صفحه 497 از 555 نخستنخست ... 347397447477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517547 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,961 تا 4,970 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4961
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

    که به بالای چمان از بن و بیخم برکند


    حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا

    که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند


    هیچ رویی نشود آینه حجله بخت

    مگر آن روی که مالند در آن سم سمند


    گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش

    صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند


    مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد

    شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند


    من خاکی که از این در نتوانم برخاست

    از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند


    باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

    زان که دیوانه همان به که بود اندر بند


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #4962
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند


    محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند


    ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

    هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند


    چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

    فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند


    قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

    بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند


    زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

    تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند


    عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

    نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند



    ای گدایان خرابات خدا یار شماست

    چشم انعام مدارید ز انعامی چند


    پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

    که مگو حال دل سوخته با خامی چند


    حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

    کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند


  4. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  5. #4963
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند


    واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند


    بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

    باده از جام تجلی صفاتم دادند


    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

    آن شب قدر که این تازه براتم دادند


    بعد از این روی من و آینه وصف جمال

    که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند


    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب


    مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند


    هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

    که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند


    این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

    اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند


    همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

    که ز بند غم ایام نجاتم دادند


  6. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  7. #4964
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند


    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند


    ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

    با من راه نشین باده مستانه زدند


    آسمان بار امانت نتوانست کشید

    قرعه کار به نام من دیوانه زدند


    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند


    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

    صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند


    آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند


    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

    تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند


  8. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  9. #4965
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نقدها را بود آیا که عیاری گیرند


    تا همه صومعه داران پی کاری گیرند


    مصلحت دید من آن است که یاران همه کار

    بگذارند و خم طره یاری گیرند


    خوش گرفتند حریفان سر زلف ساقی

    گر فلکشان بگذارد که قراری گیرند


    قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش

    که در این خیل حصاری به سواری گیرند


    یا رب این بچه ترکان چه دلیرند به خون

    که به تیر مژه هر لحظه شکاری گیرند



    رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد

    خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند


    حافظ ابنای زمان را غم مسکینان نیست

    زین میان گر بتوان به که کناری گیرند



  10. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  11. #4966
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر می فروش حاجت رندان روا کند


    ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند


    ساقی به جام عدل بده باده تا گدا

    غیرت نیاورد که جهان پربلا کند


    حقا کز این غمان برسد مژده امان

    گر سالکی به عهد امانت وفا کند


    گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم

    نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند


    در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست

    فهم ضعیف رای فضولی چرا کند



    مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد

    وان کو نه این ترانه سراید خطا کند


    ما را که درد عشق و بلای خمار کشت

    یا وصل دوست یا می صافی دوا کند


    جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت

    عیسی دمی کجاست که احیای ما کند


  12. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  13. #4967
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلا بسوز که سوز تو کارها بکند


    نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند


    عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

    که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند


    ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

    هر آن که خدمت جام جهان نما بکند


    طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک

    چو درد در تو نبیند که را دوا بکند



    تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

    که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند


    ز بخت خفته ملولم بود که بیداری

    به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند


    بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد

    مگر دلالت این دولتش صبا بکند


  14. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  15. #4968
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند


    که اعتراض بر اسرار علم غیب کند


    کمال سر محبت ببین نه نقص گناه

    که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند


    ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی

    که خاک میکده ما عبیر جیب کند


    چنان زند ره اسلام غمزه ساقی

    که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند



    کلید گنج سعادت قبول اهل دل است

    مباد آن که در این نکته شک و ریب کند


    شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد

    که چند سال به جان خدمت شعیب کند


    ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ

    چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند


  16. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  17. #4969
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    طایر دولت اگر باز گذاری بکند


    یار بازآید و با وصل قراری بکند


    دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند

    بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند


    دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من

    هاتف غیب ندا داد که آری بکند


    کس نیارد بر او دم زند از قصه ما

    مگرش باد صبا گوش گذاری بکند


    داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز

    بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند


    شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی

    مردی از خویش برون آید و کاری بکند



    کو کریمی که ز بزم طربش غمزده‌ای

    جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند


    یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

    بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند


    حافظا گر نروی از در او هم روزی

    گذری بر سرت از گوشه کناری بکند


  18. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  19. #4970
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند


    ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند


    قاصد منزل سلمی که سلامت بادش

    چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند


    امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند

    گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند


    یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز

    که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند


    شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد

    قدر یک ساعته عمری که در او داد کند


    حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد


    تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند


    گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست

    فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند


    ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز

    خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند


  20. 3 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


صفحه 497 از 555 نخستنخست ... 347397447477478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517547 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •