صفحه 6 از 52 نخستنخست 1234567891011121314151617181920212223242526 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #51
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام رهبر معظم انقلاب به كنگره عظيم حج 12 / 12 / 1379

    پيام رهبر معظم انقلاب به كنگره عظيم حج 12 / 12 / 1379 بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام على سيدنا محمد و آله الطاهرين قال الله الحكيم: ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون موسم حج بار ديگر نمايشگاه عظيم خود را در پايگاه وحى و نبوت بر سرپا كرده وصحنه ى شگفت آور و شورانگيزى پديد آورده است. رودهاى خروشان ملتهاى مسلمان از همه سوى جهان دراين اقيانوس فرو مى ريزند و همزيستى امت واحده را در زير لواى توحيد مجسم مى كنند. احساسات در هم تنيده ى اين مجموعه ى بشرى, نمايشگر آرزوها و نيازها و دردها و توانائيهاى امت عظيم اسلامى ست.سرزمينهاى حج, اكنون ميزبان مردمى از ايران وعراق, از فلسطين و لبنان, از شبه قاره وشمال آفريقا, از تركيه و بوسنى و از سراسر آسيا و اروپاست.اين دلهاى پراشتياق, مى توانند ترجمان سخن دل امت اسلامى باشند.حج براى همين نزديكى و صدا به صدا رساندن مسلمانان سراسر جهان است رشته اى كه اينهمه دل را بهم پيوند مى دهد همان پيامى است كه نخستين بار از اين سرزمين, صلا زده شد و طول و عرض جهان و تاريخ را در نورديد:پيام توحيد و وحدت, توحيد خدا و وحدت امت. توحيد, نفى خداوندگارى طواغيت و مستكبران و زر و زور سالاران است, و وحدت, مظهر عزت و اقتدار مسلمانان.حج, فراتر از هر نوشته و گفتارى, اين پيام ماندگار را هر ساله در قالب اجتماع عظيم خود, بازپردازى مى كند و به سراسر جهان اسلام مى فرستد.هر مسلمانى در هر بخشى از عالم اسلام, در موسم حج, يك بارديگر بايد اين حقيقت را بشناسد كه شكوفايى و سربلندى و كاميابى همه جانبه ى كشورهاى اسلامى تنها در سايه ى اين دو بدست خواهد آمد:توحيد باهمه ى ابعاد فردى و اجتماعى و سياسى آن, و وحدت با مفهوم درست وقابل تحقق آن در دنياى امروز. دراجتماع عظيم حج امسال, دهها سخن تلخ و شيرين را از دهها كشوراسلامى مى توان دريافت كرد. هريك از اين پيامها, بار وظيفه اى را بر دوش ديگر برادران مى گذارد و مجموع آن دورنمائى از واقعيت امت بزرگ اسلامى را در برابر چشم همه قرار مى دهد.سخن ملت عراق كه تطاول و ستم مداخله گران و ديكتاتورى و بى تدبيرى زمامداران, رونق زندگى را از آنان گرفته وفلاكت و زبونى را بر آنان تحميل كرده است. سخن ملت افغانستان كه تعصبها و كوته نگريها, اجر مجاهدات گذشته ى آنان را بر باد داده و ملتى را دستخوش جهالت مشتى غافل و عنود ساخته است.سخن ملت بوسنى كه سياست اسلام زدايى از سوى آمريكائيان و همدستانشان, هويت اسلامى آنان را به خطر افكنده وحاكميت ملى آنان را بتدريج در معرض نابودى نهاده است. سخن ملت فلسطين كه پرچم پرافتخار انتفاضه را با پنجه هاى استوار خود بپا داشته و با خون جوانان خود, شمشير ظلم و قساوت صهيونيستها را كند كرده است.سخن ملت لبنان كه با پايدارى پرشكوه خود, افسانه شكست ناپذيرى غاصبان كشور فلسطين را به سخره گرفته و شكستهاى فضاحت بار را به آنان چشانيده است.سخن ملتهاى آسياى ميانه و شرق آسيا و آفريقا و اقليتهاى اسلامى در اروپا و آمريكا كه هر يك از رنجها و شاديها و دشواريها و موفقيتهاى خود خبر مى دهند و بالاخره سخن ملت سرافراز ايران اسلامى كه درآن پايدارى و ايمان بارور وتجربه هاى روز بروز خود دربرابر توطئه هاو دشمنيها و عزم راسخ خود در راه تحقق جامعه ى آرمانى اسلام را به گوش مشتاقان و تحسين كننده گان خود مى رسانند. امت اسلامى امروز در حال تجربه ى اين موفقيتها و ناكاميها است. هم دولت هاى مسلمان وهم ملتها در برابر اين واقعيتها, تكاليف بزرگى بر دوش دارند و جهان اسلام درحال گذار از مرحله ى حساسى از تاريخ خويش است. آشنايى با اين تكاليف و احساس تعهد در برابر آن مى تواند ورق شوربختى و ضعف را از كتاب تاريخ اسلام بگرداند و بارديگر صفحه ى عزت و عظمت مسلمانان ودرخشش مادى و معنوى دنياى اسلام رابگشايد. امروز دنياى غرب كه عامل تشديد كننده ى ضعف و عقب ماندگى كشورهاى اسلامى بوده است, دستخوش گرفتاريهاى بزرگ و حل نشدنى است, فساد ماديگرى و نظام سرمايه سالارى بتدريج نفوذ خود در پايه هاى آن تمدن مادى را آشكار مى سازد و بيماريهاى مزمنى را كه در زير تشعشع خيره كننده ى صنعت و سرمايه پنهان مانده بود, بتدريج برملا مى كند و نزديكى بحران را به آنان خبر مى دهد.دنياى اسلام, نسيم بيدارى اسلامى را بر چهره ملتهب و رنج كشيده ى خود حس مى كند و نشانه هاى آن را در جاى جاى جهان اسلام, بويژه در ايران مجاهد و سربلند و نيز در فلسطين و لبنان به چشم مى بيند. فروغ اميد, دلهاى جوانان را در همه جاروشن كرده وطلسم تحقير و تحكم غرب, درهم شكسته است.اين فرصت, آسان به دست نيامده و هزاران جان گرامى در راه آن ايثار شده است. از اين پس نيز راه, دراز و دشوار, ليكن مطمئن و بى چون و چرا است. درحال حاضر, ملت فلسطين سهم بزرگى در گشودن و پيمودن اين راه بر دوش گرفته است و همه بايد به آن ملت مظلوم و شجاع و بيدار كمك كنند.ديگر ملتها ودولتها مى توانند در يارى رساندن به ملت قهرمان فلسطين, سهم خود را در پيمودن اين راه بر عهده گيرند. دشمن مستكبر كه بيدارى امت اسلامى,تهديدكننده ى مطامع و منافع نامشروع اوست, مهمترين سلاحى كه دربرابر اين موج فزاينده در دست دارد, سلاح روانى است:نوميدسازى, تحقير هويت, به رخ كشيدن قدرت و تمكن مادى خويش.امروز و در آينده هزاران ابزار تبليغى به كار افتاده و خواهدافتاد كه مسلمانان را از آينده ى درخشان نوميد و يا به آينده ئى كه منطبق با نيات پليد خود آنان است ترغيب كنند.اين جنگ فرهنگى و روانى ازآغاز دوران استعمار تاكنون, كارىترين ابزار غرب در سلطه گرىاش بركشورهاى اسلامى بوده است.آماج اين تير زهرآلود, نخست نخبگان و روشنفكران و سپس توده ى مردم اند.مبارزه با اين ترفند جز با رويگردانى از فرهنگ تحكمآميز و تحميلى غرب ممكن نيست.فرهنگ غربى بايد بوسيله ى نخبگان و روشنفكران, پالايش شود. عناصر مفيدآن جذب, و اجزا زيانبار و مخرب و فسادانگيز آن از ذهن و عمل جامعه هاى اسلامى طرد شود. معيار دراين پالايش بزرگ, حكميت فرهنگ اسلامى و انديشه هاى بارور و راهگشاو هدايتگر قرآن و سنت است. اين يك فصل اساسى از مبارزه ى همه جانبه و خوش عاقبتى است كه علماى دينى و روشنفكران و نخبگان سياسى در سراسرجهان اسلام بر عهده دارند. باميد آنكه حج امسال بتواند عزم همگان را درپيمودن اين راه پر بركت و پرافتخار, راسخ و جازم كند. از خداوند متعال توفيق حج مقبول و بهره مندى از فيوضات و بركات اين عرصه ى بى نظير, براى همه حجاج مسئلت مى كنم, و برحضرت بقيه الله الاعظم ارواحنافداه وعجل الله فرجه كه گمان حضور مباركش در اين مراسم ساليانه مى رود, به قدر گستره ى فضل و رحمت واسعه ى الهى, درود مى فرستم ودعاى مستجابش را در حق همگان آرزو مى كنم. والسلام عليه و عليكم و رحمه الله و بركاته على الحسينى الخامنه اى ششم ذى الحجه 1421 12 / 12 / 1379

  2. #52
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 در ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت عيد سعيد غدير24 / 12 / 1379

    بيانات رهبر معظم انقلاب
    در ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت عيد سعيد غدير
    24 / 12 / 1379


    بسم الله الرحمن الرحيم
    اين عيد سعيد و مبارك را به همه ى حضار محترم, به همه ى ملت عزيز ايران, به همه مومنين عالم و به همه آزادگان, تبريك عرض مى كنم.
    همچنين به شما برادران و خواهران عزيز, بخصوص به خانواده هاى مكرم شهيدان و نيز دوستانى كه از راه دور تشريف آورده اند, خوش آمد عرض مى كنم.
    امسال, اين دومين عيد غدير است.عيد غدير اول در روزهاى آغاز سال 79 بود و غدير دوم در روزهاى پايانى امسال است.البته عيد غدير, عيد بسيار بزرگ و خاطره ى عظيم تاريخى است, ليكن در مضمون عيد غدير درسهاى وجود دارد كه هرگاه ملت اسلام اين درسها را به گوش جان بشنوند, حقيقتا از اين روز بهره خواهند برد.
    در واقعه ى غدير درسهاى بزرگى وجود دارد:اولا اين واقعه جزو وقايع مسلم تاريخ اسلام است, اين طور نيست كه فقط شيعه حديث غدير را نقل كرده باشد, در بين علما و محدثان اهل سنت, تعداد بسيارى اين حديث را نقل كرده اند, همان طور كه شيعه اين حادثه را بيان كرده است, آنها هم بيان كرده اند.فهم علما و دانشمندان همانند فهم خود حضار آن حادثه از اين عمل پيغمبر, كه دست اميرالمومنين را بلند كرد و فرمود:((من كنت مولاه فهدا على مولاه)) اين بود كه پيغمبر اميرالمومنين را براى جانشينى خود نصب كرد.نمى خواهيم وارد مساله ى شيعه و سنى و اختلافات و درگيريهاى اعتقادى بشويم دنياى اسلام تا امروز هر چه از دعواى شيعه و سنى كشيده, بس است! ولى معرفتى كه در اين كلام عميق پيغمبر وجود دارد, بايد درست فهميده بشود, پيغمبر اميرالمومنين را منصوب كرد.
    پيغمبر براى اين مبعوث شده بود كه مردم را تعليم دهد و تزكيه كند, ((يعلمهم الكتاب و الحكمه و يزكيهم)) يا در جاى ديگر((يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه)) بايد انسانها هم آموزش داده بشوند, هم تزكيه بشوند, تا اين كره ى خاكى و اين جامعه ى بزرگ بشرى بتواند مثل يك خانواده ى سالم, راه كمال را طى كند و از خيرات اين عالم بهره مند شود, هدف همه ى نبوتها و بعثتها اين است.
    هر كدام از انبيا به نبوت مبعوث شدند, اين اقدام بزرگ تعليم و تربيت را تا حدى كه امكانات زمان اجازه مى داد, پيش بردند, اما دين خاتم و نبى خاتم بايد اين حركت عظيم الهى را ابديت ببخشد, چون پيغمبر ديگرى مبعوث نخواهد شد تا بشر به آن سر منزل نهايى خود در اين عالم كه زندگى در كره ى خاكى و در خانواده ى بشرى, بايد همراه با صلح و صفا و عدالت و با بهره مندى از خيرات عالم باشد نزديك بشود و بالاخره به آن برسد.چگونه مى شود بشريت را به آن سرمنزل نهايى نزديك كرد؟ آن وقتى كه اين تربيت مستمر باشد بايد تعليم و تربيت مستمرى از موضع حكومت و قدرت سياسى آن هم قدرت سياسى كسى مثل پيغمبر,يعنى معصوم اين جامعه ى بشرى را بتدريج پيش ببرد و تربيت كند و ناهنجاريها را در ميان آنها كاهش دهد تا بشريت بتواند به آن نقطه يى كه شروع زندگى سعادتمندانه ى همه ى انسانهاست كه ما آن دوره را دوره ى حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) مى دانيم برسد.
    دوره ى ولى عصر (ارواحنافداه), دوره ى آغاز زندگى بشر است,دوره ى پايان زندگى بشر نيست, از آن جا حيات حقيقى انسان و سعادت حقيقى اين خانواده ىعظيم بشرى تازه شروع خواهد شد و استفاده ى از بركات اين كره ى خاكى و استعدادها و انرژيهاى نهفته ى در اين فضا, براى انسان بدون ضرر, بدون خسارت , بدون نابودى و ضايع كردن ممكن خواهد شد.درست است كه امروز بشر از چيزى استفاده مى كند, اما به يك چيز ديگر ضرر مى زند, امروز نيروى اتم را كشف مى كند, اما نيروى اتم را براى نابودى انسان به كار مى برد, نفت را از اعماق زمين استخراج مى كند, اما اين نفت در راه تضييع و تخريب محيط زيست انسان به كار مى رود, كما اين كه در اين صد سال اخير اين گونه بوده است, بشر نيروهاى محركه و انرژيهاى پنهان و قوه ى بخار و ساير نيروها را كشف مى كند, اما انسانها را به انواع و اقسام گرفتاريهاى جسمانى از ناحيه ى اين مشكلاتى كه زندگى مادى براى انسانها به وجود مىآورد, آلوده مى كند, به بشر سرعت و سهولت داده مى شود, اما خيلى چيزها از او گرفته مى شود, از آن طرف هم تخريب ارزشهاى اخلاقى است كه امروز انسان دچار آنهاست, ليكن در دوران ظهور حضرت بقيه الله (ارواحنافداه) قضييه اين طورى نيست, بشر از خيرات عالم, از انرژيهاى پنهان و از نيروهاى نهفته ى در طبيعت, استفاده بى ضرر و بى خسارت مى كند, استفاده يى كه مايه ى رشد و پيشرفت انسان است.همه ى پيغمبرها آمده اند تا ما را به آن نقطه يى برسانند كه زندگى بشر تازه شروع مى شود.پيغمبر خاتم اگر بخواهد انسانها را به مقتضاى دين خاتم به اين جا برساند, بايد چه كاركند؟ بايد اين تربيتى را كه او ارزانى انسانها كرده است, مستمر و طولانى باشد و چندين نسل را پى در پى شامل بشود.خود پيغمبر اكرم كه از دنيا خواهد رفت. ((انك ميت و انهم ميتون)) پس بايد كسى را نصب كند كه بعد از خود او دقيقا همان راه و همان جهت و همان شيوه ها را مورد استفاده قرار بدهد, و او ((على بن ابى طالب)) است, معناى نصب غدير اين است.
    اگر آن روز امت اسلامى, نصب پيغمبر را درست و با معناى حقيقى خودش درك مى كردند و تحويل مى گرفتند و دنبال على بن ابى طالب (عليه السلام) راه مى افتادند و اين تربيت نبوى استمرار پيدا مى كرد و بعد از اميرالمومنين هم انسانهاى معصوم و بدون خطا, نسلهاى بشرى را مثل خود پيغمبر, پى در پى زير تربيت الهى خودشان قرار مى دادند, بشريت خيلى زود به آن نقطه يى مى رسيد كه هنوز به آن نقطه نرسيده است, علم و فكر بشرى پيشرفت مى كرد, درجات روحى انسانها بالا مى رفت, صلح و صفا در بين انسانها برقرار مى شد و ظلم و جور و ناامنى و تبعيض و بى عدالتى از بين مردم رخت برمى بست.اين كه فاطمه ى زهرا(سلام الله عليها) كه در آن زمان عارف ترين انسانها به مقام پيغمبر و اميرالمومنين بود فرمود اگر دنبال على راه مى افتاديد, شما را به چنين سرمنزلى هدايت مى كرد و از چنين راهى مى برد, به همين خاطر است, ولى بشر زياد اشتباه مى كند.
    در تاريخ, اشتباهات بزرگ هميشه سرنوشت انسانها را با مشكلات بزرگ دچار كرده است.
    ماجراى سير انسان در دوران نبوت نبى خاتم(صلى الله عليه و اله و سلم), ماجراى بسيار پرحادثه و داستان بسيار مهم و حامل فلسفه ى بسيار عميقى است.در سال اميرالمومنين كه امسال و سالهاى ديگر هم متعلق به ايشان است شايسته است كه اين فلسفه مورد مداقه قرار بگيرد.امروز هم بشر بايد همان حركت و تلاش را انجام دهد.جوامع بشرى هرچه با عدالت و معنويت همراه بشوند و هرچه انسانها از رذايل اخلاقى, خودخواهيها, بدانديشيها, بددليها, شهوترانيها و خودپرستيها دور بشوند, آن آينده نزديكتر خواهد شد.بشر در طول تاريخ در كجراهه هايى قرار گرفته و به راه افتاده كه او را از سر منزل نهايى خودش خيلى دور كرده است.
    امروز انقلاب اسلامى فرصت دوباره اى است كه به بشريت داده شده است.اين بيدارى اسلامى يك فرصت دوباره است از اين فرصتها در طول تاريخ پيشآمده منتها كم در طول تاريخ اسلام هم پيش آمده باز هم كمتر در درياى متلاطمى از امواج گوناگون مادى و نابودى ارزشهاى اخلاقى و معنوى ناگهان اين كشتى مستقر ثابت نجات دهنده كشتى اسلامى با ناخداى اسلام و با رهبرى قرآن ظاهر شده و انسانها را به سمت خودش دعوت كرده است.بحث يك حادثه كوچك نيست, يك ملت به اين كشتى نجات چسبيده اند, و ملتهاى ديگر هم ديدند كه يك ملت چگونه مى تواند از زير بار حكومت زور و فساد و وابستگى و دنباله روى طاغوتها و مستكبران عالم, با پيروى از سفينه ى نجات اسلام, نجات پيدا كند.
    همه بدانند و بخصوص جوانها بيشتر توجه كنند, امروز آوازه و نشانه ها و انعكاسهاى بسيار موثر و كارآمد فرياد انقلاب در دنيا بسيار عميق شده است.البته از تبليغات مخالفانى كه از فرياد اسلام به وحشت افتاده اند, انتظارى نيست كه اين بازتابهاى جهانى را منعكس كنند, آنها عكسش را منعكس مى كنند, ليكن حقيقت قضيه اين است كه عرض مى كنم:تا اعماق جان انسانها آن هم در چهار گوشه ى عالم, نه فقط در دنياى اسلام بازتاب حركت ملت ايران منعكس شده است.در بسيارى از كشورها و در كشورهاى اسلامى, بيشتر جوانها به نداى اسلام دل بسته اند, در دوره ى قبل از انقلاب اسلامى و قبل از تشكيل حكومت اسلامى در اين جا, اين دلبستگى وجود نداشت, اين تداوم راه غدير است, اين مطرح كردن يك خط روشن براى بشريت است تا در سايه ى اين خط روشن, هر چه زودتر به آن سرانجامى كه همه ى پيغمبران مژده ى آن را داده اند, برسد.همه ى پيغمبران و مصلحان عالم اين نويد را به بشريت داده اند كه يك روز نجات خواهد يافت.
    امروز ما هم مسوولانمان هم مردممان در قبال مساله ى غدير مسئووليم.مسوولان كشور بايد سعى كنند اعمال و رفتار و حركات و سكنات و برنامه ريزيهايشان را به گونه يى تنظيم كنند كه با هدفهاى اسلام كه همان هدفهاى غدير است تطبيق كند, اگر چه همه ى دنيا, بخصوص كمپانيهاى صهيونيستى و قدرتمندان و زرسالاران عالم, ناراحت بشوند و هجمه ى تبليغاتى بكنند, باكى نيست, امروز پايه ى انقلاب مستحكم است و اين طوفانها نمى تواند اين بناى شامه را متزلزل كند.از چه چيزى مى ترسند؟ ملاحظه ى چه چيزى را مى كنند؟ بعضيها در برنامه ريزيهاشان, در اجراشان, در تصميم گيريهاشان, در حرف زدنهاشان,در موضعگيريهاشان, دايما مواظبند كه نكند فلان راديوى گوشه ى دنيا كه به فلان دستگاه جاسوسى وابسته است عليه اين صحبت يا عليه اين شخص حرفى بزند, بزند.
    امروز پيام اسلام, پيام جذابى است.پيام ما, پيام عدالت است, پيام ما, پيام نجات انسانها و نجات جوانهاست.وقتى ما اسم جوان را مىآوريم.فقط به جوانهاى جامعه ى خودمان نگاه نمى كنيم.امروز نسل جوان در دنيا غرق در بدبختى ونابسامانى است.رنجها و فشارهاى روحى و عصبى و ابهام آينده, امروز نسلهاى جوان را در سرتاسر دنيا بر اثر دورى از معنويت, زير فشار قرار مى دهد.
    مسوولان, به نام اسلام, براى اسلام, با پيام اسلام, شجاعانه, قدرتمندانه و بدون ملاحظه ى اين و آن, هم موضعگيرى كنند, هم حرف بزنند و هم عمل كنند.مردم عزيزمان و بخصوص جوانها هم به بركت غدير, بدانند, اين راهى كه اسلام و قرآن و خط غدير ترسيم كرده, يك راه روشن است, راهى است كه با استدلال و فلسفه ى مستحكمى ترسيم شده و روندگان بسيار بزرگ و عظيم المنزلتى پيدا كرده است.امروز هم خوشبختانه اين راه در دنيا مطرح است, ديگر ما در تنهايى و عزلت نيستيم, امروز ما در مركز و محور توجه مردم جهان بخصوص كشورهاى اسلامى هستيم, راه, راه خوش عاقبت و روشنى است, با تلاش مسوولان و با اميد و پشتيبانى قشرهاى مختلف مردم بايستى قدم به قدم اين راه را طى كنيم و پيش برويم.اين راه گرچه كوتاه مدت نيست, اما همان راهى است كه بالاخره به نجات بشريت منتهى خواهد شد, همان راهى است كه ان شاالله زمينه هاى ظهورeمهدى موعود (صلوات الله عليه و عجل الله فرجه) را فراهم خواهد كرد.
    اميدوارم كه خداوند متعال اين عيد را بر شما عزيزانى كه در اين جلسه تشريف داريد, بر همه ى ملت عظيم الشان ايران و همه ى مومنين در سر تا سر عالم مبارك كند و همه ى شما را مشمول بركات خويش و ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقيه الله قرار دهد و ان شاالله شما را جزو منتظران واقعى و واصلان به لقاى آن بزرگوار قرار بدهد.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  3. #53
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام نوروزي رهبر معظم تحويل سال 1380

    پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب
    تحويل سال 1380
    بسم الله الرحمن الرحيم
    يامقلب القلوب والابصار, يا مدبر الليل و النهار, يا محول الحول والاحوال, حول حالنا الى احسن الحال.
    عيد نوروز و طليعه بهار و آغاز سال نوى هجرى شمسى را به همه هم ميهنان عزيزمان, به خانواده هاى عزيز ايثارگران, شهيدان, جانبازان, آزادگان و مفقودان تبريك عرض مى كنم, همچنين اين عيد را به همه ملتهايى كه نوروز و آغاز سال جديد هجرى شمسى را گرامى مى دارند, مثل ملت آذربايجان, افغانستان و آسياى ميانه و ديگر كسانى كه در هر نقطه, به عيد نوروز اهميت مى دهند, تبريك عرض مى كنم, اميدوارم كه سال جديد سالى سرشار از خير و بركت و خوشى و سعادت براى همگان, بخصوص براى ملت عزيزايران باشد.
    با نگاهى به سال 79, اين سال را سرشار از حوادث گوناگون, اعم از حوادث تلخ و شيرينى كه در كشورمان اتفاق افتاده, يا حوادثى كه در نقاط ديگر عالم براى مردم كشورمان حايز اهميت بوده است, كه هر سال همين طور است و همه زندگى تركيبى از شيرينيها و تلخيها و كاميابيها و ناكاميهاست, مشاهده مى كنيم, از خداى متعال بخواهيم كه سال جديد و همه سالهاى آينده عمر را براى ما سال تقرب به او و سال موفقيتها و كاميابيهاى گوناگون در عرصه هاى مادى و معنوى قرار دهد.
    سال 79 را مزين به نام مبارك اميرالمومنين مشاهده كرديم, مردم عزيز ايران به اين نام و اين پيرايه مقدس دلبستگى نشان دادند و در سرتاسر سال 79, ياد و نام مبارك امير مومنان, بر بسيارى از تلاشها و فعاليتهاى علمى و فرهنگى حاكم بود, ليكن آنچه مهم است على وار شدن يا اگر اين را براى خودمان مبالغهآميز بدانيم حركت به سوى على وار شدن است, همه بخصوص مسوولان كشور و دولتمردان و كسانى كه بارى از بارهاى اجتماعى را بر دوش دارند, بايد سعى و تلاش كنند تا عمل خود را در جهتى كه به همانندى با اميرمومنان منتهى مى شود منطبق كنند.
    نام اميرالمومنين, نامى گرامى براى همگان است, ملت ما هم به اين بزرگوار عشق مى ورزد, و ما اگر بخواهيم خود را عملا به نقطه ى مطلوب اسلام برسانيم, اين بهترين نشانه و شاخص براى ماست.
    سال 80 هم بايد سال اميرالمومنين به حساب بيايد و شناخته بشود.در اين سال سعى كنيم به كار فرهنگى و علمى اكتفا نكنيم, تلاش كنيم رفتار و عملكردمان را بخصوص در حوزه ى مسايل اجتماعى, و به طور اخص در زمينه مسايل حكومتى به عملكرد آن بزرگوار نزديك كنيم.
    تقواى اميرالمومنين و پارسايى او, نزديكى ودلسوزى او نسبت به قشرهاى ضعيف و محروم, كاركرد درخشان او براى خدا, استقامت و خستگى ناپذيرى او در راه هدفهاى متعالى, هر كدام سرفصلى است كه مسئولان مختلف مى توانند خود و مجموعه ى زير نظر خودشان را در جهت اينها يا لااقل در جهت يكى از سرفصلها توجيه كنند و به حركت و تلاش وادارند.اگر ما بتوانيم رفتار آن بزرگوار را براى مسوولان نظام جمهورى اسلامى چه مسوولان قوه ى مجريه, چه مسوولان قوه ى قضاييه, چه مسوولان و نمايندگان مردم در قوه ى مقننه, چه مسوولان نظامى, و چه همه كسانى كه در بخشى از اين نظام به نحوى مشغول خدمتند الگو قرار دهيم و سعى كنيم خود را به آن نزديك نماييم, يقينا رفع مشكلات از زندگى مردم و از وضع كشور, آسانتر خواهد شد و راههاى كمال به سوى ملت عزيز ما گشاده تر و سهلتر و آسانتر خواهد شد.
    در زمينه ى آنچه كه ما در سال 80 بايد به عنوان شعارهاى اساسى خودمان به آن نگاه كنيم, من دو نقطه ى مهم را مطرح مى كنم:نقطه ى اول, اقتدار ملى است.اقتدار ملى براى يك كشور, حفظ كننده ى هويت او, مايه ى عزت او و وسيله ى رسيدن به آرمانهاست.تلاشى كه براى نابودى ملتها و به زنجير كشيدن آنها از دورانهاى گذشته تا امروز مى شود, هميشه درجهت نابود كردن يا ضعيف كردن اقتدار ملى آنها بوده است, و بعكس, ملتهايى كه در راه تعالى و كمال قدم برمى دارند, بايد در اقتدار ملى خودشان بكوشند.اقتدار ملى, فقط به معناى تواناييهاى نظامى نيست, اقتدار ملى يك مساله ى همه جانبه است و بر دوش همه ى دستگاههاست, و به عنوان يك وظيفه ى اصلى, بر دوش هر سه قوه ى اساسى كشور نهاده شده است.
    اقتدار ملى به معناى اين است كه يك ملت, در مسوولان كشور جلوه هاى قدرت و توانايى و عزت خود را مشاهده كند و كارها با سياستهاى درست, با برنامه ريزى صحيح, با جديت و پشتكار, و با هماهنگى و انسجام كامل پيش برود.
    در سايه اقتدار ملى است كه مردم مى توانند به قدر استعدادشان و با شكوفايى اين استعدادها, تلاش خودشان را مبذول كنند.هر سه قوه بايد تلاش كنند تا با جديت و پشتكار و توكل به خدا و اعتماد به مردم و همكارى با يكديگر, اقتدار ملى را تجلى ببخشند و مظهر اقتدار ملى بشوند.
    نكته ى دوم و نقطه اساسى ديگر كه بيشتر به دستگاههاى اجرايى ارتباط پيدا مى كند مساله اشتغال است.سال را بايد از آغاز تا پايان سال تلاش براى ايجاد اشتغال مفيد و مولد قرار بدهيم.در مطالعات عميق و بررسيهاىهمه جانبه ى اقتصادى, به اين نتيجه مى رسيم كه نقطه ى عزيمت و شروع, عبارت است از تلاش براى اشتغال.براى كشور ما شايسته نيست كه جمع بزرگى از مردم اين كشور كه عمدتا جوان و غالبا داراى استعداد هستند از اشتغال مفيد و مولد محروم باشند, در حالى كه كشور به اين اشتغال نياز بسيار زيادى دارد.
    كيفيت اشتغال هم مهم است, اما در درجه ى اول, ايجاد اشتغال و فرصتهاى شغلى, داراى اهميت مضاعفى است.
    در سال 79 در اين زمينه مطالعات و برنامه ريزيهايى شده است, اين برنامه ريزيها بايد به مرحله ى اجرا در بيايد, بايد همه براى آن تلاش كنند و احساس نمايند كه اين برنامه ها در حال اجراست, و اثر آن را در زندگى خود و مجموعه ى سيماى عمومى كشور مشاهده كنند.بنابر اين برنامه ريزى براى اشتغال كه عمدتا از ناحيه قوه ى مجريه است, البته قوه ى مقننه و قوه قضاييه بايستى كمك نمايند و زمينه سازى و پشتيبانى كنند بايد يكى از برنامه هاى اساسى ما و همه ى مسئولان در طول سال باشد.
    در اوايل سال 80, ما مساله ى بسيار مهم انتخابات رياست جمهورى را داريم كه عرصه يى براى حضور ملت در صحنه ى سياسى كشور و مظهرى براى اقتدار ملى است.حضور مردم در انتخابات رياست جمهورى و ان شاالله آرا متراكم وبالايى كه به صندوقها خواهند ريخت, مظهر اقتدار ملى و عظمت ملى و ان شاالله مظهر وحدت ملى خواهد بود.اميدواريم كه ملت ما در سايه ى اين اقتدار و اين حركت و تلاش و كار, بتوانند هم وحدت را كه آرزوى عمومى مردم است, هم امنيت را كه نياز اساسى ملت ماست و هم بسيارى از برنامه هاى خودشان را عمل شده و تحقق يافته ببينند, اگر ما در كارنامه سال 79 فهرستى طولانى از كارهاى صورت گرفته و برنامه هاى عمل شده و فهرستى طولانى تر از كارهاى نشده و نيازهاى برآورده نشده مشاهده مى كنيم, انشاالله در سال 80 شاهدباشيم كه فهرست كارهاى انجام شده بيشتر و طولانى تر و درخشان تر باشد و فهرست كارهاى مانده و عقب افتاده بسى كوتاهتر.
    همه شما هم ميهنان عزيز و برادران و خواهران گرامى را به خداى بزرگ مى سپارم, از خداوند متعال عيد مبارك و شادى را براى همه شما مسالت مى كنم و اميدوارم انشاالله اين سال, سال نيكبختى باشد و همه شما مشمول دعاى مستجاب حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) باشيد.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  4. #54
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 1/1/80


    بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع مردم مشهد
    1/1/80
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام علي سيدنا و نبينا ابي القاسم المصطفي محمد و علي اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المهديين سيما بقيه الله في الارضين.
    عيد نوروز و عيد غدير و توفيق تشرف به زيارت حضرت اباالحسن الرضا (عليه الصلاه والسلام) را به همه شما برادران و خواهران عزيز- چه مردم عزيز و گرامي مشهد و چه زايران عزيزي كه در اين روزها از شهرهاي ديگر به اين آستان مقدس تشرف پيدا كرده اند- تبريك و تهنيت عرض مي كنم.
    اميد است كه اين سال نو و اين اعياد مبارك، براي همه ملت ايران منشأ بركات و بهروزي باشد و آغاز اين سال، آغازحوادث و تحركاتي در جهت نفع و صلاح اين ملت و موجب آسايش عمومي و جلب كننده رضاي الهي باشد.
    بنده هم خداي متعال را شكرگزارم كه يك بار و يك سال ديگر اين توفيق را ارزاني فرمود كه در جوار اين آستان مقدس و معلي، توفيق زيارت شما برادران و خواهران عزيز را داشته باشم.
    از خداي متعال مي خواهيم كه اين مجلس و اين ديدارها و آنچه كه مي گوييم و مي شنويم، همه را براي خود و در جهت خير و صلاح اين ملت عظيم الشأن قرار دهد.
    آنچه كه من امروز به شما حضار محترم عرض مي كنم، نكاتي است كه اساس آن، همان چيزي است كه در پيام نوروزي هم به آن اشاره كردم.
    از نظر ما سال 80 هم مانند سال 79، سال امام علي بن ابي طالب (عليه الصلاه والسلام) است.
    سال علوي براي ملت علوي و مخلص علي بن ابي طالب (عليه الصلاه والسلام) مي تواند حامل پيامهاي بسيار مهمي باشد.
    سال گذشته هم به نام آن بزرگوار مزين شد؛ اما آرزوي قلبي اين جانب اين است كه امسال ما به شعار اكتفا نكنيم.
    شعار علوي، عزيز است؛ اما شعار بايد مقدمه ي رفتار باشد.
    اگر سال گذشته شعار علوي داديم، امسال رفتار علوي پيشه كنيم.
    علي بن ابي طالب (عليه الصلاه والسلام)، هم داراي شخصيت فردي به عنوان يك مسلمان و يك انسان است، هم به عنوان يك شهروند در جامعه اسلامي است، و هم به عنوان يك حاكم، يك سياستمدار، يك تدبيركننده امور و يك مجاهد في سبيل الله مطرح است، او از همه اين جهات قابل تأسي است.
    ما به تأسي و پيروي كردن از اميرالمؤمنين احتياج داريم.
    اميرالمؤمنين درشخصيت خود، مظهر خصوصياتي است كه امروز اگر ما مردم و مسئولان اين خصوصيات را در رفتار و گفتار خودمان منعكس كنيم، جامعه ي اسلامي ما اوج واعتلاء پيدا خواهد كرد.
    راه تعالي و پيشرفت و اصلاح دنيا وآخرت يك ملت، يك راه پيمودني است.
    درمقابل انسان مؤمن و معتقد به خدا و به رسالت انسان، بن بست وجود ندارد.
    يك ملت مي تواند همه ي مشكلات وهمه ي سنگ راهها و خار راهها درطريق كمال را از جلوي پاي خود بردارد، به شرط آن كه خصوصياتي را كه براي اين حركت عظيم و همه جانبه لازم است، درخود به وجود بياوردو اميرالمؤمنين مظهر اين خصوصيات بود.
    اميرالمؤمنين، هم مظهر تقوا و امانت و هم داراي صدق و صراحت بود.
    آن بزرگوار با اين كه يك سياستمدار و رئيس دنياي اسلام بود و تدبير امور يك جمعيت عظيم چند ده ميليوني آن زمان با نبود وسايل امروزي براي ارتباط،بردوش او بود وجامعه و امت اسلامي را اداره مي كرد، اما سياستمداري علي موجب اين نمي شد كه از جاده ي صداقت و صراحت كنار رود.
    علي، صادق و صريح بود؛ آنچه مي گفت؛ به آن معتقد بود وبراي او راهنماي عمل بود.
    براي اين است كه كلمه كلمه ي گفتار اميرالمؤمنين درطول تاريخ مثل نورافكني براي زبدگان و نخبگان فكري عالم درخشيده است.
    كاري راكه سياستمداران دنيا- چه امروز و چه درطول قرنهاي گذشته- انجام مي دادند وحرفي را كه برزبان مي آوردند و به آن اعتقاد قلبي نداشتند و چهره و قيافه يي را كه به خود مي گرفتند و با باطن آنها بكلي متفاوت بود، در اميرالمؤمنين وجود نداشت.
    امروز شما نگاه كنيد،حرفهاي زيبا و قشنگ بر زبان سياستمداران عالم بسيار جاري مي شود-نام انسان، نام حقوق بشر، نام مردم سالاري، نام صلح،نام قداست- امام دردلها و درعملها، ازاين حقايق هيچ گونه خبري وجود ندارد.
    اين وضعيت، قبل از دوران اميرالمؤمنين هم بود، امروز هم وجود دارد.

    اميرالمؤمنين - آن قله ي بلند انسانيت- دراين جهت برخلاف اغلب سياستمداران عمل كرده است.
    خصوصيت او اين بود كه اگر اسم مردم را مي آورد، براي آنها حقيقتا ارزش قائل بود؛ نه مثل آن كساني كه درسطح بين المللي ازهرچه تروريست حرفه يي است- كه امروز حكام صهيونيست دردنيا تروريستهاي حرفه يي هستند- ازهرچه غارتگر بين المللي است- كه امروز پشت صحنه ي قدرتهاي استكباري، زرسالاران و چپاولگران بين المللي هستند- ازهرچه انسان نانجيب و متجاوز به حقوق انسان است،عملا حمايت وپشتيباني مي كنند و خجالت هم نمي كشند و برزبان نام حقوق بشر و انسان و مردم سالاري را جاري مي كنند وطلبكار ملتها هم مي شوند! نظام جمهوري اسلامي راكه يقينا يكي از مردمي ترين نظامهاي عالم و متكي به آراي قشرهاي عظيم مردم و گره خورده ي با عواطف و احساسات و ايمان آنهاست، به عنوان نظام مردم سالار قبول ندارند؛ اما نظامهاي حكومت مطلقه ي فردي و سلطنتهاي موروثي و نظامهاي كودتا و آن جايي كه بچه هاي دبستاني آن از آسيب نيروهاي امنيتي شان درامان نيستند و به دست آنها به قتل مي رسند، آنها را به عنوان نظامهاي معتقد به حقوق بشر مي شناسند، اين يك مضحكه سياسي و جهاني است.
    سياستمداران نظامهاي غيرالهي مايلند همه ي انسانهاي عالم دستخوش چنين بازيچه هايي باشند.
    اميرالمؤمنين نام مردم را مي آورد، اما به معناي حقيقي كلمه طرفدار مردم و ضعفا بود.
    توجه به ضعفا، قدرت و قاطعيت درمقابل زورگويان و ناحق طلبان و بهره مندي كم ازمنابع اموال عمومي، خصوصيات ديگر اميرالمؤمنين است.
    هركس كه بيت المال مسلمين را ملك خود به حساب مي آورد - يا به زبان بگويد، و يا اگر نمي گويد، درعمل اين طور وانمود كند كه ما اين قدرها حق داريم- و با بيت المال مثل اموال شخصي خود رفتار كند- يا بخورد يا ببخشد يا در راه اغراض شخصي از آن استفاده كند- نمي تواند دنباله رو علي به حساب بيايد.
    رفتار علوي درهمه اين ابعاد، وظيفه ماست، كار زياد، بهره مندي كم.
    اميرالمؤمنين، هم درآن زماني كه وظيفه حكومت بردوش او بود، هم درآن زماني كه انزوا و كناربودن ازحكومت را براو تحميل كرده بودند، وسط ميدان بود و كار مي كرد.
    هيچ وقت علي نرفت درخانه بنشيند و با مردم و جامعه و كشورقهر كند؛ اين خصوصيت اميرالمؤمنين نيست.
    خصوصيت ديگر آن بزرگوار، ارتباط با خداست.
    البته زبان انسانهاي كوچك و قاصري مثل من خيلي نارساتر از اين است كه حتي بتواند تفوه كند و كلياتي از عبادت آن بزرگوار را بيان نمايد.
    وقتي امام سجاد -كه زين العابدين است- درمقابل عبادت اميرالمؤمنين به شگفتي وادار بشود، امثال ما اصلا بايد سخني بر زبان نياوريم.
    بسيج نيروها در راه حق و دربرابر ناحق، خصوصيت ديگر اميرالمؤمنين است، نگويند چرا مردم را نسبت به استكبار و مظالم آن وعوامل و ايادي دشمنان خدا حساس و بسيج مي كنيد؛ اميرالمؤمنين هم اين خصوصيت را داشت.
    ما هم بايد مانند اميرالمؤمنين، همه نيروها و همه دلها و همه تن ها و همه توانها را درمقابل ناحق و در راه حق بسيج كنيم؛ هم بايد خودمان آماده باشيم، هم بايد دلها و جانهاي آماده و جوانهاي نوراني را - كه امروز جامعه ما به وجود جواناني كه دلهاشان پاك است، داراي نشاط و طراوت است- در راه خدا و در راه حقيقت و در راه تلاش مخلصانه- كه دراين دوران، ايران اسلامي به آن نيازمند است- بسيج كنيم.
    مبارزه با مقدس مآبيهاي متحجرانه و بي مبنا هم يكي ديگر از خصوصيات اميرالمؤمنين است.
    همان اميرالمؤمنين عابد پارساي ذاكر خداوند- كه نخلستانهاي كوفه انعكاس فرياد دعا وتضرع او را تا ابد درسينه ي خودشان حفظ كرده اند- با آن كساني كه با تنسك و تعبد متحجرانه و بي مبنا مي خواستند شخصيت فردي خودشان را به رخ مردم بكشند، و اگر اخلاص هم داشتند، ابعاد گوناگون شخصيت خود و ديگران را معطل گذاشته بودند، مقابله كرد اميرالمؤمنين انساني است كه مرّ حقيقت را بيان مي كرد؛ چه به مذاق جناحهاي مختلف خوش بيايد يا نيايد؛ چه به مذاق آن كساني كه مي خواهند به ظواهر بچسبند و باطن را رها كنند، خوش بيايد يا نيايد؛ چه به مذاق آن كساني كه مي خواهند با سلايق شخصي خودشان دين خدا را تعبير و تفسير كنند، خوش بيايد يا نيايد؛ همه ي اينها در زمان اميرالمؤمنين بودند؛ اينها شخصيتهاي مشخصي هستند كه در تاريخ نمونه دارند؛ در زمان اميرالمؤمنين هم نمونه داشتند.
    اسلام اميرالمؤمنين، اسلامي است كه در آن، ذكر و شور و حال و طراوت و حركت و سازندگي و جهاد و فداكاري و ايثار هست، امروز كه ما نمونه هايي از آن انسانهاي جور واجور را مي بينيم، وظيفه پيدا مي كنيم.
    هيچ كس نمي تواند خودش را با علي مقايسه كند؛ اما همه مي توانند به سمت آن قله حركت كنند.
    اميرالمؤمنين شاخص است.
    در درجه ي اول، ما مسئولان وظيفه و تكليف داريم كه خودمان را با رفتار اميرالمؤمنين تطبيق دهيم و جهت حركت خودمان را با او بسنجيم؛ آحاد مردم هم همين تكليف را دارند.
    عرض كرديم، اميرالمؤمنين، هم يك سياستمدار و يك مدبر امور است، هم يك شهروند معمولي است.
    همه ي ابعاد در زندگي اميرالمؤمنين وجود دارد پير و جوان، زن و مرد و قشرهاي مختلف مي توانند از اميرالمؤمنين درس بگيرند؛ ولي وظيفه ي مسئولان سنگين تر است.
    من آن روز گفتم، امروز هم مي گويم؛ وظيفه ي مسئولان سنگين است؛ بايد رفتار علوي در ميان ما مسئولان نظام جمهوري اسلامي نهادينه شود؛ آن روز است كه هيچ گونه آسيب و خطري اين نظام را تهديد نخواهدكرد.
    انقلاب اسلامي براساس الگو قرار دادن همين شخصيت همه جانبه كامل به وجود آمد.
    آنهايي كه خواستند از انقلابهاي گذشته و از بعضي حوادث كشورهاي ديگر براي انقلاب اسلامي شبيه سازي كنند، به اين نكته توجه نكردند انقلاب اسلامي الگو و نمونه ي خود را از اميرالمؤمنين گرفت و نظام جمهوري اسلامي به وجود آمد.
    امام بزرگوار ما كه يك شاگرد و رهرو مكتب اميرالمؤمنين (عليه الصلاه والسلام) بود، در رفتار و گفتار خود، همين توصيه ها را مي كرد.
    اگر نگاه كنيد، در تعاليم امام بزرگوار، جا به جا شاخصهاي علوي را مشاهده مي كنيد.
    به خاطر همين بوده است كه دشمنان نقطه ي مقابل راه امام را هدف فعاليت خودشان قرار داده اند.
    تبليغات دشمنان انقلاب و نظام جمهوري اسلامي كه دشمنان ملت ايران اند- هدف خود را همين قرار داده اند كه نقطه ي مقابل آن راهي را كه امام بزرگوار با شاخصهاي معين ترسيم كرده بودند، در ميان مردم ترويج كنند.
    البته متن ملت عزيز ما تسليم فشار تبليغاتي دشمن نشده و نخواهد شد؛ اما كساني كه خودشان اشتباه كردند، در بين ما هستند؛ اينها راه را غلطي رفتند و بعضي از مجموعه ها را هم با خودشان به راه غلط كشاندند.
    امام به ملت ما ياد داد كه بايد مسئولان در فكر ضعفا و پابرهنه ها باشند و به نيازهاي مردم توجه كنند.
    آنها در تبليغات و در تهاجم فرهنگي خود، توجه به خواست قدرتهاي استكباري را ملاك قرار دادند؛ ببينند آمريكا از چه چيزي بدش مي آيد، از آن پرهيز كنند؛ ببينند قلدران و زورگويان عالم به چه چيزي تمايل دارند، به طرف آن حركت كنند؛ اين نقطه مقابل تعاليم جمهوري اسلامي است كه در گفتار امام بزرگوار ما تجلي مي كرد.
    امام به ما ياد داد كه هرچه فرياد داريد؛ بر سر آمريكا بكشيد؛ اما عده يي فريادهاي خود را بر سر خوديها كشيدند؛ به ديگران هم ياد مي دهند كه بر سر همديگر فرياد بكشند! امام در وصيت نامه و در تعليمات دوران حيات بابركت خود تكرار مي كرد كه از غريبه ها و نامحرمها و نفوذيها برحذر باشيد؛ مراقب باشيد تا آن كساني كه با اين انقلاب و اين نظام و اين اسلام و با منافع مردم هيچ ميانه خوبي ندارند، در اركان تصميم گيري كشور نفوذ نكنند.
    مسأله غريبه ها و نااهلها و نامحرمها را اول امام مطرح كرد.
    اينها در مقابل آن جهت و آن خط روشن، مي گويند از دوستان و از خوديها برحذر باشيد و پرهيز كنيد؛ اينها را با نامهاي گوناگون و چپ و راست مطرح مي كنند.
    اگر شما هر كدام از اين راديوهاي بيگانه را باز كنيد، در هر يك از برنامه هاشان، حداقل چند بار اسم جناح محافظه كار و نوگرا را مطرح مي كنند؛ تعبيراتي كه ملت ايران و علاقه مندان به انقلاب و مؤمنان و وفاداران به مصالح عمومي اين ملت و اين كشور را به جبهه هاي مختلفي تقسيم مي كند.
    امام مي گفت ايران يكپارچه، ملت متحد و همزبان؛ اما عده يي سعي مي كنند طبق خواست و ميل و صلاحديد دشمنان اين ملت، جهات غيرعمومي را - قوميتها و مذاهب و دسته دسته كردن مردم و بازي با الفاظي از قبيل حزب و امثال آن را - در ميان مردم رايج كنند و يكپارچگي مردم و آن وحدتي را كه مي تواند ايران اسلامي را از لابلاي طوفانها عبور دهد، به هر شكلي دچار انشقاق و پراكندگي كنند.
    جمهوري اسلامي، همان الگوي اميرالمؤمنين - الگوي ايمان، تقوا، پاكدامني، توجه به ضعفا و خواست طبقات محروم جامعه و توجه به مصالح عمومي ملت - را مورد توجه قرارداد؛ بديهي است كه عده يي با چنين نظام و حكومت و كشوري كه باج نمي دهد، تسليم دشمن مداخله گر نمي شود، فرش قرمز در مقابل پاي چپاولگران پهن نمي كند، مصالح كشور را به بيگانگان نمي سپارد و مي ايستد و از حق خود دفاع مي كند، مخالف و دشمن مي شوند.
    چرا بعضيها از آوردن اسم دشمن بدشان مي آيد؟! مي گويند نفهميد، ندانيد و به ياد نياوريد كه دشمن داريد! انقلاب و نظام جمهوري اسلامي اين راه روشن را به ما نشان داد و اين خط صلاح وفلاح را در مقابل پاي ملت گذاشت.
    انقلاب احتياج به تجديدنظر ندارد؛ احتياج به عمل كردن دارد.
    عده يي دايما دم از تجديدنظر مي زنند؛ در چه چيزي مي خواهيد تجديدنظر كنيد؟! انقلاب، يك حركت عظيم در مقابل فساد و بي كفايتي رژيمي بود كه تا خرخره در لجنزارهاي فساد و وابستگي گرفتار شده بود.
    انقلاب، يك اصلاح بزرگ است.
    بايد به انقلاب عمل كرد؛ بايد با قانون اساسي عمل كرد؛ بايد به مباني نظام جمهوري اسلامي وفادار بود و عمل كرد.
    انقلاب و جمهوري اسلامي عيبي ندارد.
    بنده و امثال بنده با ضعفها و كم بصيرتي و ترس و جبن ذاتي و دلداگي خود به امور مادي و عشرت دنيايي مي خواهيم انقلاب را تفسير كنيم.
    ما ضعفهاي خود را به حساب انقلاب مي گذاريم؛ در حالي كه انقلاب، قوي و كارآمد است و نظام جمهوري اسلامي، همان قله ي بلندي است كه مي تواند ملت ايران و كشور عزيز ما را از همه ي گرفتاريهاي مادي و معنوي اش بيرون بياورد؛ به شرطي كه بنده وامثال بنده به آنچه كه نظام جمهوري اسلامي و اسلام عزيز بردوش ما گذاشته، عمل كنيم و ضعفهاي خودمان را به پاي نظام جمهوري اسلامي نگذاريم؛ لذا من امسال كه سال امام علي در رفتار، نه فقط در گفتار است- دو شعار اصلي را براي عملكرد دستگاههاي مختلف كشور مطرح كردم، كه بايد آن را در مقابل چشم داشته باشند: يكي اقتدار ملي و ديگري اشتغال مفيد ومولد؛ و حتي اولي از دومي مهمتر است.
    با اين كه امروز مسأله ي اشتغال در كشور ما يك مسأله ي بسيار مهم و اساسي است و اگر برنامه ريزي خوب و كارآمد و عمل جدي دنبال اين عنوان وجود داشته باشد، بوضوح مشكلات بتدريج كاهش پيدا خواهد كرد- كه البته خوشبختانه از سال 79 برنامه ريزي را شروع كرده اند و امسال بايد مسئولان كشور به طور جدي وارد ميدان بشوند.
    اما مساله ي اقتدار ملي ازاين مهمتر است.
    يك ملت مثل ملت ايران، با همه ي وجودش با سابقه ي تاريخي اش، با ريشه هاي فرهنگي اش، با امكانات جغرافيايي و اقليمي اش و با تواناييهاي فراوان بشري، اقتدار و عزت و توانايي و آبروي خود را در چهره ي مسئولان كشور مشاهده مي كند، مسئولان كشور و قواي سه گانه مي توانند مظهر اقتدار ملي باشند.
    اقتدار ملي يعني چه؟ اقتدار ملي دست قدرتمندي است كه مجموعه ي نيروهاي فعال قواي سه گانه در تشكيل آن سهم دارند و بايد وظيفه ي خودشان را با شجاعت و اقتدار و اميد و بدون رودربايستي و با همكاري كامل انجام بدهند.
    يك ملت اگر اقتدار ملي داشته باشد -اقتدار در زمينه ي اقتصاد، سياست، فرهنگ و سازماندهي دولتي- مشكلات مادي و معنوي اش حل خواهد شد.
    اگر فرضا مسئولي در بخش امنيت كار خود را خوب انجام دهد، مردم احساس عزت و اقتدار مي كنند.
    اگر مسئولي در بخش اقتصاد تلاش كند و كارآمدي خود را نشان بدهد- پول ملي را تقويت كند، تورم را مهار كند، در جامعه رونق اقتصادي به وجود بياورد و طبقات محروم را از حقوقي كه متعلق به آنهاست، برخوردار نمايد- مردم احساس اقتدار و توانايي مي كنند؛ خودشان را در آن مسئول، مشاهده و ملاحظه مي كنند و او را مظهر خودشان به حساب مي آورند.
    وقتي در عرصه بين المللي، مسئولان كشور، با عزت و سربلندي و استغناء در مجامع جهاني شركت مي كنند و حرف حق خودشان را با شجاعت بر زبان مي آورند و در معامله و مبادله با دولتها، منافع ملي را مدنظر مي گيرند و مصالح را ملاحظه و به نفع كشور كار مي كنند، ملت كه در جريان اين كارها قرار مي گيرد، احساس اقتدار مي كند.
    اقتدار ملي به دو عنصر اصلي نياز دارد: يكي اين كه همه افراد وظايف خودشان را با قاطعيت انجام دهند؛ دوم اين كه قواي سه گانه با هم همكاري كنند.
    باز من ناچارم به تبليغات دشمنان اشاره كنم كه در راديوهاي مزدور عليه انقلاب تجلي پيدا كرده است.
    اگر شما هر كدام از اين راديوها را باز كنيد، مي بينيد كه يك قوه را مي كوبند، يك قوه را تا عرش بالا مي برند؛ يك دسته را مورد حمايت و دسته ديگر را مورد اهانت قرار مي دهند.
    مي خواهند قوا در هم تنيده نشوند؛مي خواهند دستها در هم گره نخورند؛ مي خواهند در بناي حاكميت ملي نظام جمهوري اسلامي شكاف به وجود بيايد و دلهاي مسئولان با هم مهربان نشود.
    طبق قانون اساسي، رهبري وظيفه هماهنگي قوا را برعهده دارد.
    ضدانقلاب به وسيله خيل و حشم تبليغاتي خود، نقطه مقابل اين وظيفه را برعهده دارد؛ وظيفه جدا كردن و دور كردن قوا از يكديگر.
    آن روز من در حرم امام گفتم، امروز هم در حرم علي بن موسي الرضا(عليه السلام) اين نكته را به ملت ايران عرض مي كنم: كسي فريب نخورد كه فلان مسئول يك كشور بيگانه بگويد ما از فلان جناح، فلان گروه و فلان شخصيتها حمايت مي كنيم؛ حمايت آنها ننگ است، افتخار نيست.
    اخيرا باز يك نفر از دولتمردان رژيم امريكا گفته كه «ما از فلان جريان در داخل ايران حمايت مي كنيم!» شما كه از شاه هم حمايت مي كرديد! حمايت شما فايده اي به حال كسي ندارد.
    امريكا بيشترين حمايت را از رژيم شاه كرد.
    مردم همين پيوستگي با امريكاي دشمن ملت ايران را ديدند كه واقعيتهاي آن رژيم فاسد برايشان آشكار شد.
    شما از هركس حمايت كنيد، او منفور ملت مي شود.
    من از اين پايگاه معنوي و روحاني به همه مسئولان عالي رتبه كشور پيام مي دهم كه سال 80 را سال تفاهم، سال انس، سال همكاري و سال كمك به يكديگر قرار دهند.
    قوه مجريه و قضاييه دو قوه اي هستند كه بايد مثل بازوان فعال در عرصه كشور كار كنند.
    وظايفي بر دوش قوه مجريه است؛ وظايفي هم بر دوش قوه قضائيه است؛ قوه مقننه هم بايد به عنوان پشتيبان و حامي اين دو قوه، قوانين لازم را- براي اجراي خوب و مشكل پيدا نكردن در راه عمل و اجرا- در اختيار اينها قرار دهد تا دچار كمبود قانون نشوند.
    در مجلس شوراي اسلامي قانون بايد طبق مصالح كشور، مصالح ملت و مطابق با اسلام باشد تا قوه مجريه و قوه قضائيه بتوانند با استفاده از قانون و مجراي صحيح قانوني، وظايف خودشان را انجام بدهند؛ اين مي شود اقتدار ملي.
    اقتدار ملي به كار جدي و قاطعانه از سوي همه مسئولان بخشهاي مختلف كشور و هماهنگي دستگاههاي مختلف در راه مصالح ملت احتياج دارد؛ همديگر را تخريب نكنند، آن گونه كه دشمن مي خواهد.
    و اما درباره مسأله اشتغال.
    عزيزان! كار در اسلام عبادت است.
    اسلام از تنبلي و تن پروري و بيكارگي بيزار است.
    كار، فقط پشت ميزنشيني نيست؛ همه نوع كاري در وضع كنوني كشور مورد نياز است.
    كارهاي فكري هم كار است، كارهاي جسماني هم كار است، كارهاي اداري هم كار است؛ كارهاي گوناگون در بخشهاي مختلف، كار است.
    دو طرف بايد به طورجدي در اين قضيه هماهنگ باشند؛ يك طرف، طرف مردم است- جوانان كشور ما با تواناييها و استعدادهاي گوناگون- يك طرف هم مسئولان و برنامه ريزان قرار دارند.
    ميدان براي كار در كشور زياد است.
    من به استانهايي كه مسافرت مي كنم و از نزديك بعضي از مسائل آنها را از مسئولاني كه با اين مسائل، مماس و مجاور هستند، پرس وجو مي كنم، مي بينم خوشبختانه زمينه و ميدان كار و اشتغال مفيد در كشور زياد است؛ حتي براي آن جوانان دانشجو يا دانش آموز در دوران تعطيلات تابستاني مي شود كارهاي موقت به وجود آورد.
    سال گذشته ما تجربه كوچكي كرديم.
    قبل از تابستان، من از سازمان بسيج سپاه پاسداران و از جهادسازندگي مشتركاً خواستم براي تابستان جوانان يك برنامه ريزي فوري بكنند.
    خيلي هم نخواستيم تبليغات كنيم و سروصداي آن را مطرح كنيم.
    بعد از تابستان گزارشي كه به من دادند، شگفت آور بود.
    نيروهاي بسيج با نيروهاي جهادسازندگي كه امسال با وزارت كشاورزي ادغام شدند و وزارت جهاد كشاورزي را به وجود آوردند- همكاري كردند و عنوان آن را «بسيج سازندگي» گذاشتند.
    ازچندي پيش سفارش كردم و الآن هم به اين دو سازمان- يعني جهاد كشاورزي و بسيج- و نيز به آموزش و پرورش از همين جا توصيه ميكنم كه برنامه ريزي كنند.
    مي توانند براي جوانان به ميزان زيادي كارهاي موقت- حتي در دوره تابستان- پيدا كنند.
    زمينه اشتغال در اين كشور زياد است؛ همت و تلاش پيگير مسئولان لازم است تا بتواند اين خيل عظيم جوانان را به كارهاي مولد و پيشبرنده سرگرم و مشغول كند، زندگي مادي و معنوي يك ملت به كار و عمل وابسته است.
    برنامه هاي خوبي در سال 79- بخصوص در اين يكي دو ماه آخر سال- طراحي شده و نشستهاي خوبي داشته اند؛ بنده هم مؤكداً توصيه كرده ام كه اين مسأله به طور جدي دنبال شود.
    بحمدالله رئيس جمهور محترم و مسئولان دولتي در اين قضيه به طور جدي وارد شده اند؛ بنابراين امسال مي تواند سال اشتغال باشد.
    توجه كنيد كه ما در اوايل سال، انتخابات بسيار مهم رياست جمهوري را داريم.
    همه مراقب باشند.
    هم مردم، هم مسئولان، هم عناصر سياسي- كه بهانه ها موجب چركين شدن دلهاي مردم از يكديگر نشوند.
    انتخابات برگزار شود، رقابتهاي انتخاباتي در جاي خود صورت بگيرد، مردم آزادانه رأي خود را در صندوقها بريزند؛ درحالي كه هيچ گونه نقار و نفرت و جدايي هم وجود نداشته باشد؛ اين ممكن است، عده يي تصور مي كنند كه انتخابات بدون كدورت و نفرت و بدگويي به يكديگر امكان برگزاري ندارد؛ اين طور نيست؛ مي توان انتخابات سالم و پرشوري برگزار كرد.
    البته درباره ي انتخابات، در زمان خود، آنچه را كه وظيفه ي من باشد، به مردم عزيزمان عرض مي كنم؛ اما آنچه كه امروز عرض مي كنم اين است كه خود انتخابات، مظهر اقتدار ملي است.
    اگر ملت عزيز ايران بتواند در اين انتخابات، آراي فراوان خود را به ميدان بياورد و حضور مردمي، حضور چشمگيري باشد، اين بزرگترين مظهر اقتدار و عزت ملي است.
    اميدوارم كه خداوند متعال اين توفيق را به مسئولان بدهد تا انتخابات خوبي را برگزار كنند و ملت عزيزمان در اين انتخابات، با شور و هيجان و شعور كامل- كه بحمدالله از آن برخوردار هستند- شركت كنند و يك بار ديگر عزت و رشادت خود را به دنيا نشان بدهند.
    پروردگارا! قلب مقدس ولي عصر را از اين ملت و از حركات عظيمي كه به وسيله ي او انجام گرفته است و مي گيرد، خشنود بفرما.
    پروردگارا! اين ملت و مسئولان كشور را مشمول ادعيه ي زاكيه ي حضرت بقيه الله قرار بده.
    خدايا! ما را به وظايفمان آشنا و به آنها عامل بفرما.
    پروردگارا! به محمد و آل محمد، زندگي و مرگ ما را براي خودت و در راه خودت قرار بده.
    پروردگارا! شهيدان عزيز ما و امام شهيدان را در پيشگاه خود با اوليايت محشور بفرما.
    والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته

  5. #55
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان و كاركنان ارتش 28 / 1 / 1380

    بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان و كاركنان ارتش
    28 / 1 / 1380

    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    بسم الله الرحمن الرحيم
    روز ارتـش را بـه همه ى كاركنان عزيز اين سازمان خدمتگزار و همچنين به ملت ايـران تـبريك عرض مى كنم.روز ارتش, يك روز تاريخى پرمضمون و جزو خاطره هاى مـاندگار و مـعنادار بـه حساب مىآيد.مضمون اين روز از اين جهت مهم است كه بـقا و اعـتلاى ارتش در كشور ما مبدا تاريخ شد.شايد براى جوانهاى ارتش اين سخن آموزنده باشد كه خيليها در صدد بودند در آغاز انقلاب سرمايه هاى ملى را به بهانه هاى مختلف از بين ببرند; نسبت به بعضى از سازمانها اين كار را هم كـردند.يكى از سـرمايه هايى كـه به نابودى آن كمر بسته بودند, سازمان ارتش بـود; امـا امـام بـزرگوار ما در جهت خنثى كردن اين توطئه, هشيارانه قيام كرد; لذا ارتش به عنوان يك سازمان انقلابى و مومن, وسط ميدان آمد.
    نـكته ى مهم اين است كه براى نوسازى ارتش و براى جهتدهى انقلابى به آن, هيچ عضو غيرارتشى داخل ارتش نشد; بلكه خود عناصر مومن ارتش و انسانهاى آگاه و هـوشيارى كـه در بـدنه ى ارتش كم نبودند,آستين بالا زدند و اين كار بزرگ را انـجام دانـد.على رغم ايـن كـه رژيم فاسد پادشاهى سعى داشت ارتش را به طور كامل به بيگانگان وابسته كند, و با وجود اين كه مهره هاى بى وفاى به مردم و وفادار به دشمنان, آن روز در راس اين ارتش قرار گرفته بودند, اما بدنه كه مـتشكل از مـردم مـومن و مـردم معمولى ايران بود خودشان را سالم نگهداشته بـودند.عناصرى از خـود ارتـش كه امروز بعضى از آنها بحمدالله حضور دارند, بـعضى هـم بـه شـهادت رسيده اند يا به لقاى الهى رفته اند به وسط ميدان قدم گذاشتند; طرح نوسازى و انقلابى سازى ارتش را خودشان طراحى كردند, خودشان هم دنـبال كردند, خودشان هم به نتيجه رساندند; بنابراين نسل جوان امروز ارتش مـا مديون آنهاست.پيوند بين نسل جوان ارتش و آن نسلى كه توانستند ارتش را از دسـت بـيگانگان و بـيگانه پرستان خـارج كـنند و در اخـتيار مـلت ايـران بگذارند, يك پيوند هميشگى و دايمى است; جوانها بايد قدر اين پيشكسوتها را بـدانند.به هـرحال ارتش جمهورى اسلامى ايران با موازين يك ارتش كارآمد شكل گرفت; توانست تجربه هاى با ارزشى را در ميدانهاى جنگ نشان بدهد و براى خود افـتخار كـسب كند.يك ارتش, بزرگترين افتخارش اين است كه مدافع ملت و كشور بـاشد و در ميدان خطر از خود كارايى نشان بدهد; ارتش جمهورى اسلامى اين دو خصوصيت را از خود نشان داد.
    امـروز ميدان براى تعالى ارتش باز است.سال رفتار علوى, در هر جايى مصداقى دارد.جوانهاى ارتش جمهورى اسلامى ايران مى توانند به اميرالمومنين به عنوان الـگوى رفتارى يك انسان فداكار و و با اخلاص نگاه كنند و رفتار علوى را در رفـتار خـود مـنعكس نمايند; كار خستگى ناپذير, تلاش مخلصانه و سعى در تعالى هـرچه بـيشتر عـلمى و عملى, مسوولان سطوح بالاى سازمان ارتش هم به عنوان يك سـردار شـجاع و پـاكدامن مـى توانند رفـتار عـلوى را الـگوى خـودشان قـرار دهـند.وجود امـيرالمومنين به عنوان يك رئيس, يك فرمانده و يك مسوول, مظهر پـاكى و شـفافيت و صـداقت بـود; آسـودگى را بـه خـودش راه نـداد; نسبت به زيردستان تفرعن نفروخت; خود را همه جا بنده ى خدا و خدمتگزار مردم دانست و مـخلصانه بدون چشمداشت به دنيا كار كرد; اين مى تواند در رفتار ما و رفتار هـر كـسى كـه در هر مجموعه يى مسوول است, به عنوان رفتار علوى خود را نشان دهد.
    يـك پايه ى اقتدار ملى, در نيروهاى مسلح است.اقتدار ملى, يعنى اقتدار ملت, اقـتدار مـلت در عـملكرد مـسوولان يـك كـشور خود را نشان مى دهد.اگر عملكرد مـسوولان در گـذاردن و اجـراى قـانونها, در صـداقت و پـاكدامنى, در تـلاش و خـسـتگى ناپذيرى, در بـه مـيان آوردن ابـتكارهاى خـلاق و كـارساز, در الـگو قـراردادن انـسانهاى بـرجسته و نـمونه, در طرد كردن انسانهاى فاسد كه اين زمـينه ها هـم جـز با ايمان مخلصانه ى به خدا به طور كامل ميسر نيست عملكرد خوبى باشد, ملت احساس اقتدار مى كند.
    اقـتدار مـلى, هـم زمينه ى نظامى دارد, هم زمينه ى اقتصادى دارد, هم زمينه ى سـياسى دارد, هـم زمـينه ى سازمانى دارد; در همه ى زمينه ها مسوولان مى توانند كـارى كنند كه ملت احساس اقتدار كند.آن وقتى كه دشمنى به مرز حمله مى كند, اگـر مـسوولان دفـاع از مـرزها وظيفه ى خودشان را خوب به انجام رسانند, ملت احساس اقتدار مى كند.هنگامى كه سياستمداران زورگوى جهانى با انواع بازيهاى سـياسى خـواستند بر كشور و ملتى چيزى را تحميل كنند, اگر دستگاه سياسى آن كشور توانست هوشيارانه ومدبرانه تحميل دشمن را پس بزند, ملت احساس اقتدار مى كند.
    آن وقتى كه همه ى سرمايه اندوزان بين المللى سعى مى كنند يك ملت و يك كشور را در چـنبره ى اخـتاپوس اقـتصادى خـودشان در بـياورند و با نامهاى فريبنده و بـناحق, مـنابع يك ملت را جذب كنند, اگر مسوولان اقتصادى كشور توانستند با تـدبير و هـوشيارى و باسرعت عمل متناسب, تدابير لازم را پيش بگيرند و مانع از نفوذ پنجه ى دشمن در اقتصاد كشور شوند و اقتصاد ملى را شكوفا كنند, ملت احـساس اقـتدار مـى كند اقـتدار ملى يك مفهوم و مقوله ى كاملا پيچيده و مركب اسـت; نه به معناى نظاميگرى است, نه نظاميگرى نبودن آن بايد بهانه يى براى منزوى كردن كار نظامى بشود.نظاميان هم به نوبه ى خود در اقتدار ملى شريكند در يك مجموعه ى نظامى, اقتدار ملى باكارايى نظامى و رشد خلقيات جوانمردانه در آنها, خود رانشان مى دهد.
    مـن بـر وحـدت بين نيروهاى مسلح چه سازمانها و چه نيروهاى داخل يك سازمان تاكيد مى كنم.
    وحـدت بـه مـعناى يـكى شـدن نـيست; وحـدت بـه مـعناى هماهنگى و همدل بودن اسـت.سازمان ارتش و سپاه و نيروى انتظامى, هر كدام در وظايف مقرر و تعريف شـده ى خـودشان, هـم خـوب كار بكنند و خود را از لحاظ كيفيت بالا ببرند, هم ديـگران را بـه رسـميت بشناسند و براى آنها احترام و ارزش قائل شوند و با آنها همدل باشند; اين مى شود مظهر اقتدار ملى.
    امـروز شـما مى بينيد همان كسانى كه دم از صلح و حقوق بشر مى زنند, بيشترين ضـربه ها را بـه صـلح و حقوق بشر وارد مى كنند.چرا سازمانهاى مدافع صلح, آن كـشور مـتجاوزى را كـه بـه هـمسايه ى خود تجاوز مى كند, محكوم نمى كنند؟ چرا سـازمانهاى مدعى دفاع از حقوق بشر, از حقوق ملت فلسطين دفاع نمى كنند؟ آيا مـلت فـلسطين جـزو بشر نيستند؟! يا آن مدعا, دروغ و پوچ و در خدمت هدفهاى استكبار جهانى است.
    امـروز دسـتگاههاى پـنهان و آشـكار قـدرت چـه در زمينه هاى اقتصادى, چه در زمـينه هاى نـظامى, چـه در زمـينه هاى امنيتى دارند كار مى كنند, براى اينكه مـيلياردها انـسان را بـه زيـر سـلطه ى خودشان در بياورند; در جاهايى موفق مى شوند, در بعضى جاها هم ناكام مى مانند, يكى از جاهايى كه ناكام ماندند و بـه فـضل پروردگار و به همت شما ملت ايران باز هم ناكام خواهند ماند كشور بزرگ وملت عظيم الشان ايران است.
    بـدون تـرديد در مـورد مـلت و كشور ايران, استكبار جهانى ودستهاى قدرت طلب بـين المللى ناكام خواهند بود.خدا را شكر مى گوييم كه ملت ايران بيدار است; خـدا را شـكر مـى گوييم كـه نيروهاى مسلح ما, هوشيار و آگاهند; خدا را شكر مـى گوييم كـه دلـها با ايمان به خدا نورانى است; اين ايمان به خدا را قدر بدانيد و رابطه ى خودتان را با خدا بيشتر كنيد.
    امـيدوارم ان شـاالله هـميشه مـشمول ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) باشيد و در شمار خدمتگزاران و سربازان آن حضرت به حساب آييد.خداوند ارواح مـطهر شـهيدان را از هـمه ى شـما راضـى و خشنود كند و روح مطهر امام بزرگوار را دعاگوى شما قرار دهد.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  6. #56
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 در كنفرانس بين المللى حمايت از انتفاضه مردم فلسطين 4 / 2 / 80

    بيانات رهبر معظم انقلاب
    در كنفرانس بين المللى حمايت از انتفاضه مردم فلسطين
    4 / 2 / 80

    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد لله الذى من علينا بهدايه الاسلام و شرع لنا الجهاد الذى هو باب من ابواب الجنه, فتحه الله لخاصه اوليائه و سبحان الذ ى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله لنريه من آياتناانه هو السميع البصير
    والصلوه والسلام على نبيه البشير النذير محمد و اله الطيبين الطاهرين و صحبه المنتجبين والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
    آقايان روسا و نمايندگان محترم مجالس كشورهاى اسلامى, رهبران و گروههاى مجاهد و مبارزين خط مقدم دفاعى اسلام, ميهمانان و حضار گرامى, به همه ى شما خوش آمد مى گويم و رحمت و هدايت الهى را براى خود و شما مسئلت مى كنم.
    تصميم به تشكيل چنين اجلاسى امرى مبارك است انشاالله در بسيج جوامع اسلامى براى حمايت از قيام مردم مسلمان فلسطين اثرات مثبت و سازنده اى خواهد داشت. اين نوع گردهمائى ها عملا اثبات مى كند كه فلسطين يك موضوع اسلامى و متعلق به كل جهان اسلام است و اشغال آن, يكى از اركان توطئه هاى شيطانى سلطه گران جهانى, در گذشته انگليس و اكنون آمريكا براى تضعيف و ايجاد تفرقه در جهان اسلام بوده است.
    دشمنان اسلام همواره سعى كرده اند با تقسيم بندى هاى قومى مانع از وحدت كلمه مسلمانان شوند تا بتوانند بر آنها سيطره پيدا كنند. در ابتداى اشغال فلسطين علماى مجاهدى چون شيخ عزالدين قسام و حاج امين الحسينى از مسلمانان براى نجات فلسطين استنصار كردند و مرجع بزرگ دينى مرحوم محمد حسين آل كاشف الغطا حكم جهاد عليه صهيونيستها صادر فرمود. ولى متاسفانه بتدريج شكل اسلامى مبارزات تضعيف و شكل قومى آن پر رنگ شد.
    پيروزى انقلاب اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى, مردى فرزانه از تبار پيامبر اكرم (ص), نقش اساسى در بيدارى اسلامى در كل جهان بويژه در كشورهاى منطقه داشت. پيروزى مسلمانان در روياروئى به ظاهر نابرابر با دشمنان اسلام در جنوب لبنان, نشان ديگرى از اصالت و حقانيت مبارزات اسلامى و تاكيدى است بر اينكه اگر مسلمانان به وعده خداوند اعتماد كنند و براى خدا مجاهده كنند, پيروزى آنها حتمى است. بى ترديد پيروزى خيره كننده مقاومت اسلامى در جنوب لبنان از يكسو و شكست فضاحت بار طرح هاى سازشكارانه از سوى ديگر, از عبرت هاى اصلى منطقه است كه موجب شده مردم مسلمان فلسطين يك بار ديگر به انتفاضه رو كنند. ولى اين بار ديگر نغمه هاى سازشكارى در داخل فلسطين و يا منطقه بر روى فلسطينيان صبور, شجاع و مقاوم اثر ندارد و آنها مصمم هستند كه انشاالله مبارزات خويش را تا پيروزى ادامه دهند. زيرا انتفاضه اول, تحت تاثير القائات صهيونيستها و حاميانشان با وعده دستيابى به امتيازات مورد درخواست فلسطينيان, از طرق صلح آميز, و ا عمال نفوذ سازشكاران و فشار آمريكا و غرب متوقف شد. ولى گذشت 10 سال از آن تاريخ نشان داد كه همه تلاش هاى حاميان صهيونيسم در جهان, براى نجات رژيم اسرائيل از فشارهاى ناشى از مبارزات مسلمانان بوده و آنچه را كه به مذاكره كنندگان فلسطين وعده داده بودند سرابى بيش نبوده است.
    اشغالگرى, توسعه طلبى و سبعيتى كه امروز اسرائيل از خود نشان مى دهد از ابتدا براى اهل بصيرت و دلسوزان جوامع اسلامى قابل پيش بينى بود.
    از ابتداى شكل گيرى اسرائيل, اين رژيم غاصب و دروغين, همواره به حقوق مسلم فلسطينيان تجاوز كرده و بعضى از حكومت هاى غربى بخصوص آمريكا آنرا توجيه و حمايت كرده اند و مجامع بين المللى هم با توجيه اقدامات اين رژيم, سعى كرده اند به هويت آن و تجاوزاتش مشروعيت دهند.
    سرزمين فلسطين و بيت المقدس همواره مورد طمع بعضى از قدرت هاى غربى بوده است و تحميل جنگ هاى طولانى صليبى ها عليه مسلمانان, نشان بارز اطماع آنها نسبت به اين سرزمين مقدس است. بعضى از فرماندهان ارتش متفقين پس از شكست عثمانى و ورود به بيت المقدس گفتند كه: امروز جنگهاى صليبى به پايان رسيد! اشغال اين سرزمين براساس يك طرح چند جانبه, پيچيده و به هدف جلوگيرى از اتحاد و پيوستگى مسلمانان و پيشگيرى از تاسيس مجدد حكومت هاى قدرتمند مسلمان بود.
    دلائلى در دست است كه نشان مى دهد صهيونيستها با نازيهاى آلمان روابط نزديك داشتند و ارائه آمارهاى اغراق آميز از كشتار يهوديان, خود وسيله اى براى جلب ترحم افكار عمومى و زمينه سازى براى اشغال فلسطين و توجيه جنايات صهيونيستها بوده است. حتى دلائلى در دست است كه عده اى از اراذل و اوباش غيريهودى شرق اروپا را بنام يهودى به فلسطين كوچانيدند تا با پوشش حمايت از بازماندگان قربانيان نژادپرستى, يك حكومت معاند اسلام را در قلب جهان اسلام نصب كنند و پس از قريب 14 قرن, يك گسستگى بين مشرق و مغرب اسلامى ايجاد e نمايند. در آغاز, مسلمانان غافلگير شدند, چون از كنه طرح صهيونيستها و حاميان غربى آنها مطلع نبودند. عثمانى شكست خورد, قرارداد سايكس - پيكو بطور محرمانه براى تقسيم كشورهاى اسلامى خاورميانه بين فاتحين جنگ منعقد شد.
    جامعه ملل قيموميت فلسطين را بعهده انگليسى ها گذاشت. آنها هم به صهيونيستها وعده مساعدت دادند و با مجموعه اى از طرح هاى حساب شده, يهوديان را به فلسطين آوردند و مسلمانان را از خانه و كاشانه خويش آواره كردند. در اين مصاف طولانى كه يك طرف غرب و صهيونيسم بود و طرف ديگر دولت هاى عرب تازه تاسيس شده, دشمنان اسلام براى مقابله, از ابزارهاى گوناگون و پيچيده استفاده كرده اند كه از جمله آنها رسانه هاى تبليغاتى و مجامع بين المللى بود. آنها از يكسو مسلمانان را به صبر, خويشتن دارى, گفتگوهاى صلح و سازش دعوت مى كردند و از سوى ديگر اسرائيل را مسلح مى نمودند. اهداف راهبردى آنها از تعامل نابرابر و تبعيض آميز بين كشورهاى مسلمان و اسرائيل اين بوده كه همواره برترى نظامى اسرائيل را بر كشورهاى اسلامى حفظ كنند و در مجامع بين المللى از آن رژيم حمايت كنند و با بكار گرفتن رسانه هاى تحت نفوذ خود, جنايات اسرائيل را توجيه نمايند. در بين مسلمانان تبليغ كنند كه فكر پيروزى بر اسرائيل خيال خامى بيش نيست.
    رژيم اسرائيل از زمانى كه رسما توسط سازمان ملل تاييد شد يعنى بيش از نيم قرن قبل تا سال گذشته يكه تازى مى كرد و هيچ چيز و هيچكس جلودارش نبود, ولى مقاومت اسلامى لبنان كه مركب از چند هزار جوان مسلح به سلاح ايمان است, خواب اين رژيم و حاميانش را پريشان كرد. اين جوانان عزيز بدون دادن هيچگونه امتيازى اسرائيل را با خوارى از جنوب لبنان بيرون كردند. پيروزى اين عزيزان چراغ راه ديگر مبارزين مسلمان شد و امروز شاهد انتفاضه مسجدالاقصى هستيم كه از نوع مقاومت اسلامى لبنان در ابعادى وسيع است.
    اكنون كه شما عزيزان به عنوان يك وظيفه اسلامى, براى حمايت از انتفاضه گردهم آمده ايد وظائف بس سنگينى را به دوش داريد. قبل از هر چيز بايد نشان دهيد كه جهان اسلام در سايه بيدارى اسلامى مصمم به بازگشت به سنت هاى حسنه تاريخ شكوهمند اسلام است و همان سنت ها و در راس همه وحدت مسلمانان است كه در گذشته موجب شد مسلمانان در نبردهاى سرنوشت ساز عليه متجاوزين صليبى پيروز شوند.
    در آن واقعه عظيم تاريخى, از همه جهان اسلام, مجاهدين جهت پيوستن به كارزار سرنوشت ساز و طولانى نبرد كفر و ايمان روان شدند.
    امروز همه مسلمانان جهان به اين مبارزات سرنوشت ساز مردم فلسطين چشم دوخته و بيش از انتفاضه اول به آن دل بسته اند, زيرا در آن زمان يعنى ده سال پيش, فضاى سازش بتدريج در منطقه فراگير شده بود. عده اى دل در گرو آمريكا داشتند و گروهى ديگر نيز معتقد بودند نمى توان در برابر آن فشار سياسى و جوسازى بين المللى ايستادگى نمود و راهى جز پذيرش سازش آن هم با شرايط آمريكا و اسرائيل وجود ندارد. پس از تحولاتى كه در آن هنگام در منطقه صورت پذيرفت, زمينه تثبيت اين نظريه بيشتر فراهم گرديد. اما امسال در شرايطى اين كنفرانس شكل گرفته است كه راه حل سازش در منطقه با بن بست مواجه شده است, و حتى آنهايى كه دل در گرو آمريكا داشته و دارند به اين بن بست اعتراف مى كنند.
    در سال 1370 (1991), اعراب و مسلمانان درپى يك سلسله شكست هاى متوالى (در جريان جنگ خليج فارس) دچار سرخوردگى بودند. وحدت درونى آنان نيز در معرض فروپاشى جدى قرار داشت و چند دستگى بر آنها حاكم بود. ولى در شرايط كنونى و بويژه در پرتو پيروزى تاريخى و عظيم مقاومت اسلامى در جنوب لبنان, اميدهاى تازه و حيات بخشى در دل مسلمانان پيدا شده است.
    آن زمان در مورد نحوه برخورد با اسرائيل همواره دو روش مطرح مى شد: مقابله نظامى ارتش هاى عرب با اسرائيل كه گفته مى شد همه تجربه ها در آن با شكست مواجه شده است و روش سازش كه منجر به تحقق خواسته هاى اسرائيل از طرق مسالمت آميز مى گرديد و در ازاى عقب نشينى از بخشى از اراضى اشغال شده, عدم رشد توان نظامى كشورهاى عربى را تضمين مى كرد. نظير آنچه كه در كمپ ديويد شاهد آن بوديم. در آن روزها الگوى مقاومت مطرح نبود و گفته مى شد از پذيرش عمومى برخوردار نيست. اما اينك يك الگوى موفق پيش روى ماست كه توانست براى نخستين بار سرزمينهاى اشغال شده را بدون دادن هر گونه امتيازى به اسرائيل, آزاد كند و مانع از تحقق خواسته رژيم صهيونيستى در بجاى گذاشتن پرچم خود در پايتخت اين كشور عربى يعنى لبنان گردد. در كمپ ديويد, شرط عقب نشينى اسرائيل, عدم اعزام ارتش مصر به شمال سينا بود, ولى در جنوب لبنان اين اسرائيل است كه با نگرانى از قدرت مقاومت اسلامى ملتمسانه خواستار اعزام ارتش لبنان به مرز فلسطين و لبنان است. يعنى مقاومت توانست حاكميت را بطور كامل به جنوب لبنان و ديگر مناطق اشغالى بازگرداند.
    اين انتفاضه, قيام مردمى است كه از همه روشهاى سازشكارانه نااميد شده و در يافته اند كه پيروزى صرفا در گرو مقاومت خود آنان است. مردم فلسطين در انتفاضه قبلى خود متحمل خسارتهاى فراوان گرديدند و شهدا و جانبازان بسيارى را در راه اسلام و آزادى سرزمين اسلامى تقديم كردند. اما در نهايت مذاكرات اسلو آن را متوقف كرد. نتيجه اسلو چه بود؟ امروز حتى طراحان و مدافعان فلسطينى اسلو هم ديگر از آن دفاع نمى كنند, زيرا عملا فهميدند كه اسرائيل فقط مى خواست مشكل خود را حل كند, يعنى از رويارويى مبارزين سنگ بدست خلاص شود و ضربه پذيرى خود را كم كند. اگر چيز اندكى به طرف فلسطينى داد و نام آن را اعطاى امتياز گذاشت صرفا براى خاموش كردن آتش انتفاضه و كم كردن آسيب پذيرى خودش بود. به محض آنكه مشكل خود را حل شده ديد و به غلط احساس كرد كه مردم فلسطين ديگر توان از سرگيرى انتفاضه و مقاومت و رويارويى با آنها را ندارند, اعطاى حتى همان امتيازات اندك را متوقف كرد و فزون طلبى ذاتى خود را آشكار ساخت. فرايند روند سازش و طرح اسلو, مردم فلسطين را در حالتى قرار داد كه دريافتند راهى جز قيام ندارند.
    محور اصلى انتفاضه اقصى, بيت المقدس است. يعنى جرقه اى كه به انفجار خشم مردم فلسطين انجاميد, اسائه ادب صهيونيستها به مسجد الاقصى بود. مردم فلسطين با دريافت رسالت خطيرى كه در حراست از يكى از مقدس ترين مكانهاى مذهبى مسلمانان بر دوش دارند به صحنه آمدند و با ايثار و فداكارى شعله مقدس مقاومت و مبارزه بر عليه اشغالگران صهيونيست را برافروختند.
    روند سازش و بطور مشخص طرح اسلو موجب تفرقه فلسطينيان گرديد. اما اين انتفاضه مقدس توانست وحدت ملى را به صحنه فلسطين بازگرداند. ملاحظه مى فرمائيد كه همه اقشار مردم در اين مبارزه حضور دارند و جريانات اسلامى و ملى در كنار يكديگر قرار گرفته اند. حتى كسانى كه همچنان دلشان در جاى ديگرى است ناگزير از همراهى با اين حركت عظيم گرديده اند.
    خيزش اسلامى و يا به تعبير ديگر جنبش بيدارى اسلامى پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و ظهور حركت امام خمينى (ره) در دو دهه اخير با قدرت تمام در صحنه منطقه و جهان اسلام ظاهر شده است. امروز محور اصلى اين جنبش و حركت, مسئله فلسطين است. انتفاضه اقصى توانست حتى در خارج از مرزهاى جغرافيايى فلسطين و بيرون از ملت فلسطين, عموم ملتهاى مسلمان و عرب را به صحنه بكشاند.
    تظاهرات ميليونى ملتهاى مسلمان از غرب تا شرق جهان اسلام نشان داد كه مردم فلسطين مى توانند بر روى حمايتهاى آنان حساب كنند و در عين حال نقش قابل توجهى در ايجاد وحدت مسلمانان ايفا نمايند.
    روزى كه مقاومت اسلامى در لبنان به همت دلاور مردان لبنانى و با توصيه و حمايت حضرت امام خمينى شكل گرفت, اسرائيل, بيروت يعنى پايتخت لبنان را در اشغال خود داشت و بر مقدرات سياسى اين كشور چنگ انداخته بود. آن روز وقتى مقاومت اسلامى شعار زحفا زحفا نحوالقدس را سر داد, گروهى از بى خبران آنان را ساده انديش خواندند. و به طعنه سوال مى كردند, آيا مى شود به سوى قدس حركت كرد حال آنكه شما لبنانيها از ورود به پايتخت كشور خود ناتوان هستيد؟ از آن تاريخ تا پيروزى تاريخى مقاومت اسلامى بر اسرائيل فقط 18 سال به درازا كشيد. تصديق مى فرمائيد كه 18 سال, در تاريخ مبارزات ملتها زمان زيادى نيست.
    بى ترديد, مبارزه, خسارتهاى تاسف بارى را نيز به همراه دارد! مردم كشته مى شوند. خانه ها ويران مى گردد. فشار اقتصادى بر دوش مردم سنگينى مى كند و دهها مصيبت ديگر كه ملال و تاثر آن هرگز دلهاى ما را رها نخواهد كرد. ولى بايد ببينيم نتيجه اين ايثار و فداكارى چه خواهد بود؟ پيروزى آنقدر با ارزش است كه ناگزير بايد بهاى آن نيز پرداخته شود.
    اسرائيل كه روزى در اين منطقه عربده مى كشيد و همه خواسته هاى خود را بر ملتهاى عربى ديكته مى كرد, اينك ناتوان و افسرده در برابر عظمت مقاومت اسلامى بر زمين زانو زده است. اين بخش كوچكى از توانائيهاى ملتهاى مسلمان و عرب است.
    يقين بدانيد كه اگر همه امكانات جهان اسلام و حتى بخشى از آن در اين مسير بكار گرفته شود ما شاهد زوال و نابودى اسرائيل خواهيم بود. اسرائيل در جنوب لبنان از يك مقاومت چند هزار نفره شكست خورد. درست است كه حزب الله, امتداد مردمى عميقى داشته و به هنگام ضرورت توانسته است هزاران و بلكه دهها هزار نيرو را بسيج كند ولى بطور مستمر فقط از چند هزار بلكه گاه از چند صد نيرو در محورهاى رويارويى با اشغالگران صهيونيست بهره برده است. يعنى اسرائيل و همه امكانات نظامى آن و تكنولوژى تسليحاتى و پيشرفته اش كه به زرادخانه آمريكا متصل است از چند صد جوان با ايمان و پر شور كه از سلاحهاى بسيار ابتدايى در جنگ بهره مى بردند شكست خورد. البته سلاح قوى و شكست ناپذير آنها سلاح ايمان بود.
    پس الگوى مقاومت و مبارزه پيش روى ماست. يعنى مى توان با مقاومت و مبارزه و البته تحمل خسارت به پيروزى رسيد. در عين حال الگوى شكست نيز پيش روى ماست و آن دل بستن به روشهاى سازشكارانه و كاسه گدايى صلح در دست گرفتن است. نتيجه آن نيز تحقير, به ذلت كشاندن و در نهايت تحميل يكطرفه خواسته هاى اسرائيل است كه اين را نيز عينا مشاهده كرديم.
    امروز حزب الله و پيروزى تاريخى اش پشتوانه انتفاضه مردم فلسطين است. كه البته پشتوانه بسيار نيرومندى است.
    رژيم صهيونيستى به هيچ وجه توانايى لازم براى يك رويارويى مستمر و درازمدت با فلسطينيها را ندارد. يهوديان را فريب داده و به فلسطين آورده با اين اميد كه اعراب با آنها نخواهند جنگيد و اگر تصميم به مقابله داشته باشند فشار غرب مانع از ايستادگى درازمدت آنها خواهد بود. لذا افرادى كه به فلسطين آمده اند آمادگى اين را ندارند كه هستى خود را فداى اهداف سياسى بنيانگذاران صهيونيسم نمايند. طبق گزارشها توريسم صهيونيستها بشدت ضربه خورده و حتى روند مهاجرت معكوس آغاز گرديد.
    كنفرانس گذشته فلسطين كه در تهران تشكيل شد, يك نقش اساسى و مثبت ايفا كرد.
    به اين معنى كه كانون اميدى را براى مخالفين روند سازش فراهم كرد و در عين حال به مردم فلسطين روحيه و اميد بخشيد. مواضع ايران اسلامى و پايدارى منحصر به فرد آن در ميان دولتهاى اسلامى نيز توانست به اين مردم قهرمان اميد بخشد.
    اينك نيز مردم فلسطين بيش از هر چيز به حمايت معنوى و پايدارى در موضع نياز دارند. درست است كه نياز مالى نيز دارند و بايد براى آن اقدامات جدى نمود ولى خود آنها در مصاحبه هاى مختلف مى گويند كه ما بيش از هر چيز به موضع گيرى نيرومند عربى - اسلامى نيازمنديم.
    كنفرانس شما بايد زمينه تحقق چنين امرى را فراهم نمايد و مردم فلسطين را دلگرم به حمايتهاى بى دريغ و فراگير امت اسلامى بكند. شما نمايندگان كشورهاى مختلف اسلامى نيز مى توانيد با تلاش در اين مسير, امكانات ملت هاى خودتان را براى آزادى فلسطين بسيج نمائيد. دفاع از ملت مظلوم فلسطين و قيام شجاعانه و مظلومانه ى آنان وظيفه ى اسلامى همه ى ما است. امروز يك ملت مسلمان با چهره ى خون آلود, از وسط ميدان نبرد, امت اسلامى را به يارى مى طلبد, من فرياد آن زن فلسطينى را كه در مقابل دوربين خبرنگار با صداى گرفته ى خود فرياد مى زد: يا للمسلمين. . . از ياد نميبرم.
    همه مسلمانان و اعراب بايد از مشروعيت مبارزات مردم فلسطين حمايت كنند. در مجامع بين المللى بايد اين نكته مورد تاكيد قرار گيرد كه مردم بى دفاعى كه حقوق آنان سلب شده و تحت اشغال قرار دارند, حق دارند براى احقاق حقوق خود مبارزه كنند. لذا استمرار انتفاضه و مقاومت مردم فلسطين حق مشروع آنان است و قوانين بين المللى نيز آن را محترم شمرده است. هرچند كه متاسفانه اين قوانين معمولا در جهت خواسته استكبار و قدرتهاى جهانى تفسير مى شود.
    آقايان, مطمئن باشيد كه رژيم اسرائيل از درون پوسيده و نسل كنونى به هيچ وجه آمادگى ايثار و فداكارى براى حفظ آن را ندارد.
    الحمدلله ملتهاى عرب و مسلمان امروزه بيش از هر وقت ديگرى در پنجاه سال گذشته نيرومند و قوى هستند. آنها در زمينه هاى مختلف قدرتمند شده اند.
    مسلمانان ديگر نمى توانند شاهد سركوبى روزانه ملت فلسطين باشند و ساكت بنشينند. اسرائيل بايد بفهمد كه استمرار سركوبى ملت فلسطين و مناطق فلسطينى نشين با عكس العمل شديد, جدى و عملى همه اعراب و مسلمانان مواجه خواهد شد.
    مردم فلسطين را بايد به ادامه مقاومت دلگرم كرد. مردم فلسطين خوب مى دانند كه آنچه بر اقدامات سركوبگرانه اسرائيل در لبنان لگام زده است توان مقاومت اسلامى در پاسخگويى به اسرائيل و وارد آوردن ضربات سهمگين به آن مى باشد و نه اتكإ به تلاشهاى مسالمت آميز و ميانجيگرى اين و آن.
    وحدت درونى مردم فلسطين و جريانات مختلف فلسطينى يك نكته اساسى است. هرچيزى كه موجب انحراف مسير و عدم توجه به دشمن اصلى شود يقينا در خدمت آرمان فلسطين نخواهد بود. الحمدلله فلسطينى ها در طول اين پنجاه سال از اين امتحان سربلند بيرون آمده و پختگى خود را نشان داده اند. ديديم كه همه تلاشهاى اسرائيل براى دامن زدن به اختلافات مجاهدين ناكام ماند و تمامى جريانهاى اصيل و جنبش هاى مجاهد و مبارز عليرغم گرايش هاى متفاوت, با صبر انقلابى مانع از تحقق خواسته دشمن گرديدند. از اين پس نيز بايد چنين باشد.
    امروز ديگر كاملا روشن شده است آنهائى كه گمان مى كردند قضيه فلسطين يك امر مقطعى و محدود به بخش كوچكى از جهان اسلام است, كاملا اشتباه مى كردند.
    ذخائر عظيم سلاحهاى هسته اى و كشتارهاى جمعى ذخيره شده در زرادخانه هاى رژيم صهيونيستى, براى مقابله با مردم بى دفاع فلسطين نيست, بلكه براى برقرارى سلطه بر جهان اسلام بخصوص منطقه خاورميانه است. اينكه حزب الله براى آزادى سرزمين اشغالى تلاش مى كند و اسرائيل در تلافى به نيروهاى سوريه حمله مى كند, نشان بارزى از چنين نيت شيطانى اسرائيل و حاميان غربى آنهاست.
    خط كلى مبارزه با رژيم غاصب بايد اين باشد:
    الف - زندانى كردن رژيم غاصب در درون مرزهاى سرزمين اشغالى و تنگ كردن فضاى تنفس اقتصادى و سياسى آن و گسستن پيوندهاى آن با محيط پيرامونش.
    ب - تداوم بخشيدن به مقاومت و مبارزه ى ملت فلسطين در داخل كشورشان و رساندن هرگونه كمكى كه به آن نياز دارند, تا تحقق پيروزى نهائى.
    برادران و خواهران: علت اساسى فشارهاى همه جانبه اى كه استكبار جهانى و در راس آنها رژيم آمريكا به ايران وارد مى كند, حمايت ما از فلسطين است. آنها در اظهارات صريح ترى گفته اند كه مشكل اصلى آمريكا با ايران, مخالفت جمهورى اسلامى ايران با طرح هاى ذلت بار سازش در فلسطين است و بقيه امور نظير ادعاهاى مضحك نقض حقوق بشر و ساخت سلاح هاى كشتار جمعى, بهانه اى بيش نيست و اگر ايران دست از حمايت خود از مبارزين و مردم لبنان و فلسطين بردارد, آنها دست از روش خصمانه خويش عليه ايران برمى دارند! البته ما به روشنى مى دانيم مشكل اصلى آنان اسلام و حكومت اسلامى است و آنها هم حقيقتا اين رويكرد سياستهاى جمهورى اسلامى را بخوبى مى شناسند. ما به آنها جواب رد داده ايم و حمايت از مردم فلسطين و لبنان را از وظايف مهم اسلامى خويش مى دانيم. لذا آنها از هر سو فشارهاى خود را وارد مى كنند. سياست اصلى و راهبردى آنان, شكاف فكندن در صفوف متحد و يكپارچه مردم مسلمان و انقلابى ايران است. گروهى را به نام اصلاح طلب و گروهى را بنام محافظه كار مى نامند, از يك گروه حمايت مى كنند و بر عكس, حملات تبليغاتى خويش را عليه گروه ديگر متمركز مى كنند.
    آنها با بزرگ كردن بعضى اشكالات سعى مى كنند نظام اسلامى را غير كارآمد جلوه دهند و مردم را از نظام دينى مايوس نمايند و جدائى دين از سياست را تبليغ مى نمايند. ايمان عميق دينى مردم ما بزرگترين سد راه آنها است. آنها با برنامه هاى تبليغاتى خويش مى خواهند جوان ها را در كشور, مايوس كنند و مشكلات اقتصادى را كه كم و بيش در همه جاى دنيا متعارف و رايج است, جزء مسائل لاينحل نظام جمهورى اسلامى ايران قلمداد كنند. آنها با تبليغات خود مى خواهند امام و اركان انقلاب را زير سوال ببرند. علت آن اين است كه آنها از اسلام ضربه خورده و از انقلاب اسلامى صدمه ديده اند. از بيدارى اسلامى در جهان احساس خطر مى كنند و از احيإ و توسعه مبارزات اسلامى لبنان و فلسطين عميقا نگرانند. لذا در صدد برآمده اند كه ريشه تفكر اسلامى را بخشكانند. تيرهاى زهرآگين تبليغاتى خود را متوجه اسلام و دين كرده اند. هر چه دامنه مبارزات لبنان و فلسطين گسترده تر مى شود, بر آشفتگى و عصبانيت صهيونيسم و آمريكا از نظام جمهورى اسلامى ايران بيشتر و توطئه هاى آنها عليه ما گسترده تر مى شود ولى آنها بدانند كه:
    على رغم تبليغات آنها, مسئولان و روساى كشور ما منسجم هستند و مردم مسلمان ايران يكپارچه از آرمان هاى انقلاب و اسلام حمايت مى كنند و حمايت از فلسطين, انتفاضه و مبارزه با صهيونيسم و حاميانش از اركان اصلى سياست هاى راهبردى جمهورى اسلامى ايران است. ما يقين داريم با ادامه مبارزات مردم مسلمان فلسطين و حمايت جهان اسلام, فلسطين آزاد مى شود و بيت المقدس و مسجدالاقصى به آغوش جهان اسلام باز مى گردد. انشاالله والله غالب على امره.

    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  7. #57
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 فرمان مهم رهبر انقلاب به روساى قوا براى مبارزه همه جانبه با فشار مالى و اقتصادى10/2/1380

    فرمان مهم رهبر انقلاب به روساى قوا براى مبارزه همه جانبه با فشار مالى و اقتصادى
    10/2/1380

    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    بسم الله الرحمن الرحيم
    حضرات آقايان روساى محترم قواى سه گانه دامت تاييداتهم تشكيل ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادى و تهيه طرح مبارزه با فساد كه دو قوه ى مجريه و قضائيه بدان همت گماشته اند, عزم جدى مسئولان را به اقدام در اين امر اساسى و حياتى نويد مى دهد.حكومتى كه مفتخر به الگو ساختن نظام علوى است بايد در همه حال تكليف بزرگ خود را كم كردن فاصله ى طولانى خويش بانظام آرمانى علوى و اسلامى بداند, و اين جهادى از سر اخلاص و همتى سستى ناپذير ميطلبد.جمهورى اسلامى كه جز خدمت به مردم و افراشتن پرچم عدالت اسلامى, هدف و فلسفه ئى ندارد نبايد در اين راه دچار غفلت شود; رفتار قاطع و منصفانه ى علوى را بايد در مد نظر داشته باشد; و به كمك الهى و حمايت مردمى كه عدالت و انصاف را قدر ميدانند تكيه كند.
    نامگذارى امسال به نام مبارك ((رفتار علوى)) فرصت مناسبى است كه شما برادران عزيز, خط مراقبت از سلامت نظام را كه بحمدالله در سالهاى گذشته همواره در كار بوده, فعاليتى تازه نفس و سازمان يافته ببخشيد و با همكارى و اتحاد, افق ها را در برابر چشم اين ملت نجيب و مومن, روشنتر و شفافتر سازيد.
    امروز كشورما تشنه ى فعاليت اقتصادى سالم و ايجاد اشتغال براى جوانان و سرمايه گذارى مطمئن است و اين همه به فضايى نيازمند است كه در آن, سرمايه گذار و صنعتگر و عنصر فعال در كشاورزى و مبتكر علمى و جوينده ى كار و همه ى قشرها, از صحت و سلامت ارتباطات حكومتى و امانت و صداقت متصديان امور مالى و اقتصادى مطمئن بوده و احساس امنيت و آرامش كنند.اگر دست مفسدان و سواستفاده كنندگان از امكانات حكومتى, قطع نشود, و اگر امتيازطلبان و زياده خواهان پرمدعا و انحصارجو, طرد نشوند, سرمايه گذار و توليد كننده و اشتغال طلب, همه احساس ناامنى و نوميدى خواهند كرد و كسانى از آنان به استفاده از راههاى نامشروع و غيرقانونى تشويق خواهند شد.
    خشكانيدن ريشه ى فساد مالى و اقتصادى و عمل قاطع و گره گشا در اين باره, مستلزم اقدام همه جانبه بوسيله ى قواى سه گانه مخصوصا دو قوه ى مجريه و قضائيه است.قوه ى مجريه با نظارتى سازمان يافته و دقيق و بى اغماض, از بروز و رشد فساد مالى در دستگاهها پيشگيرى كند, و قوه ى قضائيه با استفاده از كارشناسان و قضات قاطع و پاكدامن, مجرم و خائن و عناصر آلوده را از سر راه تعالى كشور بردارد.بديهى است كه نقش قوه ى مقننه در وضع قوانين كه موجب تسهيل راه كارهاى قانونى است و نيز در ايفا وظيفه ى نظارت, بسيار مهم و كارساز است.
    لازم است نكاتى را به حضرات آقايان و ديگر دست اندركاران كشور كه ميتوانند در مبارزه با فساد مالى ايفا نقش كنند, تذكر دهم:
    1ـ با آغاز مبارزه ى جدى با فساد اقتصادى و مالى, يقينا زمزمه ها و بتدريج فريادها و نعره هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد.اين مخالفتها عمدتا از سوى كسانى خواهد بود كه از اين اقدام بزرگ متضرر ميشوند و طبيعى است بددلانى كه با سعادت ملت و كشور مخالفند يا ساده دلانى كه از القائات آنان تاثير پذيرفته اند با آنان همصدا شوند.اين مخالفتها نبايد در عزم راسخ شما ترديد بيفكند.به مسئولان خيرخواه در قواى سه گانه بياموزيد كه تسامح در مبارزه با فساد, بنوعى همدستى با فاسدان و مفسدان است.اعتماد عمومى به دستگاههاى دولتى و قضائى در گرو آن است كه اين دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعيت و عدم تزلزل خود را نشان دهند.
    2ـ ممكن است كسانى بخطا تصور كنند كه مبارزه با مفسدان و سواستفاده كنندگان از ثروتهاى ملى, موجب ناامنى اقتصادى و فرار سرمايه ها است.به اين اشخاص تفهيم كنيد كه بعكس, اين مبارزه موجب امنيت فضاى اقتصادى و اطمينان كسانى است كه مى خواهند فعاليت سالم اقتصادى داشته باشند.توليد كنندگان اين كشور, خود نخستين قربانيان فساد مالى و اقتصاد ناسالم اند.
    3ـ كار مبارزه با فساد را چه در دولت و چه در قوه ى قضائيه به افراد مطمئن و برخوردار از سلامت و امانت بسپاريد.دستى كه ميخواهد با ناپاكى دربيفتد بايد خود پاك باشد,و كسانى كه ميخواهند در راه اصلاح عمل كنند بايد خود برخوردار از صلاح باشند.
    4ـ ضربه ى عدالت بايد قاطع ولى درعين حال دقيق و ظريف باشد.
    متهم كردن بى گناهان, يا معامله ى يكسان ميان خيانت و اشتباه, يا يكسان گرفتن گناهان كوچك با گناهان بزرگ جايز نيست.مديران درستكار و صالح و خدمتگزار كه بيگمان, اكثريت كارگزاران در قواى سه گانه كشور را تشكيل مى دهند نبايد مورد سوظن و در معرض اهانت قرار گيرند و يا احساس ناامنى كنند.چه نيكو است كه تشويق صالحان و خدمتگزاران نيز در كنار مقابله با فساد و مفسد, وظيفه ئى مهم شناخته شود.
    5ـ بخشهاى مختلف نظارتى در سه قوه از قبيل سازمان بازرسى كل كشور, ديوان محاسبات و وزارت اطلاعات بايد باهمكارى صميمانه, نقاط دچار آسيب در گردش مالى و اقتصادى كشور را بدرستى شناسائى كنند و محاكم قضائى و نيز مسئولان آسيب زدائى در هر مورد را يارى رسانند.
    6ـ وزارت اطلاعات موظف است در چهارچوب وظائف قانونى خود, نقاط آسيب پذير در فعاليتهاى اقتصادى دولتى كلان مانند:معاملات و قراردادهاى خارجى, و سرمايه گذاريهاى بزرگ, طرح هاى ملى و نيز مراكز مهم تصميم گيرى اقتصادى و پولى كشور را پوشش اطلاعاتى دهد و به دولت و دستگاه قضائى در تحقق سلامت اقتصادى يارى رساند و بطور منظم به رئيس جمهور گزارش دهد.
    7ـ در امر مبارزه با فساد نبايد هيچ تبعضى ديده شود, هيچكس و هيچ نهاد و دستگاهى نبايد استثنا شود.هيچ شخص يا نهادى نميتواند با عذر انتساب به اينجانب و ياديگر مسئولان كشور, خود را از حساب كشى معاف بشمارد.با فساد در هر جا و هر مسند بايد برخورد يكسان صورت گيرد.
    8ـ با اين امر مهم و حياتى نبايد بگونه ى شعارى و تبليغاتى و تظاهرگونه رفتار شود.بجاى تبليغات بايد آثار و بركات عمل, مشهود گردد.
    به دست اندركاران اين مهم تاكيد كنيد كه بجاى پرداختن به ريشه ها و ام الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى كوچك نروند و نقاط اصلى را رها نكنند.هرگونه اطلاع رسانى به افكار عمومى كه البته در جاى خود لازم است, بايد بدور از اظهارات نسنجيده و تبليغات گونه بوده و حفظ آرامش و اطمينان افكار عمومى را در نظر داشته باشد.
    از خداوند متعال اخلاص و جد و توفيق را براى خود و شما و همه ى مسئولان اين امور, مسئلت مى كنم و اميدوارم اين اقدام مورد رضاى حضرت بقيه الله الاعظم روحى فداه قرار گرفته گام بلندى بسوى رفاه و آسايش عمومى را تدارك كند.
    والسلام عليكم
    سيدعلى خامنه اى

  8. #58
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع اقشار مختلف مردم رشت 11 / 2 / 80

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع اقشار مختلف مردم رشت
    11 / 2 / 80
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الـحمدلله رب الـعالمين و الـصلاه و الـسلام عـلى سيدنا و نبينا ابى القاسم الـمصطفى مـحمد و عـلى الـه الاطـيبين الاطـهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين.
    خـدا را سـپاسگزارم كه بار ديگر اين توفيق را يافتم كه در ميان مردم عزيز گيلان و جوانان پرشور و مومن اين خطه ى مردپرور حضور پيدا كنم و آنچه را كه در ذهـن خـود از گـيلان و گيلانى چه در گذشته ى تاريخ اين كشور, چه در دوران انـقلاب و چه دوران حاضر شناخته و دانسته ام, يك بار ديگر در ديدار رويارو, آن را تجربه كنم.
    از شـما بـرادران و خواهرانى كه در اين مجمع عظيم گرد آمده ايد, همچنين از مـرد و زن پـرشور و عزيزى كه در خيابانها با اين كه دچار زحمت شدند با گل لـبخند و احـساسات پـاكشان خـدمتگزار خود را استقبال كردند, صميمانه تشكر مى كنم.
    گـيلان مـوقعيت مـمتازى دارد; نه فقط از لحاظ اقليمى و جغرافيايى, بلكه از لـحاظ تـاريخى و انـسانى.هر چه در مد نگاه خود به اين سرزمين دقت مى كنيم, نـشـانه هاى عـظـمت بـيشترى را در آن مـى بينيم.گيلان سـرزمينى نـابغه پـرور اسـت.عـلماى بـزرگ, فــقيهان, فـيلسوفان, شـاعران و اديـبان, صـنعتگران و دانـشمندان, مـردان و زنـان از خـود گذشته ى شجاع در تجربه هاى گوناگون اين كـشور, سـرتاسر تـاريخ ايـن خـطه ى عـزيز و پـربركت را انباشته اند.از لحاظ اعتقادات مذهبى, اين منطقه ى پربركت و پرطراوت , يكى از نخستين مناطق كشور مـاست كـه دروازه هـاى نـاگشودنى خـود را بـر روى خـاندان پيغمبر و آل على گـشود.سالهاى مـتمادى بنى اميه و بنى عباس سعى كردند از اين ديواره ى عظيم الـبرز عـبور كـنند و لـشكريان خـود را بـه ايـن منطقه بياورند; اما موفق نـشدند.اين معبر, با شمشير و زور باز نشد; با عشق و ايمان باز شد.آن روزى كـه فرزندان مظلوم على و فاطمه از جور بنى اميه و بنى عباس, در اين كوههاى سـر به فلك كشيده به دنبال دلهاى مهربان و دستهاى كارآمد مى گشتند, به مردم گـيلان و خطه ى شمال كشور دست يافتند.اين جا بود كه دروازه ى البرز باز شد و اسـلام عـلوى آمـد.اين مـردم از روز اول كـه مسلمان شدند, آل على را قبله ى اسـلامى و مـعلم خود انتخاب كردند.از همين منطقه چند هزار مرد شجاع و دلاور به يارى فرزندان زيدبن على بلند شدند و به يمن رفتند.
    حكومت علوى يمن, با بازوى دلاورمردان اين خطه برسر كار آمد.
    زيـديها در يـمن هـيچ نـيرويى نـداشتند; گـيلانيها بـه آن جا رفتند و حكومت فـرزندان زيـدبن على شهيد را سر پا كردند.اين آغاز تاريخ اسلامى اين منطقه است.در طول تاريخ , رنگهاى گوناگون بر سياست اين كشور پهناور سايه افكنده اسـت; امـا رنـگ ثـابت ايـن مردم , ايمان بود.در دوران مشروطيت, در دوران اسـتبداد صـغير, در دوران دست اندازى انگليسيها و ديگر بيگانگان متجاوز به ايران, در همه ى اين تجربه ها, گيلانيها نشان دادند كه پيشروند.
    مـيرزاكوچك شـجاع جنگلى, يك نمونه و يك مسطوره است; والا وقتى مرحوم ميرزا كوچك جنگلى در اين منطقه دلش با احساسات شجاعانه ى اسلامى بيدار شد, آن روز نـغمه ى اتـحاد اسـلام در سـرتاسر گيلان و در بين خواص اين مرز و بوم پيچيده بود.گيلانيها پيشرو مبارزات سياسى و فعاليتهاى مطبوعاتى بودند.
    قـديمى ترين روزنامه هاى كشور و قديمى ترين فعاليتهاى سياسى, از جمله در اين مـنطقه بـوده است.در دوران رژيم ستمشاهى چون اين جا خطه ى سرسبز و با بركتى بود و آن را براى خودشان مى خواستند نه براى مردم انواع و اقسام جاذبه هايى را كـه بـراى آنـها جـاذبه مـحسوب مـى شد, در اين استان ايجاد كردند; شايد بـتوانند دين را از اين مردم جدا كنند.من در آن سالها به گيلان آمدم و رشت و مـناطق مختلف اين استان را از نزديك مشاهده كردم; ديدم دستهاى استعمارى و مـغرض, بـا فكر و دل و جان اين مردم چه مى كند; شايد بتواند اينها را از ديـن و ديـندارى جـدا كـند.اما بـعد از آن كه شعله ى انقلاب برخاست و انقلاب پيروز شد, همه ديدند يكى از نقاطى كه آن چنان پاى مردانگى و استقامت فشرد كـه هـمه را مـتوجه خـود كـردو هويت و شخصيت خود را نشان داد, منطقه ى شمال كـشور, از جـمله منطقه ى گيلان بود; چه در انقلاب , چه در جنگ, چه در روزهاى قـبل از جـنگ در آغـاز انـقلاب; آن وقـتى كـه هر كدام از گروهكهاى گوناگون مـى خواستند يارگيرى و سربازگيرى كنند و از فضايى كه با خون مردم مسلمان و بـا هـمت جوانان مومن و تحت رهبرى امام بزرگوار پديد آمده بود, سواستفاده كـنند.من همان روزها وارد رشت شدم, براى اين كه در محافل دانشeاهى و ميان جـوانان سـخنرانى كـنم.فراموش نـمى كنم, در ميدان بزرگ شهر آن قدر پلاكارد و اعـلاميه هاى بـزرگ و پـرده هاى عـظيم از طـرف گروهكها زده شده بود كه انسان مـتحير مـى ماند.با مـرحوم شهيد دكتر عضدى به قبرستان شهر رفتيم تا بر مزار مـيرزا كـوچك فـاتحه يى بخوانيم; آن جا هم عناصر گروهكها خودشان را رساندند براى اين كه ما را تهديد كنند; براى اين كه ميرزا كوچك خان را تحقير كنند; بـراى ايـن كه حـركت عـظيم اسـلامى مـردم ايـران را يك حركت مادى و جداى از انگيزه هاى معنوى بنمايانند, كه البته موفق نشدند.در آن شرايط, انسان گمان نمى كرد كه پنجه ى متجاوز اين بيگانه پرستها از اين شهر و از اين استان كنده شود; اما دين و ايمان و عشق و معنويت و جوهر ذاتى مردم اين منطقه دستها و انـگشتان بـيگانه را قطع كرد و اسلام و انگيزه هاى ايمانى و خواست برخاسته ى از دل و جان مردم مومن اين استان را بر هوسهاى فاسد و مفسد بيگانگان غلبه داد.گـيلان نـشان داد كه از اعماق جان به اسلام و قرآن و مكتب اهل بيت معتقد است.بعد هم دوران جنگ تحميلى شد.در اين دوران , لشكر گيلان يكى از لشكرهاى خـط شـكن بود.سرداران و شهيدان و جانبازان گيلانى ستارگان درخشانى شدند كه از يـادها هـرگز نـخواهند رفـت.اين يك تصوير بسيار كوچك و بسيار كمرنگ از مناقب مردم گيلان است.اين جا يك خطه ى بسيار پر بركت است.
    آنـچه كـه من امروز مى خواهم با شما جمعيت پرشور و مومن و زن و مرد امتحان داده وتـجربه شده ى در راه خدا در ميان بگذارم, مقدارى به مسائل استان شما, مـقدارى هـم بـه مـسائل كشور و مسائل اساسى يى كه تك تك مرد و زن امروز ما نـسبت بـه آن حساسيت دارند و بايد داشته باشند و مسووليت دارند و بايد آن مسووليت را حس كنند همچنان كه حس مى كنند اشاره دارد.
    و اما آنچه كه در مورد مسائل استان است.استان شما مجموعه يى از بركات الهى و طـبـيعى را در خـود دارد; اسـتانى بـرخوردار از دريـا, جـنگل,از بـندر, بـرخوردار از محصولات مهم و تعيين كننده مثل برنج و چاى و ابريشم و مركبات و غـيره منطقه يى برخوردار از آبهاى طبيعى, منطقه يى برخوردار از بسيارى از نعم الهى.
    الـبته كـسانى كـه وارد ايـن شهر يا اين استان مى شوند, فضاى سرسبز, درياى زيـبا, كـوههاى پـوشيده ى از درخـت و چهره ى شاداب و روحيه ى با نشاط مردم را مـشاهده مـى كنند; اينها واقعياتى است كه به اين استان زيبايى مى دهد; ثروت اسـتان هـم به جاى خود; اما پشت سر اين زيباييها و بركات عظيمى كه در اين اسـتان وجود دارد, مشكلات و محروميتها و كم كاريها و نقصهايى هست كه معمولا جـلوى چـشم بـينندگانى كـه از بـيرون مـىآيند, نيست; اما دلسوزان استان و دلـسوزان اين استان در مركز و كسانى كه در فكر مسائل اساسى كشور هستند, به ايـن نـكات تـوجه دارنـد.در وراى بركاتى كه خداى متعال به اين منطقه داده است, ضعفها و مشكلاتى هم كه عمدتا ناشى از كم كارى و بى توجهى است, مشاهده مـى شود.آنچه را كـه مـن در دل آرزو مـى كنم, عـبارت اسـت از اين كه مردم و جـوانان ايـن اسـتان به مـعناى واقعى كلمه اين توانايى را پيدا كنند كه از امـكانات عـظيمى كه خداى متعال در اين استان گذاشته است, استفاده كنند.در ايـن استان نرخ بى كارى به تعبير رايج يا نسبت بى كارى به تعبير درست نبايد جـزو نسبتهاى بالا باشد; بلكه بايد جزو نسبتهاى پايين باشد; بلكه اصلا وجود نداشته باشد.
    زمـينه زيـاد اسـت; ايـن هـمه نـيروى كار, اين همه جوان, اين همه استعداد انـسانى و ايـن همه استعداد طبيعى در سرتاسر اين استان وجود دارد; مسوولان كشور بايد به كمك خداى متعال و با برنامه ريزى و تدبير لازم, ترتيبى بدهند كـه از ايـن امـكانات طبيعى استفاده شود و اين استعدادها و نيروها در جهت درسـت به كار گرفته شوند; اگر سياستهاى اجرايى در جهت اين چيزها نيست, آن سـياستها تغيير پيدا كند; چه در زمينه ى واردات, چه در زمينه ى طرحهاى بزرگ ملى ياطرحهاى استانى.
    الـبته آن طورى كه من اطلاع پيدا كردم و اطلاع دارم , مسوولان استان, مسوولان زحـمتكش و علاقه مند به مسائل و سرنوشت اين استان هستند; مطمئنم كه در مركز هـم مسوولان امر در قوه ى مجريه, استان بسيار پر بركت گيلان و اين مردم مومن را ارج مى نهند و قدر مى دانند.آنچه كه لازم است ما نقطه ى نگاه خود را به آن مـتمركز كـنيم , ايـن اسـت كه اهـتمام ويـژه يى بـه مـسائل اين استان مبذول شـود.اميدواريم فـرصت سـفر كـوتاه مـن بـتواند مسوولان را متوجه اين استان كـند.يكى از هـدفهاى من در سفرهايى كه مى كنم, همين است كه مسوولان دولتى و ذىربط به آن نقطه متوجه شوند و به مسائل آن استان اولويت ببخشند و اهتمام ويژه يى به آن مبذول كنند.مسوولان كشور به اين معنا اذعان مى كنند كه يكى از فـوايد مـهم اين سفرها همين است.ما مايل هستيم كه به مسائل استان گيلان كه كاملا حل شدنى است; اين استان بحمدالله مشكلات لاينحل ندارد پرداخته شود.اگر تـخريب جنگل يكى از مشكلات اين استان است; اگر مشكلات مربوط به كشت برنج يا كـشت چـاى يـا ابريشم و امثال اينها جزو مشكلات اين استان است; اگر مساله ى بـنادر و مـساله ى فـاضلابهاى شهرى جزو مشكلات اين استان است; اگر مساله ى آب شـرب جزو مشكلات اين استان است كه هست اينها چيزهايى نيست كه مسوولان دولتى در حل آنها دربمانند; اينها چيزهايى است كه قابل حل است; ولى اهتمام ويژه لازم دارد.نگاهها بايستى متمركز و متوجه بشود; همچنان كه در بعضى از موارد كـه اين كار صورت گرفته, مى بينيم كه آثار و بركاتى هم داشته است.البته در ايـن سـفر , هـمراه مـا يا به ما ملحق خواهند شد عده يى از وزراى محترم كه نسبت به مسائل استان ذىربط هستند, خواهند بود و اين جا مسائل را مورد بحث قـرار خـواهند داد.مـن در اين جا از همين تريبون به همه ى كسانى كه به نحوى مـسووليت مـسائل ايـن اسـتان به حوزه ى مديريت آنها متوجه است, عرض مى كنم; بـايد اهـتمام كـنند.اين اسـتان, استان بسيار عزيز و پر بركتى است و مردم بسيار خوب و سرزمين بسيار آماده يى دارد; (( بلده طيبه و رب غفور)).امروز, روز ولادت موسى بن جعفر (عليه الصلاه والسلام) است; به ميمنت و مباركى اين ولادت, مسوولان بايد به خودشان نه به مردم گيلان اين مژده رابدهند كه بتوانند براى حل مشكلات اين استان يك اقدام جدى و پيگيرانه بكنند.
    در نظام اسلامى, آن چيزى كه از همه ى عناصر بيشتر اهميت دارد و مى تواند مثل كليدى قفلهاى بسته را در همه ى موارد و مسائل باز كند, عبارت است از ايمان عـميقى كـه هـم همت را برمى انگيزد, هم بازوان و گامها را محكم مى كند, و هم دلـها را اسـتحكام مـى بخشد و انسان اميد پيدا مى كند.وقتى كه مسوول كشورى, وزيـرى كـه در كـابينه است, مسوولى كه در استان است, مديرى كه در بخشى از بـخشها كـار مى كند, قلبش با چنين ايمانى مستحكم باشد و بداند كه با تلاش و كـار عـالمانه و مدبرانه ى او, بلاشك از سوى خداى متعال بر اين كار نتيجه يى مترتب مى شود , هرگز نااميد نمى شود.
    الـبته هـميشه بـه مسوولان كشور توصيه كرده ام, امروز هم توصيه مى كنم كه در مـسائل كـشور و گـشودن گره هاى مردم بايد جدى باشند و اين را كار اصلى خود بـدانند.اگر مـسوولان كشور در هر نقطه يى چه در مركز و چه در شهرستانها كار اصـلى خـود را رسيدگى به مشكلات مردم بدانند; سرگرميهاى سياسى و پرداختن به مـسائل شـعارى, دلهاى آنها را به اين طرف و آن طرف نكشاند و نيروهاى آنها را بـه هـدر ندهد و هرز نبرد; مجموعه ى كارى , كابينه ىكارى , وزيرى كارى و مـديركارى داشـته بـاشيم; اگر آن ايمان با اين احساس مسووليت همراه بشود, همه ى مشكلات قابل حل است .
    مـملكت مـا را دهها سال عقب نگه داشته بودند هم از لحاظ علمى, هم از لحاظ وضـع زنـدگى مـردم با همه ى اينها, بيدارى و نشاط و سرزندگى ناشى از انقلاب اسـلامى و اميدى كه همين ايمان اسلامى به تك تك دلهاى مردم داد, در كشور تحول ايجاد كرده است.كسانى كه اوضاع دانشگاه و صنعت و مسائل علمى و تجربى كشور و اوضـاع زنـدگى مردم را, آن روز و امروز, مشاهده و با هم مقايسه مى كنند, در مـى يابند كـه انـقلاب بـه بركت ايمان اسلامى و به بركت استفاده ى از حضور مـردم در صحنه, توانسته است زندگى را در كشور ما با تحول همراه كند.ما از قـافله ى زنـدگى, فـرسنگها عقب افتاده بوديم; دور از همه ى پيشرفتهاى زندگى بـوديم; فـقط قشر مرفهى استفاده كننده و مصرف كننده ى محصولات خارجى بودند; امـا آنـچه كـه بـه بركت انقلاب ايجاد شده, كشور را در جاده ى ترقى و تعالى انـداخته; راه تحول را باز كرده; دلها را اميد وار كرده و پايه هاى علمى و فكرى را مستحكم كرده است; اما اينها كافى نيست.
    هيچ وقت نبايد تصور كرد كه راههاى انحراف بسته است; نخير, ممكن است انسان امـين و شـرافتمندى بر اثر غفلت و بى توجهى دچار لغزش شود; اگر آن لغزش را جبران نكند به زبان دين, اگر توبه نكند آن لغزش به لغزش ديگر و لغزش بعدى مـنتهى مى شود و او را تا دره ى سقوط مى كشاند; اين ممكن است; در تاريخ و در زمان ما هم اتفاق افتاده است.
    ايـن كـه ديشب (پريشب) خطاب به روساى محترم سه قوه آن تذكرات را دادم, به خـاطر اين است كه من نقش فساد را در نابود كردن همه ى دستاوردها, نقش بسيار خـطرناكى مـى بينم.در هر جايى كه يك نابسامانى وجود دارد, يكى از محتملهاى بسيار بالا وجود فساد است.
    الـبته مـمكن است در جايى بى تدبيرى و سو مديريت باشد; اما يكى از محتملاتى كـه به هيچ وجه قابل اغماض نيست, وجود فساد است.با فساد بايد مبارزه شود; هـمه بـايد مـبارزه كـنند; مخصوص قوه ى قضاييه هم نيست; قوه ى مجريه و قوه ى مـقننه هـم نـقش دارنـد; هـر كدام نقش جداگانه يى دارند; منتها بايد با هم همكارى كنند.
    مـن اول سـال بـه هـمه گـفتم, اقتدار ملت ايران هنگامى تامين خواهد شد كه دستگاههاى مسوول كشور با هم همكارى كنند; اگر در جايى نقطه يى هست كه براى سـرنوشت كشور و ملت خطراتى را با خود دارد, مسووليت همه ى مسوولان كشور است كـه با نـهايت مسووليت و باكمال اتكال و اتكا به خدا و با قدرتى كه ملت به دسـت آنـها داده اسـت, با آن نقطه برخورد كنند.همكارى بين سه قوه, يكى از شرايط اصلى براى رفع شدن مشكلات عمومى مردم است.
    نـاهماهنگى هايى كـه گـاهى ديـده مـى شود, بـه ضـرر مردم است.من به هيچ وجه نـپسنديدم كـه وقـتى قـوه ى قـضاييه براساس احساس قانونى مساله يى را تشخيص مـى دهد و اقـدام مـى كند, قـوه ى مـقننه در مـقابل او قـد عـلم كـند! مـعنى نـدارد.ممكن اسـت دسـتگاهى در كـشور براساس مسووليت خود تشخيص بدهد كه در امـرى اقدام كند و دستگاه ديگرى نداند كه او بر اساس چه مصلحتى اين كار را كـرده اسـت; اين كاملا ممكن است; اما اين نبايد موجب آن شود كه هر دستگاهى اگـر كار دستگاه ديگرى را درست نفهميد, آشكارا و علنى باآن دستگاه برخورد كـند ! ايـن كـه معنى ندارد.اگر اين روال بخواهد در كشور ادامه پيدا كند, هماهنگى قوا مختل خواهد شد; قوا بايد با هم هماهنگ عمل كنند.
    مـسائل سـياسى نـبايد جلوى چشمهايى را كه بايد در مسائل كشور دقيق باشند, بـگيرد و آنـها را از فهم و شناخت حقيقت غافل كند; همه بايد با هم همكارى كنند تا اقتدار ملت ايران تامين شود.
    بـنده گفتم اقتدار ملى; توقعم اين است كه همه ى مسوولان در راه تحقق اقتدار مـلى فعاليت و تلاش كنند; نه اين كه به لفاظى و بحثهاى نظرى بپردازند; يكى بـگويد اقـتدار مـلى ايـن اسـت, ديگرى بنويسد نخير, آن است; اين بحثها به دردمردم نمى خورد.
    معلوم است اقتدار ملى چيست.ملت آن موقعى احساس اقتدار ملى مى كند كه ببيند مـسوولانش بـجا و درسـت عمل مى كنند; درست مى انديشند و درست حرف مى زنند; از مـنافع او در مقابل دشمنان و گرگها دفاع مى كنند; براى نيازهاى او وقت صرف مى كنند; براى اودل مى سوزانند واز خودشان توانايى و كارايى نشان مى دهند.
    اقتدار ملى, اقتدار ملت ايران است; اما با تلاش مسوولان.روساى قوا و مسوولان بـخشهاى مـختلف كـشور , با عمل خود اقتدار ملى را تامين مى كنند و به وجود مىآورند.
    شـما مـردم آن وقتى كه ببينيد مسوولى در مقابله ى با متجاوزان به حقوق شما سـينه سـپر مى كند, احساس اقتدار مى كنيد.وقتى ببينيد كسانى نشسته اند كه از مـنافع مـلت قدرتمندانه, با گذشت, با صرف كردن همه ى توان و نيروى خوددفاع مى كنند, شما احساس اقتدار مى كنيد.
    يـك مـلت آن وقـتى احساس ضعف مى كند كه ببيند مسوولانش يا نمى فهمند, يا دير مـى جنبند, يـا خداى نكرده به اشاره ى انگشت ديگران مى جنبند; در اين جا اين ملت احساس بى پناهى و ضعف مى كند.خدا را شكر مى كنيم كه مسوولان كشور سالمند.
    مـسوولان كـشور براى انجام وظيفه, عمرشان را دارند صرف مى كنند; اين مسئله ى بـسيار مـهمى اسـت.فرق مى كند كه كسانى طبق تبليغات راديوهاى بيگانه, براى مقاصد شخصى خودشان تلاش كنند; يانه, براى خاطر خدا كار كنند.آنچه كه براى يك مـلت اهـميت دارد, ايـن است كه در همه ى رده ها از بالا تا پايين مسوولانى كه انـگشت آنـها مـى توانند گرهها را باز كند,همين طور با احساس مسووليت و با عقل و تدبير كار كنند.آنچه كه بنده كه خدمتگزار ديگران هستم انتظار دارم, ايـن اسـت كه وقتى بحث اقتدار ملى مطرح مى شود, به جاى بازى با الفاظ و به جـاى بـحثهاى تـهى, هـمه سـعى كـنند بـه معناى حقيقى كلمه با كار و تلاش و زحـمتكشى خود اقتدار ملى را تحقق و واقعيت ببخشند.وقتى بحث اشتغال جوانان در كـشور مـطرح مـى شود, آن كسانى كه مسووليت اين كار را دارند, دنبال اين كار را به طور جدى بگيرند; اين مساله ى بسيار مهمى است.البته من با جوانها حـرفهاى زيـادى دارم ; يك جلسه هم ان شاالله با جوانها خواهيم داشت; در آن جـا آنـچه كـه در ذهـنم هست, به جوانها عرض خواهم كرد; الان نمى خواهم وارد آن مباحث بشوم; اما مساله ى اشتغال, مساله ى جوانها, مساله ى اين همه سرمايه ى انـسانى انـباشته ى بـر روى هـم, يكى از مسائل بسيار مهم است; مسوولان كشور بايد به اين فكر باشند.
    از جمله ى مسائل مهم ديگر كشور, همين مساله ى انتخابات رياست جمهورى است.من دربـاره ى انتخابات رياست جمهورى ان شاالله حرفهايى خواهم داشت و توصيه هايى خـواهم كرد; اما چون اين روزها فرصت ثبت نام داوطلبان رياست جمهورى است , چند مطلب را عرض مى كنم: اول, آن كـسانى كه خودشان اين توانايى و همت را مى يابند كه بتوانند در آن مـوقعيت قـرار بگيرند, بايد بروند و خودشان را در معرض قرار بدهند; اين هم يك وظيفه است.
    وظـيفه ى آحـاد عـظيم مـلت هـم ايـن است كه در اين حادثه بسيار مهمى كه به سـرنوشت كـشور مـربوط مـى شود, به طور دلسوزانه و مسوولانه شركت كنند.در هر نـوبت انـتخابات رياست جمهورى البته انتخابات ديگر هم همين طور است; منتها انـتخابات ريـاست جـمهورى مـهمتر اسـت بوقهاى تبليغاتى دشمنان از مدتى پيش مـشغول سـمپاشى و آلـوده كردن و زهرآگين كردن فضا مى شوند; شايد بتوانند به انـتخابات لطمه يى بزنند.شما بدانيد و همه ملت عزيز ايران بدانند و مى دانم كـه مـى دانيد; دشمن چشم دوخته است كه انتخابات رياست جمهورى, انتخابات بى رونـقى بـشود; بـراى آنـها ايـن مـهم اسـت.در درجـه اول دشمن مايل است كه انـتخابات بـى رونـق شود.البته در درجه ى دوم ممكن است كسى را بركسى ترجيح بدهند; اما آن درجه ى بعدى است; در درجه ى اول مى خواهند كه انتخابات بى رونق شـود.اما نقطه ى مقابل آن, براى دلسوزان نظام و شخص اين جانب, در درجه اول ايـن مـهم اسـت كـه انتخابات, انتخابات پر رونق و پرشورى شود و آحاد عظيم مردم شركت در انتخابات را وظيفه ى خودشان بدانند.
    نـكته ى بـعدى در بـاب انـتخابات ايـن است كه مردم بايد به فكر شناخت اصلح باشند; چون چيز كوچكى نيست.
    مـساله ى انتخابات, مساله ى سپردن سرنوشت بخش عمده ى امكانات كشور به يك نفر و يـك مـجموعه اسـت.سر نـوشت مسائل اقتصادى, مسائل فرهنگى, روابط خارجى و مـسائل گـوناگون ديـگر تا حدود زيادى به اين قضيه وابسته است.درست است كه قـواى ديـگر هر كدام وظايفى دارند, اما مهمترين مسائل و فعاليتهايى كه در بـخشهاى مـختلف كشور به جريان مى افتد, به قوه ى مجريه مربوط است كه سرنوشت آن در ايـن انتخابات مـعلوم مـى شود.البته مـا هـنوز درست نمى دانيم چه كسانى نامزد خواهند شد; از فردا معلوم خواهد شد.كسانى مى روند نامزد مى شوند; بعد هـم شوراى نگهبان طبق وظيفه ى قانونى خود آن كسانى را كه از لحاظ معيارهاى قـانونى صلاحيت دارند, مشخص خواهند كرد; سپس من و شما بايستى برويم در بين ايـن مـجموعه نـگاه كـنيم و آن كـسى را كه اصلح است, انتخاب كنيم; اين هم وظيفه بسيار مهمى است.
    نكته ى سوم در اين زمينه, خطاب به نامزدهاى انتخابات است.
    انـتخابات در كـشور مـا بـايد مسابقه براى خدمت باشد, نه مسابقه براى كسب قـدرت; انـتخابات اسلامى اين است.آن جايى كه دعوا بر سر قدرت است, آن طورى مـى شود كه شما در بعضى از انتخاباتهاى دنيا مشاهده مى كنيد; يك نمونه اش را هـم در انـتخابات اخـير امـريكا ديديد.آن جا دعوا بر سر قدرت است; دست به يـقه اند; هر طرف مى خواهد قدرت را به حزب و مجموعه ى خودش منتقل كند.مساله, مـساله ى كـسب قـدرت اسـت; صريحا هم مى گويند:تلاش مى كنيم تا به قدرت و مقام برسيم.در منطق اسلامى, قدرت و عزت و آبرو و خوشنامى و امكانات , فقط و فقط بـراى خـدمت بـه مـردم و حـركت دادن خود و جامعه و كشور در راه نظام مقدس اسلامى و رسيدن به آرمانهاى بلندى است كه انسانها نيازمند آنند.
    ايـن مـسند, مـسابقه بـراى خدمت و زحمتكشى است.هر كس كه آماده است بيش از ديـگران زحـمت بـكشد و توقعى را كه مسوولان كشورهاى ديگر از مقام و موقعيت خود دارند, نداشته باشد, بيايد داخل اين ميدان بشود.
    نـبايد كـسانى تـصور كـنند كه رسيدن به رياست فلان مقام همچنان كه در دنيا معمول و رايج است بايد با برخورداريهاى فراوان همراه باشد.ما امسال را به عنوان سال رفتار علوى نامگذارى كرديم.ما كجا, رفتار علوى كجا؟ اما بالاخره وظـيفه داريـم; چـاره يى نـداريم, جـز اين كه در اين راه حركت كنيم.ما بايد فـاصله ى خـود را كم كنيم و تا آن جايى كه مى توانيم, جد و جهد نماييم; يكى از اولـين قـدمها در ايـن راه, هـمين اسـت.افزون طـلبى براى مسوولان ممنوع اسـت.مشى اشـرافيگرايانه بـراى مـسوولان كشور نقطه ى ضعف به شمار مىآيد.اگر ديگران اين را لازمه ى رسيدن به مقامات عاليه كشور مى دانند, در نظام اسلامى, ايـنها نـه تـنها لازمـه اش نـيست, بلكه نقطه ى ضعف هم محسوب مى شود.بنابراين داوطلبان بدانند كه اين راه, راه خدمت است; مسابقه و رقابت در اين راه هم رقـابت براى خدمت كردن هرچه بيشتر است.اگر اين طور شد, آنگاه در تبليغات, در بيان مطالب به يكديگر يا نسبت به خود, حدود رعايت خواهد شد.
    آخـرين نـكته يى كـه دربـاب انتخابات عرض مى كنم, اين است كه فضاى انتخابات بايد سالم باشد.
    عـده يى بـا قـلم و بـيان و مـطبوعات, عده يى هم با ابراز مخالفت با فلانى يا طـرفدارى از اين نامزد يا آن نامزد, نبايد فضا را آلوده كنند.آن كسانى كه بـه اسـلام احـترام مى گذارند, آن كسانى كه قدر و ارزش جمهورى اسلامى را ارج مـى نهند, آن كـسانى كـه از مـا حرف شنوى دارند, در هر جاى كشور هستند, از همين اول كار مراقب باشند.
    كار شكنى نسبت به ديگران, لجن پراكنى عليه اين نامزد يا آن نامزد, بدگويى كـردن و افـشاگريهاى بـى اصـل و پـايه و اسـاس نسبت به اشخاص, همه ى اينها كـارهاى مـمنوع و ضـد ارزش و خـلاف مشى جمهورى اسلامى و خلاف حق است; از اين كارها اجتناب كنند.
    الـبته مـن بـه شما عرض كنم, امروز در عرصه ى جهانى و در فضاى بين المللى, مـسائل ايـران يكى از برجسته ترين مسائل و مقابل چشمهاست.اگر صهيونيستها و امـريكاييها از مـواضع مـستقل ايران, از ايستادگى ملت ايران, از اين پيوند مـستحكمى كـه مـيان ملت و مسوولان وجود دارد, رنج مى برند كه مى برند عصبانى مـى شوند كـه مـى شوند امـابسيارى در سطح عالم, با نگاه ستايش به اين ملت و مواضع اين ملت و به اوضاع اين كشور نگاه مى كنند.
    همين گردهمايى مربوط به انتفاضه ى مردم مظلوم فلسطين, يكى از آن نشانه هاى افـتخار و سـربلندى و اسـتقلال مـلت ايران بود.ديگران همين حرفها در دلشان هست, اما جرات نمى كنند بر زبان جارى كنند.در سطح دنياى اسلام, ملتها دلشان خـون اسـت از ايـنكه مـى بينند وحشيگريهاى رژيم صهيونيستى مورد حمايت دولت امـريكاست.مى بينند كـه كسانى با وقاحت هرچه تمامتر ادعاى طرفدارى از حقوق انـسان را مـى كنند; امـا در مقابل يك رژيم سفاك كه حقوق يك ملت را در خانه ى خـودش ايـن طـور پايمال مى كند, نه تنها سكوت مى كنند, بلكه از آن متجاوز و ظـالم حـمايت هـم مى كنند و مى خواهند آن ملت مظلوم را زير پا له كنند.باور كـنيد كـه دل مـلتهاى مـسلمان خـون است از اين كه مى بينند بعضى از دولتها سـاكتند; بـعضى از دولتها بدتر از سكوت, با همان متجاوزان همراهى مى كنند! الـبته از حـق نـبايد گـذشت; بعضى از دولتهاى اسلامى در اين ميدان شجاعانه وارد شده اند; اما همه, ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى را ستايش مى كنند كه با اين شجاعت و صراحت , مواضع خود را بيان مى كند.
    آن روزى كـه ايـن گـردهمايى در تهران تشكيل شد, مردم مظلوم و شجاع فلسطين اشغالى در خانه هاى خود تلويزيونها را روشن كرده بودند و اجلاس تهران را كه مستقيم از ماهواره پخش مى شد تماشا مى كردند.آنها احساس مى كردند كه از همه ى دنـياى اسـلام كـسانى در مركز برافراشتن پرچم حاكميت اسلام جمع شده اند و از آنـها دارنـد حـمايت مـى كنند; لـذا روحـيه آنـها بـالا رفـت و احـساس قدرت كردند.افتخار اين پديده ى ستايش برانگيز متعلق به شما ملت عزيز, شما جوانان مـومن و شـما انسانهاى غيورى است كه در اين استان و در نقاط ديگر كشور از مـسوولان پـشتيبانى مى كنيد.اين پشتيبانيها, اين ارتباط قلبى و عاطفى بسيار صميمانه مى تواند گره گشاى بسيارى از مشكلات باشد و ان شاالله راه آينده ى اين ملت را روشن و افقها را شفاف كند.
    پـروردگارا! بـه محمد و آل محمد, فضل و رحمت و خير و حمايت خود را بر اين مردم عزيز نازل كن.
    پروردگارا! ملت ايران را سربلند و سرافراز كن.پروردگارا! پرچم اسلام را در همه جاى جهان به اهتزاز درآور.
    پروردگارا! دشمنان اسلام و جمهورى اسلامى, دشمنان اين مرز و بوم و اين ملت, و دشـمنان اين جوانان مومن را منكوب بفرما.پروردگارا! به محمد و آل محمد, بـا هـمت مـسوولان ايـن كشور, آن چنان كه شايسته ى اين كشور و اين ملت است, همه ى مشكلات را برطرف بفرما.
    پروردگارا! روح مـطهر شـهيدان عـزيز مـا بـخصوص شهيدان بزرگوار اين سرزمين را با روح اولـياى خـودت مـحشور بگردان; جانبازان و ايثارگران عزيز را مشمول رحمت و فضل خود بفرما و روح مطهر امام بزرگوار را با اوليايت محشور كن.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  9. #59
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گيلان 12 / 2 / 80

    بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع پرشور جوانان استان گيلان
    12 / 2 / 80
    بسم الله الرحمن الرحيم
    جلسه امروز ما, جلسه اى سرشار از صفا و صميميت است. فضاى جلسه, فضاى محبت است. شما به من لطف داريد, من هم به شما عشق مى ورزم. اميدوارم كه اين فضاى پرطراوت و پرنشاط امروز زمينه اى باشد تا بتوانيم درباره مهمترين مسائلى كه هم براى شما و هم براى من در مركز وكانون توجهات قرار دارد, با هم گفتگو كنيم.
    اولا تشكر مى كنم, هم از شما كه دراين جمع متراكم, با زحماتى كه متحمل شده ايد, نشسته ايد, هم از برادرانى كه اين جلسه را تدارك ديدند, هم از كسانى كه برنامه اجرا كردند, هم از اين دختر عزيزم كه آن نامه را خواندند- كه آن را مى گيرم و ان شاءالله با دقت نگاه مى كنم و اميدوارم بتوانم آنرا دنبال نمايم- هم از پسران عزيزى كه غزل حزين لاهيجى را براى ما خواندند. هر قدمى كه ما در راه هدفهاى اين ملت برمى داريم, در صورت اخلاص داشتن, خداى متعال ان شاءالله به ما اجرى خواهد داد, بنابراين يكايك شما ماجوريد.
    امروز, روز معلم است و اين جلسه, جلسه جوانان است. بين معلم و جوان يك رابطه منطقى و دايمى برقرار است. من با همه دل, احترام و تكريم خودم را به معلمان عزيز عرض مى كنم. معلمان و استادان در سرتاسر كشور بدانند كه من يكى از قدرشناس ترين مخلصان آنها هستم. كار آنها و زحمتى كه بر دوش گرفته اند, به قدرى با ارزش است كه هيچ بيانى از قبيل بيانهاى امثال من قادر نيست آن را توصيف كند.
    امروز, روز شهيد مطهرى هم هست. او يك روحانى معلم بود و شهيد معلمى خود شد.
    او معلمى را منحصر به سركلاس درس نكرد, درس هم مى داد, دانشكده هم مى رفت, ساعتها تدريس مى كرد, در حوزه هم تدريس مى كرد, اما تعليم او يك دايره بسيار وسيع تر داشت. او مى نوشت و سخن مى گفت و شاگردانش در اين بخش نوشتارى و گفتارى, هزاران برابر شاگردان او در داخل كلاس بودند. آن سخنى را هم كه نياز زمان بود, انتخاب مى كرد. الان فرصت اين كه به شرح كارهاى آن شهيد كم نظير بپردازم, نيست. توصيه مى كنم با سخن شهيد مطهرى- كه همچنان سخن روز است- ارتباط برقرار كنيد. يك روز همه عناصرى كه شهيد مطهرى به عنوان يك استوانه فكرى در مقابل آنها قد علم كرده بود, سراو ريختند و از لحاظ فكرى او را بمباران كردند و از لحاظ حيثيت اجتماعى نيز او را مورد تهاجم قرار دادند, اما او يك تنه ايستاد. آن مهاجمان چه كسانى بودند؟ مبلغان فرهنگهاى وارداتى بيگانه گمراه كننده و دامهايى بر سر راه افكار جوانان. آن روز عمدتا كمونيزم و برخى تفكرات ليبراليزم غربى مطرح بود, امروز هم آن سخنان همچنان پابرجاست.
    امروز كمونيزم على الظاهر مرده است, اما آن سخنان- كه معرف پايه هاى تفكر اسلامى درجوانب مختلف است- همچنان زنده است.
    من وارد بحث اصلى خودم بشوم. مسئله جوانان. درباره اين مسئله, هم بنده عرايض زيادى كرده ام, هم ديگران حرف و گفت فراوان صادركرده اند, اما امروز مسئله همچنان با اهميت خود در فضاى ذهنى و علمى جامعه ما موجود است و بايد با آن مواجه شد. شما همان قشرى هستيد كه موضوع جوانان را تشكيل مى دهد, در اين زمينه قدرى با شما صحبت كنم.
    اولا كميت جوانان و نسبت جمعيتى آنها با كل كشور, يك پديده شگفت آور است.
    امروز بيش از نيمى از جمعيت كشور ما كسانى هستند كه كمتر از سى سال دارند.
    اتفاق كم نظيرى كه افتاده, اين است كه كشورى كه جوانترين كشورهاست, يكى از بزرگترين انقلابهاى تاريخ و جوانترين انقلاب موجود جهان و مستقل ترين نظام سياسى درهمه دنيا را دارد تجربه مى كند. اين تقارن, تقارن شگفت آورى است. اين جمعيت عظيم جوان در كشورى زندگى نمى كند كه نظام سياسى آن تابع آمريكا و كمپانيهاى مالى بزرگ جهان و شركتهاى چند مليتى يا تابع فلان كشور وفلان سياست است, بلكه دركشورى زندگى مى كند كه نظام سياسى اش جوان پسند است. جوان مايل به استقلال است. جوان طبيعتا سرش را بالا مى گيرد و مايل نيست كه اسير و دنباله رو باشد. نظام سياسى امروز كشور شما نظامى است كه سرش را بالا گرفته و در مقابل هيچ كسى سرش را خم نكرده و از توپ و تشر آمريكاييها و تهديدهاى گوناگون هم در طول اين بيست و دو سال لحظه اى بيم به دل راه نداده است. كشور ما با يك انقلاب نو و جوان مواجه است, لذا به يك سرعت عمل همراه با برنامه ريزى صحيح در جهت خودسازى و پيشرفت احتياج دارد تا بتواند زبان دشمنان را كوتاه كند و حضور خودش را بر همه آنها تحميل نمايد- چه از جنبه علمى, چه از جنبه عملى- با يك مشت انسان از كار افتاده بالاى پنجاه, شصت سال چنين چيزى در رديف محالات است, اما جمعيتى كه نيمى از آن جوانند و قافله جوانان همين طور دارند با سرعت وارد ميدان مى شوند, اين ممكن خواهد بود و افق و چشم انداز در اين زمينه كاملا روشن است.
    من در اين جا دو حرف دارم: يك حرف با مديران و برنامه ريزان كشور است, يك حرف با خود شما جوانهاست. درپايان صحبتم استنتاجى هم دارم كه حرف دل من است و آن را عرض خواهم كرد. البته سخن من با مديران, سخنى نيست كه امروز آن را بر زبان جارى مى كنم, اين را در جلسات كارى گوناگون با مسئولان برجسته كشور, و حتى گاهى در اجتماعات عمومى بر زبان آورده ام, اما احساس مى كنم كه اين سخن بايد بار ديگر و شايد بارهاى ديگر گفته شود تا طنين آن در فضا, هرمانعى را از سر راه اقدام بردارد, لذا باز هم عرض مى كنم.
    به مديران و به برنامه ريزان و مسئولان كشور عرض مى كنم, اين جمعيت عظيم جوان در كشور را يك رودخانه مواج و پرفيض بدانيد. اين رودخانه به طور مستمر دارد مى آيد و سالها بعد از اين هم خواهد آمد. دو گونه مى توان با اين رودخانه برخورد كرد: يك برخورد اين است كه شما بنشينيد عاقلانه, خردمندانه و با شيوه علمى, اولا اهميت اين رودخانه را بشناسيد, ثانيا نقاط و مراكزى را كه به آب اين رودخانه احتياج دارند, بشناسيد, ثالثا بنشينيد برنامه ريزى و كانال كشى كنيد وآب را به آن جايى كه نياز است, هدايت كنيد, آنگاه هزاران مزرعه و باغستان از اين نعمت بى دريغ الهى سرسبز و هر نقطه ويرانى آباد خواهد شد. شما مى توانيد اين رودخانه مواج را به پشت سدهاى انرژى ساز هدايت كنيد و يك منبع عظيم انرژى به وجود بياوريد و كل كشور را به فعاليت و تلاش وادار كنيد. اگر با اين موضوع, اين گونه برخورد كنيد, آنگاه اين پديده يك پديده پربركت, بى نظير و استثنايى مى شود كه اگر يك يك مردم ايران هر روز صدبار خدا را به خاطر آن شكر كنند, اداى شكر لازم و شايسته را نكرده اند. مشخصه اين نوع برخورد, برنامه ريزى كردن, هدايت كردن, راه را بازكردن, نقطه نياز را مشخص كردن و اين متاع گرانبها و اين هديه الهى را درست در نقطه نياز قراردادن است, كه نتيجه آن, سرسبزى, خرمى, آبادانى و نشاط و بركت خواهد بود.
    برخورد ديگر اين است كه اين رودخانه فياض مواج را به حال خود رها كنيد, روى آن فكر نكنيد, براى آن برنامه ريزى نكنيد و قدر آن را ندانيد. نتيجه چه مى شود؟ مزارعى كه خشك خواهد شد و باغستان هايى كه از بين خواهد رفت, يك طرف, خود اين آب هم هدر خواهد رفت. در بهترين شكل, آب اين رودخانه وارد آبهاى شور خواهد شد و هرز خواهد رفت. شكل ديگرش اين است كه به باتلاق و مركز تجمع انواع و اقسام آفتها تبديل شود. شكل بدترش اين است كه به يك سيل تبديل شود و همه دستاوردهاى ملت را تخريب كند. اگر برنامه ريزى و دقت و كار نشد, اين نتايج را به دنبال خواهد داشت.
    خداى متعال اين نعمت را به ملت و كشور ما بخشيده است, آن كسى كه بايد از اين نعمت استفاده كند, كجاست؟ آن كسى كه بايد اين نعمت را درجاى خود مصرف كند- كه معناى شكر نعمت هم اين است- كيست؟ مديران و برنامه ريزان- از بالا تا پايين- هستند.
    امروز كشورهايى هستند كه جوان ندارند و از بالا بودن سن نسلهاى موجودشان رنج مى برند. ما وقتى به كشور خودمان نگاه مى كنيم, مى بينيم كه چهره ها جوان, لبخندها جوانانه, سرها برافراخته و بازوان و نيروى بدنى, تواناست. هم وقتى فكر جوان بود, مى درخشد, هم وقتى جسم جوان بود, كارايى نشان مى دهد, بنابراين بايد قدر جوان را دانست.
    بعضى با اين پديده, آن چنان كه شايسته آن است, برخورد نمى كنند. گاهى به جاى برنامه ريزى براى جوان ها, تملق آنها گفته مى شود. من دوست ندارم وقتى با جوان ها مواجه مى شويم, دايم به به و چه چه كنيم و از محسنات آنها بگوييم, اين فقط امواج هوا و لفاظى است, به اين احتياجى نيست. متاسفانه جمعى به اين اشكال دچارند, هرجا كم مى آورند, اسم جوان ها را مى آورند, هرجا در مى مانند, عنوان و تابلوى جوان ها را بلند مى كنند. تملق گويى و اسطوره سازى از جوان, بدون اين كه واقعيت جوان و دغدغه جوان و كيفيت حركت جوان و برنامه ريزى براى جوان بدرستى مورد توجه باشد, يك اشكال است.
    اشكال ديگر اين است كه گاهى از جوان ها به عنوان يك كالاى مصرفى استفاده شود, از آنها صرفا براى حضور در انتخابات و براى بلند كردن نام زيد و عمرو استفاده شود, همه اين ها منفى است. كارى كه بايد بشود, اين ها نيست, كارى كه بايد بشود, اين است كه برنامه ريزان فرهنگى, اقتصادى و سياسى كشور بنشينند اين پديده عظيم را بدرستى برآورد و برايش برنامه ريزى كنند, كشور به اين نياز دارد.
    كشور ما زمين پهناور و امكانات فراوانى دارد, البته دشوارى هاى زيادى هم دارد. كشور ما جزو كشورهاى پرآب نيست, برخى كمبودهاى طبيعى هم دارد, يك كوير بزرگ هم در وسط آن قرار گرفته است, اما اگر اين دست هاى انسانى از مغزهاى تربيت يافته و غنى شده اى فرمان بگيرند, همه اين كمبودها را مچاله مى كنند و دور مى اندازند. كشور رشد خواهد كرد, مشروط براين كه برنامه ريزى, عالمانه و مدبرانه باشد.
    اين جوان عزيز از قول من مطلبى نقل كردند, بله, من بارها اين را گفته ام كه يك عزم ملى و همگانى در سطوح مختلف- از سطوح كشورى تا سطوح استانى تا به شهرستان و روستا برسد- بايد دنبال مساله جوان باشد. جوان شهر با جوان روستا, جوان تهران با جوان دورترين شهر كشور تفاوتى ندارد. خصلتهاى جوانى در همه يكسان است, گاهى استعداد او بيشتر هم هست, ما اين را لازم داريم.البته من نمى خواهم به شما جوانان بگويم كه خودتان هيچ مسئوليتى نداريد, نه, اين حرف را هرگز نخواهم گفت- بعدا مى گويم كه يك پايه مسئوليت خود شماييد- همچنين نخواهم گفت كه همه اين مشكلات بايد در كوتاه مدت و زمان بسيار محدودى برطرف شود, نه, اينها برنامه ريزى مى خواهد و برنامه ريزى ها بلندمدت است. بعضى از مقاصد در ظرف سه سال, بعضى در ظرف پنج سال, بعضى در ظرف ده سال برآورده خواهد شد, منتها اگر برنامه ريزى نشود, نه تنها ده سال بلكه اگر دهها سال ديگر هم بگذرد, فايده اى نخواهد بخشيد. من هيچ كس را به شتابزدگى دعوت نمى كنم, نه شما را, نه مسئولان را, نه شما پا به زمين بكوبيد كه چه شد, نه مسئولان شتابزده و بلغور شده چيزى درست كنند و بگويند اين هم در جواب فلانى كه در فلان جا چنين مطلبى گفته, بفرماييد اين هم برنامه ما! هيچكدام فايده اى ندارد. جوان بايستى صبورانه كار خودش را -كه امروز مشخص است كار او چيست- دنبال كند و مسئولان بايد مسئولانه و مدبرانه بنشينند و بر روى اين مساله, مثل يك مساله اساسى فكر كنند. ما گاهى مى بينيم كه براى مسائل جزيى, زودگذر و احساسى, هياتهايى تشكيل مى شود- هيات رسيدگى به فلان قضيه! -كه اصل قضيه اش چيزى نيست تا يك نفر يا هياتى بخواهد آن را تعقيب كند. بايد كسانى مخصوص اين فكر بنشينند و كار كنند.
    تشكيل سازمان ملى جوانان اقدام بجايى بود, من از مسئولانش ناراضى نيستم, اما اين كارى كه من مطرح مى كنم, صرفا كار سازمان ملى جوانان نيست, كار كل دولت است, كار برنامه ريزى اقتصادى و سياسى است, همه بايد خودشان را درگير كنند, سازمان ملى جوانان هم در جنبه هاى ستادى و اجرايى نقش دارد, آن هم بايد كار خودش را انجام دهد, بنابراين برنامه ريزى كلان لازم است.
    در اين زمينه هم بايد تعاون و همكارى ميان قوا خودش را نشان دهد. اين كه من اين همه روى تعاون و همكارى سه قوه تكيه مى كنم- در سخنرانى مى گويم, در نامه به روساى سه قوه مى گويم- براى اين است كه با تعارض قوا با يكديگر- به ابتكار چهار نفر آدمى كه فقط به مسائل زودگذر فصلى و سياسى و جناحى مى انديشند- ضررهاى بزرگى براى كشور به وجود مى آيد. قوه مقننه و قوه مجريه و قوه قضائيه بايد با يكديگر همكارى كنند, البته بيشترين مسئوليت در اين باب متوجه قوه مجريه است كه در همه سطوح بايد تلاش و فعاليت و پيگيرى كند, اين يك مسئله اساسى كشور است, شوخى نيست.
    اگر اين پيگيرى صورت بگيرد, ما شاهد كشورى با يك نسل پرنشاط و پراميد و كارآمد خواهيم بود. يك دهه كه بگذرد, اگر كسى به كشور ما نگاه كند, يك لشكر انبوه از دستها و مغزها و دلهاى كارآمد در همه زمينه ها مشاهده خواهد كرد. آن روز هيچ كس رغبت نمى كند خانه پدرى و سرزمين مقدس و ايران عزيز خودش را رها كند, به اميد يك طعمه كوچك و كم اهميت, برود تحقير يك كشور و يك ملت خارجى را بپذيرد, كه اگر تا آخر عمرش آن جا بود, به او بگويند تو بيگانه اى, تو اهل اين آب و خاك نيستى! يك روز هم اگر اوضاعى پيش بيايد, نئونازيهاى آلمان- مثل همين الان- بر سر خارجيهايى كه در آن كشور هستند, بريزند. من بارها گفته ام كه اينها وحشيهاى كروات بسته ادكلن زده يى هستند كه اسمشان را متمدن گذاشته اند! در كدام كشور جوانهايش مى ريزند و بيگانه ها را اين طور مى زنند و لت وپار مى كنند كه در كشور آلمان و اخيرا در اتريش و ايتاليا كردند؟! جوان ايرانى به خيال اين كه در فلان مسابقه رتبه بالايى به دست آورده است, به آن جا برود, به اميد آن كه قدرش را مى دانند! نه آقا, آن جا تا براى آنها كار بكنى, از تو كار مى كشند, شيره ات را مى كشند و چيزى هم به تو نمى دهند, آخرش هم در خانه خودت نيستى, بيگانه و غريبه اى! يك روز هم ممكن است جوانهاى آن كشور مست شوند و بر سرت بريزند و بگويند تو بيگانه اى, مى خواهيم تو را بيرون كنيم! بنابراين اگر آن پيگيرى صورت بگيرد, كسى رغبت نمى كند از ايران عزيزش, از خانه خودش و از ميدان عظيم كار و مجاهدت دل بكند. اين همه جوان وارد بازار كار مى شوند- كار علمى, كار صنعتى, كار كشاورزى, كار خدماتى, توليد و ابتكار- و يك كشور از همه جهت كامل را به وجود مى آورند, اين نتيجه آن برنامه ريزى خواهد بود. اگر اين عزم ملى به وجود آيد و اين برنامه ريزى صورت بگيرد, چشم انداز اين است, جوانى هم كه آن روز تازه وارد محوطه درس و بحث مى شود, آن چشم انداز را مى بيند, با شوق و رغبت درس مى خواند و رتبه علم را در كشور بالا مى برد.
    اما جانب منفى قضيه. اگر به اين مسئله نپردازند, اگر به برنامه ريزى لازم فكر نكنند و براى نسلى كه دارد از راه مى رسد, در جامعه جا باز نكنند, چه پيش مى آيد؟ يك لشكر بيكار و بى توان روى دست ملت مى ماند, نه احساس اميدى, نه احساس شوق و شورى, نه آينده اى, نه زبانى براى ابراز غرور نسبت به ميهن خود, و نه اصلا غرورى. البته اين كمترينش است كه گفتم, از اين بدتر هم فرضهايى وجود دارد. همه مسئولند, هم برنامه ريزان, هم مجريان و هم متصديان رسانه ها, صداوسيما هم مسئول است, روزنامه ها هم مسئولند. صداوسيما و روزنامه ها نبايد همواره براى جوان الگوى يك جوان اشرافى بى درد تن به راحت داده عياش را مطرح كنند. بعضى از مطبوعات نبايد در فلسفه بافيهاى خود طورى حرف بزنند كه جوان خيال كند همه هدف براى انسان اين است كه از هر راهى شد, يك مشت پول به دست آورد. اگر توانست يك گواهى علمى براى خودش فراهم كند, وسيله اى براى پول درآوردن در دستش هست, اگر نشد, هر راه ديگرى كه شد, ولو قاچاق, ولو تن دادن به ذلت و خفت و اهانت, ولو با دستبرد زدن به اين و آن! نبايد پول را عمده كرد, پول ارزش نيست, هدف, درآوردن پول نيست, پول يك وسيله براى گذراندن زندگى است. پول خيلى كوچكتر از اين است كه هدف انسان بشود. براى جوان, الگو را يك الگوى غلط قرار ندهند تا او احساس كند كه به جاى استعداد و ابتكار و تلاش فراوان و كسب تخصص و علم, بايد سراغ پول رفت! از يك جوان مى پرسيم چرا درس نمى خوانى, مى گويد من به درس خواندن احتياج ندارم, پدرم اين قدر پول و ثروت دارد كه به درس خواندن احتياج ندارم! پس معلوم شد كه درس براى پول است! با اين پول اگر بشود بيكار و عياش و مصرف كننده محض بود, باز هم از نظر او مانعى ندارد! آيا اين طرز فكر درست است؟! اين طرز فكر, غلط ترين طرز فكرهاست.
    بنابراين رسانه هاى جمعى هم متعهد و مسئولند.
    ما مى توانيم آن چنان روزى را- نه در زمان طولانى دست نيافتنى, بلكه در همين آينده نزديك- براى خودمان تصوير كنيم و اميدوار باشيم, چرا نتوانيم؟ جوان اين مملكت در دهه 50 و 60 معجزه آفريد, جوان اين مملكت كارى كرد كه تا آن روز هيچ ملتى نتوانسته بود اين طور كار كند, جوان اين مملكت با تن و جسم خود به خيابانهاى اين كشور آمد- درهمين شهر رشت شما, در شهرهاى استان, در شهرهاى ديگر كشور- و آن چنان اين حضور را با همين جسم خود برجسته كرد كه آن نظام تا دندان مسلح متكى به پشتيبانى همه سياست هاى استعمارى دنيا ديد ديگر جاى نفس كشيدن ندارد, لذا مجبور شد فرار كند و برود. اين تجربه, بعد از ما تكرار شد, قبل از ما هيچ جاى ديگر نبود. در جاهاى ديگر انقلاب هايى كه رخ مى داد, نتيجه كارهاى چريكى و پارتيزانى و شليك ترقه و گلوله بود, اما اين تجربه, تجربه ملت ايران بود كه به وسيله جوانها ايجاد شد.
    نلسون ماندلا قبل از آن كه در آفريقاى جنوبى به پيروزى برسد, تازه از زندان آزاد شده بود, به ايران آمد و با من ملاقات كرد. راجع به اوضاع آفريقاى جنوبى از او سوال كردم, چيزهايى گفت. من به او گفتم, ما تجربه اى داريم كه گمان مى كنم در كشور شما هم قابل عمل باشد, و آن تجربه عبارت است از اين كه انسان هاى داوطلب- كه اكثريت جمعيت كشور ما را تشكيل مى دادند- زن و مرد, با جسم خودشان به خيابان ها آمدند, نه با مشتشان, نه با سلاحشان, نه با نارنجكشان, نه با خانه تيمى شان, بلكه با تن خودشان آمدند, روى خود را هم نبستند, با صورت بازآمدند, لذا نظام را منفعل كردند و او هم ديد نمى تواند بايستد, واقعا بر چه كسى مى خواست حكومت كند؟ گفتم به نظر من اين الگو در آفريقاى جنوبى قابل عمل است. او سرى تكان داد. بعد از رفتن او, يكى دو ماه طول نكشيد كه خبرهاى تظاهرات عظيم مردمى در آفريقاى جنوبى را در روزنامه ها خوانديم! من فهميدم كه اين بذر, سبز شد, عين همان وضعيت ايران. تمام خيابان هاى شهرهاى بزرگ آفريقاى جنوبى از سياهان پر شد و يك عده از سفيدپوستها هم آمدند و همراه با آنها راهپيمايى كردند و گفتند ما هم با حكومت تبعيض نژادى مخالفيم! نتيجه هم همان شد, يعنى آن كسى كه در راس بود, ديد اصلا نمى تواند كارى بكند, اول رفت وكس ديگرى را جاى خودش گذاشت, او هم ديد نمى تواند, لذا آمدند در يك انتقال قدرت آرام, حكومت را به دست سياه پوستان دادند و خود ماندلا هم رئيس جمهور شد! اين حادثه تقليدشدنى و اين الگوى ملتها براى آزاديخواهى, به وسيله جوان ايرانى در دهه 50 و 60 اتفاق افتاد.
    معجزه انقلاب اسلامى در دهه 50 و معجزه جنگ هشت ساله در دهه 60 اتفاق افتاد.
    اوايل جنگ, بعضى از برادران عادت كرده به بخشنامه ها و دستورالعمل هاى سنتى نظامى, مى گفتند شما چه مى گوييد؟! در مقابل پنجاه تانك, پنجاه تانك لازم است, عراق وقتى پنجاه تانك به ميدان مى آورد, بايد با پنجاه تانك با او مقابله كرد, ولى ما نداريم! راست هم مى گفتند, نداشتيم. من خودم يك شب رفتم تعداد تانكهاى تيپى را كه به طور سازمانى شايد در حدود صد و بيست دستگاه بايد مى داشت, شمردم, ديدم هفده تانك دارد! يك تيپ ارتشى در دب حردان جلوى نيروهاى عراقى مستقر شده بود, اما به جاى صدو بيست تانك, هفده دستگاه تانك داشت! مى گفتند نمى شود, اما جوان ايرانى نشان داد كه مى شود. جوان بسيجى, جوان سرباز, جوان افسر- چه ارتشى, چه سپاهى- معجزه آفريدند و نشان دادند كه مى شود.
    آن نيروى مجهز به همه ابزارهاى مدرن جنگى, نيامده بود كه برود, مگر ارتش عراق آمده بود كه از ايران برگردد؟ اگر مى خواست برگردد, نمى آمد, آمده بود كه خوزستان را از آن خود كند, منابع نفت را از جمهورى اسلامى بگيرد و اين ننگ و ذلت را بر پيشانى جمهورى اسلامى ابدى كند و بگويد جمهورى اسلامى نتوانست يك استان ثروتمند ونفت خيز خودش را حفظ كند. اما پس از مدتى آنها مجبور شدند بعد از تحمل آن همه خسارت و دادن پنجاه, شصت هزار اسير, راهشان را كج كنند و از زير تازيانه خشم واراده جوانان ما بيرون بيايند و به كشور خودشان بروند, بعد هم همه دنيا تصديق كردند كه آنها متجاوز بوده اند, يعنى هم از لحاظ نظامى مغلوب شدند. هم از لحاظ سياسى شكست خوردند. چه كسانى اين كار را كردند؟ جوانان ما كردند, اين معجزه بود. جوان ايرانى كه در دهه 50 و 60 آن معجزه ها را كرده, چرا در دهه 80 و 90 نتواند معجزه كند؟ چرا نتواند آن معجزه عظيم را نهادينه كند و در سطح جهان گسترش دهد؟ چرا نتواند الگو شدن جوان ايرانى را براى همه جوانهاى دنيا به طور ترديدناپذير ثبت كند؟ چه دليلى داريد؟ اين شدنى است.
    من به مسئولان عرض مى كنم, به جوانان ما مناعت طبع وعفت اخلاقى و اطمينان به نفس و اعتماد به خود و صداقت و شجاعت بياموزيد, در آنها اراده پولادين و انضباط اجتماعى و وجدان كارى به وجود آوريد, بعد هم برايشان برنامه ريزى كنيد, اين كارها شدنى است و اين آينده محقق خواهد شد.
    آن كسانى كه توانستند در طول بيست ودو سال اين كشور را از اين همه گردنه وگذرگاه دشوار پرخطر عبور دهند, باز هم مى توانند. چرا در خودتان ياس مى پرورانيد؟ چرا ياس درونى خودتان را به ديگران تراوش مى دهيد؟ اگر تو مايوسى, كنار بنشين, ميدان بده تا اين همه جمعيت در راه خودشان بروند. ياس يك شخص يا يك مجموعه آدم نبايد بتواند جلوى راه يك ملت عظيم الشان سبز شود. من مى گويم به جاى تملق گفتن از جوانان, با آنها با صراحت و صداقت حرف بزنيد, مشكلات و امكانات را بگوييد, بعد هم در خدمت فراهم كردن امكانات و برداشتن مشكلات قرار بگيريد, آنگاه خود اين جوانها لشكر شما مى شوند و به شما كمك خواهند كرد تا مشكلات را برطرف كنيد. در روابط انسانى, جوان از هيچ چيز بيشتر از صداقت خوشش نمى آيد.
    به نظر من خود شما جوانها بزرگترين مسئوليت را داريد, مسئوليتى كه مى توانيد آن را انجام دهيد. عزيزان من! هر جوانى دوست مى دارد كشورى كه در آن زندگى مى كند و خاكى كه از آن روييده, عزيز, سربلند, مقتدر و برخوردار از همه زيباييها و نيكيها باشد, دلش مى خواهد جامعه متمدنى داشته باشد, دلش مى خواهد از پيشرفتهاى علمى و عملى برخوردار باشد, اين آرزوى هر جوان است. براى اين, دو راه در پيش است: يك راه واقعى, يك راه كاذب و بدلى. راه واقعى را بايد پيدا كرد, زحمات آن را قبول كرد و هزينه اش را هم بايد پرداخت.
    راه واقعى چيست؟ اين است كه جوان ايرانى تصميم بگيرد در زمين خود, بذر خود را بپاشد, از اندوخته و ثروت فرهنگى خود استفاده كند, اراده خودش را به كار بگيرد, براى شخصيت و استقلال خود ارزش قائل شود, جامه عاريت نخواهد و دنبال تقليد و عاريه گيرى الگوهاى بيگانه نباشد.
    تمدن واقعى براى مردم ما تمدن ايرانى است, تمدنى است كه متعلق به خود ماست, از استعدادهاى ما جوشيده و با شرايط زندگى ما درهم آميخته و چفت شده است. راه حل حقيقى, راه حل بومى است. بايد بذر سالم خودمان را بپاشيم و مراقبت كنيم تا سبز شود, دنبال تقليد از اين و آن نباشيم, دنبال سخن گفتن با زبان و لغت بيگانه و عاريه گرفتن از تجربه هاى دست چندم آنها نباشيم. نه اين كه از فرآورده هاى علمى ديگران بهره مند نباشيم, چرا, صددرصد معتقدم كه بايد از همه تجربه هاى علمى بشرى بهره برد. پنجره ها را نمى بنديم, هركس كه در دنيا كار خوبى كرده, آن را انتخاب مى كنيم.
    من يك وقت گفتم كه فرق تهاجم فرهنگى و تبادل فرهنگى چيست. تهاجم فرهنگى, يك امر منفى است, اما تبادل فرهنگى, يك امر مثبت است. يك وقت هست كه يك انسان براى اين كه كمبودى را در بدن خودش برطرف كند, مى گردد و غذا و داروى مناسب را- آن چيزى كه به دردش مى خورد- از هر جايى كه گيرش آمد, پيدا مى كند و با ميل خود آن را داخل كالبد خودش مى ريزد. يك وقت هم هست كه نه, ما انتخاب نمى كنيم, دست و پاى ما را مى گيرند, يا بيهوشمان مى كنند, يا مستمان مى كنند و چيزى را كه خودشان مى خواهند- نه آن چيزى كه ما لازم داريم- در بدن ما تزريق مى كنند. آيا اينها با هم فرق ندارد؟! من مى گويم ملت ايران نبايد خودش را لخت بيندازد تا دشمن با مدرن ترين شيوه ها, آنچه را كه خودش مى خواهد, از تفاله هاى دست دوم فرهنگش به جسم ملت ايران تزريق كند.
    يك روز عده اى غربزده چشم هاى خود را بستند و گفتند ما بايد همه چيز را از غرب بگيريم. آنها چه چيزى را از غرب گرفتند؟ اروپاييها خصوصيت خوبى دارند و آن خطرپذيرى است, منشا عمده موفقيتهاى آنها اين بوده است. آيا غربزده هاى ما اين را گرفتند و به ايران آوردند؟ آيا ايرانيها ريسك پذير شدند؟ خصوصيت خوب ديگر آنها عبارت از پشتكار و از كار نگريختن بود, آيا آن را به ايران آوردند؟ بزرگترين و ماهرترين مكتشفان و دانشمندان غربى كسانى اند كه سالهاى متمادى با زندگيهاى سخت در اتاق خود نشستند و چيزى را كشف كردند. انسان وقتى زندگيهاى آنها را مى خواند, مى بيند چگونه زندگى كردند. آيا اين روحيه تلاش خستگى ناپذير فقط براى علم را به ايران آوردند؟ اينها بخشهاى خوب فرهنگ غربى بود, اينها را كه نياوردند, پس چه چيزى را آوردند؟ اختلاط زن و مرد و آزادى عياشى و پشت ميز نشينى و ارزش كردن لذات و شهوات را آوردند! رضاخان قلدر وقتى خواست از غرب براى ما سوغات بياورد, اولين چيزى كه آورد, عبارت از لباس و رفع حجاب بود, آن هم با زور سر نيزه و همان قلدرى قزاقى خودش. لباسها بايد بلند نباشد, بايد كوتاه باشد, كلاه بايد اين طورى باشد, بعد همان را هم عوض كردند: اصلا بايد كلاه شاپو باشد! اگر كسى جرات مى كرد غير از كلاه پهلوى- كلاهى كه آن موقع با اين عنوان شناخته مى شد- كلاه ديگرى سرش بگذارد, يا غير از لباس كوتاه چيزى بپوشد, بايد كتك مى خورد و طرد مى شد, اين چيزها را از غرب گرفتند! زنها حق نداشتند حجابشان را حفظ كنند, نه فقط چادر- چادر كه برداشته شده بود- اگر روسرى هم سرشان مى كردند و مقدارى جلوى چانه شان را مى گرفتند, كتك مى خوردند! چرا؟ براى اين كه در غرب, زنها سر برهنه مى آيند! اينها را از غرب آوردند. آن چيزى را كه براى اين ملت لازم بود, نياوردند, علم كه نيامد, تجربه كه نيامد, جد و جهد و كوشش كه نيامد, خطرپذيرى كه نيامد- هر ملتى بالاخره خصوصيات خوبى دارد- اين ها را كه نياوردند, آنچه را هم كه آوردند, بى دريغ قبول كردند, فكر و انديشه را آوردند, اما بدون تحليل قبول كردند, گفتند چون غربى است, بايد قبول كرد, فرم لباس و غذا و حرف زدن و راه رفتن, چون غربى است, بايستى پذيرفت, جاى برو برگرد ندارد! براى يك كشور, اين حالت بزرگترين سم مهلك است, اين درست نيست.
    راه حل واقعى اين است كه يك ملت خودش باشد, با مغز خودش فكر كند, با چشم خودش ببيند, با اراده خودش انتخاب كند, آنچه را هم انتخاب مى كند, آن چيزى باشد كه برايش مفيد است. ما بايد با حفظ تمدنمان, با دست و بازوى خود كار كنيم و فقط ترجمه, كار منحصر ما نباشد. بعضى ها حتى فكر را هم ترجمه شده قبول مى كنند, حاضر نيستند آن را با معيارها بسنجند, مى گويند چون فلان روان شناس يا فلان جامعه شناس يا فلان اقتصاددان اين طور گفته و اين فرمول را داده, ديگر بروبرگرد ندارد, اگر كسى برخلاف او حرف زد, مثل اين كه كفر گفته است! چهار صباح ديگر آنها از حرف خودشان برمى گردند و حرف ديگرى مى زنند, باز اين آقا همان حرف دوم آنها را بدون تحليل قبول مى كند! براى يك كشور, اين بدبختى است.
    راه حل واقعى اين است كه يك ملت با دست خود كار كند, براى خودكار كند, با فكر و مغز خود بينديشد و اجتهاد كند و با ابتكار خود پيش برود, ضمن اين كه از همه تجارب هم استفاده كند.
    راه حل كاذب چيست؟ راه حل كاذب اين است كه يك ملت به تغيير ظاهرى دل خوش كند و از حركت عميق روبرگرداند. يك وقت مى بينيد آدمى هست كه نه معلوماتى دارد, نه سوادى دارد, نه اراده اى دارد, نه تجربه اى نشان داده, نه كارى از او برمى آيد, لباس و آرايش و شكل خودش را شبيه فلان هنرپيشه يا فلان جوان غربى كرده است, اين راه حل كاذب است! آيا شما با اين كار متمدن شديد و تحول پيدا كرديد؟ در دوران رژيم گذشته, شاه دست نشانده و خائن مى خواست اين راه حل كاذب را با عنوان دروازه تمدن بزرگ براى اين مردم به ارمغان بياورد. البته سالها روى اين زمينه كار شده بود, فلاكت اخلاقى درحد اعلى بود, ورشكستگى معنوى و روحى و علمى دراين كشور, بى نظير بود. با نام دروازه تمدن بزرگ و با نام مدرنيزم ايرانى مى خواستند به بقيه موجودى معنويت كشور چوب حراج بزنند. شاه عياش بى سواد مفلوك در مقابل بيگانه و مقهور پنجه آمريكا و صهيونيسم و ملتى كه تحقير شده و مورد اهانت قرار گرفته بود, اين مدرنيزم ايرانى مال همان هاست. اين كه مدرن شدن و به تمدن واقعى رسيدن نيست. مظهر آن راه كاذب اين بود كه دراين جا هر نقطه اى كه مى شد از آن پول ساخت, لانه اى براى عوامل و ايادى كمپانى هاى خارجى بود, البته با شركاى داخليشان اين كار را مى كردند, كه شركاى داخلى هم به همان دستگاه هاى دربار و رجال سياسى وابسته خائن آن روز مربوط مى شدند.
    اين مدرنيزم به درد نمى خورد, اين براى يك ملت, بدبختى و بيچارگى و فنا شدن همه چيز را به بار مى آورد. اگر اين انقلاب اتفاق نيفتاده بود, اگر آن فرياد رعد گونه همه چيز را دراين مملكت به جنب وجوش نياورده بود و دلها را از جا نكنده بود, خدا مى داند كه امروز كشور ما درچه وضعى بود. شما به بعضى از كشورهاى عقب افتاده- چه در آسيا, چه در آفريقا- نگاه كنيد, يقين بدانيد با اين موقعيت ممتاز جغرافيايى و اقليمى و تاريخى ايران, وضع ما از آنها بدتر بود. انقلاب به داد اين كشور رسيد و اين ملت را از اين كه در قعر دريايى پرت شود كه ديگر نتواند از آن بيرون بيايد, نجات داد. بنابراين آن چنان راه حلى, كاذب است, جوان نبايد دنبال اين راه حل باشد.
    به جوانها عرض مى كنم: عزيزان من! فرزندان من! دنبال تقليد نباشيد, بر روى آن شيوه و راهى كه ذهن و اراده و ايمان شما قوى مى شود و اخلاق شما پاك و آراسته مى گردد, فكر كنيد, آنگاه شما عنصرى خواهيد بود كه مثل يك ستون, سقف مدنيت اين كشور و تمدن حقيقى اين ملت بر روى آن قرار مى گيرد.
    من به شما عرض كنم, امروز دستگاه هاى تبليغاتى فوق مدرن غربى- بخصوص آمريكايى و صهيونيستى- دارند براى ذهن ها و فعاليت ها و احساسات و اراده شما طرح عملياتى تهيه مى كنند, خيال نكنيد آنها غافل نشسته اند و اين سى ميليون جوان را در كشور ما نمى بينند, آنها اين سى ميليون جوان را مى بينند, آنها براى كار و هدف خودشان دارند برنامه ريزى مى كنند, آنها براى اخلاق و فكر و عقيده و ايمان جوان ما دارند برنامه ريزى مى كنند. خيلى از حرف هايى كه گاهى در فضاى مطبوعاتى يا فرهنگى كشورمان زده مى شود, تفسيرش اين است و با اين ديد قابل تحليل است. آنها مى خواهند نسلى كه الگوى جوانان فداكار برجسته دنيا شد, به يك نسل بى خاصيت تبديل شود.
    شما امروز فلسطين را نگاه مى كنيد و به هيجان مى آييد. اين دختر عزيز ما مى گويد: اى كاش مد نگاه ما به فلسطين مى رسيد. مى دانيد فلسطينيها از چه كسى ياد گرفتند؟ پنجاه سال است كه فلسطين اشغال شده است, بيست سال و پنجاه سال پيش هم فلسطين جوان داشت. اين جوان فلسطينى كه اين گونه به ميدان آمده, از چه كسى ياد گرفته و الگوى او كيست؟ الگوى او جوان مبارز مومن با اخلاص لبنانى است, اين را من نمى گويم, خودشان مى گويند. در تظاهراتى كه در نوار غزه و ساحل غربى رود اردن- كه منطقه فلسطينى نشين است- راه مى اندازند, عكس رهبر حزب الله لبنان- سيدحسن نصرالله- را سردست بلند مى كنند و راه مى برند. آنها پرچم حزب الله لبنان را روى گنبد مسجدالاقصى نصب كردند, البته صهيونيستها نگذاشتند آن جا بماند, اما آنها آمدند نصب كردند, بنابراين او شد الگوى جوان فلسطينى. تلويزيون المنار حزب الله لبنان- كه به نظرم روزى بيست ساعت برنامه پخش مى كند- بيشترين بيننده را در داخل فلسطين اشغالى دارد! ذره ذره اش را مثل آب گوارا مى نوشند, فقط نه اين كه مى شنوند, بلكه مثل تشنه, حرفهاى آنها را مى نوشند. الگوى جوان لبنانى چه كسى است؟ حزب الله لبنان از كجا جوشيد؟ او روى كدام سرزمين روييد؟ الگوى او شماييد. او همين شعارهاى شما را مى دهد, همين كارهاى شما را مى كند, همان پيشانى بند شما را به پيشانى اش مى بندد, مثل رژه نظامى بسيج, رژه مى رود, بنابراين الگوى آن جوان, سرداران و رزمندگان شهيدى است كه در خود گيلان امثال آنها را كم نداريم. آنها فداكارى و براى خدا حرف زدن و براى خدا كار كردن را از اينها ياد گرفتند. شهيد املاكى شما- جانشين فرمانده لشكر گيلان- وقتى در ميدان جنگ در معرض بمباران شيميايى بود, بسيجى بغل دستش ماسك نداشت, املاكى ماسك خودش را برداشت و به صورت بسيجى همراهش بست! قهرمان يعنى اين. البته هر دو شهيد شدند, اما اين قهرمانى ماند, اينها كه از بين نمى رود, ولاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء, اينها زنده اند, هم پيش خدا زنده اند, هم در دل ما زنده اند, هم در فضاى زندگى و ذهنيت ما زنده اند. پدر شهيدى از همين شهرهاى گيلان شما, وقتى جوانش را با گلوى بريده از جبهه برگرداندند, گلوى بريده بچه اش را بوسيد, اما آه نكشيد! اينها الگوست. اين الگوها را از من و شما بگيرند و قدر چهره اينها را در چشم من و شما بشكنند, بعد به جايش الگوهاى دروغين و جعلى خودشان را بياورند, ارزشهاى ما را بگيرند, ارزشهاى خودشان را جايگزين كنند.
    امروز رسانه هاى غربى با برنامه ريزيهاى ميلياردى, در تبليغات رسانه اى خود- چه در تلويزيونشان, چه در راديوشان, چه در مصاحبه هايى كه دائما مى كنند و متاسفانه بعضى از عناصر داخلى هم فريب آنها را مى خورند و اسير و نوكر آنها مى شوند, حرفهايى كه آنها مايلند, اينها بر زبان جارى مى كنند- مى كوشند تا به شما جوانان ايرانى تفهيم كنند كه يك ظرف خالى هستيد, شما مظروف نداريد, مظروف شما را ما بايد بدهيم, ما بايد اين ظرف را پر كنيم, شما امروز اين مايه را نداريد, ديروز هم نداشتيد. طبعا فردا هم نخواهيد داشت! تاريخ شما را هم منكر مى شوند, مى خواهند گذشته شما را هم زير پا لگد كنند, نه فقط تاريخ قديم چند صد ساله را, بلكه تاريخ بيست ساله اخير را هم مى خواهند زير پا لگد كنند و آن را انكار نمايند. آنها مى خواهند فرهنگ سازى و الگوسازى كنند, آنها مى خواهند جوان ايرانى و نسل نوى ايرانى, يك نسل تحقير شده توسرى خور باشد تا مهميز بكشند, بهترين راه اينI ك ع بتوانند روى او سوار شوند و به او ديكته كنند و آن كارى را كه آنها مى خواهند, انجام دهد. براى اين كه كسى را به زير مهميز بكشند, بهترين راه اين است كه بگويند تو چيزى نيستى, تو كسى نيستى و گذشته اى ندارى. مفاخر يك ملت را انكار مى كنند, براى اين كه او احساس كند چيزى نيست.
    ميرزاكوچك, مرد تنهايى بود كه به دو قدرت بزرگ آن روز دنيا- يعنى روسها و انگليسيها- يك نه ى بزرگ گفت, نه با روسها ساخت, نه با انگليسيها, اما در كنار او كسانى بودند كه مى خواستند با دستگاه حكومت آن روز- بعد هم با رضاخان كه تازه داشت سركار مى آمد- مبارزه كنند, اما به روسها پناه مى بردند, به باكو رفتند و بند و بستهاشان را كردند و به ايران برگشتند و سرسپرده آنها شدند, اما ميرزاكوچك خان قبول نكرد و حاضر نشد سازش كند, او, هم با انگليسيها جنگيد, هم با قزاقهاى روس جنگيد, هم با لشگر رضاخانى- و قبل از رضاخان, آن كسانى كه بودند- مبارزه كرد, با احسان الله خان و ديگران هم كنار نيامد. وقتى جوان گيلانى سر قبر ميرزاكوچك خان مى رود و مى بيند اين مرد تنها, اين مرد باايمان و باصفا, اگرچه در وسط جنگلهاى گيلان در مظلوميت مرد, اما شخصيت خودش را در تاريخ ايران تثبيت كرد, مرد, اما يك مشعل شد. ما در دوران مبارزه خودمان, هر وقت نام ميرزاكوچك خان را به ياد مى آورديم و شرح حال او را مى خوانديم, نيرو مى گرفتيم. او از همت و اراده و شخصيت و هويت خود خرج كرد, براى اين كه به يك نسل هويت و شخصيت و نيرو و اراده ببخشد, اين خيلى ارزش دارد.امثال او تعدادى بودند كه در غربت مبارزه كردند, درغربت هم مردند, اما مى بينيد كه امروز غريب نيستند, جريان تاريخ, جريان عجيبى است, نگذاشت و نخواهد گذاشت شيخ فضل الله ها و ميرزاكوچك خان ها و خيابانى ها وامثال اينها, همچنان كه غريب مردند, غريب بمانند. دشمنان مى خواهند اين مفاخر را از دست جوان ايرانى بگيرند.
    راجع به نيازهاى جوانها زياد صحبت مى شود, من گفته ام, قبل از من هم گفته اند, اما مى دانيد از نظر من مهمترين نياز جوان چيست؟ نياز عمده جوان, هويت است, بايد هويت و هدف خودش را بشناسد, بايد بداند كيست و براى چه مى خواهد كار و تلاش كند. دشمن مى خواهد هويت جوان ايرانى را از او بگيرد, اهداف را پاك كند, افقها را تيره كند, به او بگويد تو يك موجود حقير و محدود هستى, پيش من بيا تا تو را زيربال بگيرم. معلوم است, كشور ثروتمند ايران و منطقه بسيار مهم و راهبردى ما و تاثيرات فراوانى كه اين ملت از همه سو مى تواند بگذارد, همه از طريق تحقير شخصيت جوانها, درمشت دشمن مى آيد. امروز برنامه دشمن نسبت به شما جوانها اين است, خيلى بايد بيدار باشيد. اين حرفها را به شما نمى زنم تا معنايش اين باشد كه مسئولان كشور درقبال نسل جوان مسئوليتى ندارند, چرا, آن را قبلا گفتم, آنها هم مسئولند, مسووليتهاى آنها به جاى خود, اما شما هم مسئوليد.
    و اما حرف آخر: كسانى اين طور وانمود مى كنند كه نسلى كه دارد روى كار مى آيد- كه اصطلاحا به آن نسل سوم انقلاب مى گويند- پشتكرده به انقلاب و رويگردان از ارزشهاى دينى است, يا اگر هم نيست, يقينا به طور اجتناب ناپذيرى اين طورى خواهد شد, بنده صددرصد حرف آنها را رد مى كنم. نه اين كه من عوامل فسادبرانگيز فرهنگى را نمى بينم يا نمى شناسم يا از آنها خبر ندارم, نخير, بنده از ماهواره و اينترنت و رمانها و فيلمها و آهنگها و حرفهاى فاسد كاملا خبر دارم و آنها را دست كم نمى گيرم. من عمرم را درميان جوانها گذرانده ام.
    از دورانى كه خودم جوان بودم, با جوانهاى دانشگاهى كه خارج از محيط ما بودند, ارتباط برقراركردم, تا امروز هم ارتباط من با جوانها قطع نشده است, بنابراين مى دانم حال و هواى جوانى چيست و امروز درفضاى جوانى ما چه مى گذرد, اما معتقدم نسل كنونى امروز اين قدر هم آسيب پذير و شكننده نيست, اين را بد فهميده اند. اين نسل درمحيطى بار آمده كه از محيط سى سال و سى و پنج سال قبل به مراتب پاكيزه تر و بهتر است. كسانى كه دراين محيط متولد شده اند, به بركت هدايت دينى توانستند آن كار عظيم را انجام دهند و آن ايمانهاى پولادين و استوار را عرضه كنند. من معتقدم كه اين نسل نسبت به آن نسل, درمحيط بهترى پرورش يافته و آمادگيها و آگاهيهاى به مراتب بهتر و بالاترى دارد. بنده وقتى حدود بيست سالم بود, هرگزآگاهيهايى كه امروز شما جوان بيست ساله داريد, نداشتم, امروز جوان ايرانى, آگاه و با معرفت و بصير و سياسى و اهل تحليل است, از همه بالاتر با ايمان است.
    چه چيزى موجب مى شود كه با اين بمباردمان فرهنگى يى كه سال گذشته درمجموعه يى از مطبوعات زنجيره يى عليه مذهب و عليه فكر مذهبى و عليه انقلاب و عليه امام و عليه همه چيز صورت گرفت, وقتى روزهاى اعتكاف ماه رجب فرارسيد, مسجد دانشگاه تهران جزو شلوغ ترين مراكز اعتكاف شد؟ چه كسى به جوانها گفت برويد اعتكاف كنيد,, سه روز روزه بگيريد و از مسجد بيرون نرويد و وقتتان را درآن جا به عبادت و ذكر و دعا و تضرع و توسل بگذرانيد؟ چه كسى به جوانها بخشنامه كرده بود؟ من خبر دارم كه دررشت هم مساجد و مجامعى وجودداردكه قبله اميد جوانهاست, به آن جا مى روند و استفاده معنوى مى برند.
    جوانى كه پرورش يافته دوران انقلاب است, از معرفت دينى برخوردار است, ايمانش هم ايمان عميقى است, البته احتياج داردكه تغذيه معنوى و فكرى دايمى شود. بله, اين چيزى را كه درنامه خطاب به بنده نوشته بودند و مقدارى از آن خوانده شد,تصديق مى كنم. ابزارها و فعاليتها و كارهاى فرهنگى بايد دراختيار جوانان قرارگيرد. روحانيون خوشفكر و دانشگاهيان مومن بايد درمقابل ايمان جوانها احساس مسئوليت كنند.
    مسئولان كشور- بخصوص مسئولان فرهنگى و بالاخص مسئولان آموزش و پرورش- بايد روى جوانان كار سياسى را تجربه نكنند, اين خيانت است. هرمسئول و مديرى كه وظيفه ى فرهنگى دارد, اگر كار فرهنگى خودش را درخدمت سياستهاى خطى و جناحى قراردهد, خيانت كرده است. هم آن كسانى كه خيال مى كنند نسل جوان فاسد شده- چون چهارنفر پسر و دختر را با لباسى كه آنها نمى پسندند, مى بينند, كه لزوما هم معلوم نيست آن چنان منفى باشد- اشتباه مى كنند, هم آن كسانى كه خيال مى كنند از جوان بايد استفاده سياسى كرد و به عنوان يك كالاى سياسى او را مصرف كرد, اشتباه مى كنند. دسته سومى هم هستند كه اشتباه مى كنند, آنها كسانى هستند كه دل بسته اند تا پايان دوران نظام اسلامى را به چشمشان ببينند, به اميد اين كه جوانها ديگر از نظام اسلامى دفاع نمى كنند, آنها هم سخت دراشتباه اند.
    دشمنان ما درمورد اين كشور و اين انقلاب خيلى اشتباه كردند, هربار هم كه اشتباه كردند, سرشان به سنگ خورد. نتيجه طبيعى اشتباه كردن, ناكام شدن است.
    چون ملت و انقلاب و مسوولان و جوانان ما را نمى شناسند, اشتباه تحليل مى كنند و عمل اشتباه مرتكب مى شوند, لذا سرشان به سنگ مى خورد و اين بار چندم است.
    وقتى انقلاب پيروز شد, مى گفتند دو ماه بيشتر دوام نمى آورد! اين درحالى بود كه اين انقلاب با عظمت را ملتى كه آن طور دردنيا غوغا به راه انداخته بود, به پيروزى رسانده بود. وقتى دو ماه گذشت, ضدانقلابهاى ساده لوحى كه درداخل كشور بودند, پرسيدند پس چه شد؟ گفتند شش ماه ديگر حتما قضيه تمام خواهدشد! همين طور شش ماه شش ماه آن را تمديد كردند! اين انقلاب, اين نظام, اين ملت و اين نسل, مشمول لطف و تفضل پروردگار است, من و شما و مسوولان كشور هستيم كه بايد قدر لطف الهى را بدانيم و شكر نعمت خدا را ادا كنيم.
    من از ديدار و صحبت با شما, نه خسته مى شوم و نه سير, اما چون وقت گذشته است, به عرايض خودم پايان مى دهم و شما را به خدا مى سپارم.

    السلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  10. #60
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات مقام معظم رهبرى در جمع علما و روحانيون استان گيلان11/2/ 1380

    بيانات مقام معظم رهبرى در جمع علما و روحانيون استان گيلان
    11/2/ 1380
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على آله الاطيبين الاطهرين المنتجبين سيما بقيه الله فى الارضين.
    جلسه با علماى محترم و طلاب و فضلاى عزيز اين استان, براى بنده فرصت مغتنمى است.
    يقينا جمعى كه اين جا تشريف دارند و بقيه ى فضلاى اين استان و طلاب وابسته ى به اين استان در قم و شهرهاى ديگر, جزو مجموعه هاى فعال روحانيون و طلابند; آن چنان كه ما در طول دوران اقامت در قم و مشهد, شاهد اين معنا در طلاب گيلانى بوديم.
    امروز هم بحمدالله فضلا و علماى محترم و جليل القدر گيلانى در مناطق مختلف تشريف دارند و در اين جا هم جمعى از آقايان حضور دارند, كه بيش از چهل سال است من بعضى از آنها را مى شناسم و به آنها اخلاص مى ورزم. يكى از نقاطى كه براى اين استان مايه ى افتخار است, همين است.
    آن قدر كه بر روى اين استان و نيز استان مازندران عليه دين كار شد ـ آن مقدارى كه روى اين دو استان, عليه دين و مقدسات دينى و عقايد و تعبد دينى فعاليت و اقدام تهتكآميز انجام گرفت, در كمتر استان كشور اين اتفاق افتاده است ـ بايد ديگر كسى رغبت نمى كرد طلبه شود; اما هميشه طلاب اين دو استان, هم از لحاظ كميت جزو كميتهاى درجه ى يك و بالا بوده اند ـ بيشتر در قم, تا حدودى هم در مشهد ـ هم فعالتر و پر تحرك تر بودند; اين نشاندهنده ى عمق ايمان اين مردم است. على رغم آن همه تبليغات, پدران و مادران روستايى و شهرى, دلبستگى شان به امر دين آن چنان بود كه فرزندان خودشان را در كسوت روحانيت ملبس كردند و آنها را براى تحصيل به حوزه ها فرستادند.
    البته ما در اين جاگله ى مختصرى بكنيم: بازگشت اين سرمايه, به قدر و تناسب سرمايه گذارى نبود. است فرمودند هزار و صد نفر از طلاب و فضلاى گيلانى در قم اند. چه تعداد از اين هزار و صدنفر, ديگر احتياج ندارند يا اراده ى اين را ندارند كه تحصيل كنند؟ يقينا كم نيستند; اينها بايد برگردند; اين سرمايه گذارى بايد برگردد; اين گله ى من از همه ى فضلا و طلابى است كه در قم متمركز شده اند.
    در گذشته شهرستانها علماى بزرگى داشتند; در همين شهر شما علماى بزرگى بودند; البته من از نزديك اغلب آنها را نمى شناختم. بعضى مثل مرحوم آقاى ضيابرى را زيارت كرده بودم; اما بقيه را دورا دور مى شناختم; اينها علماى بزرگى بودند; بعضى تحصيلكرده هاى نجف و بعضى در قم درس خوانده بودند. اين شهرها ـ چه اين جا, چه شهرهاى ديگر اين استان ـ مثل بقيه ى مراكز گوناگون, مملو از علما و مجتهدان بود. امروز تعداد مجتهدان ما كمتر از آن زمان نيست. يكى از اشكالات عمده, تمركز فضلاى ما در حوزه ى علميه است; اين را بايد برطرف كنند. البته اين كار ما نيست; از ما فقط گفتن و تذكر دادن و احيانا ملامت كردن است. حوزه بايد اقدام كند و در خود استانها و شهرستانها, مقدمات آمدن فضلا و علما را فراهم نمايد. مردم شما, مردم بسيار خوبى هستند; داراى عقايد عميق دينى اند و آزمايش خودشان را داده اند.
    رژيم گذشته اين جا را به سمت فساد مى كشاند ـ به خاطر دريا و بقيه ى چيزها ـ آنها نمى خواستند در اين جابويى از دين وجود داشته باشد; روى جوانها هم اثر گذاشته بودند; قصدشان اين بود كه دين را در اين مناطق بكلى ريشه كن كنند; اما نتيجه نگرفتند.
    لشكر قدس گيلان ـ يكى از لشكرهاى خط شكن فعال پررزمنده ى پر سردار پر شهيد ـ متعلق به اين منطقه بود. من نمى خواهم در مناقب گيلان عرايضى بكنم; ليكن مى خواهم بگويم كه اين مردم, مردم باارزشى اند; منطقه, منطقه ى مهم و با ارزشى است و بعد از اين هم مهمتر خواهد شد. خصوصيت مرزى اين جا باز هم ان شاءالله احياء خواهد شد و محل رفت و آمد خواهد بود. حضور علماى فعال, بيدار, سرزنده و نوآور در اين جا ضرورى است; همه ى فضلاى اين استان بايد به اين نكته توجه كنند.
    و اما آن نكته يى كه من بايد به شما جوانها عرض كنم: امروز تبليغ دين با شيوه ى معمول و سنتى روحانيت, همان اعتبار و تاءثيرى را دارد كه چهل, پنجاه سال پيش داشت. هيچ كس گمان نكند كه اهميت منبر, مساءله گويى و جلسات گوناگون روحانيون, امروز كمتر از ديروز است; نه, بنده با وسايل ارتباطات جمعى آشنا هستم, تلويزيون و بقيه ى چيزها را مى شناسم و تاءثيرات آنها را مى دانم; اما معتقدم جلسه يى كه يك روحانى بنشيند و عده يى روبه روى او قرار گيرند و او با آنها حرف بزند, همچنان جايش در كل تبليغات مدرن امروزى خالى است; ما اين را نداريم; اين با تلويزيون هم امكانپذير نيست. وقتى شما در جلسه يى مى نشينيد و با پنجاه نفر, صد نفر يا دويست نفر حرف مى زنيد, اين فرق مى كند با اين كه پشت دوربين تلويزيون بنشينيد و همان تعداد مخاطب, شما را از شيشه ى تلويزيون ببينند; اين دو مقوله است. بنابراين جاى منبر و محافل سنتى ما, از لحاظ اهميت و تاءثير تبليغى, همچنان محفوظ است.
    در اين جا دو نكته وجود دارد كه بايد به آن توجه كنيد: يك نكته, شكلى است; يك نكته, محتوايى است. نكته ى شكلى اين است كه امروز علم ارتباطات, يك علم بسيار پيچيده و راقى است.
    شناختن چگونگى ارتباطگيرى با دلها و مغزهاى مردم از طرق مختلف ـ يعنى همين تبليغات ـ يك علم است; در مهمترين و مدرنترين دانشگاههاى دنيا روى اين دارد كار مى شود و جزو رشته هاى بسيار مهم تحصيلى است. نوع روزنامه نگارى, چگونگى روزنامه نگارى, نوع اداره ى راديو و تلويزيون و از اين قبيل چيزها, يك علم است. موازين رايج تبليغات, تحت چارچوبهاى علمى, ضابطه مند مى شود; والا آيا روزنامه نوشتن اين است كه انسان تكه كاغذى را بردارد و روى آن چيزى بنويسد و بعد هم در ده هزار نسخه بين مردم پخش كند؟ اين كه چيز جديدى نيست; هميشه بوده, باز هم خواهد بود; اما همين را ضابطه مند كرده اند: شما چگونه شانزده صفحه را آرايش بدهيد; چه طور نيم تاى صفحه ى اول را تنظيم كنيد و آرايش بدهيد; از چه كلماتى استفاده كنيد و چه حروفى به كار ببريد تا براى بيننده جاذبه اش بيشتر باشد و او دستش را دراز كند و اين روزنامه را از جلوى پيشخوان روزنامه فروش بردارد و بخرد, بعد رغبت كند و آن را بخواند و سپس اين خواندن در مغز او اثر بگذارد; اينها زير ضابطه رفته است.
    ما از صد سال پيش تا امروز چه قدر موازين منبر را زير ضابطه برده ايم؟ اين يك خلا است. اگر كسى هنرمند بود و مثل مرحوم آقاى فلسفى ذاتا هنر منبر و سخنورى داشت, كارش پيش مى رود و حرفش اثر مى گذارد; اما اگر كسى اين نبوغ و استعداد ذاتى را نداشت, يا بايد از شيوه هاى كاذب جاذبه دار استفاده كند, يا بايد محكوم بى جاذبگى شود, يا بعد از اندكى صحبت كردن, حرفهايش از دهن بيفتد و رغبت كسى را برنينگيزد; در حالى كه سينه اش پر از معلومات است; همه ى اينها ايراد است.
    ما مى توانيم شيوه ى انحصارى اختصاصى بسيار موثر تبليغ را ـ يعنى همين منبر و مواجهه ى روبه رو و جلسه ى تفسير قرآن و بيان مسائل دينى را ـ تحت ضابطه در آوريم. چرا اين را به شما مى گويم؟ شما كه نبايد اين كار را بكنيد. من اين را مى گويم تا فضاى ذهنى شما به اهميت اين قضيه توجه پيدا كند; بخواهيد و بكوشيد تا بشود. اين موضوع مربوط به قالب و شكل.
    نكته ى ديگر در مورد محتواست. ما مى خواهيم چه چيزى به مردم بدهيم؟ آنچه كه مورد نياز مخاطب ماست, چيست؟ اصلا مخاطب ما كيست؟ روى اين نكته بايد توجه كرد. در همين شهر رشت و استان گيلان, مرحوم آقا محمدعلى كرمانشاهى ـ پسر مرحوم محقق بهبهانى ـ يك كتاب فقهى مفصل تاءليف كرد كه الان وجود دارد. حدود دويست سال پيش به گيلان آمد و مردم به او اقبال و اظهار ارادت كردند. آقاى محمدعلى كرمانشاهى روى منبر مى رفت و با مردم حرف مى زد; اما اگر شما همان منبر مرحوم آقامحمدعلى را ـ كه فقيه عالى قدر بلند مرتبه و پسر مرحوم وحيد بهبهانى است ـ بتوانيد از كتم غيب بيرون بياوريد و عينا روى كاغذ بنويسيد و بالاى منبر بخوانيد; چنانچه او پانصد نفر يا هزار نفر را در آن روز جذب كرد, شما پنج نفر را هم جذب نمى كنيد! در حالى كه محتوا و مطلب و مقصود, يك چيز است. امروز شما به چيز ديگرى نياز داريد. مرحوم شيخ جعفر شوشترى به مدرسه ى سپهسالار تهران آمد و در ماه رمضان منبر رفت; مردم پاى منبرش غش كردند! الان كتابهاى شيخ جعفر شوشترى ـ همان منبرهايش ـ در دسترس است; شما يكى از آن منبرها را حفظ كنيد و بياييد بخوانيد; اگر غير از خميازه در مستمعتان, چيز ديگرى ديديد; غش كه هيچ!
    چه مى خواهيد بگوييد؟ امروز چه كسى مخاطب شماست؟ من به شما عرض بكنم عزيزان! امروز مخاطب شما جوانانند; روى آنها بايد كار كنيد; ((عليكم بالاحداث)). نمى گويم غير جوانها را رها كنيد, يا آنها به آموختن احتياج ندارند; اما مى گويم شما روى جوانها كار كنيد, سر ريزش به غير جوانها هم مى رسد و براى آنها خيلى كافى است.
    اولا ببينيد جوان چه مى خواهد و سوال ذهن و استفهام او چيست. بايد روى محتواها كار كرد. ما بايد استفهامهاى ذهن جوان را بشناسيم تا پاسخ بجا واقع شود; والا ممكن است شبهاتى در ذهنش باشد, ولى شما روى منبر چيز ديگرى بگوييد. او وقتى نگاه كرد و ديد حرف شما متوجه ذهن او نيست, اصلا به آن توجهى نمى كند; اما وقتى ديد شما داريد همان استفهام و جهالت ذهن او را مى شكافيد و آن را مى زداييد, شوق پيدا مى كند; امروز مىآيد, فردا هم مىآيد و تحت تاءثير قرار مى گيرد.پس اول بايد فهميد كه سوال او چيست و مشكلش كجاست.
    ثانيا در پاسخ مشكل او حتما بايستى عالمانه سخن گفت. رژيم پهلوى در طول تبليغات متوالى خود, به قشر دانشگاهى و قشر دور از روحانيت و ـ به قول آن روزها ـ قشر متجددان اين طور تفهيم كرده بود كه كسانى كه عمامه سرشان است, در دستگاهشان از علم و سواد خبرى نيست! شما اين برداشت را در كنار تفكر روحانى در حوزه هاى علميه بگذاريد, كه وقتى مى گويند ((علما)), اصلا اين كلمه به علماى حوزه ى علميه منصرف مى شود. ببينيد بين اين دو برداشت, چه قدر تقابل وجود دارد. آيا ممكن بود اينها با هم كنار بيايند؟ او خودش را نمونه و نماد عالم مى داند, اما اين اصلا او را اهل علم نمى داند!
    البته نمى شد آن دانشگاهى را ملامت كرد; او كه نمى دانست شما چه درسى داريد مى خوانيد. اين ظرافتها و دقتهاى علمى, اين پيچ و خمهاى ماهرانه ى رسيدگى به يك مساءله ى فقهى يا اصولى, از دسترس او دور بود; اينها مربوط به حوزه هاى درس ماست; او كه اينها را ملتفت نمى شد. اگر كسى فلسفه يى بلد بود و دو كلمه بر زبان مىآورد, براى او جاذبه داشت; اما از فقه و مبانى فقهى و متد فقاهت و امثال اينها سر در نمىآورد. با علماى خيلى عميق هم روبه رو نمى شد; احيانا ممكن بود در خانه ى خود يا در منزل پدرى يا در مجلس روضه, پاى يك منبر هم بنشيند كه منبرى آن خيلى عميق و اهل علم نبود; لذا آن نظريه تاءييد مى شد.
    شروع نهضت اسلامى و ورود فضلاى جوان به محيطهاى دانشگاهى, بكلى اين تصور را به هم ريخت, ديدند نه, اينها اهل علمند و اهل فكرند, اهل منطق و استدلالند. بسيارى از مبانى تفكرات فلسفى كه در دانشگاهها به صورت مسلم در آمده بود ـ مبانى ماركسيستى, اصول ديالكتيك و امثال اينها ـ يك طلبه ى فاضل جوان مىآمد و آنها را مثل پنبه ى حلاجى به باد هوا مى داد; فهميدند نخير, اين جا مركز علم است.
    عده ى زيادى از دانشجويان شايق شدند كه بيايند در حوزه ها درس بخوانند و آمدند . به حوزه ى قم فراوان آمدند, به حوزه ى مشهد آمدند, حوزه هاى ديگر هم رفتند, لذا وجهه ى علمى پيدا شد. تا چه موقع اين وجهه باقى مى ماند؟ تا آن وقتى كه اين نسل همواره در مقابل سوالهاى خود پاسخ عالمانه بشنود. عزيزان من! ما به اين احتياج داريم; بى مايه فطير است. طلبه ى جوان و فاضل, هم بايد درس خودش را خوب بخواند, هم بايد مطالعات اسلامى را عمق بدهد; تفسير را عميقا مطالعه كند, خودش را با فلسفه آشنا كند و از تاريخ مطالب زيادى بداند.
    اگر اين دو نكته ـ آن نكته ى شكلى و اين نكته ى محتوايى ـ مورد توجه قرار بگيرد, شما بدانيد روحانيت و جامعه ى علمى و مذهبى همچنان در قله ى تاءثيرگذارى عميق تبليغاتى خواهد بود و خواهد ماند. البته تلويزيون و اينترنت و ماهواره و غيره, تبليغات گذراى خودشان را خواهند داشت; اما تبليغات عميق متعلق به اين مجموعه (روحانيت) خواهد ماند; امروز اين وظيفه است; هم وظيفه ى بنده, هم وظيفه شما, هم وظيفه ى آقاى احسانبخش, و هم وظيفه ى بقيه ى علماست; بايد براى اين كار برنامه ريزى شود.
    برخلاف آنچه كه بعضى از تبليغات, هوشمندانه مى گويند و بعضى از ذهنها و حنجره هاى ساده لوح, ناهوشمندانه آن را تكرار مى كنند كه روحانيت منسوخ شده و از چشمها افتاده و مردم به روحانيت اعتماد ندارند, درست نقطه ى مقابل اين حقيقت در ايران وجود دارد; مردم از اعماق دل و از بن دندان به روحانيت معتقدند. البته بديهى است كه هركس وقتى كالاى مورد علاقه ى خودش را دنبال مى كند, آن جايى مى رود كه مى داند اين كالا هست; آن جايى كه نمى داند اين كالاهست يا نه, مراجعه نمى كند; يا اگر مراجعه كرد و ديد نيست, ديگر دفعه ى دوم مراجعه نمى كند.
    مردم به روحانيت عقيده و علاقه دارند; اين نكته يى است كه دستهاى توطئه گر عليه انقلاب اسلامى بخوبى آن را مى دانند; اما بعضى از ساده لوحهاى خودمان آن را نمى دانند. من در بعضى از محافل و مجالس مى بينم كه از دهن بعضى از روحانيون در مىآيد كه بله, مردم به روحانيت عقيده و علاقه يى ندارند; نه, اين همان حرفى است كه دشمنان مى گويند; آنها مى خواهند اين گونه باشد; آنها مى خواهند شما اين طورى فكر كنيد; آنها مى خواهند به جوان اين گونه القاء كنند; اما نه, اين طور نيست; قضيه بعكس است; مردم به روحانيت معتقدند و دشمن هم اين را مى داند; براى همين است كه امروز عليه روحانيت, عليه نام روحانيت, عليه اتحاد روحانيت, عليه فعاليتهاى عميق روحانيت, توطئه هاى بسيار عميقى وجود دارد. براى كوبيدن شخصيتهاى روحانى برنامه ريزى ويژه مى شود. اگر ببينند روحانى عالم عميق دلسوز عاقل خدمتگزارى كه مى تواند اثر گذار باشد, در جايى وجود دارد, دستهاى خزنده براى ضربه زدن به سمت او روانه مى شود; اين, هم در سطوح بالا و هم در سطوح متوسط ديده مى شود.
    آنها مى دانند كه روحانى, به حيث روحانى پاى پرچم اسلام ايستاده است; و اگر از اسلام صدمه مى بينند و با اسلام بدند و اسلام جلوى منافع آنها را گرفته است, بايد اين دستى را كه به طور طبيعى به اين پرچم گره خورده است, قطع كنند. برنامه هايى در اين زمينه وجود دارد; بايد هوشمندانه نگاه كرد, تشخيص داد و شناخت. البته اگر يك وقت فرصت پيدا كنند, عليه چهره هاى بزرگ و درخشان روحانى صريحا تبليغات مى كنند; اگر نتوانستند, به صورت خزنده كار مى كنند.
    آنچه كه من به شما عزيزان تاءكيد و توصيه مى كنم, اولا تلاش علمى است; ثانيا تلاش تبليغى سازمان يافته است; ثالثا به كسانى كه در حوزه ى قم متمكن و ساكنند, توصيه مى كنم كه اگر لطمه يى به كار خودشان مشاهده نمى كنند ـ كه البته نبايد لطمه هم ببينند ـ به سمت مناطقى بروند كه محتاج روحانى است و اهميت ندهند كه آن جا, جاى كوچك يا جاى بزرگى است; يا روستا و شهر است. در گذشته گاهى علماى بزرگ و مجتهدانى بودند كه در يك ده زندگى مى كردند. بنده شنيده ام كه دربعضى از مناطق, بيش از يكى دو مجتهد بزرگ در يك ده زندگى مى كردند; نه در زمان خيلى قديم ـ مثلا پانصد سال پيش ـ مربوط به همين چند ده سال قبل است. هر جا كه عالمى باشد, هرجا كه چراغى روشن باشد, پروانه ها به طرف او مىآيند و از وجود او استفاده مى شود.
    امروز, روزگار حساسى است; دوره ى انقلاب, دوره ى حساسى است. ما در اين دوره داريم تاريخ خودمان را از گذرگاه بسيار دشوار و حساسى عبور مى دهيم. در اين حركت و گذر, يا با توفيق همراه خواهيم بود ـ كه به فضل الهى اين طور خواهد بود و تا حالا آنچه كه ديده شده, اين را تاءييد مى كند كه عبور, عبور موفقى بوده است; يعنى هيچ سيلى نتوانسته بنيان شامخ اسلام را نه در ايران, بلكه در كل دنياى اسلام ويران كند ـ يا ممكن است خداى نكرده طورديگرىعمل كنيم,كهآنگاه نتيجه عكس خواهدبود.
    همين حديثى كه جناب آقاى احسانبخش خواندند, حديث بسيار خوب و تعبير درستى است: مرزبان در مقابل شيطان; ((قاتلوا الذين يلونكم من الكفار)). اين ((يل الشيطان)) كه ايشان خواندند, يعنى جبهه ى مقابلتان, جبهه ى شيطان است. البته با گفتن شيطان, ذهن ما نبايد هميشه به سراغ ابليس برود; بعضى از شيطانها هستند كه ملعنت و شيطنت و خطرشان براى ما از شياطين ديگر بيشتر است.
    شيطانهاى گوناگونى وجود دارند: يك شيطان در درون خود ماست كه از آن بايد به خدا پناه ببريم. ما بايد اول در مقابل اين شيطان صف آرايى كنيم; اين را نبايد از ياد ببريم. اگر در جنگ با اين شيطان مغلوب شديم, در هيچ جاى ديگر رو فتح و پيروزى را نخواهيم ديد; بنابراين اول بايد اين شيطان را مغلوب كنيم و پشتش را به خاك برسانيم; بعد هم با شيطانهاى فراوان ديگر مبارزه كنيم. آمريكا شيطان است; صهيونيستها شيطانند; ضد انقلابها شيطانند; كمپانيهاى غارتگر جهانى شيطانند; سياستهاى مخرب جهان شيطانند; شما در مقابل همه ى اين شيطانها مرزبانيد. اين مرزبانى, فقط شجاعت نمى خواهد; هوشيارى و بيدارى و تحليل سياسى هم لازم دارد.
    بعضيها هستند كه به خاطر نداشتن فهم سياسى و تحليل سياسى, در جهنم مى افتند; البته يك عده هم به خاطر اغراضشان به جهنم مى افتند; اما بعضيها خيلى غرض هم ندارند, ولى به خاطر نفهميدن و نداشتن بصيرت, در جهنم واقع مى شوند; لذا اميرالمومنين (ع) در جنگ صفين فرمود: ((الا ... لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر)). اين دو كلمه در كنار هم ـ بصيرت و پايدارى ـ چه زيباست ! اگر اين دو با هم بودند, اين پرچم برافراشته خواهد ماند; يك نمونه اش عمار ياسر بود و نمونه هاى فراوان ديگرى نيز وجود دارد. امروز بصيرت ـ به تعبير عرف رايج ـ همان تحليل سياسى و فهم سياسى است. بايد بفهميم دشمن كجاست, دوست كجاست; دشمن كيست, دوست كيست؟ خيلى از شماها در دوران جنگ تحميلى به جبهه رفته ايد. گاهى انسان در واحدى نشسته, صداى توپخانه مىآيد; آدمهايى كه ناواردند, اصلا نمى دانند صدا از كدام طرف است و دشمن كجاست. اگر اين آدم ناوارد را پشت توپخانه بگذارند و بگويند آتش كن, يك وقت مى بينيد كه روى جبهه ى خودى آتش ريخت! مى داند كه عراق در غرب ايران است; اما آيا دشمن هميشه در غرب بود؟ گاهى در جنوب و گاهى در شمال بود; بايد انسان بداند دشمن كجاست. وقتى كه دانستيد, راحت آتش مى ريزيد و به هدف مى زنيد; اما وقتى كه نشناختيد, آتشتان روى سر خوديها مى ريزد. يك عده به خاطر عدم بصيرت و عدم فهم و عدم تشخيص, با برخى از اغراض و ضعفهاى اخلاقى تواءم شود; كه اگر شد, واويلاست! وظيفه, سنگين و كار, بزرگ است; اما در مقابل بحمدالله شما توانا و جوان و متراكميد; متفرق و پراكنده نيستيد. حوزه هاى علميه محل تجمع و تراكم و مركز اشعاع اند; بايستى نور خودشان را به همه ى مراكزى كه به آن احتياج دارند, بپاشند.
    پروردگارا! مقام گذشتگان و بزرگان و علما و اساتيد ما را ـ آنهايى كه دست ما را گرفتند, آنهايى كه اين راه را به ما نشان دادند, آنهايى كه ما را در پيمودن اين راه كمك كردند ـ همطراز مقام انبيا و اوليا قرار بده; آنها را همنشين محبوبان و صديقين خودت قرار بده. پروردگارا! مقام امام بزرگوار را روز به روز متعالى كن.
    پروردگارا! شهداى عزيز و شهداى روحانى ما را با اوليايشان محشور كن و ما را در اين راه ثابت قدم بدار. پروردگارا! آنچه گفتيم و شنيديم , براى خودت و در راه خودت و در راه خودت قرار بده و به فضل و كرمت آن را قبول بفرما.
    و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته


صفحه 6 از 52 نخستنخست 1234567891011121314151617181920212223242526 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •