صفحه 522 از 555 نخستنخست ... 22372422472502503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535536537538539540541542 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 5,211 تا 5,220 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #5211
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن


    به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن


    به باد ده سر و دستار عالمی یعنی

    کلاه گوشه به آیین سروری بشکن


    به زلف گوی که آیین دلبری بگذار

    به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن


    برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس

    سزای حور بده رونق پری بشکن



    به آهوان نظر شیر آفتاب بگیر

    به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن


    چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد

    تو قیمتش به سر زلف عنبری بشکن


    چو عندلیب فصاحت فروشد ای حافظ

    تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن


  2. #5212
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بالابلند عشوه گر نقش باز من


    کوتاه کرد قصه زهد دراز من


    دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم

    با من چه کرد دیده معشوقه باز من


    می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد

    محراب ابروی تو حضور نماز من


    گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق

    غماز بود اشک و عیان کرد راز من


    مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند

    ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من


    یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن

    گردد شمامه کرمش کارساز من


    نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا


    تا کی شود قرین حقیقت مجاز من


    بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم

    تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من


    زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود

    هم مستی شبانه و راز و نیاز من


    حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا

    با شاه دوست پرور دشمن گداز من


  3. #5213
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من


    ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من


    روی رنگین را به هر کس می‌نماید همچو گل

    ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من


    چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین

    گفت می‌خواهی مگر تا جوی خون راند ز من


    او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود

    کام بستانم از او یا داد بستاند ز من


    گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست

    بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز من



    گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود

    ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من


    دوستان جان داده‌ام بهر دهانش بنگرید

    کو به چیزی مختصر چون باز می‌ماند ز من


    صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم

    عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من


  4. #5214
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین


    عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین


    عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش

    گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین


    حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست

    جان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین


    عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند

    ای ملامتگو خدا را رو مبین آن رو ببین


    زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد

    با هواداران ره رو حیله هندو ببین


    این که من در جست و جوی او ز خود فارغ شدم

    کس ندیده‌ست و نبیند مثلش از هر سو ببین


    حافظ ار در گوشه محراب می‌نالد رواست

    ای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین


    از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتاب

    تیزی شمشیر بنگر قوت بازو ببین


  5. #5215
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شراب لعل کش و روی مه جبینان بین


    خلاف مذهب آنان جمال اینان بین


    به زیر دلق ملمع کمندها دارند

    درازدستی این کوته آستینان بین


    به خرمن دو جهان سر فرو نمی‌آرند

    دماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین


    بهای نیم کرشمه هزار جان طلبند

    نیاز اهل دل و ناز نازنینان بین



    حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت

    وفای صحبت یاران و همنشینان بین


    اسیر عشق شدن چاره خلاص من است

    ضمیر عاقبت اندیش پیش بینان بین


    کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست

    صفای همت پاکان و پاکدینان بین


  6. #5216
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این


    بر در میکده می کن گذری بهتر از این


    در حق من لبت این لطف که می‌فرماید

    سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این


    آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

    گو در این کار بفرما نظری بهتر از این


    ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

    برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این


    دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

    مادر دهر ندارد پسری بهتر از این



    من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس

    بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این


    کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین

    که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این


  7. #5217
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    به جان پیر خرابات و حق صحبت او

    که نیست در سر من جز هوای خدمت او


    بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است

    بیار باده که مستظهرم به همت او


    چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد

    که زد به خرمن ما آتش محبت او


    بر آستانه میخانه گر سری بینی

    مزن به پای که معلوم نیست نیت او


    بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب

    نوید داد که عام است فیض رحمت او



    مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

    که نیست معصیت و زهد بی مشیت او


    نمی‌کند دل من میل زهد و توبه ولی

    به نام خواجه بکوشیم و فر دولت او


    مدام خرقه حافظ به باده در گرو است

    مگر ز خاک خرابات بود فطرت او


  8. #5218
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گفتا برون شدی به تماشای ماه نو


    از ماه ابروان منت شرم باد رو


    عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماست

    غافل ز حفظ جانب یاران خود مشو


    مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما

    کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو


    تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار

    آن گه عیان شود که بود موسم درو


    ساقی بیار باده که رمزی بگویمت

    از سر اختران کهن سیر و ماه نو



    شکل هلال هر سر مه می‌دهد نشان

    از افسر سیامک و ترک کلاه زو


    حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست

    درس حدیث عشق بر او خوان و ز او شنو


  9. #5219
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو


    یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو


    گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

    گفت با این همه از سابقه نومید مشو


    گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

    از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو


    تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار

    تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو


    گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش

    دور خوبی گذران است نصیحت بشنو


    چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن


    بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو


    آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق

    خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو


    آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

    حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو


  10. #5220
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض



    ای آفتاب آینه دار جمال تو

    مشک سیاه مجمره گردان خال تو


    صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود

    کاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو


    در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن

    یا رب مباد تا به قیامت زوال تو


    مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز

    طغرانویس ابروی مشکین مثال تو


    در چین زلفش ای دل مسکین چگونه‌ای

    کشفته گفت باد صبا شرح حال تو


    برخاست بوی گل ز در آشتی درآی

    ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو


    تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود

    کو عشوه‌ای ز ابروی همچون هلال تو



    تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان

    کو مژده‌ای ز مقدم عید وصال تو


    این نقطه سیاه که آمد مدار نور

    عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو


    در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم

    شرح نیازمندی خود یا ملال تو


    حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست

    سودای کج مپز که نباشد مجال تو


صفحه 522 از 555 نخستنخست ... 22372422472502503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527528529530531532533534535536537538539540541542 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •