صفحه 515 از 555 نخستنخست ... 15365415465495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 5,141 تا 5,150 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #5141
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

    هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم


    صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم

    فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم


    به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

    چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم


    مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش

    فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم


    گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند

    بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم


    سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی

    چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم


    الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه

    که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم



    خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه

    که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم


    چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

    نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم


    به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن

    چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم


  2. #5142
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم


    لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم


    دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو

    که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم


    همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

    که دراز است ره مقصد و من نوسفرم


    ای نسیم سحری بندگی من برسان

    که فراموش مکن وقت دعای سحرم



    خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار

    و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم


    حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل

    دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم


    پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو

    تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم


  3. #5143
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جوزا سحر نهاد حمایل برابرم


    یعنی غلام شاهم و سوگند می‌خورم


    ساقی بیا که از مدد بخت کارساز

    کامی که خواستم ز خدا شد میسرم


    جامی بده که باز به شادی روی شاه

    پیرانه سر هوای جوانیست در سرم


    راهم مزن به وصف زلال خضر که من

    از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم


    شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل

    مملوک این جنابم و مسکین این درم


    من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال

    کی ترک آبخورد کند طبع خوگرم


    ور باورت نمی‌کند از بنده این حدیث

    از گفته کمال دلیلی بیاورم


    گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر

    آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم


    منصور بن مظفر غازیست حرز من

    و از این خجسته نام بر اعدا مظفرم


    عهد الست من همه با عشق شاه بود

    و از شاهراه عمر بدین عهد بگذرم


    گردون چو کرد نظم ثریا به نام شاه

    من نظم در چرا نکنم از که کمترم


    شاهین صفت چو طعمه چشیدم ز دست شاه

    کی باشد التفات به صید کبوترم


    ای شاه شیرگیر چه کم گردد ار شود

    در سایه تو ملک فراغت میسرم


    شعرم به یمن مدح تو صد ملک دل گشاد

    گویی که تیغ توست زبان سخنورم


    بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح

    نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم


    بوی تو می‌شنیدم و بر یاد روی تو

    دادند ساقیان طرب یک دو ساغرم


    مستی به آب یک دو عنب وضع بنده نیست

    من سالخورده پیر خرابات پرورم


    با سیر اختر فلکم داوری بسیست

    انصاف شاه باد در این قصه یاورم


    شکر خدا که باز در این اوج بارگاه


    طاووس عرش می‌شنود صیت شهپرم


    نامم ز کارخانه عشاق محو باد

    گر جز محبت تو بود شغل دیگرم


    شبل الاسد به صید دلم حمله کرد و من

    گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم


    ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر

    من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم


    بنما به من که منکر حسن رخ تو کیست

    تا دیده‌اش به گزلک غیرت برآورم


    بر من فتاد سایه خورشید سلطنت

    و اکنون فراغت است ز خورشید خاورم


    مقصود از این معامله بازارتیزی است

    نی جلوه می‌فروشم و نی عشوه می‌خرم


  4. #5144
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم


    تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم


    چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

    بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم


    بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم

    که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم


    چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

    که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم


    غلام مردم چشمم که با سیاه دلی


    هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم


    به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن

    کس این کرشمه نبیند که من همی‌نگرم


    به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

    ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم


  5. #5145
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    به تیغم گر کشد دستش نگیرم


    وگر تیرم زند منت پذیرم


    کمان ابرویت را گو بزن تیر

    که پیش دست و بازویت بمیرم


    غم گیتی گر از پایم درآرد

    بجز ساغر که باشد دستگیرم


    برآی ای آفتاب صبح امید

    که در دست شب هجران اسیرم



    به فریادم رس ای پیر خرابات

    به یک جرعه جوانم کن که پیرم


    به گیسوی تو خوردم دوش سوگند

    که من از پای تو سر بر نگیرم


    بسوز این خرقه تقوا تو حافظ

    که گر آتش شوم در وی نگیرم


  6. #5146
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم


    که پیش چشم بیمارت بمیرم


    نصاب حسن در حد کمال است

    زکاتم ده که مسکین و فقیرم


    چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی

    به سیب بوستان و شهد و شیرم


    چنان پر شد فضای سینه از دوست

    که فکر خویش گم شد از ضمیرم


    قدح پر کن که من در دولت عشق

    جوان بخت جهانم گر چه پیرم


    قراری بسته‌ام با می فروشان

    که روز غم بجز ساغر نگیرم


    مبادا جز حساب مطرب و می

    اگر نقشی کشد کلک دبیرم


    در این غوغا که کس کس را نپرسد

    من از پیر مغان منت پذیرم



    خوشا آن دم کز استغنای مستی

    فراغت باشد از شاه و وزیرم


    من آن مرغم که هر شام و سحرگاه

    ز بام عرش می‌آید صفیرم


    چو حافظ گنج او در سینه دارم

    اگر چه مدعی بیند حقیرم


  7. #5147
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نماز شام غریبان چو گریه آغازم


    به مویه‌های غریبانه قصه پردازم


    به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار

    که از جهان ره و رسم سفر براندازم


    من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب

    مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم


    خدای را مددی ای رفیق ره تا من

    به کوی میکده دیگر علم برافرازم


    خرد ز پیری من کی حساب برگیرد

    که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم


    بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس

    عزیز من که بجز باد نیست دمسازم



    هوای منزل یار آب زندگانی ماست

    صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم


    سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی

    شکایت از که کنم خانگیست غمازم


    ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت

    غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم


  8. #5148
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر دست رسد در سر زلفین تو بازم


    چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم


    زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

    در دست سر مویی از آن عمر درازم


    پروانه راحت بده ای شمع که امشب

    از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم


    آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی

    مستان تو خواهم که گزارند نمازم


    چون نیست نماز من آلوده نمازی

    در میکده زان کم نشود سوز و گدازم


    در مسجد و میخانه خیالت اگر آید

    محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم



    گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی

    چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم


    محمود بود عاقبت کار در این راه

    گر سر برود در سر سودای ایازم


    حافظ غم دل با که بگویم که در این دور

    جز جام نشاید که بود محرم رازم


  9. #5149
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در خرابات مغان گر گذر افتد بازم


    حاصل خرقه و سجاده روان دربازم


    حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم

    خازن میکده فردا نکند در بازم


    ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی

    جز بدان عارض شمعی نبود پروازم


    صحبت حور نخواهم که بود عین قصور

    با خیال تو اگر با دگری پردازم


    سر سودای تو در سینه بماندی پنهان

    چشم تردامن اگر فاش نگردی رازم


    مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم

    به هوایی که مگر صید کند شهبازم



    همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم

    از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم


    ماجرای دل خون گشته نگویم با کس

    زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم


    گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد

    همچو زلفت همه را در قدمت اندازم


  10. #5150
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم


    طایر قدسم و از دام جهان برخیزم


    به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

    از سر خواجگی کون و مکان برخیزم


    یا رب از ابر هدایت برسان بارانی

    پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم


    بر سر تربت من با می و مطرب بنشین

    تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم



    خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات

    کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم


    گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش

    تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم


    روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

    تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم


صفحه 515 از 555 نخستنخست ... 15365415465495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •