آمده ام بازتاي بهار ببينم
محو تماشا برابرت بشينمگاه چو برقي به خرمن تو در افتمگاه چو نسيمي گلت ز شاخه بچينمغارتي بوسه بوده ام من و ديريستكان گل سرخ درشت را به كمينمچشم بو توفان عشق داده – تو اينيعاشق توفان چشم دوست – من اينمتا نظرم از همه بلندترين اين استمن چه كنم كز همه تورا نگزينم؟
داو نخستين به نقد جان زده ام من
عاشقم آري من و پاك باز ترينم
در سفر انقراض سلسله عشقاز جرس خسته. باز پسينم





پاسخ با نقل قول