صفحه 68 از 555 نخستنخست ... 184849505152535455565758596061626364656667686970717273747576777879808182838485868788118168218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 671 تا 680 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #671
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دانه هاي زنجير زندگي را مي شمارم کم است !
    دانه اي هست که پيدايش نمي کنم و نمي دانم چطور بدون آن دو تکه زنجير رابه هم وصل کنم ...

    دانه هايي پيدا مي کنم ! شايد شبيه همان دانه اي که کم است ... پايي براي پيدا کردن نمانده پيدا کردن آن دانه ناب ...

    وسوسه مي شوم! وسوسه مي شوم از خستگي فرار کنم و به جاي آن دانه ناب يکي از همان دانه هاي مشابه را در زنجير زندگي ام جاي دهم...
    زنجير زندگي ديگر دو تکه نيست پايي براي جستجوي دوباره لازم نيست
    دانه مشابه به راحتي جاي خود را پذيرفت ...

    زنجير زندگي را به آن طرف ديوار آينده پرتاب مي کنم
    و از آن بالا مي روم ... پاره مي شود ! زنجير پاره مي شود !
    از جايي که وسوسه زندگي مي کرد
    از جايي که پاهاي خسته زندگي مي کرد
    از جايي که نااميدي زندگي مي کرد .
    از جايي که دانه مشابه زندگي مي کرد...
    پرت مي شوم از آينده به جايي که حتي گذشته نيست!
    محکم به زمين مي خورم مني که نيمي از زنجير زندگي را بالا رفته بودم
    درست جايي زمين مي خورم که دانه ناب کنار من است ...

    دانه ناب کنار چشمان من است کنار چشماني که براي هميشه بسته مي شوند ! ...

    اي دانه ناب!
    بدون تو زنجير زندگيم از هم گسسته است

  2. #672
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    سلام های تکراری مرا حتماً می شناسی
    و حرفهای بی جان و خسته ام که از پای افتاده
    چرا که هر چه می چرخد وهر جا که می رود باز بی جواب برایم پس فرستاده می شود
    نگرانم ، و شاید مردد
    چرا که امروز به خیالم رسید که شاید نامه هایم به دستت نمی رسد
    هراس وجودم را گرخت کرده است
    و نمی دانم در این آشفته بازاری که راه به جایی ندارد چه کنم
    گلکم، مهربانم، دلپذیرم اگر نمی خواهی که این جان اندکی که برایم باقی مانده را در انتظار بگذرانم پاسخم را بده
    هیچ از تو نمیخواهم جر آنکه بدانم چرا این نامه های خیس از اشک من بی جواب می ماند
    می اندیشم و به هیچ می رسم
    می روم و به بن بست می خورم
    راهی از تو نیست
    نشانی از تو نیست
    گم شده ام در این بی نشانی ها
    دستهایم پوسید از بس که به در خانه ات کوبید
    نگاهم خشکید به این ورقه های سیاه
    و نمی دانم چرا من بی دلیل از تو گسستم
    و نمی دانم چرا آن روز رفتی و من راه را بر نبستم
    فکر می کردم که برای ابد در کنارت هستم
    من ندانستم و از چشم تو افتادم و شکستم

  3. #673
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    امشب باز هم آسمان تماشاگه من بود.
    صاف و پر ستاره.

    قاصدکي آرام نگاهم را دزديد.
    آن را گرفتم، نگاهش کردم.
    دوستي داشتم که مي‌گفت اگر آرزويي را آرام به قاصدک بگويي و بعد در باد رهايش کني حتما برآورده مي‌شود!
    او به قاصدک‌ها ايمان داشت.
    باد با عجله دويد.
    انگار باز دنبال کفش‌هاي قاصدک مي‌گشت!
    آهاي قاصدک سر به هوا، چشمک کدام ستاره مجذوبت کرد؟؟
    خواستم اين بار براي يک بار هم که شده، من از قاصدک بپرسم آرزويت چيست؟
    دست و پايش را گم کرد.

    آرام گفت دوست دارم دستانم در دست‌هاي خورشيد باشد. مي‌داني چرا؟
    چون دست‌هاي او در دست خورشيد است!!!
    چه آرزوي نابي

    از باد هم پرسيدم. سريع وزيد و گفت
    الان فقط مي‌خواهم کفش‌هاي قاصدک را پيدا کنم

    از آسمان پرسيدم. گفت
    هميشه او به من نگاه کند

    از ستاره پرسيدم. گفت
    هميشه برايش چشمک بزنم. چون فقط ستاره‌ها هستند که از چشمک زدنشان منظوري ندارند

    از من پرسيدند.
    گفتم
    گفتم ...هميشه...هميشه شب باشد! آن هم يلدايي
    راستي امشب مي‌خواهم به صيد ستارگان بروم. پيغامي براي ماه نداري؟؟؟

    اشک رازي است...
    مي دوني چرا وقتي گريه مي کني آروم مي شي؟
    چون اشکاي گرمت قبل از اين که از مجراي چشم سرازير بشه يک سري به قلبت مي زنه.
    بعد قلبت که داغه حرارتشو مي ده به اشکات و اشکات گرم مي شن.
    اونوقت اشکات سرماشونو مي دن به قلبت.
    اين جوريه که اشکات گرم مي شن و قلبت سرد و آروم

  4. #674
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ای کاش

    به تو می اندیشم که بنا بود حضورت آرامش قلب خسته ام باشد به تو که می گفتی
    می خواهی دستانم را بگیری و از گرداب تردید خارج کنی از کوچه های پیچ در پیچ اندوه بگذرانی و در ساحل عشق و امیدواری مهمان صدف های سفید بی همتای فردا نمایی
    اما ......
    به جای همه ی اینها قلبت از درگاهی خانه ی من داخل نیامد منزل محقرم لیاقتت را نداشت لحظه ای آمدی و گشتی به دنبال برق سکه های زر نبودند و رفتی
    بی خداحافظی بی عذر خواهی بی آنکه لحظه ای بیندیشی بی تو چه بر من خواهد گذشت .
    و من مانده ام و هزار قاصدک ای کاش و صد هزار پروانه ی آرزو که باید پیش از پرواز در پیله ی خود بمیرند و بپوسند .

  5. #675
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    سلام بهترینم
    سلام عشق روزهای ابری و آفتابیم
    سلام و یه دنیا حرف و یه دنیا دلتنگی
    می خواهم بدانی که مدتها است که چیزی در من زمزمه می شود
    نمی دانم که چیست
    سینه ام از غم سنگین است و نمی دانم این غم از چیست
    دیشب از خواب پریدم و چیزی در من این چنین فریاد می زد:
    برای چه می گریی
    گریه ات از برای چیست
    از گذشته پر غم و از آینده مبهم
    همان هایی که خود خواسته ای
    از اشتباهات گذشته ات چه درسی گرفته ای
    پس همچنین تکرار می کنی
    چرا به سراغم آمده ای
    چرا مرا رها نمی کنی
    بگذار آزاد باشم
    نه اسیر در چنگال تو
    شبیه این روزهای آشفتگی
    ای غم رهایم کن
    من سکوت را گویی بلعیده ام
    و هیچ حرفی از دلم بر نمی آید
    تا گویای درون خسته ام باشد
    یاریم کن در این تگنا

  6. #676
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    در تار و پود احساسم
    به دنبال نشانه اي از عشق مي گردم
    نشانه اي که روزي تمام آينده ام بود

    در نگاهت به دنبال نگاهي مي گردم
    که روزي ذره ذره ي قلبم را مي فشرد
    و آسمان چشمانم را روشن مي کرد

    کجاست آن عشق آتشين ؟

    آن گل سرخي که نشانه ي راستي بود
    اما اکنون پژمرده شده

    بر روي گونه هاي سردم
    به دنبال اشک هايي مي گردم
    که در تنهاي هاي بي انتهايم آزادانه مي غلطيدند
    و در دل تاريکي شب فرو مي رفتند

    در آخرين لحظه ي وداع
    در چشمان سرد تو که روزي شعله ور از آتش قلبت بود
    به دنبال نشانه اي از بازگشت مي گردم

  7. #677
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    آرام تر بگذر
    اي مسافر

    اي جداناشدني
    گامت را آرامتر بردار
    از برم آرامتر بگذر
    تا به كام دل ببينمت
    بگذار از اشك سرخ
    گذرگاهت را چراغان كنم
    آه كه نمي داني
    سفرت روح مرا به دو نيم مي كند
    و شگفتا كه زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد
    . بگذار بدرقه كنم
    واپسين لبخندت را
    و آخرين نگاه فريبنده ات را
    مسافر من
    آنگاه كه مي روي
    كمي هم واپس نگر باش
    با من سخني بگو
    مگذار يكباره از پا درافتم
    فرق صاعقه وار را
    بر نمي تابم
    جدايي را لحظه لحظه به من بياموز
    آرام تر بگذر
    تو هرگز مشايعت كننده نبودي
    تا بداني وداع چه صعب است
    وداع توفان مي آفريند
    اگر فرياد رعد را در توفان نمي شنوي
    باران هنگام طوفان را كه ميبيني
    آري باران اشك بي طاقتم را كه مي
    نگري
    من چه كنم
    تو پرواز ميكني و من پايم به زمين بسته است
    اي پرنده
    دست خدا به همراهت
    اما نمي داني
    كه بي تو به جاي خون
    اشك در رگهايم جاريست
    از خود تهي شده ام
    نمي دانم تا بازگردي
    مرا خواهي ديد


  8. #678
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کودکي مان را
    شب ها و روزهايي را که گم شده بودند
    دل هايي که پرپر مي زد
    براي فرياد گنجشکک ها
    يادت هست؟
    دو بادبادکي که در هم پيچيدند
    - و من فکر مي کردم که دعوايشان شده
    و تو گفتي:
    « آن ها عاشقند. بايد با هم باشند»
    ...
    و بعد رقصيدن برگ ها را ديديم
    - زرد ، قرمز ،نارنجي -
    که باهم عشقبازي مي کردند
    درخت هايي که خوابيدند
    گنجشک هايي که پريدند
    و سپس...
    هيچ کس نبود
    زمستان که شد
    نه تو بودي نه من
    من گمشده شب بودم
    تو روز را گم کرده بودي
    من پريشان تو بودم
    تو دل را بازيچه مي خواستي
    دلي که يخ مي زد
    در دست سردت
    ...
    يادت هست؟
    برايت آشفتم
    غريبانه گفتم:
    « هميشه با من باش!»
    چه زود
    روزها رفت
    حالا...
    برايت مي نويسم
    از آن چه ديدم و نديدي
    از هر چه داشتم و نخواستي
    از آن که بودم و تو نبودي
    حالا...
    که رنگ نگاهت ، از يادم رفت
    حالا...
    که پژمردم...
    از دست دادم...
    از دست رفتم...
    حالا...
    برايت مي گويم از دردي که مي آزاردم
    مي نويسم برايت از دستي که با من بود و دلي که بي من
    و نگاهي که غريبه شد با احساسم
    حالا فقط يک خاطره دارم
    که هر شب تازه مي کنمش:
    « کودکي»
    ...
    اگر چه دلم برايت تنگ شد
    - و براي معصوميتي که از دست رفت -
    اما هنوز جاي خالي تو هست
    و هنوز هست دلي که بي تابي کند...
    براي نگاهت
    ماه من!
    برايت مي نويسم که بداني
    اگرچه دوستت ندارم!!! اما ...

  9. #679
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    بگذار با چشمان تو ببینم.........
    بگذار در نگاه تو ذوب شوم.............
    بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرائی.......
    بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه میخندیم.......
    بگدار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنم......
    بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی.......
    بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق .....آنهم عشقی آسمانی در هم گره بخورد......
    بگذار دلم برای تو باشد........
    بگذار دلت.......حالم را بپرسد.......
    بگذار قلبم برای تو بتپد...........
    بگذار آرزوهایم با تو باشد......برای تو......به خاطر تو...........
    بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال شبها با سپیدی روز با ستاره ها باشم........

  10. #680
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    پاک تر از باران
    امشب آسمان بارانیست و باران زیباست
    باران را دوست دارم و تصور میکنم باران نیز مرا دوست می دارد.
    باران! این دوست داشتن را دوست می دارم زیرا که پیوندیست بین من و تو پیوندی به وسعت آبی
    آسمان و سپیدی ابرها. این را می نویسم تا به تو بپیوندم چونن پیوند تو نا گسستنی ترین پیوندها
    -ست.
    باران! تو ای فراتر از همه ی وجود و ای پاک ترین مقدسات آسمانی امشب بر من ببار می خواهم
    امشب از تمام شبهای عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار می خواهم امشب آخرین شب دلتنگیم
    باشد.
    بر من ببارکه شاید از پاکی و روشنایی تو گل وجودم دوباره جان گیرد.گلی که دست پشیمانیم
    گلبرگهایش را پرپر کرده است. دلم امشب تاریک است شمع وجودش را سردی نفسهای مسافر
    طرد شده خاموش کرده . امشب جرعه ای عشق می خواهم برای روشنای اش.
    باران! ای بهترین بهانه برای اشکهای شبانه ی من ای طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار
    غم همچنان بر تن خسته ام بماند

صفحه 68 از 555 نخستنخست ... 184849505152535455565758596061626364656667686970717273747576777879808182838485868788118168218 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •