صفحه 490 از 555 نخستنخست ... 340390440470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510540 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,891 تا 4,900 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4891
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عکس روی تو چو در آینه جام افتاد


    عارف از خنده می در طمع خام افتاد


    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

    این همه نقش در آیینه اوهام افتاد


    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

    یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد


    غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید

    کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد


    من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم

    اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد


    چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار

    هر که در دایره گردش ایام افتاد


    در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ

    آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد


    آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی

    کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد



    زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

    کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد


    هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است

    این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد


    صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی

    زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #4892
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد


    صبر و آرام تواند به من مسکین داد



    وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

    هم تواند کرمش داد من غمگین داد


    من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

    که عنان دل شیدا به لب شیرین داد


    گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

    آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد


    خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن

    هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد


    بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

    خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد


    در کف غصه دوران دل حافظ خون شد

    از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد


  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #4893
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

    که تاب من به جهان طره فلانی داد


    دلم خزانه اسرار بود و دست قضا

    درش ببست و کلیدش به دلستانی داد


    شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب

    به مومیایی لطف توام نشانی داد


    تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش


    که دست دادش و یاری ناتوانی داد


    برو معالجه خود کن ای نصیحتگو

    شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد


    گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت

    دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #4894
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    همای اوج سعادت به دام ما افتد


    اگر تو را گذری بر مقام ما افتد


    حباب وار براندازم از نشاط کلاه

    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد


    شبی که ماه مراد از افق شود طالع

    بود که پرتو نوری به بام ما افتد


    به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

    کی اتفاق مجال سلام ما افتد


    چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم

    که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد


    خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

    کز این شکار فراوان به دام ما افتد



    به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

    بود که قرعه دولت به نام ما افتد


    ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

    نسیم گلشن جان در مشام ما افتد


  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #4895
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

    نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد


    چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

    که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد


    شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما

    بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد


    عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است

    خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد


    بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال

    چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد



    خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت

    بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد


    در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ

    نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد


  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #4896
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد


    محقق است که او حاصل بصر دارد


    چو خامه در ره فرمان او سر طاعت

    نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد


    کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه

    که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد


    به پای بوس تو دست کسی رسید که او

    چو آستانه بدین در همیشه سر دارد


    ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب

    که بوی باده مدامم دماغ تر دارد


    ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را


    دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد


    کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد

    به عزم میکده اکنون ره سفر دارد


    دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد

    چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد


  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #4897
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد


    که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد


    سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس

    که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد


    ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم

    تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد


    به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله

    به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد


    شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن

    مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد



    من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم

    که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد


    سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم

    طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد


    سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ

    که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد


  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #4898
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آن کس که به دست جام دارد


    سلطانی جم مدام دارد


    آبی که خضر حیات از او یافت

    در میکده جو که جام دارد


    سررشته جان به جام بگذار

    کاین رشته از او نظام دارد


    ما و می و زاهدان و تقوا

    تا یار سر کدام دارد


    بیرون ز لب تو ساقیا نیست

    در دور کسی که کام دارد


    نرگس همه شیوه‌های مستی

    از چشم خوشت به وام دارد


    ذکر رخ و زلف تو دلم را

    وردیست که صبح و شام دارد


    بر سینه ریش دردمندان

    لعلت نمکی تمام دارد


    در چاه ذقن چو حافظ ای جان

    حسن تو دو صد غلام دارد


  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #4899
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلی که غیب نمای است و جام جم دارد


    ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد


    به خط و خال گدایان مده خزینه دل

    به دست شاهوشی ده که محترم دارد


    نه هر درخت تحمل کند جفای خزان

    غلام همت سروم که این قدم دارد


    رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست

    نهد به پای قدح هر که شش درم دارد


    زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار

    که عقل کل به صدت عیب متهم دارد


    ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان


    کدام محرم دل ره در این حرم دارد


    دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل

    به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد


    مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری

    که جلوه نظر و شیوه کرم دارد


    ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست

    که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد


  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #4900
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد


    بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد


    غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب

    بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد


    چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

    ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد


    ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که می‌بینم

    کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد


    چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق

    به غماز صبا گوید که راز ما نهان دارد


    بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حال اهل دل بشنو

    که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد


    چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

    که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد


    خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس

    که می با دیگری خورده‌ست و با من سر گران دارد


    به فتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن

    که آفت‌هاست در تاخیر و طالب را زیان دارد


    ز سروقد دلجویت مکن محروم چشمم را

    بدین سرچشمه‌اش بنشان که خوش آبی روان دارد


    ز خوف هجرم ایمن کن اگر امید آن داری


    که از چشم بداندیشان خدایت در امان دارد


    چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوب

    به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد


  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 490 از 555 نخستنخست ... 340390440470471472473474475476477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510540 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •