سایناز جان عا لییییییی بود![]()
مدیر بازنشسته
سایناز جان عا لییییییی بود![]()
مدیر بازنشسته
من ان شمعم که با سوز دل خویش
..فروزان میکنم ویرانه ای را
..اگر خواهم که خاموشی گزینم.
.پریشان میکنم کاشانه ای را
ویرایش توسط !.behnoosh.! : 2013/06/11 در ساعت 01:20
مدیر بازنشسته
من حاصل عمر خود ندارم جز غم..
.در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم//
یک همدم با وفا ندیدم جز درد
...یک مونس نامزد جز غم.
ویرایش توسط !.behnoosh.! : 2013/06/11 در ساعت 01:22
مدیر بازنشسته
قصه نکنم دراز کوتاه کنم باز ا باز ا کز انتظارت مردم
ویرایش توسط !.behnoosh.! : 2013/05/05 در ساعت 22:21
مدیر انجمن پزشکی
می شناسم کسانی را که
زیر یک سقف زندگی می کنند
روی یک تختخواب می خوابند
و سالهاست شناسنامه شان به نام هم شده
اما قلبشان را جایی دورتر از خانه جا گذاشته اند
... ... و من فکر می کنم دیگر هرگز محرم هم نخواهند
شد .....
اما تو .....
از دور نگاهم کن ... صادقانه ... با همان گیرایی
عاشقانه ات
تا ابد فقط به تو فکر خواهم کرد
تو محرم منی ...
حتی اگر هرگز نامت به شناسنامه ام نیاید ... :(
مدیر انجمن پزشکی
رهایی ...
در این دنیای وانفســــا
آرزوی زیــــادی ندارم
تنـــــها آرزوی کوچکم
رهـــــــــایی ست
رهــــــــــایی از درد
خواسته ی زیادی ست ؟
همــه ی دردهـــا را چشــــیده ام
بغضی گـــلویم را چنــگ می زند
بغضی به وسـعـت همــه ی تنـــــــهایی ها و دردها
بغضی که هر لحظه مرا به مرز خفگـــی میکشاند
خـدایــــــا ؛ صدای مرا می شـــــنوی ؟
منــــــــم ، آخریـــــــن تنــــــــهای اول....
دیــــگر تحـــــملی برایم نمانده
جســـمم تاب تحمل سنگــــینی این بغض را ندارد
مرگــــــ برایم آزادی مــطلق اســـــــت . . .
این دنیا و زندگـــی نفــــــرت انگـــــیزش ارزانــــی آدمیزادهــــایت
دنیــایت را نمی خواهم
ببر این نفــــس بی نفــــس را...
رهـــــــایم کن ؛
رهـــــــا از درد بی کســــــی ....
ویرایش توسط saynaz : 2013/05/04 در ساعت 15:13
مدیر انجمن پزشکی
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم:
من رفتم، باهات قهرم، دیگه تموم، دیگه دوستت
ندارم...!
وچقدر دلم میخواهد بشنوم:
کجا بچه لوس؟ غلط میکنی که میری! مگه دست خودته؟
رفتن به این راحتی نیست..!
اما نمیدانم چه حکمتیست که آدمی همیشه روزگار اینجور وقتها
میشنود:
به جهنم...!
معاونت سایت
اگر مانده بودی تو را تا به عرش خدا میرساندم
اگر مانده بودی تو را تا دل قصه ها می کشاندم
اگر با تو بودم به شب های غربت که تنها نبودم
اکر مانده بودی ز تو مینوشتم تو را میسرودم
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفر داشت
هستیم را به اتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل ارزویت اگر بود مانده بودی اگر میشنیدی
با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران در کنار تو بوسیدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده درگل
مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود
با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی رو با تو مانده بودی اگر می سرودم
مانده بودی اگر می سرودم
احساسی که به تو دارم یه حس فوق العادست
من عاشق کسی شدم که خیلی صاف و سادست
احساسی که به تو دارم به هیچ کسی نداشتم
من اسم این حاله دل و عاشق شدن گذاشتم
احساسی که به تو دارم یه حسه عاشقانست
این حسه دوست داشتنه تو همیشه صادقانستاحساسی که به تو دارم خیلی واسم عجیبه
چه نازنینی من دارم ببین چقد نجیبه
این اولین باره/دلم داره /میگه اره /دوست داره /گرفتاره/ بگو اره/ به بیچاره /دوست داره / با یه قلب تیکه پاره
این آخرین باره
ویرایش توسط علي 11 : 2013/05/04 در ساعت 22:33