صفحه 52 از 84 نخستنخست ... 23233343536373839404142434445464748495051525354555657585960616263646566676869707172 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 511 تا 520 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای دلبر بی‌دلان صوفی


    حاشا که ز جان بی‌وقوفی


    از هجر دوتا چو لام گشتیم

    دلتنگ ز غم چو کاف کوفی


    آن دم که به طوف خود بطوفی

    وآنگه که به خانه هم به طوفی


    ما را بنمای مهر و الفت

    چون معدن مهری و الوفی


    مکشوف ز کشف توست اسرار

    زیرا که کشوف هر کشوفی


    آنی که بری خسوف از ماه

    آن ماه نه‌ای که در خسوفی


    آنی که بری کسوف از شمس

    آن شمس نه‌ای که در کسوفی


    در آحادیم ای مهندس

    تو ساکن خانه الوفی


    ای آحادی الوف را باش

    کاین جا تو به منزل مخوفی


  2. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای آنک تو شاه مطربانی


    زان دلبرکش بگو که دانی


    خواهم که دو عشر ای خوش آواز

    از مصحف حسن او بخوانی


    در هر حرفیش مستمع را

    بگشاید چشمه معانی


    سینش گوید که فاستجیبوا

    نونش گوید که لن ترانی


    ای طره او چه پای بندی

    وی غمزه او چه بی‌امانی


    از نرگس او است ای گل سرخ

    کان اطلس سرخ می‌درانی


    ماندم ز تمام کردن این

    باقیش تو بگو بر این نشانی


  3. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روزی که مرا ز من ستانی


    ضایع مکن از من آنچ دانی


    تا با تو چو خاص نور گردم

    آن نور لطیف جاودانی


    تا چند کنم ز مرگ فریاد

    با همچو تو آب زندگانی


    گر مرگم از او است مرگ من باد

    آن مرگ به از دم جوانی


    از خرمن خویش ده زکاتم

    زان خرمن گوهر نهانی


    منویس بر این و آن براتم

    بگذار طریق امتحانی


    خاموش ولی به دست تو چیست

    باران آمد تو ناودانی


  4. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چون عشق کند شکرفشانی


    در جلوه شود مه نهانی


    بینی که شکر کران ندارد

    خوش می‌خوری و همی‌رسانی


    می‌غلط به هر طرف که غلطی

    بر سبزه سبز بوستانی


    گر ز آنک کله نهی وگر نی

    شاهنشه جمله خسروانی


    آن را بینی که من نگویم

    زیرا که بگویمت بدانی


    چون چشم تو وا کنند ناگه

    بر شهر عظیم آن جهانی


    ماننده طفل نوبزاده

    خیره نگری و خیره مانی


    تا چشم بر آن جهان نشیند

    چاره نبود از این نشانی


    بگریز به نور شمس تبریز

    تا کشف شود همه معانی


  5. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری

    وز شورش زلف تو در هر طرفی سوری


    در حسن بهشت تو در زیر درختانت

    هر سوی یکی ساقی هر سوی یکی حوری


    از عشق شراب تو هر سوی یکی جانی

    محبوس یکی خنبی چون شیره انگوری


    هر صبح ز عشق تو این عقل شود شیدا

    بر بام دماغ آید بنوازد طنبوری


    ای شادی آن شهری کش عشق بود سلطان

    هر کوی بود بزمی هر خانه بود سوری


    بگذشتم بر دیری پیش آمد قسیسی

    می‌زد به در وحدت از عشق تو ناقوری


    ادریس شد از درسش هر جا که بد ابلیسی

    در صحبت آن کافر شب گشته چون کافوری


    گفتم ز کی داری این گفتا ز یکی شاهی

    هم عاشق و معشوقی هم ناصر و منصوری


    یک شاه شکرریزی شمس الحق تبریزی

    جان پرور هر خویشی شور و شر هر دوری


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #6
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2013/01/19
    محل سکونت
    مشهد
    سن
    30
    نوشته ها
    1,568
    سپاس ها
    7,737
    سپاس شده 2,970 در 1,289 پست
    نوشته های وبلاگ
    55

    پیش فرض

    بشنو از نی چون حکایت میکند..از جداعی ها شکایت میکند//کز نیستان تا مرا ببریده اند..در نفیرم مرد و زن نالیده اند//سینه خواهم شرحه شرحه از فراق..تا بگویم شرح درد اشتیاق//هر کس کاو دور ماند از اصل خویش ..باز جوید روزگار وصل خویش 18 بیت اول مثنوی را نی نامه میگویند

  8. کاربر روبرو از پست مفید !.behnoosh.! سپاس کرده است .


  9. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دلا در روزه مهمان خدایی


    طعام آسمانی را سرایی


    در این مه چون در دوزخ ببندی

    هزاران در ز جنت برگشایی


    نخواهد ماند این یخ زود بفروش

    بیاموز از خدا این کدخدایی


    برون کن خرقه کان زین چار رقعه‌ست

    ترابی آتشی آبی هوایی


    برهنه کن تو جزو جان و بنما

    ز خرقه گر به کل بیرون نیایی


    بیامد جان که عذر عشق خواهد

    که عفوم کن که جان عذرهایی


    در این مه عذر ما بپذیر ای عشق

    خطا کردیم ای ترک خطایی


    به خنده گوید او دستت گرفتم

    که می‌دانم که بس بی‌دست و پایی


    تو را پرهیز فرمودم طبیبم

    که تو رنجور این خوف و رجایی


    بکن پرهیز تا شربت بسازم

    که تا دور ابد باخود نیایی


    خمش کردم که شرحش عشق گوید

    که گفت او است جان را جان فزایی


  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ز مهجوران نمی‌جویی نشانی


    کجا رفت آن وفا و مهربانی


    در این خشکی هجران ماهیانند

    بیا ای آب بحر زندگانی


    برون آب ماهی چند ماند

    چه گویم من نمی‌دانم تو دانی


    کی باشم من که مانم یا نمانم

    تو را خواهم که در عالم بمانی


    هزاران جان ما و بهتر از ما

    فدای تو که جان جان جانی


    مرا گویی خمش نی توبه کردی

    که بگذاری طریق بی‌زبانی


    به خاک پای تو باخود نبودم

    ز مستی و شراب و سرگرانی


    به خاموشی به از خنبی نباشم

    نمی‌ماند می اندر خم نهانی


    شراب عشق جوشانتر شرابی است

    که آن یک دم بود این جاودانی


    رخ چون ارغوانش آن کند آن

    که صد خم شراب ارغوانی


    دگر وصف لبش دارم ولیکن

    دهان تو بسوزد گر بخوانی


    عجب مرغابی آمد جان عاشق

    که آرد آب ز آتش ارمغانی


    ز آتش یافت تشنه ذوق آبش

    کند آتش به آبش نردبانی


  12. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای وصل تو اصل شادمانی


    کان صورت‌هاست وین معانی


    یک لحظه مبر ز بنده که نیست

    بی آب سفینه را روانی


    من مصحف باطلم ولیکن

    تصحیح شوم چو تو بخوانی


    یک یوسف بی‌کس است و صد گرگ

    اما برهد چو تو شبانی


    هر بار بپرسیم که چونی

    با اشکم و روی زعفرانی


    این هر دو نشان برای عام است

    پیشت چه نشان چه بی‌نشانی


    ناگفته حدیث بشنوی تو

    ننوشته قباله را بخوانی


    بی خواب تو واقعه نمایی


    بی آب سفینه‌ها برانی


    خاموش ثنا و لابه کم کن

    کز غیب رسید لن ترانی



  13. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مست می عشق را حیا نی


    وین باده عشق را بها نی


    آن عشق چو بزم و باده جان را

    می نوشد و ممکن صلا نی


    با عقل بگفت ماجراها

    جان گفت که وقت ماجرا نی


    از روح بجستم آن صفا گفت

    آن هست صفا ولی ز ما نی


    گفتم که مکن نهان از این مس

    ای کفو تو زر و کیمیا نی


    کاین برق حدیث تو از آن است

    جز جان افزا و دلربا نی


    گفتا غلطی که آن نیم من

    ما بوالحسنیم و بوالعلا نی


    گفتم که به حق نرگسانت

    دفعم بمده به شیوه‌ها نی


    کاین غمزه مست خونی تو

    کشته‌ست هزار و خونبها نی


    بالله که تویی که بی‌تویی تو

    ای کبر تو غیر کبریا نی


    گر ز آنک تویی و گر نه‌ای تو

    از تو گذری دو دیده را نی


    گر فرمایی که نیست هست است

    کو زهره که گویمت چرا نی


    مغناطیسی و جان چو آهن

    می‌آید مست و دست و پا نی


    چون گرم شوم ز جام اول

    غیر تسلیم در قضا نی


    چون شد به سرم میم سراسر

    می را تسلیم یا رضا نی


    از بهر نسیم زلف جعدت

    یکتا زلفی که جز دو تا نی


    ای باد صبا به انتظارت

    از بهر صبا و خود صبا نی


    پس ما چه زنیم ای قلندر

    اندر گره و گره گشا نی


    گر ز آنک نه هر دمی خداوند

    کو جز سر و خاصه خدا نی


    مخدومی شمس دین تبریز

    چون خورشیدش در این سما نی



صفحه 52 از 84 نخستنخست ... 23233343536373839404142434445464748495051525354555657585960616263646566676869707172 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •