صفحه 45 از 52 نخستنخست ... 25262728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 441 تا 450 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #441
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار بسيجيان استان فارس 14/ 02/ 87

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار بسيجيان استان فارس
    14/ 02/ 87

    بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحي

    والحمدلله رب العالمين والصّلاة والسّلام علي سيدنا ابي‌القاسم المصطفی محمد و علي اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين؛ سيما بقية الله في الارضين.

    مجموعه‌ي جوانان بسيجي در هر نقطه‌اي از اين کشور که اجتماع ميکنند، با آنها عطر جهاد همراه است؛ بخصوص اگر آن محل اجتماع جائي باشد که دلهاي مشتاق فراواني در طول زمان از آنجا به عرصه‌هاي جهاد گسيل شدند و دلاوری‏هاي آنها در تاريخ باقي مانده است؛ که اين پايگاه، اين مرکز در شيراز از آن قبيل است
    .

    آنچه که گفته ميشود به عنوان ثبت در تاريخ، اين اگر چه که حقيقتي در وراي آن وجود دارد - که اشاره خواهم کرد - اما مهمتر از آن ثبت در کتاب کرام‌الکاتبين است؛ ثبت در صحيفه‌ي نوراني صديقين و بندگان صالح خداست؛ آن چيزي که براي آن جا دارد هر انساني همه‌ي لحظات زندگي خود را به كار بيندازد و تلاش خود را براي آن مصروف کند؛ اين هماني است که اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در آن لحظه‌ي آخر فرمود: «و لمثل ذلک فليعمل العاملون». اگر تلاشي از انسان بناست سر بزند، چه بهتر که هدفِ آن تلاش، يک چنين جايگاهي، يک چنين رتبه‌اي باشد
    .

    اما مسئله‌ي تاريخ هم در عين حال، مسئله‌ي کمي نيست. به تاريخ گذشته‌ي اين ملت که مراجعه کنيد، هر چه نگاه ميکنيد مي‌بينيد در انتقال و جابه‏جائي قدرتها، مردم کشور ما نقشي نداشتند؛ جانبداري‌اي نداشتند؛ حضور مؤثر و فعالي نداشتند. تنها در انقلاب اسلامي است که وقتي صلاي انقلاب از سوي رهبر بي‌نظير ما به گوش رسيد، ملت حرکت کرد. مسئله، مسئله‌ي اين نبود که خواصي از جامعه، جرياني از جامعه، گروهي از ابعاض و اشخاص جامعه بيايند وسط ميدان؛ اقيانوس به تلاطم درآمد، اقيانوس ملت. وقتي هم که نوبت دفاع مقدس رسيد، باز تنها نيروهاي مسلحِ مرسوم نبودند که احساس وظيفه کردند، آحاد مردم حرکت کردند؛ هر جا دل آماده‌اي بود، هر جا انگيزه و نشاط و ايمان برتري بود، آمد وسط ميدان
    .

    در اين مجموعه‌ي عظيمِ ملي، آنچه که مثل يک شجره‌ي طيبه در اين سرزمين طيب و طاهر باقي ماند و ماندگار شد، همين شجره‌ي طيبه‌ي «بسيج» بود. متعهدترين، مشتاقترين، پرانگيزه‌ترين ‌افرادي که آمدند در اين صحنه حضور پيدا کردند، مجموعه‌ي بسيج عظيم نيروهاي ما بودند؛ صحنه را هيچ وقت خالي نگذاشتند
    .

    سازماندهي بسيج، يکي از نوآوري‌هاي امام بزرگوار بود. سازماني به نام بسيج بعد از آنکه بسيج عبارت بود از مجموعه‌ي انگيزه‌هاي مقدس و احساس مسئوليت و تعهد، آن را در قالب يک سازمان درآوردن، اين جزو ابتکارات ماندگار امام بزرگوار بود. ما ديديم برخي از سران کشورهاي اسلامي نسبت به اين قضيه با صراحت اظهار کردند که اين کارِ بسيار بزرگي است. حقيقتاً هم کار بزرگي بود که امام انجام دادند
    .

    همين مجموعه‌ي بسيجي بود - يعني علاقه‌مندان و داوطلبان - که به تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي انجاميد. درست است که بسيج، دنباله‌ي مجموعه‌ي سپاه و منضم در مجموعه‌ي سپاه پاسداران است؛ اما در واقع خود سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از همان کساني تشکيل شد که پيشروان و سابقون در بسيج بودند و آمدند وسط ميدان؛ اين شجره‌ي طيبه است
    .

    لذا در عرصه‌ي کار بزرگي که در اين کشور انجام گرفت - يعني دفاع مقدس - کشور هيچ احساس ضعف نکرد. با اينکه ما از لحاظ نيروي نظامي، از لحاظ تجهيزات و توانائي‌هاي عرفي معمولي با دشمنمان که طرف مقابل ما بود، خيلي تفاوت داشتيم - همه‌ي موجودي ما بخشي از موجودي دشمن مقابل ما نميشد - اما احساس ضعف نکرديم. در همان عين محنتها در دوران دفاع مقدس، حضور پر شور جوانهاي اين کشور دلها را لبالب از اميد ميکرد و کارساز هم بود. بسيج، يک چنين شجره‌ي طيبه‌اي است
    .

    شايد بسياري از شما جوانهاي عزيز، دوران دفاع مقدس را درک نکرديد، در آن دوران نتوانستيد، نبوديد که بيائيد وسط آن ميدان؛ اولاً بايد با اوضاع داوطلبان و جوانان مؤمنِ آن روز همه آشنا شوند؛ مخصوص شما نيست. همه بايد بدانند که در دوران دفاع مقدس چه معجزات عظيمي از حضور مؤمنانه و پر تلاش نيروهاي بسيجي در صحنه‌هاي جنگ اتفاق افتاد؛ اين را بايد همه بدانند. نوشته‌هائي هست، کتابهاي خوبي نوشته شده است؛ من توصيه ميکنم اين کتابهائي که در شرح حال سرداران است يا آنچه که در گزارش روزهاي جنگ و سالهاي دشوار اول بالخصوص نوشته شده، اين را جوانها بخوانند. خود را سيراب کنيد از معرفت به آنچه که گذشته است در تاريخ انقلاب؛ ارزش بسيج اينجا معلوم ميشود. بسيج نخبگان را در درجه‌ي اول جذب کرد؛ هم نخبگان تحصيلي و علمي را، هم نخبگان سياسي را، هم فعالان عرصه‌هاي اجتماعي را و هم دلهاي پاک و نوراني را. ميداني بود که جوانان دانشجو هم جذب آن ميشدند؛ پيراني که دوران تلاش آنها سپري شده بود، جذب ميشدند؛ نوجوانان هم جذب ميشدند. و همه احساس ميکردند که سيراب ميشوند؛ تشنگي معنوي آنها در بسيج، در حضور در آن عرصه‌هاي دشوار برطرف ميشود. يک چنين عرصه‌اي بود، عرصه‌ي دفاع مقدس و حضور بسيج در آن
    .

    بنابراين در تاريخ اين کشور، اين حادثه، حادثه‌ي ماندگاري است؛ تشکيل بسيج و نقشي که آن روز در دفاع مقدس ايفاء کرد. لکن من ميخواهم به شما عرض بکنم نقش بسيج منحصر به معرکه‌ي جنگ و عرصه‌ي نبرد نيست؛ اگرچه که عرصه‌ي نبرد يکي از مظاهر حضور مردمي و حضور بسيج است بدون ترديد. بهترين نيروهاي ما، پاک‍يزه‌ترينِ نيتهاي جوانان ما، پاکترين و پاکدامن‌ترين عناصر جوان ما در بسيج ميتوانند حضور پيدا کنند و متشکل شوند. واقعيت هم همين بوده است. در هرجائي که اسلام به آن نيازمند است و جمهوري اسلامي نسبت به آن احساس نياز ميکند، نيروي بسيج ميتواند در آنجا حضور پيدا کند؛ همچناني که خوشبختانه در عرصه‌ي علم و تحصيل دانش، جوانان بسيجي، مي‌بينيم و ميشنويم که رتبه‌هاي بسيار خوب و برجستگيهائي را کسب کردند و از خودشان نشان دادند. هر جائي که جاي حضور - حضور مردمي و حضور نيروي انساني فعال و پرانگيزه - است، آنجا جاي بسيج است
    .

    شما جوانان عزيزي که امروز در مجموعه‌ي بسيج حضور داريد و نيروي مقاومت، سازماندهي شما را بر عهده گرفته است، احساس و تلقي‌تان از مسئوليت يک انسان در قبال اسلام بايد اين باشد که ميتوانيد مؤثر باشيد، ميتوانيد اين حرکت عظيم را سرعت ببخشيد، ميتوانيد گره‌هائي را باز کنيد، ميتوانيد در مقابل تهاجمهاي گوناگون ايستادگي کنيد؛ چه تهاجم سياسي، چه تهاجم تبليغاتي، چه جنگهاي رواني و چه احياناً تهاجم نظامي. و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و کشور ما به اين حضور مردمي و پرانگيزه و برخاسته‌ي از ايمان، حداکثر نياز را دارد؛ چون اتکاء اين نظام به خدا و عوامل الهي است و مهمترين عوامل الهي همين ايمانهاي مردمي است؛ «هو الّذي ايّدک بنصره وبالمؤمنين». خداوند به پيغمبرش ميفرمايد: خدا تو را به وسيله‌ي نصرت خود و به وسيله‌ي مؤمنين تأييد کرد. يعني يکي از مظاهر نصرت الهي، اعمال قدرت الهي، نصرت مؤمنين است
    .

    نظام جمهوري اسلامي اتکالش به خداست - دستگاه ديپلماسی ما، فعاليتهای گوناگون دولتهای مادر دنيا در محدوده‌ی ارتباطات بين‌المللی و فعاليتهای متعارف سياسی طبق ارزيابی‌های خود آنها، جزو کشورهای فعال به حساب می‌آيد و فعاليتهای ما موفق به حساب می‌آيد- در عين حال به هيچ قدرتي، به هيچ دوستي اتکال و اتکاء نميکنيم. اتکاء ما به نيروي دروني خود ماست که همان ارتباط با خداست، اتکال به خداست؛متمرکز کردن موهبتهاي الهي است در وجود انسانها، تا بتوان کارآئي آنها را چند برابر کرد؛ اين کاري است که امروز بر عهده‌ي نظام جمهوري اسلامي است. لذا هميشه به بسيج نياز هست، چه در دوراني که تهديدي وجود داشته باشد - چه تهديد سياسي، چه تهديد اقتصادي، چه تهديد نظامي - و چه حتّي در دوراني که تهديدي وجود نداشته باشد. و خوشبختانه قشرهاي گوناگون مردم به اين نياز پاسخ دادند؛ در هر نقطه‌اي از اين کشور، قشرهاي گوناگون از شهري، از روستائي، از عشائر، از دانشجو، از کارمند، از دانش‌آموز، از بقيه‌ي اصناف گوناگون کشور؛ از کارگر، از کشاورز، همواره اجابت شنيده شده است نسبت به دعوت در مجموعه‌ي بسيج. يک نمونه همين عشائر عزيز ما هستند که استان شما، جزو استانهاي عشائرنشين است و بسيج عشائر در اينجا جزو بسيجهاي فعال است
    .

    معمولاً در کشورهاي مختلف تعدد اقوام و قوميتها يکي از نگراني‌هاي آنهاست؛ در کشور ما بعکس است. عشائر ما هميشه در طول زمان که ما سراغ داريم، جزو پشتيبانان فعال و جدي دين و دينداران و علماي دين ‌و حرکتهاي ديني بوده‌اند. هر چه نگاه ميکنيم در گذشته اينجور مي‌بينيم؛ در زمان ما هم همينجور است. در دوران طاغوت هم همين عشائر فارس، درمقابل زورگوئيهاي طاغوت ايستادند. خواستند آنها را به معارضه‌ با مجموعه‌ي دينداران وادار کنند، اما نتوانستند؛ به انقلابيون، به مبارزين کمک کردند. آنجائي هم که کمکي بظاهر نبود، دلهاشان با آنها همراه بود. اين مجموعه‌ي عشائري ما هستند. در بقيه‌ي مجموعه‌هاي ما هم هميشه همين‌جور است و اين آمادگي بايد باشد
    .

    بارها اين را گفته‌ايم: نظام جمهوري اسلامي با اعلام آرمان عدالتخواهي در سطح بين‌الملل، قهراً دشمناني براي خود تدارک ديده. همه‌ي کساني که در سطح تعاملات جهاني معتقد به سلطه و زورگوئي و تجاوزند، با شعار عدالت‌طلبي از سوي نظام جمهوري اسلامي معارضند، مخالفند، عصباني‌اند؛ همچناني که با شعار استقلال ملي، دشمناني در مقابل ما صف‌آرائي ميکنند. همه‌ي انحصار طلبان، همه‌ي جهانخواران، همه‌ي آنهائي که دستشان بناحق و ناروا در سفره‌ي منابع مادي اين کشور دراز بوده و چپاول ميکردند، وقتي که اين کشور و اين ملت اعلام استقلال و نفوذ ايادي بيگانگان را قطع ميکند، طبيعتا صف‌آرائي ميکنند. نبايد تصور کرد دشمني دشمنان به خاطر اين است که فلان موضعگيري را دولت جمهوري اسلامي يا فلان مسئول کشور انجام داده. مسئله، مسئله‌ي اصل نظام و ساخت نظام است؛ مسئله، مسئله‌ي شعارهاي اصولي نظام و امام است
    .

    ملتها به عکسِ قدرتهاي سلطه‌گر دلشان با شماست. آنها بسيجي جوان ايراني را تحسين ميکنند. نام شماها، ياد شماها، حرکات شماها خيلي دلها را در دنياي اسلام، حتّي در بيرون از دنياي اسلام به شما جذب کرده. اين تهديدها بنابراين هست، پس حضور مردمي و حضور بسيجي هست
    .

    امواج تبليغات عليه نظام اسلامي را هرگاه ‌يک بار از سوي قدرتهاي سلطه‌گر مي‌بينيد. کانّه اين امواج بازسازي ميشود. گاهي به عنوان مسئله‌ي انرژي هسته‌اي، گاهي به عنوان حقوق بشر، گاهي با عناوين گوناگون ديگر تبليغات رسوا عليه نظام جمهوري اسلامي سازماندهي ميشود. منتها چه کسي اين تبليغات را سازماندهي ميکند؛ خودِ مُهر آن سازمان‌دهان رسوا‌کننده‌ي اين تبليغات است؛ کساني که خودشان بيشترين نقض حقوق بشر را کرده‌اند. بيشترين تعرض را به ملتها کرده‌اند؛ بيشترين چپاول را از منابع انسانها و ملتها انجام داده‌اند؛ آنها پيشرو اين تبليغاتند. ولي ملت ايران بيدار است. ملت ايران زنده است
    .

    شما جوانان بايد دائماً هشيار باشيد. معارف ديني خود و معارف انقلابي خود را هر چه ميتوانيد تعميق کنيد. مثل پاره‌هاي پولاد؛ « زبر الحديد» - آنطوري که در تعبيرات حديث و در بعضي دعاها وجود دارد - نفوذ ناپذير و نفوذ کننده و در مقابل دشمن برنده و با اراده‌ي قوي باشيد
    .

    اگر بخواهيد اين هويت را به صورت کامل براي خودتان تأمين کنيد و حفظ کنيد، و ان‌شاء‌الله کساني که در آينده به شما ملحق خواهند شد در نسلهاي بعدي، همين‌طور اين شجره‌ي طيبه و اين جريان مقدس ادامه پيدا کند، بايستی پايههای معارف را در دلهاتان مستحکم کنيد. من توصيه ميکنم در زمينه‌ي مسائل ديني، جوانها از معارف بلندي که جزو بهترين آنها آثار شهيد مطهري است، حتماً استفاده کنند. شعارها خيلي خوب است، جهتگيري‌ها خيلي خوب است؛ بايستي به اين جهتگيري‌ها و به اين شعارها عمق داد. جوانها از کتابهاي شهيد مطهري استفاده کنيد، از شرح حال سرداران غفلت نکنيد؛ آگاهي از شرح حال اين شهداي راه حق. در درجه‌ي اول سردارانند، اما مخصوص سرداران نيست. من يک کتابي را ميخواندم که شرح حال يک دسته، يک جزئي از يک گروهان بسيجي سپاه در يکي از حملات دفاع مقدس بود. حضور افراد يک دسته در صحنه‌ي نبرد،فعاليتهای بسيار مؤثرشان، شوقشان، ايمانشان، ضربه‌اي که به دشمن وارد کردند و بالاخره آن نورانيتي که در عرصه‌های نبرد کسب کردند، در بياناتشان؛ و آنهائي که شهيد شدند، در وصيتنامه‌شان اين نورانيت منعکس است. من بهره‌مند ميشوم. من هر وقت يک چنين چيزهائي را ميخوانم، بهره‌مند ميشوم، استفاده ميکنم. باب اين استفاده را به روي خودتان باز کنيد. اميدهاي آينده‌ي کشور شما جوانان هستيد و در ميان جوانان کشور، پرانگيزه‌ترينها و با ايمان‌ترين‌ها بيشترين اميدها را براي اين کشور و براي اين ملت به وجود مي‌آورند و يقيناً مجموعه‌ي بسيج از اين قبيلند. از خداوند متعال مسئلت ميکنيم که اين راه روشن، اين شجره‌ي طيبه، اين هويت نوراني را براي انقلاب اسلامي روز به روز سرزنده‌تر و شاداب‌تر بفرمايد
    .

    پروردگارا! دلهاي جوان اين عزيزان را با نور معرفت خود و با نيروي عظيم توکل به خود نوراني بفرما. پروردگارا! گامهاي اين جوانان عزيز را در راه پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي استوارتر بگردان. پروردگارا! شهيدان عزيز ما را با اوليائت محشور بگردان. پروردگارا! مرگ ما را جز به شهادت در راه خودت قرار مده. پروردگارا! عمل ما، زبان ما، سخن ما، دل ما و مجموعه‌ي وجود ما را در خدمت اهداف الهي قرار بده. قلب مقدس ولي عصر (ارواحنا فداه) را از ما راضي و خشنود بگردان.
    :icon_pf(57):

  2. #442
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات در ديدار هزاران نفر از مردم و عشاير شهرستان نورآباد ممسنی 15/ 02/ 87

    بيانات در ديدار هزاران نفر از مردم و عشاير شهرستان نورآباد ممسنی
    15/ 02/ 87
    بسم الله الرّحمن الرّحيم
    الحمد لله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام علي سيّدنا و نبيّنا ابي القاسم المصطفي محمّد و علی اله الأطيبين الأطهرين سيّما بقيّة الله في الأرضين.
    براي من توفيق بزرگي است که توانستم در سفر به استان فارس، با شما مردم عزيز و باصفا و مؤمن و انقلابيِ ممسني ملاقات کنم. قبلاً براي من اين توفيق پيدا نشده بود و امروز خوشحالم که بحمدالله اين جمع پرشور برادران و خواهران اين شهر و اين منطقه‌ و شهرستان را در اين محل و در اين جمعيت متراکم ملاقات مي‌کنيم.
    يقيناً اولين امتياز مردم عزيز ممسني همين است که با همه‌ي وجود و با همه‌ي دل، به انقلاب - که برخاسته‌ي از حقيقت اسلام بود - گرويدند. البته ريشه‌هاي ايمان و اعتقاد به اهل‌بيت و به خاندان پيامبر در مردم اين شهر و اين منطقه بسيار ريشه‌دار است. از گذشته همين جور بوده است. در دوران پيش از انقلاب و در دوران طاغوت، مرحوم آية‌الله شهيد مدني - که از شهداي بزرگوار محراب در سالهاي اول انقلاب هستند - مدتي را در اين شهر تبعيد بودند. مردم از اين سيد نوراني و بزرگوار با آغوش باز استقبال کردند. اين نشانه‌ي همان اعتقاد عميق و باور پاک و خالص به انقلاب و به خاندان پيغمبر و به امامت و ولايت است.
    در دوران جنگ تحميلي، عشاير غيور اين منطقه جزو کساني بودند که در ميدانهاي کارزار شرکت کردند و جان خود، زندگي خود و هستي خود را در طَبق اخلاص گذاشتند و براي دفاع از اسلام، از انقلاب، از نظام جمهوري اسلامي و از ايران اسلامي عزيز، کف دست گرفتند و به ميدان آمدند؛ اين آمادگيهاي صادقانه در راه آرمانهاي بزرگ، يکي از بزرگترين مفاخر براي يک ملت است.
    درباره‌ي شما مردم عزيز ممسني يک نکته‌ي ممتاز ديگري هم وجود دارد که ناشي از همان بافت عشيره‌اي اين منطقه است. اگر انسان با چشم باز و با نگاه عميق به پديده‌هاي اجتماعي نگاه کند، نقاط قوّت بسياري را در اين پديده‌ها و حوادث اجتماعي مشاهده مي‌کند. يکي همين مسئله‌ي بافت عشيره‌اي است. عشيره و قبيله و قوم، مظهر پيوندهاي فاميلي و خوني ميان افراد است؛ اين در اسلام تأييد شده. در اسلام ارتباط فاميلي و ارتباط با خويشاوندان و بستگان نَسَبي يک رويّه‌ي پسنديده‌ است و اين که صله‌ي رحم - که يکي از واجبات است و قطع رحم از محرمات است - مورد تأکيد است، با توجه به همين است. اين پيوند فاميلي و خانوادگي در بافتهاي عشيره‌اي، يکي از نقاط قوّت مجموعه‌هاي عشايري است.
    البته در همين‌جا من اين را هم اضافه کنم که جنبه‌ی مثبت اين پيوند خانوادگي و فاميلي، همين عنصر داراي ارزشي است که عرض شد؛ اما جنبه‌ي منفي آن را - يعني تعصباتي که موجب درگيري بين عشاير و قبائل می‌شود - بايد نفي کرد؛ اين از نظر اسلام مورد قبول نيست. پيوند و ارتباط و التيام خانوادگي و عشايري بسيار خوب است؛ اما نفيِ ديگران نبايد کرد. برادري در اسلام، در ميان همه‌ي مؤمنان گسترده است.
    «انّکم من ادم و ادم من تراب»؛ پيامبر بزرگوار ما به آنهايي که مي‌خواستند به نسبتهای قبيله‌اي خودشان با چشم تعصب نگاه کنند و ديگران را نفي بکنند، با اين زبان جواب داد. يعني پيوند درون عشيره‌اي و قبيله‌اي بسيار خوب و بسيار امر پسنديده‌اي است؛ ارتباط و اتصال خانوادگي و فاميلي و رحِم، يک نقطه‌ي مثبت است؛ اما نبايد اين را وسيله‌اي براي نفي کساني که خارج از محدوده‌ي اين خانواده و عشيره هستند، قرار داد. به شما عرض مي‌کنم: اين ارزش ارتباطات فاميلي و خانوادگي در محيطهاي عشايري را پاسداري کنيد و حفظ کنيد - که بسيار باارزش است - اما عشاير گوناگون، يکديگر را نفي نکنند؛ همه با هم برادريم: «انّکم من ادم و ادم من تراب»؛ پيغمبر فرمود: همه‌ي شماها فرزند آدميد، آدم هم از خاک است. «پس اي بنده افتادگي کن چو خاک». ببينيد اين آموزش اسلامي به ما - در همه‌ي سطوح - چقدر عميق است!
    عزيزان من! برادران و خواهران! شما امتحان خوبی داديد؛ پيوستگي خودتان و پشتيباني خودتان را از اسلام و انقلاب، ثابت کرديد. در کشور ما، عشاير مايه‌ي عزت و افتخارند. من در يک جمعي گفتم: بعضي از کشورها از اختلاف قوميتها در ميان ملتشان، احساس بيم مي‌کنند و مي‌ترسند؛ ولی ما از عشايرمان احساس خرسندي و خوشبختي مي‌کنيم! چرا؟ چون عشاير ما - در هر نقطه‌اي که هستند - پاسدار مليت، پاسدار دين، طرفدار روحانيون و علاقه‌مند به مباني اسلامي و سنتهاي بومي اين کشور بوده‌اند. مليت ما - که به فضل پروردگار با عنصر دين و اعتقاد به خدا آميخته شده است - در همه‌ي دورانها و به کمک سنتهايي که بيش از همه در ميان اقوام و عشاير گوناگون نفوذ و رسوخ داشته، باقي مانده است. بخصوص اين عشايري که در مناطق مرکزي کشور هستند - منطقه‌ي فارس، منطقه‌ي اصفهان - ولايتمدارند و در طول اين زمانها پاسدار تفکر اسلامي و تفکر وابسته‌ي به اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) بوده‌اند. لذا در هر دوره‌اي از دوره‌هاي طاغوت که ميان روحانيت و علماء و دستگاه‌هاي استکباري و استبدادي برخورد و اصطکاکي پيش آمده است، عشاير به عنوان نيروهايي براي روحانيت، در مقابل قدرتهاي مستبد و زورگو ايستاده‌اند. در همين استان فارس، عشاير در مقابل سلطه‌ي انگليس ايستادند و با انگليس مبارزه کردند؛ در مقابل سلطه‌ي استبدادي پادشاهان دوران طاغوت - در دوران قاجاريه و در حول و حوش نهضت روحاني بزرگ، مرحوم آيةالله سيد عبدالحسين لاري - ايستادگي کردند؛ بعد از آن در دوران رضاخان و بعد هم در دوران نهضت روحانيت، عشاير غيرت عشايري خود و اعتقاد عميق خود به دين را نشان دادند. اين را حفظ کنيد.
    جوانهاي عزيز عشايري! امروز دنيا دنيائي است که اعتقاد و ايمان راسخي که متکي به مباني مستحکم باشد، يک ملت را پيروز مي‌کند. در دنيايي که سياستهاي گوناگون استکباري، مردم را به اباحهگري و بي‌بند‌و‌باري سوق داده‌اند، آن مجموعه‌ي مؤمنی که ايمان او متکي به مباني مستحکم اعتقادي است، به برکت ايمان مي‌تواند بر همه‌ي امواجي که در دنيا بوجود مي‌آورند، غلبه کند؛ کما اين که جوانان ما توانستند بر همه‌ي امواج استکباري‌اي که متوجه به نظام جمهوري اسلامي بود، غلبه کنند؛ اول پيروزي انقلاب بود، بعد پيروزي در عرصه‌ي نبرد دفاع مقدس بود و بعد هم تا امروز و در عرصه‌هاي مختلف، اين ملت ايستاده است. جوانهاي عزيز! اين ايمان را حفظ کنيد؛ اين ايمان را با مباني فکري، مستحکم کنيد. همه - اعم از شهري و روستائي و وابستگان عشاير در شهر و روستا و مناطق کوچ‌رو - مقيد باشند به اين که اين ايمان عميقِ همراه با اخلاص و صفاي باطنِ موجود در اين منطقه را، با خواندن کتاب، با کتابخواني در ميان عشاير و مطالعه در ميان جوانان اين منطقه و با استفاده‌ي از انسانهاي صاحب فکر و انديشه - انديشه‌ي درست و اسلامي - تقويت کنند.
    در مورد منطقه‌ي شما، تنها نقطه‌اي که بنده را رنج مي‌دهد، مسئله‌ي محروميت اين منطقه در بخشهاي مختلف است. متأسفانه در زمينه‌هاي مختلف، اين سرزمين بااستعداد دچار محروميتهاي متعددي است. اين وضعيت ايجاب مي‌کند که مسئولين توجه ويژه بکنند. شکي نيست که برخي از کوتاهيها در گذشته انجام گرفته است که امروز بايد بوسيله‌ي دولت خدمتگزار و پرکار، ان‌شاءالله جبران بشود. آن چيزي که بنده را در اين مورد خرسند مي‌کند، همين سفرهاي استاني دولت است: رفتن به استانهاي مختلف و سرکشيِ مسئولان درجه‌ي يک کشور به شهرستانهاي گوناگون و تماس با مردم و ديدن واقعيتها با چشم، نه در گزارش.
    يکي از هدفهاي من در سفرهائي که سالهاي گذشته به استانهاي مختلف کشور مي‌کردم و در سفرها هم مي‌گفتم، همين بود که دولتمردان را به توجه هر چه بيشتر به نقاط آسيب‌ديده و آسيب‌پذير و محروم در کشور متوجه کنم؛ توجه آنها را به اين نقاط جلب کنم. امروز خوشبختانه اين مقصود حاصل شده است؛ يعني يکي از برنامه‌هاي دولت خدمتگزار همين است که همه‌ي استانها و همه‌ي شهرها و شهرستانها را، به طور مستقيم زير ديد قرار مي‌دهد؛
    بخصوص اين منطقه و اين استان که امسال کمبود باران و نازلات آسماني، براي کشاورز و دامدار و افرادي که چشمشان به آسمان است، مشکلاتي را به وجود آورده است و بيشتر هم به وجود خواهد آورد؛ من اطلاع دارم و به من گزارش دادند که دولت براي جبرانِ بخشي از مشکلات ناشي از خشکسالي تدابيري انديشيده و برنامه‌هائي پيش‌بيني کرده است و بودجه‌هائي را گذاشته‌اند. اميدواريم آنچه را که دولت با مقدورات خود تصويب کرده است، ان‌شاء‌الله به بهترين وجهي اجرا بشود و مردم بهره‌مند بشوند. البته دست دعا را هم به آسمان بلند داريم: از خداي متعال تفضلش، رحمتش و عنايتش را به اين مردم مؤمن و به اين سرزمينهاي تشنه، طلب مي‌کنيم؛ اميدواريم خداي متعال تفضل کند.
    از جمله‌ي آنچه که بنده در اول امسال خطاب به ملت ايران و مسئولين کشور بيان کردم، همين مسئله‌ي تکيه بر گسترش فضاي فعاليت اقتصادي است. چرا؟ چون بخصوص دشمن روي اين نقطه تکيه کرده است و تکيه مي‌کند. عزيزان من! دشمن انقلاب اسلامي، در طول اين سالهاي متمادي - قريب سي سال - از همه‌ي راههاي ممکن براي شکستن عزم و اراده‌ي ملت ايران پيش آمده و وارد عمل شده؛ از توطئه‌ي سياسي، از کودتاي نظامي، از تحميل جنگ هشت ساله، از تبليغات زهرآلودي که به طور شبانه‌روز - متصل - از بلندگوهاي صهيونيستي و استکباري عليه ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي پخش مي‌شود. همه‌ي کارها را کرده‌اند؛ به اين نتيجه رسيده‌اند که بلکه بتوانند ملت ايران را در يک توطئه‌ي اقتصادي گرفتار کنند. اين تازگي هم ندارد؛ از اول انقلاب تحريم اقتصادي و محاصره‌ي اقتصادي، به شکلهاي مختلف در کشور ما جريان داشته است؛ فشار آوردند، ملت ايستاد؛ در عين حال آنها مي‌خواهند همين را ادامه بدهند، باز هم ملت ما مي‌ايستد. همان طوري که در طول اين سي سال گذشته، ملت ما بر توطئه‌ي محاصره‌ي اقتصادي فائق آمد و گامهاي بلندي را در راه پيشرفت کشور از همه جهت برداشت، امروز هم علي‌رغم بددلي و سوء نيت سياستمداران استکبار جهاني، ملت ما در مقابل هر توطئه‌اي - و بخصوص اين توطئه - خواهد ايستاد.
    راهِ کار هم اين است که ملت ما دست به دست هم بدهند و کشور را از وابستگي اقتصادي نجات بدهند. انقلاب، ما را از وابستگي سياسي نجات داد. در راه استقلال اقتصادي هم کارهاي زيادي شده است؛ اما همت همه‌ي ملت ايران از قشرهاي مختلف را مي‌طلبد تا کشور بتواند از لحاظ اقتصادي کاري بکند که ديگر تهديد به تحريم و محاصره‌ي اقتصادي معنا پيدا نکند. اين خطاب به همه‌ي ملت است، فقط خطاب به مردم ممسني نيست؛ همه بايد دست به دست هم بدهند. اين کشور سرمايه‌هاي انساني فراواني دارد؛ سرمايه‌هاي مادي فراواني هم دارد. با سرمايه‌گذاريِ لازم، با برنامه‌ريزي درست و متين و با پشتکار و جديت، ما خواهيم توانست در مدت يک برنامه‌ي مشخصي، کاري بکنيم که ديگر کشور در عرصه‌ي اقتصادي دنيا از تحريم اقتصادي و محاصره‌ي اقتصادي، هيچ باکي نداشته باشد. اين وظيفه‌ي ملي ماست، بايد انجام بدهيم. هر کسي مي‌تواند نقش داشته باشد. سرزمين وسيع و امکانات فراواني هم داريم.
    البته محدوديتهايي هم داريم. من در شيراز اشاره کردم: اگر ما اسراف نکنيم، مي‌توانيم نياز کشور را برآورده کنيم. يکي از چيزهايي که ما در اين کشور نتوانستيم بر خودمان فائق بياييم و اصلاح کنيم، مسئلهي اسراف است و يکي از موارد اسراف، اسراف در آب است؛ اتفاقاً کشور ما جزو مناطقي است که از لحاظ آب آن چنان غنی نيست؛ اما درصورتي‌که اسراف نکنيم و روش کار را آن چنان که عاقلانه و درست است در پيش بگيريم، با همين آبِ موجود مي‌توانيم نياز کشور را برآورده کنيم. اينها وظائف همهي مردم ايران است و دولت اسلامي موظف است که با ترتيب صحيح و با برنامهي درست، از اين آمادگي ملت ايران استفاده کند و انشاءالله يکي پس از ديگری مشکلات را برطرف کنند.
    البته ملت ايران در طول اين سي سال، مشکلاتي را هم متحمل شدهاند؛ ولي عزّت ملي هزينه دارد؛ هيچ کشوري بدون دادن هزينهي لازم، به عزت ملي، به استقلال ملي و به هويت برتر خود، دست پيدا نمي‌کند؛ بايد هزينهاش را پرداخت. ملت ما اين هزينه را پرداخته است و باز هم خواهد پرداخت. من خطاب به اين ابرقدرتها و عمال آنها که چشمهايشان را ميبندند، واقعيات را نمي‌بينند و دهانهاشان را باز مي‌کنند به تهديد کردن و عربده کشيدن، به آنها مي‌گويم: تهديد، ملت ايران را وادار به عقب نشيني نمي‌کند. تهديد نمي‌تواند ملت ما را از اين راهي که در پيش گرفته است منصرف بکند: راه به سوي کمال، راه به سوي عزت کامل، راه به سوي استقلال کامل، راه به سوي پياده شدن کامل ارکان دين در اين کشور که اسلام عزيز بتواند همهي مشکلات ما را برطرف بکند. اين راهي است که ملت ايران در پيش گرفته و از اين راه منصرف نخواهد شد. دشمن نمي‌تواند با تهديد کاری بکند. اين روزها باز صداي تهديدشان بلند شده است: امريکا و صهيونيستها يک جور، بعضي از دولتهاي اروپائي هم جاهلانه و ناخردمندانه، دنباله‌روِ امريکا! مگر ملت ايران را تجربه نکرديد؟ مگر اين ملت عظيم و مقاوم را نيازموديد؟ ما راه خودمان را با قدرت ادامه خواهيم داد و نمي‌گذاريم مستکبران عالم، حق اين ملت را پايمال کنند. اين تکليف ما، وظيفه‌ي ما و حق اين ملت عظيم است که ما بايد به مقتضاي مسئوليتمان، اين حق را ادا کنيم؛ بايد نگذاريم دشمن با شيوه‌هاي گوناگون، با روشهاي مختلف، با جنگ رواني و با انواع و اقسام حيله‌‌ها و ترفندها حق اين ملت را پامال کند و به فضل پروردگار نخواهيم گذاشت.
    شما مردم عزيز بدانيد راه نجات اين ملت و همه‌ي ملتهاي امت اسلام از همه‌ي گرفتاريهايي است که دارند، اسلام است؛ اسلام مي‌تواند ما را نجات بدهد. در اين سي سالي هم که از عمر انقلاب اسلامي مي‌گذرد و نظام جمهوري اسلامي امروز در عنفوان جواني و نشاط است، هر جايي که بهتر و دقيقتر به اسلام عمل کرده‌ايم، بيشتر موفق شديم؛ اگر جايي موفق نشديم، به خاطر اين است که وظيفه‌ي اسلاميمان را با دقت انجام نداديم؛ اگر انجام بدهيم، به اهداف خودمان خواهيم رسيد. بحمدالله اين ملت، ملت آماده، بانشاط، شجاع، رشيد، آگاه و هوشمندي است که حق خودش را مي‌شناسد و آن را دنبال مي‌کند.
    از خداوند متعال مي‌خواهيم مسئولين کشور را در انجام مسئوليتها و پيگيري وظائفشان نسبت به آحاد ملت ايران - بخصوص آن مناطقي که در طول سالها دچار محروميت بوده‌اند و از جمله همين منطقه‌ي عزيز شما - ان‌شاءالله موفق بدارد و وسائل کار را براي آنها فراهم کند و آنها بتوانند وظائف خودشان را در مقابل شما مردم عزيز انجام بدهند. پروردگارا! رحمت و لطف و فضل خود را بر اين مردم نازل کن. پروردگارا! دلهاي مؤمن و باصفاي اين مردم را با نور لطف و هدايت خود منور بگردان. پروردگارا! روزبه‌روز نظام مقدس جمهوري اسلامي را مستحکمتر بگردان. پروردگارا! ما را بر انجام وظائفي که در قبال اين مردم عزيز داريم توانا و موفق بگردان؛ قلب مقدس ولي عصر را از ما راضي کن؛ دعاي آن بزرگوار را شامل حال ما بگردان.
    :icon_pf(57):

  3. #443
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار مردم شهرستان كازرون 16/ 02/ 87

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار مردم شهرستان كازرون
    16/ 02/ 87
    بسم الله الرّحمن الرّحيم
    الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداة المهديّين المعصومين؛ سيّما بقيّةاللَّه فى الارضين.

    خداى متعال را سپاسگزارم كه اين توفيق را به اين بنده‏ى حقير عطا فرمود كه در جمع پر شورِ مؤمنِ انقلابىِ مردم كازرون در اين سفر بتوانم شركت كنم. من در واقع به مردم كازرون بدهكار بودم؛ در سفرهاى قبلى در دوران رياست جمهورى به استان فارس، اين توفيق دست نداده بود؛ خدا را سپاسگزارم كه تفضل فرمود و من توانستم از اين شهرى كه از لحاظ سابقه‏ى تاريخى، از لحاظ نشانه‏هاى عميق انقلابى، يكى از درخشانترين شهرهاى فارس، بلكه سراسر كشور محسوب ميشود، ديدار كنم و در جمع شما برادران عزيز، خواهران عزيز شركت كنم. اين جلسه هم بحمداللَّه مالامال است از ذوق و معنويت و روحيه‏ى انقلابى و اعتقاد عميق دينى؛ و اين يكى از تفضلات پروردگار به شما مردم عزيز است كه پاداشى است براى تلاش طولانى مدتِ شما در گذشته‏ى تاريخ در مجاهدت در راه خدا.

    كازرون در تاريخ نزديك به دوران معاصر ما، يك شهر شاخص و به‏يادماندنى است. در دوران تجاوز دولت استعمارگر انگليس به خليج فارس، كازرونى‏ها جايگاه بزرگى را در مبارزه به خودشان اختصاص دادند. در دوران نهضت ملى شدنِ نفت، در تبعيت از مرحوم آيت‏اللَّه كاشانى (رضوان اللَّه عليه) اين مردم نقش آفريدند. در پانزدهم خرداد، مردم كازرون جزو مردم شهرهائى بودند كه حضور برجسته و روشنى را از خود نشان دادند. در سال آخر مبارزات و نزديك پيروزى انقلاب هم جوانان كازرونى و مردم مؤمن اين ديار در مقابله‏ى با رژيم طاغوت آن چنان استقامتى، آن چنان قيامى از خود نشان دادند كه در ميان يازده شهرى كه در سرتاسر كشور در آنها حكومت نظامى اعلام شد، يكى شهر كازرون بود؛ اين خيلى اهميت دارد. در همان دوره هم باز كازرون شهدائى را تقديم كرد.

    در وادى علم و ادب و تربيتِ انسانهاى برجسته هم تاريخ گذشته‏ى كازرون، تاريخ پر افتخارى است؛ علاوه بر اينكه نسبت سلمان فارسى - چهره‏ى شاخصِ زنده‏ى برجسته‏ى هميشگىِ تاريخ اسلام - اين صحابى بزرگوار به اين منطقه هم خود مايه‏ى افتخار است. البته سلمان فارسى متعلق به همه‏ى ايران است؛ همه‏ى مردم ايران، همه‏ى فارسى‏زبانان، همه‏ى كسانى كه ستايش پيامبر اكرم از مردم فارس، متوجه آنهاست، مفتخر به جناب سلمانند. سلمان متعلق به كشور ماست، متعلق به ملت ماست. مردم كازرون، ولادت او را در ميان خودشان و در اين ناحيه ميدانند؛ مردم اصفهان، نشو و نماى او را در منطقه‏ى اصفهان ميدانند؛ منافاتى هم ندارد. علاوه بر شيراز، علاوه بر استان فارس و شهر كازرون و دشت ارژنه، كه نام مبارك سلمان فارسى را به خودشان متوجه ميكنند و حق هم دارند، و علاوه بر مردم اصفهان كه بر نشو و نماى اين عنصر الهى مدعى‏اند كه در ميان آنها بوده است و حق هم با آنهاست، همه‏ى مردم ايران - از دور و نزديك - مفتخرند به شخصيتى مثل سلمان.

    قالوا ابوالصّقر من شيبان قلت لهم‏

    كلاّ و لكن لعمرى منه شيبانُ‏

    نبايد گفت سلمان فارسى از فارس يا از ايران است، بايد گفت فارس و ايران از سلمان فارسى است. مقام ايمان، مقام معرفت، مقام مجاهدت در راه خدا، پيگيرى براى رسيدن به سرچشمه‏ى زلال حقيقت، آن چنان يك انسانى را بالا ميبرد كه پيغمبر بفرمايد: «سلمان منّا اهل البيت». او را جزو اهل بيت به حساب بياورد؛ و شخصيتهائى مثل جناب ابى‏ذر و عمار و مقداد و ديگر صحابى‏ها در مقام تقويم و مقايسه در رتبه‏هاى بعد از سلمان قرار بگيرند؛ اين براى ما درس است، اين براى جوان ايرانى الگوست؛ يعنى حقيقت را جستن، جستجو كردن، يافتن و بر آن پاى فشردن. اين آن چيزى است كه سلمان را سلمان ميكند؛ همچنانى كه مجاهدت، صفا، پايبندى به عقيده‏ى حقى كه آسان به دست نيامده است، مردم كازرون را به يك مردم نمونه‏اى تبديل ميكند كه ياد مردم كازرون، نام مردم كازرون، نام شهر كازرون در ذهن انسانى كه علاقه‏مند به سرنوشت اين كشور است، همواره ثبت و حك ميشود. اينها شرافتهاى حقيقى است. در مشخص كردن سلسله‏ى ارزشهاى اسلامى، ما روى اين ارزشها تكيه ميكنيم. زن و مرد كازرونى، جوان كازرونى براى اينكه در منطق اسلام جزو اشراف به حساب بيايند و شريف محسوب بشوند، روى اين چيزها بايد تكيه كنند: روى استقامت و ايستادگى و ثبات‏قدم بر آن سخن حقى كه آن را شناخته‏اند و از آن پيروى كرده‏اند و به آن دل بسته‏اند. اين مايه‏ى شرافت است؛ «اشراف امّتى حملة القرآن و اصحاب اللّيل». ديگران صاحبان ثروت را، صاحبان مقام را، اشراف ميدانند. اسلام معيارش براى تعيين شريف، معيار ديگرى است. هركه بيشتر در راه خدا مجاهدت ميكند، هركه بيشتر و عميق‏تر به مبانى الهى دل ميبندد، هركه صادقانه‏تر در اين راه قدم ميگذارد، شرافتش پيش پروردگار بيشتر است. اين شرح اخلاص و ارادت قلبى ما به شما مردم عزيز كازرون كه بدانيد همچنانى كه شما به مسئولين كشور و به اين بنده‏ى حقير اظهار محبت ميكنيد، دل ما هم از محبت شما مردم لبريز و مالامال است.

    اشاره كردم به گذشته‏ى غيرتمند انقلابى مردم كازرون. به همين دليل هم مردم كازرون و كلاً به يك معنا استان فارس، از نظر رژيم طاغوت يك استان مطلوب نبود؛ يك استان مغضوب به حساب مى‏آمد. نگاه كنيد به شيراز و ببينيد تلاش فرهنگ‏سازى‏هاى طاغوتى را، تلاش استحاله را در آن دوره‏ى طاغوت. اين را مقايسه كنيد با فعاليتهائى كه يك دولت بايد براى يك استانى مثل استان فارس انجام بدهد؛ از لحاظ عمرانى و آبادانى. مى‏بينيد كه در رژيم طاغوت كأنه براى آبادانى اين استان و ساخت زيربناهاى لازم براى رشد اين استان، توجهى نشده است. راه‏هاى استان مشكل دارند؛ آب استان مشكل داشته است، سدبندى، راه‏سازى، ايجاد صنايع بزرگ در سرتاسر اين استان مورد غفلت قرار گرفته است. استانى در قلب كشور و با اين عظمت تاريخى، از لحاظ راه‏هاى مواصلاتى و ارتباطى جزو استانهاى عقب‏افتاده محسوب ميشده است؛ نميخواستند. نگاه به اين استان و به طور كلى به مسائل كشور در دوران حاكميت طاغوت، نگاه دلسوزانه، علاج‏جويانه و معطوف به رفع مشكلات نبود. نگاه، نگاه ديگرى بود؛ با محاسبات ديگرى بود.

    شما ببينيد آن روزى كه راه‏آهن به اين كشور آمد، آنچه كه در وهله‏ى اول به ذهن هر كسى ميرسيد، اين بود كه مركز كشور را از راه اين استانهاى مركزى - يعنى اصفهان و فارس - به خليج فارس متصل كنند؛ اين طبيعى‏ترين كارى بود كه در اين كشور ممكن بود انجام بگيرد. اينها اين كار را نكردند. آن نويسنده‏ى سياسى انگليسى كه خودش سياستمدار است - وابسته‏ى به همان دستگاه استعمارى خائنِ به منافع اين كشور - در كتابى كه نوشته - كه ترجمه شده به فارسى - به نام «ايران و قضيه‏ى ايران»، اعتراف ميكند كه راه‏آهن ايران بايد از تهران مى‏آمد، از مركز كشور - از استان اصفهان، از استان فارس - عبور ميكرد، ميرفت تا ميرسيد به خليج فارس؛ اما اين كار انجام نگرفت. راه‏آهن ايران را در دوران طاغوت، در دوران رضاخان، با محاسبه‏ى منافع قدرتهائى كه دشمنان بزرگ اين كشور محسوب ميشدند - يعنى انگليس و روسِ آن روز - كشيدند، اسمش را هم گذاشتند راه‏آهن سراسرى! دروغ محض؛ كدام سراسرى؟ براى اينكه جبهه‏ى آن روزِ متفقِ جنگ - يعنى انگليس و روس - بتوانند در دو طرف كشور ما سلاح و مهمات منتقل كنند، از نفت كشور بتوانند استفاده كنند، آمدند از بخشى از خليج فارس، آن هم با يك فاصله‏اى، راه‏آهنى كشيدند به تهران؛ از آنجا هم به بخشى از درياى خزر، براى اينكه قشون روس و قشون انگليس بتوانند به همديگر متصل شوند و سلاح و تجهيزات و امكانات منتقل كنند و نفت ايران را بردارند ببرند هرجائى كه ميخواهند، مصرف كنند. يعنى سياست حاكم بر يك عمل عمرانى در كشور كه عبارت است از ساخت خط آهن اينقدر تحت تأثير سياستهاى استعمارى و نفوذ بيگانگان در كشور انجام ميگرفت. آن وقت نتيجه اين ميشود كه شيراز در قلب كشور راه‏آهن ندارد. البته به فضل الهى، به توفيق الهى، اولاً در اين سالهاى دوران انقلاب از لحاظ راه‏هاى مواصلاتى در اين استان كارهاى خوبى انجام گرفته؛ ثانياً همين خط آهن و همين راه‏هاى متصل‏كننده‏ى اين منطقه به مناطق آب و مناطق ديگر كشور، به لطف الهى، به حول و قوه‏ى الهى، به دست جمهورى اسلامى انجام خواهد گرفت؛ اين كار خواهد شد. اين حقِ استان فارس است و بايد انجام بگيرد. در همه‏ى زمينه‏ها، بخصوص در سالهاى اخير بحمداللَّه كارهاى خوبى انجام گرفته است؛ در زمينه‏ى صنايع، صنايع بزرگ، سدسازى و غيره. و اين رشته‏ى كار خدمات توليدى براى اين استان، مثل بقيه‏ى استانها، آنچنانى كه شايسته‏ى آنهاست و حق آنهاست، به وسيله‏ى دولتها بايد انجام بگيرد و به توفيق الهى ان‏شاءاللَّه انجام خواهد گرفت.

    ملت ايران وجود خود را، هستى خود را در راه رسيدن به اين آرمان بزرگ به ميدان آورد. در حقيقت ملت ايران در دوران انقلاب اسلامى احساس هويت كرد. آنچه كه دشمنان، دشمنان بنيانى اين ملت هميشه ميخواسته‏اند و دنبال ميكرده‏اند، اين بوده است كه از اين ملت سلب هويت كنند. وقتى يك ملتى احساس شخصيت نكرد، احساس هويت نكرد، راحت‏تر زير بار ميرود؛ گذشته‏ى او را انكار ميكنند، امكانات او را انكار ميكنند، قدرتهاى درونى و ذاتى او را انكار ميكنند، براى اينكه بتوانند براحتى آن ملت را، آن كشور را در مشت بگيرند. اين كارى بود كه در دوران استحاله‏ى فرهنگى، يعنى دوران منحوس پهلوى، در اين كشور با شدت ادامه پيدا كرد و روز به روز در آن سالها تقويت شد.

    جمهورى اسلامى، جهت را صد و هشتاد درجه تغيير داد. ملت ايران احساس هويت ميكند؛ هويت اسلامى كه هويت ايرانى هم نشأت‏گرفته‏ى از همين هويت اسلامى است. احساس ميكند كه ايران اسلامى همان هويت گمشده‏اى است كه بايستى اين ملت دوباره آن را به دست بياورد و بر اساس او، آرمانهاى خود را معين و برنامه‏ريزى كند و تلاش و مجاهدت خود را شكل دهد. اين كارى است كه ملت ما بخوبى انجام داده است و دارد انجام ميدهد. من اين آيه‏هاى يأسى را كه بعضى پى در پى تكرار ميكنند، مطلقاً قبول ندارم و آنها را انكار ميكنم. من با اطلاع از مسائل گوناگون كشور بزرگ و ملت عظيم‏الشّأنمان بالعيان مى‏بينم كه اين ملت و جوانان اين ملت با گذشت زمان و تقريباً سه دهه از آغاز پيروزى انقلاب، نسبت به مبانى انقلاب عميق‏تر، پخته‏تر و مجرب‏تر شده‏اند.

    شور انقلابى مثل يك شعله‏اى است كه بلند ميشود، ممكن است اين شعله فرو بنشيند؛ اما آن هيزمهاى محكمى كه با اين شعله توانسته است آتش بگيرد و خود را به سمت مشتعل شدن و برافروخته شدن و گداخته شدن پيش ببرد، تأثيرشان از آن شعله بيشتر است. شعله فرو مى‏نشيند، اما آتشهاى ماندگار - كه بركت هم از آن آتشهاى ماندگار براى يك ملت به وجود مى‏آيد - روز به روز بيشتر ميشود.

    امروز دشمنان ملت ايران درمانده‏اند در مقابل حركت اين ملت؛ نميدانند با اين ملت چه كنند. من به شما مردم عزيز كازرون و اين منطقه و شما جمعيت صميمى كه در اينجا جمع شده‏ايد عرض كنم: دشمن نظام جمهورى اسلامى، يعنى شبكه‏ى استكبار جهانى - نه فقط حكومت آمريكا يعنى آن مجموعه‏ى سردمداران قدرت اقتصادى ظالمانه‏ى امروز دنيا كه دولتها را مى‏آورند و ميبرند؛ در همين كشورهائى كه به نام دموكراسى معروف شده‏اند، در خود آمريكا و در بعضى از كشورهاى ديگر كه با شبكه‏ى صهيونيستى پيوند استوار دارند، اينها هستند. دولتهائى كه با اين شبكه‏ى پرنفوذ و پرقدرتِ مستكبر جهانى در ارتباطند، منافع خودشان را در برابر نهضت اسلامى و بيدارى اسلامى در خطر مى‏بينند؛ اين منافع نامشروع را در تهديد مى‏بينند. دشمن، آنهايند. اين دشمن از همه‏ى وسائل ممكن براى مواجهه‏ى با اين ملت استفاده كرده است و در مانده است. شما ببينيد در اين سى سال چه كار ميتوانستند بكنند كه نكردند. هر كارى نكردند، به خاطر اين بوده است كه در حساب زيان و سود، در حساب فايده و ضرر وقتى محاسبه كردند، ديده‏اند فايده ندارد، برايشان ضرر بيشترى دارد. اگر كارى نكردند، به خاطر اين است كه محاسبه كرده‏اند، ديده‏اند برايشان مضر است اگر اين كار را انجام دهند. والّا هر كارى كه توانستند و برايشان مضر نبوده، انجام داده‏اند؛ محاصره‏ى اقتصادى كرده‏اند، حمله‏ى نظامى كرده‏اند، كودتاى نظامى در داخل راه انداخته‏اند، در بين جمعيت كشور افراد ضعيف‏النّفسى را گوشه و كنار پيدا كرده‏اند، با خودشان همراه كرده‏اند، تبليغات با زبان آنها، با نفَس آنها عليه انقلاب انجام داده‏اند، حتّى با كمونيستها در اين مملكت ساخته‏اند.

    استكبار آمريكائى كه يك روزى دشمن علنى‏اش در دنيا ماركسيزم و كمونيزم بود، براى مقابله‏ى با ملت ايران گشتند گرايشهاى چپ و كمونيستهاى زهوار دررفته‏ى قديمى را گوشه كنار پيدا كردند؛ با آنها هم ساختند! شايد بتوانند به ملت ايران صدمه‏اى بزنند؛ اما در همه‏ى اين قضايا ناكام ماندند. ملت ايران بر آنها غلبه كرد.

    امروز ما بايد بدانيم اين دشمن ناكام مانده‏ى در مقابل ملت ايران نقشه‏اش چيست. بايد بيدار باشيم: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللّوابس». اگر صحنه را بشناسيم، عرصه را بشناسيم، دشمن را بشناسيم، نقشه‏ى دشمن را بدانيم، غافلگير نخواهيم شد. بايد اين را بداند ملت ايران. بحمداللَّه ملت ما، ملت هوشيارى است؛ زبان‏آوران و سخنگويان و صاحبدلان و روشنفكران زيادى هم در ميان علماى دين، در ميان علماى دانشگاه هستند كه مردم را ارشاد ميكنند، راهنمائى ميكنند. جوانان پر شورِ ما هم در عرصه‏هاى مختلف رشد پيدا كرده‏اند. امروز در ميان مردم ما، جوانان بسيجىِ ما در ميدانهاى علم، در ميدانهاى تجربه، در ميدانهاى فناورى‏هاى دشوار پيشرفت كرده‏اند. ملت، يك چنين ملتى است. بنابراين شناخت صحنه براى ملت ما مشكل نيست.

    من به شما عرض ميكنم، امروز يكى از نقاطى كه دشمنِ ما بر روى آن سرمايه‏گذارى ميكند، مسئله‏ى اختلافات است. اختلافِ بين اين مذاق سياسى، با آن مذاق سياسى؛ اختلاف بين اين استان با آن استان؛ اختلاف بين اين سليقه با آن سليقه؛ اختلاف بين اين مذهب با آن مذهب؛ يكى از راه‏ها اين است. البته در دنياى اسلام اين را دنبال ميكنند. همين اخيراً در يك گزارشى ديدم و خواندم پارلمان انگليس به دولت كشورشان - مال همين چند هفته پيش است - سفارش ميكند كه در دنياى اسلام، آن نقاطى كه فرقه‏هاى اسلامى و مذاهب اسلامى در آنها با هم توافق ندارند، آنها را جستجو كند، پيدا كند، بر روى آنها تكيه كند؛ يعنى ايجاد اختلاف؛ يعنى جنگ بين مذاهب اسلامى. در داخل هم به يك شكل ديگرى، همان‏طور كه عرض كرديم، اين را دارند دنبال ميكنند.

    يكى از راه‏ها، سرگرم كردن جوانان است. من به جوانهاى كشور چند سال قبل از اين گفتم آينده‏ى كشور مال شماست، برويد دنبال علم، دنبال نوآورى علمى. و جوانهاى دانشگاهىِ ما پاسخ مثبت دادند؛ اساتيد مجرب ما در اين ميدان با حضور خود، با جديت خود، كار را پيش بردند. امروز كه نگاه ميكنيم، مى‏بينيم نسبت به ده سال، پانزده سالِ قبل از اين، پيشرفت علمى كشور بسيار چشم‏نواز و چشم‏گير است، بعد از اين هم همين خواهد بود. جوان را سرگرم كردن، مشغول كردن به لهو و لعب، به چيزهائى كه او را از مسير اصلى زندگى انقلابى ملت ايران دور ميكند، يكى از برنامه‏هاى آنهاست. ديانت جوان ما، تقوا و پارسائى و پاكدامنىِ جوان ما براى آنها نامطلوب است.

    ما بايد در مقابل اين، براى خودمان مصونيت ايجاد كنيم. ملت ايران با وحدت خود، اتحاد و همبستگى خود، با تلاش و مجاهدت خود، با جدى گرفتن حركت عظيم ملت ايران به سوى قله‏هاى كمال، ميتواند بر دشمن فائق بيايد و به توفيق الهى بر دشمن فائق خواهد آمد.

    خداى متعال در طول اين سى سال به ما كمك كرده است. در برهه‏هاى مختلف كمك الهى را، دست قدرت الهى را پشت سر اين ملت، آدم مشاهده ميكند و مى‏بيند. يكيش همين است كه امروز دولتى كه مظهر استكبار است - دولت آمريكا دچار مشكلات فراوانى است. ناكامى‏هاى دولت آمريكا، چيز كوچكى نيست. به همين هفت، هشت سال اخير نگاه كنيد؛ در قضيه‏ى فلسطين شكست خوردند، در زدودن فكر فلسطين از ذهن ملتها شكست خوردند؛ در تسلط بر سرنوشت ملت عراق شكست خوردند، آن حكومت مطلقه‏ى يك جانبه‏اى كه ميخواستند در عراق به وجود بياورند، ناكام ماندند. نامزد رياست جمهورى آمريكا - همين دو سه روز قبل از اين - اعلام كرده است كه حمله‏ى آمريكا به عراق به خاطر نفت خاورميانه بود. يك غوغائى را در مطبوعات و در رسانه‏هاى آمريكا، حرف اين نامزد رياست جمهورى درست كرده. خوب، اين حرفى است كه ما روز اول گفتيم. آن روزى كه آمريكا براى حمله‏ى به عراق مقدمه‏سازى ميكرد، و آن روزى كه اين حمله را انجام داد، ما صريحاً و علناً گفتيم شما دروغ ميگوئيد كه ميگوئيد دنبال آزادسازى مردم عراق آمده‏ايد؛ نه، شما دنبال اسارت مردم عراقيد. «چو ديدم، عاقبت گرگم تو بودى». صدام، گرگ ضعيفترى بود نسبت به نيروهاى اشغالگر آمريكائى. آمدند، گفتيم براى نفت آمده‏اند؛ نه فقط نفت عراق، بلكه براى نفت منطقه؛ براى اينكه يك پايگاهى در خليج فارس با زور و قدرت، نه با سياست، به دست بياورند. آمريكائى‏ها به اين نيت آمدند. حالا اين آقاى نامزد رياست جمهورىِ حزب جمهوريخواه آمريكا صريحاً اين معنا را اعتراف ميكند و ميگويد من يك نقشه‏اى دارم كه آمريكا ديگر احتياج به نفت خاورميانه نداشته باشد، كه مجبور نباشد جوانهايش را به ميدان جنگ بفرستد. يعنى ملت آمريكا از اين حركتى كه دولت آمريكا برايشان سازماندهى كرده است، از جنگ عراق و از اشغال عراق، آنقدر متنفرند و آنقدر ناراحتند كه يك نامزد رياست جمهورى براى اينكه آراء مردم را جلب كند، روى اين نقطه تكيه ميكند.

    اين ناكامى دولت آمريكا نيست؟ ناكامى از اين بالاتر؟ در فلسطين ناكام شدند، در عراق ناكام شدند، در تسلط بر افغانستانِ ضعيف حتّى ناكام شدند، در پياده كردن نقشه‏هاى خود در كشور لبنان ناكام شدند. البته زبانشان باز است، تهديدشان هميشگى است. ابرقدرتها، بيش از آنچه با واقعيت حقيقىِ وجود خودشان زندگى كنند، با تهديد خودشان زندگى ميكنند، براى اينكه طرف مقابل را مرعوب كنند.

    ملت ايران اين راز را كشف كرد و در مقابل تهديد آمريكا و ديگر ابرقدرتها و ديگر متجاوزين و قلدرها و ياوه‏گوها مرعوب نشد و نخواهد شد.

    ولى من به شما عرض بكنم: عزيزان من! مردم مؤمن و جوانان پرشورِ كازرونى! و همه‏ى جوانان در سرتاسر كشور! اين مرعوب نشدن صفت خيلى خوبى است، اين شجاعت خصوصيت ممتازى است، اين آگاهى و هشيارىِ بر توانائى درونى خود، امتياز بزرگى است؛ اما اينها هيچكدام كافى نيست؛ اينها لازم است، اما كافى نيست. همه بايد تلاش كنيم، دولت و ملت بايد تلاش كنند؛ اين كشور بايد به عنوان يك الگوى اسلامى ساخته شود. جنبه‏هاى اقتصادى، جنبه‏هاى فرهنگى بايد به وسيله‏ى مسئولان، به وسيله‏ى مردم، به وسيله‏ى آحاد جوانان بايد مورد اهتمام قرار گيرد؛ همه بايد احساس مسئوليت كنند.

    و اگر بخواهيم اين مسئوليت در كشور جواب دهد، و مسئولان كشور به كمك مردم بتوانند ايرانِ آينده را آنچنانى كه لايق ايرانى و لايق نام مقدس اسلام است بسازند، راهش اين است كه ارتباط ميان مردم، ارتباط ميان ملت و مسئولان كشور - همچنانى كه امروز هست - يك ارتباط مستحكم و صميمانه باقى بماند. هر كس ملت را به تفرقه دعوت كند، هر كس سعى كند ميان ملت و مسئولان كشور فاصله بيندازد، هر كس بر طبل اختلافات بكوبد، كارى بر خلاف مصلحت اين كشور و اين ملت انجام داده است؛ هر كى‏ ميخواهد باشد.

    اتحاد را، اتفاق را، وحدت كلمه را، حسن‏ظن به يكديگر را بايد حفظ كرد. قرآن ميگويد: «لو لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيرا»؛ دلهاتان را با هم صاف كنيد، دست در دست هم پيش برويد؛ شك نداشته باشيد كه خداى متعال اين چنين ملتى را، اين چنين دلهاى صادقى را، اين چنين گامهاى استوارى را كمك و حمايت خواهد كرد.

    بحمداللَّه با تفضلات الهى، ملت در همه جا آماده است، مسئولان كشور هم آماده‏اند؛ مسئولان كشور هم آماده‏ى خدمت‏رسانى‏اند و اين ملت و اين مسئولين ميتوانند بر همه‏ى مشكلات فائق بيايند و بر همه‏ى مشكلات فائق خواهند آمد. بدانيد؛ دشمنان ميگويند جمهورى اسلامى عمرش از فلان قدر بيشتر نخواهد شد؛ من ميگويم اين دشمنان همه در حسرت زوالِ جمهورى اسلامى خواهند مُرد. و ملت ايران سربلند، سربلند و آبرومند در دنيا خواهد ايستاد و روز به روز رفعت مقامِ ملت ايران بيشتر خواهد شد.

    آن روز ما ممكن است نباشيم، اما شما جوانها هستيد. يادتان باشد، راه، راه اسلام است؛ راه خداست. اگر ميخواهيد اين كشور كهن، اين كشور پر بركت، اين مهد تمدن و فرهنگ به جاى حقيقى خود برسد و براى كشورهاى ديگر الگو شود، بايد راه اسلام و تمسك به اسلام را هرگز از ياد نبريد. اميدواريم دعاى حضرت بقية اللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همه‏ى شما مردم عزيز باشد.

    من تشكر ميكنم از اين محبتى كه كرديد، از اين اجتماعى كه انجام داديد، از آن سرود دسته‏جمعىِ پرشور و باحالى كه همه با هم اجرا كرديد و اميدوارم ان‏شاءاللَّه خداوند متعال الطاف و بركات و تفضلاتش را بر شما مردم كازرون و بر سراسر استان فارس هميشه شامل بدارد و همه‏ى شما را مشمول لطف و رحمت خود قرار دهد.

    پروردگارا! دلهاى پاك اين جوانان عزيز، اين مردم عزيز، اين زن و مرد مؤمن را با انوار هدايت خود و دستگيرى خود نورانى بفرما؛ ملت ايران را سرفراز كن؛ بر دشمنانش پيروز كن؛ دشمنانش را منكوب و مقهور و ذليل بفرما. پروردگارا! قلب مقدس ولى عصر را از ما راضى و خشنود كن؛ ما را سربازان حقيقى آن بزرگوار قرار بده؛ روح مطهر شهيدان، روح مبارك امام شهيدان را روز به روز متعالى‏تر بگردان.

    :icon_pf(57):

  4. #444
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار صدها تن از نخبگان و فرهيختگان استان فارس 17/ 02/ 87

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار صدها تن از نخبگان و فرهيختگان استان فارس
    17/ 02/ 87
    بسم الله الرّحمن الرّحيم
    بسيار جلسه‏ى شيرين و لذتبخشى بود براى من اين جلسه‏ى امروز شما عزيزان. بحمداللَّه در حد نصاب بود. در عمده‏ى بخشهاى مهم عزيزانى، سرآمدانى، برگزيدگانى، مطالبى بيان كردند كه من بهره‏مند شدم. و ان‏شاءاللَّه آنچه كه دوستان تذكر دادند يا توصيه كردند يا درخواست كردند، جمع‏آورى خواهد شد و به مسئولين سفارش خواهد شد و آن بخشهائى كه مستقيماً به خود ما ارتباط داشته باشد، ان‏شاءاللَّه دنبال خواهد شد.

    آنچه على‏العجاله از چنين جلسه‏اى عايد ما و عايد ملت ايران ميشود، توجه و تنبه به اين ذخيره‏ى عظيم نيروى انسانى است. غرض من هم از تشكيل اين جلسه در سفرهاى گوناگون همين است. در همه‏ى سفرها ما اصرار داريم با جمع نخبگان آن استان، نشست صميمانه‏اى به همين شكل داشته باشيم. مقصود اين است كه به خودمان و به بعضى از دلهاى ديرباور بفهمانيم كه چقدر اين منبع عظيم نيروى انسانى در كشور، ذخّار و پربار و مالامال است. با انعكاس اين جلسه در سطح ملى و سطح كشور يك بار ديگر، يك برگ ديگر بر اين كتاب افتخارات ملى ما افزوده خواهد شد و بر آن تأكيد خواهد شد. مقصود ما هم همين است.

    اين جلسه بيشتر براى شنيدن من است و اى كاش وقت وسعت ميداشت تا ميتوانستيم از تعداد بيشترى از شما عزيزان بشنويم. آنچه شنيدم، براى من بسيار مغتنم و شيرين بود. يقيناً اگر بيش از اين هم ميشنيديم، همين‏جور بود.

    و اما آنچه من ميخواهم عرض كنم، اين است كه چشم‏انداز حركت ملت ايران با اين زمينه‏اى كه مشاهده ميكنيد، چشم‏انداز بسيار روشنى است؛ هم ميراث گذشته‏ى ما، هم موجودى استعدادِ بسيار ارزنده‏ى ما، هم همت و انگيزه‏اى كه در بيانات دوستان اين جلسه به طور واضح اين انگيزه و اين اهتمام احساس ميشود و هم گرايش دينى و خدائى در اين حركت، همه در مجموع يك ثروت عظيم ملى است براى ما. همه‏ى اينها به ما نويد ميدهد كه ما ان‏شاءاللَّه خواهيم توانست تمدن اسلامىِ متعلق به ملت ايران را براى اين دوره و براى امت اسلامى در اين زمان بار ديگر سر دست بياوريم و الگوئى را براى حركت امت اسلامى ان‏شاءاللَّه ارائه بدهيم.

    فارس و شيراز همچنانى كه دوستان عزيز بيان كردند، يك سرزمين بسيار غنى است. بنده تصديق ميكنم؛ هم در زمينه‏ى علم، هم در زمينه‏ى ادب، هم در زمينه‏ى هنر، هم در زمينه‏ى مسائل مربوط به فعاليتهاى توليدى - چه كشاورزى، چه صنعتى - بخصوص در فصل جديد صنعتى كه امروز دنيا به دنبال آن هست، يك استان پيشتاز و يك مجموعه‏ى مقدم و برجسته است بدون ترديد. آنچه ميتواند براى آينده‏ى ما اميدبخش باشد، همين است كه بحمداللَّه شعار نوآورى كه لازمه‏ى نوآورى هم همين شكوفائى استعدادها و ثمربخشى سرمايه‏گذارى‏هاى قبلى است - يك شعار حقيقى است - شعار زمان و نياز روز ماست. همه‏ى قرائن هم اين را نشان ميدهد. نوآورى يك نياز كنونىِ حركت كشور است. نوآورى به معناى خط بطلان كشيدن بر گذشته نيست؛ بلكه به معناى تكيه كردن به گذشته براى بناى آينده است. و اين احتياج دارد به اينكه همه‏ى همت ما، همه‏ى تلاش ما متوجه به اين باشد كه ما بايد اين كشور و اين تاريخ را بسازيم.

    امروز مسئوليت بزرگى بر دوش ملت ايران است و هرگز مثل امروز ملت ما بر سرنوشت خود حاكم نبوده. در طول سالهاى متمادى و دورانهاى گوناگون تاريخ، آن كسانى كه با تاريخ اين كشور آشنا هستند، اين را تصديق ميكنند. ملت هميشه وسيله‏اى بوده است در اختيار حكمرانان؛ بستگى به اين داشته كه آن حكمران، صاحب حكمت، درايت، اراده‏ى قوى باشد يا نباشد؛ و اين اراده به كدام سو منعطف و متوجه شود. ملت از خود ابتكارى براى هدايت كشور نداشت. اين همه استعداد متراكمى كه در اين ملت وجود داشته است و آنچه در تاريخ براى ما باقى مانده، تراوشهائى است كه از يك ذخيره‏ى عظيم زيرزمينى به قدر همت حكمرانان خود را بروز ميداده. يعنى آحاد مردم، عالمان جامعه، فيلسوفان، اديبان، هنرمندان، طبقات مختلف كشور سياستگذار و تصميم‏گير درباره‏ى سرنوشت كشور نبودند. يك روز خواستِ حاكم اقتضاء ميكرده جنگ را، تهاجم را، قلمرو جديدى را بر قلمروهاى كشور افزودن؛ حركت در اين جهت بود. يك روز اقتضاء ميكرده عقب‏نشينى را، باز هم همت و اراده‏ى مردم نميتوانسته غلبه كند بر بى‏همتى آن حكمرانى كه معتقد به عقب‏نشينى بوده. قيامهائى صورت گرفته، مقاومتهائى شده، اما حركت عظيم دسته‏جمعىِ ملى، ما در طول تاريخ كشورمان در جهت هدايت اين كشور به سمت اهداف خودش، اهدافى كه مورد علاقه و دلبستگى ملت باشد، سراغ نداريم. اين دوره يك فصل جديدى است در تاريخ ملت ايران.

    امروز بعد از پيروزى انقلاب اسلامى و در دوران نظام جمهورى اسلامى، تفاوت جوهرى و اصلى در همين است. تفاوت در اين است كه نظامهاى حاكميت فردى به نظام اراده‏ى ملى؛ اراده‏ى جمع تبديل شده و اساس تفاوت در اين است. و بحمداللَّه اين اراده‏ى جمعى با هدايت اسلام و با اشاره‏ى دين و آيات الهى پيش ميرود و برنامه‏ريزى ميكند؛ اين را بايد مغتنم بشماريد. امروز هر آنچه در گنجينه‏ى تمام‏نشدنىِ استعداد ملت ايران ذخيره وجود دارد، ميتواند در خدمت پيشرفت سريع اين كشور قرار بگيرد.

    بنابراين ما لحظه به لحظه احتياج به نوآورى داريم؛ نه فقط نوآورىِ در صنعت يا كشاورزى، نوآورىِ در روشهاى گوناگونى كه براى زندگىِ يك ملت ممكن است مطرح شود؛ بروز استعدادها، شكوفا شدن فكرها و ذهنها. ما يك ملت عقيم نيستيم بحمداللَّه. ملت ما، ملتى است كه تاريخِ او نشان ميدهد كه پيش‏رونده و زاينده و داراى استعداد است؛ بنابراين ميتوانيم. ما از دنيا دويست سال عقب مانديم. اين واقعيت تلخى است كه بايد اين را قبول كنيم. عامل اين عقب‏ماندگى چه بود، يك بحث ديگر است؛ واقعيت اين است؛ واقعيت اين است كه ما دويست سال - حداقل - از قافله‏ى پيشرفتهاى بشرى عقب مانديم. همه‏ى آنچه كه شما شنيديد و مشاهده ميكنيد و آنچه كه وجود دارد - كه بمراتب بيشتر از آن چيزى است كه در اين جلسه بيان شد، در سطح كشور، از فعاليتها، از كارها، از نوآوريها - اينها همه در مجموع، بخشى از اين عقب‏ماندگى‏ها را ميتواند جبران كند و اگر استمرار پيدا كند و افزايش پيدا كند و اين فعاليتها با نوآورى و همت ما مضاعف شود، آن وقت خواهيم توانست جايگاه خودمان را پيدا كنيم.

    عقب‏ماندگىِ يك ملت، درد بزرگى است، بيمارى سختى است. اين بيمارى را با همت بلند و با تلاش پيگير بايد علاج كرد و درمان بخشيد. مهم اين بود كه ما به خود بيائيم و اين بيمارى را تصديق كنيم، و پس از آن براى علاج اين بيمارى همت بگماريم؛ اينها حاصل شده است. ملت ايران به خود آمده، احساس كرده است كه بايستى جايگاه خودش را پيدا كند و احساس كرده كه در گذشته - سالهاى طولانى - ده‏ها سال دچار عقب‏ماندگى و غفلت بوده؛ ملت ايران اين را احساس كرده. در خواب خوش - آن‏جورى كه سعى ميشد در دوران طاغوت، براى ما تدارك ببينند - باقى نماند. آن روز چشمهاى ما را مثل انسانهاى مست، تخدير شده بسته بودند؛ با تكرار دروازه‏ى تمدن بزرگ و از اين حرفها، بدون اينكه يك قدم بر داريم، ما را در عالم توهّم نگه داشته بودند و متوقف بوديم. توقف هم به معناى عقب‏ماندن است؛ چون دنيا كه منتظرِ ما نميماند؛ دنيا به سرعت پيش ميرفت، ما متوقف بوديم.

    اين حالت تخديرزدگى و مستى، بحمداللَّه تمام شد؛ ملت ما به خود آمد؛ حركت عظيم انقلاب، ما را به هوش آورد. جوانان ما، امروز احساس ميكنند كه بايستى در اين راه شتابان پيش بروند؛ بايد بدوند. هم نيروى دويدن در آنها هست، هم همت هست، هم راه روشن است؛ بنابراين بايستى پيش برويم. دانشگاه‏ها، حوزه‏هاى علميه، مراكز تحقيقاتى، مسئولان ذى ربط، همه‏ى اينها، هر كدام مسئوليتهاى سنگينى بر دوش دارند؛ اين مسئوليتها مشخص هم هست. و بحمداللَّه مى‏بينيم كه حركت آغاز شده و روزبه‏روز ان‏شاءاللَّه پيش خواهيم رفت.

    آنچه كه به عنوان توصيه، دوستان بيان كرديد، غالباً هم عملى است و ميتواند جامه‏ى عمل بپوشد، هم درست و مفيد است؛ و ان‏شاءاللَّه اميدواريم كه اينها انجام بگيرد. آنچه من باز هم مثل هميشه توصيه ميكنم، در درجه‏ى اول اين است كه شما زبدگان، نخبگان در هر بخشى كه هستيد، روزبه‏روز دريچه‏ى اميد را بر روى خودتان بيشتر باز كنيد و به نسل جوان بيشتر اميد بدهيد. سم مهلكى است سياه‏نمائى و نااميدسازى و آينده را تاريك نشان دادن؛ و اين سم مهلك به وسيله‏ى تبليغات معارض و خصمانه، سعى ميشود در كشور پراكنده شود؛ با اين مبارزه كنيد.

    همه‏ى نشانه‏ها مژده‏ى اميد به ما ميدهند؛ مژده‏ى پيشرفت ميدهند؛ در همه‏ى بخشها. و اميدواريم كه ان‏شاءاللَّه اين مژده‏ها در كمتر از يك نسل، تحقق پيدا كند و جوانان ما آن روزى را كه ايران اسلامى در جايگاه شايسته‏ى خود قرار دارد، ببينند. آن روزى كه ملتهاى دنيا، دانشمندان و انديشمندان عالم احساس كنند به ايران، به زبان ايران، به فرهنگ ايران نياز دارند براى اينكه گامهاى نوئى را در مسائل علمى بردارند، اين روز شدنى است؛ امكان‏پذير است. همچنانى كه امروز براى فرا گرفتن بسيارى از فنون مورد نياز بشرى، انسان احتياج دارد زبان فلان كشور و فلان ملت را فرا بگيرد؛ آن روز مردم دنيا احساس كنند كه نياز دارند زبان شما را بياموزند؛ فرهنگ شما را بياموزند. آن روز خواهد آمد و شدنى است. اگر ما همت كنيم و همين تلاشى كه امروز مشاهده ميشود، و همين انگيزه‏اى كه امروز بحمداللَّه دلهاى جوانان ما، انديشمندان ما، مردم ما مالامال از آن هست، ان‏شاءاللَّه ادامه پيدا كند - كه پيدا هم خواهد كرد - آن روز خيلى دور نخواهد بود.

    من بار ديگر از شما عزيزانى كه در اين جلسه شركت كرديد، بخصوص دوستانى كه بياناتى ايراد كردند، تشكر ميكنم. و اميدوارم كه ان‏شاءاللَّه ما حق‏شناسِ اين ظرفيتهاى ممتاز كه در اين استان وجود دارد، باشيم.

    :icon_pf(57):

  5. #445
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان اجرائى استان فارس 18/ 02/ 87

    بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان اجرائى استان فارس
    18/ 02/ 87
    بسم الله الرّحمن الرّحيم
    ديدار امروز ما با شما مسئولان عزيز اين استان در بخشهاى مختلف - كه در آخرين روز حضور من در شيراز صورت ميگيرد - بيش از آنچه كه جنبه‏ى توصيه و سفارش به شما دوستان داشته باشد، جنبه‏ى تشكر و قدردانى دارد.

    اولاً لازم است من از مردم عزيز شيراز و شهرهاى ديگر اين استان به‏خاطر اظهار محبتشان و ميهمان‏نوازى‏شان - كه از خصلتهاى شناخته‏شده و معروف مردم اين سامان است - صميمانه و عميقاً تشكر كنم. ثانياً از شما برادران و خواهران عزيزى كه در بخشهاى مختلف دست‏اندركار هستيد و برخى از زحمات و مشكلات سفر ما بر دوش بخشهاى شما بود، به خاطر اين همكارى‏ها و محبتها تشكر كنم.

    همچنين عذرخواهى كنم از مردم شهرهائى كه توفيق پيدا نكرديم به آن شهرها برويم؛ لذا نمايندگانى را من به شهرهاى مختلف اين استان فرستادم. بحمداللَّه استان پهناورى است، شهرستانهاى بسيار زيادى دارد، دل انسان ميخواهد كه با همه‏ى مردم بخشهاى مختلف اين استان روبه‏رو حرف بزند؛ ليكن «ما كلّ ما يتمنّى المرء يدركه»؛ خيلى از آرزوهاست كه انسان قادر به تحقق آن نيست. در عين حال بعضى از برادران، خواهران و جوانان زحمت كشيدند و از شهرهاى مختلف به شيراز آمدند، در ديدارهاى گوناگون - روز اول و روزهاى ديگر - شركت كردند و زحماتى را متحمل شدند؛ از آنها هم من صميمانه تشكر ميكنم.

    استان ظرفيتها و استعدادهاى بسيار گسترده‏اى دارد كه آقاى استاندار محترم به آن اشاره كردند؛ در گزارشهاى مربوط به استان فارس هم هست؛ هم ظرفيتهاى طبيعى، هم استعدادهاى گوناگونِ مربوط به تفاوت اقليمى در شمال و جنوب اين استان، و هم بيش از همه، استعدادها و ظرفيتهاى نيروى انسانى كه حقاً و انصافاً در اين استان چشمگير است.

    يك نكته اين است كه هر كسى در هر رتبه‏اى به مردم اين استان دارد خدمت ميكند، بايد خدا را شكرگزار باشد. واقعاً اين مردم، اين انسانهاى فهيم، لطيف و باذوق، شايسته‏ى خدمت‏كردنند؛ حقاً و انصافاً خدمت به اين مردم لذت‏بخش است. البته خود شما هم اغلب از همين مردميد. انسان وقتى خصوصيات و خلقيات مردم شيراز و مردم فارس را مى‏بيند، احساس ميكند كه خدمت به اين مردم با اين خصوصيات، با اين خلقيات، با اين لطافت، با اين نكته‏سنجى‏ها، با اين استعدادهاى فراوان و سرشار، حقاً و انصافاً براى انسان يك اقبال است، يك شانس است؛ اين را قدر بدانيد. هر جا هستيد و هر يك از قواى سه گانه، در هر رتبه‏اى از رتبه‏ها، اين را قدر بدانيد و خدا را شكر كنيد. به مردم حقيقتاً خدمت كنيد و وقت بگذاريد. اين مردم را، مراجعين را تكريم كنيد، احترام كنيد. همه جا همه‏ى انسانها در خور تكريمند؛ و آنجائى كه انسان برجستگى‏هاى انسانى و اخلاقى در يك جمعيتى مى‏بيند، بيشتر مايل است آنها را تكريم كند. اين، نصيحت عمده و اصلى من به شما برادران عزيز است.

    در اين سفر درباره‏ى مسائل گوناگون استان تصميمهائى گرفته شده است؛ دولت محترم پشتيبانى‏هاى بودجه‏اى خوبى را از مصوبات و تصميمهاى اين سفر قرار داده است؛ مسئولين دولتى هم اجتماع ميكنند، امروز مى‏آيند مى‏نشينند اينها را به صورت مصوبه‏ى دولت در مى‏آورند؛ اينها را هرچه زودتر و سريع‏تر با همه‏ى قوا و نيرو و توان عملياتى كنيد، اجرائى كنيد، محقق كنيد تا مردم بهره‏ى آنها را ببرند.

    به نظر من يكى از چيزهاى بسيار مهمى كه در شيراز بايد مورد توجه قرار بگيرد، مركزيت و محوريت اين حرم مطهرى است كه كمتر شهرى از شهرهاى كشور ما يك چنين امتياز و برجستگى‏اى دارد. سه امامزاده‏ى صحيح‏النسب و عالى‏مقام و بسيارى از امامزاده‏هاى ديگر در اين شهر، جايگاه قداست اين شهر و انتساب آن به ولايت اهل بيت (عليهم السّلام) را بسيار بالا ميبرد. جا دارد در تبليغات عمومى، در صدا و سيما، در ابتكارات گوناگونى كه در زمينه‏هاى خدماتى، اقتصادى و غيره انجام ميگيرد، اين جنبه - كه روح و معناى عالى ولايت مردم فارس را نشان ميدهد - برجسته شود. اينجا بعد از مشهد و قم، در واقع سومين حرم اهل بيت (عليهم السّلام) در سرتاسر ايران است. هم از لحاظ خدمت‏رسانى به زوار اين حرم، هم از لحاظ معرفى كردن و نشان دادن و دلهاى مشتاقان را در سرتاسر كشور و بيرون از كشور متوجه اين بارگاه عظمى كردن، كارهائى است كه بايستى انجام بگيرد.

    يكى از چيزهائى كه در اين استان انسان احساس ميكند، اين است كه اين استان با وجود داشتن استعدادهاى برجسته، استان محجوب و باحيائى است؛ مثل انسانهائى كه سواد و فضل زيادى دارند، اما خيلى اهل گفتن و نشان دادن و اظهار كردن نيستند؛ اين را انسان اينجا حس ميكند. اين همه مفاخر در گذشته و در زمان حال. من ديروز در جلسه‏ى نخبگان لذت بردم از ديدن نخبگان علمى، ادبى، كارآفرينان، شخصيتهاى مفيد براى جامعه - چه از لحاظ ذهنى، چه از لحاظ عرصه‏ى عملى - در عين حال تبليغات و ارائه و نشان دادن اين همه استعداد در شيراز، آنچنان كه بايد و شايد نيست. مردم فارس اهل قال نيستند؛ آدم احساس ميكند. گفته ميشد مردم فارس اهل حالند؛ منظورشان اين بود كه اهل كار نيستند. بنده ميگويم نه، اهل حالند، يعنى اهل قال نيستند؛ والّا بحمداللَّه اينجا خيلى اهل كارند؛ تحرك علمى، تحرك عملى؛ در صنعت، در كشاورزى؛ انسان تحسين ميكند. مردم فارس اهل قال نيستند، اهل گفتن و جنجال كردن و مردم را به خود متوجه كردن نيستند؛ اين بايد يك جورى جبران شود. در گذشته هم حافظ ميگويد:

    من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان‏

    قال و مقال عالمى ميكشم از براى تو

    از نفس فرشتگان ملول ميشود. قال و مقال عالم را هم كه ميپذيرد، براى او ميپذيرد. آدم مى‏بيند اين روحيه همچنان در شيراز هست؛ اهل قال و مقال و به رخ كشيدن و تظاهر كردن نيستند. اما استعداد اينجا خيلى زياد است؛ از اين استعدادها بايد استفاده شود.

    ديروز يكى از آقايانى كه صحبت كردند، مسئله‏ى دانشكده‏ى هنر و تقويت هنر را در اينجا مطرح كردند. بعضى خيال ميكنند هنر مساوى است با لااباليگرى و بى‏دينى و بى‏بندوبارى؛ اين غلط است. هنر از جلوه‏هاى زيباى خلقت الهى است در انسان. آنچه در هنر ايراد دارد و اهل بصيرت هميشه ايراد گرفته‏اند، جهت غلط هنر بوده است. هنر را كشاندن به جهت اغواى انسان و بى‏بندوبارى انسان، اين بد است؛ والّا هنر اگر با روح دين، با جهتگيرى دين باشد، از برجسته‏ترين پديده‏هاى وجود انسانى است. امروز هم بحمداللَّه همين‏جور است. امروز شاعر ما، نقاش ما، انواع و اقسام رشته‏هاى هنرى ما، انسان وقتى نگاه ميكند، مى‏بيند غالباً با روح دين و تدين كارشان همراه است. چه اشكالى دارد؟ ما اگر چنانچه مركز تربيت هنرى و تقويت هنرى در اينجا داشته باشيم، با حفظ اين جهتگيرى درست، اين خيلى خوب است؛ اين هيچ ايرادى ندارد. از اين استعداد عظيم در اين جهت استفاده شود، خيلى خوب است.

    يكى از چيزهائى كه در اين استان مورد توجه است و جا دارد كه بيشتر مورد توجه قرار بگيرد، مسئله‏ى گردشگرى است. اينجا به خاطر وجود حرم مطهر حضرت احمدبن‏موسى (عليه و على ابيه و اخيه السّلام) جنبه‏ى مضاعف گردشگرى دارد. اينجا مزار است، زيارتگاه است. جاذبه‏هاى گردشگرى در اينجا خيلى زياد است. من تصورم اين است كه اگر مسئولين كشور و مسئولين استان بتوانند از همين مسئله‏ى گردشگرى به شكل درست، با تبليغات صحيح و با جهتگيرىِ صحيح استفاده كنند، درآمد آن، استان را از همه‏ى معونه‏هاى ديگر بى‏نياز ميكند. مسئله‏ى گردشگرى خيلى مهم است.

    من همين‏جا اشاره بكنم به اين بناهاى باستانىِ مربوط به قبل از اسلام؛ تخت جمشيد و بقيه‏ى چيزهائى كه در اين استان هست. انسان از دو نظر ممكن است به اين مراكز باستانى نگاه كند؛ اينها را بايد از هم تفكيك كرد. يك نگاه اين است كه اينها متعلق به جباران تاريخ بوده. هر كدامى كه نگاه ميكنيم، به يك نحوى به يكى از جباران تاريخ و طاغوتهاى بشرى ارتباط پيدا ميكند. بله، از اين جهت نگاه منفى به اينها هست. غالب متدينين و انسانهائى كه نفرت طبيعى از استبداد و از جباريت دارند، با اين ديد وقتى به اين بناهاى باستانى نگاه ميكنند، طبعاً براى آنها جاذبه‏اى ندارد. ليكن يك جنبه‏ى ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه اين بناها محصول سرپنجه‏ى هنرمند ايرانى است؛ محصول فكر راقى و روشن‏بين ايرانى است در سالها و قرنها پيش از اين؛ اين جنبه‏ى مثبت قضيه است. همه‏ى بناهائى كه از لحاظ تاريخى - چه در اينجا، چه در اصفهان، چه در بقيه‏ى نقاط كشور - وجود دارد، از اين قبيل است. درست است كه جباران استفاده كردند، اما خالق و آفريننده‏ى اين مجموعه‏ها كيست؟ ذهن ايرانى است، سرانگشت هنرمند ايرانى است، روحيه‏ى بلندنظر ايرانى است، ابتكار و ذوق ايرانى است؛ اين براى يك ملت افتخار است. با اين ديد وقتى نگاه بكنيم، مى‏بينيم اينها مثبت است؛ چه تخت جمشيد، چه بقيه‏ى مناطق ديگر. اينها را نشان بدهيد.

    در دنيا از چيزهائى كه جنبه‏ى افتخارآميز هم خيلى ندارد، گاهى اوقات به عنوان مفاخر تاريخى استفاده ميكنند. آن كسانى كه مفاخر تاريخى را ندارند، براى خودشان خلق ميكنند! ما اين همه مفاخر تاريخى داريم، اين همه چيزهائى كه مايه‏ى تفاخر تاريخى ملت ايران است، اعتماد به نفس ملت ايران است؛ چرا اينها را نشان ندهيم؟

    يك نفرى براى من نقل ميكرد، ميگفت رفته بوديم يونان؛ ما را به مراكز گردشگرى گوناگون ميبردند و آنها را به ما نشان ميدادند؛ از جمله به نقطه‏اى بردند، گفتند اينجا همان‏جائى است كه سپاهيان ايرانى آمدند اينجا، از ما شكست خوردند. مردم را به يك بيابان خالى ميبرند و نشان ميدهند كه اينجا آنجائى است كه ايرانى‏ها در آن دوره لشكركشى كردند و در اينجا شكست خوردند. يك فضاى خالى را نشان ميدهند، يك ماده‏هاى تاريخى را با يك فضاى خالى اثبات ميكنند. خوب، اينجا نزديكى كازرون - آنطورى كه شنيدم - مجسمه‏ى والرين است، امپراتور روم، كه زانو زده در مقابل پادشاه ايران. خيلى خوب، اينجا را برويد نشان بدهيد؛ اين به آن در! اين همه نقاط مثبتى كه ميتواند گذشته‏ى ما را نشان بدهد.

    من البته به شما عرض بكنم؛ اعتقاد راسخ و جازم و علمى دارم كه آنچه ايرانى بعد از آمدن اسلام كرده، اصلاً قابل مقايسه نيست با آنچه در طول تاريخ گذشته‏ى خودش داشته. ايران در دوران اسلامى، در قرن سوم و چهارم و پنجم هجرى، در قله‏ى دانش و تمدن و سياست و اقتصاد جهانى قرار داشته. هيچ جاى دنيا - از شرق و غرب، از آسيا و اروپا - در اين حد نبودند؛ اين به بركت اسلام بوده. ايران قبل از آن هرگز چنين اوجى را نداشته. در دوران سلسله‏هاى گوناگون ايرانى - از آل بويه بگيريد تا غزنويان و سلجوقيان و بقيه، تا دوره‏ى صفويه - اين بخش از تاريخ ايران قابل مقايسه نيست؛ اما آن بخش ديگر تاريخ ايران هم، تاريخ ماست؛ آن هم ايران است؛ حالا يك حاكم طاغوتى در رأسش بوده، سنتهاى غلط و آئينهاى باطلى در آنها وجود داشته؛ آن به جاى خود، امر ديگرى است؛ اما هنر ايرانى است. به هر حال روى مسئله‏ى گردشگرى حتماً بايستى كار شود؛ هم در زمينه‏ى مزارات اسلامى كه بهترينش را شما در اينجا داريد، هم به وسيله‏ى مفاخر ادبى و هنرى ما كه شما عالى‏ترينش - يعنى حافظ و سعدى - را اينجا داريد، هم در زمينه‏ى آنچه كه در گذشته‏ى تاريخ وجود داشته است.

    يكى از چيزهائى كه به نظر من در اينجا بايد انجام بگيرد - حالا تفاصيل اينها را ان‏شاءاللَّه دوستان ما در جمع‏بندى‏هاى سفر به نتيجه خواهند رسيد و اقدام خواهد شد - اين است كه اينجا قطب كشاورزى است؛ جا دارد كه تحقيقات مقابله‏ى بلندمدت با خشكسالى كه تحقيقات وسيع و گسترده‏اى است و راه‏هاى گوناگونى دارد، در همين‏جا در اين شهر، يك مركزيتى پيدا كند. يكى از چيزهائى كه ميتواند اينجا مركزيت پيدا كند، همين است. همچنان كه شما در بخشهاى پزشكى گفتيد نقاط منحصربه‏فرد داريد، در اين قضيه هم ميتوانيد يك نقطه‏ى منحصربه‏فرد داشته باشيد. و البته خيلى كارهاى ديگر در اين استان ميشود انجام داد. ان‏شاءاللَّه مسئولين توفيق پيدا كنند انجام بدهند؛ شما هم توفيق پيدا كنيد ان‏شاءاللَّه هر كدام در هرجا هستيد، به پيشرفت اين برنامه‏ها كمك كنيد.

    قدر بدانيد اين خدمت را؛ قدر بدانيد اين حضور مردمى را؛ قدر بدانيد اين توجه و آمادگى روحى مردم عزيز را؛ و از خداى متعال كمك بخواهيد، هدايت بخواهيد؛ ان‏شاءاللَّه خداوند كمك خواهد كرد. از خداى متعال بخواهيد وسيله‏ى پيشرفت روزافزون اين كشور را به دست شماها و مسئولين كشور ان‏شاءاللَّه فراهم كند و آينده‏ى اين استان و آينده‏ى كشور را از گذشته‏اش بهتر كند.

    :icon_pf(57):

  6. #446
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب درمراسم نوزدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) 14/ 03/ 87

    بيانات رهبر معظم انقلاب درمراسم نوزدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره)
    14/ 03/ 87
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    و الحمد للَّه ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيما بقيةاللَّه فى الأرضين.
    نوزده سال است كه در يك چنين مناسبتى، ملت ايران زمان و مكان را مظهر عشق و ارادت به امام بزرگوار قرار ميدهد. اكثر ملت ما جوانانى هستند كه دوران زندگى پربار امام بزرگوار را درك نكرده‏اند؛ يا متولد بعد از وفات آن بزرگوار هستند يا در دوران ده ساله‏ى حيات مبارك امام بزرگوار، پسر بچه‏ها و دختر بچه‏هاى خردسالى بودند؛ اما همين جوانهاى مؤمن و نورانى در سرتاسر كشور آنچنان به امام و ياد او و نام او عشق ميورزند كه گوئى از همصحبتى با امام برخوردار بوده‏اند. همانطورى كه در دعاى سمات ميخوانيم: «و امنّا به و لم نره صدقا و عدلا»؛ ايمان خالصانه و پاك بدون اينكه دوران حيات آن بزرگوار و صحبت آن بزرگوار را درك كرده باشند؛ مخصوص ملت ما هم نيست. در بسيارى از مناطق جهان و كشورهاى مسلمان، همين احساس درباره‏ى امام بزرگوار ما وجود دارد. اين ناشى از دو عامل بزرگ است: يكى عظمت امام و ابعاد گوناگون شخصيت او كه يك شخصيت استثنائى در دوران معاصر، بلكه در دورانهاى نزديك به ماست. يكى هم به خاطر عظمت اين انقلاب است. عظمتى كارى كه امام بزرگوار با ايمان خود، با تدبير خود، با اراده و عزم راسخ خود در اين برهه‏ى از زمان انجام دادند: برپا كردن انقلاب اسلامى و تشكيل نظام جمهورى اسلامى. عظمت اين انقلاب هم حاكى از عظمت امام بزرگوار ماست. اين انقلاب يك معجزه‏ى الهى بود.
    در حالى كه دشمنان اسلام و دشمنان امت اسلامى صد سال - تقريباً - عليه اسلام و عليه روحانيت تبليغ كردند و تلاش كردند و در حالى كه پنجاه سال يك رژيم وابسته‏اى در اين كشور منافع ملت ايران را در مقابل دشمنان و بيگانگان قربانى كرد و كشور را به طور كامل وابسته‏ى به اجانب قرار داد - رژيم پهلوى - امام بزرگوار با پرچم اسلام، با پرچم ضديت با سلطه و سلطه‏گرائى در اين كشور قيام كرد و اين كار بزرگ را به ثمر رساند. انقلاب اسلامى با همه‏ى انقلابهاى ديگر متفاوت است؛ نه يك انقلاب صرفاً معنوى و فرهنگى است، نه يك انقلاب صرفاً اقتصادى است، نه يك انقلاب صرفاً سياسى است؛ يك انقلاب همه‏جانبه است. مثل خودِ اسلام است. همانطورى كه اسلام ابعاد معنوى و اخلاقى دارد، ابعاد الهى دارد، در عين حال ناظر به زندگى مردم است؛ بعد اقتصادى، بعد سياسى، بعد اجتماعى در اسلام وجود دارد؛ انقلاب اسلامى هم داراى ابعاد مختلف بود و راز ماندگارى انقلاب اسلامى و روزبه‏روز زنده‏تر شدن اين انقلاب در سطح منطقه و جهان، همين ابعاد گوناگون آن است كه با نيازهاى بشر متوازن و همراه است.
    امام با سخنان خود، با رفتار خود يك هدايت مستمرى را براى امت خود - براى ما مردم - به جاى گذاشته است. يعنى دست امام، انگشت اشاره‏ى امام در همه‏ى پيچ و خمهاى زندگى ما را راهنمائى ميكند و يكى از قويترين و بهترين مواريث معنوى امام، همين وصيتنامه‏ى اوست. جا دارد در برهه‏هاى مختلف، مردم، مسئولان گوناگون، جوانها اين وصيتنامه را بازخوانى كنند؛ در اين تدبر كنند. من امروز به مناسبت اين اجتماع عظيم و به مناسبت دلهاى آگاه و بيدار شما، چند نكته از وصيتنامه‏ى پر نكته‏ى امام را اينجا مطرح ميكنم.
    نكته‏ى اول اين است كه امام در وصيتنامه‏شان تأكيد ميكنند كه اين انقلاب يك انقلاب الهى است و پايه‏ى اصلى آن مردمند؛ يعنى اين انقلاب متعلق به مردم است. معناى اين حرف اين است كه هيچ كس - هيچ قشرى، هيچ فردى، هيچ طبقه‏اى - نميتواند و نبايد ادعاى مالكيت اين انقلاب را بكند؛ خود را مالك بداند، ديگران را مستأجر اين انقلاب بداند. اگر قرار بود كسى خود را نسبت به اين انقلاب مالك و صاحب بداند، از همه مناسبتر و شايسته‏تر، خودِ امام بود كه انقلاب بر محور عزم و اراده و شخصيت او به وجود آمد؛ ولى امام خود را هيچكاره و خدا را همه‏كاره ميداند. اين در بيانات امام موج ميزند و در وصيتنامه به آن تأكيد و تصريح شده است. پس صاحب اين انقلاب مردمند. وظيفه‏اى بر دوش همگان سنگينى ميكند و آن حفظ اين امانت بزرگ الهى است. مردم بايد خودشان را حافظ اين انقلاب بدانند. انقلاب هويتش، معنايش به شعارهاى انقلاب است؛ به جهتگيريهاى انقلاب است؛ به ارزشها و مبانى انقلاب است. هميشه بوده‏اند، امروز هم هستند، در آينده هم خواهند بود كسانى كه بخواهند به بهانه‏ى اينكه اوضاع جهان عوض شده است، شعارهاى انقلاب را تغيير بدهند يا شعار دينى - بُعد دينى - را از انقلاب جدا كنند يا بُعد عدالت اجتماعى را از انقلاب جدا كنند يا بُعد سلطه‏ستيزى و بيگانه‏ستيزى را از انقلاب جدا كنند يا بُعد ضد استبداد بودن را از انقلاب جدا كنند. انگيزه‏هاى مختلف، به بهانه‏هاى مختلف هميشه ممكن است وارد ميدان شوند، براى اينكه شعارهاى انقلاب و هدفهاى انقلاب را تغيير دهند. مردم بايد هوشيار باشند؛ بدانند. اين انقلاب با شعارهاى خود زنده است. اصلى‏ترين شعارهائى كه در اين انقلاب بر روى پرچم انقلاب نوشته شده است، شعار اسلامى بودن است؛ پايبند بودن به مبانى دين و اصول و قواعد دينى است؛ سلطه‏ستيزى است؛ ستيزه‏ى با استكبار است؛ دفاع از مظلومان عالم است، آن هم دفاع صريح و صادقانه‏ى از همه‏ى مظلومان.
    از جمله‏ى برترين شعارهاى اين انقلاب، تعلق اين انقلاب به عموم مردم است؛ هيچ قشرى، هيچ طبقه‏اى، در نسبت به انقلاب بر ديگران ترجيحى ندارد. جوانهاى امروز هم مثل جوانهاى دوران دفاع مقدس صاحبان انقلابند. نميشود گفت آن كسانى كه انقلاب را به وجود آوردند يا در زمان انقلاب در به وجود آوردن آن سهيم بودند، آنها بيشتر با انقلاب نسبت دارند؛ نه، كسانى بودند كه در اصل پيدايش انقلاب حضورى نداشتند، اما در دفاع مقدس جان خود را كف دست گرفتند و به ميدان آمدند؛ آنها هم به همان اندازه با انقلاب نسبت دارند. در طول اين سالهاى متمادىِ بيست ساله‏ى بعد از پايان دفاع مقدس، جوانانى به صحنه آمده‏اند كه با شعور خود، با شور فوق‏العاده‏ى خود، با علاقه‏منديهاى خود، با انگيزه‏هاى الهى خود، با تلاش علمى خود، با تلاش اجتماعى و سياسى خود، بقاء اين انقلاب و نشاط اين انقلاب را تضمين كرده‏اند؛ آنها هم فرزندان انقلابند؛ آنها هم مالكان انقلابند؛ نسبت آنها با انقلاب، مثل نسبت كسانى است كه در صدر انقلاب حضور داشته‏اند؛ در آينده هم همين‏جور خواهد بود. طبقه‏ى جوان، نسلهاى پى‏درپى - همه - نسبت واحدى با انقلاب دارند؛ همه سهيم در انقلابند و همه سهيم در تكليف حفظ امانت اين انقلابند.
    جوانهاى امروز ما، جوانهاى نسل معاصر ما و جوانهائى كه در آينده خواهند آمد، بدانند راه انقلاب، راهى است كه احتياج دارد به عزم، به ايمان، به ثبات قدم. بعضى اين ثبات قدم را دارند، بعضى در بين راه برميگردند؛ البته اينها به ضرر خودشان عمل ميكنند؛ «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است. باطل كردن روزه در هر زمانى از ساعات روز باشد، ابطال روزه است. در راه انقلاب اگر ثبات قدم وجود نداشت، اگر پيوستگى حركت وجود نداشت، انسان رابطه‏اش با انقلاب قطع ميشود. اين بى‏وفائى به انقلاب است. هميشه بودند كسانى كه به انقلاب بى‏وفائى كردند، به انقلاب دلبستگى خود را كم كردند، به انقلاب پشت كردند. وصيت امام اين است كه جوان ما، مردم ما، نسلهاى گوناگون ما، با چشم واقع‏بينانه نگاه كنند. اصل، انقلاب است؛ اشخاص، اصل نيستند. انقلابى بودن به حفظ رابطه‏ى خود و عمل خود و پيوستگى خود با انقلاب است. اين نكته‏ى اول.
    نكته‏ى بعدى اين است كه امام در وصيت‏نامه اعلام ميكند كه اين انقلاب گسترش خواهد يافت؛ دست استعمارگران را از جهان اسلام كوتاه خواهد كرد. اين پيشگوئى امام بزرگوار است. امروز به صحنه كه نگاه ميكنيم، مى‏بينيم اين اتفاق افتاده است. گسترش انقلاب از نظر امام از راه ايجاد فتنه در كشورها نيست، از راه لشگركشى نيست، از راه گسترش تروريزم نيست - برخلاف برخى از انقلابهاى ديگر - گسترش انقلاب در ميان ملتها از راه الگوسازى نظام جمهورى اسلامى‏است. يعنى ملت ايران نظام جمهورى اسلامى را به حدى و مرتبه‏اى برسانند كه وقتى ملتهاى ديگر به اين الگو نگاه ميكنند، شوق پيدا كنند و آن راه را دنبال كنند؛ از راه ترويج معارف اسلامى و از راه صراحت در دفاع از طبقات مظلومِ دنياى اسلام و ملتهاى مظلومى كه در دنياى اسلام پامال ظلم استكبار شده‏اند. اين گسترش نظام اسلامى است كه اتفاق افتاد.
    امروز ملتهاى جهان به ملت ايران نگاه ميكنند، از ملت ايران نيرو ميگيرند، انگيزه ميگيرند، انرژى ميگيرند. امروز شعارهاى ضد استكبارى ملت ايران در همه‏ى دنياى اسلام گسترش پيدا كرده است. امروز شما به هر كشورى از كشورهاى اسلامى كه حركت كنيد، با هرگونه رژيمى، با هرگونه دستگاه حاكمه‏اى، مى‏بينيد ملتهاى آنها به شعارهاى شما، به انگيزه‏ها و آرمانهائى كه شما ترسيم كرديد، با چشم عزت و احترام نگاه ميكنند؛ شعار ضديت با ظلم، ضديت با سلطه، دفاع از مظلومان، دفاع از ملت فلسطين، دشمنى با شبكه‏ى اختاپوسى صهيونيسم. اين دل ملتهاى مسلمان است؛ اين گسترش انقلاب اسلامى است. حتّى شما مى‏بينيد اين شعار انرژى هسته‏اىِ ملت ايران - اينى كه ملت ايران در مقابل فشار دشمنان ايستادگى به خرج داد و حق خود را مطالبه كرد - امروز در دنياى اسلام آنچنان منعكس شده كه سخنگويانِ كشورهاى اسلامى و عربى اعلام ميكنند كه خواستِ انرژى هسته‏اى به خواستِ عمومى ملتهاى عرب تبديل شده است.
    دشمنان و دوستان ملت ايران اعتراف ميكنند كه گسترشى كه امام پيش‏بينى ميكرد براى انقلاب، امروز تحقق پيدا كرده است؛ از جمله‏ى آنها مسئله‏ى آرمان فلسطين است. ملتها دلشان مانند ملت ايران براى ملت فلسطين ميتپد؛ ملتها مثل ملت ايران رژيم اسرائيل را يك رژيم جعلى و تحميلى در منطقه ميدانند. البته دولتها با ملتها همراه نيستند و متأسفانه آن چيزى كه اسرائيل را تقويت كرده است، همين است. رژيم صهيونيستى از درون خود نيروئى ندارد، قدرتى ندارد، توانائى ايستادن روى پاى خود را ندارد. امروز دو عامل رژيم صهيونيستى را سرِ پا نگه داشته است: يكى حمايت بى‏قيد و شرط وقيحانه‏ى آمريكا از اين رژيم منحط؛ و ديگرى حمايت نكردن دولتهاى عربى و اسلامى از مردم فلسطين. متأسفانه بسيارى از حكومتها و دولتهاى مسلمان، امروز آنچنان كه بايد به وظيفه‏ى خود در قبال فلسطين عمل نميكنند و با ملتهايشان همصدا نيستند. اگر آنها هم با ملتهاى خود همصدا شوند و از ملت مظلوم فلسطين دفاع كنند، وضعيت در منطقه بكلى تغيير خواهد كرد. اين خواست عمومى ملتهاست و اين همان گسترشى است كه امام بزرگوار ما خبر داده بود.
    نكته‏ى سوم كه در وصيت‏نامه‏ى امام بارز است و در بيانات امام در طول اين ده سالِ حيات پربركتش منتشر و گسترده است و براى ملت و جوانان ما اهميت دارد، اين است كه انقلاب اسلامى كمك به پيشرفت ملت است؛ انقلاب اسلامى كمك به خلاقيت و نوآورى ملت است؛ درست نقطه‏ى مقابل آنچه كه سالهاى متمادى دشمنان اسلام تبليغ ميكردند. دشمنان اسلام اينجور وانمود ميكردند كه ديندارى با پيشرفت منافات دارد؛ با هم سازگار نيست. اگر ملتى بخواهد پيشرفت پيدا كند، بايد از دين دست بكشد، بايد برود به دامن غرب و خود را سر تا پا به رنگ غربى در بياورد تا بتواند پيشرفت كند. اين را به عنوان يك باور در طول ده‏ها سال به ملت ايران تلقين كرده بودند. امام بزرگوار ما از اول انقلاب تا روز آخر و در وصيت‏نامه‏ى خود تأكيد ميكند كه روح انقلابى، روح حركت به جلو است، روح پيشرفت است، روح ابتكار و نوآورى است و اين در واقعيت ملت ايران هم تحقق پيدا كرد.
    امروز ملت ايران خود را باور دارد؛ در ميدان علم وارد ميشود، در ميدان سياست وارد ميشود، در هر ميدانى كه ملت ايران بجد وارد ميشود، در صفوف مقدم ملتها قرار ميگيرد. وضع امروز ملت ما در نوآوريهاى علمى، در قدرت سياسى، در عزت بين‏المللى، با دوران قبل از انقلاب قابل مقايسه نيست؛ اين ملت بيدار شده است، زنده شده است؛ اين به خاطر انقلاب است. اين روح انقلابى، هر چه در ملت زنده‏تر و پوياتر باشد، روح نوآورى و ابتكار و خلاقيت زنده‏تر خواهد بود؛ همچنانى كه خود انقلاب هم يك نوآورى بزرگ بود. امام با انقلاب اسلامى و با تشكيل جمهورى اسلامى راهِ ميانه‏ى عقب‏ماندگى و غرب‏زدگى را ترسيم كرد. ملتها تصور ميكردند يا بايد عقب‏مانده بمانند يا بايد غرب‏زده شوند؛ امام نشان دادند كه نه، يك راه مستقيم، يك صراط مستقيم وجود دارد كه انسان اسير غرب هم نشود، غرب‏زده هم نشود؛ اما راهِ ترقى و پيشرفت و تعالى را طى كند؛ ملت ايران اين راه را طى كرده است. جوانهاى عزيز! براى پيشرفت و تعالى كشورتان، هر چه ميتوانيد به اين صراط مستقيم تمسك كنيد. با اتكاء به خداى متعال و اعتقاد به نيروى درونى خود ميتوانيد همه‏ى موانع را از سر راه برداريد.
    يكى از عللِ دشمنىِ استكبار و توطئه‏هاى جهانى با ملت ايران در قضيه‏ى انرژى هسته‏اى و قضاياى مشابه همين است. شما مى‏بينيد در همان حالى كه آمريكائيها پيشقراولند و بعضى از اروپائيها هم دنباله‏روِ آمريكا در ضديتِ با دستيابىِ ملت ايران به انرژى هسته‏اى و تلاش ميكنند و تهديد ميكنند و الفاظ درشت به كار ميبرند، ميروند با كشورهاى ديگرى كه از لحاظ علمى و صنعتى بمراتب عقب‏مانده‏تر هستند و بسيار با ملت ايران فاصله دارند، قرارداد انرژى هسته‏اى ميبندند! معناى اين حرف چيست؟ معنايش اين است كه اگر انرژى هسته‏اى موجب وابستگى بيشتر يك ملت به خودشان شود، آن را براى آن ملت مجاز ميدانند. آنها با آن انرژى هسته‏اى مخالفند كه يك ملت با ابتكار خود، به دست خود، بدون نياز به آنها، با استقلال كامل به دست آورده است. جوانان عزيز ما، ملت بزرگ ما، اين امتياز را پيدا كرده‏اند كه به اين رتبه‏ى علمى و صنعتى پيشرفته با اتكاء به نيروى خود رسيدند؛ وابستگى ايجاد نكردند، بلكه اين ضدِ وابستگى است. همين انرژى هسته‏اى براى ديگر ملتها كه دولتهاى مستكبر به آنها ميدهند، موجب وابستگى است؛ اما براى ملت ايران كه خود از درون ميجوشد، ابتكار ميكند، نوآورى ميكند، خودش خلاقيت و توليد ميكند، موجب قطعِ وابستگى است. استكبار جهانى و دشمنان ملت ايران، با اين دشمنند.
    نكته‏ى ديگرى در وصيت‏نامه‏ى امام (رضوان اللَّه عليه) وجود دارد كه بسيار مهم است و آن توجه به جنگ سرد و عمليات روانى دشمن است. دشمن آن‏وقتى كه در ميدان، در صحنه‏ى عمل نتواند كارى از پيش ببرد، دست به جنگ روانى ميزند؛ براى مأيوس كردن، براى نااميد كردن، براى خالى كردن دل ملتها. با جنگ روانى و با تهديد سعى ميكنند ملتهاى مقابلشان ميدان را خالى كنند. اين معنايش اين است كه در ميدان عملى قدرت مقاومت در مقابل اين ملت را نداشته‏اند. اين جنگ روانى از اولين روزهاى انقلاب تا امروز كه سى سال ميگذرد، همچنان ادامه دارد. گاهى ميگفتند اين انقلاب تا دو ماه ديگر بيشتر نميماند، گاهى ميگفتند تا دو سال ديگر بيشتر نميماند. امروز سى سال است كه اين انقلاب با قدرت تمام به پيش رفته است و روزبه‏روز ملت ايران را منسجم‏تر، پراميدتر، پرانرژى‏تر كرده است.
    امروز جنگ سرد و جنگ روانى را با شكلهاى مختلفى انجام ميدهند. ميخواهند به ملت ايران و به جوان ايرانى بباورانند كه شما نميتوانيد بدون ارتباط و اتصال با قدرتهاى سلطه‏گر به جائى برسيد. اين خطر بزرگى است كه امام به آن توجه داده‏اند. آنها پيشرفتهاى عظيم ملت را انكار ميكنند. انقلاب در طول اين سى سال از موانع بسيارى گذشته است - در تاريخ انقلابها كه انسان نگاه ميكند، اين همه موانع در راه يك ملت و يك انقلاب بسيار بندرت ديده ميشود و انقلابها معمولاً پشت اين موانع ميمانند و خود را تسليم دشمن ميكنند - و با اين همه تهديد، با تحريم، با انواع و اقسام دشمنيها و حيله‏ها و كارشكنيها توانسته است پيش برود، قله‏ها را فتح كند؛ همچنان چشم به قله‏هاى بالاترى دارد و همچنان با قدرت پيش ميرود. ميخواهند اين انگيزه را از ملت ايران بگيرند. من به جوانان عزيزمان؛ جوانان دانشگاهى، جوانان حوزوى، جوانان فعال در صحنه‏ى صنعت يا كشاورزى يا علم يا هنر عرض ميكنم: شما در نيمه‏ى راه هستيد و آنچه از راه گذرانيده‏ايد، با مشكلات بسيار بزرگى مواجه بوده است؛ اما توانسته‏ايد. آن نيمه‏ى ديگر راه و آن بخش باقيمانده‏ى راه را - كه دشمن ميخواهد نگذارد شما آن نيمه‏ى اصلى، نيمه‏ى آخر را طى كنيد و به قله‏ها برسيد - با عزم راسخ ميتوانيد دنبال كنيد. شما ميتوانيد؛ همچنانيكه ثابت كرده‏ايد كه ميتوانيد.
    امروز ملت ايران با عزت و صلابت در مقابل مستكبرين ايستاده است و آنها كارى نتوانسته‏اند بكنند. آنچه توانستند، در شرق و در غرب كشور ما تلاش كردند، شايد بتوانند كشور را محاصره كنند. با هوشمندى ملت ايران و با ايمان ملت ايران و انسجام ملت ايران بحمداللَّه كار استكبار - كار دشمنان ملت ايران در شرق و غرب مرزهاى ما - به اقتدارِ هر چه بيشتر جمهورى اسلامى منتهى شد كه امروز خودشان هم به آن اعتراف ميكنند.
    يك نكته‏ى ديگر در وصيتنامه‏ى امام بزرگوار هشدار به جوانهاست در مقابل توطئه هائى كه هدف و آماج آن فقط جوانها هستند. جوان يك كشور اگر بخواهد مثل موتور پيش‏برنده‏اى آن ملت را پيش ببرد، احتياج دارد به اينكه سر حال، بانشاط، تندرست، قوى و دلبسته‏ى به كار و پيشرفت باشد. براى اينكه اين روحيه را در جوان ايرانى از بين ببرند، تلاش ميكنند با توطئه‏هاى گوناگون؛ با ترويج فساد، با ترويج فحشاء، با ترويج مواد مخدر، با باندهاى هدايت‏شده، جوان ايرانى را منصرف كنند. جوان ايرانى بايد بهوش باشد. امروز اگر مسئولين نظام جمهورى اسلامى با مواد مخدر بسختى مبارزه ميكنند، اين يك جهاد بزرگ، يك حركت بسيار عميق در راه پيشرفت ملت ايران است. اينها نميخواهند جوان ايرانى در كارگاه، در آزمايشگاه، در دانشگاه، در محيط علمى، در محيط كار و تلاش صنعتى و كشاورزى بانشاط باشد. آن جوانى كه سرگرم مسائل شهوانى جنسى باشد يا اسير مواد مخدر باشد، نه حال كار كردن دارد، نه حوصله‏ى فكر كردن دارد، نه نيروى كار كردن دارد، نه ابتكار دارد، نه عزم و اراده‏ى راسخ و لازم را دارد. امروز مبارزه‏ى با توطئه‏هاى سازمان‏يافته براى كشاندن جوان ايرانى به شهوات، به مواد مخدر، به سرگرميهاى گوناگون جنسى، يك توطئه‏ى بسيار خطرناكى است. مبارزه‏ى با آن در درجه‏ى اول بر عهده‏ى خودِ آحاد ملت، بخصوص جوانهاست. جوانها بايد هوشيار باشند. دشمن دانسته است كه تقوا و پرهيزگارى جوان ايرانى و ديندارىِ جوان ايرانى به پيشرفت او در ميدانهاى مختلف كمك ميكند؛ ميخواهد اين را تضعيف كند. امام هشدار ميدهند؛ هم به جوانها، هم به دانشگاهها، هم به حوزه‏هاى علميه، هم به قاطبه‏ى جوانان كشور كه بيدار باشند، هشيار باشند. اغفال جوان و سست كردن جوانها، به معناى عقب نگهداشتن ملت است. همه‏ى ملت بايد احساس مسئوليت كنند و مسئولين هم بايستى با جد و جهد در اين راه تلاش كنند كه جهاد بزرگى است.
    يك نكته‏ى اساسى ديگر در وصيتنامه و در بيانات امام، مسئله‏ى مواجهه‏ى با زورگويان عالم است. قدرتهاى سلطه‏گر و زورگوى جهانى البته در طول تاريخ هميشه بوده‏اند، اما با پيشرفت علم و صنعت و با امكانات ارتباطاتى مدرن، اين سلطه‏گرى براى آنها آسانتر شده است. لذا مى‏بينيد آمريكائيها نسبت به همه‏ى جهان ابراز طمع‏ورزى ميكنند و با اين بهانه كه منافع ما در فلان جا به خطر افتاده است، وارد ميشوند. گويا منافع آنها بر منافع همه‏ى دنيا ترجيح دارد؛ بر منافع ملتها ترجيح دارد. خوب، در مقابل اين زورگوئى و گردن‏كلفتى و حرف‏نشنوى و حق‏ناشناسى چه جور بايد برخورد كرد؟ دو جور برخورد وجود دارد: يك برخورد، تسليم است؛ يك برخورد، مقاومت است. تسليم در مقابل زورگويان جهان، زورگو را به زورگوئى تشويق ميكند. تسليم ملتها، تسليم سياسيون عالم، تسليم روشنفكران جوامع مختلف در مقابل زورگوئيهاى استكبار جهانى، مشوق آنها در پيشرفت است؛ مشوق آنها در زورگوئى بيشتر است. براى ملتها يك راه حقيقى بيشتر باقى نميماند و آن مقاومت است. اگر يك ملتى ميخواهد شر زورگوئى زورگويان - و امروز شر آمريكا - را از سر خود كم كند، بايد در مقابل زورگوئى آمريكا با قدرت و صلابت تمام بايستد.
    امروز شما نگاه كنيد به رفتار زمامداران آمريكا - رئيس جمهور و تيم دور و ورش - ببينيد چه جورى حرف ميزنند. حرف زدنِ آنها مثل حرف زدن آدمهاى روانى است؛ گاهى تهديد ميكنند، گاهى دستور ترور ميدهند، گاهى تهمت ميزنند، گاهى از روى استيصال درخواست كمك ميكنند، گاهى ثبات و امنيت يك ملت را آماج خودشان قرار ميدهند؛ مثل ديوانه‏ها به اين طرف و آن طرف ميزنند. رفتار آنها، رفتار سياستمداران منطقى و عاقل و باتدبير نيست. البته بخش مهمى از اين، انعكاس ناكاميهاى آمريكا در مناطق مختلف است: ناكامى در افغانستان، ناكامى در عراق؛ اينها با وعده‏ى دموكراسى و آزادى و حقوق بشر وارد افغانستان و عراق شدند. امروز بعد از گذشت چند سال، وضعيت اين دو كشور جورى است كه هيچ ملتى آرزو نميكند چنين وضعيتى داشته باشد؛ ناامنى، عقب‏افتادگى، فقر، تسلط روزافزون قدرتهاى استكبارى، پنجه انداختن به منافع ملىِ آن كشورها و ناديده گرفتنِ حقوق آن ملتها و البته پشت سرش ناكامىِ كامل در تأمين مقاصدى كه اعلام كرده بودند يا مقاصدى كه در دل داشتند و اعلام نكرده بودند. اين ناكاميها در رفتار سياستمداران آمريكا منعكس است؛ در اختلافاتشان، در بگومگوهايشان، در تصميم‏گيريهايشان. اين وضع زورگويان عالم است. خوب، در مقابل اين زورگوئى چه بايد كرد؟ توصيه‏ى امام، ايستادگى است. امروز خوشبختانه، مجموعه‏هاى گوناگون سياسىِ كشور ما از وفادارى به خط امام دم ميزنند؛ اين يك پديده‏ى مباركى است. در برخى از دوره‏هاى گذشته اينجور نبود. بعضى از جريانهاى سياسى از رويگردانى از خط امام صريحاً سخن ميگفتند! امروز خوشبختانه مجموعه‏هاى سياسى در كشور ما، همه از گرايش به افكار امام و خط امام حرف ميزنند. خيلى خوب، يكى از برجسته‏ترين نقاط خط امام كه در وصيت‏نامه و در همه‏ى بيانات امام منعكس است، لزوم ايستادگى قاطع در مقابل طمع‏ورزان و مستكبران است.
    اين موضع را ملت ايران و همه‏ى مجموعه‏هاى گوناگون و نخبگان كشور كه پايبند به امام و وفادار به آراء و افكار امام هستند، بايد با قوت تمام حفظ كنند؛ خود امام اينجور بود. امام هيچ وقت به خاطر ملاحظه‏ى زورگويان عالم، از دفاع از مظلومين عالم دست نكشيد. امام در طول زمان از مسئله‏ى فلسطين به عنوان يك مسئله‏ى اصلى ياد كرد. امام صريحاً در وصيتنامه و بيانات خود به نداى يا للمسلمين ملتهاى مظلوم اهميت ميدهد؛ دفاع صريح از حقوق مظلومين، دفاع صريح از حقوق ملت فلسطين و هر ملت مظلوم ديگر. اين روش امام است؛ اين خط امام است؛ اين شيوه‏ى امام و اين توصيه و وصيت امام است. خوشبختانه اين روش را ملت ايران و مسئولين كشور دنبال كردند و سى سال است كه در هر ميدانى كه شما ملت ايران با استكبار آمريكا مواجه شديد، شما پيروز شديد و دشمن شما مغلوب و دچار باخت شد.
    البته دشمن آرام نميماند؛ دشمن به تلاش روانى خود و تلاش سياسى خود ادامه ميدهد. دشمن تهمت ميزند. امروز در دنيا، ديگر تهمتهاى آمريكائيها و صهيونيستها به ملت ايران و به جمهورى اسلامى خريدارى ندارد. تهمتِ نقض حقوق بشر، آن هم از ناحيه‏ى كسانى كه شديدترين نقض حقوق بشر را كردند و در ترور مظلومان و در تجاوز به ملتها پست‏ترين مقام را دارند و نمره‏ى آنها سياه‏ترين نمره‏هاست. اينها ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى ايران را متهم ميكنند به نقض حقوق بشر! اين اهميتى ندارد. يا درباره‏ى مسئله‏ى هسته‏اى، ملت ايران بارها اعلام كرده است كه ما دنبال سلاح هسته‏اى نيستيم؛ اين را همه ميدانند؛ منطق هم همين را تأييد ميكند. امروز امريكائيها وقتى ميخواهند درباره‏ى مسئله‏ى هسته‏اى ايران حرف بزنند و موضعگيرى كنند، چون نميتوانند صريحاً حق ملت را ناديده بگيرند و اعلام كنند كه با حق يك ملت مخالفند، براى توجيه حرف خودشان در افكار عمومى دنيا، ايران را متهم ميكنند كه به دنبال تسليحات هسته‏اى است. خودشان هم ميدانند كه دروغ ميگويند؛ خودشان هم ميدانند كه اين حرف دروغ است. امروز هيچ ملت عاقلى، هيچ مسئولين عاقلى، به دنبال تسليحات هسته‏اى نميروند. و ملت ايران هم از لحاظ مبناى اسلامى و فكرى با اينجور تسليحات مخالف است، هم از لحاظ تدبير و عقلانيت مخالف است. تسليحات هسته‏اى جز هزينه‏ى ايجاد و هزينه‏ى نگهدارى هيچ فايده‏اى ندارد. تسليحات هسته‏اى براى يك ملت قدرت نمى‏آورد؛ چون قابل اجرا و قابل استفاده نيست. آن كسانى كه امروز بمب هسته‏اى دارند، خودشان خوب ميدانند كه اگر دست از پا خطا كنند و اين سلاح هسته‏اى را به كار بيندازند، آنچنان دامن خودشان را خواهد گرفت - همچنانى كه يك روز تروريستها را تقويت كردند، دامن خودشان را گرفت - كه ديرى نخواهد گذشت كه تروريستهاى دنيا به سلاح هسته‏اى دست پيدا كنند و امنيت را از همه‏ى مستكبران عالم و از همه‏ى ملتها بگيرند. ميدانند كه سلاح هسته‏اى كاربرد ندارد. اين را خوب ميفهمند؛ اما درعين‏حال ملت ايران را متهم ميكنند. نه؛ ملت ايران به دنبال سلاح هسته‏اى نيست؛ به دنبال استفاده‏ى صلح‏آميز از انرژى هسته‏اى است در مسائل زندگى؛ و اين راه را دنبال خواهد كرد و به كورى چشم دشمنان با قدرت تمام به اين خواهد رسيد.
    ياد امام، يادآور عزت ملت ايران و بيدارى ملت ايران است؛ يادآور اسوه شدن و قدوه شدنِ ملت ايران براى همه‏ى امت اسلامى و ملتهاى مستضعف است. ياد امام نيرو بخش است؛ اميدبخش است. اين ياد را بايد زنده نگه داشت و راه امام و خط امام و انگشت اشاره‏ى امام و نشانه‏هائى را كه امام براى پيمودنِ اين راه قرار داده است، بايد قدر دانست؛ از همه بيشتر جوانها و مسئولين كشور بايد به مسئله‏ى توصيه‏هاى امام و وصيتنامه‏ى امام به چشم يك دستورالعمل نگاه كنند.
    امروز قواى ثلاثه و مسئولان گوناگون كشور - اعم از نظامى و غير نظامى و سياسى و اجتماعى و خدماتى - بايد دستورالعمل كار خود را همين وصيتنامه‏ى امام و راهنمائيهاى امام قرار بدهند. عزت ملت ايران، امنيت پايدار ملت ايران، رشد و توسعه‏ى مادى ملت ايران، اعتلاى معنوى و اخلاقى ملت ايران، در گرو عمل كردن به اين توصيه‏هاست.
    پروردگارا! تو را به ارواح طيبه‏ى شهيدان و ارواح طيبه‏ى امامان بزرگوار سوگند ميدهيم ملت ايران را در پيمودن اين راه موفق بدار؛ روزبه‏روز عزت ملت ايران را بيشتر كن. پروردگارا! از اين اجتماع و از دلهاى ملت ايران و از دل و زبان ما هداياى معنوى براى روح مطهر امام بزرگوار ما ببر؛ رحمت و مغفرت و فضل خود را بر روح مبارك امام نثار بفرما. پروردگارا! شهيدان كه پيشروان اين راهند، با اوليائت محشور بگردان. پروردگارا! همه‏ى خدمتگزاران، همه‏ى ايثارگران، همه‏ى تلاشگران اين راه حق و حقيقت را مشمول لطف و رحمت و هدايت و دستگيرى خود قرار بده. پروردگارا! قلب مقدس امام زمان را از ما راضى و خشنود كن؛ ما را به معناى حقيقى كلمه سرباز آن بزرگوار قرار بده.
    :icon_pf(57):

  7. #447
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار عمومى مردم لار 19/ 02/ 87

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار عمومى مردم لار
    19/ 02/ 87

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم

    والحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين و صحبه المصطفين الاخيار. اللّهمّ صلّ و سلّم على وليّك و حجّتك حجّةبن‏الحسن صلواتك عليه و على ابائه.

    خداى متعال را شكرگزارم كه اين توفيق به من داده شد كه بتوانم با مردم صميمى و عزيز منطقه‏ى لارستان، در اين شهر كهن و قديمى، در جمع متراكم شما برادران و خواهران عزيز ديدار كنم. من در گذشته در سفرهاى به استان فارس همواره مايل بودم با مردم عزيز منطقه‏ى لارستان و شهر لار ملاقات كنم؛ متأسفانه در گذشته اين فراهم نشد. امروز در جمع پرشورِ صميمىِ سرشار از مهر و محبت شما مردم احساس ميكنم قلب هر مسلمان و مؤمنى كه اينگونه با معارف اسلامى آشنا باشد، يقيناً زندگى او، محيط او، شهر او و جامعه‏ى او را با همين فضاى صميميت و صفائى كه در شما مشاهده ميشود، همراه ميكند. از محبت شما مردم عزيز صميمانه تشكر ميكنم و من هم محبت خود و ارادت خود و صميميت خود را نسبت به شما عرض ميكنم. همينجا لازم و مناسب ميدانم كه از عموم مردم استان فارس تشكر كنم. امروز آخرين روز سفر بنده به اين استان پهناور و سرافراز است. در اين نُه روزى كه من در استان شما بودم، مردم شهر شيراز و شهرهاى ديگر استان محبت و صميميت خود را به حد كمال رساندند؛ لازم است از همه‏ى آنها سپاسگزارى كنم.

    مسئولين كشور خوشبختانه به مسائل استان فارس توجه كردند. ديروز هيئت دولت - هيئت وزيران - در شهر شيراز تشكيل شد و در باره‏ى مسائل گوناگون مردم اين استان از جمله مسائل شهر لار و منطقه‏ى لارستان مذاكرات مفيدى را انجام دادند و تصميمهاى خوبى را گرفتند. اميدواريم توفيق الهى شامل حال مسئولين كشور شود، بتوانند به شما مردمى كه حقاً و انصافاً در خور اظهار ارادت هستيد، ابراز ارادت كنند؛ به شما مردمى كه شايسته‏ى خدمت كردن هستيد، خدمت كنند و وظائف خود را انجام دهند.

    نام لار در تاريخ اخير ايران از نام مرحوم آيةاللَّه العظمى سيد عبدالحسين لارى قابل جداكردن نيست. هر جا يادى از لار و نگاهى به تاريخ صد ساله، صد و بيست ساله‏ى اخير كشور بشود، نام اين مرد بزرگ در اين تاريخچه، برجسته و درخشنده است.

    نميخواهيم به افتخار به گذشتگان اكتفا كنيم، اما ميخواهيم از راه شناختن تاريخ خود، گذشته‏ى خود و برجستگان اين تاريخ، خود را درست بشناسيم؛ امروزمان را درست بفهميم و راه فردامان را تشخيص بدهيم و باز كنيم.

    منطقه‏ى لارستان در صد و اندى سال پيش به همت اين مرد بزرگ و كمك مردم اين منطقه - مردم شهرها و عشاير - يك حركت اسلامى بسيار پرماجرائى را در تاريخ ما ثبت كردند. اگر ارزيابى ما در باره‏ى ملتها تابع اين است كه مقدار آگاهى آنها را بسنجيم، مقدار عزم و اراده‏ى ملى آنها را بسنجيم، روشن‏بينى و شجاعت آنها در اقدام را بسنجيم - اگر اين وسيله‏ى سنجش قدر و قيمت جمعيتها و ملتهاست - بايد بگوئيم مردم لار و منطقه‏ى لارستانِ بزرگ، به حسب اين مقياسها و معيارها جزو برجسته‏ترين مردم كشورِ پهناور ما هستند. آن روزى كه مسئله‏ى آزاديخواهى و مبارزه‏ى با استبداد در كمتر نقطه‏اى از كشور مطرح بود، در اين منطقه به بركت روحانيتِ اين مجتهد بزرگ و آگاه، مسئله‏ى مبارزه با استبداد براى مردم مطرح شد. آن روزى كه مقاومت در مقابل اشغالگران خارجى براى بسيارى از ملتهاى منطقه‏ى ما و ملت خود ما چندان معناى روشنى نداشت، مردم منطقه‏ى لارستان به رهبرى اين سيد بزرگوار در برابر اشغال انگليس ايستادند؛ در مقابل زورگوئى انگليسها جان خودشان را كف دست قرار دادند. مرحوم آيةاللَّه آ سيد عبدالحسين لارى در نامه‏اى كه به فرزند خودش مينويسد، مينويسد فشارها زياد است، اما من تا آخرين قطره‏ى خون خودم ايستاده‏ام. وقتى رهبر اينجور است، وقتى پيشواى مردم اينجور صادقانه مى‏ايستد، به طور طبيعى عزم و اراده‏ى ملى در جهت درست به كار مى‏افتد و ملتها را هدايت ميكند. بعد از آن بزرگوار هم فرزند او، مرحوم آيةاللَّه آ سيد عبدالمحمد - كه شخصيت برجسته‏ى روحانى است - هم مبارزاتى را انجام دادند.

    از اين گذشته‏ى لار يك بهره‏مندى عبرت‏آموز براى وضع امروز خودمان و آينده‏ى ملت عزيز و نيرومند خودمان بايد بكنيم و آن اين است كه اين الگو نشان داد كه اگر يك ملتى با يك رهبرى درست، رهبرى‏اى كه دل به دنيا و مطامع دنيا نسپرده باشد، وارد دشوارترين ميدانها شود، خواهد توانست بر بزرگترين و لجوج و عنودترين دشمنها پيروز شود. ملت ايران اين تجربه را كه از تاريخ خود در اين منطقه و مناطق ديگر كشور آموخته بود، در انقلاب اسلامى به كار بست. با شعار برافراشتن پرچم اسلام، با شعار پيروى از اصول قوانين محمدى (صلّى اللَّه عليه و اله) ملت ايران در دورانى حركت كرد كه قدرتمندان عالم نيتشان و گمانشان اين بود كه هر چه دين و ديندارى است، از صحنه‏ى زندگى مردم برطرف كرده‏اند. اين نكته‏ى بسيار مهمى است كه انقلاب ملت ايران در دورانى به نام دين و به نام اسلام توانست دنيا را متوجه به خود كند كه قدرتمندان عالم - سياستهاى استكبارى - تصور ميكردند كه ريشه‏ى دين و ديندارى را در همه‏ى عالم از جمله در كشورهاى اسلامى قطع كرده‏اند. خاطرشان آسوده بود كه نامى از دين به طور برجسته، ديگر باقى نخواهد ماند و روز به روز آثار دينى در مردم ضعيفتر خواهد شد؛ خودشان را به اين دلخوش كرده بودند. در يك چنين دورانى بود كه ملت ايران با افراشتن پرچم اسلام، ديندارى را به فضاى زندگى مردم همه‏ى عالم برگرداند. اين يك واقعيتى است. ما براى اسلام قيام كرديم؛ پرچم اسلام را بلند كرديم؛ اما حتّى در كشورهائى كه دينِ آنها غير اسلام است، اين تأثير را انقلاب و ملتِ ما بخشيد كه آنها را به سمت تدين، به سمت معنويت، به سمت مطلقِ دين متمايل كرد. اين معجزه را ملت ايران آفريد و اين انقلاب با نام اسلام، با نام مبارك قرآن، توانست براى اكثر ملتهاى عالم الگو شود.

    اگر امروز شما به كشورهاى اسلامى مسافرت كنيد، مى‏بينيد با سى سال قبل - يعنى قبل از پيروزى اين انقلاب - فضا بكلى متفاوت است. آن روز اگر كسى هم براى آزاديخواهى يا استقلال حرفى ميزد و حركتى و قيامى ميكرد، زير پرچم و شعار مكاتب الحادى و غير الهى بود، اما امروز در دنياى اسلام، روشنفكر، دانشجو، انسانهاى داراى تعهد و مسئوليت، آن وقتى كه از استقلال سخن بگويند، از آزادى سخن بگويند، زير پرچم اسلام اين شعارها را ميدهند و اين حركت را انجام ميدهند. اين به بركت قيام شما ملت ايران و انقلاب اسلامى بزرگى بود كه ريشه‏هايش را در تاريخِ نزديك به تاريخ معاصر ملاحظه كرديد: قيام تنباكو، قيام مشروطيت به وسيله‏ى علماى بزرگ، و از جمله‏ى برجسته‏ترينِ آنها قيام مردم لارستان به رهبرى اين مرد بزرگوار. ما به گذشته كه نگاه ميكنيم، با اين چشم نگاه ميكنيم. گذشته براى ما يك وسيله و آئينه‏اى است؛ مايه‏ى عبرتى است تا راه آينده‏مان را هموار كنيم.

    آنچه امروز در درجه‏ى اول براى ملت ايران مطرح است، تمسك به اسلام است. همه‏ى خيرات و بركاتى كه يك ملت آرزومندِ داشتن آنهاست، به بركت اسلام براى يك ملت حاصل ميشود. ما براى اينكه آزادى به دست بياوريم، استقلال به دست بياوريم، رفاه عمومى به دست بياوريم، پيشرفت علمى به دست بياوريم، پيشرو بودن در ميدانهاى گوناگون بشرى را به دست بياوريم، اوج عزت را براى خودمان - به عنوان ملت ايران - فراهم بكنيم، راه منحصربفردِ امروز ما عبارت است از تمسك به اسلام. اسلام همه‏ى اينها را در تعاليم خود، در بطن خود، براى يك ملت به ارمغان مى‏آورد. تمسك به اسلام، امروز بزرگترين راه است براى ملت ايران.

    مطلب دوم، مسئله‏ى اتحاد است كه من در اين سفر - در شهرهاى مختلف - و در همه‏ى خطابهائى كه به ملت عزيزمان دارم، بر روى مسئله‏ى اتحاد تكيه ميكنم. علت اين است كه دشمنان ملت ايران براى ضربه زدن به اين ملت، يكى از راه‏هائى كه پيدا كرده‏اند، ايجاد اختلاف ميان آحاد ملت مسلمان است؛ كما اينكه در دنياى اسلام و در امت اسلامى هم همين سياست را دنبال كرده‏اند. از اولِ پيروزى انقلاب سعى كردند كشورهاى مسلمانِ همسايه‏ى ما را - از جمله كشورهاى همسايه‏ى در خليج فارس را - از جمهورى اسلامى و از انقلاب اسلامى بترسانند؛ متأسفانه در مواردى هم موفق شدند؛ در حالى كه جمهورى اسلامى، دست برادرى به سوى همه‏ى ملتهاى مسلمان و همه‏ى دولتهاى مسلمان دراز كرده بوده است و دراز ميكند. جمهورى اسلامى از بن دندان معتقد به اتحاد اسلامى است؛ اتحاد اسلامى به معناى همدلى ملتها و همكارى دولتهاست. ملتها بحمداللَّه با هم همدلند؛ اختلافات طائفى و فرقه‏اى و مذهبى نميتواند ميان ملتها شكاف ايجاد كند، مگر به وسوسه‏ى دشمن. اما دولتها را متأسفانه دستِ سياست ميتواند به اين طرف و آن طرف بكشاند. ما امروز هم اعلام ميكنيم: كشورهاى همسايه برادرانِ ما هستند؛ دست دوستى و برادرىِ ما به سوى اين كشورها دراز است. به آنها هيچ نيازى نداريم؛ اين برادرى، از روى نياز نيست. ملت ايران ثابت كرده است كه با توكل به خدا و با اعتماد به نفس بر مشكلات فائق مى‏آيد، اما ما اختلاف را بر خلاف مصلحت دنياى اسلام ميدانيم؛ لذا دست دوستى به سوى همه‏ى كشورها دراز كرده‏ايم. خوشبختانه امروز على‏رغم تلاش دشمنان دنياى اسلام و على‏رغم تلاش دستگاه‏هاى جاسوسى آمريكا و صهيونيستى - كه دائم مشغول فتنه‏انگيزى هستند - و به كورى چشم آنها، روابط دولت جمهورى اسلامى با كشورهاى منطقه - كشورهاى عربى، كشورهاى غير عربى - سالم و خوب و برادرانه است؛ و اين بايد روز به روز تقويت شود.

    عين همين مطلب، با تأكيد بيشتر در مورد داخل كشور است. در داخل كشور از اول انقلاب سعى كردند به بهانه‏ى قوميت، به بهانه‏ى مذهب، به بهانه‏ى اختلافات سياسى، بين آحاد ملت عظيم ايران اختلاف بيندازند. ما بر اين توطئه‏ى دشمن فائق آمديم، اما همچنان خودمان را و همه‏ى برادران و خواهران عزيز را محتاجِ اين ميدانيم كه در اين باره دقت و مراقبت كنيم؛ مبادا دشمن بتواند كيد خود را اعمال كند. شيعه و سنى، مردم بخشهاى مختلف كشور، طرفداران سلائق گوناگون سياسى، همه بايد بدانند ملت ايران با وجود اين تنوعى كه در مذهب و در قوميت و در اذواق و سلائق دارد، يك ملت است؛ يكپارچه است؛ يد واحد است. با همين يد واحده بودن است كه ميتواند از منافع خود، از هويت خود، از حيثيت خود در مقابل خشن‏ترين دشمنان دفاع كند و دشمن را به حول و قوه‏ى الهى به زانو در بياورد.

    بحمداللَّه در منطقه‏ى لارستان با اينكه برادران اهل سنت هم در اينجا - در بعضى از بخشها و در بعضى از شهرها - حضور دارند، اما برادرى بين مردم شيعه و مردم سنى در اين منطقه يك برادرى نمونه و تحسين‏برانگيز است. اين را ما در گزارشها هم مطالعه كرديم، خوانديم؛ خود بنده هم مطلع بودم، امروز هم در اين جمع نشانه‏هاى آن پيداست. همه براى اسلام بايد تلاش كنيم؛ شيعه و سنى بايد براى اعلاى كلمه‏ى توحيد، اعلاى ارزشهاى اصيل اسلامى، براى اجراى قوانين محمدى (صلّى اللَّه عليه و آله) همه‏ى تلاشمان را انجام بدهيم؛ نگذاريم اختلاف‏نظرها، اختلاف اجتهادها، اختلاف سليقه‏ها، حتّى گاهى اوقات كينه‏هاى شخصى، غرض‏ورزى‏هاى شخصى، بر زندگى ما، بر مشى ما غلبه كند و دشمن را شاد كند.

    دشمن، امروز سعيش بر اين است كه اين مركزيت حركت عظيم اسلامى، اين مركزيت و قلب امت اسلامى، يعنى ملت ايران را - كه مايه‏ى تحرك دنياى اسلام شده است - از كار بيندازد. همت دشمنان، همت استكبار متوجه اين است كه اين الگوى عملى را از مقابل چشم مسلمانان عالم دور كند. ايران اسلامى يك الگوى عملى است. ايران اسلامى با وجود خود، با اقتدار خود، با پيشرفت خود، با اتحاد خود، به دنياى اسلام نشان ميدهد كه ميتوان در مقابله‏ى با توطئه‏هاى متراكم دشمنان و در اين دنياى متلاطم، نظام اسلامى تشكيل داد؛ ميتوان حاكميت اسلام را به صحنه آورد. اين تجربه را ايران اسلامى در مقابل چشم ملتهاى مسلمان ميگذارد.

    نظر دشمن، خواست دشمن، آرزوى پليد دشمن اين است كه اين نمونه را از مقابل چشم ملتهاى اسلامى بردارد؛ حالا يا با تهاجم سياسى و نظامى و امنيتى و اقتصادى، يا با تهاجم تبليغاتى و اتهام‏پراكنى. انسان نگاه ميكند مى‏بيند بعضى از قلم‏به‏مزدهاى روزنامه‏نگارِ در منطقه‏ى همسايگان ما - منطقه‏ى عربى - بقدرى با وقاحت در باره‏ى ملت ايران و جمهورى اسلامى مينويسند كه انسان را به تعجب واميدارند. يك اتهاماتى به ملت ايران، به جامعه‏ى اسلامى، به نظام جمهورى اسلامى متوجه ميكنند كه انسان حقيقتاً تعجب ميكند كه چقدر يك انسانى، يك قلم‏به‏مزدى، يك شخص فرومايه‏اى ميتواند انحطاط پيدا كند كه اينجور در خدمت دشمن و در مقابل اسلام و قرآن قرار بگيرد براى مطامع حقير دنيوى!

    تنها راه مقابله به دست من و شماست، برادران و خواهران عزيز! مقابله اين است كه ما اتحادمان را روز به روز بيشتر كنيم؛ دلهامان را به هم نزديكتر كنيم؛ تلاشمان را براى پيشرفت اين كشور مضاعف كنيم. امروز بحمداللَّه تلاشهاى زيادى انجام ميگيرد؛ من لازم است اشاره كنم كه در همين منطقه‏ى لار و لارستان بسيارى از مردم خيّر در اينجا كارهاى خوبى انجام ميدهند، كه ما اطلاع داريم؛ گزارشهايش را براى ما مى‏آورند: خدمت‏رسانى به مردم، كمك به مردم، كمك به محرومان، كمك به علم، ايجاد مساجد و امثال اينها. اينها كارهائى است كه مردم اين منطقه از روى طوع و رغبت، با علاقه‏مندى خود انجام ميدهند. اين خدمت‏رسانى‏ها، در سطح كلان به وسيله‏ى دولت جمهورى اسلامى و نظام جمهورى اسلامى در سراسر كشور دارد انجام ميگيرد، و ان‏شاءاللَّه روزبه‏روز بايستى در اين جهت پيش برويم. و علم كشور، اقتصاد كشور و همه‏ى تلاشهاى گوناگون سياسى و اجتماعى و معنوى و اخلاقى را در اين كشور پيش ببريم. اين تنها راهى است كه اين كشور ميتواند در مقابل توطئه‏ى استكبار بايستد.

    اين همت مردم است كه ميتواند كشور را بى‏نياز كند. سرمايه‏گذارى‏هائى كه مردم انجام ميدهند در بخشهاى مختلف، بسيار ارزشمند است؛ بخصوص در بخشهاى توليدى. و من براى آن مردمى كه به كارهاى خدمت‏رسانى به مردم علاقه‏مندند، اين را بهترين عمل، بهترين حسنه و صدقه ميدانم كه در كارهاى توليدى سرمايه‏گذارى كنند؛ هم اشتغال ايجاد شود، هم به پيشرفت كشور كمك كند، هم فقر و محروميت را از بخشهاى مهمى از كشور برطرف كند. اين آن سياست عمومى نظام جمهورى اسلامى است: كمك گرفتن از سرمايه‏ى مالى، سرمايه‏ى فكرى، بازوى توانا و كارآمد مردم عزيزمان كه كشور مال آنهاست و آينده متعلق به آنهاست.

    امروز سياستهاى استكبارى در اين منطقه در مقابل ملتها كاملاً افشا شده است. ملتها ميدانند كه سياستهاى استكبارى در اين منطقه چه ميخواهند؛ دنبال چه آمده‏اند. حضور آمريكائى‏ها در خليج فارس وسيله‏ى ناامنى است؛ اين را ملتها فهميده‏اند. آن روزى كه دولتهاى خارجى و قدرتهاى زورگوى عالم ميتوانستند به بهانه‏ى ايجاد امنيت بر كشورها و بر آبراه‏ها و بر گذرگاه‏هاى حساس دنيا تسلط پيدا كنند، ديگر گذشته است. امروز ملتها ميدانند. مردم عراق ميدانند آمريكا چرا آمد سراغ عراق. خودشان هم كه اقرار كردند، گفتند ما دنبال نفت آمديم. با شعار نجات مردم عراق، بزرگترين گرفتارى‏ها را براى مردم عراق به وجود آوردند. «چو ديدم عاقبت گرگم تو بودى»؛ امروز مثل گرگى به جان مردم عراق افتادند، اما ادعا ميكنند كه ما دنبال امنيت مردم عراقيم؛ اين دروغ است. مهمترين وسيله‏ى ناامنى براى مردم عراق، حضور بى‏محاباى اشغالگران است كه نه به جان مردم، نه به مال مردم، نه به ناموس مردم، نه به غرور ملى مردم، هيچ اعتنائى نميكنند.

    اوائل اشغال عراق من در نماز جمعه خطاب به اشغالگران گفتم اينجور كه شما داريد اين ملت را تحقير ميكنيد، جوان عراقى را بر روى زمين به رو ميخوابانيد و سربازِ زورگوى شما چكمه روى پشت او ميگذارد، بدانيد كه ملت عراق در مقابل اين حركت شما ساكت نخواهد نشست. ملت عراق ملت غيورى است؛ ملت با نخوتى است؛ با دست خودتان داريد ملت عراق را عليه خودتان ميشورانيد. اين امروز اتفاق افتاده است. دنبال اين ميگردند كه عامل اصلى تحرك مردم عراق عليه نيروهاى نظامى اشغالگر را پيدا كنند. مثل هميشه باز محاسباتشان غلط است. ايران را متهم ميكنند؛ سوريه را متهم ميكنند؛ اين و آن را متهم ميكنند. خودتان را متهم كنيد. حضور نيروهاى آمريكائى براى تحريك غيرت مردم عراق عليه آنها كافى است، احتياجى ندارد به اينكه از خارج مرزهاى عراق كسى بخواهد آنها را تحريك كند، كه شما بيخود اين و آن را متهم ميكنيد. شما خودتان متهم اصلى و مجرم اصلى هستيد. آمريكائى‏ها اولين مجرم در مسئله‏ى عراق هستند. در هرجاى ديگر هم همين است. حضور آمريكا در خليج فارس، در اين منطقه‏ى بسيار حساس دنيا، مايه‏ى ناامنى است. امنيت اين منطقه بايد به وسيله‏ى دولتهاى اين منطقه تأمين شود. همچنانى كه دخالت آمريكا در قضيه‏ى فلسطين موجب گره خوردن هرچه بيشتر اين قضيه است.

    گره مسئله‏ى فلسطين با دخالت آمريكائى‏ها باز نميشود؛ كورتر ميشود. هرچه آمريكائى‏ها در اين قضيه دخالت كنند، گره را كورتر ميكنند. ملت فلسطين، ملت بيدارى است؛ ملت آزاده‏اى است؛ ملت روشن‏فكرى است. دولتى انتخاب كرده است، بگذاريد آن دولت با پشتيبانى آن ملت كارهاى خودش را بكند. دخالت آنها، آن هم دخالت يكجانبه، زورگويانه، به نفع رژيم غاصب صهيونيستى، هرچه ميگذرد، ماجراى فلسطين را دشوارتر ميكند. البته اين مسائل حل خواهد شد؛ هم مسئله‏ى عراق حل خواهد شد، هم مسئله‏ى فلسطين حل خواهد شد؛ اما آن روزى حل خواهد شد كه با حل اين مسائل، از حيثيت و هويت و موجوديت استكبار آمريكائى هم ديگر چيزى باقى نخواهد ماند.

    خدا را سپاس ميگويم كه در اين سفر - چه به شهر شما، لار و منطقه‏ى لارستان، چه به كل استان فارس - آنچه را كه درباره‏ى استان فارس و مردم عزيز اين استان ميشناختم، ديده بودم و ميدانستم، بار ديگر در عرصه‏ى عمل ديدم. ما با فضلاى شيرازى، با برجستگان و علماى فارس در دوران مبارزه، ماجراها، خاطره‏ها و داستانهاى زيادى داريم، كه من اشاره كردم به مرحوم آيةاللَّه شهيد سيد عبدالحسين دستغيب و بقيه‏ى علما در همين سال آخر و ماقبل آخرِ قبل از پيروزى انقلاب؛ و مرحوم آيةاللَّه ربانى شيرازى كه از علماى برجسته بودند، از فضلاى تراز اول قم بودند و از مبارزين بسيار پرسابقه؛ با ايشان كه در تبعيد با هم بوديم، راجع به مسائل گوناگون صحبت ميشد. همان وقت يك مكاتبه‏اى بين ما و مرحوم آيةاللَّه شهيد دستغيب انجام گرفت؛ همان روز ميشد فهميد كه استان فارس چقدر مايه‏ى مبارزه‏اش همراه با هشيارى و دانائى و عزم راسخ است؛ و اين را نشان دادند؛ در دوره‏هاى مختلف نشان دادند. امروز هم بحمداللَّه بعد از گذشت سه دهه - تقريباً - از پيروزى انقلاب اسلامى، انسان وقتى وارد اين استان ميشود، در شهرهاى مختلف طراوت و نشاط انقلاب را در شهرها و در اين استان ملاحظه ميكند؛ بخصوص به بركت حضور شما جوانهاى عزيز. شما جوانهاى عزيز هم در اينجا بخصوص، در اين ميدان عظيم، در بين اين جمعيت متراكم، هم در بقيه‏ى عرصه‏هائى كه اين كشور و اين ملت در معرض ديد تماشاگر مردم دنيا قرار ميدهد، حضورتان چشمگير است.

    جوانان عزيز! كشور مال شماست؛ كشور مال شماست؛ آينده متعلق به شماست. شمائيد كه بايستى از محصول اين انقلاب به طور كامل، ان‏شاءاللَّه در عمرى طولانى و سعادتمند بهره‏مند شويد. هرچه ميتوانيد، تلاش كنيد؛ هرچه ميتوانيد، كار كنيد؛ علم بياموزيد؛ حركت و تلاش دائم را از دست ندهيد. و اخلاق و معنويت، توجه به خداى متعال، ذكر، نماز، انس با قرآن را مغتنم بشماريد. اينها شما را كمك خواهد كرد كه بتوانيد ان‏شاءاللَّه آن جايگاهى را كه شايسته‏ى ملت ايران است، به ملت ايران بدهيد.

    پروردگارا ! تو را به محمد و آل محمد سوگند ميدهيم دلهاى ما را روزبه‏روز به اسلام راغبتر و با اسلام آشناتر بفرما. پروردگارا ! رحمت و بركت و فضل خود را بر اين مردم عزيز نازل كن. پروردگارا ! در اين سالى كه بارندگى در اين منطقه و در بعضى از مناطق ديگر كشور كمتر از گذشته بوده است، خودت با لطف خود و فضل خود، با انواع تفضلات خود، اين كمبود را جبران بفرما. پروردگارا ! جوانان اين مردم را حفظ كن؛ آنها را عاقبت‏بخير كن؛ آنها را هدايت بفرما. پروردگارا ! آينده‏ى اين جوانان را، آينده‏اى سراسر درخشندگى و افتخار براى خودشان و براى اين كشور قرار بده، روح مطهر شهيدان را با اوليائت محشور كن، روح مطهر امام شهيدان را با اوليائت محشور كن. پروردگارا ! ما را هم به شهيدان عزيزمان ملحق بگردان، قلب مقدس ولى‏عصر را از ما راضى و خشنود كن.
    :icon_pf(57):

  8. #448
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از مداحان و ستايشگران اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) 04/ 04/ 87

    بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جمعى از مداحان و ستايشگران اهل‏بيت (عليهم‏السّلام)
    04/ 04/ 87



    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اولاً صميمانه، عميقاً به همه‏ى برادران و خواهران حاضر در اين محفل گرم و صميمى و سرشار از عشق و محبت، به مناسبت ميلاد صديقه‏ى طاهره حضرت فاطمه‏ى زهرا (سلام اللَّه عليها) و همچنين ولادت فرزند پرافتخار و سربلندش، امام عزيزمان (رضوان اللَّه تعالى عليه)تبريك عرض ميكنم و از برادران عزيزى كه با هنرنمائى و برنامه‏هاى خودشان ما را از كوثر محبت اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) سيراب كردند - چه خواننده‏هاى عزيز، چه شعرائى كه اين شعرها را سروده بودند - تشكر ميكنم.

    حقاً عرصه‏ى محبت اهل‏بيت عرصه‏ى شايسته‏اى براى هنرنمائى است و در ميان اين مجموعه‏ى نور، محبت فاطمه‏ى زهرا (سلام اللَّه عليها). جاى ابراز هنر، ابراز ذوق و ظرافت طبع حقاً و انصافاً همين‏جاست. فاطمه‏ى زهرا (سلام اللَّه عليها) كلمةاللَّهِ پرمضمون و مانند يك درياى ژرف و عميق است. هر چه فكر انسان، ذوق انسان، طبع ظريف صاحبان طبع در اين زمينه كنكاش بيشترى كند، تدبر و تأمل بيشترى كند، گوهرهاى بيشترى به دست خواهد آورد. البته توصيه‏ى هميشگى ما اين است كه ژرف‏پيمائى در اين اقيانوس نور و معنويت به كمك احاديث اهل‏بيت باشد. همانطورى كه در يكى از اشعارى كه آقايان خواندند، اين مضمون بود، كه معرفت اين خاندان هم در اختيار خود اين خاندان است؛ از آنها فرا بگيريم. آنها را معرف خودشان قرار بدهيم. تأمل كنيم، دقت كنيم تا به صورت عميق و ژرفى اين كلمات و اين معانى را بفهميم. شعراى عزيز ما، مداحان و ستايشگران اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) كه اين افتخار را دارند كه به كلمات و به روايات اهل بيت مراجعه كنند، تأمل كنند، تدبر كنند، از اهل بصيرت و معرفت براى ژرف‏يابى كمك بگيرند، آن وقت ذوق، طبع لطيف، دقت نظر و كنكاش، صوت خوب و حنجره‏ى توانا را در خدمت اينها قرار دهند. اين يكى از بهترين و شريفترين كارهاست.

    در باره‏ى مداحى اهل‏بيت و ستايشگرى اين انوار مقدسه و طيبه، بنده در طول اين ساليان متمادى كه اين جلسه‏ى شريف و عزيز و مغتنم در اينجا تشكيل ميشود، صحبتهاى زيادى كرده‏ام كه تكرار آن صحبتهارا لازم نميدانم، ليكن همين قدر عرض كنم كه هر چه ما جلو ميرويم، نقش ارتباطگيرى با هنر بيشتر آشكار ميشود؛ ارتباط گرفتن با ذهن و دل مخاطبان خود، مردم خود، با كمك ابزار بسيار كارآمد هنر. امروز آن كسانى كه پيامى براى مردم دارند؛ چه پيام رحمانى، چه پيام شيطانى - فرق نميكند - بهترين وسيله‏اى كه در اختيار ميگيرند، وسيله‏ى هنر است. لذا شما مى‏بينيد به كمك هنر، امروز در دنيا باطل‏ترين حرفها را در ذهن يك مجموعه‏ى عظيمى از مردم به صورت حق جلوه ميدهند كه بدون هنر امكان نداشت، اما با هنر و به كمك ابزار هنر اين كار را ميكنند. همين سينما، هنر است؛ همين تلويزيون، هنر است؛ انواع و اقسام شيوه‏هاى هنرى را به كار ميگيرند براى اينكه بتوانند يك پيام باطل را به شكل حق به ذهنها منتقل كنند. بنابراين هنر اينقدر اهميت پيدا كرده است. منتها ما مسلمانها و بخصوص ما شيعيان، امتيازى داريم كه ديگر مليتها و اديان اين امتياز را به قدر ما ندارند و آن عبارت است از اجتماعات دينى كه به شكل روبه‏رو، چهره به چهره، نفس به نفس تشكيل ميشود كه اين را در جاهاى ديگر دنيا و در اديان ديگر كمتر ميشود پيدا كرد. هست؛ نه به اين قوّت، نه به اين وسعت، نه به اين تأثيرگذارى و محتواهاى راقى. فرض بفرمائيد براى كسانى كه با زبان قرآن آشنا هستند، آيات كريمه‏ى قرآن با صوت خوشى روبه‏رو تلاوت شود. اين تأثيرش تأثير بسيار بالائى است. ماجراى مدح‏خوانى و ستايشگرى مداحان ما از اين باب است؛ استخدام هنر براى انتقال مفاهيم والا و باارزش كه تا اعماق جان مخاطب نفوذ كند. اين يك وسيله است، اين يك ابزار بسيار باارزش است. ابزار است، اما آنقدر اين ابزار وزن پيدا ميكند كه گاهى به قدر خودِ محتوا اهميت پيدا ميكند؛ چون اگر نباشد، محتوا قابل انتقال به دلها نيست. مداحىِ شما از اين قبيل است. هر چه هنرمندانه‏تر باشد، از ابزار هنر، از صوت خوش، حنجره‏ى خوب برخوردار باشد، بهتر است و هر چه محتوا - آنچه كه ميخوانيم - آموزنده‏تر باشد، براى مخاطب قابل فهم‏تر باشد، درس آموزتر باشد، از جهت مديريت فكرىِ مخاطبتان تازه‏تر و با طراوت‏تر باشد، ارزشش بيشتر است. البته با توجه به همان مطلبى كه اول عرض كرديم، يعنى در چهارچوب تعاليم و معارف اهل‏بيت. لذا بازى كردن با مسئله‏ى مداحى سزاوار نيست. مداحى را به صورت يك كار صرفاً سطحى، شكلى، ظاهرى در آوردن، آن را عبارةٌاخراى تقليد از يك كار مبتذل غربى قرار دادن، هيچ جائز نيست. اين را توجه بكنند، بخصوص جوانها كه توى اين صراط وارد ميشوند. هيچ اشكالى ندارد كه از شعرى با زبان مردم استفاه شود، ليكن با مضمون درست، با مضمون صحيح. اگر چنانچه مداح و خواننده ما و ستايش‏گر اهل بيت (عليهم‏السّلام) از كسانى كه خودشان غرق در حيرت و بدبختى‏اند - وادى هنرى غرب، بخصوص هنر موسيقى‏شان كه به ابتذال كشانده شده - و در وادى حيرت و سردرگمى شيطانى و نه حيرت رحمانى هستند، اين كار شريف و پاكيزه و مقدس را الگوگيرى كرد، اين كار ناسزاوار است؛ كار ناشايستى است.

    و نكته‏ى ديگرى كه اين را هم ما دائماً تذكر داده‏ايم، باز هم عرض ميكنيم، اين است كه محتواها را محتوائى قرار بدهيد كه مخاطب شما استفاده كند؛ يا يك منقبت قابل فهمى، يا يك فضيلت برانگيزاننده‏اى از اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) باشد كه اعتقاد و ايمان انسان را محكم كند. شما ببينيد مداحان اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) در دوران حيات معصومين (عليهم‏السّلام) بر روى چه چيزهائى تكيه ميكردند. شعر دعبل، شعر كميت، شعر فرزدق - اين شعرهائى كه ائمه (عليهم‏السّلام) اينها را تشويق كردند - بر روى چه چيزهائى تكيه ميكردند. شما نگاه كنيد ببينيد محتواى اين اشعار يا عبارت است از اثبات حقانيت اهل‏بيت با دليل، با استدلال - استدلالى كه در كسوت زيبا و لطيف شعر خودش را نشان ميدهد. شعر دعبل را نگاه كنيد - يا بيان فضائل اهل‏بيت (عليهم‏السّلام)؛ همينى كه امروز در شعر اين خوانندگان عزيز ما هم چند بار تكرار شد. اشاره‏ى به ماجراى هل اتى، اشاره‏ى به ماجراى مباهله، اشاره‏ى به تعبيرات پيامبر مكرم نسبت به فاطمه‏ى زهرا (سلام اللَّه عليها)، يا بيان درسهائى كه از زندگى آن بزرگواران ميشود گرفت كه نمونه‏ى شيرينِ كاملِ نزديك به زمانِ خودمان، شعرهائى است كه در دوره‏ى انقلاب - دوره‏ى اوج نهضت در سال 56 و 57 - در محرم، دسته‏جات سينه‏زنى، به ابتكار خودِ مداحان، خودِ مرثيه‏سرايان، خود را نشان داد. دسته‏ى سينه‏زنى توى بازار، توى خيابان سينه ميزد، نوحه ميخواند، ليكن هر كسى مى‏شنيد، ميفهميد كه امروز بايد چه كار كند؛ امروز بايد در كدام جهت حركت كند.

    وقتى شما اين هنر را - هنر صوت و لحن و آهنگ و شعر را كه كار شما مجموعه‏اى از چندين هنر است - در خدمت اين معانى قرار دهيد كه يا اثبات حقانيت اهل‏بيت را ميكند، يا فضائل و مناقب اهل‏بيت را ميگويد كه دل شنونده را روشن ميكند، يا معارف اهل‏بيت را تفهيم ميكند و راه زندگى را براى مخاطب شما روشن ميكند، آن‏وقت اين بالاترين ارزش را پيدا ميكند؛ آن وقت يك برنامه‏ى مداحى شما به قدر چند ساعت سخنرانى و درس استدلالى ارزش پيدا ميكند.

    مسئله فقط تحريك احساسات نيست؛ هدايت ذهنهاست. البته امروز خوشبختانه من مى‏بينم كه هم در اين جلسه، هم در جلسات عزادارى و مناسبتهائى كه مداحان عزيز مى‏آيند ميخوانند، الحمد للَّه توجهات خوبى در اين سالها پيدا شده، ليكن ظرفيت، خيلى ظرفيت عظيمى است. شما جوانهائى كه اهل خواندن و سرودن و بيان كردن و برنامه اجرا كردن هستيد، به نياز امروز جامعه‏ى اسلامى نگاه كنيد، ببينيد چقدر ملت ما، جوانها و جامعه‏ى ما در كشاكش طوفانهاى گوناگونِ تهاجم سياسى و فرهنگى و انواع و اقسام تلقينات و تبليغات، به نگاه نو، به روحيه‏ى سرشار از اميد، به دل لبالب از اطمينانِ به آينده، فهميدن راه روشن احتياج دارد. اين را همه بايد انجام دهند؛ هر كسى به يك نحوى. و شما ميتوانيد سهم وافرى در اين زمينه داشته باشيد. به هر حال، مجموعه‏هاى اساتيد و پيشكسوتهاى مداحى ميتوانند كارهاى خوبى انجام دهند، اميدواريم ان‏شاءاللَّه انجام دهند.

    يك نقطه‏ى اساسى هم اين است كه ما وضعيت كنونى انقلاب را همواره هم در ياد خودمان داشته باشيم، هم در حوزه‏ى شعاع گفتارى خودمان، تأثير نفس خودمان را به ياد ديگران بياوريم. عزيزان من! انقلاب يك حادثه در تاريخ ايران فقط نبود؛ اين يك حادثه در تاريخ جهان و در تاريخ بشريت بود. بر روى اين نكته من تكيه و تأكيد ميكنم - اين شعار نيست، اين تدقيق در يك حقيقت است - كه اين يك حادثه در تاريخ بشريت است. هر چه زمان بيشتر بگذرد، بيشتر اين حقيقت روشن خواهد شد. اينجور نبود كه حالا در كشورى نظامهاى طاغوتى و فاسد بودند، بعد به يك نظام اسلامى تبديل شد. البته اين بود؛ اما فقط اين نبود. از لحاظ اعتقادى و معنوى، قرنهاست كه دنيا را بعمد به سمت نگاه مادى و فهم مادىِ زندگى و عالم پيش ميبردند، الان هم دارند پيش ميبرند. اين انقلاب در مقابل اين موج عظيمى كه با همه‏ى قدرت مادى آن را دائم تشديد ميكردند، آمد ايستاد و ضربه زد. انقلاب با مطرح كردن عَلمِ معنويت، با آن حركتى كه ترك‏تازانه به پيش ميبردند، به آن حركت لطمه وارد آورد و او را كند كرد. امروز شما مى‏بينيد در همان كشورهائى كه مهد گرايش ماديگرى بود، گرايشهاى معنوى به شكلهاى مختلفى بروز كرده؛ يعنى طلب معنويت، عشق به معنويت، شوق و گرايش به معنويت در آنجا در بين جوانهايشان به وجود آمده - البته اين معنويت را وقتى نميتوانند درست اداره كنند، مديريت كنند، گرايشهاى انحرافى به وجود مى‏آيد؛ عرفانهاى قلابى، معنويتهاى دروغين. و شيادانى هم هستند كه نقش مى‏آفرينند - كه اگر توى اين شرائط اسلام و مكتب اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) بتواند خود را به قلب امپراتورى مادى غرب برساند، آنجا طالب دارد، مستمع دارد، علاقه‏مند دارد. و اين امروز در دنيا محسوس و مسلم است. اينى كه مى‏بينيد عليه اسلام اين همه حمله ميكنند، به نام مبارك پيغمبر اعظم (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) به مصداق قول مولوى:

    مه فشاند نور و سگ عوعو كند

    هر كسى بر طينت خود ميتند

    بر طينت خودشان مى‏تنند نسبت به نام مبارك آن بزرگوار. اين، حادثه‏ى جديدى را به وجود آورده كه نفوذ اين نام در دنيا بيشتر شده؛ حضورش قويتر شده؛ جاذبه‏اش براى دل جوانها مضاعف شده و همين، گردانندگان استكبار را دستپاچه كرده كه عوامل و مزدورانشان را وادار ميكند كه هر روز به يك نحوى عكس‏العمل نشان ميدهند كه اين نشان‏دهنده‏ى هزيمت آنهاست. اين از جنبه‏ى معنوى.

    از جنبه‏ى سياسى اين است كه از دورانى كه مسئله‏ى استعمار در دنيا شروع شد - يعنى از قرن نوزدهم - كه آرام آرام از حدود دويست سال قبل تقريباً مسئله‏ى استعمار يعنى دست‏اندازى به كشورهاى ديگر از سوى قدرتهائى كه ميتوانستند دست‏اندازى كنند، شروع شد، نظام سلطه سر كار آمد؛ يعنى دنيا تقسيم شود به دو بخش؛ يك بخشِ گردن‏كلفت و زورگو و سلطه‏گر، يك بخشِ ضعيف و توسرى خور و سلطه‏پذير. انقلاب اسلامى شما در مقابل اين حركتى كه به حركت طبيعى دنياى سياست تبديل شده بود، ايستاد. اينى كه شما مى‏بينيد امروز در خيلى از كشورها صداى مرگ بر آمريكا بلند ميشود، اين چيز جديدى است؛ اين مخلوق حركت ملت ايران است. چنين چيزى وجود نداشت. اينى كه شما مى‏بينيد امروز در همه‏ى دنيا، چه در كشورهاى اسلامى، چه حتّى در كشورهاى اروپائى، سياست آمريكائى منفورترينِ سياستها و سران كشور آمريكا منفورترينِ سياستمداران دنيا هستند، اين ناشى از اين حركت عظيم ملت ايران است. اينجا بود كه اول، شاخِ ابرقدرتىِ ابرقدرتها را شكست، نظام سلطه را به چالش طلبيد. چرا؟ چرا قدرتهاى بزرگ مثل آمريكا و ديگران با كشورهائى كه هميشه سلطه‏پذير بودند، بايد از موضع قدرت حرف بزنند؟ توى ايرانِ خود ما سران ذليلِ روسياهِ رژيم طاغوت، براى تصميم‏گيريهاى مهمشان اقدام نميكردند، مگر اينكه قبلاً با سفير آمريكا و سفير انگليس در ايران مشورت كنند. چرا؟ چرا يك ملت با توانائيهاى خود، با ذخائر فرهنگى و مادى و معنوى خود، بايستى تابع و تسليم يك قدرت بيگانه شود؟ چرا؟ اين «چرا» را اول، انقلاب اسلامى گفت.

    حالا اين، دو نمونه از تأثيرى كه انقلاب شما ملت ايران از جنبه‏ى معنوى و از جنبه‏ى سياسى در حركت عمومى جهان و نه فقط در تاريخ ايران، باقى گذاشته. اين دو نمونه، نمونه‏هاى ديگرى هم دارد كه حالا وقت تفصيلش نيست.

    اين اقدام بزرگ انجام گرفت، دشمنى‏ها هم با او شروع شد؛ مقاومت متقابل هم شروع شد. رهبرىِ شگفت‏آور امام بزرگوار در سخت‏ترين دورانها توانست اين حركت را با كمال قدرت حفظ كند و پيش ببرد و پيش ببرد. ملت ايران، جوانان اين كشور، حقيقتاً سخن امام بزرگوارشان را نيوشيدند؛ از دل و جان آن سخن را پذيرفتند، فهميدند و دنبال كردند. خيلى هم تلاش شد كه مردم را منحرف كنند، منصرف كنند، راهشان را عوض كنند، باورشان را بگيرند، نشد؛ تا حالا نشده، بعد از اين هم ان‏شاءاللَّه نخواهد شد. اين حركت ادامه پيدا كرده و اين دشمنيها هم روز به روز به شكلهاى مختلف وجود داشته. ما مثل آن دونده‏اى هستيم كه به طرف مقصدى دارد حركت ميكند، ولى عده‏اى نميخواهند او برسد و دائم سر راهش مانع درست ميكنند؛ از رو مانع‏ها ميپرد، هى سنگ بهش ميزنند، هى او را ملامت ميكنند؛ از اطراف به او فرياد ميزنند: نرو، نميرسى، فايده‏اى ندارد؛ او هم گوشش بدهكار نيست؛ زخمها را ميخورد، دردها را تحمل ميكند؛ اما راه خودش را ادامه ميدهد و ميرسد. ملت ايران مثل يك چنين دونده‏ى قهرمانى تا امروز عمل كرده؛ پيش رفته.

    خوب، در يك چنين وضعيتى، دلسوزان اين كشور، دلسوزان اين ملت، علاقه‏مندان به آرمانهاى اسلامى و انقلابى و مكتب اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) وظيفه‏ى‏شان چيست؟ همه وظيفه دارند اين راه را براى روندگان، يعنى براى ملت ايران تسهيل كنند. سياستمدارها يك جور، دولتمردان يك جور، علماى دين يك جور، دانشمندانِ دانشگاه‏ها يك جور، روشنفكران يك جور، قشرهاى مختلف يك جور. يكى از اثرگذارترين‏ها هم اين جامعه‏ى گويندگان مذهبى، سرايندگان مذهبى، پرچمداران عشقِ به اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) كه در شادى و عزاى اهل‏بيت دلها را به آنها نزديك ميكنند، هستند.

    آنچه كه امروز لازم است، اين است كه همه اين وظيفه را بشناسند، بدانند كه ما كجا هستيم. يك عده‏اى غفلت ميكنند، نميفهمند كه ما اين همه حركت كرده‏ايم، پيش آمده‏ايم؛ نميفهمند كه ما هنوز راه طولانى‏اى در پيش داريم؛ نميفهمند كه ما دشمن داريم، دشمن از تنبلى ما، از غفلت ما، از اختلاف ما، سوء استفاده ميكند. مخاطب بيشتر اين حرف شخصيتهاى مطرح جامعه - سياسى و فرهنگى و غيره - هستند كه بايد مراقب حرف زدنهاى خودشان، مراقب نوشتنهاى خودشان، مراقب موضع‏گيريهاى خودشان باشند. اتحاد و اتفاقى كه رمزِ همه‏ى پيشرفتها و پيروزيهاست، امروز بيشتر از همه براى اين كشور لازم است. مسئولين كشور هم واقعاً دارند زحمت ميكشند، حقيقتاً دارند زحمت ميكشند. دولت، مسئولين، مديران بخشهاى مختلف، تلاش ميكنند. اگر كسى ايراد و انتقادى هم دارد، نبايد آن را جورى مطرح كند كه اين مديرى كه در تلاش هست براى اينكه كار را بهتر انجام دهد، او را تضعيف كند. اختلافات غالباً از هوسهاى نفسانى بر ميخيزد. اگر كسى بگويد اين عمل من كه اختلاف‏انگيز بود، تفرقه‏انگيز بود، براى خداست، اين را باور نكنيد. تفرقه‏ى بين مؤمنين كارِ خدائى نيست، براى هدفِ خدائى انجام نميگيرد؛ كار شيطانى است؛ كار شيطانى است. ايجاد بغضاء و كينه بين مؤمنين، فضاى اختلاف را به وجود آوردن، اين كار شيطان است، كار خدائى نيست. كار خدائى همدلى است. يك نفر يك كارى دارد، مسئوليتى را بر عهده گرفته، ديگران بايد كمك كنند تا كار را خوب انجام دهد. اگر ضعفى داشت، به او تذكر دهند؛ اما نگذارند او تضعيف شود. اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، بخصوص كسانى كه در عرصه‏ى سياست و در عرصه‏ى فرهنگ و در عرصه‏ى رسانه و در عرصه‏هاى گوناگون نقش و حضورى دارند.

    پروردگارا! به محمد و آل محمد تو را سوگند ميدهيم ما را از شناسندگان و دوستداران و ارادتمندانِ اهل‏بيت (عليهم‏السّلام) قرار بده؛ ما را با اين ايمان و اعتقاد زنده بدار و با اين ايمان و اعتقاد بميران؛ ما را در دنيا و آخرت از آنها جدا مفرما. پروردگارا! وظائف ما را براى ما تسهيل بگردان؛ آنچه كه از ما سؤال خواهى كرد، ما را بر انجام آن موفق بدار؛ قلب مقدس ولى‏عصر را از ما راضى و خشنود گردان.

    :icon_pf(57):

  9. #449
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت على (عليه‏السّلام)26/ 04/ 87

    ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت على (عليه‏السّلام)
    26/ 04/ 87

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    ميلاد سعيد حضرت اميرالمؤمنين، على‏بن‏ابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام) را - كه يكى از برجسته‏ترين روزهاى ماه پربركت رجب محسوب ميشود - به شما برادران عزيز، خواهران عزيز و به همه‏ى مسلمين عالم كه براى اميرالمؤمنين (عليه‏السّلام) شأن والائى قائل هستند و همچنين به همه‏ى مظلومان عالم، آزادگان عالم و عدالت‏جويان عالم كه آوازه‏ى عدل على به گوششان رسيده است، تبريك عرض ميكنم و از خداوند متعال مسئلت ميكنيم كه ما را به معناى واقعى كلمه، شيعه‏ى اميرالمؤمنين و تابع اميرالمؤمنين قرار بدهد.

    يك جمله در باب بزرگداشت اين ميلاد معظّم عرض بكنم. خصوصيات اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام): آن برجستگى و درخشندگىِ ايمان ناب اميرالمؤمنين، آن جهاد دشوار و سختى كه آن بزرگوار - از اول دوران اسلام تا آخر عمر - خود آن را بر دوش كشيد، آن عدالت‏ورزىِ بى‏نظير - كه تا امروز هم نه فقط مسلمانان، بلكه آگاهان غيرمسلمان را هم مجذوب خود كرده است - آن عبادت خالصانه‏ى متضرعانه‏ى بى‏نظير آن بزرگوار و بقيه‏ى صفات برجسته‏اى كه در اميرالمؤمنين هست، چيزهائى نيست كه مسلمانان - از هر فرقه و مذهبى - در آن اختلاف داشته باشند.

    اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) شخصيتى است كه همه‏ى فرق اسلامى درباره‏ى عظمت او، درباره‏ى خصوصيات او و درباره‏ى شأن و منزلت والاى او در اسلام، با يكديگر اتفاق نظر دارند. لذا به جرأت ميتوان گفت كه على‏بن‏ابيطالب (عليه الصّلاة و السّلام)، ميتواند نقطه‏ى اشتراك و تلائم و همبستگى ميان فِرق اسلامى قرار بگيرد. در همه‏ى زمانها و دوره‏ها، فرقه‏هاى اسلامى - به جز گروه ناچيز و اندك نواصب كه خارج از فِرق اسلامى هستند - شأن اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را همان شأن والا و برجسته و ممتازى ميدانستند كه شما در كتابهاى فريقين - چه شيعه و چه سنى - ملاحظه ميكنيد. بنابراين اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ملتقى‏ و محل اشتراك فرقه‏هاى اسلامى است و ميتواند منبعى براى وحدت بين مسلمين به حساب بيايد.

    اين امروز براى دنياى اسلام مورد نياز است. امروز كه دشمنان اسلام - كه نه طرفدار اين فرقه و نه طرفدار فرقه‏ى ديگر نيستند؛ گاهى از يك فرقه‏اى به ضرر فرقه‏ى ديگر حمايت مى‏كنند، گاهى هم عكس آن عمل مى‏كنند - دنبال ايجاد افتراق و شكاف بين مسلمانها هستند و در يك چنين دورانى كه مسلمانها به وحدت و يكدلى احتياج مبرمى دارند، اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) ميتواند مظهر اين وحدت باشد؛ نقطه‏اى باشد كه همه‏ى مسلمانها در مقابل آن نقطه، مذعن و معترف و مقرّند. هيچ طرفى نميتواند ادعا كند كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) متعلق به اوست. خب، ما شيعيان در زيارت جامعه ميگوئيم: «معروفين بتصديقنا ايّاكم»؛ ما معروفيم به ارادت و علاقه و عشق به اميرالمؤمنين و خاندان پيغمبر؛ لكن نميتوانيم ادعا كنيم كه اميرالمؤمنين فقط متعلق به ماست. نه، همه‏ى مسلمانهاى عالَم - از فرقه‏هاى مختلف - درباره‏ى اميرالمؤمنين اين را قائلند كه اين شخصيت عظيم، اين انسان بى‏نظير و اين مظهر كامل اسلام، ذره‏اى و لحظه‏اى از متابعت پيغمبر اكرم سرپيچى نكرد؛ تخلف نكرد؛ كوتاهى نكرد؛ از دوران كودكى، تا دوران نوجوانى، تا دوران ريعان شباب و تا آخر عمر، يك لحظه در راه مجاهدت براى خدا و براى اسلام و براى قرآن فروگذار نكرد.

    پس اين يك نكته است كه ما - چه شيعه، چه سنى و چه مذاهب گوناگون بين اين فرقه‏ها - بيائيم و اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) را ملاك و محور وحدت قرار بدهيم. اميرالمؤمنين مال همه است و خود آن بزرگوار هم شعارها و روشهائى را در زندگى مبارك خود دنبال كرده است كه متعلق به همه‏ى انسانهاست، كه درباره آنها عرض خواهم كرد. اين يك نكته است.

    نكته‏ى بعدى اين است كه محبت اميرالمؤمنين خيلى باارزش است. در روايت است كه هركسى محبت كسى در دل اوست، در قيامت با او محشور ميشود. محبت خيلى حائز اهميت است. اما محبتِ به تنهائى كافى نيست؛ تبعيت و پيروى كردن لازم است. ما كه در دنيا به نام شيعه معروف هستيم، شيعه را اينجور معنا كرده‏ايم: «الشّيعة من شايع عليّا»؛ بايد دنبال او حركت كنيم و هدفهاى او را دنبال كنيم. معلوم است كه ما با همه‏ى تلاش خود به رتبه‏ى اميرالمؤمنين نخواهيم رسيد، اما به سمت آن قله بايد حركت بكنيم.

    خب، حالا توجه كنيم كه اميرالمؤمنين در زندگى پُربارِ پُرمضمونِ درس‏آموز خود، چه چيزى را در درجه‏ى اول اهميت قرار داده است. يكى مسئله‏ى عدالت است كه عدالت در سيره‏ى اميرالمؤمنين، شايد بشود گفت برجسته‏ترين نمودارهاست. مدارا نكردن با ظالم، همدلىِ با مظلوم و كمك براى گرفتن حق مظلوم از ظالم، چيزهائى است كه در زندگى اميرالمؤمنين، در كلمات اميرالمؤمنين و در خطب نهج‏البلاغه، به وضوح در صدها نقطه، قابل ملاحظه است. به اين جملات پربار اميرالمؤمنين توجه بفرمائيد: «و اللَّه لأن ابيت على حسك السّعدان مسهّدا أو أجرّ فى‏الأغلال مصفّدا احبّ الىّ من أن القى اللَّه ... ظالما لبعض العباد و غاصبا لشئ من الحطام»؛ ببينيد! آن نمودار و پيشانى حكومت اميرالمؤمنين اين است؛ يعنى اگر در سخت‏ترين شرائط زندگى قرار بگيرم، ممكن نيست كه من اندك ظلمى به احدى از خلايق انجام بدهم و براى خودم حطام دنيا را جمع‏آورى كنم؛ براى خودم ذخائر دنيوى را طلب بكنم. دنيا در چشم و نظر اميرالمؤمنين - به معناى آنچه كه انسان براى خود از بهره‏هاى زندگى قائل است - بكلى مردود و متروك است. خطاب به دنيا مى‏گوید «غرّى غيرى»؛ اى لذتها! اى زيبائيهاى زندگى مادّى! برو ديگرى را فريب بده؛ على را نميتوانى فريب بدهى. اين شعار اميرالمؤمنين است.

    امروز در نظام اسلامى - نظامى كه به اسم اسلام در اين كشور تشكيل شده است - چه چيزى اهميتش از همه بيشتر و حساسيّت نسبت به آن لازم‏تر است؟ عدالت. يعنى اگر اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در زمان ما و در اين جامعه و در ميان اين مردم - كه اينجور عشق خودشان را نسبت به آن بزرگوار ابراز ميكنند - حضور ميداشت، چه چيزى را بيشتر از همه چيز دنبال ميكرد؟ يقيناً عدالت. عدالت خواسته‏ى يك جماعت خاصّى از مردم يا اهل يك كشور و اهل يك ملت نيست؛ عدالت خواسته‏ى طبيعى و تاريخىِ همه‏ى آحاد بشر در طول تاريخ بشريت است. همان چيزى است كه بشر تشنه‏ى آن است و جز در حكومت انبياء عظام الهى - آنهائى كه به حكومت رسيدند - يا اولياء برجسته مثل اميرالمؤمنين، عدالت به معناى واقعى كلمه اجرا نشده است. دنياداران و كسانى كه دلهاشان پر از هوس به دنيا و شئون مادى دنياست، نميتوانند عدالت را اجرا كنند. اجراى عدالت يك روح غنى، يك اراده‏ى قوى و يك قدمِ ثابت لازم دارد. ما بايد همه‏ى تلاشمان اين باشد كه بتوانيم در اين راه دنبال اميرالمؤمنين حركت كنيم. اعتراف ميكنيم كه نخواهيم توانست مثل على‏بن‏ابيطالب، عدالت را اجرا كنيم؛ اين را قبول داريم. ماها كوچكتر و ضعيفتريم از آنكه بتوانيم آن‏جور استوار - مثل فولاد، مثل صخره - در مقابل اين امواج بايستيم؛ اما بقدر خودمان بايد تلاش كنيم.

    اميرالمؤمنين از عمّال خود هم مطالبه‏ى عدالت ميكرد؛ با اينكه آنها در حد اميرالمؤمنين نبودند. پس تكليف اجراى عدالت بر دوش ما هم هست؛ بايد دنبال بكنيم. اين چيزى است كه مردم بايد بخواهند؛ بايد فرهنگ عمومىِ ملت ما بشود. مردم ما بايد بيشترين چيزى را كه ميخواهند، عدالت و انصاف باشد؛ هم در امور داخل كشور، هم در مسائل جهانى. اين بى‏عدالتى‏اى كه در دنيا امروز وجود دارد و اين ظلم فاحشى كه امروز از سوى قلدرها و گردن‏كلفت‏هاى عالم نسبت به بشريت و ملت‏ها دارد انجام ميگيرد، مبارزه‏ى با يك چنين منكر عظيمى - از نظر مسلمانى كه براى حاكميت اسلام و در سايه‏ى جمهورى اسلامى زندگى ميكند - بايد يك فريضه‏اى محسوب بشود. اين بايد در زندگى ما، شعار ما باشد؛ هم در مسائل داخلى، هم در مسائل جهانى.

    اگر بخواهيم اين عدالت را اجرا كنيم، قدم اول اين است كه ما به كمك الهى اعتماد داشته باشيم و رابطه‏ى دل خودمان را با خدا محكم كنيم؛ اينجا ميرسيم به مسئله‏ى دعا، عبادت، تضرّع، مناجات و توسّل باللَّه. ماه رجب، بهار عبادت و تضرّع و توسل الى اللَّه است. اين ايام عبادت را - اين ماه رجب را، ماه شعبان را و بالاتر، ماه رمضان را - دست كم نبايد گرفت. ما اگر بخواهيم در ميدانهاى زندگى، آن راه مستقيم و صراط قويمى را كه اسلام به ما نشان داده است با قدرت طى كنيم، احتياج داريم كه رابطه‏مان را با مبدأ اعلى، با حضرت بارى‏تعالى محكم كنيم. اين رابطه با دعاست، با نماز است، با اجتناب از گناه است. لذا شما ببينيد اميرالمؤمنين - آن مرد شجاعِ استوارِ قوى‏اى كه شجاعت او در ميدان جنگ جزو مشهورات عالم است كه هيچ كس در او اختلاف ندارد - او وقتى در محراب عبادت قرار ميگيرد، «يتململ تململ السّليم»، مثل مارگزيده به خود مى‏پيچد؛ اشك ميريزد؛ گريه ميكند؛ پيشانى به خاك مى‏سايد. دعاى كميل و اين مناجات شعبانيه‏اى را كه منسوب به اميرالمؤمنين است نگاه كنيد؛ ببينيد چه تضرّعى ميكند اين انسان بزرگ و والا در مقابل پروردگار! اين براى ما درس است.

    من خدا را شاكرم كه مى‏بينم مردم ما و بخصوص جوانان ما، دلشان به سمت معنويت، به سمت خدا، به سمت دعا و به سمت تضرع متمايل است. امروز روز سيزدهم رجب است؛ روز شروع اعتكاف است. شما ببينيد هزاران نفر جوان ما، امروز رفته‏اند و در مساجد گوناگون - در سرتاسر اين كشور - نشسته‏اند و مشغول اعتكاف شده‏اند؛ با دهان روزه، با شكم خالى و لبهاى تشنه، در اين هواى گرم با خداى متعال تضرع ميكنند و حرف ميزنند. اين خيلى ارزش دارد؛ اين اعتكاف را ملت ما خيلى قدر بدانند.

    من همين‏جا به مسئولين مربوط - در اين امور اعتكافها - يك سفارشى بكنم: اگرچه كه اجتماع هزاران نفر در جاهاى مختلف يك فرصت خوبى است و شنيده‏ايم بعضى از مسئولين مساجد، در اين فرصتها برنامه‏هاى جمعى‏اى ميگذارند كه مثلاً افراد، بيشتر استفاده بكنند؛ لكن من ميخواهم عرض بكنم اين برنامه‏هاى جنبى مراكز اعتكاف، جورى نباشد كه با خلوت هر كدام از معتكفين منافات پيدا كند. اين اعتكافى كه جوانها انجام ميدهند، در واقع دارند با خدا خلوت ميكنند. اعتكاف بيشتر يك كار فردى است؛ ايجاد يك ارتباط با خداست. جورى نشود كه برنامه‏هاى جمعى اين مراكز اعتكاف، حال خلوت و حال ارتباط فردى و قلبى با خدا را در افراد ضعيف بكند يا بگيرد. مجال بدهند؛ وقت بگذارند؛ بگذارند اين جوانها قرآن بخوانند، نهج‏البلاغه بخوانند، صحيفه‏ى سجاديّه بخوانند.

    بخصوص من در اين ايام اعتكاف، صحيفه‏ى سجاديه را توصيه ميكنم. اين صحيفه‏ى سجاديه واقعاً كتاب معجزنشانى است. خوشبختانه حالا ترجمه هم شده و ترجمه‏هائى هست. سال گذشته ترجمه‏ى خوبى از صحيفه‏ى سجاديه را به من دادند و آن را ديدم؛ ترجمه‏ى بسيار خوبى است. از اين معارف موجود در دعاهاى حضرت على‏بن‏حسين (سلام اللَّه عليه) در صحيفه‏ى سجاديه، استفاده كنند؛ بخوانند؛ تأمل كنند. اينها فقط دعا نيست؛ درس است؛ اين كلمات امام سجاد - و همه‏ى ادعيه‏اى كه از ائمه (عليهم‏السّلام) مأثور است و بدست ما رسيده است - پر است از معارف.

    پس ماه رجب است، ماه عبادت است، ماه توسل به پروردگار است، ماه تضرع است؛ و در اين راه، ماه تشبه به اميرالمؤمنين است. با خدا ارتباطمان را قوى كنيم تا در ميدانهاى زندگى بتوانيم با اراده‏ى محكم، با قدم استوار و با ذهن روشن، وارد هر ميدانى بشويم. يك ملت براى اينكه بتواند سيادت و عزت خود را بدست بياورد؛ بايد اراده‏ى مصمم داشته باشد و بداند چه ميخواهد و قلب او مطمئن باشد به ياد خدا.

    امروز ملت ما بخاطر اسلام با چالشهاى جهانى مواجه است. اسلام به ما تعليم داده است كه اگر ميخواهيد صراط مستقيم را طى كنيد و اگر ميخواهيد به سعادت دنيا و آخرت برسيد، بايستى مستقل باشيد و زير بار قدرتهاى ظالم و مستكبر و ستمگر نباشيد. اين همان نقطه‏اى است كه بين ملت ايران و دشمنان ملت ايران اختلاف ايجاد كرده است. اساس اختلاف اينجاست. ملت ايران ميخواهد زير بار قدرت استكبار نباشد؛ ميخواهد منافع خود را قربانى منافع استكبار نكند. آنچه كه استكبار جهانى - و امروز در رأس همه امريكا - دنبال آن هستند، درست نقطه‏ى مقابل همين مسئله است. آنها هدفشان اين است كه منابع ملتها، عرصه‏ى زندگى ملتها و امكانات ملتها را به نفع خودشان مصادره كنند؛ همه‏ى داعيه‏ها و شعارهاى به‏ظاهر انسانى آنها دروغ محض است و هدف واقعى همين است. لذا اگر يك ملتى بخواهد واقعاً مستقل زندگى كند - نه «فريب استقلال»؛ مثل بعضى از كشورها كه ظاهرشان مستقل است، اما در واقع استقلال يك فريب است و در باطن توى مشت ابرقدرتها هستند - آبش با ابرقدرتها به يك جو نخواهد رفت.

    خب، يك چنين چالشى در مقابل ملت ايران قرار دارد. ملت ايران اگر بخواهد در اين چالش موفق بشود و عزت خود و استقلال خود را بدست بياورد، احتياج به اراده‏ى مستحكم و قدم استوارى دارد؛ بحمداللَّه در اين دو سه دهه‏اى كه بر عمر انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى گذشته است، ملت ايران ثابت كرده است كه در مقابل قدرتهاى متجاوز و زورگو و زياده‏طلب، محكم ايستاده است. اين ايستادگى - كه عزّت ملت ايران و عزّت اسلام است - با توكل به خداى متعال، با استمداد از قدرت الهى، با اتكاء به خدا و اتكال به پروردگار، ميتواند ادامه پيدا بكند.

    ابرقدرتها خصوصيتشان همين است كه سعى ميكنند ملتها را با ارعاب، با تهديد و با ترساندن، از ميدان خارج كنند؛ ميدانند كه با ملتها نميشود كشتى گرفت. قدرتهاى استكبارى، دولتهائى را كه متكى به ملتها نيستند براحتى ميتوانند جابجا كنند؛ كما اينكه مى‏بينيد در خيلى جاها اين كار را ميكنند و در خيلى جاها هم تهديد ميكنند و تهديدشان مؤثر واقع ميشود. اما استكبار با آن دولتى و با آن نظامى كه به مردم، به اراده‏ى مردم، به عواطف مردم و به ايمان مردم متكى است، نميتواند مقابله كند. چون مقابله‏ى با مردم و با ملتهاست.

    از اول پيروزى انقلاب تا امروز، امريكا - كه با انقلاب، دستش از ايران كوتاه شده بود - بارها و بارها سعى كرده است نظام جمهورى اسلامى و مسئولين كشور را با همين ارعابها و با همين تهديدها از ميدان خارج كند؛ اما موفق نشده و بعد از اين هم موفق نخواهد شد. چون نظام جمهورى اسلامى متكى به آراء مردم است، متكى به عواطف مردم است؛ حماقتهائى كه ابرقدرتها و سياستمدارانِ برجسته‏ى عالم‏خوار گاهى در مواردى مرتكب ميشوند، واقعاً انسان را به تعجب وادار ميكند. حالا ميگويند در مقابل جمهورى اسلامى، بايستى ما مردم را بسيج كنيم تا در مقابلِ نظام اسلامى بايستند! پول خرج ميكنند، ميليونها دلار تصويب ميكنند، براى اينكه مردم را در مقابل جمهورى اسلامى قرار بدهند. خب، اين حماقت محض است. اين معنايش اين است كه مردم را در مقابلِ خودِ مردم قرار بدهند! مگر ميشود؟ نظام جمهورى اسلامى عبارت است از همان ملت ايران. مگر ميشود ملت ايران را عليه ملت ايران تحريك و بسيج كرد؟! آن روزى كه يك نظامى از مردم منقطع بشود، بله آن نظام در تهديد است؛ اما نظام جمهورى اسلامى كه متكى به آراء مردم، متكى به عواطف مردم، متكى به ايمان مردم، متكى به حمايت قاطع مردم است، با يك چنين نظامى از اين راهها نمى‏شود مقابله كرد. حالا تهديد مى‏كنند؛ بهانه مى‏آورند؛ گاهى مسئله‏ى هسته‏اى را بهانه مى‏كنند، گاهى مسائل ديگر را بهانه مى‏كنند.
    من در مورد مسائل هسته‏اى عرض بكنم - بارها به ملت ايران عرض كرديم، بازهم عرض مى‏كنيم - اين دستاوردى كه در قضيه‏ى فناورى هسته‏اى به دست ملت ايران افتاد، اين يك دستاورد عظيم و تاريخى است؛ و ملت ايران زير بار منت هيچ‏كس هم نيست. اين يك دانش بومى شده است؛ اين را استعداد و شوق و ذوق جوانان شما و درايت مسئولان شما براى ملت ايران به ارمغان آورده است؛ مال ملت ايران است و هيچ قدرتى هم قادر نيست اين امتياز را، اين فناورى را و اين حق بزرگ را از ملت ايران سلب كند.

    خوشبختانه مسئولين با جدّيت دنبال اين قضيه‏اند. ما فرق مى‏گذاريم بين آن كسانى و دولتهائى كه از روى عناد با جمهورى اسلامى، مى‏خواهند ملت ايران اين امتياز را نداشته باشد - مثل امريكا، كه صريحاً مى‏گويد ما با اين‏كه ملت ايران از اين امتياز برخوردار باشد مخالفيم - با آن كسانى كه نه، مى‏گويند بنشينيم با ايران درباره‏ى مسائل گوناگون - ازجمله درباره‏ى مسئله‏ى هسته‏اى - مذاكره كنيم تا اگر نگرانى‏اى وجود دارد، راهى براى رفع اين نگرانى پيدا كنيم. حرفى نيست؛ ما قبول كرديم با دولتهاى اروپايى مذاكره كنيم. قبلاً براى ما مذاكره‏ى با آنها هم خيلى مطلوب نبود؛ اما ديديم اينها به ملت ايران احترام ميگذارند، تجليل مى‏كنند، تصريح مى‏كنند به اينكه ما حق ملت ايران را قبول داريم و از آن خطوط قرمزى كه در نظر ملت ايران و مسئولين كشور هست، اسمى نمى‏آورند و اشاره‏اى نميكنند؛ گفتيم خيلى خوب؛ مسئولين قبول كردند و مذاكره مى‏كنند. منتها بايد اروپائيها - كه طرف مذاكره‏ى ملت ايرانند - توجه داشته باشند كه مذاكره در صورتى پيش ميرود كه فضاى تهديد بر مذاكره حاكم نباشد. ملت ايران، ملتِ غيورى است. ملت ايران خوشش نمى‏آيد كه بيايند تهديد كنند كه اگر شما چنين كرديد، ما چنان مى‏كنيم! ما از تهديد بدمان مى‏آيد و ملت ايران زير بار هيچ تهديدى هم نخواهد رفت.

    مسئولين كشور در قضيه‏ى هسته‏اى با درايت لازم دارند تصميم‏گيرى مى‏كنند. مسئول پيشبرد و اداره‏ى اين كشور، جلسه‏ى شوراى عالى امنيت ملى است كه رئيس جمهور محترم در رأس آن است؛ اينها تصميم‏گير هستند. آنچه كه در قضيه‏ى هسته‏اى از طرف رئيس جمهور و از طرف مسئولين مطرح و گفته ميشود، مورد اجماع همه‏ى مسئولان اين كشور است. اين كه دشمنان بخواهند از يك كلمه حرفى استفاده كنند و القاء اختلاف و شكاف بكنند، يك تلاش ابلهانه است از سوى دشمن. رؤساى سه قوه جمعند؛ نمايندگان رهبرى هستند؛ با فكر، با تأمل و با مسئوليت آدمهاى كمر بسته و پا به ركاب، اين قضيه را دنبال مى‏كنند. مواضع جمهورى اسلامى مواضع روشنى است.

    ما خطوط قرمز مشخصى داريم. اگر طرفهاى مذاكره با احترام به ملت ايران، با احترام به شأن نظام جمهورى اسلامى و با رعايت اين خطوط قرمز وارد مذاكره بشوند، مسئولين كشور ما مذاكره مى‏كنند؛ مشروط بر اينكه كسى نخواهد ملت ايران را تهديد كند. ملت در مقابل تهديد حساس است. اين هم ما صريحاً گفته‏ايم: اگر كسى نسبت به جمهورى اسلامى ايران حماقتى بكند، جواب عملى جمهورى اسلامى ايران، جواب دندان‏شكن خواهد بود.

    يك وقت براى حل مسائل و رفع مشكلات داخلى خودشان - چه امريكا و چه صهيونيستها كه در داخل كشورشان مشكلات فراوانى به پر و پاى اينها پيچيده است؛ هم دولت امريكا، دولت بوش، بخصوص در نزديكى انتخاباتى كه دارند؛ هم اين رو سياههاى صهيونيست در فلسطين اشغالى - يك حرفى مى‏زنند؛ خب بگويند؛ هر حرفى مى‏خواهند بزنند، بزنند. يك وقت هم هست كه به معناى واقعى كلمه مى‏خواهند حماقت كنند. بدانند: آن دستى كه به جمهورى اسلامى و به ايران عزيز تجاوز بكند، اين دست را ملت ايران قطع خواهد كرد. فرقى هم نمى‏كند كه اين دست جنايتكار، در مسئوليت دولتى باشد يا نباشد؛ اينجور نيست كه بگوييم رئيس جمهور فعلى امريكا در اين ماههاى آخر ممكن است يك غلطى بكند و دردسرش بيفتد براى دولت بعدى امريكا؛ نه، فقط اين نيست. اگر كسى در اين زمينه غلطى بكند، ملت ايران - حتى آن وقتى كه او مسئول هم نباشد - او را مورد پيگرد قرار خواهد داد و بداند بطور يقين او را مجازات خواهد كرد.

    خداوند متعال دلهاى ما را با اتكال به خود روشن كرده است؛ دلهاى ما را پر از اميد كرده است. ما يك لحظه از كمك الهى مأيوس نشديم، و اميدوارم تا آخر هم يك لحظه از اين كمك مأيوس نشويم. همانطور كه فرمود «لا تيأسوا من روح‏اللَّه»؛ خداى متعال اين ملت را، يك ملت با اراده، با شوق و اميدوار قرار داده است. و عزيزان من! برادران! خواهران! بخصوص جوانان عزيز! اگر مى‏خواهيد اين اراده‏ى قوى و اين روحيه‏ى پرنشاط در شما باقى بماند، رابطه‏ى خودتان را با خدا روز به روز مستحكمتر كنيد؛ با خداى متعال حرف بزنيد؛ مناجات كنيد؛ از خدا بخواهيد؛ از شرور و آفات به خدا پناه ببريد؛ از خداى متعال كمك بخواهيد. خداى متعال به شما كمك خواهد كرد. ان‏شاءاللَّه جوانهاى اين مملكت روزهايى را خواهند ديد كه براى آنها به مراتب از روزهايى كه گذرانده‏اند، شيرين‏تر و دلنشين‏تر خواهد بود. افق آينده‏ى جمهورى اسلامى افق روشن و درخشانى است. اميدواريم خداوند متعال ما را موفق بدارد كه قلب مقدس ولى عصر(ارواحنافداه) را از خودمان خشنود و راضى كنيم و ارواح طيبه‏ى شهدا و روح مطهر امام راحل را از خودمان شاد و خشنود كنيم.
    :icon_pf(57):

  10. #450
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم (ص) 09/ 05/ 87

    ديدار مسئولان نظام به مناسبت مبعث حضرت رسول اعظم (ص)
    09/ 05/ 87

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اين عيد بزرگ و همگانى را به همه‏ى حق‏طلبان و آزادى‏خواهان عالم و به امت بزرگ اسلامى و به ملت عزيز و مؤمن ايران و به شما حضار محترم و برادران و خواهران عزيز تبريك عرض ميكنم.

    يادآورى بعثت به معناى يادآورى يك حادثه‏ى تاريخى نيست - اين آن نكته‏اى است كه ما بايد در مواجهه‏ى با اين حادثه‏ى بزرگ و اين خاطره‏ى ارجمند بشرى و انسانى هميشه به ياد داشته باشيم - بلكه تكيه‏ى بر اين خاطره‏ى پرشكوه در حقيقت تكرار و مرور يك درس فراموش نشدنى است در درجه‏ى اول براى خود امت اسلامى؛ چه آحاد امت، چه برجستگان و نخبگان امت - سياستمداران، دانشمندان، روشنفكران - و در درجه‏ى بعد براى همه‏ى آحاد بشريت. اين، تكرار يك درس است، تكرار يك سرمشق است، يادآورى يك حادثه‏ى درس آموز است.

    ابعاد اين حادثه بسيار متنوع است كه حقيقتاً اگر كسى بخواهد با بيان رسا - ولو به طور اجمال - جوانب مسئله‏ى بعثت را بيان كند، بايد كتابها نوشته شود و ساعتها سخن گفته شود؛ ليكن همان‏طور كه انسان يك نگاه ابتدائى به اين حادثه ميكند، درسهاى متعددى را فرا ميگيرد. شما ملاحظه كنيد پيغمبر اكرم با اين پيامى كه جامع همه‏ى نيازهاى بشر براى كمال بود، در جامعه‏اى ظهور كرد و دعوت خود را آغاز كرد كه هيچيك از آن كمالات مطلوب در آن جامعه وجود نداشت.

    پيغمبر، پيامبر علم بود، در آن جامعه علم نبود؛ پيامبر عدل بود، در آن جامعه رايحه‏اى از عدالت به مشام نميرسيد و قدرتمندان، زورمندان، رؤساى زورگو بر جان و مال مردم مسلط بودند. پيامبر اخلاق و مدارا و گذشت و انصاف و محبت بود، در آن جامعه اين چيزها به تمام معنا قحط بود؛ يك جامعه‏ى خشن، زورگو و زور شنو، دور از اخلاق و معنويت، دور از علم، دلبسته‏ى به هواهاى نفسانى، به عصبيتهاى جاهلى، به غرورهاى بى مورد و بيجا.

    در يك چنين فضاى متحجر و دشوارى، در يك چنين سنگستان بى آب و علفى اين نهال روئيد، سيزده سال در اين شرائط سخت رشد كرد و اين سيزده سال منتهى شد به ايجاد يك حكومت؛ تشكيل يك جامعه بر مبناى علم و عدل و توحيد و معنويت و اخلاق و كرامت. ذلت را تبديل به عزت كرد؛ وحشيگرى را تبديل به اخوت كرد؛ عصبيت را تبديل به مدارا و تعقل كرد؛ جهل را تبديل به علم كرد؛ يك قاعده‏ى مستحكمى، يك شالوده‏ى متينى به وجود آورد كه بر اساس آن شالوده‏ى محكم، قرنها مسلمانان توانستند بر قله‏ى مدنيت عالم مسلط شوند و قله‏هائى را خودشان به وجود بياورند كه در تاريخ بشريت سابقه نداشت.

    ده سال هم دوران اين حكومت بيشتر طول نكشيد. شما ببينيد سيزده سال به اضافه‏ى ده سال در عمر ملتها چقدر هست؛ مثل يك لحظه است، مثل يك ساعتِ گذراست. در يك چنين فاصله‏ى كوتاهى يك حركت عظيمى به وجود آمد كه ميشود گفت تاريخ را به دو قسم منقسم كرد: قسمِ قبل از اسلام و قسمِ بعد از اسلام. انسانيت را به پيش برد، پايه‏هاى اخلاق را مستحكم كرد، درسهاى فراموش‏نشدنى را براى بشر به يادگار گذاشت؛ عظمت بعثت را از اين ديدگاه شما نگاه كنيد.

    آنچه كه اين موفقيتها را تضمين كرد، البته عناصر در هم تنيده‏ى بسيارى است؛ اما در درجه‏ى اول آن عنصر مستحكم باثباتى كه سرشار بود از معنويت، از صفا و از معرفت به پروردگار و اتكاء به خدا، وجود خودِ پيغمبر است. پيغمبر اكرم داناترين و خردمندترينِ مردم مكه بود، قبل از اينكه به نبوت برسد؛ كريم‏ترين و شريف‏ترين و بااخلاق‏ترينِ مردم آن منطقه بود، قبل از اينكه به نبوت برسد.

    در ميان آن مردم اين انسان برجسته مورد لطف الهى قرار گرفت و اين بار بر دوش او نهاده شد؛ چون خدا او را آزموده بود. خدا بنده‏ى خود را ميشناخت و ميدانست كه اين بار را بر دوش چه كسى ميگذارد، و پيغمبر ايستاد. اين ايستادگى، اين استقامتِ همراه با معرفت عميق به آن هدفى كه به سوى آن حركت ميكند و آن راهى كه آن را ميپيمايد، پشتوانه‏ى همه‏ى پيشرفتهاى پيغمبر و پشتوانه‏ى شكوفائى اين حركت عظيم شد. بله، حق پيروز است، اما بشرطها؛ شرط پيروزى حق، دفاع از حق است. شرط پيروزى حق، ايستادگى در راه حق است.

    وقتى كه در مرحله‏ى اول بعثت، بعد از آنى كه با گذشت سه سال يا بيشتر - كه دعوت پنهانى بود، مخفى بود - پيغمبر توانسته بود سى، چهل نفر را مسلمان بكند، بعد امر الهى آمد كه: «فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشركين. انّا كفيناك المستهزءين»؛ علنى كن، برو توى ميدان، پرچم را به دست بگير و كار را علنى كن. پيغمبر آمد وسط ميدان و قضايائى كه شنيده‏ايد. بزرگان و صناديد قريش و زرمندان و زورمندان آن جامعه به خود ترسيدند و لرزيدند. اولين كارى كه كردند، تطميع آن بزرگوار بود. آمدند پيش جناب ابى‏طالب گفتند كه اين برادرزاده‏ى تو اگر رياست ميخواهد، ما رياست مطلق خودمان را به او ميدهيم؛ اگر ثروت ميخواهد، آنقدر به او ثروت ميدهيم كه از همه‏ى ما ثروتمندتر بشود؛ اگر مايل است پادشاهى كند، ما او را به عنوان پادشاه خودمان انتخاب ميكنيم. بگوئيد از اين حرفهائى كه ميزند، دست بردارد. جناب ابى‏طالب كه بر جان پيغمبر ميترسيد و از توطئه‏ى آنها بيمناك بود، پيش پيغمبر آمد و گفت بزرگان مكه اين پيغام را دادند؛ شايد نصيحت كرد، توصيه كرد كه حالا شما هم يك خرده‏اى كوتاه بيائيد؛ اين ايستادگى به اين اندازه ديگر چرا؛ لازم نيست. پيغمبر فرمود: «يا عمّ! واللَّه لو وضعوا الشّمس فى يمينى و القمر فى شمالى لاعرض عن هذا الامر لا افعله حتّى اظهره اللَّه او يذهب بما فيه»؛ عموجان! اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند، ماه را در دست چپ من بگذارند، براى اينكه من از اين هدف دست بكشم، سوگند به خدا اين كار را نميكنم؛ تا وقتى يا خدا ما را پيروز كند يا همه‏ى ما از بين برويم.

    بعد در روايت دارد كه «ثمّ اغرورقت عيناه من الدّمع»؛ چشم مبارك پيغمبر لبريز اشك شد و از جا بلند شد. ابوطالب اين ايمان، اين استقامت را وقتى كه ديد، منقلب شد و گفت: «يابن اخى اذهب و قل ما احببت»؛ برو هركارى كه ميخواهى بكن؛ هدفت را دنبال كن. «واللَّه لا اسلّمنّك بشى‏ء»؛ سوگند به خدا من تو را با هيچ چيز عوض نميكنم. اين ايستادگى، ايستادگى مى‏آفريند. اين استقامت از پيغمبر، ريشه‏ى استقامت را در ابوطالب مستحكم ميكند. اين پايبندى به هدف، نترسيدن از دشمن، طمع نورزيدن در آنچه كه در دست دشمن است، دل نبستن به امتيازى كه دشمن ميخواهد بدهد در مقابل متوقف كردن اين راه، ايستادگى مى‏آفريند، آرامش به وجود مى‏آورد، اعتماد به راه و به هدف و به خدائى كه اين هدف متعلق به اوست، به وجود مى‏آورد. لذا سى، چهل نفر بيشتر نبودند. همين سى، چهل نفر در مقابل آن همه مشكلات، آن همه دشواريها ايستادند و روز به روز زياد شدند. روز به روز در مكه ميديدند كه با عمار چه ميكنند، با بلال چه معامله‏اى ميشود، سميه و ياسر چه جور زير شكنجه قرار ميگيرند و شهيد ميشوند؛ اينها را ميديدند، در عين حال ايمان مى‏آوردند. پيشرفت حق اينجورى است. صرفاً در حالت آسايش، در حالت امن و امان پرچم حق را بلند كردن و پاى آن سينه زدن، حق پيش نميرود. حق آن وقتى پيش ميرود كه صاحب حق، پيرو حق، در راه پيشرفت حق از خود استقامت و استحكام نشان بدهد.

    آيه‏ى قرآن ميفرمايد: «محمّد رسول اللَّه و الّذين معه اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم». اشداء بر كفار معنايش اين نيست كه با كفار دائم در حال جنگند. اشداء، شدت، يعنى استحكام، استوارى، خورده نشدن. يك فلزى زنگ ميزند، خورده ميشود، پوك ميشود، از بين ميرود؛ يك فلز هم قرنهاى متمادى كه بگذرد، دچار خوردگى و زنگ‏زدگى و پوسيدگى و پوكى نميشود. اشداء يعنى اين. شدت يعنى استحكام. استحكام يك وقت در ميدان جنگ است، يك جور بروز ميكند؛ يك وقت در ميدان گفتگوى با دشمن است، يك جور بروز ميكند. شما ببينيد پيغمبر در جنگهاى خود، آنجائى كه لازم بود با طرف خود و دشمن خود حرف بزند، چه جورى حرف ميزند. سرتا پاى نقشه‏ى پيغمبر استحكام است؛ استوار، يك ذره خلل نيست. در جنگ احزاب پيغمبر با طرفهاى مقابل وارد گفتگو شد، اما چه گفتگوئى! تاريخ را بخوانيد. اگر جنگ است، با شدت؛ اگر گفتگو است، با شدت؛ اگر تعامل است، با شدت؛ با استحكام. اين معناى اشداء على الكفار است.

    رحماء بينهم، يعنى در بين خودشان كه هستند، نه؛ اينجا ديگر خاكريز نرم است، انعطاف وجود دارد؛ اينجا ديگر آن شدت و آن صلابت نيست. اينجا بايد دل داد و دل گرفت. اينجا بايد با هم با تعاطف رفتار كرد.

    همان ايستادگىِ اول بعثت، منجر ميشود به استقامت عجيب سه سال در شعب ابى‏طالب. شوخى نيست؛ سه سال در يك دره‏اى در مجاورت مكه، بدون آب، بدون گياه، در زير آفتاب سوزان. پيغمبر، جناب ابى‏طالب، جناب خديجه، همه‏ى مسلمانها و همه‏ى خانواده‏هايشان توى اين تكه - شكاف كوه - زندگى كردند. راه هم بسته بود كه براى اينها غذا نيايد، خوراك نيايد. گاهى در ايام موسم - كه بر طبق سنن جاهلى آزاد بود، يعنى جنگ نبود - ميتوانستند داخل شهر بيايند، اما تا ميخواستند جنسى را در دكانى معامله كنند، ابوجهل و ابولهب و بقيه‏ى بزرگان مكه به نوكرها و فرزندان خودشان سفارش كرده بودند كه هر وقت آنها خواستند جنسى را بخرند، شما وارد معامله شويد، دو برابر پول بدهيد، جنس را شما بخريد و نگذاريد آنها جنس بخرند. با يك چنين وضعيت سختى سه سال را گذراندند. اين شوخى است؟

    آن استقامت اوّلى، آن عمود مستحكم اين خيمه، آن دل متوكل على اللَّه است كه چنين استقامتى را در فضا به وجود مى‏آورد كه آحاد صبر ميكنند. شب تا صبح بچه‏ها از گرسنگى گريه ميكردند كه صداى گريه‏ى بچه‏ها از توى شعب ابى‏طالب به گوش كفار قريش ميرسيد و ضعفاى آنها هم دلشان ميسوخت؛ اما از ترس اقويا جرئت نميكردند كمك كنند. اما مسلمان كه بچه‏اش در مقابلش پرپر ميزد - كه چقدر در شعب مردند، چقدر بيمار شدند، چقدر گرسنگى كشيدند - تكان نخورد. اميرالمؤمنين به فرزند عزيزش محمد بن حنفيه فرمود: «تزول الجبال و لا تزل»؛ كوهها ممكن است تكان بخورند؛ از جا كنده شوند؛ تو از جا كنده نشو. اين همان نصيحت پيغمبر است؛ اين همان وصيت پيغمبر است. اين است راه برخاستن امت اسلامى؛ بعثت امت اسلامى اين است. اين درس پيغمبر به ماست. بعثت اين را به ما تعليم ميدهد.

    صرف اينكه بنشينيم، بگوئيم آيه‏اى نازل شد و جبرئيلى آمد و پيغمبر مبعوث به رسالت شد و خوشحال بشويم كه كى ايمان آورد و كى ايمان نياورد، مسئله‏اى را حل نميكند. مسئله اين است كه ما بايد از اين حادثه - كه مادر همه‏ى حوادث دوران حيات مبارك پيغمبر است - درس بگيريم. همه‏ى اين بيست‏وسه سال درس است.

    من يك وقت به بعضى دوستان گفتم زندگى پيغمبر را ميلى مترى بايد مطالعه كرد. هر لحظه‏ى اين زندگى يك حادثه است؛ يك درس است؛ يك جلوه‏ى عظيم انسانى است؛ تمام اين بيست‏وسه سال همينجور است. جوانهاى ما بروند تاريخ زندگى پيغمبر را از منابع محكم و مستند بخوانند و ببينند چه اتفاقى افتاده است. اگر شما مى‏بينيد امتى به اين عظمت به وجود آمد - كه امروز هم بهترين حرفها، بهترين راهها، بزرگترين درسها، شفابخش‏ترين داروها براى بشريت توى همين مجموعه‏ى امت اسلامى است - اين جور به وجود آمد، گسترش پيدا كرد و ريشه‏دار شد. والّا صرف اينكه حق با ما باشد، ما پيش نميرويم؛ حق همراه با ايستادگى. اميرالمؤمنين - بارها من اين جمله را از آن بزرگوار نقل كردم - در جنگ صفين فرمود: «لا يحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر». اين پرچم را كسانى ميتوانند بلند كنند كه اولاً بصيرت داشته باشند، بفهمند قضيه چيست، هدف چيست؛ ثانياً صبر داشته باشند. صبر يعنى همين استقامت، ايستادگى، پابرجائى. اين را ما بايد از بعثت درس بگيريم.

    امام عزيز ما رشحه‏اى از آن چشمه‏ى فياض بود كه توانست اين بساط عظيم را در دنيا راه بيندازد. امام هم قلبش پر بود از ايمان به راه خود. همان طور كه فرمود: «آمن الرّسول بما انزل اليه من ربّه و المؤمنون كلّ آمن باللَّه و رسله و ملائكته». خود پيغمبر اول مؤمن بود.

    در انقلاب ما خود امام بزرگوار، اول مؤمن به اين راه بود و از همه قلبش سرشارتر بود از ايمان به اين راه و اين هدف؛ ميفهميد، ميدانست دارد چه كار ميكند؛ عظمت كار را ميفهميد، الزامات اين كار را هم ميفهميد كه اولين الزام اين كار اين بود كه با توكل به خدا در اين راه محكم بايستد. محكم ايستاد. جوانان اين ملت هم با ايستادگى او ايستادگى پيدا كردند؛ آحاد اين مردم هم وقتى كه اين چشمه‏ى صبر و سكينه لبريز شد و سرازير شد، آنها را فرا گرفت. آنها هم «هو الّذى انزل السّكينة فى قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم» شدند. اين سكينه وقتى كه بر دل انسانها نازل ميشود، ايمان انسان زياد ميشود. بعد ميفرمايد: « وللَّه جنود السّماوات و الأرض». از چه ميترسيد؟ سپاه زمين و آسمان مال خداست. با خدا باش، اين سپاه زمين و آسمان مال شماست؛ در اختيار شماست. اين سنتهاى الهى است.

    ببينيد خداى متعال در آنِ واحد دو چيز را آفريده است: يكى اين عالم آفرينش را، با همه‏ى قوانينش، با همه‏ى سننش. يكى قواعد شريعت را؛ دين مردم را، راهنمائى زندگى مردم را. اين دو تا را با هم آفريده؛ اينها با هم منطبقند. اگر شما طبق قوانين الهى - يعنى آن اراده‏ى تشريعى حق - عمل كرديد، زندگى شما و رفتار شما منطبق با قوانين آفرينش ميشود؛ مثل يك كشتى‏اى كه در مسير باد دارد حركت ميكند، باد به او كمك ميكند؛ در جريان آب دارد حركت ميكند، جريان آب به او كمك ميكند.

    سنن آفرينش به انسانى كه در اين راه حركت كند، كمك ميكند؛ منتها شرطش اين است كه شما حركت كنيد. ملت ايران حركت كرد، سنن آفرينش هم به او كمك كرد؛ قوانين طبيعى الهى به او كمك كرد. والّا كى‏ فكر ميكرد در قلب حساسترين نقطه‏ى عالم - يعنى خاورميانه - يكى از وابسته‏ترين حكومتها به استكبار جهانى - يعنى حكومت شاه؛ حكومت پهلوى - در بين جامعه‏اى كه بسيارى از روشنفكرانش، بسيارى از نخبگانش، دهها سال بود ذهنشان آلوده شده بود به تعليمات غربى و وسوسه‏هاى غربى و هواهاى نفسانى، ناگهان پرچم اسلام بلند بشود و اين جامعه امت اسلامى را به اسلام دعوت كند؟ كى‏ فكر ميكرد چنين چيزى ممكن است؟ اما شد.

    اين معنايش اين است كه وقتى يك جماعتى، يك ملتى در اين راه حركت كنند، بادهاى موافق الهى - يعنى همان سنتهاى آفرينش - به اينها كمك ميكنند؛ پيش ميروند.

    مسئله فقط مسئله‏ى ايران هم نيست؛ امروز دنياى اسلام بيدارى پيدا كرده است؛ آگاهى پيدا كرده است. يك روزى بود تصور ميشد هر چه كه قدرتمندان و قلدران و گردن‏كلفتهاى عالم - حالا در يك وضع آمريكا، در يك وضع شوروى سابق - بخواهند، همان خواهد شد و سياسيون چاره‏اى ندارند جز اينكه بر طبق ميل آنها رفتار كنند. امروز اين باور در بين ملتها كه اصلاً وجود ندارد، در بين سياستمداران و نخبگان سياسى هم بسيار اين باور ضربه خورده است. بايد ايستاد، بايد ايستادگى كرد.

    من به ملت ايران، به پيروان بعثت محمدى (صلّى اللَّه عليه و اله) عرض ميكنم كه راه، همين ايستادگى است. نظام جمهورى اسلامى به تبعيت از امام بزرگوارش اين ايستادگى را انتخاب كرده است؛ ما از اين ايستادگى سود برديم و ضرر نكرديم. همه‏ى بلندگوهاى استكبار جمع شدند كه ملت ايران و دولت ايران و نظام جمهورى اسلامى را با انواع و اقسام استدلالها از پشتيبانى فلسطينى‏ها باز بدارند، ملت ايران قبول نكرد، بعد از اين هم قبول نميكنيم؛ ما از ملت فلسطين دفاع ميكنيم.

    ملت فلسطين محق است؛ حق با اوست؛ مظلوم است. شرم باد بر آن مدعيان آزادى، مدعيان حقوق بشر كه بر اين همه ظلمى كه به اين ملت شده است، چشم ميبندند، باز ادعاى طرفدارى از حقوق بشر ميكنند؛ خجالت هم نميكشند. من تعجب ميكنم؛ در كجاى دنيا يك انسان منصف اگر فلسطينى‏ها يك اقليت بيگانه بودند توى كشورشان - نميگوئيم صاحبان كشور، فرض كنيد فلسطينى‏ها در سرزمين خودشان اقليتى بودند؛ مهاجرينى بودند كه به فلسطين آمده بودند - اين همه ظلم را نسبت به اينها تحمل ميكرد؟ خانه‏هايشان را خراب كنند، جوانهايشان را بكشند، مردانشان را زندان ببرند، دائم اينها را تهديد كنند، خانه‏هايشان را بمباران كنند، جلوى ارزاقشان را بگيرند، محاصره‏ى اقتصادى كنند، باغاتشان را خراب كنند، همه‏ى زندگى آنها را به هم بزنند. آن وقت آقاى بوش خجالت هم نميكشد، وامى‏ايستد ميگويد ما متعهد به آزادى هستيم! اين آزادى است؟! شرم باد بر شما! اين است طرفدارى از آزادى؟!

    يك ملتى را اينجور زير فشار قرار بدهند، آن هم توى خانه خودش؟ آن وقت قدرتمندان عالم دائم از زورگو، از متجاوز، از قاتل، از تروريست حمايت كنند و به همه‏ى ظلمهائى كه به اين ملت ميشود، چشم ببندند و آخرش هم دربيايند كه «خود گوئى و خود خندى»، ما طرفدار آزادى هستيم! ما طرفدار فلان هستيم.

    ملت ايران بيدارند؛ ملت ايران حقيقت را ميفهمند. طبيعت استكبار اين است كه اگر يك قدم عقب نشستيد، او يك قدم جلو مى‏آيد. هيچ كس گمان نكند كه با عقب‏نشينى در مقابل استكبار و عدول از مواضع صحيح و از حق صحيح و از داعيه‏ى صحيح، موجب ميشود كه استكبار خجالت بكشد؛ نجابت به خرج بدهد، بگويد خوب، حالا اينها يك قدم عقب نشستند، ما هم يك قدم عقب بنشينيم. چنين چيزى نيست.

    شما يك قدم رفتيد عقب، او يك قدم مى‏آيد جلو؛ يك سنگر را خالى كرديد، او مى‏آيد آن سنگر را ميگيرد. امت اسلام بايد اينجورى به قضاياى خود نگاه كند. سياستمداران دنياى اسلام بايد با اين نگاه، به حوادث پيرامون خود نگاه كنند. ملت ايران ايستاده است؛ حرف حق خود را زده است. ما حرفمان كلمه‏ى توحيد است و توحيدِ كلمه. ما ميگوئيم فقط بنده‏ى خدا باشيم؛ بنده‏ى آمريكا نباشيم؛ بنده‏ى قدرتهاى زورگو و مستكبر و قلدر نباشيم؛ بنده‏ى فراعنه‏ى عصر نباشيم؛ بنده‏ى ابولهب‏ها و ابوجهل‏هاى اين زمان نباشيم. ابوجهل اين زمان كيست؟ ابوجهل كه مرد و رفت؛ امروز هم ابوجهل وجود دارد.

    رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور

    بر خلايق ميرود تا نفخ صور

    امروز هم ابوجهل در دنيا هست؛ امروز هم ابولهب هست؛ آتش‏افروزها، جاهل‏هاى بى‏مغز؛ از اينها امروز در دنيا هستند. ابوجهل‏هاى امروز را پيدا كنيد. ابوجهل‏هاى امروز، آنهائى كه بمب اتم ميسازند، همه‏ى دنيا را تهديد ميكنند، آن وقت به يك ملتى بى‏دليل گير ميدهند كه چرا شما انرژى هسته‏اى ميخواهيد پيدا كنيد؛ كه قبول هم داريم براى برق است، براى استفاده‏هاى صلح‏آميز است؛ اما چون اين توانائى را به شما ميدهد، ما نميگذاريم؛ حرف حضرات اين است. در مقابل اين زورگوها، در مقابل اين قلدرها، جاهل‏ها، حرف‏نفهم‏ها كه نه منطق سرشان ميشود، نه حرف ميفهمند؛ مثل اين داشها و لاتهاى بى‏مغز بى‏كله كه دائم به بازوى خودشان نگاه ميكنند، قدرت خودشان را اندازه ميگيرند، دائم عربده ميكشند، اگر چنانچه عقب‏نشينى كرديد، باختيد. ملت ايران اين را تجربه كرده است. تقريباً سى سال است كه ما با اين مسائل مواجه‏ايم؛ اما واقعاً پيش رفتيم؛ روى زمين پيش رفتيم.

    امروز ملت ايران قابل مقايسه‏ى با ملت ايرانِ بيست سال قبل نيست و علمش، فناورى‏اش، تجربه‏اش، مهارتهاى گوناگونش، توسعه‏ى عظيم همه‏جانبه‏ى ملى و اجتماعى و اقتصادى و كشورى‏اش، نفوذ و اقتدارش در منطقه، قابل مقايسه‏ى با بيست سال پيش و بيست‏وپنج سال پيش نيست. اين، بر اثر همين استقامت است. اين درس بعثت است؛ اين را بايستى تك تك ما بدانيم و بفهميم؛ با تاريخ پيغمبر آشنا شويم؛ بدانيم كه آن روز بعثت نبى مكرم بود، امروز بعثت امت اسلامى است.

    امروز امت اسلامى بايد احساس بعثت بكند؛ خود را مبعوث بداند؛ آگاهانه و با بصيرت حركت و اقدام كند؛ بر علم خود اضافه كند، بر توانائيهاى خود اضافه كند، بر انسجام ملى و انسجام بين‏الملل اسلامى خود اضافه كند. و بين ايشان توحيد كلمه خيلى مهم است.

    اين پيام ملت ايران، پيام انقلاب اسلامى، پيام نظام جمهورى اسلامى است. و افق هم براى ما روشن است. به توفيق الهى ميدانيم چه كار داريم ميكنيم و ميدانيم هم به كجا خواهيم رسيد و ميدانيم هم كه راه رسيدن به آن نقطه، رفتن است؛ نه ايستادن و نه عقبگرد كردن.

    اميدواريم خداى متعال اين ملت عزيز را از بركات بعثت پيغمبر برخوردار كند؛ امت اسلامى را روزبه‏روز عزتمندتر بكند؛ قلب مقدس ولى‏عصر (ارواحنافداه) را از ما شاد كند؛ روح مطهر شهدا و روح مطهر امام عزيز را از ما راضى كند.

    :icon_pf(57):

صفحه 45 از 52 نخستنخست ... 25262728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •