صفحه 4 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 117

موضوع: درسهایی از قران

  1. #31
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض علامت مؤمن زيارت اربعين

    خوب شب اربعين، مؤمن چندتا علامت دارد :

    يكى اينكه انگشترش را دست راستش مى‏كند. حديث داريم، يكى اينكه زيارت اربعين را فراموش نمى‏كند. در عراق، خودِ مردم عراق زيارت اربعين از زيارت عاشورا برايشان مهمتر است. شلوغترين روز در كربلا روز اربعين است و علامت ايمان است حالا كه ما نمى‏توانيم برويم كربلا يك سلام بدهيم به امام حسين «عليه السلام» هيچ اشكالى ندارد و امام حسين«عليه السلام» شهيد است و زنده است و سلام كه مى‏كنيد الآن از توى اطاق امام حسين «عليه السلام» به شما توجّه كرده و سلام گرم مى‏دهد. پس من سلام مى‏كنم بحث را مى‏گوئيم:

    السلام عليك يا ابا عبدالله...«جواب حضار» و على الارواح التى... حلّت بفنائك:

    يعنى حسين جان سلام برتو بر درّهايى كه كنارت پرپر شدند.

    «عليك منى،... سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل والنهار...»

    يعنى تا من هستم تا شب هست تا روز هست درود و سلام برتو.

    «ولا جعله الله آخر العهد منّى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين».

    خوب اين سلامى به آقا امام حسين «عليه السلام» بود، يكى از جملاتى كه در زيارت امام حسين «عليه السلام» است اين كه مى‏گوييم: حسين جان «و هذا» اين عاشورا صحنه‏اى بود كه براهل آسمانها هم گران آمد. آيا مثلاً اهل آسمانها براى امام حسين «عليه السلام» عزا دارند. محتشم كاشانى مى‏گويد كه: سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - يعنى مثلاً رابطه‏اى است كه امام حسين «عليه السلام» رشته‏ها درشان دگرگونى ايجاد مى‏شود، مثلاً بين ما و آسمان رابطه‏اى هم هست يا نه؟ يك بحثى را مى‏خواهم بگويم به نظر خودم اين بحث نو و ابتكارى است به ذهنم آمد چيزهايى را، با كمى انس با قرآن داشتم جمع كردم كه اصولاً يك رابطه‏اى بين زمين و آسمان هست رابطه‏هاى مهم، پس موضوع بحثمان اين باشد. صلوات هم بفرستيد« صلوات حضار

  2. #32
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض علامت مؤمن زيارت اربعين

    خوب شب اربعين، مؤمن چندتا علامت دارد :

    يكى اينكه انگشترش را دست راستش مى‏كند. حديث داريم، يكى اينكه زيارت اربعين را فراموش نمى‏كند. در عراق، خودِ مردم عراق زيارت اربعين از زيارت عاشورا برايشان مهمتر است. شلوغترين روز در كربلا روز اربعين است و علامت ايمان است حالا كه ما نمى‏توانيم برويم كربلا يك سلام بدهيم به امام حسين «عليه السلام» هيچ اشكالى ندارد و امام حسين«عليه السلام» شهيد است و زنده است و سلام كه مى‏كنيد الآن از توى اطاق امام حسين «عليه السلام» به شما توجّه كرده و سلام گرم مى‏دهد. پس من سلام مى‏كنم بحث را مى‏گوئيم:

    السلام عليك يا ابا عبدالله...«جواب حضار» و على الارواح التى... حلّت بفنائك:

    يعنى حسين جان سلام برتو بر درّهايى كه كنارت پرپر شدند.

    «عليك منى،... سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل والنهار...»

    يعنى تا من هستم تا شب هست تا روز هست درود و سلام برتو.

    «ولا جعله الله آخر العهد منّى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين».

    خوب اين سلامى به آقا امام حسين «عليه السلام» بود، يكى از جملاتى كه در زيارت امام حسين «عليه السلام» است اين كه مى‏گوييم: حسين جان «و هذا» اين عاشورا صحنه‏اى بود كه براهل آسمانها هم گران آمد. آيا مثلاً اهل آسمانها براى امام حسين «عليه السلام» عزا دارند. محتشم كاشانى مى‏گويد كه: سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - يعنى مثلاً رابطه‏اى است كه امام حسين «عليه السلام» رشته‏ها درشان دگرگونى ايجاد مى‏شود، مثلاً بين ما و آسمان رابطه‏اى هم هست يا نه؟ يك بحثى را مى‏خواهم بگويم به نظر خودم اين بحث نو و ابتكارى است به ذهنم آمد چيزهايى را، با كمى انس با قرآن داشتم جمع كردم كه اصولاً يك رابطه‏اى بين زمين و آسمان هست رابطه‏هاى مهم، پس موضوع بحثمان اين باشد. صلوات هم بفرستيد« صلوات حضار

  3. #33
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض آسمان كلاس اهل بيت

    رابطه آسمانيان با زمينيان: ما گاهى وقتها خبرى كه توى ايران مى‏شود مى‏گوئيم در مجله‏هاى خارج همچاپ شد همين كه بفهميم اينجا يك چيزى موجش كشورى ديگر رفته خيلى رويش حساب باز مى‏كنيم و مى‏گوئيم اين بين المللى است. جهانى است ودر همه دنيا مى‏گويند حالا يك چيزى موجش در آسمانها باشد. رابطه‏ها رامن يك نمونه‏اش را بگويم.

    1 - آسمان براى اهل زمين كلاس است. اين يك مسئله است. قرآن مى‏گويد: آسمان كلاس زمينيان. قرآن مى‏فرمايد: «يتفكّرون فى خلق السموات» .

    به عاشيه گفتند: چه خاطره خوشى از پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» دارى گفت: همه خاطره هايش زيبا ولى يك خاطره‏اش كه خيلى زيبا بود كه سحرها مى‏آمد به طرف آسمان نگاه مى‏كرد:«ان فى خلق السموات... آيات آخر سوره آل عمران

    «ان فى خلق السموات والارض و اختلاف الليل و النهار»:

    در آفرينش آسمانها و زمين، پى در پى بودن زمين و آسمان حركت كرات آسمان در مدارهاى خود اينها:

    «لايات لاولى الالباب» «الذين يتفكّرون فى خلق السموات والارض»

    در آفرينش هستى خيلى مهم است. شما يك ماشين قشنگ را حساب كن. يك جادّه صد كيلومترى را حساب كن. جاده و ماشين و راننده نمره‏اش 20 مى‏گوئيم جناب راننده ببخشيد يك قولى به بده مامى خواهيم صد كيلومتر حركت كنيم ازاين نقطه كه حركت مى‏كنيم سرِ دقيقه و سرِ ثانيه به اينجا «مقصد» برسى هر چه هم جادّه و راننده و ماشين خوب باشد سرِ دقيقه جرأت نمى‏كند به ما قوا بدهد مى‏گويد: بايد 5 دقيقه تأخير كم و زياد. امّا كره بزرگ در مسافت بزرگ «طولانى» شما مى‏گوئيد در فلان ثانيه سال تحويل مى‏شود. يعنى اين كره بزرگ در فضاى بزرگ در ثانيه به مقصد مى‏رسد. در جادّه كوچولو و چرخ كوچولو قول نمى‏دهد كه به موقع برسد. چطور كره بزرگ در فضاى بزرگ بدون راننده، شما قول مى‏دهيد.

    مگر مى‏شود اين هستى بدون خدا باشد. يك لاستيك كه خدا دارد، يعنى راننده دارد قول نمى‏دهد، چطور كره بزرگ را شما روى آن قول مى‏دهى بله آسمان كلاس زمينيان است.

    2 - آسمان سرچشمه رزق است :

    قرآن: «و فى السماء رزقكم و ما توعدون» رزق شماها در آسمانهاست.

    حتى آن هم كه از زمين برمى داريم مثل گندم، بارانش از آسمان است، نورش آسمان است .

    3 - كرات آسمانى وسيله شناسايى زمينيان هستند :

    قرآن:«وبالنجم هم يهتدون»

    كشتى‏ها در اقيانوسها كه هيچ علامتى نيست از طريق ستاره‏ها راه را در مى‏يابيم‏

    4 - كرات آسمانى در خدمت بشر هستند:

    قران: سخّر لكم الشمس - قم

    خورشيد براى شماست، ابرو باد و خورشيد - همه مال شماست آسمانى‏ها در خدمت شما هستند، البته نگوئيد آقاى قرائتى اين حرفها چه فايده‏اى دارد؟ وقتى آدم مى‏نشيند ببينيد خورشيد براى من مى‏تابد، كره زمين و هستى براى من پس من نشسته‏ام چى چى گوش مى‏دهم، اين آهنگ چه فايده‏اى دارد، كلِّ هستى مالِ من و من مالِ اين آهنگ. كلِّ هستى مالِ من و من براى اينكه عمرم را تلف كنم، انسان اگر بفهمد، يك وقت آدم خودش را نمى‏داند. براى اينكه ارزش داشته باشد خوب. حتّى پرنده‏هاى آسمان الهام بخشند:

    هد هد آمد پهلوى سليمان «عليه السلام» گفت: يك چيزى مى‏دانم كه تو نمى‏دانى، در فلان منطقه يك خانمى دارند به نام بلقيس تاج و تخت بزرگى دارند و خورشيد پرست هستند. عجب يعنى پرنده‏هاى آسمان خبر نگار زمينيان مى‏شوند. «الله اكبر» رابطه زمين و آسمان مى‏گويد

  4. #34
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض ايمان، فاتح درهاى رزق آسمان


    اگر زكات ندهيد «منعت السماء» اگر شما زكات ندهيد آسمان بارانش را قطع مى‏كند. رابطه ايست البته ممكن است ما رابطه‏اش را كشف نكنيم. ما مثل بچه مى‏مانيم كه مى‏بيند راننده مى‏آيد سوئيچ مى‏زند ماشين را روشن مى‏كند اگزوزش دود مى‏دهد. بچه نمى‏فهمد آخه اين ماشين را روشن كرد چرا اگزوزش دود مى‏دهد. ولى خوب يك مكانيك اين ارتباطات را مى‏فهمد. ما ممكن است نفهميد، قرآن مى‏فرمايد كه:

    اگر اهل آسمان‏ها «لوان اهل القرى امنوا اتقوا»: اگر مردم زمين اهل ايمان باشند.

    اگر اهل آسمانها «لفتحنا عليهم بركات من السماء»: يعنى ايمان شما درِ آسمان را باز مى‏كند.

    اين را ممكن است كسى نفهمد ولى خوب به هر حال مسئله‏اى است كه، توى هستى خيلى خبر است. «شيطنتهايى الآن مى‏كنند، مثلاً كفشى فرستاده‏اند براى يكى از اين آقايان، در غير ايران، يك مدّتى كه اين كفش را پاك كرده، موهاى سرش ريخته. حالا اين چه بوده «!؟» يعنى بشر مى‏تواند يك همچين كارهايى بكند. شما الان مى‏گوئيد: انگشتر دستت است بلا دفع مى‏شود. بعد مى‏بينى آن برج بلندى كه مى‏سازند رويش الماس مى‏گذارند. مى‏گويند: اين الماس فلان حادثه را از فلان برج برطرف مى‏كند. يا كاميون دارها زنجير مى‏گذارند و مى‏گويند: اين زنجير ماشين را از فلان حادثه دور مى‏كند يك آدم عادى مى‏گويد اين زنجير چه كار دارد به حادثه. ما نمى‏دانيم ولى رابطه هست. به همان دليل كه زنجير خطر را از كاميون دور مى‏كند و الماس خطر را از برج دور مى‏كند. ممكن است اين عقيق هم يك همچنين اثرى داشته باشد. من زكات نمى‏دهم. قرآن مى‏فرمايدكه:

    «ايّود احدكم» آيا دوست داريد يكى از شماها يك مشت بچّه خورد داشته باشيد.

    يعنى اگر به يتيم نرسى فردا به يتيمهايت نمى‏رسند. آه اين آه اونجا مى‏شود. يك رابطه‏اى است. به پيامبران مى‏گفتند: فرقى نمى‏كند بگوئى يا نگوئى ما ايمان نخواهيم آورد «سواء علينا اوغطت ام لم تكن من الواعظين»«سواء علينا اجزعنا ام صبرنا» اين فرق نمى‏كند مال آن فرق نمى‏كند .

    يك كسى خيلى آدم با تقوايى بود مى‏گفت: من سعى كرده‏ام از اول عمرم كناه نكنم. يك خورده غرور گرفته بودش. شب خواب ديد كه روز قيامت شده و يك چوب خيلى بلند آوردند توى شكمش توى هوا همچينش كردند، اين جيغ، جيغ، خيلى التماس كرد و ضجّه‏اى زد آوردنش پايين گفت: من چه كرده بودم؟ گفتند: يك روز يك مگس گرفتى يك چ.ب جارو كردى توى شكمش. اين مگس هى همچى، همچى كرد و تو خنديدى ما نمى‏فهميم چه خبر مى‏شود. يك دل سوزاندى. دلى سوخته مى‏شود،«زاغوا ازاغ الله» «فى قلوبهم مرضى فزادهم الله مرضا» اجمالاً يك رابطه هايى در هستى هست: گندم از گندم برويد، جو ز جو، توى اين هستى هيچى حرام نمى‏شود .آبروى كسى ريختى آبرويت را مى‏ريزند حساب دارد.

    شاه وارد يك استانى شد. خوب بعضى از علما كه انقلابى بودند براى اينكه استقبال شاه نروند از شهر مى‏رفتند بيرون كه اينها گير نيافتند كه بروند استقبال. خوب رئيس ساواك و اوقاف و اون استاندارى تلاش مى‏كردند كه يك مشت معلّم هر جورى كه هست جمع كرده و به استقبال ببرند، بعضى هم گير كرده و بعضى هم خود شيرينى مى‏كردند. يكى از اين آقايانى كه خود شيرينى كرد توى آن استان دبير بود براى خود شيرينى به استقبال رفت با آخوندى ديگر وقتى شاه وارد شد گفت: شما و معرّفى شدند تك تك بعد رسيد به اين آقا گفت شما گفتند: دبير است، گفت اگر دبير است چرا سر كلاس نيست برو سر كلاست. اين مى‏خواست پهلوى شاه خود شيرينى كند. شاه همين آقا را چى؟ تحقيرش كرد، از همان طريقى كه مى‏خواست عزيز شود ذليل شد، خيلى هم همه نگاهش كردند. آبرويش رفت.

    به عكس يك پير مردى كه بازور مى‏خواستند او را ببرند در حال نماز شب بود دردِ پا داشت گفت: نشسته بخوانم بعد پيش خود گفت: براى خدا نشسته بخوانى فردا مقابل شاه بايد بايستى خجالت نمى‏كشى كه براى خدا نشسته و براى شاه بايستى. به زحمت پاشد و نمازش را ايستاده خواند. فردا وقتى شاه به احوالپرسى او رسيد گفت: شما بنشين، اگد براى خدا پا شدى براى شاه مى‏نشينى و اگر رفتى پيش شاه عزيز بشوى از همان را ذليل مى‏شوى» خيلى دنيا خبراست. همچنين خدا مو را از ماست بيرون مى‏كشد، خدا خيلى هواسش جمع است .

    قرآن: ان تكن مثقال حبّة فى خردل اوفى السموات اوفى الارض:

    اگر يك ذرّه «خردل» كار كردى، در عمق سنگهاى كوه يا در اوج آسمان يا در عمق زمين .

    اين قرآن است سه جمله اگر يك ذره كار كردى در عمق زمين «صخره» در عمق آسمان در عمق زمين و از نظر محكمى در وسط سنگها. قرآن مى‏گويد: اگر يك ذرّه كار كردى در محكمى لابلاى سنگها بود در اوج وسط آسمان و در عمق در قعر زمين، «يأت بهاالله» خدا مى‏آورد. «فمن يعمل مثقال...»

    اينطور نيست كه امام حسين «عليه السلام» را كشتند و رفتند، نمى‏دانيد اينها به چه روز سياهى افتادند، بعداً كه مردم انقلابى خونشان جوش آمد ريختند آنهايى را كه در كربلا نقش داشتند، پدر اينها را در آوردند. تكه تكه شان كرده، يعنى آب خوش از گلويشان، رفتند امام حسين «عليه السلام» را بكشند براى ملك رى تمام شد اون گذشت و اون هم گذشت نتنها رو سياهى به ذغال ماند

  5. #35
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض عروج پيامبر به آسمان، نزول فرشتگان درآسمان


    آسمان كلاسى ويژه براى پيامبر «صل الله عليه و اله و سلم»:

    سبحان الذى اسرى بعبده، ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الاذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا» پيامبر مى‏رود معراج براى اينكه دوره ويژه ببيند. فوق تخصص ببيند پيغمبر رفت معراج زمين‏ها مى‏روند آسمان. پس از زمين مى‏روند آسمان پيغمبر و از آسمان به زمين

    «تنزل الملائكه و الرّوح»: يعنى فرشته مى‏آيد پايين - رسول مى‏رود بالا، بده و بستان. خيلى دين قشنگى داريم. بشر را از خوراك و پوشاك ومسكن مى‏برد كجا؟

    حضرت عيسى «عليه السلام» را خداوند برد بالاى آسمان «رفع الله» الآن هم زنده است. چه جورى؟ بسمه تعالى بلد نيستم. طورى نيست چه جورى ندارد. خداوند مى‏گويد: من بنده‏ام را بردم بالا. شما هوا پيما را مى‏برى بالا خدا بنده‏اش را مى‏برد بالا، همين عيسى كه رفته بالا براى اقتدا به امام زمان عليه السلام در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام مى‏آيد پايين نازل مى‏شود. قرآن مى‏فرمايد:

    «والعمل الصالح يرفعه» عمل صالح شما مى‏رود بالا - باز از آسمان باران مى‏آيد پائين

    اصلاً كرات آسمان تكّه تكّه مى‏شود براى شما را، بله: يك عربى آمد خدمت پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» گفت:

    من شك دارم كه تو پيامبر هستى يا نه همين الآن اين ماه دو نيم شود اگر شد من ايمان مى‏آورم. قرآن مى‏فرمايد:

    «اقتربت السعت وانشقّ القمر»: ماه دونيم شد - گرچه اينها ايمان نياوردند اما خداوند به خاطر ايمان انسان زمين و آسمان كرات آسمانى را دوتا،

    رابطه بين آسمان و زمين:

    لو انزلنا هذاالقران على جبل لرأيته خاشعاً متصدعامن خشية الله

    اگر وحى را كه بر بشر فرستادم، قرآنى كه بر بشر نازل شد اگر بر كوه نازا مى‏شد، تكه تكه مى‏شد

    اين‏ها كه مى‏گويم آيه قرآن و وحى است، تاريخ و شعر و خواب نيست. اگر قرآن قرآن بر كوه نازل مى‏شد تكّه تكّه مى‏شد.

    يعنى چه، يعنى من دنيا ميت هستم، يعنى من دنياى منفجره هستم، يعنى وحى آسمان مى‏تواند كوه زمين را سوراخ كند، ايمان بشر مى‏تواند ماه را دو نيم كند. چه ارتباطى، خيلى مهم است .

    پس اگر در زيارت امام حسين «عليه السلام» شب اربعين بحث را گوش مى‏دهيم، اگر داريم كه:

    «و هذه مصيبة عظمت ما اعظمها...» چقدر مصيبت تو چه مصيبتى، كه براى آسمانها هم سنگين بود. فرشته‏ها هم نمى‏توانستند تحمّل كنند. در آيه ديگر داريم كه: «فما بكت عليهم» اصلاً آسمان بر اين بشر گريه نكرد، بشر مى‏تواند كارى كند كه آسمان بهش بگيرد، يا به او قهر كند. عمل من «الله اكبر» بشر هم اينطوريه، براى تقريب به ذهن

  6. #36
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض رضايت مادر شرط سعادت فرزند


    جوانى از دنيا مى‏رفت پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» بهش گفت: بگو لااله الاالله، هر كارى كرد نتوانست. پيغمبر« «صل الله وعليه واله وسلم» ديد دارد از دنيا مى‏رود و دقيقه‏هاى آخر عمرش است. گفت: مادر ايشان كيه؟ يك خانمى نشسته بود گفت منم، گفت: ناراحتى از او، گفت: خيلى ناراحتم، بچّه بدى بود من از او راضى نيستم، گفت: علّتى كه زبانش بند آمده براى اينكه تو مادرش ناراضى هستى، من پيامبرم به خونه شما آمد. و عيادت به خاطر من ببخش، زن گفت: باشد بخشيدم تا مادر بخشيد. پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» گفت: بگو لااله الالله، گفت لااله‏الاالله زبانش باز شد، يعنى قفل شدن دل مادر، قفل مى‏كند و باز شدن روح مادر زبان جوان را باز مى‏كند، خيلى اين دنيا خبر است.

    داريم كه اگر آدم ستمگرى را تعريف «تجليل كردى توى شعر، برود، منبر، يك تملّق پائين منبر يك آدم فاجرى را تعريف مى‏كنند، داريم اگر در زمين يك آدم جنايتكارى را تعريف كردى «اهتّز عرش الله» عرش خدا به لرزه مى‏آيد. حديث داريم: يك يتيمى كه گريه مى‏كندعرش خدا به لرزه در مى‏آيد. يعنى اشك اين بچه عرش را مى‏لرزاند. ستايش فاجر عرش را مى‏لرزاند «اهتّزالعرش» حديث داريم.

    آسمانى‏ها تعريف زمينى‏ها را مى‏كنند. در جنگ احد فرشته گفت: لا فتى الا على لاسيف الا ذوالفقار

    جوانمرد مى‏خواهى على و شمشير مى‏خواهيد ذوالفقار. - يعنى از توى آسمان ندا بلند شد يعنى فرشته‏اى‏ها آنوقت آسمانيها در حقّ ما دعا مى‏كنند. قرآن در دو جا مى‏فرمايد:

    «يغفرون لمن فى الارض» فرشته‏ها براى شما استغفار مى‏كنند. و از طرفى زمينها هم براى فرشته‏ها دعا مى‏كنند يا ايمان مى‏آورند مى‏گويد: آمن الرسول بما انزل» يا «والمؤمنون، يؤمنون بالله و ملائكته» يعنى ما كه مؤمن هستيم بايد به ملائكه ايمان بياوريم. ملائكة آسمان در حقّ ما استغفار مى‏كنند. بده و بستان است، ما به آنها ايمان آورده و آنها در حق ما دعا مى‏كنند. چه بده بستانى است. پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» مى‏رود بالا ملائكه مى‏آيند پايين عيسى «عليه السلام» مى‏رود بالا براى عيسى «براى امام زمان عليه السلام» مى‏ايد پايين، دعاى ما مى‏رود بالا فرشته هامى آيند پائين باران مى‏آيد پائين عمل صالح مى‏رود بالا. بده و بستان در عالم هستى.

    بشر خودت را بشناسى. اميرالمؤمنين عليه السلام شعرى است به آقا كه مى‏فرمايد:

    تو فكر نكن يك انسان عادى هستى «خونه، ماشين، تلفن» تو با هستى رابطه دارى با خداى هستى رابطه دارى خودت را كم حساب نكن. خيلى تو بزرگى، يك كسى كه مى‏رود درس بخواند نهنگهاى دريا در حقّش دعا مى‏كنند.

    «الله اكبر» الآن براى نفس شما نهنگهاى دريا كار مى‏كنند. هرنفسى كه شما مى‏كشى مديون نهنگها هستيم. بارها من اين را گفته‏ام: هر روز كلى ماهى در دريا مى‏ميرد، نهنگها ماهى مرده‏ها را مى‏خورند. اگر يك روز«!!؟» ماهى مرده‏ها را نخورند آب دريابد بو مى‏شود و تنفس براى بشر سخت مى‏شود. يعنى او براى اينكه ما نفس بكشيم ماهى مرده هارا مى‏خورد كه آب دريا بد بو نشود وقتى نشد ماهم حق نفس كشيدن داريم، پس شما در هر نفسى به هر نهنگى به گردن ما»

    هر برگى كه اكسيژن مى‏سازد به گردن شما حق دارد چون اگر او اكسيژن نسازد ما نمى‏توانيم نفس بكشيم، پس در يك نفس ما هم برگها كمك مى‏كنند هم نهنگها، در حركت ما هم آسمان، هم زمين، هم خورشيد، هم ماه، هم فرشته، هم جبرائيل و هم ميكائيل. بشر قدرت را داشته باش سر گرمِ با ماديّات، هوسها و شهوتها نشو.

    خدايا: نفرين كنيم به آنهايى كه آمدند كربلا امام حسين عليه السلام را بكشند.

    خدايا: كسانى كه در طول تاريخ اهلبيت «عليهم السلام» را سوزانيدند، زجر دادند، شكنجه دادند، كشتند، غصّه دار شدند« كردند» اذيّت كردند، آن به آن بر عذابشان بيفزا.

    خدايا: آنهايى كه در طول تاريخ طرفدار حق بودند طرفدار اسلام و قرآن بودند، الآن نيستند، همه را «الساعة» با امام حسين «عليه السلام» محشور كن.

    خدايا: ما ونسل مارا تا آخر تاريخ از بهترين ياران اسلام و تشيّع و از بهترين ياران پيامبر و اهلبيتش «عليهم السلام» قرار بده.

    خدايا: منحرفين هدايت بفرما - بحث را شب اربعين توى خانه‏ها شنيديم -

    خدايا: به آبروى امام حسين «عليه السلام» زيارت با معرفت را نصيب همه ما بفرما.

  7. #37
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض ويژگى‏هاى مديريّت اسلامى


    ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران
    ايمان و عشق به خدمت
    تقسيم امكانات بر اساس نياز
    خدمت بدون منّت
    خدمت براى رضاى خدا
    مسئوليّت به ميزان مكنت
    احسان در كنار عدالت
    ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران

    «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

    اللّهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى‏

    «ان الله و ملائكته يصلّون على النبى يا ايها الذين امنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليما»: «صلوات حضار»

    در اسلام مسئوليّت و مديريّت درباره‏اش سفارشات زيادى شده است. آيات و روايات زيادى داريم. از لابلاى قصه‏ها، اينها هم در مى‏آيد، منتهى اينها بايد استخراج بشود. همين آيه‏اى كه به عنوان دعا مى‏خوانيم از آيات مديريّت قرآن است. اين آيه را همه ايرانيها تقريباً حفظ هستند:

    «ان الله و ملائكته يصلّون على النّبى» بعد مى‏گويد: «يا ايها الذين آمنوا»

    اين درس مديريّت است كه اگر خواستى بخش نامه‏اى صادر كنى، اول خود عمل كن بعد بخشنامه صادر كن مثلاً خدا مى‏خواهد بخشنامه كند كه مردم صلوات بفرستيد. نمى‏گويد: بسمه تعالى صلوات بفرستيد. مى‏گويد: «ان الله وملائكته‏يصلّون» خدا و فرشته‏ها صلوات مى‏فرستند. بعد مى‏گويد: تو نمخواهى صلوات بفرستى؟ پس «يا ايها الذين‏امنوا صلّوا». وقتى خدا مى‏خواهد. اول مى‏گويد« ان الله يصلّى» بعد مى‏گويد: شما «صلّوا»، يعنى اگر خواستيم دستور و بخشنامه مااثر كند، بايد خودمان به آنچه مى‏گوييم عمل كنيم .

    من اگر در بيت المال دقّت كردم. كارمند من هم دقّت مى‏كند، اگر رفتم در نماز جماعت كارخانه شركت كردم، معاونها و پرسنل هم مى‏آيند، اگر خواستيم نثل خوب شود بايد خودمان پيش قدم بشويم و يك آيه ديگر بخوانم باز اين هم از اصول مديريّت است: بلديد ترجمه‏اش را

    «قل لنبائك» پيامبر اول به دختر هايت بگو،« و نساءك» به خانمهايت بگو، بعد مى‏گويد« و نساءالمؤمنين» يعنى «نساءالمؤمنين» بعد است، يعنى اگر مى‏خواهى اثر كند اوّل

  8. #38
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض ايمان و عشق به خدمت

    پس يكى از اصول مديريّت و و موفقيّت اين است كه انسان به حرفش عمل كند. و به حرفش معتقد باشد.

    - مدير بايد عاشق كارش باشد. يك آيه بخوانم براى عشق اين آيه را هم خيلى ايرانيها حفظند چون به جاى تعقيب مى‏خوانند. آيه‏هايى كه جزء دعا شده توى بورس است يكى از آيه هايى كه توى بورس است اين است: «امن الرسول‏بماانزل» يعنى پيامبر به آنچه كه نازل شده خودش هم «آمن»

    يعنى گاهى وقتها خودش هم قبول ندارد. مى‏گه حالا ديگه اجباريه «آمن الرسول» اين يك آيه. پس بايد: 1 - من اينها را بنويسم صلواتى هم ختم كنيد« صلوات حضار»

    چند صل از اصول مديريّت

    1 - ايمان به هرف آيه‏اش: امن الرسول - خود پيامبر هم ايمان دارد.

    2 - پيشگامى در عمل آيه اش: «ان الله و ملائكته يصلون» چون پيامبر، بعد «يا ايها الذين امنوا صلّوا» يعنى «صلّوا» را بعد از اينكه خودش مى‏گويد «يصلّوا» اين دو

    3 - عشق به كار است: مسئله عشق و سوز يك اصل است. خداوند در قرآن آياتى دارد كه مى‏گويد:

    موسى مى‏دانى كه چرا تو را پيامبرت كردم، مى‏گويد: در تو يك سوزى بود كه در ديگران نبود.

    آيه سوز اين است: «حريص عليكم»: پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» براى هدايت حرص مى‏زند. به ما چه شد، شد نشد. يعنى اگر انبار است انبار دار وقتى خوب است كه وقتى باران مى‏آيد دلش بتپد كه اجناس زير باران است. سوز داشته باشد.

    «لعلك ياخعٌ نفسك» يعنى پيغمبر چقدر دارى خودت را مى‏خورى. پيغمبر سوز مى‏زد.

    «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى» پيامبر: من قرآن نازل نكردم كه تو خودت را به مشقّت بياندازى. مسئله سوزو عشق‏

    من يك وقت در تلويزيون از آيةالله العظمى نجفى مرعشى «ره» ياد كردم. ايشان فرمود: كتابى مى‏خواستم گران بود مى‏ترسيدم از دستم برود. به كتابفروشى گفتم اين را برايم نگه دار من برايت پول مى‏آورم. گذاشت كنار، رفتم كنار خيابان لخت شد «!؟» قبا را كندم مثل شقّه گوشت كنار خيابان نگه داشتم فروختم آمدم كتاب را خريدم.

    اگر آن سوز بود بعد مى‏تواند كتابخانه‏اى را درست كند كه در خاور ميانه بى نظير يا كم نظير باشد، آن سوز است. حاج شيخ عبدالكريم حائرى «ره» مؤسس حوزه علميه قم مى‏آيد در فيضيّه مى‏بيند طلبه‏اى خوابيده است، سؤال مى‏كند مى‏گويد: مريض هستم، مى‏رود خانه سوپ مى‏پزد توى ظرف ريخته و خودش مى‏آورد، اين مؤسس حوزه و مرجع تقليد است.

  9. #39
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض تقسيم امكانات بر اساس نياز


    اين مسئله كه بى تكلّفى: مدير خوب بايد بى تكلّف باشد، آيه آخر سوره صاد مى‏گويد:

    «و ما انا من المتكلفّين» من تكلّفى ندارم .

    خيلى خودمونى، اينطور نيست كه چون من مديرم اطاقم بزرگتر باشد هر اطاقى كه بيشتر مراجعه مى‏شود بزرگتر باشد ممكن است معاون من، فرض كنيد بنده رئيس سازمانم، نهضت سواد آموزى، فرض كنيد معاون، فرضى هم نيست هستم. مثلاً من 22 سال است معاون وزيرم. حالا چون معاون وزيرم بايد اطاق من بزرگتر باشد. يا وزير بايد اطاقش درازتر از من باشد، ممكن است نفر بعد ازمن مراجعه بهش بيشتر، بر اساس نياز اطاق تقسيم شود نه براساس پست .

    خداوند رحمت كند شهيد رجائى را، وقتى شريك شدند با يك كسى، آخر سال گفت: تو چندتا بچّه دارى، بعد فهميد او بچّه بيشتر دارد، فرمود: نصف پول مال من است اما تو چون بچّه دارى بيشترش مال تو. پولى را آن زمان بخشيد كه مى‏شد يك قطعه زمين بخرد.

    بر اساس نياز، بى تكلّف بودن «و ما انا من المتكلّفين» ما گاهى وقتها فكر مى‏كنيم هيبت و عظمت و يك ذرّه، يك ذرّه‏هم كه داريم چيز مى‏شويم، داريم شاه مى‏شويم.

    يك كسى يك فرشى آورد براى امام «خمينى ره» گفت: مى‏خواهم نمازهايت را روى اين فرش بخوانى، باشد امام فرش را كه باز كرد. خادم امام مى گفت: آقا عيسى، هى نگاه به فرش كرد و گفت: يك ذرّه، يك ذرّه داريم شاه مى‏شويم. بهش بگو بدهد به يك مسجد.

    چون يكى يك انگشتر و ديگرى يك لوستر و يكى حالا، اينها خوبهاشون هستند، رندهايى هستند مى‏آيد آدم را مى‏خرند و اين طلاها جلوى همه هست. ممكن است بگويى آقا من، اصلاً افرادى هستند، مثلاً از شش ماه قبل يك پولى مى آورد، سهم امام و خمس است يك ذرّه، يك ذرّه بستر را آماده مى‏كند. بعد مى‏خواهد كلاه بردارى كند آقا هم حمايتش مى‏كند«!!؟» مى‏گويد: نه ايشان آدم خوبى است خمس هم مى‏دهد حالا مثلاً 100 ميليون خورده و 200 هزار تومان هم خمس داده. فتوكپى و رسيد خمس را هم پخش مى‏كند. اين بسترهاى، گاهى اسمش را عوض مى‏كنند، هديه، كادو

    يك كسى آمد خدمت امام صادق «عليه السلام» گفت رفته‏ام تبليغ كنم، اين مقدار زكات داده‏اند، اين مقدار هم خمس داده‏اند. ضمناً اين مقدار راهم هديه داده‏اند، امام«عليه السلام» هديه خودت هم مال من است بده بياد چون اگر خانه عمّه‏ات مى‏نشستى كسى هديه بهت مى‏داد. چرا اسمش را عوض مى‏كنى.

    ما بايد يادمان نرود كه خودمان را از جامعه زياد، چيزكنيم، بهر حال بى تكلّف بودن .

    حضرت وقتى مى‏نشست گرد مى‏نشست وقتى يك غريبه وارد مى‏شد مى‏گفت:«ايّكم رسول الله» كدامتان پيغمبريد. بى تكلّفى .

  10. #40
    مدیریت کل سایت
    تاریخ عضویت
    2008/04/25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    11,836

    پیش فرض خدمت بدون منّت


    بى منّتى: ما منّتى بر كسى نداريم، الآن مثلاً بنده حجةالاسلام منّتى دارم بر كشاورز، او برمن حق دارد، چون عمامه من از پنبه است كه از كشاورز است. كفش من از پوست گاو، كه دامدارى از كشاورز است. در بدن من هم گندم و گوشت و شير و لبنيّات اوست. كشاورز از مخ تا پا به گردن من حق دارد. من منّتى ندارم كه تحقيرش كنم. روستايى، دهاتى، پشت كوهى، او برگردن ما منّت دارد .

    مثال: سوزن به نخ منّت دارد نخ به سوزن منّت دارد. كه اگر من همراه تو نبودم هيچ كس تو را در فاستونى فرو نمى‏كرد. اين دنباله روى من از توست كه در فاستونى شير جه مى‏روى من همراه تو نباشم هيچى. اينكه مردم با ديد تحقير نگاه نكنيم .

    حديث: بچّه كوچولوها راهم احترام بگذاريد. «فان صغيرهم عندالله كبير»

    - مسئله عدالت: اصل است. حضرت «عليه السلام» آب خورد مقدارى ازآب در ظرف باقى ماند بچّه‏اى كنار حضرت نشسته بود گفت: اين آب را من بدهيد بخورم. تا حضرت اين آب را رفت يك بچّه بدهد چند تا پير مرد هم در خواست آن آب را كردند. حضرت ديد اين يك بچّه و آنها چند تا پيرمرد.

    فرمود: والله نوبت ايشان است اگر اجازه داد مى‏دهم به شما، گفت: آقازاده اين پير مردها مى‏خواهند آب را، شما اجازه مى‏دهيد؟ گفت: نه، نه بستان .

    حالا كه ايشان چنين و چنان است، بعد هم نمى‏دانيم كدام كارها قبول شده.

صفحه 4 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •