماعت كارخانه شركت كردم، معاونها و پرسنل هم مىآيند، اگر خواستيم نثل خوب شود بايد خودمان پيش قدم بشويم و يك آيه ديگر بخوانم باز اين هم از اصول مديريّت است: بلديد ترجمهاش را
«قل لنبائك» پيامبر اول به دختر هايت بگو،« و نساءك» به خانمهايت بگو، بعد مىگويد« و نساءالمؤمنين» يعنى «نساءالمؤمنين» بعد است، يعنى اگر مىخواهى اثر كند اوّل
-
مدیریت کل سایت
ايمان و عشق به خدمت
پس يكى از اصول مديريّت و و موفقيّت اين است كه انسان به حرفش عمل كند. و به حرفش معتقد باشد.
- مدير بايد عاشق كارش باشد. يك آيه بخوانم براى عشق اين آيه را هم خيلى ايرانيها حفظند چون به جاى تعقيب مىخوانند. آيههايى كه جزء دعا شده توى بورس است يكى از آيه هايى كه توى بورس است اين است: «امن الرسولبماانزل» يعنى پيامبر به آنچه كه نازل شده خودش هم «آمن»
يعنى گاهى وقتها خودش هم قبول ندارد. مىگه حالا ديگه اجباريه «آمن الرسول» اين يك آيه. پس بايد: 1 - من اينها را بنويسم صلواتى هم ختم كنيد« صلوات حضار»
چند صل از اصول مديريّت
1 - ايمان به هرف آيهاش: امن الرسول - خود پيامبر هم ايمان دارد.
2 - پيشگامى در عمل آيه اش: «ان الله و ملائكته يصلون» چون پيامبر، بعد «يا ايها الذين امنوا صلّوا» يعنى «صلّوا» را بعد از اينكه خودش مىگويد «يصلّوا» اين دو
3 - عشق به كار است: مسئله عشق و سوز يك اصل است. خداوند در قرآن آياتى دارد كه مىگويد:
موسى مىدانى كه چرا تو را پيامبرت كردم، مىگويد: در تو يك سوزى بود كه در ديگران نبود.
آيه سوز اين است: «حريص عليكم»: پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» براى هدايت حرص مىزند. به ما چه شد، شد نشد. يعنى اگر انبار است انبار دار وقتى خوب است كه وقتى باران مىآيد دلش بتپد كه اجناس زير باران است. سوز داشته باشد.
«لعلك ياخعٌ نفسك» يعنى پيغمبر چقدر دارى خودت را مىخورى. پيغمبر سوز مىزد.
«طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» پيامبر: من قرآن نازل نكردم كه تو خودت را به مشقّت بياندازى. مسئله سوزو عشق
من يك وقت در تلويزيون از آيةالله العظمى نجفى مرعشى «ره» ياد كردم. ايشان فرمود: كتابى مىخواستم گران بود مىترسيدم از دستم برود. به كتابفروشى گفتم اين را برايم نگه دار من برايت پول مىآورم. گذاشت كنار، رفتم كنار خيابان لخت شد «!؟» قبا را كندم مثل شقّه گوشت كنار خيابان نگه داشتم فروختم آمدم كتاب را خريدم.
اگر آن سوز بود بعد مىتواند كتابخانهاى را درست كند كه در خاور ميانه بى نظير يا كم نظير باشد، آن سوز است. حاج شيخ عبدالكريم حائرى «ره» مؤسس حوزه علميه قم مىآيد در فيضيّه مىبيند طلبهاى خوابيده است، سؤال مىكند مىگويد: مريض هستم، مىرود خانه سوپ مىپزد توى ظرف ريخته و خودش مىآورد، اين مؤسس حوزه و مرجع تقليد است.
-
مدیریت کل سایت
تقسيم امكانات بر اساس نياز
اين مسئله كه بى تكلّفى: مدير خوب بايد بى تكلّف باشد، آيه آخر سوره صاد مىگويد:
«و ما انا من المتكلفّين» من تكلّفى ندارم .
خيلى خودمونى، اينطور نيست كه چون من مديرم اطاقم بزرگتر باشد هر اطاقى كه بيشتر مراجعه مىشود بزرگتر باشد ممكن است معاون من، فرض كنيد بنده رئيس سازمانم، نهضت سواد آموزى، فرض كنيد معاون، فرضى هم نيست هستم. مثلاً من 22 سال است معاون وزيرم. حالا چون معاون وزيرم بايد اطاق من بزرگتر باشد. يا وزير بايد اطاقش درازتر از من باشد، ممكن است نفر بعد ازمن مراجعه بهش بيشتر، بر اساس نياز اطاق تقسيم شود نه براساس پست .
خداوند رحمت كند شهيد رجائى را، وقتى شريك شدند با يك كسى، آخر سال گفت: تو چندتا بچّه دارى، بعد فهميد او بچّه بيشتر دارد، فرمود: نصف پول مال من است اما تو چون بچّه دارى بيشترش مال تو. پولى را آن زمان بخشيد كه مىشد يك قطعه زمين بخرد.
بر اساس نياز، بى تكلّف بودن «و ما انا من المتكلّفين» ما گاهى وقتها فكر مىكنيم هيبت و عظمت و يك ذرّه، يك ذرّههم كه داريم چيز مىشويم، داريم شاه مىشويم.
يك كسى يك فرشى آورد براى امام «خمينى ره» گفت: مىخواهم نمازهايت را روى اين فرش بخوانى، باشد امام فرش را كه باز كرد. خادم امام مى گفت: آقا عيسى، هى نگاه به فرش كرد و گفت: يك ذرّه، يك ذرّه داريم شاه مىشويم. بهش بگو بدهد به يك مسجد.
چون يكى يك انگشتر و ديگرى يك لوستر و يكى حالا، اينها خوبهاشون هستند، رندهايى هستند مىآيد آدم را مىخرند و اين طلاها جلوى همه هست. ممكن است بگويى آقا من، اصلاً افرادى هستند، مثلاً از شش ماه قبل يك پولى مى آورد، سهم امام و خمس است يك ذرّه، يك ذرّه بستر را آماده مىكند. بعد مىخواهد كلاه بردارى كند آقا هم حمايتش مىكند«!!؟» مىگويد: نه ايشان آدم خوبى است خمس هم مىدهد حالا مثلاً 100 ميليون خورده و 200 هزار تومان هم خمس داده. فتوكپى و رسيد خمس را هم پخش مىكند. اين بسترهاى، گاهى اسمش را عوض مىكنند، هديه، كادو
يك كسى آمد خدمت امام صادق «عليه السلام» گفت رفتهام تبليغ كنم، اين مقدار زكات دادهاند، اين مقدار هم خمس دادهاند. ضمناً اين مقدار راهم هديه دادهاند، امام«عليه السلام» هديه خودت هم مال من است بده بياد چون اگر خانه عمّهات مىنشستى كسى هديه بهت مىداد. چرا اسمش را عوض مىكنى.
ما بايد يادمان نرود كه خودمان را از جامعه زياد، چيزكنيم، بهر حال بى تكلّف بودن .
حضرت وقتى مىنشست گرد مىنشست وقتى يك غريبه وارد مىشد مىگفت:«ايّكم رسول الله» كدامتان پيغمبريد. بى تكلّفى .
-
مدیریت کل سایت
خدمت بدون منّت
بى منّتى: ما منّتى بر كسى نداريم، الآن مثلاً بنده حجةالاسلام منّتى دارم بر كشاورز، او برمن حق دارد، چون عمامه من از پنبه است كه از كشاورز است. كفش من از پوست گاو، كه دامدارى از كشاورز است. در بدن من هم گندم و گوشت و شير و لبنيّات اوست. كشاورز از مخ تا پا به گردن من حق دارد. من منّتى ندارم كه تحقيرش كنم. روستايى، دهاتى، پشت كوهى، او برگردن ما منّت دارد .
مثال: سوزن به نخ منّت دارد نخ به سوزن منّت دارد. كه اگر من همراه تو نبودم هيچ كس تو را در فاستونى فرو نمىكرد. اين دنباله روى من از توست كه در فاستونى شير جه مىروى من همراه تو نباشم هيچى. اينكه مردم با ديد تحقير نگاه نكنيم .
حديث: بچّه كوچولوها راهم احترام بگذاريد. «فان صغيرهم عندالله كبير»
- مسئله عدالت: اصل است. حضرت «عليه السلام» آب خورد مقدارى ازآب در ظرف باقى ماند بچّهاى كنار حضرت نشسته بود گفت: اين آب را من بدهيد بخورم. تا حضرت اين آب را رفت يك بچّه بدهد چند تا پير مرد هم در خواست آن آب را كردند. حضرت ديد اين يك بچّه و آنها چند تا پيرمرد.
فرمود: والله نوبت ايشان است اگر اجازه داد مىدهم به شما، گفت: آقازاده اين پير مردها مىخواهند آب را، شما اجازه مىدهيد؟ گفت: نه، نه بستان .
حالا كه ايشان چنين و چنان است، بعد هم نمىدانيم كدام كارها قبول شده.
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن