-
مدیر بازنشسته
لشکرکشی محمود به هند - فتح سومنات
«416 ق / 1025 م»
مشهورترین و پر آوازهترین غزوههای محمود در هند، لشکرکشی به سومنات در ایالت گجرات هند بود که در آن معبد و پرستشگاه معروف شیوا قرار داشت.
در این معبد، بت بزرگی عبادت میشد که تمثالی از نرینه مهادیوا Mahadiva محسوب میشد و گفته شده که خود وی آن بت را ساخته است.
محمود که پس از تحمل مشقت فراوان و عبور از گذرگاههای پر خطر به آن ولایت دست یافت «416 ق / 1025 م»، این بت خانه عظیم را که بعدها توصیفهای خیال انگیزی از آن در برخی روایات مورخین، از جمله
«الکامل» ابن اثیر،
«آثار البلاد» قزوینی و
«نخبة الدهر» دمشقی،
با اشتباهات، غلطها و مبالغههای بسیار نقل شد، ویران کرد و بت اعظم آن را که گفتهاند پنج ذرع طول داشت، بشکست.
او قسمتی از آن را به مکه و مدینه فرستاد و پارهای را به غزنین برد. سال بعد نیز برای تنبیه طوایف که هنگام بازگشت محمود از سومنات، در صدد منازعه با او برآمده بودند، لشکر به هند برد «417 ق / 1026 م» که این آخرین هجوم محمود به هند بود و ظاهراً پس از آن محمود دیگر فرصت غزوه و جهاد در آن حدود را پیدا نکرد
-
مدیر بازنشسته
زندگی خصوصی محمود غزنوی
بدین گونه معایب سلطان، که دربار او را کانون عشرت، ظلم و استبداد میکرد در تملقات چاپلوسانه و در قصههای شایعه پردازان گزافه گویش، چندان انعکاس بارزی پیدا نمیکرد بلکه نعل وارونه زده میشد.
سلطان غازی با وجود آن همه دعوی دین پروری که داشت چنان که از احوال ندیمانش بر میآید و در روایات بیهقی، نظام الملک و دیگران نیز آمده؛ گه گاه به شرابخواری و باده مستی میپرداخته است به طوری این وضع دو تا سه روز به طول میانجامید.
این طرز زندگی که تا حدی در حیات نظامی امیران ترک و همچنین سایر امیران عصر عادی بود، نه فقط محمود را از پایبندی به اخلاق و شریعت جز در مواردی که فایدهای سیاسی از آن حاصل میشد، منع میکرد، بلکه مناسبات او با دیگر امیران و حتی با خلیفه و متحدانش را تابع سیاست منافع محمود میساخت.
-
مدیر بازنشسته
دربار محمود غزنوی
در طی دوران فرمانروایی محمود طبع مستبدانه و تملق پروریاش، قدرت امارت را که ناشی از بیعت او با خلیفه بود به سلطنت تبدیل کرد. سلطنتی که قدرت آن را بر شمشیر متکی میدانست. وضعیت دربار او بر خلاف آن چه در نزد آل طاهر و آل سامان سابقه داشت، یادآور دربار پادشاهان پیش از اسلام ایران بود.
شاعران دربار محمود غزنوی که گه گاه در غزوههای محمود، با موکب خونین او همراه بودند، در مواقع رسمی نیز جزو زینتهای جاندار دربارش محسوب میشدند.
زینتهای دیگری که به دربار محمود ابهت و شکوه فراوان میداد، حضور چهار هزار غلام ترک بود که در روزهای بار عام، دو هزار تن از آنها با کلاه چهار پر و گرزهای زرین، در سمت راست تخت وی میایستادند و دو هزار تن دیگر، با کلاههای دو پر و گرزهای سیمین در جانب چپ وی قرار میگرفتند. از آن گذشته دو هزار و پانصد پیل هم که گه گاه بر درگاه داشت، دربار او را به دستگاه پادشاهان افسانهای هند شبیه میکرد.
-
مدیر بازنشسته
خلق و خوی محمود غزنوی
محمود، مردی خوش سیما و چهار شانه بود که چشمهای ریز و نافذش با موهای قرمز، سیمایی از ترکان را عرضه میداشت. دلاوری او در جنگهای بی وقفه و پایان ناپذیرش همچنان مشهود بود، اما از سویی دیگر، خست، مال پرستی و گدا صفتی او ، نیز جزو خصوصیات غیر قابل تغییر او بود.
افراط در توقیف و مصادره اموال وزیران و مردمان صاحب مکنت، در نزد عامه از او چهرهای ظالم و غیر قابل اعتماد ترسیم میکرد. باجهایی که هر از گاهی به مردم تحمیل میکرد و از آنان به اقساط میستاند، نوعی گدایی شاهانه تلقی میشد که این همه پستی، دنائت و مال اندوزی، در زمانی رخ میداد که خزانه وی مالامال از اموال غارت شدة هندوان بود.
محمود بسیاری را به جرم داشتن عقیده و به اتهام قرمطی توقیف و اعدام کرد که اغلب این اتهامات بی اساس بود و فقط چشم طمع به مال آنان را داشت. او برای تصاحب اموال ثروتمندان، از هیچ گونه رذالتی فروگذاری نمیکرد.
-
مدیر بازنشسته
مسعود غزنوی
«432 - 422 ق / 1041 - 1031 م»
با مرگ محمود غزنوی «صفر یا ربیع الاول 421 ق / فوریه یا مارس 1030 م» بنا بر وصیت محمود، پسرش محمد جانشین او شد، اما مسعود که همواره خود را جانشین بر حق پدر میدانست، با حمایت امیران و لشکریان محمد، توانست بدون جنگ او را اسیر و کور سازد و خود زمام امور را به دست گیرد.
با بیعت و انقیاد امیران و بزرگان غزنه و همچنین تأیید سلطنت او توسط خلیفه بغداد - القادر بالله - مسعود، پس از چندی اقامت در بلخ به غزنه آمد «جمادی الثانی 422 ق / ژوئن 1031 م» و بدون هیچ مقاومتی وارث تخت پدر شد.
سلطنت بالنسبه کوتاه مدت مسعود، از همان آغاز و تا انتها، درگیر توطئههای گوناگون درباریان و کشمکشهای دایم بین کسانی بود که از عهد محمود، در دیوان و درگاه نفوذ یافته بودند.
در حقیقت تازه به دوران رسیدگانی که در سایه پیوستن به مسعود، به دنبال فرصت و سودجویی از قدرت بودند. خود رأیی، بی تدبیری، آزمندی و شتابکاری سلطان هم، هرج و مرج ناشی از این توطئههای مخرب را به بدترین نتایج آن که غلبه ترکان سلجوقی بر خراسان و کشته شدن مسعود به دست لشکریانش بود، منتهی شد.
-
مدیر بازنشسته
افزایش نارضایتیهای بزرگان از مسعود غزنوی
توطئههای درباری که «استبداد طبع» این سلطان کوته نظر و بی فکر را به بازی میگرفت، وی را درگیر جنگهای بی فایدهای میکرد که حاصلی جز غارت و کشتار نداشت. مال اندوزی مسعود نیز مزید بر علت بود، چنان که در میان کارهای نسنجیدهاش، دستور باز ستاندن اموالی را داد که برادرش محمد به اعیان و ارکان ملک بخشیده بود. گرچه از این اقدام مالی برای مسعود حاصل نشد، اما در مقابل کدورتها و نارضایتیها را به شدت افزایش داد.
از طرفی مسعود، وزارت خویش را به خواجه احمد حسن میمندی، وزیر سابق پدرش داد. وزیری که در عهد محمود، به حکم سلطان اموالش مصادره و خودش در حبس افتاده بود. با وجودی که خواجه میمندی، در سنین پیری عهده دار وزارت مسعود شد و در عین حال مردی عاقل و با تدبیر بود، اما این امر مانع از آن نشد که او به خاطر کینههای گذشته خود، از کسانی که در عهد سلطان محمود بر علیه او بدگویی کرده بودند انتقام نگیرد.
آن چه در تاریخ بیهقی در باب این دوره از سلطنت مسعود آمده است، او را سلطانی مستبد، نشان میدهد.
-
مدیر بازنشسته
اعدام حسنک وزیر
از جمله کارهایی که برای سلطان ، باعث بد نامی شد، اقدام عجولانه دربار غزنه در توقیف و اعدام خواجه حسن میکال نیشابوری معروف به حسنک وزیر بود. هر چند محرک این اقدام، بو سهل زوزنی بود، اما خواجه میمندی هم که در دل از این ماجرا خرسند بود، سعی و کوشش قابل ملاحظهای در جلوگیری از آن و از رسواییهایی که به دنبال داشت، به جا نیاورد.
-
مدیر بازنشسته
مصادره اموال احمد نیالتکین
همچنین مصادره اموال احمد نیالتکین که خزانه دار محمود و به قولی فرزند او بود، با چنان آزار و تحقیر سختی صورت گرفت که پس از آن که رضای سلطان مسعود را جلب کرد و مأمور عازم به هند شد، در آن جا سر به شورش برداشت و ترکمانان را هم در خراسان بر ضد سلطان تحریک کرد، به طوری که فرو نشاندن عصیان احمد به آسانی میسر نشد.
بدین گونه، در اندک زمانی، تمامی ارکان دولت غزنه، فدای سوء ظن سلطان و تصفیه حسابهای هوادارانش با درباریان سابق شد. در این اوضاع آشفته؛ امیر یوسف عموی سلطان، اریارق سپهسالار وی در هند، و سفتکین غازی سپهسالار ترک اتباه شدند.
از طرفی توطئهای هم بر ضد التونتاش خوارزمشاه انجام گرفت که عقیم ماند و موجب شد تا این خدمتگزار وفادار و توانای دیرین دولت غزنوی، اعتماد خود را نسبت به سلطان مسعود از دست بدهد.
این افراط کاریهای مستبدانه، سوء ظنهای بی جا و توطئههای درباری، به تدریج محیط نا امنی را فراهم آورد که مسعود را از وجود رجال معتمد و امیران فداکار و کاردان محروم ساخت. بعد از وفات خواجه میمندی، مسعود «محرم 424 ق / دسامبر 1032 م» وزارت خویش را به خواجه احمد بن عبدالصمد، واگذار کرد «جمادی الثانی 424 ق / می 1033 م» که وزیری با کفایت و مدبّر بود.
-
مدیر بازنشسته
بی تدبیری مسعود غزنوی در اداره ی امور قلمرویش
بی توجهی به مشکلات داخلی و لشکر کشی به هند
به هر حال، مسعود در همان سالهای نخست سلطنتش، علی رغم قحطی و بیماری وبا که از عراق و شام تا خراسان و هند تقریباًَ در همه جا فراگیر شده بود، «423 ق / 1032 م» و با وجود ترکمانان که در خراسان به غارت و ***** مشغول بودند؛ به یاد سنت دیرین پدر افتاد که غزو و جهاد را در هر سال واجب میدانست.
در دره کشمیر قلعهای به نام «سرستی» را که پدرش محمود چند بار به تسخیر آن کوشید، اما توفیقی حاصل نکرد، فتح و با غنایم فراوان و بردگان بسیار به غزنین بازگشت «424 ق / 1033 م». اما به رغم گرفتاریهایی که
ترکان غز - طوایف سلجوقی - در این ایام برای وی در تمامی خراسان به وجود آورده بودند و با آن که
علی تکین، در ماوراء النهر و
هارون پسر التونتاش در خوارزم بر علیه مسعود با ترکمانان همدست شده بودند و
خراسان نیز بر اثر مظالم حاکم فاسد آن، سوری بن معتز، عرصه جنگ داخلی و آشوب در طوس و غارت نیشابور شده بود؛
مسعود، به جای
برخورد با بیداد حاکمان محلی خود،
تدبیر ترکان غز و
فرو نشاندن عصیان ماوراء النهر،
لشکر به گرگان و طبرستان کشید و فتنه باکالیجار، واپسین امیر زیاری را که از پرداخت خراج خودداری ورزیده بود، فرو نشاند تا این که سرانجام صلح نامهای با امیر زیاری منعقد ساخت «ربیع الاول 426 ق / ژانویه 1035 م».
-
مدیر بازنشسته
تاج گذاری و حمله ی مجدد به هند
سال بعد هم مسعود با تشریفات تمام به مقر تازهای که در غزنین برایش ساخته بودند «نزول اجلال» کرد. بر تخت زرین مرصعی نشست و تاج زرینی به وزن «هفتاد من از زر و جواهر» که از بالای تخت آویخته بودند بر سر نهاد و محتشمان و رعایا را بار داد.
در همین سال به پسرش، مورود نیز فرمان امارت بلخ را داد و او را به آن دیار اعزام داشت. این تاجگذاری آخرین جلوه شوکت و جلال بی ثبات دولتی بود که مقارن افول خود بود.
تملق و چاپلوسی چاکران حکومت و ستایش شاعران درباری، که سلطان را به خوش باوری مغرورانهای دچار کرده بود، ظاهراً جلوه طلاهای ایام تاجگذاری بود که ، او را به هوس اموال هند و غارت معابد آن انداخت به طوری که به بهانه وفای به نذر، بی آن که به پیشروی ترکان سلجوق و گرفتاریهای خراسان اهمیتی بدهد، آهنگ فتح قلعه هانسی را کرد «ذی الحجه 428 ق / سپتامبر 1037 م» به طوری که قلعه هانسی که آن را «قلعه عذرا» نیز میخواندند، به قیمت تخریب و نابودی بسیاری از معابد و شهرهای هند فتح کرد.
مسعود به هنگام بازگشت از این غارت و کشتار، «جمادی الثانی 429 ق / مارس 1038 م» امارت لاهور را به پسرش مجدود واگذاشت.
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن