خدایا این کیست که نه تنها فکرم ، ذهنو ،دلم
بلکه خیالم را نیز تسخیر خود کرده است
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست ، چون اون فقط وسوسه ات میکنه تا اونی رو که داری از دست بدی
مدیر بازنشسته
خدایا این کیست که نه تنها فکرم ، ذهنو ،دلم
بلکه خیالم را نیز تسخیر خود کرده است
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست ، چون اون فقط وسوسه ات میکنه تا اونی رو که داری از دست بدی
مدیر بازنشسته
عشق يعني ندوني كي وكجا سراغت اومده
يعني ادم نميدونه!
يعني نه از قيافش خوشت مياد نه به اوني كه فكر مي كردي هست!! كلن از اون تيپ قيافه و رفتار بدت مي اومد!!
ولي نسبت بهش يه حس عجيبي داري ... دايم هم دوست داري از فكرت ذهنت بيرونش كني
چون اوني نيست كه ميخايش ولي نمي شه!!!
روز به روز عاشق تر مي شي طوري مي شه كه شب و روز از ذهنت بيرون نميياد به زبونم مياري كه بدم مياد ازت ولي دلت يه چيز ديگه ميگه!!!!
خيلي حس بديه......
مدیر بازنشسته
روزی میشود که برگ برنده ات دل میشود...
اما تو دیگر حاک نیستی....!!!!
هرچه لباس میپوشم افاقه نمی کند
نبودنت کنارم زمستان سختـــــــــــــــی است.
مدیر بازنشسته
هي تو لعنتي...!
در انتظار هيچكس نيستم اما...!
هنوز وقتي نويز موبايل رو اسپيكر مي افتد...
دلم ميلرزد!
شايد تو باشي...
بانو
برای شما چه فرق میکند
از چشمان او بنویسی
یا از روزگارِ من
سیاه نبود بانو
حرمت داشت
(حواست باشد وقتِ رفتن همه کسِ یک مرد نباشی)
مدیر بازنشسته
من " و " اون روی سگم " و " کودک درونم " و "خر وجودم" و "کرم درونم"
یه خانواده ایم
خيلي ام با هم خوشبختیم !
خیلی کم و نادر هستن
اما...
آدمایی كه شبيه حرفاشون هستن خیلی دوست داشتنین ...
مدیر بازنشسته
درد داره وقتی کنار عشقت میشینی یا باهاش میری بیرون نتونی دستشو بگیری بخاطر اینکه دستت خیس عرقه...
مطمئن باش، برو...ضربه ات کاری بود، دل من سخت شکست...و چه زشت به من و سادگیم خندیدیبه من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود...و به این قلب یتیمکه خیالم می گفت تا ابد مال تو بود...تو برو تا راحت ترتکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
مدیر بازنشسته
بی وفایی کن وفایت می کنند ، با وفا باشی خیانت می کنند
مهربانی گرچه آیینه ی خوشیست ، مهربان باشی رهایت می کنند . . .
اینو بدون اگه قلبم برای تو نزنه همون بهتر که از کار بیفته!!!
مدیر بازنشسته
"روز ها میخوابم، و شباهنگام، در هیاهوی سکوت، اشکهایم جاریست
و در این بیداری، خواب ها میبینم
باز هم می آیی، و چه زیباست که در رویاها
من و تو ما هستیم، زندگی شیرین است، دست هایم گرمند، چشم هایم خیره ،مست آغوش تو خواهم شد باز
و در آن آرامش
بوسه ای بر لب تو خواهم کاشت
و ز یک دم کمتر، چشم خود میبندم،
من صدا میشنوم، باز هم صبح شده
چشم هایم بازند و من اما
در خواب عمیق
آری، بودن بی تو برایم خواب است
غصه هایم برپا
ابر چشمان من از شرم نمیبارد هیچ
روزها را به امید شب و رویای تو خواهم گذراند
گر تو از من نکنی حتی یاد
تا ابد مجنون تو خواهم ماند"
مدیر بازنشسته
اومدم بنویسم ک چقد دوست دارم خودکارم جوهرش تموم شد!
پس با این یکی خودکارم کوتاه مینویسم:
دوست دارم اونقدی ک هیچ خودکاری نتوته تا آخرش تاب بیاره!!!
دل مانند کوهی است ک هرکس توانست سطح نشیب آنرا هرچند به سختی بپیماید؛ در قله آن پرچم مهر را خواهد کاشت!
مدیر بازنشسته
نـمـی خـواسـتـم از هـر انـگـشـتـش یـه هـنـر بـبـاره...
فـقـط مـی خـواسـتـم تـو یـه انـگـشـتـش حـلـقـمـونـو بـبـیـنـم ..
هـــمــیــن!
هر وقت دلت گرفت لبخند بزن,بیاد کسی که برای لبخندت بارها دلش گرفت!