صفحه 553 از 555 نخستنخست ... 53403453503533534535536537538539540541542543544545546547548549550551552553554555 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 5,521 تا 5,530 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #5521
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    گر دلی آسوده ز آشوب زمن می داشتم
    خاطری خندانتر از صبح چمن می داشتم
    تا زدم چچون غنچه دم بر باد رفتم همچو گل
    کاشکی مهر خموشی بردهن می داشتم
    اشک
    لرزانم که افتادم ز چشم آشنا
    کاش یک بار دگر روی وطن می داشتم
    داستان عشق من شیرین تر از قرهاد بود
    گر نگفتم پاس عشق کوهکن می داشتم
    همچو خورشید سحر بودی اگر مشتی زرم
    جای در آغوش گل های چمن می داشتم
    سود و سودایم کجا بودی به تدبیر جنون
    گر هراس نام و ننگ
    خویشتن می داشتم

  2. #5522
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اشکیم و حلقه در چشم کس آشنای ما نیست
    در این وطن چه مانیم دیگر که جای ما نیست
    چون کاروان سایه رفتیم ازین بیابان
    زان رو درین گذرگاه نقشی ز
    پای ما نیست
    آیینه شکسته بی روشنی نماند
    گر دل شکست ما را نقص صفای ما نیست
    با آن که همچو مجنون گشتیم شهره در شهر
    غیر از غمت درین شهر کس آشنای ما نیست
    عمری خدا تو را خواست ای گل نصیب دشمن
    عمری خدای او بود یک شب خدای ما نیست

  3. #5523
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش سوی تو دمی رخصت
    پروازم بود
    تا به سوی تو پرم بال و پری بازم بود
    یاد آن روز که از همت بیدار جنون
    زین قفس تا سر کویت پر پروازم
    بود
    دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پرده عشق
    دور از آن مرغ بهشتی که هماوازم بود
    همچو طوطی به قفس با که سخن ساز کنم
    دور از آن آینه رخسار که همرازم بود
    خواستم عشق تو پنهان کنم و راه نداشت
    پیش این اشک زبان بسته که غمازم بود
    رفتی و بی تو ندارد غزلم گرمی و شور
    که نگاهت مدد طبع سخن سازم بود

  4. #5524
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سر گرم جلوه دیدم آن شهسوار خود را
    دادم هنان به طوفان صبر و قرار خود را
    آن شهسوار تمکین مست از برم چو بگذشت
    کردم نثار راهش
    مشت غبار خود را
    فرهاد پاکبازم کز برق تیشه ی عشق
    افروختم به حسرت شمع مزار خود را
    من بودم آن گل زرد کز جلوه ی نخستین
    آیینه خزان دید صبح بهار خود را
    آن رهرو جنونم کز خون خود نوشتم
    بر خاک و خار و خارا هر یادگار خود را
    خوش باد وقت آن کو ز آغاز جاده
    ی عشق
    چون شمع کرد روشن پایان کار خود را
    کو دشت بی کرانی تا سر دهم چو مجنون
    این های های زار دیوانه وار خود را

  5. #5525
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ملال خاطرم از عقده ی جبین پیداست
    شرار سینه ام از آه آتشین پیداست
    صفای عشق درین برکه خزانی بین
    اگرچه بر رخش از غم هزار چین پیداست
    فروغ
    عشق ز من جو که همچو چشمه ی صبح
    صفای خاطرم از پاکی جبین پیداست
    من آن شکوفه از بوستان جدا شده ام
    شب خزان من از صبح فروردین پیداست
    مرا چو جام شکستی به بزم غیر و هنوز
    ز چشم مست تو آثار قهر و کین پیداست

  6. #5526
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست
    با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست
    امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است
    چون دست او به گردن و دست
    رقیب نیست
    اشک همین صفای تو دارد ولی چه سود
    آینه ی تمام نمای حبیب نیست
    فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار
    صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست
    سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند
    در آستان عشق فراز و نشیب نیست
    آن برق را که می گذرد سرخوش از افق
    پروای آشیانه ی این عندلیب نیست

  7. #5527
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    در سیر طلب رهرو کوی دل خویشم
    چون شمع ز خود رفتم و درمنزل خویشم
    جز خویشتنم نیست پناهی که در این بحر
    گرداب نفس باخته ام ساحل خویشم
    در
    خویش سفر می کنم از خویش چو دریا
    دیوانه دیدار حریم دل خویشم
    بر شمع و چراغی نظرم نیست درین بزم
    آب گهرم روشنی محفل خویشم
    در کوی جنون می روم از همت عشقش
    دلباخته ی راهبر کامل خویشم
    با جلوه اش از خویش برون آمدم و باز
    آیینه صفت پیش رخش حایل خویشم
    خاکستر حسرت شد و بر باد فنا رفت
    شرمنده برق سحر از حاصل خویشم

  8. #5528
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید
    جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید
    گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
    شکوه از دست تو هرگز به زبانم
    نرسید
    به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر
    گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید
    غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار
    شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید
    من از پای در افتاده به وصلت چه رسم
    که بهدامان تو این اشک روانم نرسید
    آه ! آن روز که دادم به تو آیینه دل
    از تو این سنگ دلی ها به گمانم نرسید
    عشق پاک من و تو قصه ی خورشید و گل است
    که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید

  9. #5529
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم
    با خیال چشم مستت از می و مستی گذشتم
    دامن گلچین پر از گل بود از باغ حضورت
    من چو باد صبح از آنجا با
    تهی دستی گذشتم
    من از آن پیمان که با چشم تو بستم سال پیشین
    گر تو عهد دوستی با دیگری بستی گذشتم
    چون عقابی می زنم پر در شکوه بامدادان
    من که با شهبال همت زین همه پستی گذشتم
    پاکبازی همچو من در زندگی هرگز نبینی
    مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم

  10. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  11. #5530
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من که رفتم زین چمن باغ و بهاران گو مباش
    بوسه باران و رقص شاخساران گو مباش
    چون گل لبخند من پژمرد ابری گو مبار
    چون خزان شد عمر من صبح بهاران گو
    مباش
    من که سر بردم به زیر بال خاموشی و مرگ
    نغمه ی شور افکن بانگ هزاران گو مباش
    تیشه را فرهاد از حسرت چو بر سر می زند
    نقش شیرینی به طرف کوه ساران گو مباش
    این درخت تشنه کام اینجا چو در بیداد سوخت
    کوه ساران را زلال جویباران گو مباش
    گر نتابد اختری بر
    آسمان من چه غم
    پر تو شمعی به شام سوگواران گو مباش

صفحه 553 از 555 نخستنخست ... 53403453503533534535536537538539540541542543544545546547548549550551552553554555 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •