صفحه 47 از 52 نخستنخست ... 2728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 461 تا 470 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #461
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار جمعى از دانش‏آموزان و دانشجويان در آستانه‏ى سالروز سيزده آبان08/ 08/ 87

    ديدار جمعى از دانش‏آموزان و دانشجويان در آستانه‏ى سالروز سيزده آبان

    08/ 08/ 87

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اولاً خوشامد عرض ميكنم به همه‏ى شما جوانان عزيز؛ دانشجويان، دانش‏آموزان، فرزندان عزيز ملت ايران. و همچنين اين، پيام قلبى و درود هميشگى من به همه‏ى جوانان عزيزمان در سراسر كشور است.

    اين جلسه به مناسبت سيزده آبان كه در آستانه‏ى آن هستيم، تشكيل شده. و سيزده آبان روز بسيار مهمى است؛ به يك معنا روز دانش‏آموز است، به يك معنا روز دانشجوست، به يك معنا روز استوارى ملت ايران در مقابل ترفند استكبار است. دو سه مطلب را من به اين مناسبت به شما عزيزان عرض ميكنم.

    يك مطلب اين است كه شما كه عاشق سربلندى ايران اسلامى هستيد و خود را سرباز اسلام ميدانيد و همين‏طور هم هست، براى ساختن آينده مسئوليت بزرگى بر دوش داريد. اين خصوصيت يك مكتب صادق و حقيقى و واقع‏بين است. همه مسئولند. جوان هم كه در عنفوان شكوفائى استعدادهاست، جزو مسئولان است؛ مسئوليت فقط مال پيران و ميان‏سالان نيست، بلكه ميتوان با يك نگاهى گفت كه جوان مسئوليت سنگين‏ترى دارد؛ چرا؟ چون توانائى جوان، شكوفائى جوان، نيروى جوان بيش از ديگران است. جوان بايد در درون خود، در دل خود، در وجدان خود احساس كند كه نسبت به آينده‏ى اين كشور، آينده‏ى اين ملت، آينده‏ى اين تاريخ، مسئوليت دارد. همين احساس مسئوليت بود كه در دوران دفاع مقدس، اكثر جوان‏هاى متعهد را به ميدان دفاع كشاند. جوان‏ها ميتوانستند توى خانه‏هاى خودشان، زير سايه‏ى پدرها و مادرها و ناز و نوازش آن‏ها بمانند؛ نه در زمستان‏ها در كوههاى برف‏آلود و سر به فلك كشيده‏ى غرب، نه در تابستان‏ها در بيابان‏هاى تفتيده‏ى خوزستان حاضر نشوند و راحت باشند؛ اما احساس مسئوليت نگذاشت دنبال راحتى باشند. آن‏ها توى ميدان آمدند و نتيجه، يك نتيجه‏ى معجزآسا شد.

    من مشتاقم كه جوان‏هاى ما قصه‏ى جنگ تحميلى هشت ساله را بدانند كه چه بود. اين را بارها گفته‏ايم؛ افراد هم گفته‏اند و تشريح كرده‏اند؛ اما يك نگاه كلان به اين هشت سال، با اطلاع از جزئياتى كه وجود داشته است، خيلى براى برنامه‏ريزى آينده‏ى جوان در روزگار ما مهم است. خوشبختانه كتابهاى خوبى هم نوشته شده است. من با اينكه وقت زيادى ندارم، بسيارى از كتابهائى را كه در باب مسائل دفاع مقدس هست، نگاه ميكنم؛ براى خود من مفيد است. اين كتابها را بخوانيد، بدانيد، ببينيد؛ شرح حال اين جوان‏هاى برجسته را بشناسيد. تعدادى از اين جوان‏هاى برجسته‏ى ميدان جنگ، همان كسانى بودند كه در روز سيزده آبان، آن حماسه‏ى بزرگ را آفريدند، بعد هم رفتند توى ميدان جنگ. بسيارى از آن‏ها امروز جزو چهره‏هاى ماندگارِ واقعىِ تاريخ ما هستند. احساس مسئوليت، اين است.

    در جنگ هشت ساله كه در واقع همه‏ى نيروهاى مسلط دنياى آن روز - چه شوروىِ آن روز، چه آمريكاى آن روز، چه فرانسه‏ى آن روز، چه بلوك شرق اروپائى آن روز، چه كشورهاى مرتجع منطقه - با هم همدست شده بودند و به رژيم بعثى پول و نيرو و اطلاعات و سلاح تزريق ميكردند، در مقابل كشور و ملتى قرار گرفتند كه آنچه داشت، عبارت بود از اراده و ايمان. سلاح نداشت، مهمات نداشت، اطلاعات كافى و وافى نداشت؛ اما ايمان، آن‏ها را مثل پولاد، مثل صخره استوار كرده بود. اين دو جناح متفاوت با هم مواجه شدند و اين جناح بر آن جناح غلبه كرد. يعنى نيروى ايمان ملت ايران بر آن نيروى عظيم و گسترده - كه پول و اطلاعات و سلاح و تجهيزات و همه چى در اختيار داشت - غالب و پيروز شد. اين، احساس مسئوليت بود.

    قبل از ماجراى جنگ تحميلى هم، در خود ماجراى انقلاب، اراده‏ى جوان‏ها، احساس مسئوليت جوان‏ها، اين معجزه‏ى بزرگ تاريخى را آفريد كه سنگر و قلعه‏ى مستحكم استكبار در اين منطقه - يعنى رژيم پادشاهى ايران - را همين دستهاى استوار و مؤمن فرو ريختند و يك نظام مردمى و اسلامى بر پا كردند. احساس مسئوليت اين است.

    فرداى اين كشور، فرداى اين ملت، به احساس مسئوليت امروز شما نيازمند است. احساس مسئوليت كنيد كه چه بشود؟ كه خود را بسازيد؛ از لحاظ علمى بسازيد، از لحاظ ايمان و تقوا بسازيد، بصيرت خودتان را زياد كنيد، آگاهى‏هاى خودتان را نسبت به امروز و ديروز و فردا افزايش بدهيد. ده سال ديگر، دوازده سال ديگر، همه‏ى شما جمعيتى كه اينجا هستيد و نظائر شما در سرتاسر كشور، جوانان تحصيل‏كرده‏اى هستند كه وارد ميدان عرصه‏ى زندگى ملت ايران خواهند شد و بسيارى از شماها مسئوليتهائى در اختيارتان خواهد بود. رؤساى جمهور آينده، وزراى آينده، مديران آينده و برجستگان گوناگون بخشهاى مختلف آينده - آن كسانى كه طراحند، برنامه‏ريزند، متفكرند، تئوريسين اداره‏ى كشور هستند - از ميان شماها پديد مى‏آيند؛ از ميان شماها برميخيزند. اين مديران و اين برنامه‏ريزان، هم بايد عالم باشند، هم به معناى حقيقى كلمه بايد متدين، پاكدامن و بصير باشند. اين نميشود، مگر اينكه شما از حالا خودتان را آماده كنيد. اين مطلب اول.

    شما فرزندان منيد و آنچه را كه انسان براى فرزند خود دوست ميدارد، او بهترين‏هاست. و اين، بهترين است. بايد خودتان را آماده كنيد. اين راهى كه اين ملت در پيش گرفته است، راهى نيست كه به اين زودى‏ها به پايان برسد؛ راه اعتلاى يك ملت است؛ راه جبران عقب‏افتادگى‏هاى يكى دو قرن اخير است. حالا در نكته‏ى بعدى عرض ميكنم كه اين بسيار مهم است كه شما امروز خودتان را آماده كنيد براى فردا.

    مطلب دوم اين است كه نظام جمهورى اسلامى با دنياى استكبار، با آمريكا، با دولتهاى ديگرى از بلوك استكبار، معارضات و اختلافاتى دارد. اختلاف بر سر چيست؟ اين نكته‏ى مهمى است. دعوا سر چيست كه امروز وقتى تحليلگران تحليل ميكنند، ميگويند در مسائل گوناگون دنيا كه آمريكا وارد ميشود، گوشه‏ى چشمى به جمهورى اسلامى و ملت ايران دارد؛ چرا؟ علت چيست؟ ما هم وقتى به مسائل داخلى خودمان نگاه ميكنيم، مى‏بينيم بسيارى از مشكلات ملت و كشور ما به طرق مختلف، از ناحيه‏ى تحميل آمريكائى‏هاست؛ چرا؟ علت چيست؟ بايستى اين را با نگاه دقيق جستجو و پيدا كرد.

    دعوا بر سر چند مسئله‏ى سياسى نيست. خوب، دو كشور با همديگر سر مسائلى ممكن است اختلاف داشته باشند كه مى‏نشينند با مذاكره اين اختلاف را حل ميكنند؛ تمام ميكنند. مسئله‏ى جمهورى اسلامى و دولت مستكبر آمريكا از اين قبيل نيست. مسئله، مسئله‏ى ديگرى است؛ مسئله ريشه‏اى‏تر است. مسئله اين است كه رژيم ايالات متحده‏ى آمريكا از بعد از جنگ جهانى دوم، داعيه‏ى ابرقدرتى مطلق دنيا را داشت. البته آن روز شوروى در مقابلش بود، اما اين مسئله‏ى رقابت بين آمريكا و شوروىِ آن روز صرفاً رقابت بين دو ابرقدرت نبود. آمريكا ميخواست بر روى تمام منابع حياتى عالم دست بگذارد. عملاً هم منطقه‏ى عظيم و حساسى كه به آن خاورميانه ميگويند و شمال آفريقا و خليج فارس - منطقه‏ى نفت - در پنجه‏ى اقتدار آمريكا بود. نفت، خون حياتبخش تحرك دنياى امروز است. حالا فردا چه بشود، نميدانيم؛ اما امروز و توى اين دنيا، نفت مايه‏ى توليد، مايه‏ى گرما، مايه‏ى نور و روشنائى و در واقع مايه‏ى حيات براى خيلى از كشورهاست. اگر نفت نباشد، كارخانه‏ها نيست، توليدات نيست، تجارتها نيست. نفت يعنى خون؛ يعنى زندگى. حالا بخش اعظم اين نفت توى اين منطقه است؛ منطقه‏اى كه اسمش خاورميانه است. تسلط بر اينجا مهم است كه آمريكا هم تسلط پيدا كرده بود.

    در وسط خاورميانه، ايران قرار داشت؛ پايگاه اصلى استكبار. در اطراف ايران كشورهاى مختلفى بودند كه هر كدام به نحوى در اختيار آمريكا بودند. شوروى البته در اين خلال دست‏اندازى‏هائى كرده بود، اما آمريكائى‏ها غلبه داشتند و اين روال بايد ادامه پيدا ميكرد. البته طمع‏ورزى مخصوص اين منطقه و مخصوص نفت هم نبود. آمريكائى‏ها در آمريكاى لاتين، در آفريقا، در شرق آسيا و در جاهاى مختلف - كه حالا جاى تفسير آن نيست؛ يك وقتى به شما جوان‏ها عرض خواهم كرد - مشغول تحكيم قدرت خودشان بودند و پيش هم ميرفتند و روزبه‏روز سلطه را تقويت ميكردند و رقبايشان روزبه‏روز عقب ميكشيدند.

    در وسط اين بحبوحه‏ى روزافزونىِ اقتدار استكبارى و در حساسترين نقطه، انقلاب اسلامى در ايران به وجود آمد كه مهمترين شعار اين انقلاب مقابله با ظلم و استكبار بود؛ دفاع از حقوق ملتها بود. انقلاب اسلامى اين نقطه‏ى اصلى يعنى ايران را از زير سيطره‏ى آمريكا بيرون كشيد. يك روز آمريكائى‏ها توى همين كشور شما، توى همين تهران شما، توى مناطق مختلف كشور، در همه‏ى نقاط حساس، آدم داشتند؛ در نيروهاى مسلح، در بخشهاى مربوط به ماليه و دارائى، در بخشهاى حساس سياست، در بخشهاى امنيت، عناصر و آدمهاى آن‏ها همه‏كاره بودند. خودِ شاه مملكت هم كه رئيس همه‏ى دستگاه‏هاى كشور بود و دخالت در همه‏ى امور ميكرد، گوشش به دهان سفير آمريكا و سفير انگليس بود. اگر آن‏ها چيزى ميخواستند و اصرار داشتند، او ناگزير، خواه و ناخواه، اطاعت ميكرد. گاهى هم نميخواست، اما مجبور بود اطاعت كند و اطاعت ميكرد. از يك چنين نقطه‏اى آمريكائى‏ها بيرون رانده شدند. خوب، اين خيلى حادثه‏ى مهمى بود؛ اين زخم كوچكى نبود.

    بر طبق معمول، دولتهاى استكبارى كه از طريق سفارتخانه‏هايشان در داخل كشورها سمپاشى ميكنند، ارتباط برقرار ميكنند، امكانات جاسوسى برقرار ميكنند - كه الان هم ميكنند؛ الان هم در دنيا اين كار معمول است. از طريق سفارتخانه‏ها فسادهاى گوناگونى ميكنند - از اين طريق مشغول شدند به كار كردن. حركت جوان‏هاى دانشجو به عنوان «دانشجويان مسلمانِ پيرو خط امام» اين ترفند را هم باطل كرد. آن‏ها رفتند سفارت را گرفتند و اسناد را بيرون كشيدند. الان حدود صد جلد كتاب چاپ شده كه در واقع اسناد است. من نميدانم شما جوان‏ها اين كتابهاى اسناد لانه‏ى جاسوسى را خوانده‏ايد، ميخوانيد يا نه؛ خواندنى است، خواندنى است. ببينيد سفارت آمريكا آن روز در ايران چه كار ميكرده، با كى‏ها ارتباط برقرار ميكرده و نقش اين سفارت در طول سالهاى متمادىِ قبل از انقلاب چه بوده است.

    دانشجويان ما اين حركت بزرگ را انجام دادند. آمريكائى‏ها هنوز دل‏پرىِ خودشان را نسبت به اين حركت پنهان نميكنند. متأسفانه در داخل كشور هم يك عده آدمهاى پشيمان، آدمهاى خسته، آدمهاى هوسى - كه با هوس، حركتى را انجام ميدهند، بعد دنبال زندگى راحت خودشان كه ميگردند، هوسهايشان عوض ميشود - از بين همان جوان‏هاى آن روز، آن كار را تخطئه كردند و تخطئه ميكنند! اما بدانيد، كارِ بسيار بزرگى بود. همان طور كه امام فرمودند، از انقلاب اول بزرگتر بود؛ چون فرو ريختن هيمنه‏ى سلطه‏ى آمريكائى و استكبار آمريكائى در ايران و در جهان بود.

    يك چنين حادثه‏ى بزرگى اتفاق افتاده. اين، زخم كوچكى نيست. قضيه به اينجا هم خاتمه پيدا نكرد. بقاى نظام اسلامى و انقلابى، پيشرفت نظام انقلابى، فتوحات گوناگون نظام انقلابى در عرصه‏هاى مختلف؛ در عرصه‏ى نظامى مثل دفاع مقدس، در عرصه‏هاى علمى و در عرصه‏هاى گوناگون اجتماعى و سياسى روى ملتهاى ديگر، روزبه‏روز اثر گذاشت و ملتهاى ديگر هم - ملتهاى اين منطقه و ملتهاى مسلمان كه دلهايشان پر بود و رهبر نداشتند - وقتى ديدند در ايران چنين حادثه‏اى اتفاق افتاده، كأنّه حكايت دل آن‏ها بود. لذا ملتها به نظام اسلامى، به رهبرى اسلامى، رهبرى امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) و به نظام جمهورى اسلامى دلباخته شدند كه امروز هم همين جور است. امروز هم ملتها در دنياى اسلام - از غرب دنياى اسلام بگيريد، تا شرق دنياى اسلام؛ در همه جا - با چشم اعجاب و تحسين، با حالت غبطه، به ملت ايران و اين حركت نگاه ميكنند. اين‏ها هم زخم آمريكائى‏ها را عميق‏تر ميكرد و اين، انگيزه‏ى آمريكا براى مخالفت با جمهورى اسلامى است.

    آمريكا ميخواهد نظام جمهورى اسلامى دستهايش را بالا كند و اظهار خستگى كند؛ از كارى كه كرده است، پشيمان شود و در مجموعه‏ى عوامل و مزدوران و دست‏پروردگان و دنباله‏روان نظام طاغوت قرار بگيرد. نظام استكبار اين را ميخواهد. آنچه آمريكا از ملت ايران ميخواهد، اين است كه ملت ايران وابستگى را قبول كند، استقلال به دست آمده‏ى خودش را از دست بدهد و به دست خودش دوباره تسليم قدرت آمريكا شود. آن‏ها از ملت ايران اين را توقع دارند و فشارهائى كه مى‏آورند، براى اين است. براى اين است كه دولتهاى جمهورى اسلامى را خسته كنند، ملت را خسته كنند؛ در بين راه، ملت بگويند ديگر بس است، ما خسته شديم؛ دولتها هم عقب بنشينند، تا آمريكا باز همان شيوه‏اى را كه در گذشته با اين كشور داشته و امروز با بعضى از كشورهاى ديگر دارد، دنبال كند. آن‏ها دنبال وابستگى‏اند.

    از طرف نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران هم مسئله به همين عمق است. مشكل ملت ايران با آمريكا مشكل كارهاى امروز نيست؛ مشكل پنجاه و چند سال موذيگرى و خباثت از سوى آن رژيم نسبت به ملت ايران است؛ از سال 1332 تا امروز. سالها پيش از انقلاب، بخصوص از وقتى نهضت امام (رضوان اللَّه عليه) و نهضت روحانيت شروع شد تا پيروزى انقلاب، آنچه خواستند عليه ملت ايران توطئه كردند، ضربه زدند، خيانت كردند، فشار وارد آوردند و انواع و اقسام شيوه‏هاى مستكبرانه را با اين ملت به كار بردند. بعد از پيروزى انقلاب - الان، سى سال است - هيچ روزى نبوده است كه آمريكا نسبت به ملت ايران نيت خيرى داشته باشد؛ از كارهاى گذشته‏ى خودش عذرخواهى بكند؛ صادقانه دست از استكبار و طمع‏ورزى نسبت به ملت ايران بردارد. مسئله‏ى ما با آمريكا اين نيست كه حالا بر سر دو تا موضوع جهانى يا بين‏المللى يا منطقه‏اى با هم اختلاف نظر داريم، برويم بنشينيم با مذاكره حل كنيم. مسئله مثل مسئله‏ى مرگ و زندگى است؛ مسئله‏ى هست و نيست است. اين نكته‏ى دوم، كه اين را شما جوان‏ها بدانيد؛ ما اهل ستيزه‏گرى نيستيم؛ اما اهل حفظ هويت خود، استقلال خود، عزت خود هستيم. هر كسى كه عزت ملت ايران را بخواهد پايمال كند، ملت ايران را تحقير كند، بخواهد دست سلطه را بر اين ملت دراز كند، ملت ايران با غيرت خود، با ايمان خود اين دست را قطع ميكند.

    مطلب سوم و مطلب آخر اين است كه حالا پايان اين روياروئى و مقابله چه خواهد بود؟ اين مهم است. همه‏ى دستگاه‏هاى تبليغاتى غرب و بخصوص آمريكا - دستگاه‏هاى هنرى، دستگاه‏هاى مطبوعاتى، دستگاه‏هاى گوناگون تبليغاتى، دستگاه‏هاى به‏ظاهر پژوهشىِ سياسى يا علمى - تلاش ميكنند اين جور وانمود كنند كه پايان اين راه براى ملت ايران بن‏بست است و آمريكا در راه خود پيش ميرود! اين، دروغ محض است؛ قضيه عكس است. پايان اين راه، بن‏بست براى رژيم طاغوت و رژيم استكبارگر آمريكاست. دليل واضحش اين است كه اگر قرار بود آن‏ها بتوانند ملت ايران را شكست بدهند، آن روزى ميتوانستند شكست بدهند كه اين ملت نه اين همه جوان داشت، نه اين پيشرفتها را داشت، نه اين تجربه‏ها را داشت، نه در يك نبرد و كارزار عظيمى مثل دفاع مقدس پيروز شده بود، نه در عرصه‏هاى سياسى گوناگون قدرت خودش را نشان داده بود؛ آن روز ميتوانستند - اگر بنا بود بتوانند ملت ايران را شكست بدهند - و آن روز شكست ميدادند؛ نه امروز كه ملت ايران تجربه‏اش بيشتر است، دستش قويتر است، امكانات علمى‏اش بمراتب از آن گذشته پيشرفته‏تر است، توانائى‏هاى نظامى‏اش چندين و چندين برابرِ آن روزهاست، زبان نافذش در بين ملتها بيشتر از گذشته است و جوان‏هاى بيشترى از آن روز دارد. آن روز ملت ايران در بين جمعيت چهل ميليونى و چهل و پنج ميليونى و بتدريج پنجاه ميليونى‏اش جوان‏ها در اقليت بودند، امروز در جمعيت هفتاد و چند ميليونى ملت ايران، جوان‏ها در اكثريتند. آن روز آمريكا در دنيا آبرويش خيلى بيشتر از امروز بود. امروز آمريكا در دنيا بى‏آبروست. امروز نه فقط ملتهاى مسلمان، حتّى بسيارى از ملتهاى غربى از آمريكا روگردانند. بسيارى از صاحبنظران در خود كشور آمريكا و خيلى از مردمشان، نسبت به رژيم حاكم بر آن كشور معترضند.

    امروز شعارهاى اساسى آمريكا كه با او سر ملتها را ميبريدند و ذبح ميكردند و دولتهاى ملى را از اريكه‏ى قدرت به زير ميكشيدند، مفتضح شده؛ مثل شعار حقوق بشر، مثل شعار دموكراسى.

    حقوق بشرشان را در زندان‏هاى ابوغريب و گوانتانامو و زندان‏هاى متعدد ديگرى از اين قبيل نشان دادند. حقوق بشرشان را در كشتارهاى گوناگون در افغانستان و امروز در پاكستان دارند نشان ميدهند. دموكراسى‏خواهى‏هايشان را هم در فلسطين اشغالى نشان ميدهند؛ يك دولت مردمى - دولت حماس با انتخابات مردم سر كار آمده - سر كار است، با انواع ملعنتها و خباثتها ميخواهند اين دولت را زير فشار قرار بدهند. در عراق دارند نشان ميدهند؛ قرارداد امنيتى‏اى را به‏زور ميخواهند تحميل كنند؛ خفه كردند همه را از بس فشار آوردند. حالا كه ملت عراق و مسئولين عراق سرشان را بلند كردند، ميگويند ما قبول نداريم، دارند فشار مى‏آورند و تهديد ميكنند؛ درحالى كه اين دولت كنونى عراق با آراء مردم سر كار آمده. دموكراسى يعنى چه؟ غير از اين است؟! صاحبنظرانشان مكرر در طول اين سالهاى متمادى اعتراف كرده‏اند، تو گزارشهايشان نوشته‏اند كه در خاورميانه دموكرات‏ترين كشورها، جمهورى اسلامى است. انتخابات دارد؛ رئيس جمهور، نمايندگان مجلس، خود رهبرى، نمايندگان مجلس خبرگان رهبرى با آراء مردم انتخاب ميشوند؛ اين را اعتراف ميكنند. در عين‏حال با جمهورى اسلامى اين جور رفتار ميكنند! اين شعارهاى جمهورى‏خواهى و دموكراسى‏خواهى و حقوق بشر، كهنه‏شده است. حتّى آحاد ملتها هم ديگر اين حرفها را باور ندارند، چه برسد به صاحبنظران و زبدگان.

    امروز رئيس جمهور آمريكا تو هر كشورى از كشورهاى دنيا كه وارد ميشود، مردم آن كشورها جمع ميشوند و به او خطاب ميكنند: برگرد به خانه‏ات؛ يانكى! برگرد به خانه‏ات. ديگر بى‏آبروئى از اين بالاتر. اين، آبروى امروز آمريكاست. اگر قرار بود آمريكا بتواند جلوى ملت ايران را سد كند، ملت ايران را به بن‏بست برساند، آن روز ميكرد كه اين بى‏آبروئى‏ها نبود. امروز نميتواند.

    من به شما عرض كنم: جوان‏هاى عزيز! آينده مال شماست؛ آينده متعلق به ملت ايران است. آينده‏ى ملت ايران، رسيدن به قله‏هاى والاى علم، اقتدار، رفاه و شرف است. اين آينده‏ى حتمى شماست. و اين وعده‏ى الهى است. قرآن به ما وعده داده است، اسلام به ما وعده داده است كه اگر ملتها حركت كنند، ايمان نشان بدهند، غيرت نشان بدهند، خسته نشوند، صبر پيشه كنند، استقامت كنند، حتماً به هدفهاى خودشان خواهند رسيد. ما تا حالا امتحان كرده‏ايم، ايستاده‏ايم، به هدفهاى ميان‏مدت رسيده‏ايم. يك جاهائى هم نابسامانى داريم، چون نايستاديم؛ تقصير خود ماست. اين طور نيست كه من نابسامانى‏هاى كشور را ندانم؛ نخير، ميدانم. هر جائى كه ما مشكل و نابسامانى داريم - اگر بى‏عدالتى است، اگر فقر است - براى خاطر اين است كه ما مسئولين و آحاد مردم، درست براى پيشبرد اين هدفها نايستاديم. اگر مى‏ايستاديم، اينجاها هم درست ميشد. تقصير خود ماست. بايد بايستيم.

    و شما جوان‏هاى عزيز - تشكلهاى دانشجوئى، دانش‏آموزى، جوان‏ها در خارج از تشكلها - بدانيد: امروز وحدت ملت ايران، وحدت ملت و دولت، اتحاد ميان مسئولان كشور، رمز پيروزى است، كه اين را ميخواهند به هم بزنند. من به شعارهاى جوانى و شعار جوان‏ها اعتقاد دارم، اما مراقب باشيد اين شعارها اختلاف ايجاد نكند، خواست دشمن را تأمين نكند؛ در ميدان تنظيم شده‏ى از سوى دشمن بازى نكنيد. اين را مراقب باشيد. همه مراقب باشند؛ سياسيون هم مراقب باشند، مطبوعاتى‏ها هم مراقب باشند، جوان‏ها هم مراقب باشند، خود مسئولين هم مراقب باشند.

    دشمن طراحى ميكند. تو ميدانى كه او درست كرده، بازى نكنيد؛ چون چه ببريد، چه ببازيد، به نفع اوست. طراحى دشمن ايجاد اختلاف است، ايجاد نااميدى است، به جان هم انداختن فعالان سياسى است، منزوى كردن خط اصيل و ارزشهاى اسلامى است. اين كارها، نقشه‏هاى دشمن است؛ سرگرم كردن جوان‏ها به هوى و هوس و لغويات و غافل كردن آن‏ها از حركت عمومى ملت ايران، به تعطيلى كشاندن مدارس، به تعطيلى كشاندن كلاسهاى دانشجوئى. اين‏ها نقشه‏هاى دشمن است. بايد مراقب بود. بايد در مقابل هر كارى كه به اين نقشه‏ها منتهى ميشود، ايستاد. وحدت را بايد حفظ كرد، اميد را بايد حفظ كرد، تلاش را بايد روزبه‏روز بيشتر كرد و با يكديگر صادق بود و دلها را به هم نزديك كرد و در وظائف گوناگون اجتماعى، بايد پرشور حركت كرد.

    بعضى از افراد از حالا مسائل انتخابات را شروع كردند - با اينكه هنوز خيلى هم مانده، عجله كردند - اين مسائل انتخاباتى خيلى مهم است و اهميتش در نزديك انتخابات، از جهت حضور در عرصه‏ى انتخابات است؛ اما اهميت امروزش از جهت مشغول كردن افراد به يكديگر، گلاويز شدن با هم، بدگوئى كردن از همديگر و منصرف كردن ذهن‏ها از مسائل اصلى است. مراقب باشيد.

    و من ميدانم ملت ايران به توفيق الهى، به فضل الهى، اين گردنه‏هاى گوناگون و پى‏درپى را با قدرت تمام پيش خواهد كرد و ان‏شاءاللَّه به قله‏ها دست خواهد يافت.

    پروردگارا! قلب مقدس ولى‏عصر را نسبت به ما مهربان كن؛ دعاى او را شامل حال ما كن؛ امام عزيزمان و شهداى بزرگوارمان را با اوليائشان محشور كن؛ توفيق پيمودن راه درست را به همه‏ى ما عنايت كن.


    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  2. #462
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار مسئولان و كارگزاران حج15/ 08/ 87

    ديدار مسئولان و كارگزاران حج

    15/ 08/ 87
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    از خداوند متعال صميمانه مسئلت می‌كنيم كه همت و تلاش شما را مشمول بركات خود قرار دهد و اين تلاش كه ان‏شاءاللَّه با نيت خالص و قربة الى اللَّه انجام می‌گيرد، به همان نتائجى منتهى بشود كه در دل شما و آرزوى شما وجود دارد؛ يعنى تحقق يك حج اسلامىِ حقيقىِ مرضىِ روح مطهر حضرت خاتم‏الانبياء (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم).

    فريضه‏ى حج يك فرصت است كه خداى متعال در اختيار ما قرار داده است. هم يك فرصت براى شخص مسلمان است، هم يك فرصت براى امت بزرگ اسلامى است، هم امروز يك فرصت براى نظام جمهورى اسلامى است كه پرچم حاكميت اسلام و شريعت اسلامى را برافراشته است. بايد همه از اين فرصت استفاده كنيم.

    براى فردِ انسان، فرصت حج، فرصت ورود يك انسان در فضاى بيكرانه‏ى معنويت است؛ از لابه‏لاى زندگى معمولى خودمان با همه‏ى آلودگى‏هايش، با همه‏ى اشكالاتش، خودمان را بيرون می‌كشيم و به فضاى صفا و معنويت و تقرب الى‌اللَّه و رياضت اختيارى می‌رويم. از اولى كه وارد اين مراسم می‌شويد، چيزهائى را كه در زندگى متعارف معمولى مباح است، بر خودتان حرام می‌كنيد؛ احرام. احرام، حرام كردن چيزهائى است بر خود كه در زندگى متعارفِ معمولى رائج و مباح است، جائز است؛ و بسيارى از آن‌ها هم مايه‏ى غفلت است، بعضى هم مايه‏ى انحطاط است.

    همه‏ى وسائل تفاخر ظاهرى و مادى از ما گرفته می‌شود؛ اولش لباس. درجه و مقام و رتبه و لباس و لباس فاخر و همه‏ى اين‌ها كنار می‌رود و همه در يك لباس قرار می‌گيرند. به آينه نگاه نكنيد كه يك جلوه‏اى از خودخواهى و خودشيفتگى است. بوى خوش استعمال نكنيد كه وسيله‏اى براى جلوه‏گرى است. از زير آفتاب يا زير باران نگريزيد، زير سقف نرويد - در حال حركت - كه مظهر راحت‏طلبى و آسايش‏طلبى است. اگر از جائى عبور می‌كنيد كه بوى متعفنى دارد، بينى‏تان را نگيريد؛ و همين طور بقيه‏ى كارهاى احرام؛ حرام كردن بر خود چيزهائى را كه مايه‏ى راحت و مايه‏ى شهوت نفس، شهوات جنسى محرَّم، در اين مدت است؛ چه مايه‏ى تفاخر است، چه مايه‏ى تبعيض است. اين‌ها همه برداشته می‌شود.

    بعد وارد فضاى بيت‏اللَّه و مسجدالحرام شدن و آن شكوه و عظمتى را كه در عين سادگى و بى‏پيرايگى وجود دارد، با چشم، با دست، با همه‏ى وجود لمس كردن. عظمت، شكوه، منتها نه از نوع شكوه مادى و زر و زيورهاى مادى؛ از نوع ديگرى كه براى انسان‌هاى معمولى قابل توصيف هم حتّى نيست. بعد وارد شدن در اين سيل خروشان دوار، بر گرد يك مركز حركت كردن، آن هم با ذكر، با دعا، با گريه، با خشوع، با تكلم با خداى متعال. بعد سعى صفا و مروه همين جور است، وقوف عرفات و مشعر همين جور است، فرائض روزهاى منا همين جور است. اين حج است.

    دوستان اشاره كردند به اينكه من براى آسايش حجاج سفارش كرده‏ام. بله، معلوم است؛ اما اين آسايش به معناى تن‏پرورى نيست. اين را هم من هميشه به دوستان برگزاركننده‏ى حج در طول سال‌ها گفته‏ام كه اين آسايش، فراغت است براى همين دلباختگى و دل‏سپردگى و انقطاع الى اللَّه. كارى كنيد كه مردم فراغت پيدا كنند، دغدغه‏اى نداشته باشند، بتوانند اين فريضه را به بهترين وجهى انجام بدهند؛ مراد اين است. والّا آسايش حيوانى و خور و خواب و بيشتر خوردن و بهتر خوردن، نه؛ اين‌ها سليقه‏ى بنده نيست، كه ما در حج دنبال اين چيزها برويم.

    حج يك سفر تفريحى نيست، حج يك سفر معنوى است. سفر الى‏اللَّه است با جسم و جان؛ هر دو. سفر الى‏اللَّه براى اهل سلوك سفر جسمانى نيست، سفر قلبى و روحى است. اينجا براى همه‏ى ما مردم اين سفر الى‏اللَّه با جسم و جان هر دو هست. حالا جسم را آن‌جا ببريم، دل را نبريم؛ اين كه نشد. يا خداى نكرده كسانى بر اثر تكرر اين نعمت - كه مكرر توفيق پيدا كردند حج مشرف بشوند، خانه‏ى خدا را ببينند، زيارت كنند - بتدريج حج براى اين‌ها حالت بى‏تفاوتى و كم‏اهميتى پيدا كند و ديگر آن انقلاب درون را نتوانند به خودشان تلقين كنند و در خودشان بيابند. اين، چيز خوبى نيست.

    رحمت خدا بر مرحوم شيخ محمد بهارى - در همين ايام ظاهراً بناست سالگرد تعظيمى، گردهمائى تجليلى از ايشان تشكيل شود - كه در يكى از نوشته‏هايشان می‌گويند كه دعا و ذكر و شايد نماز، وقتى بى‏توجه تكرار می‌شود، قساوت مى‏آورد! نماز می‌خوانيم، نمازِ مايه‏ى قساوت. چرا؟ چون در حال نماز حضور قلب نداريم، توجه نداريم. پس اين نماز يا با توجه است، كه مايه‏ى رقت و قرب و لطافت و صفاست؛ يا نمازِ بى‏توجه است، كه آن وقت به گفته‏ى ايشان مايه‏ى قساوت قلب است.

    حج هم همين جور است. اين اعمال را با توجه، با حضور بايد انجام داد. «ايّاما معدودات»،(1) «معلومات»(2) - مجموع ايام حج و عمره - چند روز بيشتر كه نيست. اين فرصت چند روزه‏ى حج، يك تمرين و آموزش تجربى است؛ يعنى انسان مى‏بيند كه اين جورى هم می‌شود زندگى كرد. بى‏تفاخر و بى‏اعتناى به لذائذ مادى هم می‌شود زندگى كرد. نه اينكه حالا بيائيم همه‏ى زندگى را در حال احرام زندگى كنيم؛ اين مراد نيست؛ نه، از طيبات رزق كه خداى متعال براى شما حلال كرده، بايد استفاده كنيد؛ اما دل بستن، بى‏تاب شدن، زندگى را همين دانستن - كه ما دچارش هستيم كه زندگى را همين لذائذ و شهوات مادى و همين هوس‌هاى بى‏مورد و بى‏جا گمان می‌بريم - بايد در هم بشكند تا بفهميم نه، ميشود فصلى از زندگى، بخشى از شبانه‏روز، ساعاتى از نيمه‏ى شب را اختصاص داد به همين حالت انقطاع الى‏اللَّه و به اين حالت صفا. اين را آن‌جا تمرين می‌كنيد، ياد می‌گيريد؛ حاجى ياد می‌گيرد كه اين كار را می‌شود انجام داد. ببينيد، چه فرصت عظيمى است.

    شما دست‏اندركاران حج بايد كارى كنيد كه اين خيل عظيم مردمى كه با شما حج مى‏آيند، يا آنجا هستند - از كشورهاى ديگر مى‏آيند - به اين نكته‏ى حج واقف شوند، اين فرصت را بشناسند و تحريض شوند بر اينكه اين فرصت را به چنگ بياورند. يكى از مهمترين كارهاى دست‏اندركار حج - چه رئيس كاروان، چه روحانى حج، چه مديريت‌هاى بخشهاى گوناگون؛ فرهنگى، غير فرهنگى - اين است. اين احساس كه يك فرصت است، در اختيار قرار داده شده، و هميشه هم به دست نمى‏آيد، براى همه هم به دست نمى‏آيد. چقدر افرادى هستند كه آرزوى يك روز از آن روزهاى شما را در آنجا دارند؛ اما امكان برايشان پيدا نمی‌شود. در دنيا افرادى كه مشتاق حج باشند، فراوانند. حالا كه براى شما فراهم شده، اين فرصت را مغتنم بشماريد. اين فرصت فرد است و بر اساس او، وظيفه‏ى مسئول حج و كارگزار حج مشخص می‌شود. اين، فرصت اول.

    فرصت دوم، فرصت براى امت اسلامى است؛ براى اينكه امت اسلامى با تكثر قوميت‌ها و نژادها، مناطق عالم و فرهنگ‌ها و عادت‌ها و سليقه‏ها، به طور طبيعى در معرض شكاف‌ها و جدائى‏هائى هست. چون خداوند متعال اسلام را براى يك نژاد خاص، براى يك فرهنگ خاص، براى يك منطقه‏ى خاص از دنيا كه نياورد، براى همه‏ى بشريت آورد. همه‏ى بشريت از لحاظ رنگ، از لحاظ زبان، از لحاظ عادات، از لحاظ سلائق، از لحاظ محيط‌هاى تاريخى و جغرافيائى با هم متفاوتند. پس زمينه‏ى اختلاف در امت اسلامى وجود دارد. اين اختلاف بايستى بروز نكند، بايستى تحقق و فعليت پيدا نكند. حج آن فرصت بزرگى است براى امت اسلامى كه التيام خود را پس از جدائى‏هاى طبيعى و احياناً جدائى‏هاى مصنوعى و تحميلى، بار ديگر براى خودش تأمين كند.

    حج براى امت اسلامى يك فرصت است. در اين خيل عظيمى كه در حج هر سال شركت می‌كنند، شما يك مقطع ده ساله را در نظر بگيريد، ببينيد در اين ده سال چند ميليون انسان از آفريقا، از آسيا، از اروپا، از همه‏ى مناطق عالم - زن، مرد، باسواد، كم‏سواد، داراى سلائق مختلف - شركت می‌كنند. اگر نداى اتحاد اسلامى، «و لاتفرقوا»(3)ى اسلامى بر اين مجموعه حاكم باشد، شما ببينيد چه اتفاق عظيمى مى‏افتد. ديگر همه‏ى اين مايه‏هاى اختلاف كمرنگ می‌شود. يكى سنى است، يكى شيعه است؛ در بين شيعه فِرق مختلف، در بين سنى فِرق مختلف؛ فقه‏هاى مختلف، مذهب‌هاى مختلف، عادت‌هاى مختلف است كه به طور طبيعى به جدائى مى‏انجامد. همه‏ى اين‌ها را اين دست مهربان حج جمع می‌كند، به هم نزديك می‌كند، درهم فشرده می‌كند.

    حالا اينجا من حاشيه‏اى بزنم. چقدر جفاست كه كسى از اين وسيله‏ى وحدت، ابزارى درست كند براى اختلاف و شكاف. اين، خطاب به همه است. اين فقط خطاب به آن فرد تكفيرىِ سلفىِ متعصب كه در مدينه بايستد و مقدسات شما را دشنام بدهد، نيست؛ خطاب به همه است. مسئولين حج - مسئولين كاروان‌ها، روحانيون حج - مراقب باشند كه از اين وسيله‏ى وحدت، ابزارى براى تفرقه درست نكنند و دل‌ها را از يكديگر پر از كينه و درد نكنند. من چيزهائى را كه می‌تواند وسيله‏ى جدائى شود، نمی‌شمرم؛ خودتان فكر كنيد، ببينيد چه چيزى است كه دل شيعه را نسبت به برادر مسلمان غير شيعه‏ى خود پر از كينه ميكند؛ دل سنى را نسبت به برادر مسلمان شيعه‏ى خود پر از بغض می‌كند؛ ببينيد اينها چى است، اين‌ها را بيرون بكشيد، بيندازيد كنار و حج را كه وسيله‏ى التيام، وسيله‏ى وحدت، وسيله‏ى يكسان‏سازى دل‌ها و نيت‌ها و عزم‌ها در دنياى اسلام است، بعكس، وسيله‏ى جدا كردن، وسيله‏ى بغض ايجاد كردن نبايد قرار داد. شناختن اين مسئله و مصاديق اين مسئله خيلى هوشيارى و خيلى دقت می‌طلبد. اين‌ها شوخى نيست.

    فرصت سوم، فرصت براى جمهورى اسلامى است. جمهورى اسلامى مظلوم است. من به شما عرض بكنم - من سال‌هاست اين را گفته‏ام - جمهورى اسلامى نظامى است كه تمام اركان اقتدار معنوى در او جمع است؛ مقتدر است، اما مقتدرِ مظلوم. اين‌ها با هم منافات ندارد. مظلوم است به خاطر چى؟ به دلائل مختلف؛ يكى‏اش اين است كه دشمنان جمهورى اسلامى براى اينكه فكر و آرمان جمهورى اسلامى در بين جامعه‏ى عظيم مسلمان‌ها گسترش پيدا نكند، انواع و اقسام دروغ‌ها را به جمهورى اسلامى بسته‏اند؛ از دروغهاى اعتقادى و فكرى بگيريد تا دروغ‌هاى فرقه‏اى و سياسى و اجرائى. اين كار را می‌كنند، آن كار را می‌كنند، اينجور ميگويند، آنجور ميگويند، اينجور فكر ميكنند، آنجور عمل ميكنند. سى سال است كه دارند عليه ما دروغ ميبافند. شما كه كارگزار حج‏ايد، شما كه دلتان لبالب از اعتقاد و ايمان به نظام جمهورى اسلامى است، در حج در كنار اين برادر مسلمانى كه در معرض اين تبليغات قرار گرفته است، تكليف اولتان چيست؟ تبيين. معارف اسلامى و معارف نظام اسلامى را تبيين كنيد. جمهورى اسلامى، جمهورى «اسلامى» است. ما اكثريت مردم ايران شيعه هستيم، اما نظام ما نظامى است كه شامل شيعه و سنى می‌شود. دليلش هم اين است كه هم در انقلاب، هم بعد از پيروزى انقلاب، هم در جنگ تحميلى، هم برادران سنىِ ما در داخل، هم يك كثرت عظيمى از مسلمانان عالم كه سنى هستند، از ما حمايت كردند، از ما دفاع كردند، براى خاطر جمهورى اسلامى ايستادند و عده‏اى كشته شدند. جمهورى اسلامى اين است.

    در كشورهاى اسلامى، چه در آفريقا، چه در آسيا، چه در همه‏ى مناطق دنيا، حتّى در قلب آن كشورى كه بيشترين دشمنى را با ما كرده است - يعنى ايالات متحده‏ى آمريكا - مسلمانانى هستند كه شيعه نيستند، اما دلشان لبريز از محبت جمهورى اسلامى و محبت امام و محبت اين ملت بزرگِ باعزم و اراده است؛ چون جمهورى، جمهورى اسلامى بود. اينها اين را تحريف ميكنند؛ تبديل ميكنند و ميخواهند به‏دروغ مارك دشمنى با فِرق اسلامى را به سينه‏ى جمهورى اسلامى بزنند. برويد اينها را تبيين كنيد. برادران مسلمان ما، خواهران مسلمان ما در سراسر دنيا بدانند كه اينجا مال آنهاست؛ بدانند اينجا همان كارى انجام گرفته است كه دل هر مسلمانى در آرزوى انجام گرفتن آن هست. كدام مسلمان است كه در دنيا نخواهد كه قرآن حاكميت پيدا كند. اينجا قرآن حاكميت پيدا كرده؛ اينجا شريعت حاكميت پيدا كرده.

    امروز در دنياى اسلام كيست كه از تسلط و نفوذ بيگانگان و كفار در كشورهاى اسلامى دلش خون نباشد؟ دلهايشان خون است و نمی‌توانند حرف بزنند؛ به آنها اجازه نمی‌دهند حرف بزنند. جمهورى اسلامى همان منبر بزرگ و عظيم و جهانى و آزادى است كه همان حرفِ در دل آن‌ها و فرياد شكسته‏ى در گلوى آن‌ها را در اينجا با صداى رسا بلند می‌كند.

    مستكبرين هم به همين جهت با او مخالفند. دشمنىِ آمريكا با ما به خاطر همين است. ما حرف دل ملت‌هاى مسلمان را داريم می‌زنيم. ملت‌هاى مسلمان كه همين چند تا حكومت فاسد نيستند. ملت‌هاى مسلمان از نفوذ آمريكا، از دخالت آمريكا، از تكبر آمريكا، از تكبر استكبار - اعم از آمريكا و غير آمريكا - دلهايشان پر است؛ دلهايشان خون است؛ منتها دستشان نمی‌رسد. اين حرف‌ها در اينجا در همه‏ى سطوح حكومت از بالا تا پائين، با صراحت دارد بيان می‌شود. اينها حقائق خيلى شيوا و زيبائى از جمهورى اسلامى است؛ اينها را بگوئيد تا اين‌ها را دنياى اسلام و ملت‌هاى اسلام بفهمند؛ بدانند. البته اين تبيين فقط مخصوص يك عده از خواص، مثلاً دانشجوها كه در كشورهاى اسلامى و در دانشگاه‏ها به خاطر ارتباطات گوناگون عمومىِ بين‏المللى به اين چيزها دست پيدا ميكنند، نباشد؛ بلكه آحاد مردم بدانند؛ بفهمند. اينها فرصتهاى تبيين براى نظام جمهورى اسلامى است.

    البته بنده عقيده ندارم كه ما بايد بيرونمان را درست كنيم، درونمان هرچه بود، بود؛ نه. من بِجد اعتقاد دارم كه اولين وظيفه و دستور ما اين است كه خودمان را اصلاح كنيم؛ چه داخل قلب خودمان و درون خودمان را، چه داخل كشور خودمان را.

    داخل كشور خودمان را هم بايد خودمان اصلاح كنيم. ملت ما ملت مؤمن و باعزم و اراده‏اى است، ملت آماده‏اى است، ملت صادقى است؛ اما در گوشه و كنار افرادى، جريان‌هائى، مجموعه‏هائى به اسم‌هاى مختلفِ نخبگان سياسى و غير اين‌ها، فضاى جامعه را مشوش می‌كنند، فضاى جامعه را از صفا و صداقت تهى می‌كنند، مردم را دچار اغتشاش ذهنى، دچار ترديد می‌كنند.

    اين ملت همان ملتى است كه اين انقلاب عظيم را به پيروزى رسانده، اين نظام مستحكم و باعظمت را شالوده‏ريزى كرده و سى سال با قدرت، او را حفظ كرده. اين آنچنان ملتى است، اين آنچنان ايمانى است، اين آنچنان عزم راسخى است.

    اين دستاوردها كه مفت به دست نمى‏آيد. تا ملتى فداكار نباشد، تا ملتى بااراده و مصمم نباشد، كه اين چيزها به دست نمى‏آيد. ما بيائيم به خاطر دشمنى با زيد و عمرو و اين دولت و آن دولت و مسئولين اجرائى يا مسئولين كذا و كذا، اصل نظام را زير سؤال ببريم؛ سياه‏نمائى كنيم! كارى كه متأسفانه بعضى از نخبگان سياسى ميكنند.

    فضاى تبليغاتى كشور، فضاى مطبوعاتى كشور، فضاى تبليغات سياسى كشور به هيچ وجه فضاى خرسندكننده‏اى نيست. ما بايستى از اسلام براى عمل خودمان، براى رفتارهاى خودمان، براى موضعگيرى‏هاى خودمان درس بگيريم و بدانيم بقاى نظام اسلامى، بركات الهى، تفضلات و رحمت الهى تا وقتى است كه ما پايبند و مقيد باشيم. خدا كه با ما قوم و خويشى ندارد. بارها من عرض كرده‏ام بنى‏اسرائيل همان كسانى هستند كه خداى متعال در قرآن مكرر ميفرمايد: «اذكروا نعمتى الّتى انعمت عليكم و انّى فضّلتكم على العالمين».(4) خدا بنى‏اسرائيل را بر عالمين تفضيل داد؛ اما همين بنى‏اسرائيل به خاطر اينكه لوس شدند، قدر نعمت خدا را ندانستند و كفران كردند، «كونوا قردة خاسئين»،(5) «ضربت عليهم الذّلّة و المسكنة»؛(6) تبديل شدند به اين.

    وقتى رحمت الهى براى ما پيش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشيم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام كردنمان، مراقب تبليغاتمان. اين فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات عليه دولت، عليه كى‏ به خاطر اغراض، اينها چيزهائى نيست كه خداى متعال از اينها به‏آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا ميكنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة»؛(7) بله اينجورى است. بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتيجه و اثر آن دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را ميگيرد؛ بر اثر رفتار يك عده‏اى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم ميكنند. بايد مراقب اين چيزها بود.

    حج براى ما بايد درس باشد؛ هم براى حاجى كه به حج ميرود، هم براى ما كه نگاه ميكنيم و دعا ميكنيم و آرزو ميكنيم كه حج مقبول و كاملى ان‏شاءاللَّه انجام بدهند. خداوند ان‏شاءاللَّه همه‏ى ما را توفيق بدهد كه بتوانيم از درسهاى حج حداكثر استفاده را بكنيم.


    :icon_pf(57):

  3. #463
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار شركت‌كنندگان در هفدهمين اجلاس نماز29/ 08/ 87

    ديدار شركت‌كنندگان در هفدهمين اجلاس نماز

    29/ 08/ 87

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اولاً قلباً و عميقاً تشكر ميكنم از برادران و خواهران عزيزى كه متصدى امر ترويج نماز هستند. در همه جا اين خوب است و ارزشمند است؛ بخصوص در دانشگاه‏ها. و از خداى متعال درخواست ميكنم كه به شما و به جناب آقاى قرائتى و همين طور ديگر دست‏اندركاران اين كار بزرگ كه اين همت را كردند - اين شجره‏ى طيبه را ايشان در زمين كاشتند و بحمداللَّه امروز برگ و بار خوبى دارد - توفيق بدهد، طول عمر بدهد كه ان‏شاءاللَّه ايشان بتوانند كار را دنبال كنند.

    اهميت كار اقامه‏ى نماز و ترويج نماز، ناشى است از اهميت خود نماز. وقتى ما مى‏بينيم در شرع مقدس اسلام اين همه راجع به نماز - چه در قرآن، چه در كلمات نبى مكرم، چه در فرمايشات معصومين - ترغيب و تشويق و اهتمام نشان داده شده، كشف ميكنيم كه اين نماز در بين مجموعه‏ى داروهاى درمانگرِ بيمارى‏هاى جسمى و روحى و فردى و اجتماعى انسان، آن عنصر اصلى يا يكى از اصلى‏ترين عناصر است. همه‏ى واجبات شرعى، اجتناب از همه‏ى محرمات، تشكيل دهنده‏ى مجموعه‏اى است از داروى تجويز شده‏ى از سوى پروردگار براى تقويت بنيه‏ى روحى و اصلاح امور دنيا و آخرت انسان - اصلاح جامعه، اصلاح فرد - منتها در اين مجموعه بعضى از عناصر كليدى هستند كه شايد بشود گفت نماز كليدى‏ترينِ اين عناصر است. «الّذين ان مكّنّاهم فى الارض اقاموا الصّلوة».(1) مؤمنان، مجاهدان راه خدا، ايثارگران طريق تحكيم معارف الهى اين جورى‏اند كه وقتى «ان مكّنّاهم فى الارض»؛ وقتى ما اينها را در زمين متمكن كرديم، قدرت را به اينها سپرديم، خيلى كارها بايد انجام بدهند: استقرار عدالت، ايجاد چه، چه، اما اولْ‏چيزى كه وجود دارد: «اقاموا الصّلوة»؛ نماز را اقامه ميكنند. چه رازى است در اين نماز كه اقامه‏ى آن اينقدر مهم است؟

    درباره‏ى نماز خيلى بحث شده است. هر انسانى در درون خود يك نفس سركش دارد، يك پيل مست كه اگر مراقبش بوديد، با چكش مرتب بر سر او كوبيديد، او شما را به هلاكت نخواهد انداخت؛ رفتار او كنترل خواهد شد و همين نفس انسانى مايه‏ى پيشرفت شما خواهد شد. نفس، مجموعه‏ى غرائز انسانى است كه اگر اين غرائز درست كنترل شوند، در راه صحيح به كار گرفته شوند، درست اعمال شوند، انسان را به اوج كمال خواهند رساند. اشكال اين است كه مستى ميكنند. بايستى يك كنترل كننده‏اى وجود داشته باشد. اگر ظلم در دنيا هست، ناشى از بدمستى غرائز و نفسانيات يك يا چند نفر يا يك مجموعه است؛ اگر فحشاء در دنيا هست، همين جور؛ اگر اهانت به انسان و پامال كردن كرامت انسان در دنيا وجود دارد، همين جور؛ اگر فقر در دنيا هست، بخش عظيمى از جامعه‏ى بشرى دچار محروميت از نعم الهى بر روى زمينند، به خاطر همين است. نفسانياتِ مجموعه‏ى ستمگر، ظلم را به وجود مى‏آورد. مجموعه‏ى مستكبر، استضعاف را به وجود مى‏آورد. مجموعه‏ى تمامت‏خواه و فزونى‏طلب و بى‏رحم، فقر را به وجود مى‏آورد، گرسنگى را به وجود مى‏آورد. اين نفسانيات است كه اين همه مفاسد در عالم از اولِ تاريخ تا امروز وجود داشته و هرچه انسان در به كارگيرىِ توانائى‏هاى گوناگونى كه خدا در او به وديعت گذاشته، جلوتر رفته، اين كمتر نشده، بيشتر شده؛ «چو دزدى با چراغ آيد گزيده‏تر برد كالا».(2) آن ظالمى كه بمب اتم دارد، فرق ميكند با آن ظالمى كه فقط با شمشير ميجنگد. اين نفسانيات براى انسانها خطرناك‏تر شده‏اند.

    يك چنين چيزى در وجود انسانها هست. همه‏ى انسانها مبتلا به اين پيل مست در درون وجود خودشان هستند كه بايد اين را مهار كنند. اين مهار با ذكر خداست؛ با ياد خداست؛ با پناه بردن به خداست؛ با احساس نياز به پروردگار است؛ با احساس حقارت خود در مقابل عظمت الهى است؛ با احساس زشتى‏هاى خود در مقابل جمال مطلق حق متعال است. اينها همه‏اش ناشى از ذكر است. انسانى كه باتقواست، يعنى مراقب خودش هست و متذكر هست، منشأ شر و ظلم و فساد و طغيان و بدى به اين و آن نميشود. آن ذكر الهى مرتب دارد او را نهى ميكند؛ مرتب دارد او را باز ميدارد: «الصّلوة تنهى». «تنهى» يعنى نهى ميكند، نه اينكه دست و پاى انسان را ميبندد؛ غرائز را از كار مى‏اندازد. بعضى خيال ميكنند «الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر»،(3) معنايش اين است كه اگر نماز خواندى، ديگر فحشا و منكر از بين خواهد رفت؛ نه، معنايش اين است كه وقتى نماز ميخوانى، آن واعظ درونىِ تو كه با نماز جان گرفته، او مرتب به تو از بدىِ فحشاء و منكر ميگويد. و گفتن و تكرار كردن و بر دل فرو خواندن، طبعاً اثر دارد و دل را خاضع و خاشع ميكند. لذاست مى‏بينيد نماز تكرار بايد شود. روزه، سالى يك بار؛ حج، عمرى يك بار؛ نماز، هر روز چند بار بايد تكرار شود. اهميت نماز اينجاست.

    اگر نماز خوانديم، از درون انسان، از دل انسان بگيريد تا سطح جامعه و تا سطح حاكميت بر جامعه - هرچه اين جامعه بزرگ باشد - به بركت نماز امان پيدا ميكند، امنيت پيدا ميكند. دل انسان امنيت پيدا ميكند، جسم انسان امنيت پيدا ميكند، جامعه‏ى انسان امنيت پيدا ميكند. نماز خاصيتش اين است؛ اقامه‏ى صلاة در جامعه اين است. اينى كه اين همه تأكيد شده، كار شما اين است؛ شما ستادهاى اقامه‏ى نماز و ستادهاى ترويج نماز در هر نقطه‏اى از نقاط كشور، در هر قشرى از اقشار و مهمتر از همه در مجموعه‏ى جوانان نخبه و دانشجو. اين معنايش كشاندن جامعه به اين حالت ذكر همگانى است. همگان متذكر باشند؛ كوچك، بزرگ، زن، مرد، مسئول دولتى، غير مسئول دولتى، شخصى كه براى خودش كار ميكند، شخصى كه براى يك جماعتى كار ميكند، اينها وقتى متذكر پروردگار بودند، كارها سامان پيدا ميكند. بيشترِ گناهان ما از غفلت سر ميزند. اين نماز به طور دائم تكرار ميشود.
    در اين زمينه‏ها حرف زياد زده‏اند، ما هم بارها عرض كرده‏ايم؛ نماز جسمى دارد و روحى. به اين بايد توجه بشود. يعنى تك تك ما، خود من و ديگران بايد به اين توجه كنيم. نماز قالبى دارد و مضمونى؛ جسمى دارد و روحى. مواظب باشيم جسم نماز از روح نماز خالى نماند. نميگوئيم جسم بى‏روح نماز هيچ اثرى ندارد؛ چرا، بالاخره يك اثركى دارد؛ اما آن نمازى كه اسلام و قرآن و شرع و پيغمبر و ائمه (عليهم‏السّلام) اين همه روى آن تأكيد كردند، نمازى است كه جسم و روحش هر دو كامل باشد. اين جسم هم متناسب با همان روح فراهم شده؛ قرائت دارد، ركوع دارد، سجود دارد، به خاك افتادن دارد، دست بلند كردن دارد، بلند حرف زدن دارد، آهسته حرف زدن دارد. اين تنوع براى پوشش دادن به همه‏ى آن نيازهائى است كه به وسيله‏ى نماز بايستى برآورده شود كه هر كدام رازى در جاى خود دارد و مجموعه‏ى اينها، قالب و شكل نماز را به وجود مى‏آورد. اين شكل خيلى مهم است، ليكن روح اين نماز توجه است؛ توجه. بدانيم چه كار داريم ميكنيم. نماز بى‏توجه - همان طور كه عرض كردم - اثرش كم است.

    شما از يك تكه الماس چند قيراطىِ خيلى ارزشمند دو جور ميتوانيد استفاده كنيد. يك جور اين است كه مثل يك الماس، مثل يك سنگ قيمتى از آن استفاده كنيد، يكى هم اين است كه آن را به عنوان سنگ ترازو به كار ببريد و به جاى سنگ چند گرمى تو ترازو بگذاريد و در مقابلش مثلاً فلفل يا زردچوبه بكشيد! اين هم استفاده‏ى از الماس است؛ اما چه جور استفاده‏اى؟! اين مثل تضييع الماس است. البته باز هم با شكستن الماس فرق دارد؛ باز هم همين‏قدر، شكستن از او بدتر است؛ اما استفاده‏ى از الماس هم اين نيست كه آدم او را سنگ ترازو قرار بدهد و با او فلفل و زردچوبه وزن كند. با نماز مثل الماسى كه سنگ ترازو كرده‏ايم، نبايد رفتار كنيم. نماز خيلى ذى‏قيمت است.

    يك وقت انسان نماز ميخواند، مثل بقيه‏ى عادات روزانه؛ مسواك ميزنيم - فرض بفرمائيد - ورزش ميكنيم، همين جور نماز هم ميخوانيم در وقت. يك وقت نه، انسان نماز ميخواند، با اين احساس كه ميخواهد حضور در محضر پروردگار پيدا كند. اين يك جور ديگر است. ما هميشه در محضر پروردگاريم؛ خواب باشيم، بيدار باشيم، غافل باشيم، ذاكر باشيم. ليكن يك وقت هست كه شما وضو ميگيريد، تطهير ميكنيد، خودتان را آماده ميكنيد، با طهارت جسم، با طهارت لباس، با طهارت معنوىِ ناشى از وضو و غسل ميرويد خدمت پروردگار عالم. ما در نماز بايد يك چنين احساسى داشته باشيم. رفتيم خدمت پروردگار، عرض كرديم؛ با اين حال وارد نماز بايد شد؛ خود را در مقابل خدا بايد احساس كرد؛ مخاطب بايد داشت در نماز. والّا صرف اينكه يك امواجى را كه ناشى از كلمات و حروف هست، در فضا منتشر كنيم، اين آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. ميشود همينطور گفت: «الحمد للَّه ربّ العالمين. الرّحمن الرّحيم. مالك يوم الدين ...» و امواجش را منتشر كنيم. همين را ميشود با قرائت خوب هم خواند، اما بى‏توجه، كه باز هم همان منتشر كردن امواج صوتى است در هوا. اين، آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. از ما خواسته شده كه در حال نماز دلمان را ببريم به پيشگاه پروردگار؛ از دلمان حرف بزنيم، با دلمان حرف بزنيم؛ اينها مهم است. اين را در وضع ترويج نماز، در نمازى كه خود ما ميخوانيم، نمازى كه به ديگران تعليم ميدهيم، اين نكته‏ى روح نماز را بايد توجه كنيم.

    البته اين روح بدون جسم هم به دست نمى‏آيد. اينكه انسان خيال كند اگر اين است، مى‏نشينم صد بار ذكر ميگويم و مثلاً نماز ديگر نميخوانم، نه. همين جور كه عرض كرديم، آن جسم، آن كالبد، با توجه به نيازهاى تأمين‏شونده‏ى به وسيله‏ى اين روح تنظيم شده است. لذا ببينيد در روايات براى حالات مختلف نماز يك خصوصياتى را گذاشتند؛ واجب نيست، مستحب است. در وقت ايستادن به كجا نگاه كنيد؛ در وقت سجده كردن به كجا نگاه كنيد؛ در وقت ركوع، بعضى از روايات دارد، چشمتان را ببنديد؛ بعضى روايات دارد به جلو نگاه كنيد؛ اين خصوصيات همه كمك ميكند به آن حالت حضور و توجهى كه براى انسان لازم است.

    حالا اهميت نماز كه واقعاً براى ما توصيفش هم شايد ممكن نباشد. امام صادق (عليه‏السّلام) در بيمارىِ رحلت به وصىّ‏شان ميفرمايند كه: «ليس منّى من استخفّ بالصّلوة»؛(4) از ما نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد. استخفاف يعنى سبك شمردن، كم‏اهميت شمردن. حالا اين نمازِ با همه‏ى اين خصوصيات، با همه‏ى اين فضائل، چقدر از انسان وقت ميگيرد؟ نماز واجب ما - اين هفده ركعت - اگر انسان بخواهد با دقت و با قدرى ملاحظه بخواند، فرض كنيد سى و چهار دقيقه وقت ميگيرد، والّا كمتر وقت خواهد گرفت. ما گاهى اوقات ميشود كه پاى تلويزيون در انتظار برنامه‏اى كه مورد علاقه‏ى ماست نشسته‏ايم و قبل از آن، دائم تبليغات، تبليغات، تبليغات - بيست دقيقه، پانزده دقيقه - كه هيچ كدام هم به درد ما نميخورد، مى‏نشينيم گوش ميكنيم و بيست دقيقه وقتمان را از دست ميدهيم، براى خاطر آن برنامه‏اى كه ميخواهيم. بيست دقيقه‏هاى زندگى ما اينجورى است. منتظر تاكسى ميشويم، منتظر اتوبوس ميشويم، منتظر رفيقمان ميشويم كه بيايد جائى برويم، منتظر استاد ميشويم كه سر كلاس دير كرده، منتظر منبرى ميشويم كه دير به مجلس رسيده؛ همه‏ى اينها - ده دقيقه، پانزده دقيقه، بيست دقيقه - به هدر ميرود. خوب، اين بيست دقيقه و بيست و پنج دقيقه و سى دقيقه را براى نماز - اين عمل راقى، اين عمل بزرگ - مصرف كردن مگر چقدر اهميت دارد.

    در جامعه‏ى جوان كشور بيش از ديگران بايد به نماز اهميت داد. جوان با نماز دلش روشن ميشود، اميد پيدا ميكند، شادابى روحى پيدا ميكند، بهجت پيدا ميكند. اين حالات بيشتر مال جوانهاست، بيشتر مال موسم جوانى است؛ ميتواند لذت ببرد. و اگر خدا به من و شما توفيق بدهد، نمازى بخوانيم كه با توجه باشد، خواهيم ديد كه انسان در هنگام توجه به نماز از نماز سير نميشود. انسان وقتى به نماز توجه پيدا كند، آن‏چنان لذتى پيدا ميكند كه در هيچ يك از لذائذ مادى اين لذت وجود ندارد. اين در اثر توجه است. بى‏توجهى به نماز، كسالت در حال نماز، از خصوصيات منافقين است - نه اينكه حالا هر كسى در حال نماز كسالت داشت، منافق است؛ نه - خدا منافقين را در قرآن معرفى ميكند و ميگويد اينها را از اين بشناس. در زمان پيغمبر منافقينى بودند كه براى خاطر اين و آن نماز ميخواندند و در دل به نماز اعتقادى نداشتند. «و اذا قاموا الى الصّلوة قاموا كسالى يرائون النّاس».(5) بله، وقتى كسى طرف خطاب ندارد، با خدا حرف نميزند، خسته ميشود و برايش يك كار طولانى به نظر مى‏آيد. چهار ركعت نماز كه چهار دقيقه، پنج دقيقه طول ميكشد، براى او يك زمان طولانى به نظر مى‏آيد؛ در حالى كه چهار دقيقه مگر چقدر است؟ انسان اگر در اين حالت با خدا طرف خطاب بشود، آن وقت خواهد ديد كه مثل برق گذشت؛ دريغ ميخورد، افسوس ميخورد و دلش ميخواهد طولانى‏تر بشود.

    اين معنا را در جوانها، ترويج كنيد. جوانها اگر از حالا عادت كنند به نماز خوب، وقتى به سن ماها رسيدند، نماز خوب خواندن برايشان ديگر مشكل نيست. در سنين ما آدمى كه عادت نكرده باشد به نماز خوب، نماز خوب خواندن ممكن است، اما مشكل است. براى آنكه از جوانى عادت كرده به اينكه خوب نماز بخواند؛ يعنى نماز با توجه - نماز خوب معنايش نماز با صداى خوش و قرائت خوب نيست؛ يعنى نمازِ با توجه، با حضور قلب؛ قلبش در محضر پروردگار حاضر باشد؛ از دل و با دل حرف بزند - آن وقت اين سجيه‏ى او ميشود و ديگر برايش زحمت ندارد؛ تا آخر عمر همينجور خوب نماز ميخواند.

    يك نكته‏اى را آقاى قرائتى الان اشاره كردند، قبلاً هم مكرر گفته‏اند، ما هم گفته‏ايم؛ در مورد كمبود مسجد و نمازخانه در مراكز پرجمعيت. اين را بايد دوستانى كه از دولت اينجا تشريف دارند - وزراى محترم كه اينجا تشريف داريد - در دولت به طور جد مطرح كنيد. همه‏ى كارهاى مهندسى بزرگ بايستى يك پيوست مسجد و نمازخانه داشته باشد. وقتى مترو طراحى ميكنيم، براى ايستگاه مترو، مسجد در آن ملاحظه شود؛ ايستگاه قطار طراحى ميكنيم، فرودگاه طراحى ميكنيم، مسجد در آن حتماً ديده شود. شهرك طراحى ميكنيم، مسجد در مراكز لازم كه ممكن است بيش از يكى لازم باشد، در او حتماً ملاحظه شود. آيا ممكن است ما يك شهرك را طراحى كنيم، خيابان‏كشىِ او را فراموش كنيم؟ ميشود شهركِ بدون خيابان؟ با اين چشم بايد به مسجد نگاه كرد. شهرك بدون مسجد معنى ندارد. وقتى انبوه‏سازان ساختمان ميخواهند مجوز بگيرند براى انبوه‏سازى و ساختمان بسازند، در نقشه‏اى كه ارائه ميدهند كه مجوز بر اساس او صادر ميشود، بايد نمازخانه ديده شود. ما بايد با نمازخانه اينجورى برخورد كنيم.

    اشاره كردند به پروازها؛ نه فقط پروازهاى حج، در پروازهاى گوناگون - داخلى، خارجى، دوردست - كه وقت نماز را پوشش ميدهد، حتماً رعايت مسئله‏ى نماز بشود. اگر امكان دارد قبل از پرواز و بعد از پرواز، وقت نماز وجود داشته باشد؛ اينجور نباشد كه مثلاً فرض بفرمائيد از قبل از اذان صبح راه بيفتند و بعد از آفتاب به مقصد برسند؛ نه، برنامه را جورى تنظيم كنند كه مردم بتوانند نمازشان را بخوانند؛ يا قبل، يا بعد. اگر امكان ندارد - گاهى ضرورتهائى از لحاظ پروازهاى داخلى، خارجى، خطوط هوائى، پيدا ميشود كه امكان ندارد - در داخل هواپيما امكانات نماز خواندن را فراهم كنند كه البته كاملاً ميشود قبله را تشخيص داد؛ يعنى خلبانها واردند، ميفهمند، ميدانند؛ تا افرادى كه مايلند در داخل هواپيما نماز بخوانند، بتوانند. البته مسئله‏ى حركت قطارها هم به طريق اولى اينجور است.

    امروز در كشور ما اين جهات قابل مقايسه‏ى با قبل از انقلاب نيست. شماها اغلب قبل از انقلاب را يادتان نيست. عجيب بود! هم اينجا، هم بعضى جاهاى ديگر. ما عراق رفته بوديم، يك سفر عتبات مشرف شديم، هر كار كرديم براى نماز صبح، توقف نكرد؛ يعنى اصلاً نميشد؛ جورى تنظيم كرده بودند كه نميشد. و بنده مجبور شدم از اواخر قطار - كه نزديك ايستگاه يا اوائل ايستگاه بود - خودم را از پنجره بيندازم بيرون، كه بتوانم نماز بخوانم؛ چون در داخل قطار كثيف بود و نميشد نماز خواند. به هر حال، اين چيزها هيچ رعايت نميشد. حالا خيلى تفاوت كرده؛ منتها بيش از اينها انتظار هست. اهميت نماز بايد معلوم باشد.

    ما بارها، مكرر به آقايان ائمه‏ى جمعه، ائمه‏ى جماعت و روحانيون محترم در شهرستانها، در تهران توصيه كرديم كه مساجد بايد آباد باشد؛ صداى اذان بايد از مساجد بلند شود. بايد همه نشانه‏هاى توجه به نماز و اقامه‏ى نماز را در شهر اسلامى - بخصوص در شهرهائى مثل تهران و شهرهاى بزرگ كشور - ببينند، بايد احساس كنند؛ هم مردم خودمان، هم كسانى كه وارد اين شهرها ميشوند. نشانه‏هاى اسلامى بايد واضح و آشكار باشد؛ كما اينكه در مهندسى‏هاى ما بايد نشانه‏هاى اسلامى آشكار باشد. صهيونيستها هر نقطه‏ى دنيا كه خواستند يك ساختمانى بسازند، آن علامت نحس ستاره‏ى داوود را سعى كردند يكجورى رويش تثبيت كنند. كار سياسى‏شان اينجورى است. ما مسلمانها نشانه‏هاى اسلامى و مهندسى اسلامى را بايد در همه‏ى كارهايمان، از جمله در باب مهندسى بايستى مراعات كنيم.

    به هر حال، اميدواريم خداوند متعال توفيق بدهد. كار نماز، كار كوچكى نيست؛ كار بسيار بزرگى است. همه‏ى دست‏اندركاران اين كار ان‏شاءاللَّه جزو «و المقيمين الصّلوة»(6) هستند كه در قرآن بخصوص «و المقيمين الصّلوة» درباره‏ى مؤمنان پاك و پاكيزه و خالص اسم آورده شده. ان‏شاءاللَّه همه‏تان در عداد مقيمين الصّلوة باشيد و خداى متعال كمك كند، توفيق بدهد و همه‏ى ما را از بركات نماز ان‏شاءاللَّه برخوردار كند.


    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  4. #464
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار اساتيد و دانشجويان در دانشگاه علم و صنعت‏24/ 09/ 87

    ديدار اساتيد و دانشجويان در دانشگاه علم و صنعت‏

    24/ 09/ 87

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    خيلى خوشحالم و خداوند را شاكرم كه امروز توفيق پيدا كرديم در اين دانشگاه بزرگ و مهم در جمع شما عزيزان حضور پيدا كنيم. هم دانشجويان عزيز تشريف داريد، هم اساتيد محترم و مسئولان اين دانشگاه. و بحمداللَّه دانشگاه علم و صنعت جزو دانشگاه‌هایى است كه هم افتخارات علمى دارد، هم افتخارات انقلابى. اگر ما يكى از وظایف مهم دانشگاه‌ها را عبارت بدانيم از تربيت نيروهاى صالح، برجسته، مفيد براى اداره‌ى بخشهایى از كشور و حضور تأثيرگذار در قضاياى كشور - كه همين هم هست؛ يقيناً يكى از وظایف دانشگاه‌ها اين است - دانشگاه شما در اين بخش يكى از پيشرفته‌ترين و پيشروترين دانشگاه‌هاست. فهرست طولانى‌اى را می‌توان شمرد از متخرجين اين دانشگاه كه در بخش‌هاى مختلف كشور در طول اين سال‌ها نقش‌هاى مهمى ايفا كرده‌اند. حالا به عنوان نمونه، چون نام و ياد شهيدان هم در اين جلسه بر زبان دوستان رفت، من هم عرض بكنم همين سردار عالى‌مقام، جاويد نشان، آقاى حاج احمد متوسليان كه من از نزديك اين مرد برجسته را می‌شناختم و كار او، روحيه‌ى او و تلاش او را ديده‌ام و او يكى از برجستگان دفاع مقدس بود - به نظر من بخصوص شما جوان‌هاى عزيز، شرح حال اين برجستگان را كه خيلى درس‌ها به ما مى‌آموزد، بخوانيد؛ خصوصاً در آن بخشى كه مربوط به عمليات اين سردار عزيز هست؛ چه در غرب، چه در فتح‌المبين، چه در بيت‌المقدس - و نام اين شهيد محمود شهبازى كه به طور متصل با اين مرد بزرگ همراه است، اين‌ها از افتخارات بزرگ و از متخرجين اين دانشگاهند. امروز هم كه بحمداللَّه رئيس جمهور انقلابى، متعهد، كارآمد، فعال و شجاع هم جزو دانشجويان اين دانشگاه و هم جزو اساتيد اين دانشگاه بوده. اين‌ها براى اين دانشگاه سوابق بسيار خوب و برجسته‌اى است.

    امروز اگرچه در جلسه اساتيد عزيز تشريف دارند، لكن خطاب من بيشتر به دانشجوهاست؛ اگرچه مطالبى هم در زمينه‌ى مسائل كلى‌اى كه حتماً استادان عزيز را درگير می‌كند، در بين عرايضم خواهم داشت. من وقت را تقسيم می‌كنم: بحث كوتاهى را درباره‌ى مسئله‌ى دانشجوئى و دانشجويان و نقش دانشجو - كه به نظر من جزو مسائل مهم كشور ماست - عرض می‌كنم. بعد در صحبت ديگرى و در نگاه دوباره‌اى، بازخوانى‌اى به انقلاب، چه از لحاظ تاريخچه، چه از لحاظ مضمون - كوتاه - در پايان دهه‌ى سوم عرض خواهم كرد. بعد هم در مقوله‌ى پيشرفت و عدالت - كه گفتيم دهه‌ى چهارم دهه‌ى پيشرفت و عدالت است - عرايض مختصر و نكاتى را عرض ميكنم.

    حالا جلسات دانشگاهى - جلسات دانشجوئى - براى ما جلسات خيلى دلنشينى است؛ چون هم فضاى صداقت و خلوص در اين جلسات هست، هم دانشجو در شكل‌دهى حال و آينده نقش اساسى دارد. اين آن چيزى است كه به نظر من دانشجويان ما هرگز نبايد اين را از نظر دور بدارند. دانشجو نقش‌آفرين است؛ هم در زمان حال و هم نسبت به دوران آينده؛ فرداى كشور.

    اين عنصرى كه در اين كارگاه عظيم با همت و تلاش خود و با هدايت و كمك استادان، ارزش افزوده و فوق‌العاده‌اى پيدا می‌كند، دانشجوست. و يقيناً با اين نگاه، دانشگاه مهمترين زيرساخت پيشرفت و توسعه‌ى كشور است؛ يعنى هيچ يك از زيرساخت‌هاى گوناگون كشور اهميت و نقش دانشگاه را ندارد؛ چون دانشگاه نيروى انسانى را تربيت می‌كند كه مهمترين سرمايه‌ى كشور نيروى انسانى است. از دانشگاه هميشه و در همه جا اين انتظار هست كه محل جوشش و اوج دو جريان حياتى در كشور باشد: اول، جريان علم و تحقيق؛ دوم، جريان آرمان‌گرایى‌ها و آرمان‌خواهى‌ها و هدفگذارى‌هاى سياسى و اجتماعى. كمتر محيطى را - شايد محيط ديگرى را نشود پيدا كرد - می‌توان پيدا كرد كه مثل دانشگاه اين دو جريان در آن به طور موازى همواره جوشش داشته باشد؛ هم جريان علم و تحقيق كه مايه‌ى حيات جامعه و عزت جامعه است و عزت علمى به دنبال خود عزت اقتصادى، عزت سياسى، عزت بين‌المللى را مى‌آورد، در دانشگاه‌هاست، و هم آن مسئله‌ى آرمان‌گرایى كه به‌ظاهر به مسئله‌ى علم ارتباطى هم ندارد، اما در همه جاى دنيا انتظار از دانشگاه‌ها به خاطر حضور دانشجو اين است كه در زمينه‌ى ترسيم آرمان‌ها و گرايش به تحصيل اين آرمان‌ها و رسيدن به اين آرمان‌ها، دانشگاه فعال باشد. اين ديگر مربوط می‌شود بخصوص به دانشجو؛ جوانىِ دانشجو، سن دانشجو، آمادگى‌هاى روحى دانشجو، كه اين اقتضا را به دانشگاه می‌دهد. اين، انتظار از دانشگاه است. البته در بعضى از جاها اين انتظار برآورده می‌شود، در بعضى جاها هم برآورده نمی‌شود.

    در مورد جريان اول - كه جريان علم و تحقيق است - بايد گفت در گذشته در كشور ما كمابيش اين جريان بود؛ نمی‌شود بكلى حركت دانشگاهىِ پيش از انقلاب را نفى كرد. ايرادهایى بر آن وارد است، لكن بالاخره حركتى بود كه وجود داشت. عناصر دلسوز، علاقه‌مند و عالمى پيدا می‌شدند و در دانشگاه‌ها نقش ايفا می‌كردند، لكن بعد از انقلاب حركت علمى در دانشگاه‌ها سرعت گرفته، كه البته دلایلى هم دارد كه چرا اين پيش آمده است.

    در اين سال‌هاى اخير كه مسئله‌ى توليد علم و نهضت توليد علم، نهضت نرم‌افزارى، بازگشت به خود، اهتمام به تحقيق در دانشگاه‌ها مطرح شده، يك حالت جهشى در اين حركت به وجود آمده است؛ در بخشى از مسائل علمى و كارهاى علمى و فناورى كه نمونه‌هایش را داريد مشاهده می‌كنيد، در زمينه‌ى دانش‌هاى پزشكى، در زمينه‌ى دانش‌هاى نو، در زمينه‌ى مسائل هسته‌اى، در زمينه‌ى نانو و غير اين‌ها كارهاى مهمى در دانشگاه‌ها‌ى ما انجام گرفته است كه در گذشته تصور نمی‌شد كه ما بتوانيم؛ محقق ما، استاد ما، دانشجوى ما، جوان ما بتوانند به اين نقاط دست پيدا كنند و اين جهش را پيدا كنند؛ اما امروز پيدا شده. آنچه مهم است اين است كه اين جهش بايد ادامه پيدا كند. ما در زمينه‌ى مسائل علمى دچار عقب‌ماندگى مزمن هستيم. آنچه كه اهميت دارد - كه من حالا بعد هم عرض خواهم كرد - مسئله‌ى ادامه‌ى حركت سريع است. ما بايد اين سرعت و اين شتابى را كه در حركت علمى ما وجود دارد، سال‌ها ادامه بدهيم؛ هيچ جايز نيست كه ما اندكى توقف كنيم؛ زيرا عقب‌ماندگى ما از دنياى پيشرفته‌ى از لحاظ علمى، عقب‌ماندگى زياد و قابل توجهى است؛ اين را می‌دانيم، اين را می‌فهميم و از او رنج می‌بريم. علت هم اين است كه ملت ما يك ملت داراى هوشِ زير متوسط نيست كه بگويد حالا حقم است. ملت ما ملتى است كه داراى هوش بالاى متوسط جهانى است؛ اين حرفى است كه ثابت شده؛ همه می‌گويند. خيلى‌ها ذكر می‌كنند، می‌گويند، آثارش هم مشاهده می‌شود. سابقه‌ى علمى ما و تاريخ علمى ما هم همين را تأييد می‌كند. اين ملت، آن هم در اين نقطه‌ى حساس از كره‌ى زمين، از لحاظ علمى دچار اين عقب‌ماندگى و فقرى كه بر او تحميل كرده‌اند باشد، غير قابل تحمل است. ما خدا را شكر می‌كنيم كه چشم ما را به اين عقب‌افتادگى باز كرد؛ به ما تفهيم شد كه ما دچار اين فقر هستيم و خدا را شكر می‌كنيم كه اين همت، اين شوق، اين اميد در مجموعه‌ى ما به وجود آمد كه می‌توانيم اين عقب‌ماندگى را برطرف كنيم. بنابراين، اين شتابى كه وجود دارد، اين جهشى كه وجود دارد، بايد سال‌ها ادامه پيدا كند.

    عرض كرديم كه كشور بايد به عزت علمى برسد. هدف هم بايد مرجعيت علمى باشد در دنيا؛ همين طور كه بارها عرض كرده‌ايم. يعنى همين طور كه شما امروز ناچاريد براى علم و دستيابى به محصولات علمى به دانشمندانى، به كتاب‌هایى مراجعه كنيد كه مربوط به كشورهاى ديگرند، بايد به آنجا برسيم كه جوينده‌ى دانش، طالب علم، مجبور باشد بيايد سراغ شما، سراغ كتاب شما؛ مجبور باشد زبان شما را ياد بگيرد تا بتواند از دانش شما استفاده كند. هدف بايد اين باشد. اين يك آرزوى خام هم نيست. اين چيزى است كه عملى است. اينجایى هم كه ما امروز از لحاظ علمى و فناورى قرار داريم، اين هم يك روزى جزو آرزوهاى خام به حساب مى‌آمد.

    يقيناً قبل از انقلاب - قبل از اينكه اين حركت و شوق در مردم به وجود بيايد؛ اين احساس دليرى در مقابل موانع در مردم ما به وجود بيايد - اگر می‌گفتند كه كشور ما خواهد توانست به اين نقطه از دانش‌هاى گوناگون برسد، كسى باور نمی‌كرد. آن روزى كه براى يك بيمارى معمولى كه امروز توى بيمارستان‌هاى درجه‌ى سه و چهار در شهرستان‌هاى دور ما به راحتى آن را علاج می‌كنند، افراد ناچار بودند به كشورهاى خارج بروند، پول‌هاى زيادى بدهند، منت زيادى را بكشند - اين مال خيلى قديم نيست، مال همين پيش از انقلاب است - با اين وضعى كه امروز ما داريم در دانش‌هاى گوناگون و در بخش‌هاى مختلف، يقيناً يك روزى به نظر خيلى‌ها دست‌نيافتنى بود؛ اما ملت ما به او دست يافت، جوان‌هاى ما به او دست يافتند. همين مسئله‌ى هسته‌اى از اين قبيل است، مسائل گوناگون در بخش‌هاى علمى از اين قبيل است. بنابراين، اينى هم كه يك روزى كشور ما و ملت ما كاروان دانش را آن‌چنان پيش ببرد كه بتواند در دنيا مرجع علمى باشد، چيز ممكنى است. البته مقدماتى دارد، كه اين مقدمات بايستى طى شود و اين مقدمات شروع هم شده. يكى از اين مقدمات، همين خودآگاهى ماست كه احساس كنيم كه «بايد»؛ و احساس كنيم كه «می‌توانيم». يكى ديگر از مقدمات، تهيه‌ى نقشه‌ى علمى جامع كشور است كه كشور از لحاظ تحصيل علم و طلب علوم مختلف دچار سردرگمى نباشد. اين كار خوشبختانه انجام گرفته. همين دوستان و محققين و برجستگان، برخاسته‌ى از دانشگاه‌ها و از اين دانشگاه، توانسته‌اند نقشه‌ى جامع علمى را تهيه و فراهم كنند، كه در شرف نهایى شدن است و اين يك گام بسيار بلند در راه پيشرفت علم در كشور است. البته بعد از آنكه نقشه‌ى جامع علمى تهيه و فراهم شد، كارهاى ديگرى هم بايستى انجام بگيرد؛ از جمله: ايجاد نظام مهندسى اين نقشه، تبديل نقشه‌ى جامع علمى به صدها پروژه‌ى علمى، و سپردن اين پروژه‌ها به پيمانكاران امينى كه عبارتند از همين دانشگاه‌ها و اساتيد و مراكز تحقيقاتى دانشگاه‌ها. بعد، ايجاد شبكه‌ى نظارت بر اين پيشرفت علمى؛ حسن اجراء. و درگير كردن استاد، دانشجو، محقق - كه حالا دانشجويان پرسيدند در زمينه‌ى پيشرفت علمى، تكليف ما چيست - اين‌ها حتماً بايد در اين طرح مهندسى نقشه‌ى جامع علمى ديده شود. هر تك تك دانشجو می‌تواند نقش ايفاء كند؛ هر مركزى از مراكز تحقيقاتى، هر كارگاه آموزشى می‌تواند نقش ايفا كند و اساتيد هم می‌توانند. بنابراين يك كار چند ساله است. اين كار چند ساله با شدت، با حدت، با پيگيرى تمام، با اميد بايستى دنبال شود و ان‌شاءاللَّه به نتایجى خواهد رسيد. يقيناً روزى خواهد رسيد كه شما ببينيد مرجعيت علمى يافتن دانشگاه‌هاى ايران و دانشمندان ايران چيز دور از دسترسى نيست؛ خيلى نزديك به شماست. شما جوان‌ها يقيناً اين را خواهيد ديد؛ من ترديدى ندارم.

    اين مربوط به جريان اول؛ دانشگاه‌ها و دانشجویى و انتظار از دانشجو كه البته نقش اساتيد در اين جريان اول نقش بسيار تعيين كننده و مهم و حساسى است.

    جريان دوم كه آن مسئله‌ى آرمان‌خواهى است در دانشگاه‌ها - كه در زبان متعارف به او گفته می‌شود جنبش دانشجویى - در كشور ما تاريخ بسيار جالبى دارد. اين را از اين جهت می‌گويم و رويش تكيه ميكنم كه اين حركت بايد ادامه پيدا كند و اين چيزى نيست كه بتواند متوقف بشود؛ چون كشور در شرائطى است و نظام جمهورى اسلامى، ساخت و ويژگى‌ها و مختصاتى دارد كه حتماً جنبش دانشجوئى در كنارش بايستى حضور داشته باشد. اين جنبش دانشجوئى در كشور ما در تاريخِ ثبت شده و شناخته شده‌ى خود، هميشه ضد استكبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و بشدت عدالتخواه بوده است. اين مميزات جنبش دانشجوئى ما از روز اول است تا امروز. اگر كسى مدعى جنبش دانشجوئى باشد، اما اين مميزات را نداشته باشد، صادق نيست. دست جنبش دانشجوئى نميتواند در دست كسانى باشد كه در فلسطين قتل عام ميكنند، در عراق جنايت ميكنند، در افغانستان مردم را از دم تيغ ميگذرانند؛ اين جنبش دانشجوئى نيست. جنبش دانشجوئى خصلت و خاصيتش در كشور ما لااقل اينجور است - شايد در خيلى از كشورهاى ديگر هم باشد - كه ضد استكبارى، ضد سلطه، ضد ديكتاتورى و طرفدار عدالت است. شروع اين حركت يا مقطع شناخته شده‌ى اين حركت، همين 16 آذر است.

    جالب است توجه كنيد كه 16 آذر در سال 32 كه در آن سه نفر دانشجو به خاك و خون غلتيدند، تقريباً چهار ماه بعد از 28 مرداد اتفاق افتاده؛ يعنى بعد از كودتاى 28 مرداد و آن اختناق عجيب - سركوب عجيب همه‌ى نيروها و سكوت همه - ناگهان به وسيله‌ى دانشجويان در دانشگاه تهران يك انفجار در فضا و در محيط به وجود مى‌آيد. چرا؟ چون نيكسون كه آن وقت معاون رئيس جمهور آمريكا بود، آمد ايران. به عنوان اعتراض به آمريكا، به عنوان اعتراض به نيكسون كه عامل كودتاى 28 مرداد بودند، اين دانشجوها در محيط دانشگاه اعتصاب و تظاهرات ميكنند، كه البته با سركوب مواجه ميشوند و سه نفرشان هم كشته ميشوند. حالا 16 آذر در همه‌ى سالها، با اين مختصات بايد شناخته شود. 16 آذر مال دانشجوى ضد نيكسون است، دانشجوى ضد آمريكاست، دانشجوى ضد سلطه است.

    بعد، از آن سال تا سال 42 - كه شروع نهضت روحانيت و نهضت دينى و اسلامى در كشور ماست - جنبش دانشجوئى كم و بيش تحركاتى دارد. من يادم است سالهاى 38 و 39 و 40 و ...، دانشجوها تحركاتى داشتند، منتها بشدت سركوب ميشد و اجازه نميدادند بروز پيدا كند؛ تا نهضت روحانيت در سال 1341 و اوجش در سال 42 شروع شد، كه اينجا باز شما نشانه‌ى جنبش دانشجوئى را مشاهده ميكنيد؛ يعنى در تمام پانزده سالى كه بين 1342 است كه شروع نهضت روحانيت باشد، تا 1357 كه پيروزى انقلاب اتفاق افتاد، شما در همه جا و دوشادوش روحانيت و در كنار او، جنبش دانشجوئى را مشاهده ميكنيد. دانشگاه‌هاى كشور، محيطهاى دانشجوئى كشور، مركز تحرك و فعاليت است و يكى از بازوهاى اساسى نهضت در تمام طول اين مدت - كه اين را ما از نزديك هم خودمان شاهد بوديم؛ هم دوستانى كه در كار نهضت و مبارزات بودند و هم همه اين را تجربه كرده‌اند و آزموده‌اند - دانشجويانند. بنابراين، دانشگاه‌ها يك بخش لاينفك از نهضت روحانيت بودند. البته در دانشگاه‌ها جريانهاى الحادى و ضد دينى و ماركسيست و غيره هم بودند، لكن آن حركت غالب، مربوط بود به دانشجوهاى مسلمان. لذا گروه‌هائى كه تشكيل ميشد - گروه‌هاى مبارز - و كارهائى كه انجام ميگرفت مثلاً در زندانها - اين زندانهاى گوناگون در سالهاى مختلف كه ما خودمان تجربه كرديم - در همه جا، دانشجوها هم حضور داشتند؛ يعنى روحانيون و دانشجويان عمده‌ى زندانى‌ها را تشكيل ميدادند. همين موجب شد كه ما روحانيون مشهد، علماى مشهد و جمع كثيرى از مردم مشهد در سال 57، قبل از پيروزى انقلاب، وقتى ميخواستيم تحصن انجام بدهيم، اين تحصن در مركز دانشگاهى پزشكى امام رضا انجام گرفت؛ يعنى مركزيت دانشگاه. در تهران هم تحصنِ علما و روحانيون و انقلابيون و مبارزين براى ورود امام - كه در ورود ايشان تأخير شده بود - در دانشگاه تهران انجام گرفت. اينها نشان‌دهنده‌ى نقش دانشگاه و نقش دانشجوست، تا انقلاب پيروز شد.

    بعد از پيروزى انقلاب اين حركت دانشجوئى - جنبش دانشجوئى، حضور دانشجوئى - صحنه‌ى عجيبى است. در همان ماه‌هاى اول، مسئله‌ى تشكيل سپاه پاسداران و حضور فعال دانشجويان در سپاه است و به فاصله‌ى چند ماه، تشكيل جهاد سازندگى به وسيله‌ى خود دانشجوهاست، كه خود دانشجوها جهاد سازندگى را تشكيل دادند و خودشان آن را توسعه دادند؛ خودشان آن را پيش بردند، كه يكى از بركات و افتخارات نظام اسلامى، جهاد سازندگى بود. چند ماه بعد از اين، موج دوم حضور دانشجويان در مواجهه و مقابله‌ى با عناصر مسلحى بود كه دانشگاه را لانه‌ى خودشان كرده بودند، كه اتفاقاً خيلى از آنها غير دانشجو بودند و همين دانشگاه تهران تبديل شده بود به مركز تسليحات و تفنگ و مهمات و نارنجك! آنها اين وسائل را جمع كرده بودند براى اينكه با انقلاب مبارزه كنند. كسى كه توانست اينها را از دانشگاه تهران ازاله كند، خود دانشجوها بودند؛ حركت عظيم دانشجوها كه اينجا هم خودش را نشان داد.

    سال 59 با شروع دفاع مقدس، حضور دانشجوها در جبهه است كه نمونه‌هاى مختلفى از آن وجود دارد كه يكى از آنها همين حاج احمد متوسليان و امثال اينها بودند كه بلند شدند رفتند منطقه‌ى غرب در كردستان، در عين غربت - بنده در همان ماه‌هاى اول جنگ، پنج شش ماه بعد از اول جنگ، منطقه‌ى كردستان را از نزديك ديدم؛ گرد غربت آنجا بر سر همه كأنه پاشيده شده بود - و در تنهائى، بى‌سلاحى و با حضور فعال دشمن و بمباران دائمى دشمن، اين مخلص‌ترين نيروها در آنجا كارهاى بزرگى را انجام دادند كه قبل از عمليات فتح‌المبين - عملياتى كه اين سردار بزرگوار و دوستانش انجام دادند - عمليات محمد رسول‌اللَّه (صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم) را انجام دادند كه آن، يك نمونه از حضور دانشجويان است. يك نمونه‌ى ديگر دانشجوهائى هستند كه در ماجراى هويزه حضور پيدا كردند كه آن دانشجوها را هم بنده، تصادفاً در همان روزى كه اينها داشتند ميرفتند - روز 14 دى - به طرف منطقه‌ى نبرد و درگيرى، ديدم؛ شهيد علم‌الهدى و شهيد قدوسى و ديگران. اين مربوط به سالهاى 60 و 61 است كه البته ادامه پيدا كرد تا آخر جنگ. يعنى واقعاً يكى از بخشهاى تأمين كننده‌ى نيروهاى فعال ما در طول دوران هشت سال دفاع مقدس، دانشگاه‌ها بودند. بعد هم كه در همان اوائل دهه‌ى 60، وقتى بازگشائى دانشگاه‌ها انجام شد، جهاد دانشگاهى تشكيل شد كه يكى از نقاط حساس و يكى از مراكز مايه‌ى افتخار، جهاد دانشگاهى است. قبل از اينها هم در سال 58، تسخير لانه‌ى جاسوسى به دست جنبش دانشجوئى است.

    حالا دانشجو به حيث دانشجو، عضو جنبش دانشجوئى است. ممكن است آن كسى كه خودش در تسخير لانه‌ى جاسوسى فعال بوده، بعد از مدتى از كار خودش پشيمان شود - كمااينكه ما پشيمان‌شده‌هائى هم داريم! خيلى از كسانى كه در جنبش دانشجوئى حضور داشتند، در برهه‌ى ديگرى، گرفتارى‌هاى زندگى و انگيزه‌هاى مختلف، ثبات قدم را از اينها گرفت - لكن حركت بزرگ مربوط به دانشجوست، كه اين حركتِ تسخير لانه‌ى جاسوسى يكى از مهمترينِ اين حركات است.

    حالا اين يك تاريخچه است، تا امروز هم ادامه دارد. در تمام دورانهاى مختلف، در طول انقلاب، حوادث گوناگون، لحظه‌هاى حساس و خطير، حضور دانشجويان مؤمن، متعهد، عدالتخواه، باگذشت، توانسته فضا را در جهت صحيح هدايت كند. اين برداشت من از جنبش دانشجوئى و نگاه من به جنبش دانشجوئى است: ضد استكبارى، ضد فساد، ضد اشرافيگرى، ضد حاكميت تجمل‌گرايانه و زورگويانه، ضد گرايشهاى انحرافى؛ اينها خصوصيات جنبش دانشجوئى است. در همه‌ى اين سالهاى انقلاب، حضور دانشجويان در اين صحنه‌ها، حضور فعال و مؤثرى بوده. دانشجوها گفتمان‌ساز بوده‌اند، فضاى فكرى ساخته‌اند، گفتمانهاى سياسى و انقلابى را در جامعه حاكم كرده‌اند، كه در موارد زيادى اين وجود داشته.

    البته من قضاوتم روى بدنه‌ى دانشجوست. ممكن است افرادى، بخشهائى از مجموعه‌ى دانشجوئى جور ديگرى باشند. نه تعجب ميكنيم، نه انكار ميكنيم؛ مطمئناً اين است؛ اما بدنه‌ى دانشجوئى، طبيعت كار دانشجوئى و روحيه‌ى دانشجوئى، اينى است كه عرض كردم. دانشجو ضد ظلم است، ضد استكبار است، ضد سلطه‌ى خارجى است، عاشق آرمانهاى بزرگ است، اميدوار به رسيدن به اين آرمانهاست. در واقع حضور قشر جوان، بخصوص دانشجو، موتور حركت يك جامعه است. بايد دانشجوها هميشه به اين توجه داشته باشند و روى او براى آينده‌ى كشور حساب كنند.

    يك جمله هم در باب تشكل‌هاى دانشجوئى عرض كنم. البته منظور تشكل‌هاى سياسى، اجتماعى دانشجويان است؛ تشكل‌هاى علمى، بحث ديگرى دارد. تشكل‌هاى دانشجوئى نقش‌آفرينند؛ بدون ترديد. منتها بايد توجه داشت كه تشكل دانشجوئى، حزب به اين اصطلاحى كه امروز در دنيا هست و احزاب با آن اصطلاح شناخته ميشوند، نيست و با آن فرق دارد؛ تشكل دانشجوئى با حزب فرق دارد. احزاب و سازمانهاى سياسى در وضع رائج و متعارف عالم، تشكيلاتى هستند كه براى رسيدن به قدرت به وجود آمده‌اند. احزاب در دنيا اينجورند. يعنى مجموعه‌هائى تشكيل ميشوند براى اينكه قدرت سياسى را در جامعه در دست بگيرند. اين خاصيت حزب اين است. تشكل‌هاى دانشجوئى مطلقاً براى اين به وجود نمى‌آيند و نميخواهند قدرت را در دست بگيرند. تشكل‌هاى دانشجوئى براى رسيدن آرمانها به وجود مى‌آيند كه فراتر از مسئله‌ى به قدرت سياسى رسيدن و حكومت را به دست گرفتن، است. اين - قدرت سياسى - برايشان مطرح نيست. البته احزاب بدشان نمى‌آيد كه از اين مجموعه‌هاى دانشجوئى براى رسيدن به قدرت استفاده كنند. به نظر ما اين، روا نيست و خودِ دانشجوها بايد به اين توجه داشته باشند. احزاب ميخواهند چيزى به دست بياورند، قدرت را كسب كنند. دانشجوها غالباً با فعاليتهاى دانشجوئى، جان خودشان، توان خودشان، نشاط خودشان را مايه ميگذارند و چيزى تقديم ميكنند؛ آن جائى كه لازم بشود، جان را تقديم ميكنند؛ كما اينكه ديديد.

    ضمناً تشكل‌هاى دانشجوئى فرصتى هم براى دانشجو ايجاد ميكند براى كار دسته‌جمعى. و من به كار دسته‌جمعى اعتقاد دارم و اين را يك نياز دانشجو ميدانم؛ كسب مهارتهاى گوناگون؛ مهارتهاى سياسى، اجتماعى. و توجه داريد شما جوانان عزيز؛ چه برادرها، چه خواهرها، كه دانشجو محاط به انواع خدعه‌ها و گردابهاى گوناگون است؛ محاط به انواع خطرهاست. در كشور ما لااقل اينجور است. يكى از اهداف توطئه‌هاى استكبارى در كشور ما، بلاشك دانشجوها هستند. علتش هم معلوم است؛ در كشور ما نسبت جوان، نسبت بسيار بالائى است، نسبت دانشجو هم نسبت بالائى است و دانشجو نقش‌آفرين است؛ هم در زمينه‌هاى علمى، هم در زمينه‌هاى سياسى. آن كسانى كه براى اين كشور و براى اين ملت خوابهائى ديده‌اند، ناچارند روى دانشجوى ايرانى سرمايه‌گذارى كنند؛ از جاذبه‌هاى غريزى گرفته تا فريبهاى سياسى، تا دكان‌دارى‌هاى بظاهر معنوى - عرفانهاى ساختگى - كه انواع و اقسام اين چيزها وجود دارد. تشكل‌ها ميتوانند مصونيت‌بخش باشند؛ ميتوانند دانشجو را از افتادن در گردابهاى مختلف و منجلابهاى مختلف نجات بدهند و حفظ كنند. اين، نقشى است كه تشكل‌ها ميتوانند ايفاء كنند. مسئولين تشكل‌ها كه نامهاى مختلفى دارند و با عنوانهاى مختلفى كار ميكنند، بايد همه در اين هدف، خودشان را سهيم بدانند: كمك به دانشجو.

    و ديگر اينكه، تشكل‌هاى دانشجوئى مواظب باشند هدفهايشان را گم نكنند. هدفهاى اصلى تشكل‌هاى دانشجوئى همان چيزهائى است كه بر روى طاق بلند جنبش دانشجوئى نوشته شده: ضديت با استكبار، كمك به پيشرفت كشور، كمك به اتحاد ملى، كمك به پيشرفت علم، حضور و شركت در مبارزه و پيكار همگانىِ ملت ايران براى غالب آمدن بر توطئه‌ها و بر دشمنى‌ها؛ اينها هدف اصلى است؛ اين را بايد فراموش نكنند. البته تشكل‌ها از بدنه‌ى دانشجوئى هم خودشان را نبايد جدا كنند؛ يعنى اينجور نباشد كه تشكل، موجب تقسيم دانشجوها بشود. به دانشجوها نزديك باشند. بحث در باب مسائل دانشجوئى را كه طولانى هم شد، من همين جا خاتمه ميدهم.

    مسئله‌ى بازخوانى انقلاب به نظر من مسئله‌ى مهمى است. حالا هم وقت خيلى زياد نيست كه من به تفصيل صحبت كنم، هم وضع سرماخوردگى و سينه‌ى من، اين اجازه را نميدهد. من چند روز است دچار سرماخوردگى هستم و نخواستم اين قرارى را كه امروز با شما گذاشتيم، به تأخير بيندازم. اين بود كه با همين حال آمدم. اين، بالاخره محدوديتى در صحبت من با شما ايجاد ميكند.

    يك نكته در باب شناخت اين تاريخچه‌ى پرماجراى انقلاب ما اين است كه توجه كنيم كه كشور ما بعد از اينكه سالهاى متمادى دچار استبداد سلطنتى بود تا دوره‌ى مشروطه، مشروطيت يك فرصتى بود براى تنفس؛ يعنى انتظار اين بود كه حادثه‌ى نهضت مشروطيت يك مجال تنفسى براى اين ملت به وجود بياورد، به آنها آزادى بدهد؛ اما اينجور نشد. مشروطيت از همان اول به وسيله‌ى بيگانگان، به وسيله‌ى قدرت مسلط آن روزِ دنيا يا يكى از قدرتهاى مسلط آن روزِ دنيا كه دولت انگليس بود، مصادره شد.

    بعد از هرج و مرجى كه در اوائل مشروطه به وجود آمد، به فاصله‌ى چند سال، همان دولت بيگانه‌ى سلطه‌گر خارجى - يعنى انگليس - يك ديكتاتور خشن و بيرحم و بسيار خطرناكتر از سلاطين قبل از مشروطه - يعنى مظفرالدين شاه و ناصرالدين شاه - را بر سر كار آورد كه او رضا خان بود. ديكتاتورىِ رضا خان بمراتب از ديكتاتورى ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه براى كشور و ملت ما بدتر و خشن‌تر بود كه انگليس‌ها او را سر كار آوردند. در واقع ما از دوران استبداد، وارد دوران آزادى نشديم، بلكه وارد دوران استبداد ديگرى همراه با وابستگى شديم؛ يعنى ملت طعم آزادى را نچشيد. لذا وقتى نهضت اسلامى در ايران شروع شد و امام هدف از اين نهضت را ريشه‌كن كردنِ حكومت استبدادى و حكومت سلطه و قطع نفوذ بيگانگان اعلام كرد، خيلى از مبارزين قديمى و افرادى كه دستشان تو كار مبارزه بود، زياد باورشان نمى‌آمد؛ نميتوانستند درست تصور كنند كه چطور ممكن است چنين چيزى! سلطنت را در اين كشور انسان از بين ببرد؟! من يادم است در همان سالهاى آخر مبارزه - كه امام بحثهاى اساسى مربوط به حكومت را كرده بودند و اين بحثها در بين مردم پخش شده بود و ايشان اعلام كرده بودند كه شاه خائن است و شاه بايد برود - بعضى از عناصر مبارز، فعال و خوب - كه بعد هم در انقلاب فعاليتهاى زيادى داشتند - حتّى آنها، ميگفتند: مگر ممكن است؟! چطور امام مسئله‌ى سلطنت را مطرح ميكند؟ مگر ميشود با سلطنت درافتاد؟! باورشان نمى‌آمد. علت اين بود كه دوران طولانى اختناق و استبداد در اين كشور همراه شده بود با نفوذ بيگانه، سلطه‌ى بيگانه و حمايت بيگانگان از نظام سلطنت. ولى اين اتفاق افتاد.

    نهضت عظيم اسلامى، همت مردم، رهبرىِ شخصيت بى‌نظيرى مثل امام - كه حقاً و انصافاً شخصيت بى‌نظيرى بود - كار خودش را كرد. «صبر» و «بصيرت». بنده بارها از كلام اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) اين را نقل كرده‌ام: «لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»؛ بصيرت - آگاهى - و صبر؛ يعنى استقامت، پافشارى، خسته نشدن. اين دو خصوصيت در ملت ايران پيدا شد و كار خودش را كرد و انقلاب پيروز شد. در واقع تشكيل نظام جمهورى اسلامى، پاسخى بود به نياز بلندمدتِ تاريخىِ ملت ايران. ملت ايران از دل آرزوهاى تاريخى خودشان، جمهورى اسلامى را عَلم كردند و سر پا كردند. خوب، بديهى است وقتى كه يك نظامى اينجور در آرزوهاى ديرين مردم ريشه دارد، اين نظام ماندنى است؛ اين نظام قابليت بقاء دارد، قابليت رشد دارد، ريشه ميدواند و دشمنى با اين نظام آسان نيست. و اين اتفاق افتاد.

    يقيناً هيچ جريان مبارز ديگرى نميتوانست در كشور ما نظام سلطنتى را از بين ببرد - جوانهاى عزيز! اين را بدانيد و مطمئن باشيد - جز جريان اسلامى و دينى‌اى كه پيش آمد. هيچ جريان ديگرى، هيچ حزبى، هيچ مجموعه‌ى مبارزى امكان نداشت بتواند نظام استبدادى وابسته‌ى به قدرت آمريكا را در اين كشور سرنگون كند؛ كمااينكه جريانهاى مبارز قديمى در اين كشور، همه از كار افتاده بودند؛ چه جريانهاى چپ، چه جريانهاى راست، چه گروه‌هاى مسلح. در سالهاى 54 و 55 همه‌ى اين گروه‌ها به وسيله‌ى آن دستگاه قلع و قمع شده بودند. تنها چيزى كه ميتوانست آن رژيم باطل را ساقط كند، موج عظيم ملى بود؛ حضور يكپارچه‌ى مردم، كه اين هم جز با انگيزه‌ى دين و با پيشوائى روحانيت مبارز و مرجعى مثل امام بزرگوار امكانپذير نبود. بعد هم كه آن رژيم فاسد سرنگون شد، هر نظام ديگرى غير از نظام جمهورى اسلامى - چه نظام چپ، چه نظام راست - اگر سر كار مى‌آمد، امكان نداشت بتواند در مقابل نفوذ دشمن، در مقابل دخالتهاى گوناگون دشمن مقاومت كند.

    ما ديديم كه چطور انقلابهائى كه سر كار آمدند، چند سالى هم بودند؛ چه از نوع چپ، چه از نوع ميانه، اما نفوذ و دخالت آمريكا - دخالت سياسى‌اش، دخالت نظامى‌اش، محاصره‌ى اقتصادى‌اش - اينها را نابود كرد؛ از بين برد. شما امروز نگاه كنيد به اروپاى شرقى - كه يك مركز عمده‌ى حكومتهاى سوسياليستى و چپ بود - و ببينيد كه كارشان به آنجا رسيده كه پايگاه‌هاى نظامى و موشكى آمريكا در همان كشورهاى چپِ سابقِ اروپاى شرقى گذاشته ميشود و آمريكائى‌ها آنجا حضور پيدا ميكنند! بنابراين، هيچ نظامى جز جمهورى اسلامى نميتوانست در مقابل نفوذ و فشار آمريكا مقاومت كند.

    اين نكته را هم عرض كنيم: علت دشمنى عميق و آشتى‌ناپذير استكبار و در رأس آنها آمريكا و شبكه‌ى صهيونيستى دنيا با جمهورى اسلامى، اين حرفهائى كه گاهى گوشه و كنار گفته ميشود - چه چيزهائى كه آنها شعارش را ميدهند، چه تصوراتى كه بعضى در داخل ميكنند - نيست. مسئله اين است كه جمهورى اسلامى يك «نفى» با خود دارد، يك «اثبات».

    نفى استثمار، نفى سلطه‌پذيرى، نفى تحقير ملت به وسيله‌ى قدرتهاى سياسى دنيا، نفى وابستگى سياسى، نفى نفوذ و دخالت قدرتهاى مسلط دنيا در كشور، نفى سكولاريسم اخلاقى؛ اباحيگرى؛ اينها را جمهورى اسلامى قاطع نفى ميكند.

    يك چيزهائى را هم اثبات ميكند: اثبات هويت ملى، هويت ايرانى، اثبات ارزشهاى اسلامى، دفاع از مظلومان جهان، تلاش براى دست پيدا كردن بر قله‌هاى دانش؛ نه فقط دنباله‌روى در مسئله‌ى دانش، و فتح قله‌هاى دانش؛ اينها جزو چيزهائى است كه جمهورى اسلامى بر آنها پافشارى ميكند.

    اين نفى و اين اثبات؛ اينها دليل دشمنى آمريكا و دشمنى شبكه‌ى صهيونيستى دنياست. اگر نفوذ آمريكا را قبول كنيم، دشمنى‌ها كم خواهد شد؛ اگر راضى شويم كه ملت ما به وسيله‌ى بيگانگان به طرق مختلف تحقير شود، دفاع از هويت ملى يا دفاع از ارزشهاى اسلامى را كنار بگذاريم، مطمئناً دشمنى‌ها به همين نسبت كم خواهد شد. اينكه ميگويند جمهورى اسلامى رفتار خود را عوض كند، يعنى اين. شنفته‌ايد گاهى مسئولين سياسى كشورهاى مستكبر از قبيل آمريكا، درباره‌ى ايران كه صحبت ميكنند، ميگويند: ما نميگوئيم جمهورى اسلامى از بين برود، ميگوئيم جمهورى اسلامى رفتارش را عوض كند. رفتارش را عوض كند، يعنى اين؛ يعنى از اين نفى و از اين اثبات دست بردارد. اين را ميخواهند.

    با همين ايستادگى در اين نفى و در آن اثبات، جمهورى اسلامى توانسته با جبهه‌ى گسترده‌ى مجهز به انواع امكانات مواجه شود و در مقابل او مقاومت كند؛ همان حالتى كه در هشت سال دفاع مقدس بود كه شرق و غرب و اروپا و ناتو و بعضى از كشورهاى عربى و همه، دست به دست هم دادند عليه جمهورى اسلامى و جمهورى اسلامى بالاخره همه‌ى آنها را وادار به عقب‌نشينى كرد و خود هيچ عقب‌نشينى نكرد. در عرصه‌ى سياسى و در سالهاى بعد از جنگ تا امروز همين معنا وجود داشته؛ يعنى جمهورى اسلامى توانسته در مقابل اين جبهه‌ى عظيمى كه در برابرش شكل پيدا كرده، بايستد؛ نه فقط عقب‌نشينى نكند، بلكه پيشروى كند و به دشمن ضربه وارد كند. اين، اتفاق افتاده.

    شما وضعيت امروز آمريكا را در خاورميانه نگاه كنيد، پانزده سال قبلِ او را هم نگاه كنيد و ببينيد وضع آمريكا در خاورميانه چه جورى است؛ روزبه‌روز منفورتر، روزبه‌روز ذليل‌تر، ناكامتر؛ در مسئله‌ى فلسطين، يك جور؛ در مسئله‌ى لبنان، يك جور؛ در قضاياى عراق و افغانستان، يك جور. آمريكا در طرحهاى خودش در خاورميانه - كه عمدتاً هم آماج هدف اين طرحها جمهورى اسلامى بود؛ بيش از آنچه كه آن كشورها باشند - ناكام مانده؛ ضربه خورده. و جمهورى اسلامى توانست بايستد و مقاومت كند. خوب، البته توطئه‌ها زياد بوده؛ دهه‌ى اول انقلاب يك جور، و دهه‌ى دوم و سوم انقلاب توطئه‌هاى گوناگونى بود - تفاصيلش را نميرسم عرض كنم؛ وقت ميگذرد - اما نكته‌ى اصلى كه هم دانشجوها، هم دانشگاهيان عزيز، هم همه‌ى آحاد ملت، بخصوص نخبگان و هوشمندان بايد به او توجه كنند، اين است كه نظام جمهورى اسلامى اين «توانائى» و اين «اقتدار ذاتى» را دارد؛ همچنانى كه تا امروز در طول اين سى سال توانسته ايستادگى كند. آنها همه‌ى همتشان اين بود كه جمهورى اسلامى را نابود كنند و از بين ببرند؛ اما نه فقط نابود نشد، بلكه روزبه‌روز در بخشهاى مختلف قوى‌تر شد.

    اين «توانائىِ ماندن»، اين «اقتدار»، اين «ظرفيت بقاء» بايستى حفظ شود. اينجور نيست كه ما هر جور عمل كنيم - ولو بى‌تفاوت، ولو با عدم توجه به وظائف حساس و مهم - باز هم همين ظرفيت مقاومت باقى بماند؛ نه، بايستى نظام جمهورى اسلامى را به معناى حقيقى كلمه‌اش حفظ كرد، تا بتوان از منافع اين ملت، از منافع اين كشور، اين ملت را بهره‌مند كرد؛ تا بتوان اين ملت را به اوج ترقى و آرزوها و آرمانهاى خودش رساند.

    آنچه مهم است اين است كه نظام جمهورى اسلامى يك ساخت حقوقى و رسمى دارد كه آن قانون اساسى، مجلس شوراى اسلامى، دولت اسلامى، انتخابات - همين چيزهائى كه مشاهده ميكنيد - است، كه البته حفظ اينها لازم و واجب است؛ اما كافى نيست.

    هميشه در دلِ ساخت حقوقى، يك ساخت حقيقى، يك هويت حقيقى و واقعى وجود دارد؛ او را بايد حفظ كرد. اين ساخت حقوقى در حكم جسم است؛ در حكم قالب است، آن هويت حقيقى در حكم روح است؛ در حكم معنا و مضمون است. اگر آن معنا و مضمون تغيير پيدا كند، ولو اين ساخت ظاهرى و حقوقى هم باقى بماند، نه فايده‌اى خواهد داشت، نه دوامى خواهد داشت؛ مثل دندانى كه از داخل پوك شده، ظاهرش سالم است؛ با اولين برخورد با يك جسم سخت در هم ميشكند. آن ساخت حقيقى و واقعى و درونى، مهم است؛ او در حكم روح اين جسم است. آن ساخت درونى چيست؟ همان آرمانهاى جمهورى اسلامى است: عدالت، كرامت انسان، حفظ ارزشها، سعى براى ايجاد برادرى و برابرى، اخلاق، ايستادگى در مقابل نفوذ دشمن؛ اينها آن اجزاء ساخت حقيقى و باطنى و درونى نظام جمهورى اسلامى است. اگر ما از اخلاق اسلامى دور شديم، اگر عدالت را فراموش كرديم، شعار عدالت را به انزواء انداختيم، اگر مردمى بودنِ مسئولان كشور را دست‌كم گرفتيم، اگر مسئولين كشور هم مثل خيلى از مسئولين كشورهاى ديگر به مسئوليت به عنوان يك وسيله و يك مركز ثروت و قدرت نگاه كنند، اگر مسئله‌ى خدمت و فداكارى براى مردم از ذهنيت و عمل مسئولين كشور حذف شود، اگر مردمى بودن، ساده‌زيستى، خود را در سطح توده‌ى مردم قرار دادن، از ذهنيت مسئولين كنار برود و حذف شود؛ پاك شود، اگر ايستادگى در مقابل تجاوزطلبى‌هاى دشمن فراموش شود، اگر رودربايستى‌ها، ضعفهاى شخصى، ضعفهاى شخصيتى بر روابط سياسى و بين‌المللى مسئولين كشور حاكم شود، اگر اين مغزهاى حقيقى و اين بخشهاى اصلىِ هويت واقعى جمهورى اسلامى از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهورى اسلامى خيلى كمكى نميكند؛ خيلى اثرى نميبخشد و پسوند «اسلامى» بعد از مجلس شورا: مجلس شوراى اسلامى؛ دولت جمهورى اسلامى، به تنهائى كارى صورت نميدهد. اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح، آن سيرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سيرت توجه داشته باشيد. اين، اساس قضيه است.

    و من به شما عرض بكنم كه تغيير سيرت، تغيير آن هويت واقعى، بتدريج و خيلى آرام حاصل ميشود. توجه بعضى‌ها به اين، غالباً جلب نميشود، يا خيلى‌ها توجهشان جلب نميشود. يك وقتى ممكن است همه متوجه شوند، كه كار از كار گذشته باشد. خيلى بايد دقت كرد. چشم بيناى طبقه‌ى روشن‌بين و روشنفكر جامعه - يعنى طبقه‌ى دانشگاهى - و چشم بيناى دانشجويان بايد اين مسئوليت را هميشه براى خودش قائل باشد.

    نظام اسلامى، نظام اسلامى است در ظاهر و باطن؛ نه فقط نظام اسلامى در ظاهر. صرف اينكه حالا يك شرائطى در قانون اساسى براى رئيس جمهور و براى رهبر و براى رئيس قوه‌ى قضائيه و براى شوراى نگهبان و براى كه و كه معين شده؛ و چه و چه، اينها كافى نيست؛ اگرچه اينها لازم است. انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگيرى‌ها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد. و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانى - بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگيرش بوديم؛ جزو درگيرى‌هاى اساسى در اين دو دهه‌ى گذشته، يكى همين بوده. تلاشهاى زيادى شده است براى اينكه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج كنند. تلاشهاى زيادى كرده‌اند؛ به شكلهاى مختلف؛ چه در زمينه‌هاى سياسى، چه در زمينه‌هاى اخلاقى، چه در زمينه‌هاى اجتماعى؛ از اظهاراتى كه شده و حرفهائى كه زده شده. ما يك دوره‌اى را هم مشاهده كرديم كه در مطبوعات ما رسماً، علناً، جدائى و تفكيك دين از سياست را اعلان كردند! اصلاً مسئله‌ى يكى بودن دين و سياست را كه اساس جمهورى اسلامى و اساس حركت عمومى مردم بود، زير سؤال بردند. از اين بالاتر؟! در دورانى، در مطبوعات ما ديده شد كه صريحاً، علناً، از رژيم ظالم، جبار و سفاك پهلوى دفاع شد! براى اينكه چنين حالتى پيش نيايد و براى برخورد با اين انحراف، ميشود با برجسته كردن مرزهاى اعتقادى و فكرى و سياسى، جلوى اين انحراف را گرفت. شاخصهاى هويت اسلامى بايستى معلوم باشد: شاخص عدالت‌طلبى، شاخص ساده‌زيستى مسئولان، شاخص كار و تلاش مخلصانه، شاخص طلب و پويائى علمى بى‌وقفه، شاخص ايستادگى قاطع در مقابل طمع‌ورزى و سلطه‌ى بيگانگان، شاخص دفاع از حقوق ملى. از حقوق ملت، دفاعِ شجاعانه كردن يك شاخص است؛ مثل همين حق هسته‌اى؛ مسئله‌ى هسته‌اى. اين يكى از ده‌ها نياز كشور ماست؛ تنها مسئله‌ى ما نيست؛ اما وقتى دشمن روى اين نقطه متمركز شد، ملت هم ايستادگى كرد. در اين نقطه‌اى كه دشمن روى او تمركز پيدا كرده است، اگر ملت عقب‌نشينى كند، اگر مسئولين عقب‌نشينى كنند و از اين حق قطعى و روشن صرف‌نظر كنند، بدون ترديد راه براى دست‌اندازى به حقوق ملى براى دشمن باز خواهد شد.

    اجتناب از اشرافيگرى؛ يعنى ضد ارزش كردن. در انقلاب ما اين نكته وجود داشت؛ اين را بتدريج بعضى‌ها سعى كردند كمرنگ كنند. اين در مسائل اقتصادى ما اثر دارد، در مسائل روانى ما اثر دارد. اشرافيگرى و گرايش به اشرافيگرى، يك ضد ارزش بود در انقلاب. يعنى افرادى در سطوح مختلف بودند كه از اينكه به اشرافيگرى نسبت داده شوند، يا از آنها چيزى ديده شود كه جزو خصوصيات اشرافيگرى باشد، بشدت اجتناب ميكردند. مسئولين كشور در درجه‌ى اول متعهد به اين قضيه هستند و بايد باشند. اين تدريجاً ضعيف شد. امروز خوشبختانه همان موج ضد ارزش كردن اشرافيگرى، بحمداللَّه وجود دارد؛ يعنى دولت، مسئولين دولتى ساده‌زيستند، مردمى هستند و اين خيلى فرصت خوبى است؛ نعمت بزرگى است. اين يكى از شاخصهاست.

    مسئله‌ى ارزش جهاد و شهادت، يكى ديگر از شاخصهاست. ارزش مجاهدت، مقام والاى شهادت، از جمله‌ى چيزهائى بود كه به وسيله‌ى عناصرى - كسانى، دستهائى - زير سؤال رفت. جهاد را زير سؤال بردند، شهادت را زير سؤال بردند. اين، يكى از شاخصهاست؛ بايد برجسته شود. احترام به شهيدان، احترام به جهاد و مجاهدان بايستى جزو بخشهاى برجسته‌ى پرچم جمهورى اسلامى قرار بگيرد. جمهورى اسلامى به جهاد و شهادت شناخته ميشود.

    اعتماد به مردم، عقيده‌ى واقعى به مشاركت مردم. بعضى‌ها اسم مردم را مى‌آورند؛ اما حقيقتاً اعتقادى به مشاركت مردم ندارند. بعضى اسم مردم را مى‌آورند؛ اما به مردم اعتماد ندارند. بناى جمهورى اسلامى بر اعتماد به مردم و اعتقاد به مشاركت مردم است.

    شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخصهاست. در مقابل دشمن اگر مسئولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاى بزرگ خواهد آمد. آن ملتهائى كه ذليل و مقهور دست دشمن شدند، عمده‌ى علت اين بود كه مسئولان - پيشروان قافله‌ى ملت - شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهى در بين آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداكار، آماده‌ى به جانبازى هستند، منتها مسئولين و رؤسا وقتى خودشان اين آمادگى را ندارند، نيروهاى آنها هم از بين ميرود و اين ظرفيت هم نابود ميشود. آن روزى كه شهر اصفهان در دوره‌ى شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت باعظمت صفوى نابود شد، خيلى از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود. اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسين‌ها بشود، دچار مديران و مسئولانى بشود كه جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نميكنند، در مردم خودشان احساس توانائى و قدرت نميكنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود.

    نزديكى با ملتهاى مسلمان. ملتهاى مسلمان عمق استراتژيك نظام جمهورى اسلامى‌اند. چرا تبليغات عجيب و غريب آمريكائى و انگليسى سعى ميكنند بين ملتهاى مسلمان با ملت ايران جدائى بيندازند؟ چرا؟ با مسئله‌ى قوميت، با مسئله‌ى سنى، شيعه؟ چون ميدانند آنها عمق راهبردى و عمق استراتژيك جمهورى اسلامى محسوب ميشوند. تكيه‌گاه يك ملت به عمق استراتژيك اوست. نميخواهند ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى از اين حمايت و طرفدارى‌اى كه از او در كشورهاى مختلف ميشود - كه البته بى‌نظير هم هست - برخوردار باشد. شما در هيچ جا نمى‌بينيد كه در يك كشورى از رؤساى يك كشور ديگرى، آحاد مردم - نه سياسيون - تجليل و احترام كنند؛ عكسشان را بلند كنند، نامشان را با هيجان بياورند؛ جز جمهورى اسلامى. در كشورهاى مسلمان هر جا برويد، آنجائى كه رد پائى از جمهورى اسلامى هست، مردم نسبت به آن و نسبت به جمهورى اسلامى ابراز احساساتشان اينجورى است. دشمن اين را نميخواهد؛ دشمن نميخواهد اين ارتباط برقرار باشد. جمهورى اسلامى بايد اين را يكى از وظائف خودش بداند. اين جزو آن شاخصهاى اصلى است.

    حالا شما نگاه كنيد در اين نوشتجات آدمهاى يا كوته‌نظر - كه خوشبينانه‌اش اين است كه بگوئيم كوته‌نظرند - يا اگر بدبينانه نگاه كنيم، مغرض و خائن، كه از ارتباط جمهورى اسلامى با مردم لبنان، با مردم عراق، با مردم افغانستان، با مردم فلسطين، صريحاً و بارها انتقاد كرده‌اند و انتقاد ميكنند. ديده‌ايد شما، متأسفانه در مطبوعات ما و در بعضى از تريبونهاى سياسى، كه اين چيزها گفته ميشود. اين ضديت با يكى از شاخصهاى اساسى جمهورى اسلامى است. نه، جمهورى اسلامى منافع ملتهاى مسلمان را منافع خودش ميداند؛ با آنها مرتبط است، از آنها دفاع ميكند؛ از مظلوم دفاع ميكند، از ملت فلسطين دفاع ميكند؛ اينها شاخصهاست و اينها بايستى برجسته شود. دانشجو و دانشگاهى، بخصوص دانشجو ميتواند در اين ميدان نقش‌آفرين باشد؛ ميدان حفظ شاخصها، برجسته كردن شاخصها و مختصات حقيقى جمهورى اسلامى؛ غير از مختصات ظاهرى كه اسمها و مقامات رسمى و حقوقى و اينهاست. شما ميتوانيد سهيم باشيد، ميتوانيد اقدام كنيد. و البته و خوشبختانه، ملت ما ملت بيدارى است.

    حالا من يك بخش عمده‌اى از بحثى كه امروز ميخواستم بكنم، درباره‌ى مسئله‌ى پيشرفت و عدالت بود - كه گفتيم دهه‌ى چهارم دهه‌ى پيشرفت و عدالت است - منتها هم وقت گذشت، هم با وضعى كه حالا حنجره‌ى من پيدا كرده، خيلى شما را بيشتر از اين زحمت ندهم. فقط چند جمله عرض بكنم؛ آن بحث را ميگذاريم براى يك ديدار ديگر دانشجوئى ان‌شاءاللَّه.

    همين اندازه من عرض كنم به شما جوانان عزيز كه على‌رغم همه‌ى آنچه كه انجام گرفته است در اين سه دهه؛ توطئه‌هاى گوناگون، از موذيگرى‌ها و توطئه‌هاى براندازى و كودتا كه در سالهاى اول، دهه‌ى اول انقلاب بود، تا جنگ تحميلى، تا توطئه‌هاى به اصطلاح نرم از بعد از دهه‌ى اول و بعد از پايان جنگ به اين طرف تا امروز، ملت ايران و جمهورى اسلامى ثابت كرد كه شايسته و لايق باقى ماندن است؛ با قدرت ايستاد. بعد از اين هم حوادث گوناگون عالم نخواهد توانست اين درخت تناور را تكان بدهد، كه آن روزى كه يك نهال بود، نتوانستند از جا درش بياورند، امروز تبديل شده به يك درخت تناور و ريشه‌دار. جمهورى اسلامى را نميتوانند تكان بدهند. ما بايد خودمان مراقب باشيم كه از درون پوك نشويم؛ از درون پوسيده نشويم. از دشمن بيرونى، آن وقتى كه ما سلامت معنوى خودمان را حفظ كرديم، راهى را كه اسلام و جمهورى اسلامى به ما نشان داده، پيش رفتيم و از آن راه منحرف نشديم، مطلقاً ترسى نداريم؛ به ما آسيبى نميزند؛ نميتواند آسيب بزند.

    سياستهاى استكبار، سياستهاى آمريكا، سياستهاى شبكه‌ى صهيونيستى عالم كه آماج اولش براى دشمنى، به دلائل روشن، جمهورى اسلامى است، نميتوانند جمهورى اسلامى را از پا در بياورند. نه فقط نميتوانند از پا در بياورند، نميتوانند كند كنند. ما ميتوانيم با سرعت حركت خودمان را پيش ببريم. البته منتظر توطئه‌ى دشمن هستيم. اين توطئه‌ها ادامه پيدا خواهد كرد، تا يك مقطعى؛ آن مقطع عبارت است از اقتدار همه‌جانبه‌ى كشور كه اين، كارِ شما دانشجوها، كارِ شما نسل جوان است. آن وقتى كه توانستيد كشور را به اقتدار علمى و به اقتدار اقتصادى برسانيد و آن وقتى كه توانستيد عزت علمى را براى كشور فراهم كنيد، آن روز البته توطئه‌ها كم خواهد شد؛ مأيوس خواهند شد. تا وقتى به آن نقطه نرسيده‌ايم، منتظر توطئه‌ها بايد بود و آماده‌ى مقابله‌ى با اين توطئه‌ها بايد بود. و ان‌شاءاللَّه هر روزى كه بگذرد، شما قوى‌تر خواهيد بود، دشمن شما ضعيفتر خواهد شد و آن روزى كه پيروزى نهائى نصيب ملت بشود، ان‌شاءاللَّه روز دورى نخواهد بود.

    پروردگارا! آنچه را كه گفتيم و شنيديم، براى خودت، در راه خودت و مقبول درگاه خودت قرار بده. پروردگارا! بركات خودت را بر نظام جمهورى اسلامى، بر فدائيان اين نظام، شهداى راه آرمانهاى اين نظام و بر امام بزرگوار اين نظام نازل بفرما؛ رحمت خودت و فضل خودت را بر اين جوانان عزيز، بر مجموعه‌ى جوانان كشور و دانشجويان عزيز ما نازل كن؛ ما را همواره جزو سربازان و رهروان اين راه قرار بده؛ ما را در همين راه بميران. پروردگارا! درجات شهداى عزيز ما را روزبه‌روز بالاتر و متعالى‌تر قرار بده.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  5. #465
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار هزاران نفر از قشرهاى مختلف مردم به مناسبت عيد سعيد غدير خم‏‏27/ 09/ 87

    ديدار هزاران نفر از قشرهاى مختلف مردم به مناسبت عيد سعيد غدير خم‏‏

    27/ 09/ 87
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اولاً عيد سعيد غدير را كه بخش عمده‏اى از شناسنامه‏ى شيعه‏ى ائمه (عليهم‏السّلام) محسوب می‌شود و مرد و زن شيعى در طول ساليان طولانى و قرن‌هاى متمادى با ياد اين روز و اين حادثه هويت خود را احساس كرده‏اند، به شما حضار عزيز و همه‏ى مردم مؤمن كشورمان و به دنياى اسلام تبريك عرض می‌كنيم. و به شما برادران و خواهران گرامى؛ بخصوص برادران و خواهرانى كه از راه‏هاى دور و شهرهاى گوناگون تشريف آورديد و همچنين به خانواده‏ى معظم شهيدان خوشامد عرض می‌كنيم.

    مسئله‏ى غدير جزو مسائلى است كه در پيرامون آن فكر كردن، امروز به جامعه‏ى اسلامى و بخصوص به مردم و كشور ما خيلى كمك می‌كند براى اينكه راه درستِ حركت را گم نكنند. دو سه نكته را در پيرامون مسئله‏ى غدير عرض می‌كنيم.

    يك نكته خود واقعه‏ى غدير است. دنياى اسلام در زمان پيامبر اكرم كه بالنسبه وسعتى پيدا كرده بود، شاهد يك امر بسيار مهمى بودند و آن اعلام جانشينى اميرالمؤمنين بود. قضيه‏ى حادثه‏ى غدير را فقط شيعه نقل نكردند، محدثين اهل سنت و بزرگان اهل سنت هم بسيارى اين حادثه را نقل كردند، ولى فهم آنها از مسئله گاهى متفاوت است؛ اما اصل اين حادثه در بين مسلمين جزو مسلّمات محسوب می‌شود. اين حادثه كه تعيين جانشين براى پيغمبر در ماه‏هاى آخر زندگى ايشان - تقريباً هفتاد روز به پايان زندگى پيغمبر - بود، رخ داده است و در حقيقتِ خود نشان‏دهنده‏ى اهميت مسئله‏ى حكومت و سياست و ولايت امر امت اسلامى از نظر اسلام است. اينكه امام بزرگوار ما و پيش از ايشان بسيارى از بزرگان فقها بر روى مسئله‏ى وحدت دين و سياست و اهميت مسئله‏ى حكومت در دين تكيه می‌كردند، ريشه‏اش در تعاليم اسلام و از جمله در درس بزرگ غدير است. اين اهميت موضوع را می‌رساند. همه‏ى مردمانى كه از واقعه‏ى غدير خم اين معنا را می‌فهمند - يعنى ما شيعيان و حتى بسيارى از غير شيعه كه همين معنا را احساس كردند يا درك كردند از قضيه‏ى غدير - بايستى در همه‏ى دوران‌هاى تاريخ اسلام توجه كنند به اينكه مسئله‏ى حكومت يك مسئله‏ى اساسى و مهم و درجه‏ى اول در اسلام است؛ نمی‌شود نسبت به مسئله‏ى حكومت و حاكميت بى‏اعتناء و بى‏تفاوت بود. نقش حكومت‌ها هم در هدايت مردم يا در گمراه كردن مردم امرى است كه تجربه‏ى بشر به آن حكم می‌كند. اينكه در نظام جمهورى اسلامى - چه در قانون اساسى، چه در بقيه‏ى معارف جمهورى اسلامى - اين همه بر روى مسئله‏ى مديريت كشور اسلامى تكيه می‌شود، به خاطر همين ريشه‏ى بسيار عميق و عريقى است كه در اسلام نسبت به اين قضيه هست. اين يك نكته است كه نبايد از نظر دور باشد.

    نكته‏ى ديگر در كنار اين مسئله اين است كه در واقعه‏ى غدير، پيغمبر اسلام اميرالمؤمنين؛ على‏بن‏ابى‏طالب (عليه الصّلاة و السّلام) را معرفى كردند. خصوصياتى كه در آن دوران و در دوران‌هاى بعد، زندگى به آن شناخته شد، چه بود؟ اين‌ها براى ما معيار است. اميرالمؤمنين اولين خصوصيتش دلبستگى و پايبندى به رضاى الهى و حركت در مسير صراط مستقيم بود؛ هر مقدارى كه دشوارى داشته باشد، هرچه مجاهدت بخواهد، هرچه گذشت، بخواهد. اين مهمترين خصوصيت اميرالمؤمنين است.
    اميرالمؤمنين كسى است كه براى خدا و در راه خدا از دوران كودكى تا لحظه‏ى شهادت يك لحظه و در يك قضيه پا عقب نكشيد و دچار ترديد نشد و همه‏ى وجود خود را در راه خدا به ميدان آورد. آن‌وقتى كه بايد تبليغ می‌كرد، تبليغ كرد؛ آن‌وقتى كه بايد شمشير می‌زد، در ركاب پيغمبر شمشير زد و از مرگ نترسيد؛ آن‌وقتى كه لازم بود صبر كند، صبر كرد؛ آن‌وقتى كه لازم بود زمام سياست را به دست بگيرد، سياست را به دست گرفت و وارد ميدان سياست شد. و در همه‏ى اين دوران‌هاى گوناگون، آنچه لازمه‏ى فداكارى از آن بزرگوار بود، بروز و ظهور پيدا كرد. پيغمبر اكرم يك چنين كسى را در رأس جامعه‏ى اسلامى قرار می‌دهد. اين شد درس؛ اين يك درس براى امت اسلامى است. فقط يك حافظه‏ى تاريخى و خاطره‏ى مربوط به قرن‌هاى گذشته نيست. اين نشان می‌دهد كه براى اداره‏ى جامعه‏ى اسلامى و جوامع اسلامى و امت اسلامى، معيارها اين‌هاست: خداپرستى، در راه رضاى خدا مجاهدت كردن، جان و مال را به عرصه آوردن، از هيچ سختى و مشكلى روگردان نبودن، و از دنيا اعراض كردن. اين قله، اميرالمؤمنين است؛ شاخص، وجود اميرالمؤمنين است. اين درس بزرگ غدير است.

    نگاه كنيم به دنياى اسلام و حكومتهاى اسلامى و به سطح عالم و مديريت‌هاى سياسى در دنيا و ببينيد فاصله چقدر است بين آنچه كه اسلام به بشريت ارائه كرد و آنچه امروز در واقعيت‌ها وجود دارد. ضربه‏اى كه بشريت می‌خورد، بخش عمده‏اى از اين ناحيه است. اسلام براى سعادت بشريت مديريتى از نوع مديريت اميرالمؤمنين را لازم می‌داند، كه البته اميرالمؤمنين در اين قسمت شاگرد و پيرو پيغمبر است. خود اميرالمؤمنين وقتى درباره‏ى زهد او سخن گفته شد، گفت زهد من كجا و زهد پيغمبر! در مجاهدت، در صبر و در همه‏ى اين مراتب، اميرالمؤمنين شاگرد برجسته و ارشد پيامبر خداست. و اين چنين كسى است كه شايسته است. همه‏ى ما بايد اين را به عنوان الگو در نظر بگيريم؛ نه فقط براى كشور خودمان، براى دنياى اسلام؛ داعيه اين است، توقع اين است.

    يك چنين انسان والا و بزرگ و بى‏اعتناى به دنيا، به زر و زيورها، آماده‏ى براى جانفشانى در راه حق و حقيقت است كه می‌تواند جوامع بزرگ انسانى را نجات بدهد. تسليم خواهش‌هاى نفسانى نشود، مصلحت‌هاى حقير شخصى، او را مغلوب حوادث بزرگ زندگى نكند. اينكه ما بارها عرض می‌كنيم پيام اسلام و پيام جمهورى اسلامى براى دنيا، پيام نويى است، يعنى اين؛ اين يك نمونه‏ى برجسته‏ى آن است.

    امروز شما نگاه كنيد به سطح زندگى بشريت در دنيا؛ رؤساى كشورها، مديران امور سياست ملت‌ها را نگاه كنيد؛ كدامشان حاضرند از منافع شخصى خودشان صرف‏نظر كنند و بگذرند؛ آنجايى كه اين منفعت برايشان دم دست است و می‌توانند از آن بهره بگيرند؟ كدامشان حاضرند جان خودشان را در راه مصلحت ملتشان و كشورشان قربانى كنند و فدا كنند؟ كدامشان حاضرند پا روى رودربايستى‏ها و ملاحظه‏كارى‏ها بگذارند؟ امروز فقر بزرگ بشريت از جمله، فقرِ همين گونه مردان است كه اسلام نمونه‏ى عالى آن را به بشريت نشان داده است. البته پيداست رسيدن به آن قله، كار افراد عادى بشر نيست؛ كسى نمی‌تواند مثل اميرالمؤمنين زندگى و مشى كند؛ اين يك آرزوى نشدنى است. اما قله، جهت را به ما نشان می‌دهد. به سمت آن قله بايد حركت كرد، به او بايد شبيه و نزديك شد. اين، آن نقيصه‏ى بزرگ و كمبود بزرگ بشريت است. اين نكته‏اى است كه در ماجراى غدير وجود دارد. اين هم يك مسئله است، كه بايد به اين توجه كرد؛ پيام غدير به دنيا، پيام الگوى حكومت اسلامى است.

    انسانى كه در راه خدا با دشمن، با موارد غرض‏ورزى، آن‌چنان سخت و قاطع برخورد می‌كند؛ اما در مقابل انسان‌هاى مظلوم، انسان‌هاى ضعيف، آن‌چنان خاكسار است، آن‌چنان بردبار است كه كسى باور نمی‌كند اين اميرالمؤمنين است. اوايلى كه اميرالمؤمنين وارد كوفه شده بودند و مردم آن حضرت را نمی‌شناختند، رفتار آن حضرت، لباس آن حضرت، مشى آن حضرت، جورى بود كه هيچ كس تو كوچه و بازار كه حضرت راه می‌رفت، نمی‌فهميد كه اميرالمؤمنينِ به آن عظمت، همين شخصى است كه دارد به طور معمولى و عادى راه می‌رود. در مقابل مردم ضعيف، مردم معمولى، اين چنين متواضع و بردبار و خاكسار است؛ همان كسى كه در مقابل دشمنان غدر، دشمنان گردن‏كلفت، آن چنان قاطع مثل كوه مى‏ايستد؛ اين‌ها الگوست.

    يك نكته‏ى ديگر هم در باب مسئله‏ى غدير عرض كنيم. مسئله‏ى غدير براى ما شيعيان پايه‏ى عقيده‏ى شيعى است. ما معتقديم كه بعد از وجود مقدس نبى مكرم اسلام (صلّى اللَّه و عليه و اله و سلّم) امام به‏حق براى امت اسلامى، اميرالمؤمنين بود؛ اين، پايه و مايه‏ى اصلى عقيده‏ى شيعه است. معلوم است كه برادران اهل سنت ما، اين عقيده را قبول ندارند؛ جور ديگرى نظر می‌دهند، جور ديگرى فكر می‌كنند؛ اين شاخص وجود دارد. لكن همين قضيه‏ى غدير در يك نقطه وسيله و مايه‏ى اجتماع امت اسلامى است و او شخصيت اميرالمؤمنين است. درباره‏ى شخصيت و عظمت اين انسان بزرگ و والا بينِ مسلمين اختلافى نيست. اميرالمؤمنين را همه در همان نقطه‏ى عالى و سامى(1) كه بايد به او در آن نقطه نگريست - از لحاظ علم، از لحاظ تقوا، از لحاظ شجاعت - می‌نگرند و مى‏بينند؛ يعنى ملتقاى عقيده‏ى همه‏ى آحاد امت اسلامى اميرالمؤمنين است.

    آنچه كه ما امروز بايد به آن توجه كنيم، اين است كه شيعه اين عقيده را براى خود مثل جان عزيزى در طول قرن‌هاى متمادى حفظ كرده است؛ با وجود دشمنى‏هايى كه شده است - كه اين دشمنى‏ها را كم و بيش همه می‌دانند؛ چقدر ظلم كردند، چقدر فشار آوردند، چقدر اختناق ايجاد كردند - شيعه اين عقيده را حفظ كرد؛ معارف تشيع را گسترش داد؛ فقه شيعه، كلام شيعه، فلسفه‏ى شيعه، علوم گوناگون شيعه، تمدن شيعى، فكر راقى شيعيان، بزرگان شيعه و برجستگان شيعه در تاريخ اسلام درخشان است. بنابراين، اين عقيده‏اى است كه شيعه آن را حفظ كرده است و حفظ خواهد كرد؛ اما توجه بكنيد كه اين اعتقاد مايه‏ى دعوا و نزاع نبايد بشود. اين، آن حرفى است كه ما سال‌هاست اين را گفتيم و تكرار كرديم، باز هم تكرار می‌كنيم. و مى‏بينيم كه دشمن چه نيتى دارد، چه قصد خبيثى دارد از ايجاد اختلاف بين آحاد امت اسلامى به عناوين مختلف، از جمله با عنوان شيعه و سنى. دشمن يعنى دشمن اسلام، دشمن قرآن، دشمن مشتركات، دشمن توحيد؛ نه دشمنِ يك بخشى از اسلام. دشمن سعى‏اش اين است كه بين امت اسلامى، دشمنى برقرار كند؛ می‌فهمد كه اتحاد دنياى اسلام چقدر براى او مضر است. دشمن ديد كه وقتى انقلاب اسلامى در ايران پيروز شد، عظمت اين انقلاب و تشعشع اين انقلاب، چطور در دنياى اسلام و در كشورهاى اسلامى توانست دل‌ها را به خود جذب كند؛ دل‌هايى كه شيعه نبودند. ميليون‌ها نفر از برادران اهل سنت در كشورهاى عربى، در كشورهاى آفريقايى، در كشورهاى آسيايى مجذوب انقلاب شدند و از اين ناحيه، دشمن ضربه خورد؛ از اتحاد دل‌ها، از توجه دل‌ها به جمهورى اسلامى - دل‌هاى آحاد مسلمان‌ها - دشمن ضربه خورد. می‌خواهد اين توجه را از بين ببرد؛ چه جور؟ با ايجاد دشمنىِ بين شيعه و سنى.

    الان يكى از بخش‌هاى مهم سياست استكبار در همين منطقه‏ى ما - علاوه بر دشمنى‏هاى ديگرى كه می‌كنند - اين است كه اين سران بعضى از كشورهاى عربى را با خودشان همراه كنند و آنها را در مقابل ملت ايران قرار بدهند؛ در مسائل گوناگون؛ در مسئله‏ى هسته‏اى و غير مسئله‏ى هسته‏اى، از مسائل مختلف. جلسه می‌گذارند، مى‏نشينند، معامله می‌كنند، توطئه می‌كنند. آمريكا از بعضى از كشورهاى اسلامى مطالبه می‌كند كه شما چه سهمى حاضريد ايفا كنيد در مقابله‏ى با ايران. سعى‏شان ايجاد دشمنى است. كارى كه دشمن می‌تواند در محافل و تصميم‏گيرى‏هاى سياسى بكند، اين است كه سران دولت‌ها را با جمهورى اسلامى وادار به مقابله كند؛ بيش از اين كارى نمی‌تواند بكند. دشمن دل مردم - دل مردم كشورهاى عربى، دل مردم كشورهاى اسلامى، دل مردم فلسطين، دل مردم عراق - را نمی‌تواند از جمهورى اسلامى برگرداند؛ دل‌ها را كه نمی‌تواند؛ حداكثر كارى كه بكنند اين است كه بتوانند دولت‌ها را در مقابل جمهورى اسلامى قرار بدهند. البته آن دولت‌ها هم هر كدام ملاحظه‏كارى‏هاى خودشان را دارند و اين جور هم نيست كه آماده باشند يكجا خودشان را در اختيار صهيونيست‌ها و استكبار در اين قضيه قرار بدهند؛ اما در دل مردم اثرى نمی‌توانند بكنند. در دل مردم چه اثر می‌كند؟ چه چيزى می‌تواند دل‌هاى دنياى اسلام را از جمهورى اسلامى و از ملت ايران جدا كند؟ همين اختلاف‌ها و تعصب‌هاى مذهبى است. اين‌ها می‌تواند دل‌ها را از هم جدا كند. از اين بايد ترسيد؛ از اين بايد ترسيد. همه مسئولند كه مراقبت كنند. اينكه در دنياى تشيع عليه برادران اهل سنت، در دنياى تسنن عليه برادران شيعه كتاب بنويسند، تهمت بزنند، بدگويى كنند، اين نه هيچ شيعه‏اى را سنى خواهد كرد، نه هيچ سنى‏اى را شيعه خواهد كرد. آن كسانى كه مايلند همه‏ى مردم دنياى اسلام به محبت اهل‏بيت و ولايت اهل‏بيت بگروند، بدانند با دعوا راه انداختن و با اهانت كردن و با دشمنى كردن هيچ كس را نمی‌توان شيعه كرد و به ولايت اهل‏بيت متوجه كرد. دعوا ايجاد كردن جز بَغضاء و جدائى و دشمنى هيچ اثر ديگرى ندارد و اين بغضاء‌ و دشمنى و جدائى همان چيزى است كه امروز آمريكا می‌خواهد، صهيونيست‌ها می‌خواهند و دارند براى آن تلاش می‌كنند. در يك كشور اروپايى غير اسلامىِ دشمن تاريخى و بنيادين با كشورهاى اسلامى، شما مى‏بينيد توى تلويزيون‏شان، مناظره‏ى شيعه و سنى راه مى‏اندازند. يكى را از شيعه دعوت می‌كنند، يكى را از سنى دعوت می‌كنند، كه شما بياييد تو اين تلويزيون با هم مناظره كنيد. مقصودشان چيست؟ يك كشور مسيحى، يك كشور استعمارگر با سابقه‏ى سياه، مناظره‏ى شيعه و سنى به چه مقصود راه می‌ندازد؟ می‌خواهد حقيقت معلوم بشود؟ می‌خواهد در بين مباحثه و مناظره، مستمعين و مخاطبانش حق را بفهمند؟ يا می‌خواهد از اين گفتگوها و از آنچه كه در خلال اين گفتگوها ممكن است از كسى سر بزند، اين آتش اختلاف را تشديد كند؟ نفت روى اين آتش بريزد؟ اينها بايد ما را بيدار كند. اينها بايد ما را به خود بياورد؛ بايد هشيار بشويم. شيعه منطق قوى‏اى دارد؛ استدلال متكلمين شيعه و علماى شيعه درباره‏ى مباحث تشيع استدلال‌هاى پولادين و محكمى است؛ اما اين ربطى ندارد به اينكه در دنياى تشيع شروع كنند به مخالفان خودشان بدگويى كردن و اهانت كردن و ايجاد دشمنى كردن، آن هم در مقابل همين جور، و آتش دعوا درست كنند. ما اطلاع داريم، بنده هم امروز اطلاع دارم، هم از گذشته اطلاع دارم كه پولها دارد خرج می‌شود براى اينكه اين‌ها كتاب فحش و دشنام و تهمت بنويسند عليه آن‌ها، آن‌ها كتاب فحش و دشنام و تهمت بنويسند عليه اين‌ها؛ پول هر دو را هم يك مركز می‌دهد؛ پول هر دو كتاب و نشر هر دو كتاب از يك جيب خارج می‌شود. اين‌ها هشداردهنده نيست؟ اين‌ها را بايد توجه كنند.

    من امروز به بركت ولايت اميرالمؤمنين و به نام آن بزرگوار و با استمداد از روح بزرگ اميرالمؤمنين اين را عرض كردم براى اينكه يك تأكيدى باشد بر آنچه كه در طول ساليان متمادى امام بزرگوار گفتند، ماها گفتيم؛ همه بدانند، اينجور نباشد كه كسى از يك گوشه‏اى خيال كند دارد از شيعه دفاع می‌كند و تصور كند دفاع از شيعه به اين است كه بتواند آتش دشمنى ضد شيعه و غير شيعه را برانگيزد. اين دفاع از شيعه نيست؛ اين دفاع از ولايت نيست. اگر باطنش را بخواهيد، اين دفاع از آمريكاست؛ اين دفاع از صهيونيست‌هاست. استدلال منطقى هيچ اشكالى ندارد؛ كتاب‌ها بنويسند، استدلال كنند؛ علماى ما نوشتند، امروز هم می‌نويسند و بنويسند. ما در فروع، در اصول، در بسيارى از مسائل، نظرات مستقل شيعى داريم، اين‌ها را استدلال كنند، بيان كنند؛ آنچه كه غير از اين‌هاست، آن را با استدلال منطقى رد كنند؛ هيچ مانعى ندارد. اما اين غير از اهانت كردن، بدگويى كردن، دشمنى درست كردن است؛ به اين بايد توجه كرد.

    پروردگارا ! به محمد و آل محمد دل‌هاى ما را بيدار كن؛ دست ما را از دامن اميرالمؤمنين كوتاه مفرما؛ همان صبر، همان مجاهدت، همان اخلاص را در ميان امت اسلامى و در ميان ما مردم تفضل بفرما. پروردگارا ! ما را با ولايت اميرالمؤمنين زنده بدار؛ با ولايت اميرالمؤمنين بميران؛ قلب مقدس ولى‏عصر را از ما راضى و خشنود كن.

    :icon_pf(57):

  6. #466
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار با جمعى از مردم آذربايجان‏ شرقی28/ 11/ 87

    ديدار با جمعى از مردم آذربايجان‏ شرقی

    28/ 11/ 87
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    خيلى خوش آمديد برادران و خواهران عزيز و خيلى خدا را شاكرم از اينكه بحمداللَّه اين توفيق امروز براى ما دست داد كه در اين حسينيه، صفا و معنويت خانواده‏هاى شهيد و جوانان عزيز و مردم باصفاى تبريز و آذربايجان، ما را به ياد حسين بن على (عليه الصّلاة و السّلام) مصفا كند و فضاى زندگى و محيط كار ما را با اين توجهات و صفائى كه هميشه در شما تبريزى‏هاى عزيز مشاهده كرديم، نورانى كند.

    اين اقترانِ پر معنائى است. امروز روز اربعين است و حادثه‏ى بيست و نه بهمن تبريز هم يك حادثه‏ى اربعينى است. اربعين در حادثه‏ى كربلا يك شروع بود؛ يك آغاز بود. بعد از آنكه قضيه‏ى كربلا انجام گرفت - آن فاجعه‏ى بزرگ اتفاق افتاد - و فداكارى بى‏نظير اباعبداللَّه (عليه‏السّلام) و اصحاب و ياران و خانواده‏اش در آن محيط محدود واقع شد، حادثه‏ى اسارتها پيام را بايد منتشر ميكرد و خطبه‏ها و افشاگرى‏ها و حقيقت‏گوئى‏هاى حضرت زينب (سلام اللَّه عليها) و امام سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) مثل يك رسانه‏ى پر قدرت بايد فكر و حادثه و هدف و جهتگيرى را در محدوده‏ى وسيعى منتشر ميكرد؛ و كرد. خاصيت محيط اختناق اين است كه مردم فرصت و جرئتِ اين را پيدا نميكنند كه حقايقى را كه فهميده‏اند، در عملِ خودشان نشان بدهند؛ چون اولاً دستگاه ظالم و مستبد نميگذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهميدند، نميگذارد به آنچه فهميده‏اند، عمل كنند. در كوفه، در شام، در بين راه، خيلى‏ها از زبان زينب كبرى (سلام اللَّه عليها) يا امام سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) يا از ديدن وضع اسرا، خيلى چيزها را فهميدند، ولى كى جرئت ميكرد، كى توانائى اين را داشت كه در مقابل آن دستگاه ظلم و استكبار و استبداد و اختناق، آنچه را كه فهميده است، بروز دهد؟ مثل يك عقده‏اى در گلوى مؤمنين باقى بود. اين عقده روز اربعين اولين نِشتر را خورد؛ اولين جوشش در روز اربعين در كربلا اتفاق افتاد.

    مرحوم سيد بن طاووس - و بزرگان - نوشته‏اند كه وقتى كاروان اسرا، يعنى جناب زينب (سلام اللَّه عليها) و بقيه در اربعين وارد كربلا شدند، در آنجا فقط جابر بن عبداللَّه انصارى و عطيه‏ى عوفى نبودند، «رجال من بنى هاشم»؛ عده‏اى از بنى هاشم، عده‏اى از ياران بر گرد تربت سيدالشهداء جمع شده بودند و به استقبال زينب كبرى آمدند. شايد اين سياستِ ولائى هم كه زينب كبرى اصرار كرد كه برويم به كربلا - در مراجعت از شام - به خاطر همين بود كه اين اجتماع كوچك اما پرمعنا، در آنجا حاصل شود. حالا بعضى استبعاد كردند كه چطور ممكن است تا اربعين به كربلا رسيده باشند. مرحوم شهيد آيةاللَّه قاضى يك نوشته‏ى مفصلى دارد، اثبات ميكنند كه نه، ممكن است كه اين اتفاق افتاده باشد. به هر حال آنچه در كلمات بزرگان و قدماء هست، اين است كه وقتى زينب كبرى و مجموعه‏ى اهل بيت وارد كربلا شدند، عطيه‏ى عوفى و جناب جابر بن عبداللَّه و رجالى از بنى هاشم در آنجا حضور داشتند. اين نشانه و نمونه‏اى از تحقق آن هدفى است كه با شهادتها بايد تحقق پيدا ميكرد؛ يعنى گسترش اين فكر و جرئت دادن به مردم. از همين جا بود كه ماجراى توابين به وجود آمد؛ اگر چه ماجراى توابين سركوب شد؛ اما بعد با فاصله‏ى كوتاهى ماجراى قيام مختار و بقيه‏ى آن دلاوران كوفه اتفاق افتاد و نتيجه‏ى در هم پيچيده شدن دودمان بنى‏اميه‏ى ظالم و خبيث بر اثر همين شد. البته بعد از او سلسله‏ى مروانى‏ها آمدند؛ اما مبارزه ادامه پيدا كرد؛ راه باز شد. اين خصوصيت اربعين است. يعنى در اربعين افشاگرى هم هست، عمل هم هست، تحقق هدفهاى آن افشاگرى هم در اربعين وجود دارد.

    عين همين قضيه در اربعينِ تبريز اتفاق افتاد. من در گذشته هم به مردم عزيز تبريز اين را گفته‏ام؛ اگر حادثه‏ى بيست و نه بهمن در تبريز پيش نمى‏آمد، يعنى ياد شهداى قم به وسيله‏ى تبريزى‏ها آن جور با فداكارى زنده نگه داشته نميشد، ممكن بود جريان مبارزه يك مسير ديگرى را طى كند. بسيار احتمال داشت كه اين حادثه‏ى بزرگ با اين شكلى كه اتفاق افتاد، اتفاق نيفتد. يعنى قضيه‏ى تبريز و قيام مردم تبريز در بيست و نه بهمن يك حادثه‏ى تعيين كننده بود. ماجراى خونهاى ريخته شده‏ى در قم و اصل انگيزه‏ى حركت قم را، ماجراى تبريز زنده و احياء كرد. طبعاً مردم در اين راه هزينه كردند؛ جانهاى خودشان، آسايش خودشان، امنيت خودشان، همه را خرج كردند، ليكن نتيجه‏اى كه گرفتند، بيدارى كل كشور بود. لذا براى قم يك اربعين گرفته شد، براى اربعين شهداى تبريز در بيست و نه بهمن هم، چندين اربعين گرفته شد. اين، گسترش حركت را نشان ميدهد. خاصيت حركت صحيح اين است.

    خوب، اينكه مال تاريخ؛ اينها مال گذشته است. سى و يك سال الان از بيست و نه بهمن سال 56 كه اين اتفاق در تبريز افتاد، ميگذرد. سى و يك سال زمان زيادى است. خيلى از اين جمع حاضر آن دوره را يا در دنيا نبودند - جوانها - يا اگر بودند، كودك بودند و درك نكردند. درس چيست؟ هر حادثه‏اى كه از يك نيت درست، از يك فكر درست سرچشمه ميگيرد - حوادث بزرگ با خود درسهائى دارد - درسى دارد؛ آن درسها را بايستى آموخت. درس حادثه‏ى بيست و نه بهمن، تأثير هوشيارى، بيدارى، بهوش بودن، يك؛ و جرئت اقدام، دو - ملاحظه نكردن از سختى‏ها و خطرها - و اميد به آينده، سه؛ اين سه تا خصوصيت است. اولاً درك كند. خيلى‏ها اهميت موقعيت را نفهميدند. مردم تبريز موقعيت و حساسيت را درك كردند و اقدام كردند. خودِ اين هوشمندى و درك موقعيت و حساسيت، يك امر مهمى است. بعدِ اينكه موقعيت حساس فهميده شد، همت و جرئت براى اقدام وجود داشته باشد. اين هم نكته‏ى دوم. و بعد هم اين اقدام را از روى اميد، با اتكاء به خدا، با توكل به خدا، با حسن ظن به خدا، انجام بدهند. بخشى از درسهاى بيست و نه بهمن اينهاست.

    اين مردم اگر مؤمن باللَّه نبودند، اگر ايمان در درون دل اين مردم موج نميزد، آن آگاهى اگر هم به وجود مى‏آمد، به كار نمى‏آمد؛ به درد نميخورد و به اقدام منتهى نميشد. ايمان مردم، هوشيارى مردم، اقدام بموقع، همه‏ى اينها نقش داشت. اين شد درس براى ما؛ امروز هم همين جور است؛ آينده هم همين جور است. حوادث را هوشيارانه بايد دنبال كرد.

    خيلى از ملتها در مواقع حساس، حساسيت موقع را نفهميدند. چون نفهميدند، حوادث بر سر آنها بار شد، از روى آنها عبور كرد و غافل ماندند و لگدمال حوادث شدند. اگر آن روزى كه بعضى از علما در مقابل خودكامگى‏هاى رضاخان ايستادند، همه با آنها همراهى ميكردند، اگر آحاد ملت آگاهانه ميفهميدند كه چه اتفاقى دارد در اين كشور مى‏افتد و مى‏ايستادند، شايد ملت ما پنجاه سال جلوتر بود و خسارتهاى پنجاه سال دوران انحطاط رژيم طاغوتى و وابسته‏ى پهلوى را تحمل نميكرد. غفلت موجب ميشود كه انسان اين خسارتها را تحمل كند. غفلت نبايستى به خرج داد. اگر آن روزى كه آمريكائى‏ها در اين كشور كودتا راه انداختند - آمريكا و انگليس تواماً، در سال 32 - حساسيتِ موقع درك ميشد، اقدام مناسب انجام ميگرفت، يقيناً سالها خسارتهائى كه عايد شد براى كشور، پيش نمى‏آمد. هوشيارانه حوادث را بايد رصد كرد.

    امروز ملت ما در مقابل خود يك جبهه‏ى گسترده‏اى را ملاحظه ميكند كه با همه‏ى توان خود درصدد اين است كه انقلاب اسلامى را از خاصيت و اثر ضد استكبارى بيندازد. از اول پيروزى انقلاب، همان جبهه سعى‏اش اين بود كه نگذارد جمهورى اسلامى كه مولود انقلاب است، پا بگيرد؛ همه‏ى تلاش خودشان را كردند كه جمهورى اسلامى را از بنيان نگذارند رشد كند، و البته نتوانستند. اقدام سياسى كردند، محاصره‏ى اقتصادى كردند، جنگ تحميلى را هشت سال بر اين ملت تحميل كردند، دشمنان اين ملت را تجهيز كردند، وسوسه‏هاى درونى را به جان انقلاب و نظام جمهورى اسلامى انداختند، نتوانستند. به اين نتيجه رسيدند كه نظام جمهورى اسلامى را نميشود ساقط كرد؛ چون مدافع آن، حامى آن، سينه‏هاى سپركرده‏ى مردم مؤمن است؛ ميليونها انسان مؤمن اين نظام را نگه داشته‏اند. بحث مسئولين و دولت و بحث اينها نيست. يك وقت يك نظام قائم به چند نفر است و يك عده مرتزقه‏ى(1) يك نظامند؛ آن نظام براى استكبار خطرى ندارد. يك وقت يك نظام متكى به ايمانهاى مردم است، متكى به دلهاى مردم، به پشتيبانىِ عميق مردم است، اين نظام را نميشود تكان داد. اين را استكبار فهميده است. همين راهپيمائى‏ها، همين 22 بهمن امسالِ شما مردم، اين يك نمايش بسيار باشكوه و پرعظمت بود. پيشرفتهاى علمى، حضور جوانها در صحنه‏هاى مختلف، شعارهاى انقلاب كه خوشبختانه زنده‏تر از پيش شده است - كسى از مسئولين با شرمندگى نسبت به شعارهاى انقلاب مواجه نميشود؛ افتخار ميكنند به استقلال، به آزادى، به اسلام، به اين قانون اساسى معتبر و پرمغز و پرمعنا - نشان ميدهد كه نظام را نميشود تكان داد. آنها به اين نتيجه رسيده‏اند كه بايد از محتواى نظام هر چه ميتوانند كم كنند. اين تهاجم فرهنگى كه بنده چند سال قبل گفتم، اين شبيخون فرهنگى كه انسان در بخشهاى مختلف علائم آن را مشاهده ميكرد و امروز هم انسان آن را در بخشهاى مختلفى مى‏بيند، به اين نيت است؛ با اين قصد است؛ انقلاب را از محتواى خود، از مضمون اسلامى و دينى خود، از روح انقلابى خود تهى كنند و جدا كنند. اين، از همان نقاط حساسى است كه هوشيارى مردم را ميطلبد. اين هم مثل همان قضيه‏ى بيست و نه بهمن است. خيلى‏ها اهميت بيست و نه بهمن را نفهميدند، شما تبريزى‏ها اين را فهميديد، در مرحله‏ى عمل هم، اين فهم خودتان را به كار بستيد؛ در همه‏ى مقاطع همين جور است. اهميتِ حوادث را بايد ملت ما درك كند؛ و خوشبختانه امروز درك ميكنند؛ ملت كاملاً هوشيارند. خود اين هم يكى از بركات انقلاب و نظام جمهورى اسلامى بوده است. مردم بيدار شده‏اند، قدرت تحليل پيدا كردند.

    همه بدانند كه امروز دشمنان نظام جمهورى اسلامى از بركندن اين بنيان مستحكم، احساس عجز ميكنند؛ سعى‏شان اين است كه به وسائل گوناگون، به دست خودِ كسانى كه تو اين انقلاب بودند و هستند، از اين محتوا ذره ذره بكنند. جمهورى اسلامى، اسمش جمهورى اسلامى باشد، اسمش نظام انقلابى باشد، اما از محتواى اسلام، از محتواى انقلاب در آن خبرى نباشد. اسم چه ارزشى دارد؟ محتوا لازم است؛ محتوا مهم است. وظيفه‏ى من، وظيفه‏ى شما اين است كه از محتواى انقلابى، از اصول با ارزشِ انقلاب دفاع كنيم و نگذاريم اين مبانى با ارزش و اين ارزشهاى والا ناديده گرفته بشود؛ اين وظيفه‏ى ماست.

    و بدانيم كه خداى متعال پشتيبان مردمى است كه با ايمان به او حركت ميكنند و اقدام و اِعمال قدرت انسانى و نيروى خود را در يك هدفى به كار مى‏اندازند. خداى متعال يقيناً آن كسانى را كه در راه اهداف الهى اقدام كنند، كمك ميكند. ما آنجاهائى كه شكست خورديم، آنجائى كه خدا به ما كمك نكرده است، به خاطر اين بوده است كه كارِ درست را انجام نداديم؛ سهم خودمان را نياورديم. اگر سهم خودمان را به ميدان بياوريم، خداى متعال هم كمك خواهد كرد. ميفرمايد: «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»؛(2) شما به پيمانى كه با من داريد، عمل و وفا كنيد، من هم به آن پيمان عمل ميكنم؛ طرفينى است. خداى متعال كه مالك جان و واهب همه‏ى مواهب به ماست، با ما قرارداد دو جانبه بسته است. شما عمل كنيد، ما هم عمل ميكنيم؛ يعنى خداى متعال اين وعده را داده است. ما اگر به وظيفه‏ى خودمان عمل نكرديم، نميتوانيم كمك الهى را انتظار داشته باشيم.

    بحمداللَّه ملت ايران نشان دادند كه اهل اقدامند، اهل عملند. در طول اين سى سال كه دشمنان ما انتظار داشتند كه شعارهاى انقلاب فراموش شود، امروز كه شما در سى سالگى انقلاب نگاه ميكنيد به اجتماعات مردم، به اظهارات مردم، به شعارهاى مردم، مى‏بينيد همان احساسات اول انقلاب و همان شعارها هست؛ اين صراط مستقيم محفوظ مانده است؛ اين خيلى چيز مهمى است. در انقلابهاى گوناگون تاريخ چنين چيزى را ما شاهد نيستيم. اين به بركت ايمان به خدا و به بركت اسلام است. و شعارهاى انقلاب را بايستى حفظ كرد. اين را بايد جوانها بخصوص مغتنم بشمارند؛ قدر بدانند. خوشبختانه نسل جوان امروز ما زبده‏تر و كارآزموده‏تر از نسل جوان آن روز است. اگر آن روز غلبه با احساسات بود، امروز حضور جوانها در ميدان به خاطر انديشه و فكر است؛ صرف احساسات نيست؛ اگر چه احساسات هم هست و مهم هم هست؛ اما فكر هم هست، درك صحيح و حضور در ميدان هم است.

    خداوند شهداى عزيز ما را با پيغمبر محشور كند؛ و امام بزرگوار ما را كه سلسله جنبان اين حركت عظيم است، با اوليائش محشور بفرمايد؛ و ان‏شاءاللَّه ماها را سربازان اين راه و فداكاران اين هدف مقدس قرار بدهد و روز به روز ان‏شاءاللَّه بر توفيقاتش نسبت به شما برادران و خواهران عزيز بيفزايد.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

  7. #467
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار فرماندهان و كاركنان نيروى هوائى ارتش19/ 11/ 87

    ديدار فرماندهان و كاركنان نيروى هوائى ارتش

    19/ 11/ 87
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    خيلى خوش‏آمد عرض ميكنم به شما عزيزان و خرسندم از ديدن چهره‏هاى جوان و پرنشاط شما مجموعه‏ى پرارزشِ نيروى هوائى ارتش جمهورى اسلامى ايران.
    حتماً همه‏ى ما - هم من، هم شما - بايد سپاسگزار باشيم از كسانى كه روز 19 بهمن را با عمل خودشان - نه با زبان، نه با قرارداد - با اقدام خودشان، با عزم خودشان به وجود آوردند و ماندگار كردند. وقتى يك اقدامى، خالص، صحيح، متكى بر انديشه‏ى درست و سرشار از اخلاص انجام ميگيرد، خاصيت آن، ماندگارى است. خيلى از كارهاى نمايشى را ما ممكن است انجام بدهيم؛ بعضى كارهاى دستورى را ممكن است ما انجام بدهيم كه در آن اخلاص كافى وجود نداشته باشد؛ گذشت زمان آنها را محو ميكند، نابود ميكند؛ ليكن قضيه‏ى 19 بهمن از اين جمله نبود؛ از جمله‏ى حوادثى بود كه از دل ايمان و اخلاص و عزم راسخ جوشيد. در آن شرائط، درست است كه تا پيروزى قطعى انقلاب چند روزى بيشتر نبود، اما هيچكس نميتوانست پيش‏بينى كند كه 19 بهمن، يك 22 بهمنى هم در پى خواهد داشت. پيش‏بينى قطعى نميشد كرد؛ كار خطرناكى بود. عزم راسخ آن جوانان كه جوانهائى بودند شبيه شما، اين بود كه آمدند ايمان خودشان، عزم خودشان، پيوستگى خودشان با ملت و درك و تشخيص صحيح خودشان از عمق حادثه‏اى را كه داشت اتفاق مى‏افتاد، با عمل خودشان نشان دادند. البته خطرناك هم بود، اما اقدام كردند و 19 بهمن ماندگار شد.

    اين حادثه، يك حادثه‏ى دفعى نبود. نيروى هوائى با اين كار يك جوهره‏اى را از خودش نشان داد؛ اين جوهره در جنگ هم آشكار شد؛ هم بخش آفندى، هم بخش پدافندى. در دفاع هشت‏ساله، در آن وقتى كه ملت ايران احساس ميكرد كأنّه حصارهاى امنيت پيرامون او وجود ندارد و دشمنان بدون هيچ بيم و واهمه‏اى مى‏آمدند و بمباران ميكردند؛ تهاجم ميكردند، نيروى هوائى آن جوهره را نشان داد. بهترين، اولين، درخشان‏ترين، آبروبخش‏ترين حركات ارتش جمهورى اسلامى در آغاز جنگ تحميلى، كارهاى نيروى هوائى بود؛ اين ادامه‏ى همان جوهره بود. و الان هم همين جور است.

    مهم اين است كه يك انسان، يك مجموعه، ارزيابى و فهم درستى از تحولاتى كه پيرامون او انجام ميگيرد، داشته باشد. از حركتى كه به خيلى از چشمها نمى‏آيد، بينايان و افراد بصير آن را ميفهمند كه در حال انجام گرفتن است؛ اين خيلى مهم است. تحولى كه در انقلاب اسلامى واقع شد، از اين قبيل بود. بعضى آن را نفهميدند؛ تشخيص ندادند. بعضى آن را با يك حركت كور كه اشباه و نظائرش در خيلى از نقاط دنيا اتفاق ميافتد، اشتباه گرفتند؛ آن جورى با آن رفتار كردند. بعضى كاسه‏هاى طمع خودشان را درآوردند تا از اين حادثه، به نفع شخصىِ خود استفاده‏اى بكنند. اين‏ها همه ناشى از كوته‏بينى بود. انقلاب در درجه‏ى اول تحولى در جامعه‏ى ايرانى بود و در درجه‏ى بعد، در مجموعه‏ى امت اسلامى و سپس، در معادلات كلان جهان سياست. و جغرافياى قدرت را در دنيا - بخصوص در برخى از مناطق دنيا - بكلى عوض و جابه‏جا كرد. يك چنين حادثه‏ى عظيمى بود. امروز اين عظمت دارد نشانه‏هاى خودش را نشان ميدهد. تحولى كه در ايران رخ ميداد، اين بود كه يك نظامِ بسته‏ى استبدادى و ظالم و زورگو، با سردمداران و رؤسائى دنياطلب، شهوتران، به فكر خود، غافل از انسانيت و انسانها، و از سوئى وابسته، اسير سياستهاى ديگران و مطيع ناگزيرِ قدرتهاى سلطه‏گر را از چنين وضعى بيرون بياورند. تحول اساسى، اين بود. و به يك جامعه‏ى رشيد، آگاه، داراى عزم راسخ، با مردمى داراى قدرت انتخاب و حق انتخاب، با سربلندى و عزت در ميان جامعه‏ى بشرى و اثرگذار بر روى جوامع ديگر تبديل كنند. تحول اصلى، اين بود و اين تحول، اتفاق افتاد.

    امروز شما مى‏بينيد، ميشنويد، ميخوانيد كه در مسائل گوناگون اين منطقه، همه‏ى قدرتهاى جهانى عقيده دارند كه حضور ايران، وجود ايران، رأى ايران تعيين‏كننده است. اين را دشمنان درجه يكِ ما هم، دارند ميگويند كه براى حل مسائل خاورميانه يا مجموعه‏ى كشورهاى اين منطقه، بدون حضور ايران هيچ تصميمى قابل گرفتن و قابل عمل شدن نيست. اين كجا و آن وضعيت كجا كه كشور بزرگ ايران با آن تاريخ، با آن ميراث عظيم تاريخى گذشته‏اش، با آن مردم، مجموعاً يك مهره‏اى باشد در دست سلطه‏گران و استعمارگران كه هر جور ميخواهند جا به جايش كنند، از او استفاده كنند، از او بهره ببرند؛ مردم هم به حساب نيايند.

    از لحاظ اقتصادى هم منابع كشور در اختيار آنها؛ نفت كشور، امكانات گوناگون كانى، امكانات گوناگون انسانى، وضعيت سوق‏الجيشى، همه در اختيار ديگران بود تا هر جور كه ميخواهند از آن استفاده كنند. اين تحول عظيم، اين بود.

    البته اين تحول، معانى ديگرى هم دارد. ملتى كه اين اراده را دارد، اين قدرت را دارد كه يك چنين نظام سياسى‏اى را به يك نظام مطلوب و مردمى متحول كند، در كار اقتصاد خود، در كار عمق دادن و گسترش دادن به فرهنگ خود، در راه اخلاق انسانى خود، در راه پياده كردن عقايد قلبى خود، موفقيتهاى ناگزيرى حتماً خواهد داشت، كه داشت. اين، آن تحول عظيم بود كه عده‏اى آن را نفهميدند، عده‏اى هنوز هم نميفهمند.

    قدرتهاى بزرگ - كه هدفشان جز قهر و سيطره‏ى بر ملتها نيست - حاضر نيستند بفهمند كه وقتى يك ملت بيدار شد، وقتى يك ملت ارزش عزم و اراده‏ى خودش را فهميد، وقتى يك ملت دانست كه اگر بخواهد و تصميم بگيرد و عمل بكند، هيچ قدرتى در مقابل او نميتواند بايستد، با يك چنين ملتى ديگر نميشود درافتاد. ممكن است هزينه‏هائى را بر اين ملت تحميل كنند؛ اما تسلط بر آن ملت ديگر ممكن نيست؛ به بردگى كشيدن آن ملت ديگر ممكن نيست؛ تحميل كردن عقايد خود و خواست خود بر آن ملت ديگر ممكن نيست. اين را هنوز هم قدرتهاى بزرگ نميتوانند بفهمند.

    سى سال از آغاز اين تحول عظيم دارد ميگذرد؛ انواع و اقسام شگردها را دشمنان ملت ايران و دشمنان نظام جمهورى اسلامى به كار زدند، شايد بتوانند مجدداً آن ملت را مقهور كنند؛ آن سلطه‏ى جهنمى‏اى را كه بر ايران عزيز ده‏ها سال داشتند و حاضر نبودند از او دست بردارند، شايد بتوانند آن سطله را دوباره برگردانند. امروز چالش نظام جمهورى اسلامى با دشمنان قدرتمند جهانى‏اش بر سر اين قضيه است. مسئله‏ى انرژى هسته‏اى و مسئله‏ى ساخت موشك و اين حرفها بهانه است. مسئله، مسئله‏ى ديگرى است. مسئله اين است كه يك ملت توانسته است با قهر و غلبه، با عزم و اراده، سلطه‏ى قهرآميز ديگران را از خودش دفع كند. اما اينها ميخواهند تلاش كنند اين سلطه را برگردانند. البته نتوانستند، بعد از اين هم نميتوانند.

    از دل انواع و اقسام تحريمهائى كه سالهاى متمادى است بر كشور ما تحميل كرده‏اند، ناگهان «ماهواره‏ى اميد» بيرون مى‏آيد و به فضا پرتاب ميشود. از دل همه‏ى سختگيريهائى كه انجام دادند، ناگهان توانائى غنى كردن اورانيوم - كه يك كار محدود و محصورى است و دربست، ملك طلقِ قدرتهاى بزرگ است و بدون اجازه‏ى آنها هيچ جا نبايد برود - در اين كشور رشد ميكند و جان ميگيرد و خودش را نشان ميدهد. اين نشان‏دهنده‏ى اين است كه دشمن نتوانسته، تحريم او هم اثر ندارد، تهديد او هم اثر ندارد. چرا؟ چون اين ملت عزم راسخ خود را كه متكى به آن ايمان عميق هست، حفظ كرده است و حركت ميكند و پيش ميرود؛ و نميتوانند.

    در حالى كه دستگاههاى تبليغاتىِ مجهزِ فوق مدرنِ متعلق به اين قدرتها، امروز شب و روز عليه نظام اسلامى و حركت اسلامى و جمهورى اسلامى دارند تبليغ ميكنند، گسترش اين فكر، حادثه‏ى غزه را به وجود مى‏آورد؛ يك مجموعه‏ى كوچك، يك سرزمين محدود، در مقابل يك دولتى كه خود را يكى از چند قدرت نظامى درجه‏ى اولِ دنيا ميداند، مى‏ايستد. آن دشمن همه‏ى امكاناتش را وارد ميدان ميكند كه بتواند اين ملت را مقهور كند و نميتواند. اين حادثه‏ى كوچكى است؟! اين چيز كمى است؟! قبل از آن، قضاياى لبنان در دو سال قبل بود، كه باز همه‏ى امكانات را به كار بردند و حتّى آمريكائى‏ها به رژيم صهيونيستى كمك تسليحاتى كردند. كه او خودش سازنده‏ى بمب اتم است و صادر كننده‏ى تجهيزات نظامى است، باز آمريكائى‏ها به او تجهيزات دادند براى اينكه بتواند بر يك عده جوان مؤمن و عازم - كه دفاع ميكردند - غلبه پيدا كند و نتوانستند؛ در جنگ سى و سه روزه. اينها كوچك است؟!

    اينها همان نقاطى است كه جغرافياى قدرت را در دنيا تغيير داده. شكل نظام غير عادلانه‏ى جهانى را كه دنيا را به سلطه‏گر و سلطه‏پذير تقسيم ميكند، تغيير داده. دنيا بعد از قرن هفدهم و هجدهم ميلادى كه پديده‏ى استعمار به وجود آمد، عادت كرده بود كه چند تا دولت معدود و محدودى، سرنوشت كشورهاى دنيا - دولتها، ملتها - را با اتكاء به قدرت نظامى خودشان، نه با اتكاء به قدرت اخلاقى، در دست داشته باشند. يك وقت هست يك دولتى به خاطر قوت فكرش، به خاطر جوشش اخلاقى‏اش، به طور طبيعى در بين يك مجموعه‏اى از ملتها يا دولتها نفوذ پيدا ميكند؛ اما نفوذ استعمار اين جورى نبود. نفوذ استعمار، نفوذ قهرآميز بود، به خاطر قدرت نظامى بود، با زور سرنيزه بود. دنيا عادت كرده بود يك عده‏اى اين سرنيزه را داشته باشند و اكثريت دولتها و ملتهاى دنيا هم در مقابل اينها تسليم باشند؛ آن وقت بسته به زرنگى خودشان، از ميان اين تسليم شده‏ها، يك عده‏اى نان و نواى بهترى داشته باشند؛ يك عده‏اى نه، حتّى همان نان و نوا را هم نداشته باشند. مثل غلامان و بردگان يك ارباب كه بعضى حالا يك لقمه‏اى، نواله‏اى هم گيرشان مى‏آيد؛ بعضى نه، برده هم هستند و گرسنگى هم ميكشند.

    اين عادت با انقلاب اسلامى از سر دنيا رفت. معلوم شد نخير، قدرتهاى سلطه‏گر دنيا حرفشان حرف آخر نيست. حرف آخر را ملتها ميزنند؛ عزم ملتها و ايمان ملتهاست كه حرف آخر را ميزند. اين را ملت ايران ياد داد. البته انقلاب در دنيا قبل از انقلاب اسلامى هم به وجود آمده است، ليكن هيچ انقلابى - در طول تاريخ انقلابها شما نگاه كنيد؛ از انقلاب كبير فرانسه و قبل از او و بعد از او - نتوانسته اصول خودش را در طول دهه‏هاى متوالى حفظ كند؛ آنچنانى كه انقلاب اسلامى ايران اين اصول را حفظ كرده است و در خط مستقيم خودش حركت كرده؛ تسليم اين و آن نشده؛ راه خودش را مستقيم به سمت جلو رفته.

    نسخه‏ى آينده همين است؛ همه‏ى ملت ايران اين را ميدانند و بايد بدانند و شما بايد بدانيد و ميدانيد. راه پيروزى نهائى و كامل ملت ايران اين است كه اين خط مستقيم، خط ايمان؛ ايمان به خدا، ايمان به خود، ايمان به قدرت ملى، اعتماد به نفس ملى و راه حركت و مجاهدت در همه‏ى اشكالش؛ مجاهدت علمى، مجاهدت عملى - و آنجائى كه لازم است، مجاهدت نظامى - و ايمان و جهاد را از دست ندهند.

    اين كه ملت ما در هر 22 بهمن با شور، با هيجان، با عزم راسخ، توى خيابانها مى‏آيند و در اين راهپيمائى عظيم شركت ميكنند و خودشان را نشان ميدهند، يك حركت نمادين از ايستادگى و استقامت ملت بر سر همين آرمانهاست. ملت، نشان ميدهد كه ما هستيم. لذا شما مى‏بينيد در طول اين سى سال، 22 بهمن در زير برف و سرماى شديد و بر روى زمينهاى يخ بسته، در زير آفتاب سوزانِ - در مناطقى كه هوا گرم بوده است - انجام شده و مردم داخل اين ميدان راهپيمائيها، آمدند و حضور خودشان را حفظ كردند؛ نگذاشتند 22 بهمن آن جلا و رونق خودش را از دست بدهد. امسال هم به توفيق الهى همين جور خواهد بود. ملت ايران باز هم مى‏آيند، توى صحنه خودشان را نشان ميدهند. و اين دشمن را به معناى حقيقى كلمه در مقابل ملت ايران دچار احساس خسران ميكند؛ هم حضور در راهپيمائى اين جور است، هم حضور در صحنه‏هاى گوناگون - اين انتخاباتهاى مختلف، آمدن مردم، حضور مردم، اين نمايشهاى عظيمِ علمى و فناورى - كه خوشبختانه ملت ما پى در پى دارد اينها را نشان ميدهد؛ دائم اين تلاشِ جوانهاى ما بروز ميكند و ظهور ميكند كه بايد روز به روز هم بيشتر بشود.

    شما در سهم خودتان، در مجموعه‏ى نيروى هوائى ارتش جمهورى اسلامى، وظائف مشخص و تعريف شده‏اى داريد؛ هم در قسمت اصلى نيروى هوائى، هم در قسمت پدافند هوائى، وظائف مهمى داريد. مهمترين وظيفه اين است كه انسان احساس كند بايد خلأها را پُر كند. هر جا هستيد، خلأهاى تجهيزاتى، خلأهاى سازمانى، خلأهاى مديريتى را پر كنيد. وقتى يك مجموعه عزم پيشرفت دارد، منتظر نميماند كه از جائى به جائى برود، يا كسى به او چيزى بگويد. در همان عرصه‏اى كه او مشغول كار است، نيازسنجى ميكند و سعى ميكند كه آن نياز را برطرف كند و وظيفه‏ى خودش را به نحو كامل انجام بدهد. اين به توفيق الهى، به فضل الهى تاكنون در نيروى هوائى ارتش وجود داشته است، بعد از اين هم وجود خواهد داشت. من نگاهم به چهره‏هاى جوان و مؤمن و باعزم و اراده‏ى نيروى هوائى وقتى مى‏افتد، اين را احساس ميكنم؛ از گزارشها و از اطلاعاتى هم كه انسان دارد، اين را ميتواند بفهمد.

    ياد همه‏ى شهداى عزيز نيروى هوائى و ارتش جمهورى اسلامى و همچنين شهداى عزيزِ مجموعه‏هاى گوناگونى را كه در اين راه مجاهدت كردند و به شهادت رسيدند و جان خودشان را فدا كردند و اين درخت تناور را آبيارى كردند، گرامى ميداريم و ياد امامِ عزيزِ بزرگوارمان را كه سلسله‏جنبان اين حركت عظيم بوده است، گرامى ميداريم. و از مسئولين محترم نيروى هوائى و از فعالان بخشهاى مختلف و از مبتكران و كسانى كه پايه‏ى اين ابتكارها را در نيروى هوائى گذاشتند، تشكر ميكنيم و اميدواريم كه خداى متعال به شما روزافزون توفيق و عزم راسخ عنايت بكند تا بتوانيد ان‏شاءاللَّه نيرو و مجموعه‏ى ارتش و مجموعه‏ى نيروهاى مسلح را به جائى برسانيد كه ملت ايران با حضور شما احساس كند كه هيچ آسيبى از طرف دشمن او را تهديد نميكند.

    :icon_pf(57):

  8. #468
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار مردم قم به مناسبت قيام نوزدهم دى19/ 10/ 87

    ديدار مردم قم به مناسبت قيام نوزدهم دى

    19/ 10/ 87
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    اولاً تسليت شهادت بزرگترين شهيد تاريخ بشريت، حضرت اباعبداللَّه الحسين و پديدآورنده‏ى حماسه‏ى فراموش نشدنى و بيداركننده‏ى امت اسلام در طول تاريخ؛ ثانياً خوش‏آمد به شما برادران و خواهران عزيز كه به مناسبت سالگرد بيدارى مردم بيدار و هوشيار قم، از آن شهر تشريف آورديد و اين مجلس با صفا و پر از صميميت را تشكيل داديد.

    مسئله‏ى نوزدهم دى، صرفاً يك حادثه‏ى تاريخىِ گذرا نيست. اهميت اين حادثه از آنجاست كه بخشى از ملت ايران - كه مردم عزيز قم بودند - حادثه‏اى را پيش از وقوع آن حس كردند. حس بيدارى و هوشيارى اين مردم به كمك آنها آمد، تا يك جريان عظيمى را در كشور شروع كنند. قضيه‏ى اهانت به امام بزرگوار در يك روزنامه و به قلم يك مزدور دربار طاغوت، از نظر خيلى از مردم سطحى‏نگر و ظاهربين، آن روز چندان اهميتى نداشت؛ عمق اين قضيه و بخش پنهانى اين توطئه را احساس نميكردند؛ درك نميكردند. وقتى يك توطئه‏اى را انسان احساس نكند، طبعاً عكس‏العملى هم در مقابل آن نشان نميدهد. مردم قم، جوانان قم، احساس كردند؛ درك كردند؛ اهميت حادثه را فهميدند. اين مهمترين بخش از اين حادثه‏اى است كه در تاريخ انقلاب ما اتفاق افتاد. اگر شما قمى‏ها آن دركى را كه آن روز پيدا كرديد، پيدا نميكرديد، به خيابانها نمى‏آمديد، دفاع نميكرديد، شهيد نميداديد و آن رسوائىِ بى‏نظير را براى دستگاه طاغوت به وجود نمى‏آورديد، معلوم نبود جريان مبارزات به اين شكلى كه اتفاق افتاد، اتفاق بيفتد و ادامه پيدا كند. نقطه‏ى شروع خيلى مهم است. و نقطه‏ى شروع يك چيز تصادفى نيست، ناشى از فهم‏كردن و درك‏كردن يك حادثه‏اى است كه بسيارى از ابعاد آن پوشيده است؛ از چشمها پنهان است. اين هنر را حادثه‏ى نوزده‏ى دى قم داشت و نشان داد كه اين درك صحيح را از قضيه‏اى كه پيش آمده بود، دارد؛ توطئه را ميفهمد؛ ميداند كه پشت سر اين مقاله‏اى كه عليه امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) در روزنامه درج شده است، چه چيزهائى بايد اتفاق بيفتد و اتفاق مى‏افتد. چون توطئه را فهميد، وادار به عكس‏العمل شد.

    امروز هم درس همين است. شمّ انسانى و عميق يك ملت بايد حوادث را قبل از وقوع آن احساس كند و بفهمد كه چه اتفاقى دارد مى‏افتد، و عكس‏العمل نشان بدهد. در طول تاريخ اسلام وقتى نگاه ميكنيم، نداشتن اين درك و شمّ سياسىِ درست، ملتها را هميشه در خواب نگه داشته است و به دشمنان ملتها امكان داده است كه هر كارى كه ميخواهند، بر سر ملتها بياورند و از عكس‏العمل آنها در امان و مصون بمانند.

    با اين نگاه، شما به حادثه‏ى كربلا نگاه كنيد. بسيارى از مسلمانانِ دوران اواخر شصت ساله‏ى بعد از حادثه‏ى هجرت - يعنى پنجاه ساله‏ى بعد از رحلت نبى مكرم - از حوادثى كه ميگذشت، تحليل درستى نداشتند. چون تحليل نداشتند، عكس‏العمل نداشتند. لذا ميدان، باز بود جلوى كسانى كه هر كارى ميخواستند، هر انحرافى كه در مسير امت اسلامى به وجود مى‏آوردند، كسى جلودارشان نباشد؛ ميكردند. كار به جائى رسيد كه يك فرد فاسقِ فاجرِ بدنامِ رسوا - جوانى كه هيچ يك از شرايط حاكميت اسلامى و خلافت پيغمبر در او وجود ندارد و نقطه‏ى عكس مسير پيغمبر در اعمال او ظاهر است - بشود رهبر امت اسلامى و جانشين پيغمبر! ببينيد چقدر اين حادثه امروز به نظر شما عجيب مى‏آيد؟ آن روز اين حادثه به نظر مردمى كه در آن دوران بودند، عجيب نيامد. خواص احساس خطر نكردند. بعضى هم كه شايد احساس خطر ميكردند، منافع شخصى‏شان، عافيتشان، راحتشان، اجازه نداد كه عكس‏العملى نشان بدهند. پيغمبر، اسلام را آورد تا مردم را به توحيد، به پاكيزگى، به عدالت، به سلامت اخلاق، به صلاح عمومى جامعه‏ى بشرى سوق بدهد. امروز كسى به جاى پيغمبر مى‏نشيند كه سر تا پايش فساد است، سر تا پايش فسق است، به اصل وجود خدا و وحدانيت خدا اعتقادى ندارد. با فاصله‏ى پنجاه سال بعد از رحلت پيغمبر، يك چنين كسى مى‏آيد سر كار! اين به نظر شما امروز خيلى عجيب مى‏آيد؛ آن روز به نظر بسيارى از آن مردم، عجيب نيامد. عجب! يزيد خليفه شد و مأمورين غلاظ و شداد را گذاشتند در اطراف دنياى اسلام كه از مردم بيعت بگيرند. مردم هم دسته دسته رفتند بيعت كردند؛ علما بيعت كردند، زهّاد بيعت كردند، نخبگان بيعت كردند، سياستمداران بيعت كردند.

    در يك چنين موقعيتى كه اين قدر غفلت بر دنياى اسلام حاكم است كه خطر را درك و استشمام نميكنند، چه كار بايد كرد؟ كسى مثل حسين‏بن‏على كه مظهر اسلام است، نسخه‏ى بى‏تغيير پيغمبر مكرم اسلام است - «حسين منّى و انا من حسين» - در اين شرايط چه كار بايد بكند؟ او بايد كارى كند كه دنياى اسلام را - نه فقط آن روز، بلكه در طول قرنهاى بعد از آن - بيدار كند؛ آگاه كند؛ تكان بدهد. اين تكان با قيام امام حسين شروع شد. حالا اينكه امام حسين دعوت شد براى حكومت در كوفه و حركت كرد به كوفه، اينها ظواهر كار و بهانه‏هاى كار بود. اگر امام حسين (عليه‏السّلام) دعوت هم نميشد، اين قيام تحقق پيدا ميكرد. امام حسين بايد اين حركت را انجام ميداد، تا نشان بدهد كه دستور كار، در يك چنين شرايطى، براى مسلمان چيست. نسخه را به همه‏ى مسلمانهاى قرنهاى بعدى نشان داد. يك نسخه‏اى نوشت؛ منتها نسخه‏ى حسين‏بن‏على، نسخه‏ى لفاظى و حرافى و «دستور بده، خودت بنشين» نبود؛ نسخه‏ى عملى بود. او خودش حركت كرد و نشان داد كه راه اين است. ايشان از قول پيغمبر نقل ميكند كه آن وقتى كه شما ديديد كه اسلام كنار گذاشته شد؛ ظالمين بر مردم حكومت ميكنند؛ دين خدا را تغيير ميدهند؛ با فسق و فجور با مردم رفتار ميكنند؛ آن كسى كه در مقابل اين وضع، نايستد و قيام نكند، «كان حقّا على اللَّه ان يدخله مدخله»؛ خداى متعال با اين آدم ساكت و بى‏تفاوت هم مثل همان كسى كه «مستحلّ حرمات اللَّه» است، رفتار خواهد كرد. اين نسخه است. قيام امام حسين اين است. در راه اين قيام، جان مطهر و مبارك و گرانبهاى امام حسين كه برترين جانهاى عالم است، اگر قربانى شود به نظر امام حسين، بهاى زيادى نيست. جان بهترينِ مردمان كه اصحاب امام حسين بودند، اگر قربان شود، براى امام حسين بهاى گرانى محسوب نميشود. اسارت آل اللَّه، حرم پيغمبر، شخصيتى مثل زينب كه در دست بيگانگان اسير بشود - حسين‏بن‏على ميدانست وقتى در اين بيابان كشته شود، آنها اين زن و بچه را اسير ميكنند - اين اسارت و پرداختن اين بهاى سنگين به نظر امام حسين، براى اين مقصود سنگين نبود. بهائى كه ما ميپردازيم، بايد ملاحظه شود با آن چيزى كه با اين پرداخت، براى اسلام، براى مسلمين، براى امت اسلامى و براى جامعه به دست مى‏آيد. گاهى صد تومان انسان خرج كند، اسراف كرده؛ گاهى صد ميليارد اگر خرج كند، اسراف نكرده. بايد ديد چه در مقابلش ميگيريم.

    انقلاب اسلامى عمل به اين نسخه بود. امام بزرگوار ما به اين نسخه عمل كرد. يك عده‏اى آدمهاى ظاهرنگر و سطحى‏بين - البته آدمهاى خوب، مردمان بدى نبودند؛ ما اينها را ميشناختيم - همان وقت ميگفتند كه ايشان اين جوانها را توى ميدان آوردند و بهترين جوانهاى ما به كشتن داده ميشوند؛ خونشان ريخته ميشود. خيال ميكردند كه امام نميداند كه جان اين جوانها در خطر قرار ميگيرد. دلشان براى او ميسوخت. اين ناشى بود از اينكه محاسبه درست نميشد. خوب بله، در جنگ تحميلى، ما اين همه شهيد داديم، اين همه جانباز داديم، اين همه خانواده داغدار شدند. اين، بهاى بزرگى است؛ اما در مقابل، چه؟ در مقابل، استقلال كشور، پرچم اسلام، هويت ايران اسلامى را در مقابل آن طوفان عظيم حفظ كرديم. آن طوفانى كه درست كرده بودند، طوفان صدام نبود. صدام، آن سرباز جلوِ جبهه‏ى دشمن بود. پشت سر صدام همه‏ى دستگاه و دنياى كفر و استكبار قرار گرفته بودند. اگر فرض كنيم از اول هم وارد اين توطئه نبودند، در ادامه واضح و روشن بود؛ همه آمدند پشت سر صدام. آمريكا آمد، شوروىِ آن روز آمد، ناتو آمد، كشورهاى مرتجع و وابسته‏ى به استكبار آمدند؛ پول دادند، اطلاعات دادند، نقشه دادند، تبليغات كردند. اين جبهه‏ى عظيم آمده بود تا ايران بزرگ، ايران رشيد و شجاع، ايران مؤمن را بكلى در هم بپيچد. يك منطقه‏ى دست‏نشانده‏ى براى استكبار را در درجه‏ى اول، مغلوبِ عنصر پست و كوچكى مثل صدام كند و در درجه‏ى بعد هم در مشت و چنگال آمريكا نگه دارد. مصيبتى را كه در طول دويست سال بر سر كشور ما آوردند و اين همه مشكل براى اين ملت درست كردند، اين مصيبت را صد سال ديگر، دويست سال ديگر ادامه بدهند. ملت ما ايستاد، امام بزرگوار ايستاد. البته جانهاى عزيزى را داديم، شهيدان بزرگى را داديم، جوانهاى محبوبى را فدا كرديم؛ اما اين بهاى گزافى در مقابل آن دستاورد نبود.

    امروز مسئله‏ى فلسطين هم همين‏جور است. مسئله‏ى غزه كه شما مشاهده ميكنيد، اين بخشى از ظاهر قضيه است، باطن قضيه عبارت است از اين كه دستگاه استكبارِ بى‏اعتقاد به همه‏ى اصول انسانى، مايل است اين منطقه‏ى خاورميانه، اين منطقه‏ى حساس را كه پر از ثروت و حساسيت گوناگون جغرافيائى و اقتصادى است، در اختيار بگيرد؛ در مشت بگيرد. وسيله‏اش هم اسرائيل غاصب است؛ صهيونيستهاى مسلط بر فلسطين اشغالى. مسئله اين است. همه‏ى اين حركاتى كه اين چند سال در اين منطقه انجام گرفته است - از قضاياى لبنان تا قضاياى عراق تا قضاياى فلسطين - با اين نگاه قابل تفسير و قابل فهم است. مسئله اين است كه اين منطقه بايد در مشت آمريكا و استكبار - استكبار اعم از آمريكاست. البته مظهر عمده‏اش، شيطان بزرگ، دولت آمريكاست - قرار داشته باشد. استكبار ميخواهد اين منطقه را در اختيار داشته باشد؛ در مشت داشته باشد. استكبار اين منطقه را لازم دارد و عاملش هم اسرائيل است. همه‏ى اين داستانها و قضاياى اين چند سال با اين نگاه، تحليل ميشود. ديديد در جنگ سى و سه روزه، وزير خارجه‏ى آمريكا گفت: اين درد زايمان منطقه‏ى خاورميانه‏ى جديد است! يعنى از اين حادثه يك موجود تازه‏اى متولد خواهد شد كه همان خاورميانه‏اى است كه آمريكا دنبالش است. البته اين خواب آشفته تعبيرش همانى بود كه بر سرشان آمد. شجاعت و بيدارى و فداكارى و ايثار و جهاد جوانان مؤمن در لبنان، تو دهن نه فقط اسرائيل، بلكه تو دهن آمريكا و همه‏ى پشتيبانانشان و دنباله‏روانشان زد. قضيه‏ى غزه هم از همين قبيل است.

    اينها ميخواهند هيچ عنصر مقاومتى در اين منطقه وجود نداشته باشد. اصل عنصر مقاومت را جمهورى اسلامى ميدانند. البته اين را درست فهميده‏اند. اينجا مركز مقاومت است. اينجا جائى است كه ما اگر هيچ اقدامى هم نكنيم، هيچ حرفى هم نزنيم، خود وجود جمهورى اسلامى به ملتهاى منطقه الهام ميدهد. يك موجوديتى، يك هويتى كه على‏رغم همه‏ى قدرتهاى استكبارى و به كورى چشم آنها اينجور در اين منطقه قد كشيده و روز به روز ريشه‏دارتر ميشود؛ روز به روز قويتر ميشود. خود وجود اين پيكره‏ى عظيم و پرشكوه، خار چشم استكبار است و اميددهنده‏ى به ملتها. بله، اينجا مركز مقاومت است؛ در اين شكى نيست. ديگران هم از اينجا الهام گرفتند، منتها براى اينكه اين مقاومت را در هم بكوبند، حلقه‏ى ضعيف را اول هدف قرار دادند؛ دولت مردمى منتخب حماس در غزه. او را مظلوم گير آوردند؛ او را دارند ميكوبند. هر كس در دنياى اسلام، امروز قضيه‏ى غزه را يك قضيه‏ى منطقه‏اى و شخصى و محلى بداند، دچار همان خواب خرگوشى‏اى است كه پدر ملتها را تا حالا درآورده است. نه، اين قضيه‏ى غزه، فقط قضيه‏ى غزه نيست؛ قضيه‏ى منطقه است. فعلاً آنجا نقطه‏ى ضعيفتر است، تهاجم را از آنجا شروع كردند و اگر موفق شدند، دست از سر منطقه بر نميدارند. دولتهاى كشورهاى مسلمانى كه حول و حوش آن منطقه هستند و كمكى كه بايد بكنند و ميتوانند بكنند، نميكنند، دارند اشتباه ميكنند؛ اشتباه ميكنند. هر چه در اين منطقه ميخ اسرائيل بيشتر فرو برود، تسلط استكبار بيشتر بشود، بدبختى اين دولتها و ضعف و ذلت اين دولتها بيشتر خواهد شد. چرا ملتفت نيستند؟ و دولتها، ملتها را هم دنبال خودشان به ذلت ميكشانند. يك دولت ذليل و مطيع و وابسته، يك ملت را مطيع و ذليل و وابسته ميكند. اين است كه ملتها بايد به خود بيايند.

    ملت ما در اين قضيه هم بيدارى و هم آمادگى خودش را نشان داد. من لازم است از همه‏ى ملت كه در راهپيمائى‏ها و تظاهرات و شعارها موضع و عزم خودشان را نشان دادند، تشكر كنم؛ بخصوص از جوانهاى مؤمن و پرشورى كه به فرودگاه‏ها - در تهران و بعضى جاهاى ديگر - رفتند؛ كه ما را بفرستيد. خوب، دست ما بسته است؛ دست ما بسته است. ما اگر ميتوانستيم آنجا حضور پيدا كنيم، لازم بود حضور پيدا كنيم و پيدا هم ميكرديم؛ ما ملاحظه‏ى كسى را هم نميكرديم؛ منتها امكان ندارد؛ اين را همه بدانند. دولت جمهورى اسلامى و مسئولين جمهورى اسلامى هر كارى كه ممكن باشد كه كمك به آن ملت مظلوم باشد، ميكند، تا حالا هم كرده، بعد از اين هم خواهد كرد. منتها جوانهاى ما، جوانهاى پرشورى‏اند. اين نسل جوانهاى امروز ما با اين كارشان نشان دادند كه مثل همان نسل كربلاى 5 - كه همين روزها، روزهاى يادآور خاطره‏ى كربلاى پنج است - و نسل والفجر 4 و عمليات خيبر و عمليات بدر اند. اين جوانهاى امروز هم مثل همان جوانهاى بيست و پنج سال پيش، سى سال پيش آماده‏ى ميدان‏اند.

    پولى كه دستگاه‏هاى جاسوسى و استعمارىِ دشمنان به بعضى از عناصر خودفروخته‏ى داخلى دادند كه جوانهاى ما را منصرف كنند، تحليل بنويسند و اين آمادگى را خلاف حكمت و مصلحت وانمود كنند، هدر رفت. جوانهاى ما در همان جهتى حركت ميكنند كه انقلاب و اسلام و امام حسين (عليه‏السّلام) ترسيم كرده است. اين وضع كشور ماست. منتها در دنياى اسلام بايستى ملتها حضور خودشان، عزم خودشان را به طور مشخص نشان بدهند. بايد از دولتها بخواهند. بعضى از دولتهاى مسلمان تلاشهاى خوبى كردند؛ لكن كافى نيست. بايد با فشارهاى سياسى، با فشارهاى مردمى، دشمن را وادار به عقب‏نشينى كرد. امروز شما ببينيد فاجعه‏اى كه در اين منطقه به دست صهيونيستها دارد اتفاق مى‏افتد، يك فاجعه‏ى كم‏نظير است. يك نفر آدم در يك گوشه‏اى از دنيا بر اثر يك حادثه‏اى زمين مى‏افتد، جنجال دستگاه‏هاى حقوق بشر بلند ميشود؛ به دروغ، به ريا، به تظاهر و فريبگرى، طرفدارى از حقوق انسان را ادعا ميكنند، آن وقت اين‏جور بچه‏هاى كوچك، زنهاى مظلوم مثل برگ خزان در غزه روى زمين ميريزند، نفس از اينها در نمى‏آيد. خداوند متعال اين داعيه‏هاى طرفدارى از حقوق بشر را رسوا كرد؛ چه در سازمان ملل، چه در سازمانهاى به اصطلاح مدعى حقوق بشر و چه در دولتهاى مدعى اينها. آن دولتهاى اروپائى لقلقه‏ى لسانشان شده حقوق بشر! كدام حقوق بشر؟! شماها به حقوق انسان اعتقاد نداريد. شماها دروغ ميگوئيد؛ رياكارانه اسم حقوق بشر را مى‏آوريد. والّا چطور ممكن است فلان رئيس دولت اروپائى اين حوادث را ببيند و به اسرائيل هجوم نياورد؛ اگر معتقد به حقوق بشر هستيد؟ بدتر از آنها بعضى از روشنفكران دنياى اسلامند. متأسفانه فساد مطبوعات و دستگاه‏هاى خبرى و روشنفكرى در دنياى اسلام، فساد بسيار تأسف‏انگيزى است. در روزنامه‏ها، در مطبوعات عليه دولت قانونى كنونى فلسطين تحليل مينويسند، براى اين كه جنايات صهيونيستها را توجيه كنند! خداوند متعال از اينها نخواهد گذشت. حالا در داخل هم متأسفانه كم و بيش اين چيزها هست. البته در داخل كشور افكار عمومىِ قاطع ملت، همراهى ملت و دولت در اين جهتگيرى، اجازه نميدهد به بعضى‏ها كه همان خط غلط و فريب و خيانت را دنبال كنند؛ والّا شايد بعضى بيش از اينها در اين زمينه اظهار لحيه ميكردند؛ حضور قاطع مردم و همراهى و شعارهاى مردم و دولت به اينها اجازه نميدهد. اما در كشورهاى ديگر متأسفانه اين كار دارد انجام ميگيرد. آنچه كه محصول و نتيجه اين حوادث است، چيست؟ در يك كلمه به طور قطع، پيروزى حق بر باطل است.

    اگر دشمن خداى نكرده بتواند يكايك مبارزان فلسطينى را كه امروز در حماس دارند دفاع جانانه ميكنند و با عزم و اراده‏ى قاطع دارند ميجنگند، نابود كند، باز مسئله‏ى فلسطين با اين فاجعه‏آفرينى‏ها از بين نخواهد رفت. بدون شك به تجربه‏ى گذشته، از قبل خيلى خيلى قويتر قامت بلند خواهد كرد و بر سر آنها خواهد كوبيد و بر آنها پيروز خواهد شد. ملت مسلمان ما بايد همين عزم راسخ را در ذهن خود، در دل خود نگه دارد؛ اين بصيرت را مغتنم بشمارد؛ اين آگاهى و بيدارى را كه نصيب اين ملت شده است، مغتنم بشمارد و حضور خود را حفظ كند؛ مواضع خود را آشكارا نشان بدهد و به دنيا اعلام كند كه جمهورى اسلامى بر سر مواضع ظلم‏ستيز خود ايستاده است و براى آن، مقاومت و فداكارى خواهد كرد و مسلماً آنچه كه به دست خواهد آورد، از آنچه كه از دست خواهد داد، بمراتب گرانبهاتر و ارزشمندتر خواهد بود. و مطمئناً روح مطهر شهيدان عزيز ما و روح مطهر امام بزرگوار ما پشتيبان ملت ايران و پشتيبان اين مجاهدتها و دفاعهاى جانانه خواهند بود و ان‏شاءاللَّه پيروزى را همه‏ى ملتهاى مسلمان در آينده‏هاى نه چندان دورى جشن خواهند گرفت.

    خداوند دعاى حضرت بقيةاللَّه (ارواحنافداه) را شامل حال همه‏ى ما قرار بدهد و ما را جزو پيروان حقيقى حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) به شمار بياورد.

    :icon_pf(57):

  9. #469
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات در چهارمين كنفرانس حمايت از ملت فلسطين14/ 12/ 87

    بيانات در چهارمين كنفرانس حمايت از ملت فلسطين

    14/ 12/ 87

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    به شما ميهمانان گرامی، علماء و متفكران و سياستمداران و مجاهدان كه در چهارمين گردهمائی برای دفاع از فلسطين به جمهوری اسلامی ايران آمده‌ايد خوشامد می‌گويم.

    در فاصله‌ی اين اجلاس با اجلاس قبلی كه در روزهای 15 تا 17 ربيع‌الاول سال 1427 هجری قمری در تهران تشكيل شد حوادث مهم و تعيين‌كننده‌ئی اتفاق افتاده است كه افق آينده را در قضيه‌ی فلسطين روشنتر و وظائف ما را درباره‌ی اين مسأله‌ی همچنان اصليِ دنيای اسلام آشكارتر می‌سازد.

    از جمله‌ی اين حوادث مهم، شكست شگفت‌آور نظامی و سياسی اسرائيل در برابر مقاومت اسلامی در جنگ 33 روزه‌ی لبنان در سال 1427 هجری‌قمری و ناكامی خفت‌‌آور رژيم صهيونيستی در جنگ 22 روزه‌ی جنايتكارانه‌اش با مردم و دولت قانونی فلسطين در غزه است.

    اكنون رژيم غاصب كه چند دهه با ارتش و تسليحات خود و با پشتيبانی نظامی و سياسی امريكا، چهره‌ئی مهيب و شكست‌ناپذير نشان می‌داد، دو بار از نيروهای مقاومت كه با اتكاء به خدا و مردم، بيش از اتكاء به سلاح و تجهيزات می‌جنگيدند، شكست‌خورده و با وجود تمرينها و آماده‌سازيهای نظامی و سازمانهای عريض و طويل اطلاعاتی و حمايت بيدريغ امريكا و بعضی دولتهای غربی و همدستی برخی منافقان جهان اسلام، انحلال، و شيب تند سقوط، و عدم كفايت خود در برابر موج نيرومند بيداری اسلامی را ظاهر ساخته است.

    از سوئی ديگر جناياتی كه در حادثه تاريخی غزه از مجرمان صهيونيست سر زد؛ كشتار وسيع مردم غيرنظامی، ويران كردن خانه‌های بيدفاع، سوراخ كردن سينه‌ی كودكان شيرخوار، بمباران دبستان و مسجد، به‌كارگيری بمبهای فسفری و برخی سلاحهای ممنوع ديگر، بستن راه غذا و دارو و سوخت و ديگر نيازهای اوليه‌ی مردم در مدتی نزديك به دو سال، و بسی جنايات ديگر، ثابت كرد كه غريزه‌ی وحشيگری و جنايت در سران دولت جعلی صهيونيست، با دهه‌های آغازين فاجعه‌ی فلسطين هيچ تفاوتی نيافته و همان سياست و همان خويِ درندگی و بی‌رحمی كه فاجعه‌های دير ياسين و صبرا و شتيلا را پديد آورد، امروز هم بعينه بر ذهن و دل ظلمانی اين طاغوتهای زمان حاكم است كه البته امروز با بهره‌گيری از پيشرفت فناوری، دائره‌ی جنايت بسی گسترده‌تر و فاجعه‌بارتر ميباشد.

    چه آنان كه با توهم شكست‌ناپذيری رژيم صهيونيست، شعار «واقع‌بينی» سر داده دست سازش و تسليم در برابر غاصبان دراز كردند، و چه كسانی كه به خيال باطل خود، نسل دوم و سوّم سياستمداران صهيونيست را مبرّا از جنايات نسل اوّل دانسته، اميد همزيستی سالم در كنار آنان را در دل پروراندند، اكنون بايد به خطای خود پی برده باشند. اولاً: با موج بيداری امت مسلمان و باليدن نهال مقاومت اسلامی، آن هيبت دروغين فرو ريخته و نشانه‌های ناتوانی و درماندگی در رژيم غاصب آشكار گشته است، و ثانياً خوی تجاوزگری و بی‌شرمی از جنايت در گردانندگان آن رژيم همان است كه در دهه‌های اوّل بود و هرگاه بتوانند يا گمان ببرند كه ميتوانند، از هيچ جنايتی رويگردان نيستند.

    اكنون 60 سال از اشغال فلسطين ميگذرد. در اين مدت همه‌ی ابزارهای قدرت مادی در خدمت غاصبان قرار گرفته است؛ از پول و سلاح و فناوری، تا تلاشهای سياسی و ديپلماسی، و تا شبكه‌ی عظيم امپراتوری خبری و اطلاع‌رسانی.

    به‌رغم اين تلاش شيطانی گسترده و حيرت‌آور، غاصبان و حاميان آنان نه تنها نتوانسته‌اند مسأله‌ی مشروعيت رژيم صهيونيستی را حل كنند، بلكه اين مسأله با گذشت زمان بغرنج‌تر هم شده است.

    عدم تحمل رسانه‌های غربی و صهيونيستی و دولتهای حامی صهيونيزم در برابرِ حتی طرح سؤال و تحقيق درباره هولوكاست كه بهانه‌ی غصب فلسطين بود، يكی از نشانه‌های اين تزلزل و ابهام است. اكنون وضع رژيم صهيونيستی از هميشه‌ی تاريخ سياه خود در افكار عمومی جهان بدتر و پرسش از دليل پيدايش آن جدّيتر است. اعتراض بی‌سابقه و خودجوش جهانی از شرق آسيا تا امريكای لاتين عليه آن رژيم و تظاهرات مردمی در 120 كشور جهان و از جمله در اروپا و در انگليس كه خاستگاه اصليِ اين شجره‌ی خبيثه بود، و دفاع آنان از مقاومت اسلامی غزه و از مقاومت اسلامی لبنان در جنگ 33 روزه، نشان ميدهد كه يك مقاومت جهانی عليه صهيونيزم پديد آمده كه در 60 سال گذشته هرگز تا اين حد، جدی و حجيم نبوده است. ميتوان گفت مقاومت اسلامی لبنان و فلسطين توانسته است وجدان جهانی را بيدار كند.
    اين درس بزرگی است، هم برای دشمنان امت اسلامی كه خواسته‌اند با زور و سركوب، دولتی و ملتی جعلی و فرمايشی بسازند و با مرور زمان، آن را به واقعيتی انكارناپذير تبديل كرده و چنين تحميل ظالمانه‌ئی را در جهان اسلام، عادی‌سازی كنند. و هم برای امت اسلامی و بويژه جوانان غيور و وجدانهای بيدار آن، تا بدانند كه مجاهدت در راه بازگرداندن حق پايمال‌شده، هرگز ضايع نميشود و وعده‌ی خداوند راست است كه فرمود:

    أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ.
    و قال تعالی: إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ، و قال عزوجل: وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ، و قال: وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ، و قال عز من قائل: فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقامٍ و كدام وعده از اين وعده الهی صريحتر كه فرمود: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِی لا يُشْرِكُونَ بِی شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ.
    مغالطه‌ی بزرگی كه در قضيه‌ی فلسطين بر ذهن برخی از دست‌اندركاران چنگ انداخته اين است كه كشوری بنام اسرائيل يك واقعيت شصت ساله است و بايد با آن كنار آمد. من نميدانم اينها چرا از واقعيتهای ديگری كه در برابر چشم آنان است درس نميگيرند؟ مگر كشورهای بالكان و قفقاز و آسيای جنوب غربی پس از هشتاد سال بی‌هويتی و تبديل به بخشهائی از شوروی سابق، بار ديگر هويت اصلی خود را باز نيافتند؟

    چرا فلسطين كه پاره‌ی تن جهان اسلام است نتواند بار ديگر هويت اسلامی و عربی خود را بازيابد؟ و چرا جوانان فلسطينی كه در شمار باهوشترين و مقاومترين جوانان عربند نتوانند اراده‌ی خود را بر اين واقعيتِ ظالمانه فائق گردانند؟

    مغالطه‌ی بزرگ ديگر آن است كه گفته شود تنها راه نجات ملت فلسطين، مذاكره است! مذاكره با كی؟ با رژيم غاصب و زورگو و گمراهی كه جز به زور، به هيچ اصل ديگری معتقد نيست؟ آنان كه به اين بازيچه و فريب خود را دلخوش كردند چه به دست آوردند. آنچه آنها به عنوان حكومت خودگردان از صهيونيستها گرفتند، با صرفنظر از ماهيت تحقيرآميز و اهانتبار آن، اولاً با هزينه‌ی سنگينِ اعتراف به مالكيت رژيم غاصب بر تقريباً سراسر فلسطين تمام شد، ثانياً همان حكومت نيم‌بند و دروغين را هم با بهانه‌های واهی در مواردی زير پای خود لگد كوب كردند؛ محاصره‌ی ياسر عرفات در ساختمان مديريتش در رام‌الله و انواع تحقير و تذليل او حادثه‌ای نيست كه فراموش شود.

    ثالثاً: چه در زمان عرفات و چه بويژه پس از او با مسئولان حكومت خودگردان مانند رؤسای كلانتريهای خود رفتار كردند كه وظيفه‌شان تعقيب و دستگيری مجاهدان فلسطينی و محاصره‌ی اطلاعاتی و پليسی آنهاست، و بدينصورت تخم كينه را در ميانه‌ی گروههای فلسطينی پاشيدند و آنها را به جان يكديگر انداختند.

    و رابعاً: همان اندازه دستاورد ضعيف هم فقط ببركت جهاد مجاهدان و مقاومت غيور مردان و زنان تسليم‌ناپذير بود. اگر انتقاضه‌ها رخ نميداد صهيونيستها با وجود تنازل پی‌درپی رؤسای سنتی فلسطين در برابر آنها، همين اندازه را هم هرگز به آنان نميدادند.

    يا مذاكره با امريكا و انگليس كه بزرگترين گناه را در ايجاد و حمايت از اين غده‌ی سرطانی مرتكب شده‌اند، و خود پيش از آنكه ميانجی باشند طرف دعوايند. دولت آمريكا هيچگاه حمايت بی‌قيد و شرط خود از رژيم صهيونيست و حتی از جنايت‌های آشكار آن از قبيل ماجرای اخير غزه را متوقف نكرده است.

    حتی رئيس‌جمهور جديد آمريكا هم كه با شعار تغيير در سياستهای دولت بوش بر سر كار آمده است، از تعهد بی‌قيد و شرط به امنيت اسرائيل دم ميزند، يعنی دفاع از تروريسم دولتی، دفاع از ظلم و زورگوئی، دفاع از قتل عام صدها مرد و زن و كودك فلسطينی در 22 روز، اين يعنی همان كژراهه‌ی دوران بوش و نه چيزی كمتر.

    مذاكره با مجامع وابسته به سازمان ملل هم يك رويكرد عقيم ديگر است. سازمان ملل شايد در كمتر نمونه‌ئی همچون مسأله‌ی فلسطين، مورد آزمونِ افشاگر و رسواكننده قرار گرفته باشد.

    شورای امنيت، يك روز اشغال فلسطين به وسيله‌ی گروههای تروريست جرّار را سريعاً به رسميت شناخت و نقشی اساسی را در پيدايش و تداوم اين ظلم تاريخی بازی كرد، و پس از آن چندين دهه همواره در برابر نسل‌كشی‌ها، آواره‌سازيها، جنايتهای جنگی و انواع جرائم گوناگون ديگر آن رژيم، سكوت رضايت‌آميز كرد، و حتی هنگامی ‌كه مجمع عمومی رأی به نژادپرست‌بودن صهيونيسم داد، نه تنها با آن همراهی نكرد، كه در عمل 180 درجه با آن فاصله گرفت. كشورهای زورگوی عالم كه برخوردار از عضويت دائم در شورای امنيت‌اند از اين مجمع جهانی همچون ابزار استفاده ميكنند.

    نتيجه آنكه نه تنها اين شورا به كار امنيت در جهان كمكی نميكند بلكه هرجا كه قرار است مفاهيمی همچون حقوق‌بشر يا دموكراسی و امثال آن، وسيله‌‌ی زياده‌طلبی و سلطه‌ی بيشتر آنان گردد،‌به كمك ايشان می‌شتابد و بر كارهای نامشروع آنان پوششی از فريب و دروغ می‌افكند.

    نجات فلسطين با دريوزگی از سازمان ملل يا از قدرتهای مسلّط و به طريق اولی از رژيم غاصب به دست نميآيد، راه نجات فقط ايستادگی و مقاومت است، با توحيد كلمه‌ی فلسطينيان و كلمه‌ی توحيد كه ذخيره‌ی بی‌پايان حركت جهادی است.

    اركان اين مقاومت،‌از سوئی گروههای مجاهد فلسطينی و آحاد مردم مؤمن و مقاوم فلسطين در داخل و خارج آن كشورند؛ و از سوئی ديگر، دولتها و ملتهای مسلمان در سراسر جهان، بويژه عالمان دينی و روشنفكران و نخبگان سياسی و دانشگاهيان. اگر اين دو ركن مستحكم در جای خود قرار گيرند، بيشك وجدانهای بيدار و دلها و انديشه‌هائی كه افسون تبليغات امپراتوری خبری استكبار و صهيونيزم، آنها را مسخ نكرده،‌در هر نقطه‌ی عالَم به ياری ذيحق و مظلوم خواهند شتافت و دستگاه استكبار را در برابر طوفانی از انديشه و احساس و عمل قرار خواهند داد.

    نمونه‌ی اين حقيقت را در طول روزهای اخير مقاومت پرشكوه غزه همه ديديم. گريه‌ی رئيس غربی يك سازمان خدماتی بين‌المللی در برابر دوربين رسانه‌ها، اظهارات همدردانه فعالان سازمانهای بشردوستانه، تظاهرات بزرگ و صميمی مردم در قلب پايتخت‌های اروپائی و شهرهای امريكا، اقدام شجاعانه‌ی رؤسای چنددولت در امريكای لاتين، همه و همه نشانه‌ی آن است كه دنيای غيرمسلمان نيز هنوز به دست نيروهای شرآفرين و فسادآفرين ـ كه نام قرآنی آنها شيطان است ـ به طور كامل تسخير نشده و هنوز ميدان برای جولان حقيقت،‌باز است.

    آری،‌مقاومت و صبر مجاهدان و مردم فلسطين و حمايت وكمك همه‌جانبه به آنان از سراسر كشورهای اسلامی خواهد توانست طلسم شيطانی غصب فلسطين را بشكند. انرژی عظيم امت اسلامی ميتواند مشكلات جهان اسلام و از جمله، مشكل حاد و فوری فلسطين را حل كند.

    اكنون خطاب من به شما برادران و خواهران مسلمان است در سراسر جهان و نيز به همه‌ی وجدانهای بيدار از هر كشور و ملت. همت كنيد و طلسم مصونيت جنايتكاران صهيونيست را بشكنيد. سران سياسی و نظامی رژيم غاصب را كه در فاجعه‌ی غزه نقش‌آفرين بودند به پای ميز محاكمه بكشانيد و به مجازاتی كه عدل و عقل حكم ميكند برسانيد. اين اولين قدمی است كه بايد برداشته شود. سران سياسی و نظامی رژيم غاصب بايد محاكمه شوند. اگر جنايتكار مجازات شود، راه جنايت برای آنان كه انگيزه و جنون آن را دارند ناهموار خواهد شد. آزاد گذاشتن عاملان جنايتهای بزرگ، خود عامل و مشوق جنايتهای ديگر است. اگر امت اسلامی پس از جنگ 33 روزه‌ی لبنان و آن‌فاجعه‌آفرينی‌های دهشتناك، مجازات صهيونيستهای فاجعه‌آفرين را بجدّ مطالبه ميكرد، اگر اين مطالبه‌ی بحق پس از به خاك و خون كشيدن كاروانهای عروسی در افغانستان و پس از جنايات بلك‌واتر در عراق و پس از رسوائيهای سربازان امريكائی در ابوغريب و غير آن صورت ميگرفت، امروز ما شاهد كربلای غزه نمی‌بوديم.

    ما دولتها و ملتهای مسلمان در آن قضايا وظيفه‌ئی را كه قانون عقل و عدل بدان حكم ميكرد انجام نداديم و نتيجه آن چيزی است كه امروز شاهد آنيم.
    جای تأسف عميق است كه برخی از دولتها و سياستمداران جهانی، از مقولات اخلاقی و قضاوت وجدانی بشری، سخت بيگانه‌اند. برای آنها قتل‌عامِ بيش‌از 1350نفر و زخمی كردن حدود 5500 نفر مردم بی‌‌سلاح و بسياری كودك در ظرف 22 روز در غزه، هيچ حساسيتی برنمی‌انگيزد؛ قاتلان و مجرمان نه تنها مجازات نمی‌شوند، كه پاداش هم ميگيرند. امنيت رژيم سفاك يك امر قدسی كه بايد در هر حال از آن دفاع كرد به شمار ميآيد و طرف مظلوم، چه دولتی كه با رأی قاطع مردم بر سر كار آمده و چه مردمی كه آن دولت را بر سر كار آورده‌اند،‌متهم و محكوم ميشوند. اين است حكم ديوان سياستی كه با اخلاق و وجدان و فضيلت، نسبتی ندارد و آبش با آن به يك جو نميرود. اين دولتها هنگامی كه نفرت عميق افكار عمومی را از خود مشاهده ميكنند، بی آنكه علت آشكار آن را ببينند، به سراغ باز هم سياست‌ورزی ميروند و اين چرخه‌ی معيوب همچنان ادامه می‌يابد.

    برادران و خواهران عزيز در همه‌ی جهان اسلام! از تجربه‌ها درس بگيريم.

    امت بزرگ ما امروز به بركت بيداری اسلامی، دارای قدرت عظيمی است. كليد حل مشكلات فراوان كشورهای اسلامی، در دست همت و يكپارچگی اين مجموعه‌ی شگرف است، و مسأله‌ی فلسطين، فوری‌ترين مسأله‌ی جهان اسلام است.

    گاهی شنيده ميشود كه كسانی ميگويند: فلسطين يك مسأله‌ی عربی است. اين سخن به چه معنی است؟ اگر مقصود آن است كه عرب، احساسات خويشاوندانه‌تری دارد و مايل است خدمت و مجاهدت بيشتری تقديم كند،‌اين چيز پسنديده‌ئی است و ما به آن تبريك ميگوئيم. ولی اگر معنی اين سخن آن است كه سران برخی كشورهای عربی به ندای يا للمسلمين مردم فلسطين كمترين توجهی نكنند و در قضيه‌ی مهمی مانند فاجعه‌ی غزه با دشمن غاصب و ظالم همكاری كنند و بر سر ديگران كه ندای وظيفه، آرامشان نميگذارد فرياد بكشند كه شما چرا به غزه كمك ميكنيد، در اين صورت هيچ مسلمانی و هيچ عربی غيور و با وجدانی اين سخن را نمی‌پذيرد و گوينده‌ی آن را از سرزنش و تقبيح معاف نمی‌سازد. اين همان منطق اخزم است كه پدر خود را كتك ميزد و اگر كسی دخالت ميكرد بر سر او فرياد ميكشيد؛ پس از او هم پسرش آن پدر بزرگ را به باد مشت و كتك ميگرفت و اين در زبان عربی مَثَل شد كه: انَّ بَنيَّ رمّلونی بالدّم شِنشِنةٌ اَعرِفُها من اَخزَم
    كمك همه جانبه به مردم فلسطين و حمايت كامل از آنان واجب كفائی بر همه‌‌ی مسلمانان است. دولتهائی كه به جمهوری اسلامی ايران و برخی ديگر از كشورهای مسلمان بخاطر كمك به فلسطين خرده ميگيرند، خود متحمل اين كمك و حمايت شوند تا تكليف اسلامی از ديگران ساقط شود،‌و اگر همت و توان و شجاعت آن را ندارند، بهتر است به جای خرده‌گيری و كارشكنی، قدرشناسِ اقدامات مسئولانه و شجاعانه‌ی ديگران باشند.

    حضار محترم! شما كه در اين گردهمائی حضور يافته ايد، در مسئله‌ی فلسطين صاحبنظر و انديشه‌وريد. وظيفه‌ی تاريخی امروز ما تكرار سخنان و تئوريهای ناتوانِ گذشته نيست، بلكه ارائه‌ی راهكاری است كه فلسطين را از زير ستم رژيم صهيونيستی آزاد كند. پيشنهاد ما يك راهكار كاملاً منطبق بر مردمسالاری است كه ميتواند منطق مشترك همه‌ی افكار جهانی باشد. آن پيشنهاد اين است كه همه‌ی صاحبان حق در سرزمين فلسطين اعم از مسلمان و مسيحی و يهودی در يك همه‌پرسی، ساختار نظام خود را انتخاب كنند و همه‌ی فلسطينی هائی كه سالها مشقت‌آوارگی را تحمل كرده اند نيز در اين همه‌‌پرسی شركت كنند.

    دنيای غرب بايد بداند كه نپذيرفتن اين راه حل نشانه‌ی پايبند نبودن به دموكراسی است كه پيوسته از آن دم ميزنند و اين آزمون افشاگر ديگری بر عليه آنان خواهد شد.
    آزمون قبلی آنان نيز در فلسطين بود كه نتيجه‌ی انتخابات كرانه‌ی باختری و غزه را كه روی كارآمدن دولت حماس بود نخواستند بپذيرند. كسانی كه دموكراسی را تا جائی می پذيرند كه نتائج آن مطلوب آنان باشد، جنگ‌طلب و ماجراجويند و اگر از صلح دم ميزنند جز دروغ و فريب نيست.

    اكنون مسأله‌ی بازسازی غزه يكی از فوری‌ترين مسائل فلسطين است، دولت حماس كه منتخب اكثريت قاطع فلسطينيان است و حماسه‌ی مقاومتش در ناكام گذاشتن رژيم صهيونيستی، درخشانترين نقطه در تاريخ صد ساله‌ی اخير فلسطين است، بايد مركز همه‌ی فعاليتهای مربوط به بازسازی قرار گيرد. شايسته است كه برادران مصری راه كمك‌ها را باز كنند و بگذارند كه كشورها و ملتهای مسلمان به وظيفه‌ی خود در اين مهم عمل كنند.

    در پايان ياد شهيدان جنگ 22 روزه را كه با خون خود غزه‌ی فلسطين را به عزت اسلام و عرب مبدل كردند گرامی ميدارم و برای آنان طلب مغفرت و رحمت ميكنم. و نيز به همه‌ی شهيدان فلسطين و لبنان و عراق و افغانستان و همه‌ی شهيدان اسلام و به روح مطهّر امام راحل عظيم الشأن درود ميفرستم.

    از خداوند متعال عزت اسلام و مسلمين و نزديكی هر چه بيشتر ملتهای مسلمان به يكديگر و بيداری روزافزون دنيای اسلام را مسألت ميكنم.
    :icon_pf(57):

  10. #470
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات در سالروز ولادت حضرت پيامبر اعظم (ص)25/ 12/ 87

    بيانات در سالروز ولادت حضرت پيامبر اعظم (ص)

    25/ 12/ 87
    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّ يم‏
    تبريك عرض ميكنم اين عيد سعيد را به همه‏ى شما حضار محترم، مسئولان كشور، بلندپايگان مديريت جمهورى اسلامى، ميهمانان عزيز هفته‏ى وحدت، سفراى كشورهاى اسلامى و به همه‏ى ملت ايران و مسلمانان جهان، بلكه به همه‏ى آزادگان عالم و به جامعه‏ى بشريت.
    امروز كه بر حسب روايت مشهور محدثين شيعه روز ولادت خاتم‏الانبياء است، و همين روز، روز ولادت امام جعفر صادق )عليه الصّلاة و السّلام( در سال 83 هجرى است، براى دنياى اسلام روز بسيار بزرگى است.

    ولادت پيغمبر اعظم يك حادثه‏ى صرفاً تاريخى نيست؛ يك حادثه‏ى تعيين كننده‏ى مسير بشريت است. خود پديده‏هائى كه در هنگام اين ولادت بزرگ، طبق نقل تاريخ ديده شد، يك اشارات گويائى به معنا و حقيقت اين ولادت است. نقل كرده‏اند كه در هنگام ولادت نبى‏مكرم اسلام )صلّى اللَّه عليه و اله( نشانه‏هاى كفر و شرك در نقاط مختلف عالم دچار اختلال شد. آتشكده‏ى فارس كه هزار سال بود خاموش نشده بود، در هنگام ميلاد پيغمبر خاموش شد. بتهائى كه در معابد بودند، سرنگون شدند؛ و راهبان و خدمتگزاران معابد بت‏پرستى متحير ماندند كه اين چه حادثه‏اى است! اين، ضربه‏ى نمادينِ اين ولادت بر شرك و كفر و ماده‏گرائى است. از طرف ديگر كاخ جباران امپراطورى ايرانِ مشركِ آن روز دچار حادثه شد؛ كنگره‏هاى كاخ مدائن - چهارده كنگره - فرو ريخت. اين هم يك اشاره‏ى نمادينِ ديگر است به اينكه اين ولادت مقدمه و زمينه‏اى است براى مبارزه‏ى با طغيان‏گرى در عالم؛ مبارزه‏ى با طاغوتها. آن جنبه‏ى معنويت و هدايت قلبى و فكرى انسان، اين جنبه‏ى هدايت اجتماعى و عملىِ آحاد بشر. مبارزه‏ى با ظلم، مبارزه‏ى با طغيان‏گرى، مبارزه‏ى با حاكميت بناحقِ ستمگران بر آحاد مردم؛ اينها اشارات نمادينِ ولادت پيغمبر است. و اميرالمؤمنين )عليه الصّلاة و السّلام( در نهج‏البلاغه در توصيف زمانه‏اى كه پيغمبر در آن زمانه - اين خورشيد تابان - ظهور و طلوع كرد، جملات متعددى دارند. از جمله ميفرمايند:

    »و الدّنيا كاسفة النّور ظاهرة الغرور«؛(1) نور در محيط زندگى بشر نبود؛ انسانها در ظلمات زندگى ميكردند؛ ظلمات جهل، ظلمات طغيان، ظلمات گمراهى، كه البته مظهر همه‏ى اين ظلمتها خود همان نقطه‏اى بود كه پيغمبر اكرم در آنجا متولد شد و سپس مبعوث شد؛ يعنى جزيرة العرب. همه‏ى تاريكى‏ها و ضلالتها و گمراهى‏ها يك نمونه‏اى در مكه و محيط زندگى عربى جزيرة العرب داشت. گمراهى‏هاى فكرى و اعتقادى، آن شرك ذليل كننده‏ى انسان، تا آن اخلاق اجتماعى خشن، تا آن بى‏رحمى و قساوت قلب كه: »و اذا بشّر احدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسودّا و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشّر به ا يمسكه على هون ام يدسّه من التّراب الا ساء ما يحكمون«.(2) اين، نمونه‏اى از اخلاق بشر در دوران ولادت پيغمبر و سپس در دوران بعثت پيغمبر است. »و كان بعده هدى من الضّلال و نوراً من العمى«.(3) بشريت كور بود، بينا شد. عالم ظلمانى بود، با نور وجود پيغمبر منور شد. اين معناى اين ولادت بزرگ و سپس بعثت آن بزرگوار است. نه فقط ما مسلمانها رهين منت الهى و نعمت الهى هستيم به خاطر اين وجود مقدس، بلكه همه‏ى انسانيت رهين اين نعمت است.

    درست است كه هدايت پيغمبر در طول قرنهاى متمادى هنوز همه‏ى بشريت را فرا نگرفته است؛ اما اين چراغ فروزان، اين شعله‏ى روزافزون در ميان بشريت هست و بتدريج در طول سالها و قرنها انسانها را به سمت اين چشمه‏ى نور هدايت ميكند. و در تاريخ بعد از بعثت پيغمبر و ولادت آن بزرگوار كه نگاه كنيد، همين تدبير را ملاحظه ميكنيد. انسانيت به سمت ارزشها حركت كرده است، ارزشها را شناخته است، بتدريج اين گسترش پيدا خواهد كرد و شدت آن روز به روز بيشتر خواهد شد؛ تا اينكه ان‏شاءاللَّه »ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون«،(4) همه‏ى عالم را فرا بگيرد و بشريت در جاده‏ى هدايت و صراط مستقيم الهى حركت حقيقى خودش را آغاز كند، كه در واقع شروع زندگى بشر از آن روز است. آن روزى كه حجت خدا بر مردم تمام خواهد شد و بشريت در اين شاهراه بزرگ قرار خواهد گرفت.
    ما امروز به عنوان امت اسلامى در برابر اين نعمت بزرگ قرار داريم، بايد از اين نعمت استفاده كنيم. بايد دل خود، دين خود، فكر خود و نيز دنياى خود، زندگى خود، محيط خود را به بركت تعاليم اين دين مقدس روشن و منور كنيم؛ چون نور است، بصيرت است، ميتوانيم خودمان را به آن نزديك كنيم و ميتوانيم بهره‏مند شويم. اين وظيفه‏ى عمومى ما مسلمانهاست.

    آنچه كه امروز من بر روى آن تكيه ميكنم، كه يكى از وظائف بزرگ و درجه‏ى اول ما مسلمانهاست، مسئله‏ى اتحاد و وحدت است. ما اين هفته‏ى منتهى به هفدهم ربيع الاول را از اول انقلاب به هفته‏ى وحدت نامگذارى كرديم، علت هم اين است كه روز دوازدهم ربيع الاول به روايت مشهور بين برادران اهل سنت روز ولادت است؛ و روز هفدهم ربيع الاول به روايت مشهور بين شيعه روز ولادت است. بين اين دو روز را به عنوان هفته‏ى وحدت از اول انقلاب، ملت ايران و مسئولين كشور نامگذارى كردند و اين را يك رمز و نماد اتحاد بين مسلمانان قرار دادند. ولى حرف كافى نيست؛ اسم‏گذارى كافى نيست؛ عمل بايد بكنيم؛ بايد برويم به سمت وحدت. امروز دنياى اسلام محتاج وحدت است. عوامل تفرقه هم وجود دارد؛ بايد بر آن عوامل فائق آمد؛ بايد بر آن عوامل پيروز شد.

    همه‏ى مقصودهاى بزرگ محتاج مجاهدتند. هيچ مقصود بزرگى نيست كه بدون مجاهدت حاصل شود. اتحاد بين مسلمانها هم بدون مجاهدت حاصل نخواهد شد. وظيفه‏ى ماست كه براى اتحاد دنياى اسلام مجاهدت كنيم. اين اتحاد ميتواند بسيارى از گره‏ها را باز كند؛ ميتواند جوامع اسلامى و ملتهاى مسلمان را عزيز كند. ببينيد وضع كشورهاى اسلامى چگونه است. ببينيد وضع مسلمانان كه امروز يك چهارم نفوس بشرى را در دنيا تشكيل ميدهند، چگونه است؛ تأثيرشان در سياستهاى عالم، حتّى در مسائل درون خودشان، چگونه بمراتب ضعيفتر و كمتر است از تأثير قدرتهاى بيگانه و قدرتهاى داراى سوءنيت. اين، فقط به خاطر بيگانه بودن قدرتها نيست - كه ما خودمان و مخاطبانمان را از آنها برحذر ميداريم - آنها داراى سوء نيت‏اند؛ داراى انگيزه‏هاى سلطه‏طلبى هستند، ميخواهند ملتهاى اسلامى را در مقابل خودشان ذليل كنند، خرد كنند، وادار به اطاعت محض كنند. خوب، اين پنجاه و چند كشور اسلامى، اين ملتهاى مسلمان، براى اينكه در مقابل يك چنين سوء نيت واضح و بزرگ و قلدرانه‏اى بايستند، راهشان چيست؟ جز وحدت؟ بايد با هم نزديك بشويم. دو عامل عمده و كلى در مقابل وحدت وجود دارد، بايد اينها را علاج كرد.
    يك عامل، عامل درونى ماست: تعصبهاى ما، پايبندى‏هاى ما به عقايد خودمان؛ هر گروهى براى خودش. بايد بر اين فائق آمد. ايمان به مبادى خود و اصول و عقائد خود چيز بسيار خوب و پسنديده‏اى است؛ پافشارى بر آن هم خوب است؛ اما اين نبايد از مرز اثبات به مرز نفى و همراه با تعرض و دشمنى و عداوت تجاوز كند. برادرانى كه در مجموعه‏ى امت اسلامى هستند، احترام يكديگر را حفظ كنند؛ عقايد خودشان را هم ميخواهند حفظ كنند، حفظ كنند؛ اما احترام به ديگران، حدود ديگران، حقوق ديگران و حرمت افكار و عقايد آنها را نگه دارند و بحث و مجادله را براى مجالس علمى بگذارند. علما و اهل فن، ميخواهند بنشينند مباحثات مذهبى كنند، بكنند؛ اما مباحثه‏ى مذهبىِ عالمانه و در محفل علمى، با بدگوئى به يكديگر در علن، در سطح افكار عمومى، در مخاطبه‏ى با افكارى كه قدرت تجزيه و تحليل علمى ندارند، فرق ميكند؛ اين را بايستى علما مهار كنند؛ مسئولان بايد مهار كنند. همه‏ى گروه‏هاى مسلمان در اين مورد وظيفه دارند. شيعه هم وظيفه دارد، سنى هم وظيفه دارد؛ بايد به سمت اتحاد بروند. اين يك عامل كه عامل درونى است.

    يك عامل بيرونى هم دست مغرضِ تفرقه‏افكنِ دشمنان اسلام است. نبايد از اين غفلت كرد. نه فقط امروز، بلكه از آن روزى كه قدرتهاى مسلط سياسى در دنيا احساس كردند كه ميتوانند روى ملتها اثر بگذارند، اين دست تفرقه‏افكن به وجود آمده و امروز از هميشه شديدتر است. وسائل ارتباط جمعى، وسائل مدرنى كه امروز وجود دارد، اين هم كمك ميكند. اينها آتش‏افروزند؛ آتش‏افروزند؛ براى تفرقه شعار درست ميكنند. بايد آگاه بود؛ بايد هوشيار بود. متأسفانه يك عده‏اى هم در داخل ملتهاى مسلمان و كشورهاى مسلمان، ميشوند وسيله براى اعمال غرض آن دشمنان اصلى.

    خيلى عبرت‏آموز است، شما ملاحظه كنيد: دو سال قبل از اين، وقتى كه جوانان مقاومت لبنان و حزب‏اللَّه لبنان بر اسرائيل غلبه كردند و رژيم صهيونيستى را آنجور ذليل كردند و اين در دنياى اسلام براى مسلمانها يك شكوفائى و يك پيروزى به شمار آمد، بلافاصله دستهاى تفرقه‏افكن شروع كردند مسئله شيعه و سنى را مطرح كردن؛ تعصبات مذهبى را تشديد كردن؛ چه در خود لبنان، چه در منطقه‏ى خاورميانه و چه در همه‏ى دنياى اسلام. كأنه مسئله‏ى شيعه و سنى تازه به وجود آمده است! براى اينكه امت مسلمان را كه در سايه‏ى آن پيروزى بزرگ به يك همدلى نزديك شده بود، اينها را با مسئله‏ى شيعه و سنى از هم دور كند. اين مال دو سال قبل است.

    دو ماه قبل از اين، يك پيروزى ديگر براى امت اسلام به وجود آمد و آن پيروزى مقاومت فلسطين بر دشمن صهيونيست در غزه بود، پيروزى بزرگ و درخشان. كدام پيروزى از اين بالاتر كه يك ارتش مجهز كه يك روز توانسته بود سه تا ارتش بزرگ كشورها را در سالهاى شصت و هفت تا هفتاد و سه‏ى ميلادى شكست بدهد، بيست و دو روز تلاش كند و نتواند اين جوانهاى مقاوم و اين مجاهدان مؤمن را در غزه وادار به عقب‏نشينى كند و آنها را شكست بدهد؟ ناكام، دست خالى مجبور شد برگردد، بعلاوه بر اينكه در دنيا هم آبروى رژيم صهيونيستى و حاميانش و در رأس آنها آمريكا رفت؛ آبروشان بر خاك ريخت. اين پيروزى بزرگى براى مسلمانها بود؛ مسلمانها را به يك همدلى نزديك كرد. اينجا ديگر مسئله‏ى شيعه و سنى را نميتوانستند مطرح كنند. حالا آمده‏اند مسئله‏ى قوميت را مطرح كرده‏اند؛ مسئله‏ى عربيت و غيرعربيت؛ دعواى بين اينكه مسئله‏ى فلسطين مختص به عربهاست و اصرار بر اينكه مختص به عربهاست، براى اينكه غيرعرب حق ندارد در مسئله‏ى فلسطين دخالت كند! چرا؟ مسئله‏ى فلسطين، مسئله‏ى اسلامى است؛ عرب و عجم ندارد.

    در مسائل دنياى اسلام اگر پاى قوميت به ميان آمد، بزرگترين عامل تفرقه به وجود آمده است. وقتى پاى قوميت را در مسائل دنياى اسلام به وجود مى‏آورند، عرب را جدا كنند، فارس را جدا كنند، ترك را جدا كنند، كرد را جدا كنند، اندونزيائى را جدا كنند، مالزيائى را جدا كنند، پاكستانى و هندى را جدا كنند، چى باقى ميماند؟ اين چوب حراج زدن به امت اسلامى و نيروها و توانهاى امت اسلامى نيست؟

    اين ترفندهاى استكبار است كه متأسفانه در دنياى اسلام، كسانى اسير اين ترفندها ميشوند. نميخواهند بگذارند شيرينى پيروزى در آن قضيه‏ى لبنان و در اين قضيه‏ى غزه در كام مسلمانها بماند؛ فوراً يك عامل اختلاف و تفرقه‏اى را مطرح ميكنند، به وجود مى‏آورند، براى اينكه جدا كنند.

    امت اسلامى بايد بيدار باشد؛ بايد در مقابل اينها بايستد. وظيفه‏ى درجه‏ى اول هم بر دوش سياستمداران است. مسئولان و زمامداران كشورهاى اسلامى بهوش باشند. اين فرياد ممكن است از گلوى بعضى از سياستمداران خودى خارج شود؛ اما ما اشتباه نميكنيم. ما در شناخت عامل اصلى خطا نخواهيم كرد. از گلوى اينهاست، اما مال اينها نيست؛ فرياد، فرياد ديگران است، مربوط به قدرتهاى استكبارى دنياست. آنها هستند كه مخالف وحدت امت اسلامى‏اند. اگر از حنجره‏ى كسانى از داخل امت اسلامى هم خارج شود، اينها فريب خورده‏اند. اين صدا، صداى اينها نيست. اين صداى آنهاست؛ اين صدا را ميشناسيم. در درجه‏ى اول، سياستمداران و مسئولان و باز در درجه‏ى مهم و بالا، انديشمندان، كسانى كه با مغز و دل مردم سر و كار دارند؛ علماى دين، روشنفكران، نويسندگان، روزنامه‏نگاران، شعرا، ادبا، دانشمندان دنياى اسلام، اين وظيفه‏ى بزرگ را بر عهده دارند كه به مردم، سرانگشتانى را كه ميخواهند در اين وحدت اختلال كنند و اين رشته‏ى مستحكم الهى را از دست مسلمانها بگيرند، معرفى كنند.

    قرآن به ما صريحاً ميگويد: »و اعتصموا بحبل اللَّه جميعاً«؛(5) با همديگر اعتصام به حبل اللَّه پيدا كنيد. اعتصام به حبل اللَّه را تك تك هم ميشود انجام داد؛ اما قرآن ميگويد: »واعتصموا بحبل اللَّه جميعاً«؛ با هم باشيد. »و لاتفرّقوا«؛ تفرق پيدا نكنيد، حتّى در اعتصام بحبل اللَّه؛ چه برسد به اينكه بعضى بخواهند اعتصام بحبل اللَّه كنند، بعضى بخواهند اعتصام بحبل الشيطان بكنند. حتّى اعتصام بحبل اللَّه هم كه همه بخواهند بكنند، »جميعاً«؛ با هم، همدلانه اين كار انجام بگيرد. اين مسئله‏ى بزرگ دنياى اسلام است.

    اميدواريم خداوند متعال به همه‏ى آحاد امت اسلامى و همه‏ى ملتهاى اسلامى و همه‏ى دولتهاى اسلامى توفيق بدهد كه اين مسئله‏ى مهم را با وزن آن، با همان مقدار اهميت آن تلقى كنند و آن را در عمل اجرا كنند. و رضوان الهى و رحمت الهى باد بر روح امام بزرگوار ما كه فرياد وحدت را در دوران ما و در زمان ما، او بود كه بلند كرد و مسلمانان را به اين اتحاد دعوت كرد. اميدواريم خداوند متعال دلهاى ما را با سروش الهى، با دعوت الهى هرچه بيشتر مأنوس كند؛ آشنا كند. و آينده‏ى امت اسلامى از گذشته‏ى آن بمراتب بهتر باشد.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
    :icon_pf(57):

صفحه 47 از 52 نخستنخست ... 2728293031323334353637383940414243444546474849505152 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •