صفحه 6 از 84 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324252656 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
    تو هم به صلح گرایی اگر خدا خواهد
    هزار عاشق داری تو را به جان جویان
    که تا سعادت و دولت ز ما که را خواهد

    ز عشق عاشق درویش خلق در عجبند
    که آنچ رشک شهانست او چرا خواهد

    عجب نباشد اگر مرده‌ای بجوید جان
    و یا گیاه بپژمرده‌ای صبا خواهد

    و یا دو دیده کور از خدا بصر جوید
    و یا گرسنه ده ساله‌ای نوا خواهد

    همه دعا شده‌ام من ز بس دعا کردن
    که هر که بیند رویم ز من دعا خواهد

    ولی به چشم تو من رنگ کافران دارم
    که چشم خیره کشت بیندم غزا خواهد

    اگر مرا نکشد هجر تو ز من بحلست
    اسیر کشته ز غازی چه خونبها خواهد

    سلام و خدمت کردم بگفتیم چونی
    چنان بود مس مسکین که کیمیا خواهد

    چنان برآید صورت که بست صورتگر
    چنان بود تن خسته کیش دوا خواهد

    ز آفتاب مزن گفت و گوی چون سایه
    ز سایه ذره گریزد همه ضیا خواهد

    زهی سخاوت و ایثار شمس تبریزی
    که شمس گنبد خضرا از او عطا خواهد

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
    ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
    سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی
    سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود

    سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی
    که او صفات خداوند کردگار بود

    سخن چو روی نماید خدای رشک برد
    خنک کسی که به گفتار رازدار بود

    ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند
    که داند آنک به ادراک عرش وار بود

    سخن ز علم خدا و عمل خدای کند
    وگر ز ما طلبی کار کار کار بود

    چو مرغکان ابابیل لشکری شکنند
    به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود

    چو پشه سر شاهی برد که نمرودست
    یقین شود که نهان در سلاحدار بود

    چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود
    سنان دیده احمد چه دلگذار بود

    تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی
    دهم به دست تو گر دست دستیار بود

  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
    بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود
    غزل سرا شدم از دست عشق و دست زنان
    بسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چم بود

    عفیف و زاهد و ثابت قدم بدم چون کوه
    کدام کوه که باد توش چو که نربود

    اگر کهم هم از آواز تو صدا دارم
    وگر کهم همه در آتش توم که دود

    وجود تو چو بدیدم شدم ز شرم عدم
    ز عشق این عدم آمد جهان جان به وجود

    به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
    زهی عدم که چو آمد از او وجود افزود

    فلک کبود و زمین همچو کور راه نشین
    کسی که ماه تو بیند رهد ز کور و کبود

    مثال جان بزرگی نهان به جسم جهان
    مثال احمد مرسل میان گبر و جهود

    ستایشت به حقیقت ستایش خویش است
    که آفتاب ستا چشم خویش را بستود

    ستایش تو چو دریا زبان ما کشتی
    روان مسافر دریا و عاقبت محمود

    مرا عنایت دریا چو بخت بیدارست
    مرا چه غم اگرم هست چشم خواب آلود

  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
    به نقد خاک شوم بنگرم چه خواهد بود
    به نقد خاک شدن کار عاشقان باشد
    که راه بند شکستن خدایشان بنمود

    به امر موتوا من قبل ان تموتوا ما
    کنیم همچو محمد غزای نفس جهود

    جهود و مشرک و ترسا نتیجه نفس است
    ز پشک باشد دود خبیث نی از عود

    شود دمی همه خاک و شود دمی همه آب
    شود دمی همه آتش شود دمی همه دود

    شود دمی همه یار و شود دمی همه غار
    شود دمی همه تار و شود دمی همه پود

    به پیش خلق نشسته هزار نقش شود
    ولیک در نظر تو نه کم شود نه فزود

    به پیش چشم محمد بهشت و دوزخ عین
    به پیش چشم دگر کس مستر و مغمود

    مذللست قطوف بهشت بر احمد
    که کرد دست دراز و از آن بخواست ربود

    که تا دهد به صحابه ولیک آن بگداخت
    شد آب در کفش ایرا نبود وقت نمود

  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم

    گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم


    امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل

    تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم


    آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن

    ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم


    بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان

    جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم


    زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم

    آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم


    چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم

    کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم


    آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم

    وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم


    کوبیم ما بی‌پا و سر گه پای میدان گاه سر

    ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم


    نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده

    تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم


    خامش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست

    این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم


  10. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  11. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض


    ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده‌ام

    زان می که در پیمانه‌ها اندرنگنجد خورده‌ام


    مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن

    مر محتسب را و تو را هم چاشنی آورده‌ام


    ای پادشاه صادقان چون من منافق دیده‌ای

    با زندگانت زنده‌ام با مردگانت مرده‌ام


    با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفته‌ام

    با منکران دی صفت همچون خزان افسرده‌ام


    ای نان طلب در من نگر والله که مستم بی‌خبر

    من گرد خنبی گشته‌ام من شیره‌ای افشرده‌ام


    مستم ولی از روی او غرقم ولی در جوی او

    از قند و از گلزار او چون گلشکر پرورده‌ام


    روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد

    ماهی شوم رومی رخی گر زنگی نوبرده‌ام


    در جام می آویختم اندیشه را خون ریختم

    با یار خود آمیختم زیرا درون پرده‌ام


    آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند

    ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشه‌ها پژمرده‌ام


    دوران کنون دوران من گردون کنون حیران من

    در لامکان سیران من فرمان ز قان آورده‌ام


    در جسم من جانی دگر در جان من قانی دگر

    با آن من آنی دگر زیرا به آن پی برده‌ام


    گر گویدم بی‌گاه شد رو رو که وقت راه شد

    گویم که این با زنده گو من جان به حق بسپرده‌ام


    خامش که بلبل باز را گفتا چه خامش کرده‌ای

    گفتا خموشی را مبین در صید شه صدمرده‌ام


  12. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  13. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh






    این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام



    این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام






    دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام



    عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام






    ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی



    دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام






    دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته



    من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام






    امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد



    خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام






    من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او



    من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام






    از کاسهٔ استارگان وز خون گردون فارغم



    بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام






    من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام



    حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام






    در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون



    دامان خون آلود را در خاک می مالیده‌ام






    مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون



    یک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌ام






    چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا



    زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام






    در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا



    زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام






    تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم



    تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام






    من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن



    بی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفس خیزیده‌ام






    زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان



    بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده‌ام






    در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن



    صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام






    چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی



    بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده‌ام






    پوسیده‌ای در گور تن رو پیش اسرافیل من



    کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده‌ام






    نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن



    مانند طاووسی نکو من دیبه‌ها پوشیده‌ام






    پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده



    زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام






    تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی



    زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیده‌ام






    عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهد



    من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده‌ام






    خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن



    بی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییده‌ام






    هر غوره‌ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا



    کز خامی و بی‌لذتی در خویشتن چغزیده‌ام


  14. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  15. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم

    تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم


    بر گردن و بر دست من بربند آن زنجیر را

    افسون مخوان ز افسون تو هر روز دیوانه ترم


    خواهم که بدهم گنج زر تا آن گواه دل بود

    گر چه گواهی می‌دهد رخسارهٔ همچون زرم


    ور تو گواهان مرا رد می کنی ای پرجفا

    ای قاضی شیرین قضا باری فروخوان محضرم


    بی‌لطف و دلداری تو یا رب چه می لرزد دلم

    در شوق خاک پای تو یا رب چه می گردد سرم


    پیشم نشین پیشم نشان ای جان جان جان جان

    پر کن دلم گر کشتیم بیخم ببر گر لنگرم


    گه در طواف آتشم گه در شکاف آتشم

    باد آهن دل سرخ رو از دمگه آهنگرم


    هر روز نو جامی دهد تسکین و آرامی دهد

    هر روز پیغامی دهد این عشق چون پیغامبرم


    در سایه‌ات تا آمدم چون آفتابم بر فلک

    تا عشق را بنده شدم خاقان و سلطان سنجرم


    ای عشق آخر چند من وصف تو گویم بی‌دهن

    گه بلبلم گه گلبنم گه خضرم و گه اخضرم


  16. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  17. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    Eh

    ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم

    وی مطربان ای مطربان دف شما پرزر کنم


    ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم

    وین خاکدان خشک را جنت کنم کوثر کنم


    ای بی‌کسان ای بی‌کسان جاء الفرج جاء الفرج

    هر خسته غمدیده را سلطان کنم سنجر کنم


    ای کیمیا ای کیمیا در من نگر زیرا که من

    صد دیر را مسجد کنم صد دار را منبر کنم


    ای کافران ای کافران قفل شما را وا کنم

    زیرا که مطلق حاکمم مؤمن کنم کافر کنم


    ای بوالعلا ای بوالعلا مومی تو اندر کف ما

    خنجر شوی ساغر کنم ساغر شوی خنجر کنم


    تو نطفه بودی خون شدی وانگه چنین موزون شدی

    سوی من آ ای آدمی تا زینت نیکوتر کنم


    من غصه را شادی کنم گمراه را هادی کنم

    من گرگ را یوسف کنم من زهر را شکر کنم


    ای سردهان ای سردهان بگشاده‌ام زان سر دهان

    تا هر دهان خشک را جفت لب ساغر کنم


    ای گلستان ای گلستان از گلستانم گل ستان

    آن دم که ریحان‌هات را من جفت نیلوفر کنم


    ای آسمان ای آسمان حیرانتر از نرگس شوی

    چون خاک را عنبر کنم چون خار را عبهر کنم


    ای عقل کل ای عقل کل تو هر چه گفتی صادقی

    حاکم تویی حاتم تویی من گفت و گو کمتر کنم


  18. 2 کاربر از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده اند .


  19. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    بیا بیا دلدار من دلدار من

    درآ درآ در کار من در کار من


    تویی تویی گلزار من گلزار من

    بگو بگو اسرار من اسرار من


    ***

    بیا بیا درویش من درویش من

    مرو مرو از پیش من از پیش من


    تویی تویی هم کیش من هم کیش من

    تویی تویی هم خویش من هم خویش من


    ***

    هر جا روم با من روی با من روی

    هر منزلی محرم شوی محرم شوی


    روز و شبم مونس تویی مونس تویی

    دام مرا خوش آهویی خوش آهویی


    ***

    ای شمع من بس روشنی بس روشنی

    در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی


    تیر بلا چون دررسد چون دررسد

    هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی


    ***

    صبر مرا برهم زدی برهم زدی

    عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی


    دل را کجا پنهان کنم

    در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی


    ***

    ای فخر من سلطان من سلطان من

    فرمان ده و خاقان من خاقان من


    چون سوی من میلی کنی میلی کنی

    روشن شود چشمان من چشمان من


    ***

    هر جا تویی جنت بود جنت بود

    هر جا روی رحمت بود رحمت بود


    چون سایه‌ها در چاشتگه

    فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود


    ***

    فضل خدا همراه تو همراه تو

    امن و امان خرگاه تو خرگاه تو


    بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا

    پیوسته در درگاه تو درگاه تو

صفحه 6 از 84 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324252656 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •