صفحه 41 از 302 نخستنخست ... 212223242526272829303132333435363738394041424344454647484950515253545556575859606191141191 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 401 تا 410 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

  1. #401
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    صوفیان آمدند از چپ و راست
    در به در کو به کو که باده کجاست
    در صوفی دل‌ست و کویش جان
    باده صوفیان ز خم خداست

    سر خم را گشاد ساقی و گفت
    الصلا هر کسی که عاشق ماست

    این چنین باده و چنین مستی
    در همه مذهبی حلال و رواست

    توبه بشکن که در چنین مجلس
    از خطا توبه صد هزار خطاست

    چون شکستی تو زاهدان را نیز
    الصلا زن که روز روز صلاست

    مردمت گر ز چشم خویش انداخت
    مردم چشم عاشقانت جاست

    گر برفت آب روی کمتر غم
    جای عاشق برون آب و هواست

    آشنایان اگر ز ما گشتند
    غرقه را آشنا در آن دریاست

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #402
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    فعل نیکان محرض نیکیست
    همچو مطرب که باعث سیکیست
    بهر تحریض بندگان یزدان
    از بد و نیک شاکر و شاکیست

    نکر فرعون و شکر موسی کرد
    به بهانه ز حال ما حاکیست

    جنس فرعون هر کی در منیست
    جنس موسی هر آنک در پاکیست

    از پی غم یقین همه شادیست
    و از پی شادی تو غمناکیست

    خاک باشی گزید احمد از آن
    شاه معراج و پیک افلاکیست

    خاک باشی بروید از تو نبات
    گنج دل یافت آنک او خاکیست

    ما همه چون یکیم بی‌من و تو
    پس خمش باش این سخن با کیست

  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #403
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    عشق جز دولت و عنایت نیست
    جز گشاد دل و هدایت نیست
    عشق را بوحنیفه درس نکرد
    شافعی را در او روایت نیست

    لایجوز و یجوز تا اجل‌ست
    علم عشاق را نهایت نیست

    عاشقان غرقه‌اند در شکراب
    از شکر مصر را شکایت نیست

    جان مخمور چون نگوید شکر
    باده‌ای را که حد و غایت نیست

    هر که را پرغم و ترش دیدی
    نیست عاشق و زان ولایت نیست

    گر نه هر غنچه پرده باغی‌ست
    غیرت و رشک را سرایت نیست

    مبتدی باشد اندر این ره عشق
    آنک او واقف از بدایت نیست

    نیست شو نیست از خودی زیرا
    بتر از هستیت جنایت نیست

    هیچ راعی مشو رعیت شو
    راعیی جز سد رعایت نیست

    بس بدی بنده را کفی بالله
    لیکش این دانش و کفایت نیست

    گوید این مشکل و کنایاتست
    این صریح است این کنایت نیست

    پای کوری به کوزه‌ای برزد
    گفت فراش را وقایت نیست

    کوزه و کاسه چیست بر سر ره
    راه را زین خزف نقایت نیست

    کوزه‌ها را ز راه برگیرید
    یا که فراش در سعایت نیست

    گفت ای کور کوزه بر ره نیست
    لیک بر ره تو را درایت نیست
    ره رها کرده‌ای سوی کوزه
    می‌روی آن بجز غوایت نیست
    خواجه جز مستی تو در ره دین
    آیتی ز ابتدا و غایت نیست

    آیتی تو و طالب آیت
    به ز آیت طلب خود آیت نیست

    بی رهی ور نه در ره کوشش
    هیچ کوشنده بی‌جرایت نیست

    چونک مثقال ذره یره است
    ذره زله بی‌نکایت نیست

    ذره خیر بی‌گشادی نیست
    چشم بگشا اگر عمایت نیست

    هر نباتی نشانی آب است
    چیست کان را از او جبایت نیست

    بس کن این آب را نشانی‌هاست
    تشنه را حاجت وصایت نیست

  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #404
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    قبله امروز جز شهنشه نیست
    هر که آید به در بگو ره نیست

    عذر گو وز بهانه آگه باش
    همه خفتند و یک کس آگه نیست

    نگذارد نه کوته و نه دراز
    آتشی کو دراز و کوته نیست

    در چه طبع تو خیالاتست
    یوسفی بی‌خیال در چه نیست

    چون که گندم رسید مغز آکند
    همره ماست و همره که نیست

    پاره پاره کند یکایک را
    عشق آن یک که پاره ده نیست

    گه گهی می‌کشند گوش تو را
    سوی آن عالمی که گه گه نیست

    شمس تبریز شاه ترکانست
    رو به صحرا که شه به خرگه نیست

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #405
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    امشب از چشم و مغز خواب گریخت
    دید دل را چنین خراب گریخت
    خواب دل را خراب دید و یباب
    بی نمک بود از این کباب گریخت

    خواب مسکین به زیر پنجه عشق
    زخم‌ها خورد وز اضطراب گریخت

    عشق همچون نهنگ لب بگشاد
    خواب چون ماهی اندر آب گریخت

    خواب چون دید خصم بی‌زنهار
    مول مولی بزد شتاب گریخت

    ماه ما شب برآمد و این خواب
    همچو سایه ز آفتاب گریخت

    خواب چون دید دولت بیدار
    همچو گنجشک از عقاب گریخت

    شکرلله همای بازآمد
    چونک باز آمد این غراب گریخت

    عشق از خواب یک سؤالی کرد
    چون فروماند از جواب گریخت

    خواب می‌بست شش جهت را در
    چون خدا کرد فتح باب گریخت

    شمس تبریز از خیالت خواب
    چون خطاییست کز صواب گریخت

  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #406
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    اندرآ عیش بی‌تو شادان نیست
    کیست کو بنده تو از جان نیست
    ای تو در جان چو جان ما در تن
    سخت پنهان ولیک پنهان نیست

    دست بر هر کجا نهی جانست
    دست بر جان نهادن آسان نیست

    جان که صافی شدست در قالب
    جز که آیینه دار جانان نیست

    جمع شد آفتاب و مه این دم
    وقت افسانه پریشان نیست

    مستی افزون شدست و می‌ترسم
    کاین سخن را مجال جولان نیست

    دست نه بر دهان من تا من
    آن نگویم چو گفت را آن نیست

  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #407
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    بر شکرت جمع مگس‌ها چراست
    نکته لاحول مگسران کجاست
    هر نظری بر رخ او راست نیست
    جز نظری کو ز ازل بود راست

    اسب خسان را به رخی پی بزن
    عشوه ده ای شاه که این روی ماست

    عشوه و عیاری و جور و دغل
    تو نکنی ور کنی از تو رواست

    از تو اگر سنگ رسد گوهرست
    گر تو کنی جور به از صد وفاست

    تیره نظر چونک ببیند دو نقش
    جامه درد نعره زند کاین صفاست

    چونک هر اندیشه خیالی گزید
    مجلس عشاق خیالش جداست

    کعبه چو از سنگ پرستان پرست
    روی به ما آر که قبله خداست

    آنک از این قبله گدایی کند
    در نظرش سنجر و سلطان گداست

    جز که به تبریز بر شمس دین
    روح نیاسود و نخفت و نخاست

  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #408
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    خیز که امروز جهان آن ماست
    جان و جهان ساقی و مهمان ماست
    در دل و در دیده دیو و پری
    دبدبه فر سلیمان ماست

    رستم دستان و هزاران چو او
    بنده و بازیچه دستان ماست

    بس نبود مصر مرا این شرف
    این که شهش یوسف کنعان ماست

    خیز که فرمان ده جان و جهان
    از کرم امروز به فرمان ماست

    زهره و مه دف زن شادی ماست
    بلبل جان مست گلستان ماست

    کاسه ارزاق پیاپی شده‌ست
    کیسه اقبال حرمدان ماست

    شاه شهی بخش طرب ساز ماست
    یار پری روی پری خوان ماست

    آن ملک مفخر چوگان و گوی
    شکر که امروز به میدان ماست

    آن ملک مملکت جان و دل
    در دل و در جان پریشان ماست

    کیست در آن گوشه دل تن زده
    پیش کشش کو شکرستان ماست

    خازن رضوان که مه جنت‌ست
    مست رضای دل رضوان ماست

    شور درافکنده و پنهان شده
    او نمک عمر و نمکدان ماست

    گوشه گرفتست و جهان مست اوست
    او خضر و چشمه حیوان ماست

    چون نمک دیگ و چو جان در بدن
    از همه ظاهرتر و پنهان ماست

    نیست نماینده و خود جمله اوست
    خود همه ماییم چو او آن ماست

  16. #409
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    پیشتر آ روی تو جز نور نیست
    کیست که از عشق تو مخمور نیست
    نی غلطم در طلب جان جان
    پیش میا پس به مرو دور نیست

    طلعت خورشید کجا برنتافت
    ماه بر کیست که مشهور نیست

    پرده اندیشه جز اندیشه نیست
    ترک کن اندیشه که مستور نیست

    ای شکری دور ز وهم مگس
    وی عسلی کز تن زنبور نیست

    هر که خورد غصه و غم بعد از این
    با رخ چون ماه تو معذور نیست

    هر دل بی‌عشق اگر پادشاست
    جز کفن اطلس و جز گور نیست

    تابش اندیشه هر منکری
    مقت خدا بیند اگر کور نیست

    پیر و جوان کو خورد آب حیات
    مرگ بر او نافذ و میسور نیست

    پرده حق خواست شدن ماه و خور
    عشق شناسید که او حور نیست

    مفخر تبریز تویی شمس دین
    گفتن اسرار تو دستور نیست

  17. #410
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    کار من اینست که کاریم نیست
    عاشقم از عشق تو عاریم نیست
    تا که مرا شیر غمت صید کرد
    جز که همین شیر شکاریم نیست

    در تک این بحر چه خوش گوهری
    که مثل موج قراریم نیست

    بر لب بحر تو مقیمم مقیم
    مست لبم گر چه کناریم نیست

    وقف کنم اشکم خود بر میت
    کز می تو هیچ خماریم نیست

    می‌رسدم باده تو ز آسمان
    منت هر شیره فشاریم نیست

    باده‌ات از کوه سکونت برد
    عیب مکن زان که وقاریم نیست

    ملک جهان گیرم چون آفتاب
    گر چه سپاهی و سواریم نیست

    می‌کشم از مصر شکر سوی روم
    گر چه شتربان و قطاریم نیست

    گر چه ندارم به جهان سروری
    دردسر بیهده باریم نیست

    بر سر کوی تو مرا خانه گیر
    کز سر کوی تو گذاریم نیست

    همچو شکر با گلت آمیختم
    نیست عجب گر سر خاریم نیست

    قطب جهانی همه را رو به توست
    جز که به گرد تو دواریم نیست

    خویش من آنست که از عشق زاد
    خوشتر از این خویش و تباریم نیست

    چیست فزون از دو جهان شهر عشق
    بهتر از این شهر و دیاریم نیست

    گر ننگارم سخنی بعد از این
    نیست از آن رو که نگاریم نیست

صفحه 41 از 302 نخستنخست ... 212223242526272829303132333435363738394041424344454647484950515253545556575859606191141191 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •