صفحه 7 از 52 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324252627 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 514

موضوع: بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88

  1. #61
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 در جمع خانواده هاى شهدا, جانبازان و آزادگان 11/2/ 1380


    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى
    در جمع خانواده هاى شهدا, جانبازان و آزادگان

    11/2/ 1380

    بسم الله الرحمن الرحيم
    فضاى جلسه ى پر شور و صميمى ما به عطر شهادت و ايثار معطر است. يقينا در ميان ملت عظيم الشاءن ايران كه داراى اين همه افتخارات بزرگ تاريخى است, اگر بخواهيم از جهت معيارهاى انسانى ـ كه همه ى انسانها آنها را معتبر و محترم مى شمارند ـ جماعتى را برجسته تر و سرافرازتر از ديگران معرفى كنيم, اين جماعت عبارتند از شهيدان, ايثارگران و فداكاران; يعنى كسانى كه هستى خود را در خدمت آرمانهاى ملت و آرزوهاى بزرگ انسانهاى زمان خود مى گذارند و حاضر مى شوند از جان و از همه ى زيباييهايى كه انسان به بركت حيات خود از آن برخوردار است, بگذرند تا ملتشان, زمانشان و تاريخشان بتواند به خواسته ها و آرزوهاى بزرگ خود دست پيدا كند و از رنجها و ضعفها و ذلتها و بدبختيها رها شود. عظمت شهدا چيزى نيست كه فقط ما به عنوان يك جمع مسلمان و انقلابى در مقابل آن سر تعظيم فرود بياوريم; هر انسان با انصاف و با بصيرتى بايد در مقابل اين عظمت احساس خضوع كند. شهيد, آن كسى است كه جان و هستى خود را در راه عالى ترين آرمانها و آرزوهاى بزرگ مردم خود فدا كرده است. جانبازان و آزادگان و مفقودان و خانواده هايى كه اين عزيزان را پرورش داده اند, همه در همين صف پرافتخار قرار دارند. آن پدر و مادر يا همسر و فرزند و برادر و خواهرى كه فداكارى عزيز خود را با صبر و بزرگوارى تحمل مى كند, او هم از ارزش بسيار والايى برخوردار است.
    ما نمى خواهيم با الفاظ و كلمات , حقيقت به اين روشنى و درخشندگى را بيان كنيم; الفاظ و كلمات كوچكتر از آن هستند كه بتوانند مقام والاى شهيدان و ايثارگران را آن چنان كه هست, بيان كنند. خداى متعال در آيات قرآن از فداكاران راهش آن چنان توصيفى مى كند كه ما حتى از درك حقيقت بيان الهى و عظمتى كه تصوير مى كند, عاجزيم. اين اتفاق در زمان ما افتاد. ما نام شهيد را در تاريخ و در كتابها مى خوانديم; ما داستان شهيدان و خانواده هاى آنها را در آثار گذشتگان مى ديديم; اما زمان ما اين توفيق را به مردم اين دوره بخشيد تا بتوانند اين عظمتها را به چشم ببينند.
    مردم ايران عزت خود را مديون شهيدانند. اگر اين كشور و اين ملت, امروز در ميان ملتهاى مسلمان از عظمت بر خوردار است ـ كه هست ـ و اگر مشعل پر فروغى كه امروز در دست ملت و حكومت و نظام جمهورى اسلامى است و مد نگاه مسلمانان و افقهاى مقابل چشم امت اسلامى را روشن كرده است ـ كه كرده است ـ اين به بركت خون شهيدان و فداكارى فداكاران و صبر خانواده هاى شهداست.
    هيچ ملتى بدون فداكارى و مجاهدت نمى تواند از بندهاى اسارت نجات پيدا كند. با تن پرورى, با دل سپردن به جلوه هاى راحت و عيش زندگى و با گريختن از ميدانهاى خطر, هيچ ملتى به سربلندى دست پيدا نمى كند.
    اگر شما به همه ى ملتهايى كه امروز از امتيازى برخوردارند, نگاه كنيد, خواهيد ديد كه در برهه يى از تاريخ خودشان , فداكاريها و جانفشانيها و كارهاى عظيم و صبرهاى بزرگى كرده اند; و امروز بازماندگان و اعقاب آنها دارند نتايج و ميوه هاى آن را مى چينند.
    ملت ايران در تاريخ اخير خود ـ صد سال و صدوپنجاه سال اخير, قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ـ از يك طرف مورد ظلم و فشار و تعدى و دخالت و اعمال نفوذ قدرتهاى سياسى و اقتصادى دنيا بود; از يك طرف براى اين كه صداى اين ملت در نيايد, براى اين كه مقاومت اين ملت درهم بشكند, و براى اين كه دستى از آستين بيرون نياورند, به وسيله ى عوامل فرهنگى مخرب همان قدرتمندان سياسى و اقتصادى , روح خمودگى و ميل به ابتذال و شهوترانى را در ملت ترويج مى كردند; بدترين سرنوشت براى يك ملت همين است . از يك طرف قدرتهاى بزرگ بيايند تمام سررشته هاى سياست و اقتصاد و همه ى مراكز حياتى و منابع ثروت ملى را در يك كشور در دست خودشان بگيرند; از طرف ديگر كارى كنند كه آن ملت, جوانش سرگرم عيش و نوش و لذت و اعتياد باشد; زنش يك طور, مردش يك طور; عده يى در فكر زندگى, عده يى در فكر شهوترانى, عده يى در غم نان و در تلاش معاش; و اصلا فرصت پيدا نكنند حق خودشان را مطالبه كنند; اين وضعيتى است كه در صد سال اخير قبل از انقلاب بتدريج در ايران به وجود آمد و روز به روز گسترش پيدا كرد.
    انقلاب اسلامى آمد و آن سررشته هاى نفوذ و دخالت و آن دامهايى را كه مراكز حياتى ملت ايران در پيچ و خم آنها اسير شده بود, بريد و گسست و دست بيگانه ها را قطع كرد; اما اين كار را چگونه كرد؟ چه كسى مى توانست با عظمت و قدرت و اراده و ايمان خود در مقابل دشمنانى كه دهه هاى متوالى اين مملكت را زير فشار اقتصادى و فرهنگى و سياسى خودشان گرفته بودند, بايستد و مقاومت كند و آنها را از كشور بيرون نمايد; بعد هم در مقابل اخلالگرى و توطئه و انواع و اقسام زمينه سازى آنها براى از پا انداختن مقاومت مردم قهرمانانه بايستد و توطئه ها را خنثى كند؟ اين عظمت متعلق به چه كسى بود؟ من عرض مى كنم, اين عظمت متعلق به ملت ايران بود; آن هم به بركت ايمانش . اين ملت, هم توانست با ايمان و اراده ى قاطع و نافذش دشمن را از خانه ى خود بيرون كند; هم بعد از آن كه بناى شامخ و استوار جمهورى اسلامى ـ يعنى بناى استقلال و آزادى و نظام اسلامى ـ را بر سر پا كرد, توانست از آن دفاع كند. اين دفاع و ايستادگى, آسان نبود.
    براى اين كه يك ملت بتواند ايستادگى كند, مجاهدت لازم است; براى اين كه اين مجاهدت بتواند جلوى دشمن را بگيرد, فداكارى لازم است. در ميان فداكاران, آنهايى كه از همه خالص تر و پاكبازتر و شجاع تر و سرافرازترe بودند , چه كسانى بودند؟ همين جوانانى كه شما جمع حاضر, مجموعه يى از پاكترين آنها را از دامان و درون خانواده ى خودتان به جبهه ى دفاع از اين ارزشهاى والا فرستاديد; يعنى شهيدان. جانبازان هم مثل شهيدانند. جانباز و آزاده هم تا همان جايى كه شهيد رفت, رفت;(( فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر)). در آن جايگاه نشان دادن ايستادگى و مقاومت ناشى از ايمان خالص و ناب, آن يكى به شهادت رسيد; آن يكى جانباز شد; آن يكى اسير شد; آن يكى هنوز مفقود است; اينها ايثارگران هستند.
    بعد از پيروزى انقلاب اسلامى اگر اين جهادها و اين ايستادگيها نبود; اگر اين فداكاريهايى كه فرزندان و پدران شما ـ يعنى شهيدان عزيزـ از خود نشان دادند, نبود; دشمن با پنجه ى خونين تر و مشت آهنين تر بر مى گشت و همان دستهايى كه يك روز رضا خان و يك روز محمد رضا پهلوى را در اين كشور بر سر كار آوردند تا به همه ى ثروتهاى مادى و معنوى اين ملت چوب حراج بزنند , هنوز در كار بودند. جنگ را آنها راه انداختند; پشتيبانى از عراق را همانها كردند; بمب شيميايى را همانها دادند; موشكهاى دوربرد را براى زدن شهرهاى مختلف كشور همانها به عراق دادند; براى اين كه بتوانند مقاومت ملت ايران را درهم بشكنند, اما ايمان و بصيرت و بينايى ملت ايران و مجاهدت برجسته ترين فرزندان اين كشور ـ يعنى جوانان و جانبازان و آزادگان و ايثارگران شما ـ نگذاشت. اين كه من هميشه تكرار مى كنم كه ملت ايران در تاريخ آينده ى خود همواره مديون شهدا و خانواده ى شهداست, به خاطر اين است.
    پدران و مادران و همسران و فرزندان و بازماندگان و نزديكان شهدا در صف پشت سر شهدا قرار دارند. آنها در خاكريز اولند, اينها پشت سر آنها در خاكريز بعدى قرار دارند. اگر پدر و مادرها بى تابى و بى صبرى و اظهار پشيمانى مى كردند; اگر همسران جوانى كه شوهران فداكار و جوانمردشان به ميدانهاى نبرد رفته بودند, به بهانه ى داشتن فرزندان خرد, زبان شكوه باز مى كردند, باب شهادت و مجاهدت بسته مى شد. شما به گردن اين انقلاب و اين كشور و اين ملت و تاريخ ما حق داريد.
    آنچه كه فرياد مخلصانه ى انسانهاى دلسوز را در اين زمان و در هر زمان ديگر بلند مى كند, اين است كه كسانى بخواهند نتيجه ى آن همه زحمات را بر باد دهند; كسانى بخواهند همان دشمنى را كه ملت ايران با دادن اين همه شهيد و با فدا كردن اين همه جوان از سر منافع مادى و معنوى خود راند و بيرون كرد, دوباره بر گردانند. چرا امروز صهيونيستها و كمپانيهاى غارتگر جهانى و سياستهايى كه اين كمپانيها به وجود مىآورند و هزاران وسيله ى تبليغاتى در دنيا, عليه اين ملت و اين انقلاب و اين نظام دارند توطئه مى كنند؟ انگيزه ى آنها چيست؟ امروز ملت ايران راهى را در دنيا باز كرده است كه همه ى قدرت قدرتمندان بين المللى و استكبار جهانى نمى تواند مانع از پيمودن آن راه توسط انسانها شود. امروز در همه ى مراكزى كه قدرت ستمگر و ظالم و متجاوز امريكا بر منافع آنها چنگ انداخته ـ در كشورهايى كه من نمى خواهم اسم آنها را بياورم; چه در آسيا, چه در آفريقا, چه در امريكاى لاتين, چه در هر نقطه ى دنيا ـ مراكزى كه امريكاييها و غارتگران بين المللى كه اداره كننده ى سياست دولت امريكا هستند, در آن جا براى خودشان جاى پا گذاشته اند و آن كشور را خانه ى خودشان مى دانند, ملتهاى همان كشورها امروز عليه امريكا شعار مى دهند و كار را بر آنها دشوار كرده اند. اين الگو در دنيا وجود نداشت; اين الگو را ملت ايران و انقلاب ايران به مردم دنيا ياد داد. ملتهاى مسلمان سرگشته و حيران بودند و رنج مى بردند; اما نمى دانستند راه علاج چيست ; اين راه علاج را ملت ايران به آنها ياد داد.
    البته استكبار هم تجربه پيدا كرد. براى اين كه انقلاب اسلامى در ديگر كشورهاى اسلامى تكرار نشود, دارند پيشگيريهايى مى كنند; اما نمى توانند ادامه بدهند; چون راه باز شده است. البته تبليغات جهانى در دست آنهاست; شبكه هاى راديويى و تلويزيونى و روزنامه ها و مطبوعات فراوان در اختيار آنهاست; سعى مى كنند اين طور وانمود كنند كه افكار عمومى دنياى اسلام پذيرنده ى اين تفكر نيست; ليكن دروغ مى گويند; ما داريم از نزديك مى بينيم كه ملتها دلشان به عشق اسلام ـ همان اسلامى كه اين انقلاب و اين نظام را به وجود آورد ـ مى تپد.
    ملت ايران در چشمها بزرگ و عزيز است. اين كه شما مى بينيد دولتمردان ما از اول انقلاب تا امروز به هر كدام از كشورهاى اسلامى كه مى روند, مردم آن كشورها به طور غير متعارف از آنها استقبال مى كنند, به خاطر اين است. در كجاى دنيا معمول است كه رئيس جمهورى وارد كشورى بشود, ملت آن كشور ميزبان از او مثل يك قهرمان ملى خودشان استقبال كنند؟ اين در هيچ جاى دنيا اتفاق نمى افتد; اما براى مسوولان كشور ما بارها و بارها در نقاط مختلف ـ چه در آفريقا, چه در آسيا ـ اتفاق افتاده است. در كجاى دنيا ممكن است مشاهده كنيم كه در كشورى پرچم كشور ديگر به عنوان يك نماد مقدس شناخته شود و نام رهبران و بزرگان يك كشور ديگر مورد ستايش مردم قرار گيرد؟ هيچ جاى دنيا چنين چيزى معمول نيست. شما امروز نگاه كنيد; در لبنان و در بسيارى از كشورهاى اسلامى ديگر, نام و ياد امام بزرگوارمان مثل يك خاطره ى شيرين و مثل چيزى كه متعلق به خود آنهاست, در دلهاى آنها قرار دارد. معناى اينها اين است كه انقلاب اسلامى شما مردم و اقدام بزرگى كه ملت ايران كرد, به كورى چشم همه ى آنهايى كه نمى توانستند ببينند ـ به كورى چشم امريكا و صهيونيستها و سرمايه سالاران و كمپانيهاى غارتگر جهانى و به كورى چشم آن سياستمدارانى كه حاضر نيستند نام ايران و اسلام را بشنوند ـ براى امت اسلامى در هر نقطه ى دنيا الگو و سرمشق شده است.
    امروز هر كس كه در اين كشور سعى كند شعارهاى اسلامى و انقلابى را كمرنگ كند; هر كس كه سعى كند راه پرافتخار ملت ايران در دوران انقلاب تا امروز را ـ راه جهاد و مبارزه ى در راه خدا و راه امام را ـ مورد ايراد و مناقشه قرار دهد; هركس سعى كند خواسته هاى دشمنان و متجاوزان به ملت ايران را در قالب شعارهاى گوناگون, دوباره به فضاى فكرى اين كشور برگرداند, به اين ملت خيانت كرده است; اين به معناى پايمال كردن خون شهيدان و ناديده گرفتن رنج خانوادههاى آنها و جانبازان و لحظه هاى پردرد اسيران جنگ تحميلى است; اين به معناى ارتجاع و بازگشت است; اين نوآورى نيست.
    البته ملت ايران ايستاده اند. يك روز ملت ايران با فرزندان شما ـ با همين شهيدان والامقام ـ توانست عظمت و ايستادگى خودش را ثابت كند. ملت ايران عقيم نيست; ملت ايران بالنده و پيشرونده است. امروز هم در ميدان مجاهدت در راه آرمانهاى اسلامى و در مقابله ى با دشمنى دشمنان اين كشور, اگر لازم باشد, ميليونها جوان مومن و بااخلاص, با همه ى شور و حرارت ايمانى خودشان, مثل كوه ايستاده اند.
    البته مسوولان كشور بايد اين ايمان مخلصانه را در مردم قدر بدانند. هر مسوولى كه بيشتر به اين ملت خدمت كند , به راه شهيدان بيشتر خدمت كرده است. هر مديرى كه با سلامت و پاكدامنى و اخلاص و جد و جهد, در راه اصلاح امور مردم , سازندگى اين كشور, برطرف كردن مشكلات و باز كردن گره هاى زندگى مردم تلاش كند, در راه شهدا تلاش كرده است. هر كس در اين راه اخلال كند, در خلاف جهت راه شهيدان قدم برداشته است . مسوولان كشور, مسوولند. آن كسانى كه بار مسووليت را در اين كشور بر دوش مى كشند, بايد بدانند كه در مقابل يكايك خانواده هاى شهدا و كسانى كه در راه خدا مجاهدت كرده اند, مسووليت دارند.
    در اين كشور, انگيزه هاى آحاد اين ملت و ايمان عميقى كه در دلهاى يكايك اين مردم وجود دارد, فضاى اين كشور را به گونه يى كرده است كه همه ى مردم با بصيرت دينى و سياسى به مسائل نگاه مى كنند; و من توصيه مى كنم كه مردم اين بصيرت را در خودشان حفظ و روزبه روز آن را بيشتر كنند. آنچه براى هر ملتى خطر است, اين است كه حوادث را نشناسد و بصيرت خود را از دست بدهد. بصيريت و بينايى براى خواص و عامه ى مردم, براى پيرو جوان, و براى عالم و جاهل, يك امر ضرورى و لازم است. اگر بصيرت نبود, ممكن است كسى سواد و معلومات زيادى هم داشته باشد, اما در چاه بيفتد. نداشتن بصيرت, مثل چشم بسته راه رفتن است. بصيرت يكايك ملت ايران ـ كه در جاى خود يك امر استثنايى است ـ موجب شده كه امروز دشمن براى مردم شناخته شده باشد. اگر كسانى بخواهند راهى را بروند كه به تسلط دوباره ى دشمن بر اين كشور منتهى مى شود , ملت ايران آنها را در صف دشمنان خواهد شمرد; همه ى ما بايد اين را به ياد داشته باشيم.
    يك توصيه هم به خانواده هاى عزيز شهيدان بكنم. ستايش و تعريف و تمجيد شما براى هر كس مايه ى افتخار است.من هم افتخار مى كنم كه به خانواده ى شهيدان اظهار ارادت كنم; اين در جاى خود محفوظ; اما مسووليت شما هم سنگين است. شما بيش از ديگران بايد راه شهدا را پاس بداريد. فرزندان عزيز شهداى عالى قدر ما بايد بدانند كه پدران آنها در راه استقلال اين كشور, در راه آزادگى اين ملت, در راه حاكميت اسلام و پياده شدن آرمانهاى اسلامى در اين كشور به شهادت رسيدند; آنها هم بايد همين راه را ادامه دهند. اگر آرمانها و آرزوهاى بزرگ اسلام براى انسانيت جامه ى عمل بپوشد, در زندگى بشر هيچ نقطه ى رنج و تاريك يى وجود نخواهد داشت.
    از خداوند متعال مى خواهيم كه روزبه روز مقام عالى شهيدان را متعالى تر كند و به شما خانواده هاى مكرم شهيدان و بازماندگان آن عزيزان, توفيق پيروى از آن راه را عنايت كند و همه ى آحاد ملت ايران و بخصوص مسوولان را بيش از پيش قدرشناس خانواده هاى معظم شهيدان قرار دهد.

    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  2. #62
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 سخنرانى رهبر معظم انقلاب در ديدار بسيجيان و پرسنل سپاه 16 / 2 / 1380

    سخنرانى رهبر معظم انقلاب در ديدار بسيجيان و پرسنل سپاه

    16 / 2 / 1380

    بسم الله الرحمن الرحيم

    الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام على سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه المهديين المعصومين سيما بقيه الله فى الارضين
    جمع بسيار معظم شما جوانان عزيز بسيجى و سپاهى گيلانى در اين ميدان مباركى كه به عنوان مركز استقرار عزيزان مومن و حزب اللهى و پادگان سپاه و بسيج معين شده است, آخرين روز اين سفر را با ميمنت و مباركى همراه مى كند. خدا را سپاسگزارم كه پايان اين سفر, با ديدار جمعى از بهترين و باصفاترين مردان و زنان اين منطقه ى مومن همراه شد. از همه ى شما برادران و خواهران عزيز معذرت مى خواهم, براى اين كه جمع حاضر, بسيار متراكم و فشرده است; زير آفتاب هم قرار گرفته ايد و جلسه ى ما قدرى طول كشيد; ليكن شما جوانان مومن و پرشور بسيجى گيلانى نشان داده ايد كه در دشواريها و ميدانهاى خطر, با استقامتى شگفت انگيز, مى توانيد كارهاى بزرگ و اقدامات حيرتآورى انجام دهيد.
    هر كس كه تاريخ اين سرزمين را بداند, وقتى منطقه ى گيلان را برخوردار از جوانان پرشورى مثل شما مى بيند, تعجب نمى كند. مى توانم بگويم كه ملت ايران در دورانى از تاريخ خود, عقيده و ايمان خود را مديون شما گيلانيهاست; يعنى در آن دورانى كه حاكميت بنى عباس و مجموعه هاى نظامى و مشتهاى آهنين آنها در سرتاسر دنياى اسلام, تفكر شيعه را در انزوا قرار داده بود, جوانان همين مرز و بوم ـ ديلميان ـ در سرتاسر اين كشور پهناور, پرچم محبت و معارف اهل بيت را برافراشتند و نه فقط در ايران, بلكه در عراق عرب, نام و شعار تشيع ـ در اذان و غير اذان ـ همه ى دلها را تحت تاءثير قرار داد. اگرچه بعد از آنان, باز مجموعه هاى سياسى و نظامى متعصب ضد شيعى سالها و قرنهاى متمادى در اين كشور فعاليت كردند تا ياد اهل بيت(ع) را از دلها بزدايند, اما بدون ترديد تاءثير مبارزات و فداكاريها و اخلاص و مجاهدت ديلميان در قرنهاى اوليه, كار خود را كرد. در واقع ملت ايران در برهه يى از زمان, تشيع خود را مديون جوانان اين منطقه است. از اول انقلاب هم در همه ى مناسبتهايى كه لازم بوده براى برافراشتن پرچم حق اقدامى صورت بگيرد, مردم گيلان ـ بخصوص شما جوانان مومن و پرشور ـ پيشقدم بوده ايد. اين جمع عظيم بسيجيان جان بركف و جوانان بااخلاص و پرشور, نشاندهنده ى صدق و حقانيت اين مدعاست.
    من چند مطلب را به صورت كوتاه عرض مى كنم تا شما بسيجيان عزيز و جوانان مومن و همچنين برادران سپاهى, بيش از پيش به اين نكات توجه كنيد. موج فعاليتهاى مغرضانه ى تبليغى, گاهى روشن ترين حقايق را هم به كنج تاريكى مى راند.
    نكته ى اول: بسيج يك حقيقت منحصر به فردى در نظام جمهورى اسلامى است كه حاكى از نهايت توانايى مكتب و تفكر عميق و ماندگار انقلابى و اسلامى در اين سرزمين است. بسيج, يعنى آن مجموعه يى از مردم ـ اعم از جوانان مشغول به تحصيل, يا مشغول به كار موظف ادارى, يا مشغول به كشاورزى و كارگرى, يا مشغول به مشاغل آزاد ديگر ـ كه با ايمان عميق تواءم با عواطف و احساسات پاك و صادقانه ى خود حاضرند همه ى توانشان را در خدمت اهداف نظام و انقلاب و منافع ملت به كار برند. اگر ما بخواهيم از اول پيروزى انقلاب تاكنون, در ميان عوامل انسانى, به دنبال موثرترين عامل بگرديم, عامل بسيج را پيدا مى كنيم. معنا و مفهوم و حقيقت بسيج, جز اين چيز ديگرى نيست. يك انسان به خاطر بصيرت و روشن بينى خود ـ كه با روح گذشت و فداكارى همراه است ـ آسايش و راحتى خود و كسب امتيازات شخصى را در درجه ى بعد قرار مى دهد; اما منافع ملت و كشور و سربلندى مردم و پيشرفت انقلاب و آبرومندى نظام را بزرگترين هدف خود مى كند; اين چيز بسيار بزرگ و بااهميتى است.
    در جنگ هم همين روحيه ى بسيجى بود كه توانست براى كشور ما افتخار به بار آورد. هر جا اين روحيه ى بسيجى وارد شد, گرهها را باز كرد. در جنگ هم هرگاه در سازمانهاى موظف نظامى, يك فرمانده يا يك نظامى, با روحيه ى بسيجى حضور داشت, همه چيز رنگ ديگرى به خود مى گرفت و فداكارى برجسته تر, و پيشرفت و اميد و نگاه به آينده روشن تر مى شد. هر جا كه اين روحيه باشد و هر ملتى كه مردمانى با چنين روحيه يى داشته باشد, بدون ترديد آن ملت موفقيتهاى بزرگى به دست خواهد آورد.
    فرق است بين آن كسى كه مى نشيند تا در قالب يك دستور ادارى, به اندازه يى كه مسووليت و ماءموريت او ـ با رعايت همه ى جوانب شخصى ـ اقتضاء مى كند, كارى را انجام دهد; و آن كسى كه وقتى احساس وظيفه و تكليف كرد, ديگر خود نمى شناسد, برايش منافع شخصى مطرح نيست و حاضر است منافع و آسايش و حتى عمر خود را در راه پيشرفت و صلاح ملت و كشور و اعتلاى اسلام و عظمت بخشيدن به ارزشهاى اسلامى, پشت سر قرار دهد و نيروى خود را در اين راه بكار گيرد. در دانشگاه هم چنين انسانى ـ چه شاگرد باشد, چه استاد ـ يك موجود ممتاز است. در محيطهاى گوناگون تحصيلى, در كارگاهها, در محيطهاى شهرى يا روستايى و در هر نقطه ى ديگر, اگر چنين انسانى حضور داشته باشد, وجود او فضا را نورانى مى كند. معلوم است كه اگر در ملتى, مجموعه ى عظيمى از اين گونه جوانها و اين طور مردم حضور داشته باشند, كار دشمنان مشكل مى شود.
    دشمن هميشه دنبال آن نقطه يى مى گردد كه نفوذپذير باشد و مانعى سر راه او نباشد تا بتواند تاخت وتاز كند; چه از لحاظ نظامى, چه از لحاظ فرهنگى و سياسى. هر جا مانع وجود دارد, دشمن ناراحت است و همه ى قوا و نيروى خود را عليه آن مانع به كار مى اندازد. شما يك وقت نگاه مى كنيد و مى بينيد كه راديوهاى بيگانه و قلمهاى نامطمئن و زبانها و حنجره هاى بى تعهد عليه بسيج حرف مى زنند; معناى اين كار چيست؟ معنايش اين است كه اين نقطه, يك مانع جدى براى نفوذ دشمن است; و دشمن متمركز شده تا اين مانع را از سر راه بردارد. البته در طول اين سالها هرچه دشمنان و دلهاى فريفته ى آنها عليه بسيج گفتند و نوشتند, به فضل پروردگار نيروى بسيج وسيعتر, انگيزه هاى بسيج قوىتر و نور اميد در دل بسيجيان درخشانتر شد.
    پس خلاصه ى نكته ى اول اين شد: بسيج, يعنى حضور آگاهانه و فداكارانه ى يك انسان در مواجهه ى با دشمنان انقلاب و نظام و اسلام و كشور و ملت. با چنين مفهوم و حقيقتى, تنها كسى مى تواند دشمن و مخالف باشد كه مخالف اسلام و مصالح كشور و ملت باشد; والا اگر كسى كشور و ملت و اسلام و نظام را دوست مى دارد, بايد از چنين عنصرى قدردانى و ستايش كند.
    نكته ى دوم: عناصر بسيجى در هر كجا هستند, بايد درست توجه كنند كه دشمن, آنها را هم به عنوان شخص و هم به عنوان بسيجى هدف گرفته است. اين توجه بايد اين نتيجه را داشته باشد كه هر عنصر بسيجى روزبه روز اين مانع در مقابل دشمن را مستحكم تر كند. اين مانع چگونه مستحكم تر مى شود؟ استحكام مانع انسانى در مقابل دشمن, با بالا رفتن بصيرت و ايمان و با خودسازى امكانپذير است. عزيزان من! قبل از آن كه ديگران بخواهند ما را بسازند, خودمان بايد خود را مستحكم كنيم و از درون بسازيم. هر انسانى مسوول دل و فكر و احساسات و انگيزه هاى خود در مقابل خداست. جوانها بهتر از قشرهاى ديگر مى توانند خودسازى كنند; چون نيرومندند. بعضيها خيال مى كنند جوانها در مقابل گناه بى تابند; ولى من مى گويم كه جوان همچنان كه از قدرت جسمانى برخوردار است, از قدرت اراده هم برخوردار است. اراده, همان چيزى است كه انسان مى تواند با اتكاى به آن, خود را به خدا نزديك و از شيطان دور كند. اسلام براى انسان, تربيت و تهذيب نفس و به دست آوردن بصيرت را لازم دانسته و در خلال برنامه هاى اسلامى, آنها را تاءمين كرده است. بصيرت جوان, يعنى اين كه او بداند با چه وسيله و انگيزه يى دنبال اين هدف است; بداند كجا مى رود و چه كار دارد مى كند. امروز ملت ايران و بخصوص جوانان از بصيرت برخوردارند; اين را همه مى فهمند.
    اين كشور از لحاظ منابع طبيعى و انسانى, ثروتمند است. هر نقطه يى كه از ثروت برخوردار است, دزدها و غارتگرها و قلدرها به آن جا نظر دارند; اين طبيعى است. همه مى فهمند كه اگر ابرقدرتى مثل امريكا پول خرج مى كند و ناوها و سربازان خود را مثلا به منطقه ى خليج فارس مى فرستد, محض رضاى خدا اين كار را نمى كند و يا نمى خواهد شيوخ خليج فارس را از شر دشمنانشان محفوظ بدارد; او به دنبال يك منفعت مادى آمده است; چون اين جا اولا مركز ثروت طبيعى است, ثانيا مركز ثروت انسانى و بشرى است. ثروت انسانى يعنى چه؟ يعنى در اين جا استعدادهاى جوشان بسيار است ـ ثالثا مركز ثروت جغرافيايى است; يعنى يك نقطه ى حساس در ارتباطات جغرافيايى جهانى است; هم در دوران شوروى سابق و هم بعد از تجزيه و نابودى آن, همواره از جغرافياى سياسى ويژه و حساسى برخوردار بوده است. چنين كشورى كه ثروتهاى گوناگون مادى و معنوى در آن جمع است, مورد توجه همه ى قلدرها و نفت نوشان عالم ـ كسانى كه با نوشيدن نفت مست مى شوند ـ و كمپانيهاى غارتگر است. نفت كه مركز ثروت و مايه ى اصلى انرژى امروز در دنياست و همه ى كارخانجات دنيا با آن مى چرخد و نور و گرماى بشر از آن تاءمين مى شود, از منابع من و شما به وجود مىآيد. امروز يكى از آن گلوگاههاى اساسى ثروت و قدرت در دنيا, نفت است. عده يى همه ى تلاش و توان خود را به كار گرفته اند تا بر مراكز نفتى دنيا مسلط شوند. گاز هم در كنار نفت يك پديده ى بسيار شگفت انگيز و ثروتآفرين است. ايران ما از لحاظ گاز, دومين كشور در سطح جهان است; از لحاظ نفت هم يكى از كشورهاى بسيار ثروتمند است.
    مصلحت امريكا در چيست؟ در اين است كه اين جا يك رژيم و نظام حكومتى و سياسى يى در راءس كار باشد كه منافع امريكا را نسبت به اين ثروت عظيم حفظ كند; يعنى هم منافع امريكا ـ يعنى منافع كمپانيهاى نفتى و غيرنفتى ـ را نسبت به ذخاير اين كشور تاءمين كند و طبق ميل آنها بخرد و بفروشد, هم منافع او را از لحاظ بازارهاى عظيمى كه در اين كشور وجود دارد, رعايت كند. نظام اسلامى به اين كشور آمده و اعلان كرده است كه آن جايى كه منافع ملت با منافع بيگانگان در تعارض باشد, منافع بيگانگان را زير پا مى اندازد و منافع ملت را تاءمين مى كند. مهمترين جرم نظام جمهورى اسلامى در نظر امريكا و در نظر همه ى قدرتهايى كه نظام اسلامى را به چشم يك دشمن و عنصر منفى نگاه مى كنند, همين است كه حاضر نيست منافع آنها را بر منافع ملت و كشور خود ترجيح دهد; حاضر نيست نفوذ سياسى آنها ـ كه پشت سر آن, نفوذ اقتصادى و تسلط بر منابع ثروت است ـ به كشور راه يابد; حاضر نيست نفوذ فرهنگى آنها را تحمل كند; چون نفوذ فرهنگى در واقع جاده صاف كن دشمن براى نفوذ سياسى و اقتصادى است.
    بيست ودو سال است كه روى اين نظام مقتدر و قوى دارند فشار مىآورند; فشار نظامى آوردند; فشار سياسى آوردند; فشار اقتصادى آوردند; عليه آن جنجال راه انداختند و متهمش كردند; اما از ميدان درنرفت و مثل كوه, محكم ايستاده است; چرا؟ چرا نظام اسلامى ايستاده است, اما نظامهاى ديگر نمى توانند بايستند؟ چرا فلان نظام سلطنتى يا فلان نظام على الظاهر جمهورى, در هر مساءله يى با يك تشر امريكا از ميدان در مى روند; اما نظام اسلامى تشر كه هيچ, لشكركشى امريكا و شوروى هم نتوانست آن را يك ذره به عقب نشينى وادار كند؟ چه چيزى موجب پايدارى اين نظام است؟ اين جاست كه به آن گوهرى مى رسيم كه در درون شماست. عزيزان من! درست توجه كنيد و نكات را دريابيد; اين نكات براى شما و براى ادامه ى پايداريهاى مقدستان بسيار لازم است. علت اين است كه اين نظام به مردم باايمان متكى است; اين راز اصلى است. اين نظام اگر به مردم متكى بود, اما اين مردم دين و ايمان نداشتند, اين پايدارى به دست نمىآمد. آن كسانى كه دايما نام مردم را پشت سر هم تكرار مى كنند, اما به ايمان مردم و آن گوهر درخشانى كه در دل اين جوانهاست, توجهى نمى كنند, اشتباه مى كنند. اين كه بعضى از نظامهاى مردمى هستند, اما در مقابل تحميلات دشمن نمى توانند از نظام خود دفاع كنند, به خاطر چيست؟
    به خاطر اين است كه يك عنصر مشترك همگانى عميق قلبى كه بتواند آنها را به پايدارى و مقاومت در ميدانهاى سخت وادار كند, در آنها نيست. در كشور ما مساءله ى اساسى اين است كه مردم, با ايمان خودشان در همه ى ميدانها وارد شدند و خطر را پذيرفتند و ايستادند; انقلاب هم همين گونه پيروز شد; نهضت امام هم با تكيه ى به همين دين و ايمان عميق مردم به پيروزى رسيد.
    چند ماه قبل از پيروزى انقلاب, بنده در نامه يى براى يكى از بزرگان كشور اين نكته را نوشتم كه امروز هيچ حزبى, هيچ گروهى و هيچ مجموعه ى سياسى يى قدرت ندارد اين مردم و اين اقيانوس عظيم را به تلاطم وادار كند و به ميدان بكشاند; فقط روحانيت, آن هم در قله ى روحانيت, مرجعيت آگاه بصير شجاع دلبسته ى به خدا و معنويتى مثل امام خمينى است كه مى تواند اين ملت و اين كشور و اين جانهاى پاك را بسيج كند و به وسط ميدان بياورد و اين بار سنگين ـ يعنى انقلاب ـ را به دست آنها بسپارد. حقيقت قضيه اين بود; تا امروز هم همين است. براى همين هم با امام اين قدر بد بودند; تا امروز هم هنوز بدند و بدترين دشمنيها را با امام مى كنند. با اين كه سالهاست جسم امام از ميان ما رفته ـ اگرچه بحمدالله روح او در ميان ما حاضر است ـ اما هنوز هم زهرآگين ترين تيرها را به طرف امام پرتاب مى كنند.
    ((تو در نماز عشق چه گفتى
    كه سالهاست بالاى دار رفتى
    و آن شحنگان پير))
    حتى از جسم تو, از نام تو, از ياد تو نمى گذرند; چه كرده اى اى امام!؟
    امام معجزه ى عظيم ايمان و اسلام را در ميان مردم و در دل جوانها نشان داد و مجسم كرد; عصاى موسوى امام و معجزه ى روح اللهى او همين بود. شما جوانها و فرزندان عزيز من آن دوران را نديديد و نمى دانيد با جوانهاى مومن در اين جامعه چگونه رفتار مى كردند; نمى دانيد امواج فساد و انحراف چگونه از چهارطرف به ذهن و دل جوانها سرازير مى شد. مگر كسى مى توانست اميدوار باشد و يا تصور كند كه جوان ايرانى يك روز دستش را به زانوى خود بگيرد و روى پايش بايستد و در مقابل يك رژيم فرياد بلند كند؟ كارى كه امام بزرگوار كرد, عبارت بود از همان معجزه ى عظيمى كه هنوز دشمنان اين ملت و اين كشور, مبهوت و متحيرند كه در مقابل آن چه كنند.
    تمام منابع اين كشور در اختيار امريكا بود. امريكا و شوروى در صد مساءله با هم مخالف بودند ـ تقريبا در همه ى مسائل اصلى سياسى دنيا, مخالف يكديگر بودند ـ اما در مقابله و مخالفت با نظام جمهورى اسلامى, اين دو قدرت با هم متفق مى شدند! چرا؟ چون مى ديدند اين كشورى كه هر قدرتى به اندازه ى قدرت خودش دست مى انداخت تا تكه يى از منافع اين ملت را براى خود بردارد, حالا در حراست ايمانى انقلاب و نظام اسلامى قرار گرفته است. عامل اصلى, همين ايمان است; ايمانى كه در دل جوانها زنده است; آن هم همراه با عواطف, نه ايمان خشك.
    عده يى حركات محبتآميز جوان بسيجى را درست درك نمى كنند. ايمان, فقط يك فرمول علمى خشك نيست. البته ايمان اسلامى, صددرصد علمى و منطقى و مستحكم است; اما در لابلاى آن, امواج عاطفه و احساسات غوغا مى كند. اميرالمومنين و قبل از او پيامبر مكرم اسلام (صلى الله عليه واله وسلم) و همه ى ائمه ى هدى, در كنار فعاليت عقلى, از نيروى عاطفه بهره مى بردند.
    بصيرت بسيجى اين است كه بداند امروز با تكيه ى به چه ايمانى و در مقابل چه كسى ايستاده است. خيال نكنيد مخالفان شما چهار نفر آدمى هستند كه به ظاهر ممكن است با اخم به شما نگاه كنند; نه, اينها برادرها و خواهرهاى شما هستند; حداكثر اين است كه در زمينه يى اشتباه مى كنند. مخالفان و دشمنان شما قدرتهاى استكبارى و غارتگران بين المللى و كمپانيهاى بزرگ اقتصادى دنيا هستند كه تقريبا به طور كامل همه ى رسانه هاى جمعى را در اختيار دارند.
    خدا را شكر مى كنيم كه جوانان بسيجى ما ـ كه يك نمونه اش اين درياى عظيم بسيجى است كه اين جا حضور دارند; يك نمونه اش را در روزهاى گذشته در خيابانهاى رشت ديديد; نمونه هاى ديگرش هم جوانهاى مومن و مستحكم الاعتقادى هستند كه در جابه جاى ميهن عظيم اسلامى, چه زير نام نيروى مقاومت بسيج و چه بيرون از آن, فعاليت مى كنند ـ نيروى مستحكم و قاعده ى اصلى مقاومت در نظام اسلامى را تشكيل مى دهند و همچنان با قدرت و قوت و ايمان راسخ در مقابل دشمن ايستاده اند و يقينا شما جوانها آن روزى را خواهيد ديد كه دشمن به زانو دربيايد و به شكست خود اعتراف كند.
    پس خلاصه ى نكته ى دوم اين شد كه بسيج بر اساس بصيرت و روشنايى گوهر ايمان در دل او, ايستاده و مستحكم است; و چون اين استحكام متكى به آن بصيرت است, تمام شدنى نيست.
    نكته ى سوم: همچنان كه قبلا گفتم, خودسازى لازم است و بصيرت را هم بايد روزبه روز بيشتر كنيد. وقتى بصيرت انسان زياد شد, استقامت و پايدارى هرگز تمام نمى شود و وسوسه ى وسوسه كنندگان و شكلك درآوردن دشمن عاجز, انسان را از ميدان خارج نمى كند.
    بسيج, منطقى است; بايد منطقى بينديشد و منطقى عمل كند. البته تاءمين بخشى از اين قضيه برعهده ى برادران عزيزى است كه در دفاتر نمايندگى رهبرى و يا در بخشهاى فرهنگى مشغول كارند. يكى از كارهايى كه دشمن عليه بسيج مى كند, اين است كه وانمود كند بسيجى غيرمنطقى است و حرف حساب سرش نمى شود; اين, دروغ و تهمت است.
    برادران عزيز! من تاءكيد مى كنم كه در برخورد با كسانى كه تصور مى كنيد موافق روش و راه شما نيستند, از روشهاى منطقى استفاده كنيد: بحث كردن, سخن گفتن, استدلال و نصيحت كردن. خيليها در اين كشور دوست مى دارند به گونه يى عمل شود تا بتوانند بگويند بسيج اهل مواجهه ى با حرف حساب نيست; بلكه با روشهاى خشونتآميز رفتار مى كند; يعنى هم بسيج را در جاى خود مظلوم كنند, هم مظلوميت را با هر روشى كه مى توانند, بر جوان حزب اللهى مومن تحميل كنند ـ كه در بعضى جاها متاءسفانه اين كار مى شود ـ و هم تهمت بزنند كه بسيج از خشونت استفاده مى كند. من تاءكيد مى كنم نگذاريد اين طور وانمود كنند كه نيروهاى مومن و حزب اللهى و بسيجى, هرجايى كه درمى مانند, از مشت استفاده مى كنند; نه, ما به مشت احتياجى نداريم. البته از مشت و بالاتر از مشت هم استفاده مى كنيم; اما در مقابل امريكا و اسرائيل و دشمن حقيقى و آن كسى كه احيانا در فهم موقعيت سياسى كشور اشتباه مى كند. ما حتى با كسى كه با عقيده ى دينى ما مخالف است ـ و البته تعرضى هم نمى كند ـ بايد با رفتار مهربانانه و بزرگوارانه برخورد كنيم.
    پس خلاصه ى نكته ى سوم اين شد كه آبروى بسيج, آبروى نظام و كشور است. كسانى كه اعتراض كوچكى دارند, حق ندارند به بهانه ى اين اعتراض كوچك, بسيج يا سپاه را زير سوال ببرند. ديده شده كه اينها چيز كوچكى را بهانه مى كنند ـ و اگر بهانه يى هم نداشته باشند, گاهى بهانه مى سازند ـ براى اين كه بسيج و سپاه را زير سوال ببرند. نه اينها حق دارند اين كار را بكنند و نه عنصرى كه خود عضو مجموعه ى نيروهاى بسيج و يك جوان حزب اللهى است; او هم نبايد برخوردى بكند كه اين نيروى عظيم و مومن و پاكنهاد و موثر و تعيين كننده زير سوال برود; مراقب باشيد.
    نكته ى چهارم و نكته ى آخر: چون نيروى مومن و بسيجى داراى هدف است, مى فهمد دارد چه كار مى كند; لذا چنين نيرويى, هم اميدوار و هم شاد است. بسيجى, نيروى شاد است; چرا؟ چون اميدوار است. ممكن است يك جوان به منهيات و منكرات سرگرم و در لذايذ جسمانى پست غرق باشد و در لحظاتى از زندگى اش احساس شادى كاذب هم بكند; اما اين شادى, شادى زودگذرى است. آن جوانى كه استعداد و هستى و وجود خود را به جريان فساد مى سپارد, نمى تواند داراى يك هدف عالى باشد. اگر جوان داراى هدف عالى باشد, آن هدف مانع مى شود از اين كه خود را در لجنزار و باتلاق مفاسد و منكرات گرفتار كند. كسى كه هدف ندارد, در هر لحظه يى كه به آفاق آينده و به وجود خود متوجه بشود, احساس افسردگى و غم مى كند; ولو لذت كاذب و زودگذرى هم داشته باشد; اما جوان مومن و داراى بصيرت, مى داند براى چه دارد نفس مى كشد و زندگى مى كند; مى داند كه اين دنياى سرشار از بى عدالتى و نامردمى, تشنه ى عدالت و چشم انتظار نظام و فلسفه و منطقى است كه بيايد و آينده را به او نويد دهد. امروز در دنيا آن منطق قوى, آن فلسفه ى عميق و آن عنصر نجات بخش, جز تفكر روشن اسلام ـ البته اسلام انقلابى, نه اسلام وابسته به دستگاه قدرتهاى ظالم اين گوشه و آن گوشه ى دنيا ـ چيز ديگرى نيست. اسلامى كه خلفاى بنى اميه و بنى عباس از آن دم مى زدند و بويى از آن حقيقت نبرده بودند, نمى تواند انسانها را نجات دهد. اسلامى كه مى تواند تاريخ و انسانيت و جوامع و كشورها را نجات دهد, اسلام امام سجاد, اسلام امام صادق و امام باقر, اسلام على بن ابى طالب, اسلام حسين بن على و اسلام عاشوراست. اين اسلام تا پنجاه سال پيش در دنيا گم و غريب بود و نام و نشانى از آن وجود نداشت. زمزمه هايى در اين گوشه و آن گوشه درست شد و چون صادقانه و با اراده ى ازلى حق متعال همراه بود, بتدريج گسترش پيدا كرد; دلها را جذب كرد; جوانها را با خود همراه كرد; اين جويهاى باريك از سرتاسر كشور حساس و مهم ايران به يكديeر وصل شد و شط خروشان متلاطم و مواجى را به وجود آورد; و آن وقتى كه نقطه ى حساس فرا رسيد, اين شط خروشان توانست پايه هاى ظلم و ستم را در اين كشور درهم فرو ريزد و اولين قدم را در راه مطرح شدن عملى نظام اسلامى ـ كه همان اسلام ناب است ـ در دنيا بردارد. شما اگر امروز اسلام ناب و اسلام امام سجاد و اميرالمومنين و امام حسين را با پنجاه سال قبل از آن مقايسه كنيد, مى بينيد كه اين موجود, يكشبه ره صد ساله رفته است و چون با مجاهدت صادقانه همراه بوده, باز هم پيش خواهد رفت. اين اسلام همان اسلامى است كه در لبنان آن معجزه را آفريد. اين اسلام همان اسلامى است كه امروز در سرزمين فلسطين حادثه يى را به وجود آورده كه انگشت حيرت سران رژيم امريكا و صهيونيست را زير دندانشان له كرده است.
    دوستان ما از مسافرتى برگشته بودند, مى گفتند در كشورهاى شمال آفريقا ـ مصر و ديگر كشورهاى آن منطقه ـ به خاطر مجاهدتهاى حزب الله در لبنان, به مكتب اهل بيت گرايش پيدا شده است. حزب الله , خودش زاده ى اين نظام و حركت عظيم ملت ايران و امام بزرگوار راحل است. من در سفرى به همين منطقه ى مسلمان نشين شمال آفريقا, در كشورى ديدم كه دخترها و زنهاى آن, حجاب خودشان را به تقليد از حجاب زنان ايرانى درست كرده بودند. در شرق دنياى اسلام ـ تا آن جايى كه مى توان از آن خبر گرفت ـ اين حركت ملت ايران و اين نشانه ى عظيم تحقق اسلام انقلابى و ناب و راستين, آثار خودش را در دل مردم گذاشته است.
    امريكاييها دلشان خوش است كه جلوى تكرار تجربه ى انقلاب اسلامى را در كشورهاى ديگر گرفته اند; خيال مى كنند كه امواج انقلاب اسلامى با اين حرفها متوقف مى شود. تا وقتى اين چشمه ى خروشان و جوشان ـ يعنى چشمه ى نظام اسلامى در ايران, يعنى همين دلهاى مومن مردان و زنان جوان اين منطقه و ساير مناطق كشور ـ در حال جوشش است, بدانيد كه كشورهاى ديگر اين امواج معنوى را پى درپى دريافت مى كنند و در درون آنها تحول به وجود مىآيد; و آن وقتى كه دشمن در انتظارش نيست, آن موقعى كه امريكا گمانش را هم ندارد, تجربه ى اعلاى كلمه ى اسلام و برافراشته شدن پرچم حكومت و نظام اسلامى در كشورها, يكى پس از ديگرى به وجود خواهد آمد.
    اين كانون عظيمى كه شما جزو تشكيل دهندگانش هستيد, دايما دارد شعله هاى مقدس و انوار تابناك خود را به سرتاسر دنياى اسلام و جهان بشريت مى فرستد و آينده ها را روشن تر و افقها را تابناك تر مى كند. اين آينده, آينده يى است كه هر جوانى را كه در اين كسوت و در اين موضع و در اين راه قرار دارد, اميدوار مى كند; و اميد به انسان شادى مى بخشد. بعضيها مى گويند: چرا جوانهاى بسيجى در مراسم مختلف سينه مى زنند و گريه مى كنند؟ اگر اين شور و شيدايى جوانان عزيز ما براى حسين بن على (عليه السلام), فاطمه ى زهرا (سلام الله عليها) و اين گوهرهاى تابناك والاى بشرى و بندگان برگزيده ى خدا با اشك و سوز دل همراه است, اما باطنش نور اميد و شادى معنوى را مى تاباند. جوان بسيجى شاد است ـ شاد واقعى و حقيقى ـ اين اميد و شادى را پاس بداريد و از همه ى توان و نيروى خود استفاده كنيد.
    همه ى مسوولان بايد به قدر مقدور خودشان, به مجموعه هاى بسيجى و به نيروى مقاومت بسيج كمك كنند و برنامه هاى لازم را براى آنها ميسر نمايند. وجود اين همه جوان مومن, از جمله ى امتيازات اختصاصى و استثنايى نظام جمهورى اسلامى است; اين را بايد قدر بدانند. بايد از سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از صميم قلب تشكر كنيم كه اين زحمات را بر دوش دارند و تلاش مى كنند; البته خود اينها هم بسيجى اند. آن روزى كه اينها در سنين جوانان امروز بودند و وارد اين راه شدند, دانشجو يا شبيه دانشجو بودند; جوانهاى بسيجى يى بودند كه با استقامت در اين راه, بحمدالله مسووليتهاى سنگينى را بر دوش گرفتند.
    يقينا شما جوانها با اين شور و اين ايمان و اين احساسات پاك خواهيد توانست خودتان را مصداق اين آيه ى شريفه قرار دهيد: ((من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه)); صدق عهد و پيمان با خدا اين است; اين عهد و پيمان را مستحكم كنيد و پاس بداريد. ارتباط خود را با خدا روزبه روز مستحكم تر كنيد و پيوند با مناجات و تضرع را از دست ندهيد; اين پيوندى است كه دلهاى شما را روشن و منور خواهد كرد.
    پروردگارا ! به محمد و آل محمد تو را سوگند مى دهيم, الطاف و تفضلات خودت را روزبه روز بر جوانان مومن ما افزونتر بفرما.
    پروردگارا ! قلب مقدس امام زمان را از ما و همه ى اين جمع خشنود بگردان.
    پروردگارا ! همه ى ملت ايران و مسوولان كشور و اين جمع مومن را مشمول ادعيه ى زاكيه ى حضرت بقيه الله قرار بده.
    پروردگارا ! ما را به معناى واقعى كلمه, ((بسيجى)) قرار بده.

    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  3. #63
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 خطبه هاي نماز جمعه تهران28/02/80

    خطبه هاي نماز جمعه تهران
    به امامت رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه اي
    28/02/80
    خطبه دوم
    بسم الله الرّحمن الرّحيم
    الحمدلله رب ّ العالمين والصّلاه والسّلام علي سيّدنا و نبيّنا ابي القاسم المصطفي محمّد و علي اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين الهداه المهديّين المعصومين سيّما علي ّ اميرالمؤمنين و الصّدّيقه الطّاهره سيّده نسأالعالمين والحسن والحسين سيّدي شباب اهل الجنّه و علي بن الحسين و محمّدبن علي و جعفربن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّدبن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي والخلف القائم المهدي حججك علي عبادك و امنائك في بلادك و صل ّ علي ائمّه المسلمين و حماه المستضعفين و هداه المؤمنين
    همه ي برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به رعايت تقوا، رعايت امر و نهي الهي و برحذر بودن از عذاب خدا و اميدواري به رحمت و نعمت و تفضل او توصيه مي كنم.
    در خطبه ي دوم، موضوعي كه لازم است به آن اشاره ي كوتاهي بكنم، مسائل جاري فلسطين است. سالگرد اشغال اين سرزمين موجب اين شده است كه دشمنان، بغض و كين توزي خودشان را با مردم فلسطين مضاعف كنند. از صهيونيستهاي حاكم بر فلسطين، انتظاري نيست. از اولي كه آنها آمدند، با همين جنايتها و شدت عملها شروع كردند و تا امروز هم آن را ادامه دادند؛ تا وقتي هم باشند، وجود آنها جز شر و فساد، چيزي به وجود نخواهد آورد. از ملتهاي مسلمان در همه جاي دنيا انتظار مي رود كه ملت فلسطين را فراموش نكنند؛ هميشه در مقابل چشم خود، اين ملت را قرار بدهند و از حال آنها غافل نمانند؛ نمي شود ملتهاي مسلمان از حال يك ملت مسلمان غافل بمانند.
    از دولتهاي مسلمان اين توقع وجود دارد كه امكانات لازم را به منظور دفاع، به آن ملت بدهند. از دولتهاي مسلمان همچنين انتظار مي رود كه بر كساني كه در دنيا از منافع صهيونيستها حمايت مي كنند، فشار سياسي وارد كنند؛ اين كار را مي توانند در روابط دوجانبه شان، در مجامع بين المللي، در گفتارهاي عمومي و در مذاكرات خصوصي انجام دهند. علاوه بر اين - همان طور كه عرض شد - حالا كه مهاجم و متعرض حاضر نيست از جنايت خود دست بكشد، اقلاً ملت فلسطين - كه حق با اوست و از حق خود دارد دفاع مي كند - بتواند از خودش دفاع كند.
    انتظار از دولتهاي غير مسلمان - عمدتاً دولتهاي اروپايي - اين است كه در مقابل جناياتي كه عليه يك ملت - عليه مرد، عليه پيرمرد، عليه زنان، عليه نوجوانان، عليه بچه ي چندماهه و شيرخوار - دارد انجام مي گيرد، سكوت نكنند؛ چرا سكوت مي كنند؟ چه طور با وجود اين همه جنايت، باز از آن دولت غاصب و اشغالگر حمايت مي كنند؟ مگر ادعا نمي كنند كه طرفدار حقوق انسان هستند؟ اگر اين حرف، دروغ و فريب و بازي سياسي و وسيله يي براي چاپيدن ملتها نيست، اين جا ميدان امتحان آن است. اين جا حقوق انسان دارد پامال مي شود؛ موضع بگيرند، حرف بزنند، كارهاي اسرائيل را تقبيح كنند و روي او فشار بياورند. همچنان كه براي چند مجرم يهودي كه در فلان جاي دنيا به خاطر يك جرم جاسوسي محاكمه مي شوند، بسيج مي گردند و وظيفه ي خودشان مي دانند كه دخالتي بكنند و حرفي بزنند - در حالي كه آن جا مجازات مجرم و كار قانوني دارد صورت مي گيرد - اين جا هم كه يك ملت دارد مظلوم واقع مي شود، دخالت كنند؛ چرا دخالت نمي كنند؟ براي دولتهاي اروپايي و غيره ننگ است كه تحت تأثير عوامل صهيونيست و كمپانيهاي وابسته ي به صهيونيستها و ثروتمندان صهيونيست باشند. ما به امريكا چيزي نمي گوييم و از او توقعي نداريم؛ او نه خواهد كرد و نه مي تواند بكند؛ چون هيأت حاكمه ي امريكا در مشت صهيونيستها قرار دارد.
    موضوع دوم، آمدن كاروان شهداست؛ اين موضوع مهمي است. نه فقط اين دفعه؛ هر دفعه كه اين كاروانها مي آيند، مي بينيد كه مردم ما واقعاً قدرشناسند. اين كه من عرض مي كنم، به عنوان قدرشناسي خودم عرض مي كنم؛ والاّ مي دانم شما مردم منتظر توصيه نيستيد و خودتان احترام مي كنيد. اگر امروز اين ملت عزت و اقتدار و امنيتي دارد و اگر دانشگاه و كارخانه و دولت و دستگاههاي گوناگون كشور اين فرصت را دارند كه به كارهاي روزمرّه ي معمولي خودشان برسند؛ اين به بركت همين جنازه هاي از راه رسيده يي است كه در تفحصها پيدا شده اند. اينها رفتند دشمن را بيرون كردند؛ اينها رفتند عزت ملي را تأمين كردند؛ اينها رفتند ننگ تسلط چكمه پوشان دشمن بر مرزها را از چهره ي اين ملت عزيز ستردند و پاك كردند؛ بنابراين قدرشناسي از اينها لازم است. هركسي در اين كشور زندگي مي كند، بايد خودش را مديون شهداي عزيز بداند. اين كارواني كه مي آيد، جزيي از اين مجموعه ي عظيم شهداست؛ همه ي ما وظيفه داريم به اينها احترام كنيم.
    مسأله ي اصلي يي كه امروز در نظر دارم عرض كنم، مسأله ي انتخابات است، كه مسأله ي بسيار مهمي است. انتخابات را يك حادثه ي كوچك نگيريد. همه ي انتخاباتهاي كشور همين طور است؛ اما انتخاب رياست جمهوري مهمتر است.
    انتخابات رياست جمهوري، مظهر آزادي و قدرت انتخاب و رشد ملت ايران است. براي يك ملت - مثل بعضي از ملتهايي كه شما مي بينيد با همه ي باد و بروتي كه دارند - ننگ است كه در انتخابات رياست جمهوري اش، سي وپنج درصد يا چهل درصد حايزان شرايط شركت كنند؛ پيداست كه مردم به نظام سياسي خود نه اعتماد دارند، نه اعتنا مي كنند و نه اميد دارند. با بعضي از شهروندان امريكايي، قبل از همين انتخابات اخيرشان مصاحبه كرده بودند و گفته بودند به چه كسي رأي مي دهيد؟ گفته بودند چه فايده، چه فرقي مي كند؛ به هيچ كس! همين طور هم شد؛ عملاً سي وچند درصد شركت كردند. در ايران اسلامي، هفتاد درصد، هفتادوپنج درصد، هشتاد درصد واجدان شرايط شركت كردند؛ اين خيلي افتخار است؛ اين نشاندهنده ي آن است كه اين ملت سر پاي خودش ايستاده و دارد به مسائل خودش نگاه مي كند و مي خواهد در اين مسأله تصميم بگيرد.
    حضور مردم در انتخابات، يكي از مهمترين مظاهر اقتدار ملي است. اين كه ما ابتداي سال عرض كرديم كه امسال را سال اقتدار ملي بدانيد و دنبال آن باشيد، وظيفه ي همه ي ماست كه اين كار را بكنيم؛ منتها هر كدام به سهم خودمان. يكي از پايه هاي اقتدار ملي همين است كه مردم پاي صندوقهاي رأي بروند و رأي بدهند و رئيس جمهور را انتخاب كنند. البته سلايق مردم مختلف است؛ نامزدها هم متعددند؛ هر كدام از آنها هم سليقه و نظري دارند و مردم هم به يك نفر رأي مي دهند؛ اين مسأله ي بعدي است. مسأله ي اول اين است كه همه در اين آزمون عمومي ملت ايران شركت كنند و نشان بدهند كه ملت ايران زنده است و به سرنوشت كشورش علاقه دارد. تحليلگران گوناگون در اطراف دنيا، روي اين موضوع حساب مي كنند؛ خيلي از آنها مي دانند و بعضي هم ديده اند و بعضي نيز در پرونده ها خوانده اند كه در اين مملكت، از اول مشروطيت تا قبل از انقلاب - كه حدود شصت سال فاصله بود - جز موارد بسيار معدودي، مردم به صندوقهاي رأي مجلس اعتنا نكردند. زمامداري كشور هم كه در اختيار خانواده ي دست نشانده بود. آنها مي بينند كه امروز مردم ايران وارد ميدان مي شوند و خودشان مسؤولان كشور را انتخاب مي كنند؛ اين شرف و عزت بزرگي براي ملت ايران است.
    نكته ي بعدي اين است كه آحاد ملت ما بايد بدانند آنچه بكارند، مي دروند. بعضي ممكن است در رأي گيري شركت نكنند؛ بعد بگويند چرا فلان كار نشد. شما بايد شركت مي كرديد و آن كسي را كه فكر مي كنيد مي تواند اين كار را انجام دهد و مي پسنديد، انتخاب مي كرديد تا آن طور كه مي خواهيد، بشود. نمي شود ما در انتخابات شركت نكنيم؛ بعد نتيجه ي انتخابات احياناً آن طور كه ما مي پسنديم، نشود؛ سپس بگوييم چرا نشد! بله، وقتي انسان شركت نكند، همين است. همه بايد شركت كنند؛ اين يك وظيفه است؛ هم وظيفه ي اسلامي است، هم وظيفه ي ميهني و ملي است و حفظ عزت و شوكت كشور به اين وابسته است، هم وظيفه ي سياسي است - آن كساني كه فهم و تشخيص سياسي دارند، وظيفه دارند وارد بشوند - هم وظيفه ي اخلاقي است؛ حقوق مردم اقتضأ مي كند كه در اين ميدان وارد بشوند؛ كارهايي كه بايد در اين كشور انجام بگيرد، اقتضأ مي كند كه انسان در اين ميدان وارد بشود. انتخابات را مغتنم بشماريد و قدر بدانيد و در آن شركت كنيد؛ حادثه ي بسيار مهمي است.
    در قانون اساسي ما، رئيس جمهور مقام والايي است. در قانون اساسي، هم وظايف سنگيني بر دوش رئيس جمهور گذاشته شده - كه در اصول مختلف آن مطرح گرديده است - هم اختيارات و امكانات زيادي در اختيار رئيس جمهور است. در مجموعه ي نظام قانون اساسي ما، اين اختيارت و امكانات و وظايف، منحصر به فرد است. رئيس جمهور اختيارات فراواني دارد: قوه ي مجريه و بودجه ي كشور و وزارتخانه هاي گوناگون در اختيار اوست.
    حقاً و انصافاً جا دارد كه آحاد مردم نسبت به اين قضيه احساس مسؤوليت كنند. خوشبختانه كساني كه وارد اين ميدان شده اند، افراد متعددي هستند و مي توانند سلايق مختلفي را به خودشان جذب كنند. در اين جا افراد بايد با دقت و تعقل و محاسبه وارد شوند و از خداي متعال هم بخواهند كه آنچه كه خير و صلاح اين ملت است، به آنها توفيق دهد تا انجام دهند. افرادي كه از تأييد شوراي نگهبان عبور كرده اند، قانوناً صالح هستند. البته صلاحيتها يك اندازه نيست؛ صالح داريم، اصلح داريم؛ تشخيصها مختلف است؛ يكي چيزي را ملاك قرار مي دهد و كسي را اصلح مي داند و كسي چيز ديگر را ملاك قرار مي دهد؛ اشكالي ندارد؛ اينها نبايد موجب اختلاف شود. مبادا به خاطر علاقه مندي يك دسته به يك نامزد رياست جمهوري و دسته ي ديگر به يك نامزد ديگر، بين آحاد مردم شقاق و اختلافي پيدا شود. چه مانعي دارد؟ قانون همين را خواسته است كه مردم طبق سلايق خودشان بگردند و انتخاب كنند.
    البته كسي كه در اين ميان، حايز اكثريت آرأ خواهد شد، رئيس جمهور همه ي ملت ايران است؛ فقط رئيس جمهور آن كساني كه به او رأي داده اند، نيست؛ يعني همه ي ملت ايران بايد او را رئيس جمهور بدانند و خودشان را موظف بدانند كه مقام رياست جمهوري او را حفظ كنند و شأن او را نگهدارند. البته او هم بايد متقابلاً خود را موظف بداند كه حقوق همه ي آحاد مردم را - چه آنهايي كه به او رأي دادند، چه آنهايي كه به او رأي ندادند، چه آنهايي كه رقيب انتخاباتي او بودند - رعايت كند. ساز و كار قانوني، اين است. البته آن كسي كه انتخاب شود، مورد حمايت رهبري هم خواهد بود؛ از اول انقلاب هم تا حالا همين گونه بوده است. رئيس جمهور مورد حمايت رهبري است، براي اين كه بتواند كارهاي خودش را انجام دهد. تا آن جايي كه خلاف قانون نباشد، به او كمك مي شود تا بتواند كارهاي خودش را انجام دهد و پيشرفت كند.
    وظايف فراواني برعهده ي رئيس جمهور است؛ عمده ي اين وظايف دو چيز است. البته از همه ي ظرفيتها و قابليتها و استعدادهايي كه در اين كشور وجود دارد، بايد استفاده شود. همه ي نيازهاي اين كشور - نيازهاي امروز، حتّي زمينه ي نيازهاي فردا - بايد در تصميم گيريها ديده بشود. بايد عدالت، محور و اساس باشد. بايد امنيت همه جانبه مورد توجه باشد؛ امنيت اجتماعي، امنيت اقتصادي، امنيت فرهنگي، امنيت آبرويي. مردم در نظام جمهوري اسلامي بايد احساس كنند كه جان و مال و فرزندان و ناموس و فكر و عقيده و سرمايه گذاري و فعاليت اقتصادي شان برخوردار از امنيت است. بهداشت مردم، عزت و هويت ملي مردم، ارتقاي علمي كشور، كارآمدي دستگاه اداري و فسادزدايي از آن، در قانون اساسي وجود دارد؛ اينها وظايف مهمي است كه بايد وجهه ي همت قرار گيرد. البته همه ي اين وظايف در چهار سال رياست جمهوري قابل عمل نيست؛ خيلي از اينها در بلند مدت محقق مي شود و در دوره هاي متعدد، افرادي بايد اين كارها را پي بگيرند تا به نتايجي برسد؛ منتها جهتگيري بايد اينها باشد.
    در ميان اينها دو چيز از همه مهمتر است كه ان شأالله در فرداي رأي گيري، هركسي با انتخاب اكثريت مردم، بسلامت و با عافيت و امنيت و آرامش رأي آورد و رئيس جمهور قانوني اين كشور شد، در برنامه ريزيها بايد به اين دو چيز اهميت بدهد: يكي از اين دو چيز عبارت است از گشايش اقتصادي و ايجاد غنا در كشور - رفع مشكلات و اصلاح امور اقتصادي - ديگري ارتقأ فرهنگ ديني.
    مسائل اقتصادي خيلي مهم است. ما از اقتدار ملي صحبت كرديم؛ همه هم قبول دارند - يعني آحاد ملت و مسؤولان كشور، اقتدار ملي را شعار و پرچمي مي دانند كه بايد همه به آن توجه كنند - حقيقتش هم همين است؛ چون اقتدار ملي، اقتدار زيد و عمرو نيست؛ اقتدار يك ملت و يك كشور است. اين اقتدار چگونه به دست مي آيد؟
    فرض بفرمائيد يك ركن اقتدار ملي، اقتدار اقتصادي است؛ يعني كشور از لحاظ اقتصادي بتواند پول ملي خودش را تقويت كند؛ در بازارهاي اقتصادي دنيا حضور تأثيرگذار داشته باشد؛ در بهبود وضع اقتصادي كشور از امكانات خودش استفاده كند؛ فقر را در كشور ريشه كن و يا حداقل كم كند و بتواند به عنوان يك كشور ثروتمند و غني، در مقابل چشم دنيا، كارايي نظام خودش را نشان دهد؛ اين مي شود اقتدار اقتصادي، كه مسؤولان اقتصادي كشور موظفند اين كارها را انجام دهند. اقتدار اقتصادي همچنين به معناي اين است كه در كشور بيكاري وجود نداشته باشد؛ اشتغال وجود داشته باشد؛ توليد صنعتي و كشاورزي در حد مطلوب باشد؛ از منابع و معادن كشور به نحو بهينه استفاده شود؛ اين هم اقتدار اقتصادي است كه بخشهاي گوناگون نسبت به آن مسؤوليت دارند.
    اقتدار سياسي هم، پايه يي از اقتدار ملي است. اقتدار سياسي چيست ؟ اقتدار سياسي اين است كه كشور و دولت بتوانند در ميدان سياست در دنيا حضور فعال داشته باشند؛ به آنها تحميل سياسي نشود؛ كسي نتواند به آنها زور بگويد؛ كسي نتواند در اوضاع سياسي آنها دخالت كند؛ كسي نتواند در اوضاع داخلي كشور آنها انگشت ايذأ دراز بكند. اقتدار سياسي - كه بخشي از اقتدار ملي است - اين است كه گروهها و مجموعه هاي سياسي در داخل كشور - چه آنهايي كه اسم حزب و گروه دارند، چه آنهايي كه اسم گروه و حزب ندارند؛ خيلي از مجموعه هاي دانشجويي و روحاني و ساير مجموعه هاي گوناگون در كشور ما سياسي اند؛ گرچه حزبي هم ندارند - بتوانند آگاهيهاي سياسي و تشخصيهاي درست سياسي پيدا كنند تا در مواقع لازم قادر باشند پشت سر دولت بايستند. اقتدار سياسي اين است كه ملت، پشتيبان دولت و تصميمات مسؤولان كشور باشد؛ اين گوشه يي از اقتدار سياسي است.
    اقتدار فرهنگي هم همين طور است؛ يعني از لحاظ فرهنگي، فرهنگ كشور اثرگذار باشد و اثرپذير نباشد و تهاجم فرهنگي به شكل صحيحي دفع شود.
    همه ي اينها متوقف به اين است كه دستگاه اداره كننده ي اينها از توانايي مالي برخوردار باشد؛ متوقف بر اين است كه آحاد مردم در كشور - كه مي خواهند پشتيبان دولت باشند - احساس گشايش اقتصادي كنند؛ پس مسأله ي اقتصادي در امنيت و فرهنگ و عزت و برجستگي حرف سياسي در كشور و در حضور جهاني تأثيرگذار است. مسأله ي اقتصادي بسيار مهم است. در اسلام پرداختن به امور اقتصادي مردم جزو اوجب واجبات حكومتهاست. پيغمبر اكرم - طبق روايت - فرمود: «كاد الفقر ان يكون كفرا». مضمون اين حرف، آن است كه ما آمده ايم به مردم ايمان بدهيم؛ اگر نتواني نانشان را براحتي به دستشان برساني، ايمانشان از آنها گرفته خواهد شد؛ واقع قضيه هم همين است. مسأله ي فقرزدايي و روان كردن كار اقتصادي در كشور، از جمله ي مسائل بسيار مهم است؛ مسأله يي است كه هر كس ان شأالله رئيس جمهور شد، بايد گشايش و پيشرفت امور اقتصادي كشور و بر طرف كردن مشكلات مردم را سرلوحه ي برنامه هاي خود قرار دهد.
    دوم هم ارتقاي فرهنگ و فكر و عمل ديني است؛ كه اين - همان طور كه در خطبه ي اول عرض كرديم - سرچشمه يي نيروزا براي همه ي فعاليتهاست. اگر ايمان مردم مستحكم شد، از آنها موجوداتي آسيب ناپذير، خستگي ناپذير، فعال و پرنشاط به وجود مي آورد؛ اما وقتي ايمان ضعيف شد، همه ي آفتها به دنبالش مي آيد. پس تقويت ايمان مردم هم يكي از دو كار اصلي يي است كه دولت و رئيس جمهور آينده - كه بعد از انتخابات تعيين خواهند شد - بايد به آن همت گمارند.
    البته عرض كرديم، چهار سال زمان كمي نيست؛ اما اين طور هم نيست كه همه ي كارها را بشود در چهار سال انجام داد؛ نه، بايد همت كنند - اين نكته را بارها با مسؤولان در ميان گذاشته ايم - كه در همين زمينه هاي اقتصادي، يك موضوع، دو موضوع، سه موضوع را از اول مورد اهتمام قرار دهند - مثلاً ايجاد اشتغال - و آن را به نتيجه برسانند. ابتداي سال عرض كرديم كه امسال را سال ايجاد اشتغال مفيد بدانيم؛ اين نكته ي خيلي مهمي است. نبايد نيروي جوانها هدر رود. علاوه بر اين، براثر نبودن كار و اشتغال و درآمد، نبايد به حق جمع كثيري از مردم - كه دچار اين آفتند - ظلم شود و از خيرات جامعه محروم شوند؛ چون بيكاري، فاصله ي بين طبقات و فاصله ي بين فقير و غني را روزبه روز بيشتر مي كند. عده يي را روزبه روز بيشتر به ته دره هاي فقر مي راند؛ در مقابل، عده يي هم از راههاي گوناگون به طرف قله هاي ثروت پيش مي روند؛ اين كه نمي شود. اگر هر دولتي همت بگمارد - نه اين كه از بقيه ي چيزها غافل باشد - و تكيه گاه اصلي اش را مثلاً مسأله ي اشتغال يا سروسامان دادن به توليد صنعتي و كشاورزي در كشور قرار دهد، يقيناً مردم در طول چهار سال اثرش را مي بينند.
    البته اين مسأله ي فساد هم كه ما گفتيم، بسيار مهم است؛ مردم عزيز ما بدون اين كه بنده هم بگويم، اين را مي دانند؛ اما من هم تأكيداً عرض مي كنم، اگر در جامعه يي پول و ثروت باشد، اما بد خرج شود، بدتر از اين است كه ثروت نباشد؛ چون هم محروميتها به جاي خود باقي خواهد ماند، هم عده يي با آن ثروتهاي ناصحيح به دست آمده ي ناحق و توأم با فساد، فساد را به وجود مي آورند. تهيدست بودن قشرهايي از جامعه، خودش فسادآور است - فساد و اعتياد و هرزگيهاي گوناگون بر اثر فقر پيش مي آيند - ثروتمند شدن عده يي از راه فاسد هم خودش باز مرداب فساد ديگري زير پاي مردم است؛ لذا با فساد بايد مبارزه شود.
    البته من از مسؤولان قواي سه گانه كه به اين مسأله پاسخ گفتند، تشكر مي كنم؛ ولي بايد جدي دنبال بشود. به ص رف گفتن بنده و قبول كردن رؤسا، مطلب تمام نمي شود. من در آن نامه، به رؤساي محترم سه قوه نوشتم كه مبارزه ي با فساد، دشمن تراش است. هر كس بخواهد با فساد مبارزه كند، يك صف طولاني دشمن جلويش به وجود مي آيد. اين دشمنان چه كساني هستند؟ فاسدها و لشكرهايشان؛ چون فاسدهاي دانه درشت، لشكرهايي هم دارند؛ اينها در مقابل مي ايستند و انواع كارشكنيها را مي كنند. كارشكني هم، همه اش اين نيست كه كسي چاقو بكشد و به كسي حمله كند؛ امروز از چاقوكشيدن خطرناكتر هم هست: تهمت مي زنند، شايعه درست مي كنند، كار فرهنگي مي كنند و به كساني كه از اين حرفها بزنند و بخواهند اين اقدامات را بكنند، برچسبهاي نادرست و ناحق مي زنند؛ بايد با اينها مقابله كرد و صريح و صادق وارد ميدان شد. بايد آن تلاش و فعاليت اقتصادي انجام بگيرد؛ بايد به آن ارتقاي فرهنگ ديني و ايماني همت گماشته شود؛ بايد مبارزه ي با فساد از همه طرف - چه از طرف رئيس جمهوري كه ان شأالله مردم انتخاب خواهند كرد، چه از طرف بقيه ي قوا - دنبال بشود؛ طوري بشود كه ان شأالله مردم حركت به سمت صلاح را حس كنند.
    چند توصيه هم به نامزدهاي محترم رياست جمهوري عرض كنيم. در مقام قضاوت و نظردادن درباره ي اين افراد، ما به همه نگاه يكساني داريم. البته انسان در دلش يكي را درجه ي يك مي داند، يكي را درجه ي دو مي داند؛ اين مسأله ي قلبي و شخصي است؛ ولي نگاه ما به اين مجموعه ي ده نفري كه امروز در ميدان هستند، و به حسب قانون، صلاحيتشان ابراز شده، نگاه برابري است و هيچ كس را بر ديگري ترجيح نمي دهيم. البته بنده هم مثل شما بايد بگردم و در بين اينها اصلح را تشخيص دهم و شخصاً به او رأي دهم؛ شما هم بايد كار را خودتان بكنيد. اگر مي توانيد، تشخيص بدهيد؛ اگر نمي شناسيد، از ديگري كه مي تواند امين باشد، سؤال كنيد.
    به هرحال ما به آقايان محترمي كه در اين ميدان هستند، اين چند توصيه را عرض مي كنيم: در تبليغاتشان ارزشهاي نظام را نديده نگيرند؛ همديگر را تخريب نكنند و از دادن آمارهاي سست بپرهيزند. اگر قرار شد به مردم آماري بگويند و حرفي بزنند، آمارهاي دقيق ارائه كنند. با مردم با كمال صداقت حرف بزنند؛ هرچه عقيده شان هست، به مردم بگويند. اگر بخواهند در دل مردم اثر بگذارند، اين صداقت، بيشتر در دل مردم اثر مي گذارد. آن چيزي كه حقيقتاً عقيده و نيت آنهاست، آن را به مردم بگويند؛ اختيار با مردم است كه چيزي را انتخاب كنند. وحدت ملي را خدشه دار نكنند؛ طوري نباشد كه به خاطر جذب يك دسته يا يك گروه، حرفي بزنند كه وحدت ملت خدشه دار شود. وعده هايي كه معلوم است نمي توانند به آنها عمل كنند، به مردم ندهند. آنچه كه در چارچوب قانون اساسي است و امكانات مملكت از امكان آن حكايت مي كند، آن را به مردم بگويند. بله، به مردم قول بدهند كه اگر رأي آوردند، با همه ي قوا و قدرت خودشان و با اتكال به خدا و با اتكاي به مردم، مديريت عالي و كلان كشور را در دست مي گيرند و پيش مي برند؛ «خذها بقوّه »؛ با قوت اين مأموريت را به دست بگيرند و پيش بروند و در هيچ جا ضعف نشان ندهند. تبليغات پرخرج هم نكنند؛ يكي از كارهايي كه بنده - چه در تبليغات انتخابات مجلس، چه در انتخابات رياست جمهوري - هميشه نگران آن هستم، اين است. نه خودشان تبليغات پرخرج كنند، نه به طرفدارانشان اجازه بدهند. بعضيها ممكن است بگويند به ما ربطي ندارد؛ اين كار پرخرج را ديگران مي كنند. شما بگوييد نكنند. خوشبختانه آن طوري كه اطلاع پيدا كردم، ساعتهاي فراواني براي نامزدها وقت گذاشته اند كه از طريق تلويزيون و راديو با مردم حرف بزنند. شايد سيزده، چهارده ساعت هر كدام از اين حضرات وقت دارند كه با مردم حرف بزنند؛ خيلي خوب، اين بهترين تبليغات است. راديو و تلويزيون همه جا وجود دارد؛ چه نيازي هست كه براي تبليغات گوناگون رنگيني كه بعضي جاها مي كنند، پول زيادي مصرف شود كه احياناً بعضيها هم نتوانند خودشان آن خرج را بكنند و مجبور باشند از كساني بگيرند و خداي نكرده وامدار شوند؟
    از خداي متعال مي خواهيم كه اين آزمايش را براي ملت ما يكي از بهترين و شيرين ترين و زيباترين و مباركترين آزمايشها قرار بدهد. از خداي متعال مي خواهيم، آنچه كه به خير و صلاح و نفع ملت و كشور و مورد رضاي اوست، با سهولت هرچه تمامتر تحقق پيدا كند.
    بسم الله الرّحمن الرّحيم
    انّا اعطيناك الكوثر. فصل ّ لربّك و انحر. ان ّ شانئك هو الأبتر.
    والسّلام عليكم
    و رحمه الله و بركاته

  4. #64
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجـتماع سـوگواران امـام خـمينى(ره) 14/3/80

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجـتماع سـوگواران امـام خـمينى(ره)
    14/3/80

    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الـحمدلله رب الـعالمين والـصلاه والـسلام على سيدنا و نبينا و حبيب قلوبنا ابـى القاسم الـمصطفى مـحمد و عـلى الـه الاطيبين الاطهرين المنتجبين الهداه الـمــهـديين الـمـعصومين سـيـما بـقـيه الله فـى الارضـين.قال الله الـحـكيم فى كتابه:بسم الله الرحمن الرحيم.و جعلناهم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ايتا الزكوه و كانوا لنا عابدين
    خداوند متعال در توصيف پيامبران و راهنمايان بشر و كسانى كه پرچم هدايت و ارشـاد نـسلهاى انـسانى را بـر دوش داشـتند, از جمله اين خصوصيات را بيان مى كند:اينها طبق خصوصيات ذكر شده در قرآن امام و پيشواى هدايتند و از سوى خـداوند, كـار نـيك و عمل به خيرات به آنها وحى مى شود; اقامه ى صلات و ايتا زكـات مى كنند و افتخار بزرگشان اين است كه بنده ى خدا هستند و با عمل خود, راه بندگى را به بشريت تعليم مى دهند.
    امـروز در دوازدهـمين سـالگرد غـروب خورشيد درخشان امامت و ولايت در دوران مـعاصر يـعنى رهـبر عـظيم الشان و بـزرگوار ما, امام خمينى وقتى در سيره و عـملكرد ايـن مرد بزرگ و جانشين پيامبران دقت مى كنيم, خصوصيات امام هدايت را در زنـدگى و سـيره و تعاليم او بوضوح مى يابيم.آنچه كه امروز براى همه ى مـا بسيار اهميت دارد, اين است كه با راه و رسم و تعاليم امام كه در واقع تـشكيل دهنده ى حـقيقى شـخصيت اوسـت آشـنا شويم; اگرچه ملت ما بحمدالله اين سرمايه ى معنوى را براى خود حفظ كرده است.
    امـروز من در اين مجمع عظيم, يك بعد از شخصيت امام را به عرض شما برادران و خـواهران و هـمه ى مـلت ايران مى رسانم; چون سيره ى امام بزرگوار فقط بيان شـخصيت يـك انسان نيست; بلكه راهنماى عمل همه ى ملت ايران و مسلمانان جهان اسـت; راهـنماى عـمل همه ى كسانى است كه مى خواهند در سايه ى اسلام, براى خود زنـدگى شـايسته ى انـسانى فراهم كنند.البته ملت ايران بيش از ديگران مخاطب ايـن سخنان هستند; زيرا بار امانتى كه بر دوش ماست يعنى حفظ دستاورد عظيم ايـن انـقلاب يـك ويـژگى براى ملت ايران است.با حفاظت از اين ذخيره ى عظيم, بـايد شكر اين نعمت را بگزاريم.اين بعد از شخصيت امام عبارت است از اين كه امـام در سـاخت و مـهندسى نـظام جمهورى اسلامى, همه ى عناصر و اجزايى را كه مـى توانست ايـن نـظام را استوار و ماندگار كند, مورد ملاحظه قرار داد و با مـهارت تـمام ايـن عـناصر اصـلى را در درون ايـن بـناى شامخ و مستحكم كار گـذاشـت.اين عـنـاصر اصـلـى عـبـارت اسـت از اسـلام, مـردم, قـانونگرايى و دشـمن ستيزى.امام بـزرگوار در بـناى نـظام شـامخى كـه به جاى رژيم پوسيده ى سـلطنتى در ايـران بـر سر كار آورد, اين عناصر و اجزا را با دقت تمام كار گـذاشت; در عـمل خـود بـه آنـها پـايبند و متعهد ماند و در پيام و بيان و تعاليم خود بر آنها پافشارى كرد.
    امـروز هـم مـثل بيست ودو سال گذشته, همه ى كسانى كه وجود نظام اسلامى را با منافع نامشروع خودشان ناسازگار مى بينند و با آن دشمنى مى كنند, بيش از همه بـا هـمين چـهار عـنصر مـقابله مى كنند.عمده ى تلاش آنها اين است كه يا عنصر اسـلاميت را از نـظام بـگيرند; يـا تكيه ى بر مردم را با همان معناى وسيع و بديعى كه امام به آن توجه داشت از نظام سلب كنند; يا در بناى قانونى نظام خـدشه كنند; يا هشيارى و بيدارى دايمى در مقابل دشمن را از نظام بگيرند و بـيدارى را بـه خوابآلودگى و غفلت تبديل كنند; لذا براى ما اين چهار عنصر اهـميت پـيدا مى كند.من امروز درباره ى هر كدام از اينها نكات كوتاهى را به عرض شما مى رسانم.
    نكته ى اول كه اصلى ترين عنصر تشكيل دهنده ى نظام است عبارت است از اسلام گرايى و تكيه ى بر مبانى مستحكم اسلامى و قرآنى.
    خيليها از اين حقيقت بسيار موثر غفلت كردند; اما راز پيروزى انقلاب در اين نكته بود; چون ملت ايران از اعماق قلب به اسلام معتقد و مومن و وابسته بود و هـست.اغلب مـلتهاى مسلمان همين طورند; اگر موانع از سر راه آنها برداشته شود, ايمان عميق آنان به اسلام آشكار خواهد شد.لذا وقتى مردم پرچم اسلام را در دسـت امام مشاهده كردند و باور كردند كه امام براى احياى عظمت اسلامى و ايـجاد نـظام اسلامى وارد ميدان مبارزه شده است, گرد او را گرفتند; بعد هم كـه انـقلاب پيروز شد, با همين انگيزه, از روى طوع و رغبت در ميدانهاى خطر حاضر شدند; چون ايمان آنها به اسلام, عميق بود.
    بـعضى از كـسانى كـه خـودشان را در شمار زبدگان و نخبگان و احزاب سياسى و صـاحب نظران مـسائل سـياست بـه حساب مىآوردند, اين را نمى پسنديدند.جداى از كـسانى كه به اسلام عقيده نداشتند, بعضيها به اسلام عقيده داشتند, اما نظام اسـلامى را قـبول نـمى كردند.لذا از اول انقلاب, در عرض و به موازات خط امام جـريانى پـيدا شـد كه به يك نظام لائيك و الگوبردارى شده ى از نظامهاى غربى دعـوت مـى كرد; منتها با رنگ و لعاب اسلامى; اسم اسلامى, اما باطن غيراسلامى; سـاخت اسـلامى, امـا جهتگيرى غيراسلامى.البته آنها بى ميل نبودند كه در كنار چنين نظامى, آخوند وجيه المله يى هم براى مقبول جلوه دادن نظام در چشم مردم وجود داشته باشد چون مردم به اسلام دلبسته بودند بدشان نمىآمد روحانى مورد قـبولى در كـنار نظام قرار گيرد تا نظام را در چشم مردم, اسلامى جلوه دهد; دولتمردان نظام هم به همان شكلى كه خودشان مى پسندند و تشخيص مى دهند, نظام را به همان صورت غيراسلامى و در حقيقت شكل بازسازىشده ى رژيم سلطنتى, منتها طـبق قـبول سـياستمداران و قدرتمندان دنيا اداره كنند; ظاهر و رنگ و لعاب ديـن هـم ايـن فايده را براى آنها داشته باشد كه نيروهاى مردم را در خدمت آنها قرار دهد; هرجا به حضور مردم احتياج است در هنگام جنگ و دفاع و دادن ماليات و غيره همين ظاهر اسلامى, مردم را به همكارى با آن نظام وادار كند; امـا اگـر حـقوق شـرعى مردم تامين نشد, نشد; اگر با سلطه گران مبارزه نشد, نـشد; اگر استقلال كشور و فرهنگ و اقتصاد مردم در قبضه ى دشمنان قرار گرفت, گـرفت! لـذا از اولـى كـه امام دستور دادند قانون اساسى به وسيله ى خبرگان منتخب مردم تدوين شود, هرجا كه نام اسلام و نشانى از حضور واقعى اسلام بود, اينها مقابله كردند.آن جايى كه اصل مربوط به ((ولايت فقيه)) مطرح شد, اينها بـى تابانه مـبارزه كـردند.البته بـا ولايتش مخالف نبودند ولايت يعنى حكومت; آنها تشنه ى قدرت و حكومت كردن بودند با فقيه اش مخالف بودند; چون به معناى حـضور حـقيقى دين در جامعه بود; اين را برنمى تافتند و تحمل نمى كردند.هرجا كه نشانه ى حضور واقعى اسلام بود, اينها معترض بودند.
    امـام در مـقابل اين جريان كه خيلى هم مدعى بودند ايستاد; روى مبانى اسلام تـكيه كـرد; روى تركيب و ساخت اسلامى نظام, با جديت اصرار ورزيد; چون امام مـانند هـركسى كـه بـا اسـلام آشناست, معتقد بود و امروز هم ما معتقديم كه سـعادت و رفـاه و آزادگـى و عـزت يـك ملت و نيز عدالت و تكيه ى به مردم به مـعناى واقعى كلمه در سايه ى احكام اسلام تامين مى شود.آنهايى كه شعار عدالت و مردم سالارى دادند, نشان دادند كه نمى توانند حقوق و منافع مردم را عادلانه تـامين كـنند; اما اسلام مى تواند اين كار را بكند.تكيه ى بر اسلام, به معناى ايـمان عـميق امـام بـزرگوار به رسالت اسلام بود; يعنى امروز اسلام مى تواند مـلتها را نجات دهد.لذا هم در تدوين قانون اساسى و هم در تمام رهنمودهايى كـه امـام در طول ده سال زندگى مبارك خود به ملتهاى مسلمان دادند, بر روى اسـلام تـكيه كردند و همين موجب شد كه نظام جمهورى اسلامى با وجود دشمنيهاى بـى اندازه ى قـدرتهاى جـهانى, در ميان ملتهاى مسلمان, هم طرفداران بى شمارى پـيدا كند و هم در آنها شوق و اميد و انگيزه به وجود آورد و حركت اسلامى را در سرتاسر جهان اسلام زمينه سازى كند.
    امروز هم اگر نظام جمهورى اسلامى و مسوولان و روساى اين نظام در دنيا عزت و آبـرويى دارند, به بركت اسلام است.چه آنهايى كه در دنيا به اسلام معتقدند و چـه حـتى آنـهايى كـه به اسلام معتقد نيستند, عزتى كه براى جمهورى اسلامى و مـسوولان آن قائلند, به خاطر اسلام است.آنهايى هم كه به اسلام معتقد نيستند, نـقش و نـفوذ و تاثير و اقتدار اسلامى را مى شناسند و مى دانند; و آن كسى كه مظهر اين اقتدار است, در چشم آنها داراى عظمت و جلال است.
    امام بر روى اسلام تكيه كرد; به اسم اسلام قانع نشد; بر اين اصرار ورزيد كه بـايد قـوانين اسـلامى در تمام گوشه و كنار دستگاههاى دولتى و حكومتى حاكم شـود.البته ايـن كـار, يك كار بلندمدت بود; امام هم اين را مى دانست كه در كـوتاه مدت, ايـن مـقصود تـحقق پيدا نمى كند; اما راه را باز كرد و حركت را شـروع نـمود و جهت را نشان داد; همه فهميدند كه بايد به معناى حقيقى كلمه به سمت احكام و تعاليم اسلام و ساخت اسلامى براى نظام و جامعه حركت كنند تا بتوانند عدالت را تامين, فقر را برطرف و فساد را ريشه كن كنند; تا بتوانند دردهاى مزمنى را كه بر اين ملت تحميل شده است, جبران كنند.
    امـروز بنده به عنوان كسى كه با آمار و ارقام و واقعيات دستگاههاى حكومتى از نـزديك آشـناست, بـه شـما مـردم عزيز عرض مى كنم:هرجا كه ما با قاطعيت, مـعرفت و روشن بينى, احكام اسلام را بر سر دست گرفتيم, دنبال آن حركت كرديم و صـادقانه خـواستيم اسـلام را پـياده كنيم, موفق شديم; اما هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد, بر اثر اين است كه ما در آن مورد, از اسلام و حكم اسلامى و تـرتيب اسلامى غفلت كرده ايم.هم در زمينه ى اقتصادى, هم در زمينه ى سياسى, هم در زمـينه ى بين المللى و هم در زمينه ى تربيتهاى صحيح مردمى, امروز هرجا كه ضـعف و نـاكامى يى مـشاهده مـى شود, اگـر كسى دقت و ريشه يابى كند, به اين جا مـى رسد كـه در ايـن نـقطه, دستور اسلام و حكم اسلامى مورد توجه قرار نگرفته اسـت.امام مـى دانست كـه اگر ما به اسلام متمسك شويم, هم عزت دنيا, هم رفاه مـادى, هـم قـدرت سياسى, هم آسايش و هم امنيت عمومى براى مردم پديد خواهد آمـد; لـذا امام اسلاميت را به معناى حقيقى كلمه در بافت نظام اسلامى و اين بناى مستحكم و شامخ گذاشت.
    عـنصر دومـى كه امام به آن حداكثر توجه را كرد, عنصر ((مردم)) بود.تقريبا در هـمه ى نـظامهاى حكومتى در دنيا, از مردم صحبت مى شود; هيچ كس نمى گويد كه مـن مـى خواهم بـرخلاف مصلحت مردم كار كنم; حتى در رژيمهاى استبدادى سلطنتى مـوروثى, هيچ كس نمى گويد كه من مى خواهم بر خلاف ميل مردم عمل كنم; بنابراين ادعـاى مردم گرايى وجود دارد; اما مهم اين است كه حقيقتا در كجا براى مردم شان و منزلت و حق و نقش قائل مى شوند.وقتى امام بر روى عنصر ((مردم)) تكيه مـى كرد, لـفاظى نـمى كرد; بـه معناى حقيقى كلمه به اصالت عنصر ((مردم)) در نـظام اسلامى معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجه دقيق و حقيقى خود قرار داد.
    عـرصه ى اول, عـرصه ى تـكيه ى نظام به آرا مردم است.تكيه ى نظام به آرا مردم, يـكى از مـيدانهايى اسـت كه مردم در آن نقش دارند; حضور مردم و اعتقاد به آنـها بـايد در ايـن جا خـود را نشان دهد.در قانون اساسى ما و در تعاليم و راهنماييهاى امام, هميشه بر اين نكته تاكيد شده است كه نظام بدون حمايت و راى و خواست مردم, در حقيقت هيچ است.بايد با اتكا به راى مردم, كسى بر سر كـار بـيايد.بايد بـا اتكا به اراده ى مردم, نظام حركت كند.انتخابات رياست جـمهورى, انـتخابات خـبرگان, انتخابات مجلس شوراى اسلامى و انتخابات ديگر, مـظاهر حضور راى و اراده و خواست مردم است; اين يكى از عرصه هاست.لذا امام بزرگوار, هم در دوران حيات خود بشدت به اين عنصر در اين عرصه پايبند باقى مـاند; هم در وصيت نامه ى خود آن را منعكس و به مردم و مسوولان توصيه كرد.در حـقيقت انتخابات و حضور مردم در صحنه ى انتخاب رئيس جمهور, نمايندگان مجلس و يـا سـاير انـتخابهايى كـه مـى كنند, هـم حق مردم است, هم تكليفى بر دوش آنـهاست.در نـظام اسـلامى, مـردم تـعيين كننده اند; ايـن هـم از اسلام سرچشمه مى گيرد.
    مـساله ى اساسى يى كه بنده بارها بر آن تاكيد كرده ام, اين است كه اسلام گرايى در نـظام اسـلامى, از مـردم گرايى جدا نيست.مردم گرايى در نظام اسلامى, ريشه ى اسلامى دارد.
    وقـتى مـا مـى گوييم ((نـظام اسـلامى)), امـكان ندارد كه مردم ناديده گرفته شوند.پايه و اساس حق مردم در اين انتخاب, خود اسلام است; لذا مردم سالارى ما كه مردم سالارى دينى است داراى فلسفه و مبناست.
    چـرا بايد مردم راى دهند؟ چرا بايد راى مردم داراى اعتبار باشد؟ اين متكى بـر احـساسات تـوخالى و پـوچ و مبتنى بر اعتبارات نيست; متكى بر يك مبناى بـسيار مـستحكم اسلامى است.پس يكى از عرصه هايى كه امام همواره بر آن تاكيد مـى كرد و آن را در ساخت نظام اسلامى كار گذاشت و براى هميشه آن را ماندگار كـرد, مـساله ى حضور مردم در انتخاب مسوولان نظام و منتهى شدن مسووليتها به اراده و خواست مردم است.
    عـرصه ى دوم, عـرصه ى تـكليف مـسوولان در قـبال مـردم اسـت.وقتى مـا مى گوييم ((مـردم)), مـعنايش ايـن نـيست كـه مـردم بـيايند راى بـدهند و مـسوول يا نـماينده يى را انـتخاب كـنند; بـعد ديـگر براى آن مردم هيچ مسووليتى وجود نداشته باشد; صرفا همين باشد كه اگر كسى مى خواهد براى مردم كارى بكند, به ايـن خاطر باشد كه مردم بار ديگر به او راى دهند; مساله اين نيست.در اسلام و نـظام جـمهورى اسلامى, فلسفه ى مسووليت پيدا كردن مسوولان در كشور اين است كه براى مردم كار كنند.مسوولان براى مردمند و خدمتگزار و مديون و امانتدار آنـها هـستند.مردم, مـحورند.كسى كه در نظام جمهورى اسلامى مسووليتى به دست مىآورد, بايد همه ى هم و غمش براى مردم باشد; هم براى دنياى مردم, هم براى مـاديت مردم, هم براى معنويت مردم, هم براى ايجاد عدالت در ميان مردم, هم بـراى احـياى شان انسانى مردم, هم براى آزادى مردم; اينها جزو وظايف اصلى حـكومت اسـت.البته وقتى مى گوييم ((مردم)), منظور همه ى طبقات مردمند; ليكن بديهى است كه آن كسانى از مردم بايد بيشتر مورد توجه قرار گيرند كه بيشتر مورد محروميت قرار گرفته اند; لذا امام دايما روى طبقات محروم و پابرهنگان كـشور تـكيه مـى كردند.اين فريب است كه كسى ادعا كند براى مردم كار مى كند; امـا در عـمل, كـار او بـراى طـبقات مـرفه بـاشد, نه براى طبقات مستضعف و مـحروم.نه ايـن كه نـبايد براى طبقات مرفه كار كرد; آنها هم از حقوق عمومى كـشور بـايد بهره مند شوند; اما به آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خـود خـالى مـانده اسـت, بايد بيشتر توجه و همت و تلاش را اختصاص داد; لذا امـام بـه طـور دايـم بـر حـقوق مـستضعفان و مـحرومان و پـابرهنگان تـكيه مى كردند.عملا هم در تمام مدت پيروزى انقلاب تا امروز و قبل از آن, كسانى كه بـيش از همه سينه سپر كردند, از نظام دفاع كردند, سختيهاى نظام را به جان خـريدند و در مـقابل دشـمنان ايستادند, طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بوده اند; اينها بايد بيش از ديگران مورد توجه قرار گيرند.
    عـرصه ى سـوم كـه باز بر محور مردم حركت مى كند عبارت است از بهره بردارى از فـكر و عمل مردم در راه اعتلاى كشور; يعنى استعدادها را شكوفا كردن و معطل نـگذاشتن.از اوايل انقلاب, هميشه امام خطاب به جوانان, دانشجويان, متفكران كشور و كسانى كه داراى استعداد بودند, مى گفت كه به خودتان ايمان بياوريد; نـيروى خـودتان را بـاور كـنيد و بـدانيد كـه مى توانيد.اين درست در مقابل تـعاليمى بود كه در دوران طولانى استبداد در اين كشور, تلقين مى شد كه مردم ايـران نـمى توانند.ما در دوران انـقلاب هم ديديم همان كسانى كه اسلام را به مـعناى حـقيقى خود باور نداشتند, به اين معنا هم باور نداشتند; هميشه چشم آنـها بـه بـيرون مـرزهاى كـشور بـود و به مردم و تواناييهاى آنها اعتقاد نـداشتند.اين فـكر و ايـن تـوجه را هـم امام در اين نظام نهادينه كرد, كه اسـتعدادهاى جوان اين كشور, احساس توانايى كنند; و شما بعد از انقلاب هرچه از نـشانه هاى عـلم و پيشرفت علمى و صنعتى در كشور مشاهده مى كنيد, ناشى از ايـن اسـت.هرجا كـه نشانه هاى وابستگى مشاهده مى شود كه به معناى تحقير ملت ايران و استعدادهاى اوست ناشى از نقطه ى مقابل اين تفكر است.
    عـرصه ى چـهارم در خـصوص تـوجه امـام به مردم, عبارت است از لزوم آگاه سازى دايـمى مـردم.خود امـام در سـنين بـالاى عـمر بـا حال پيرمردى از هر فرصتى استفاده كرد براى اين كه حقايق را براى مردم بيان كند.
    در دسـتگاههاى تـبليغاتى جـهانى, نـقش تـحريف و گمراه سازى, نقش فوق العاده خـطرناكى اسـت, كـه امـام بـه آن توجه داشت.وسايل ارتباطى فكرى نامطمئن و وابـسته ى به دشمنان كشور و ملت, امام را وادار مى كرد كه هم خود او به طور دايم در موضع تبيين و ارشاد و هدايت مردم قرار گيرد و هم به ديگران دايما توصيه كند كه حقايق را به مردم بگويند و افكار آنها را نسبت به حقايقى كه دشـمن سـعى مـى كند آنـها را مـكتوم نگهدارد, آشنا كنند.اين كه ما دايما به صـاحبان بـيان و قلم و تريبونهاى مختلف توصيه مى كنيم كه هدف و همت خود را بر تبيين صحيح حقايق قرار دهند, براى اين است.
    امـروز دشـمن, درسـت در مـوضع مـقابل اين نقطه ى اساسى اسلامى كار مى كند.از اوايل انقلاب, يكى از اهداف مهم دشمن, تحريف حقايق و تاريخ بود.اگر يك وقت در داخل كشور حنجره يا قلم مزدورى پيدا مى شد كه حقايق جنگ و انقلاب و اسلام را تحريف مى كرد, مى ديديد فريادهاى تشويق از اطراف دنيا بلند مى شود; امروز هم همين طور است.
    امـروز هـم اگـر در داخـل كشور كسانى به خاطر خوش كردن دل استكبار و راضى كـردن دشـمنان اسلام و اين ملت و اين كشور چيزى بگويند و بنويسند كه در آن تـحريف اسـلام و تاريخ انقلاب و چهره هاى انقلاب باشد, مى بينيد كه در دنيا از طـرف دسـتگاههاى تـبليغاتى اسـتكبار بـراى او هـورا مى كشند و او را تشويق مى كنند!
    تبيين, موضوع بسيار مهمى است.
    انـسانها تـابع بينش و ديد خودشان هستند; اگر كسى بتواند حقايق را در چشم مردم تحريف كند, يعنى در واقع عمل و بازو و اراده ى مردم را به سمت گمراهى كـشانده اسـت; ايـن هـمان چيزى است كه دشمن مى خواهد.امروز اگر كسانى عليه اسـلام و مـقدسات و مجاهدتهاى اين ملت قلمفرسايى كنند و چيزى بنويسند; اگر كـسانى عـليه بـهترين فرزندان اين كشور يعنى شهيدان ما و مجاهدان راه خدا اظـهارنظرى بـكنند و ريـشى بجنبانند; اگر كسانى عليه بسيج و جهاد و شهادت حـرفى بزنند و چيزى بنويسند; مى بينيد مورد تشويق راديوها و سياستمداران و نويسندگان خارجى قرار مى گيرند.امروز همه ى افراد چه كسانى كه بياناتشان در حـوزه هاى وسيع كاربرد دارد, چه كسانى كه در حوزه هاى كوچكتر سخنانشان موثر واقـع مى شود; مثل مدرسه و كلاس و دانشگاه و محيطهاى كارگرى و غيره مسوولند و اگـر ديدند حقايق و محكمات اسلام و انقلاب مورد تحريف قرار مى گيرد, وظيفه دارنـد تبيين كنند; نبايد سكوت كنند.امام به اين نكته خيلى توجه مى كردند; و ايـن يـكى از چيزهايى است كه راز استحكام و ماندگارى و پايدارى نظام در آن مندرج است.
    عـنصر سـومى كـه بـراى امام اهميت داشت, نظم و قانون بود; لذا حتى قبل از آن كـه انـقلاب بـه پـيروزى بـرسد, امـام دولت معين كردند.انقلابهاى دنيا يا كـودتاهايى كـه بـه اسم انقلاب در دنيا به وجود مىآمد كه دهه هاى ميانى قرن گذشته ى ميلادى از اين گونه انقلابها پر بود هيچكدام اين طور نبودند.
    وقتى در كشورى انقلاب مى شد يا انقلاب حقيقى, يا كودتايى به اسم انقلاب مدتها از دولـت و تـشكيلات دولـتى و نظم دولتى خبرى نبود; يك گروه به نام مسوولان انقلاب, زمام كشور را در دست مى گرفتند و طبق ميل و تشخيص خودشان هرطور بود عمل مى كردند.در انقلاب اسلامى, امام اجازه نداد اين طور بشود; حتى از قبل از پـيروزى انـقلاب دولـت تـعيين كرد تا نظم وجود داشته باشد.با اين كه آن وقت شـوراى انقلاب هم بود, اما امام خواستند با شكل قانونى و منطقى كشور اداره بـشود.اصل تشخيص اين كه چه نظامى در كشور بر سر كار بيايد, اين را امام به عـهده ى رفـراندم و آرا عمومى گذاشتند; اين هم در دنيا سابقه نداشت.در هيچ انـقلابى در دنـيا, مـا نـشنيديم و نديديم كه انتخاب نوع نظام را آن هم در همان اوايل انقلاب به عهده ى مردم بگذارند.
    هـنوز از پـيروزى انـقلاب دو ماه نگذشته بود كه امام همه پرسى درباره ى نظام اسلامى را اعلان كردند; كه مردم به نظام جمهورى اسلامى راى دادند.چند ماه از پـيروزى انـقلاب نگذشته بود كه امام گفتند بايد قانون اساسى نوشته شود; آن كـار هـم نـه بـه وسيله ى جمعى كه خود امام معين كنند, بلكه باز به وسيله ى منتخبان مردم صورت گرفت.مردم اعضاى مجلس خبرگان را كه منتخبان مردم بودند انـتخاب كردند تا قانون اساسى تدوين شود; باز مجددا همان قانون را به راى مـردم گـذاشتند.هنوز يـك سـال از پـيروزى انـقلاب نـگذشته بـود كه مردم در انـتخابات ريـاست جـمهورى شـركت كـردند; بعد از مدت كوتاهى هم مجلس شوراى اسلامى به راه افتاد.
    بنابراين از اول, مبناى كار انقلاب بر نظم و قانون بود.آن كسانى كه با اين ترتيب منطقى انقلاب نمى توانستند كنار بيايند, يا نمى توانستند تحمل كنند كه ايـن انـقلاب ايـن گونه قـدم به قدم مـنطقى حركت كند, در همه ى اين موارد اخلال كـردند.تفاله هاى آنـها امـروز هـم انقلاب را به بى قانونى متهم مى كنند! اين انقلاب, مظهر نظم و قانون بود; در هيچ جاى ديگر دنيا, در اين انقلابهايى كه اتـفاق افتاده است چه در انقلابهاى اين قرن و چه قبل از آن چنين چيزى ديده نـشده اسـت; اين را بايد مغتنم شمرد.پايبندى به نظم و قانون و مسووليتهاى قانونى قوا بايد مورد احترام همه باشد.
    اگـر شـما امـروز مى بينيد كه با تبليغات و تحريك دشمنان, در هر برهه يى از زمـان, قـواى قـانونى كشور مورد تعرض تبليغاتى قرار مى گيرند, اين دنباله ى هـمان دشـمنى يى اسـت كه از اول با اساس نظم و قانون در جمهورى اسلامى وجود داشـت و امـام مقابل آنها ايستاد.ما هميشه اين را تاكيد كرده ايم و باز هم تـكرار مـى كنيم, وظـايفى كـه در قـانون اسـاسى براى قواى سه گانه و مسوولان قـانونى معين شده, معتبر و محترم است و همه بايد در مقابل اين قانون حالت تـسليم داشته باشند.بى قانونى به شكلهاى مختلفى خود را نشان مى دهد; يكى از آنـها همين است كه عليه اساس و ترتيبات قانون اساسى مبارزه ى تبليغاتى شود و لـجن پراكنى صـورت گـيرد و بـه مـسووليتهاى قـانونى در هر بخشى از بخشها بـى احترامى گردد; اين آن چيزى است كه از اول انقلاب دشمنان امام و اسلام بر روى آن پافشارى مى كردند و امام در مقابل آن ايستاد.
    عـنصر اساسى چهارم كه امام آن را در پايه هاى نظام جمهورى اسلامى كار گذاشت و بـحمدالله مـايه ى مـاندگارى نـظام شـد مـساله ى دشـمن ستيزى و سـلطه ستيزى است.امام يك لحظه نه خود از كيد و مكر و حيله ى دشمن غفلت كرد, و نه گذاشت كـه مـسوولان غـفلت كـنند.نظامى مثل نظام جمهورى اسلامى كه منافع دستگاههاى اسـتكبارى دنـيا را در ايـن نـقطه ى از عالم و در بسيارى از كشورهاى اسلامى تـهديد كـرده اسـت, بـديهى است كه مورد دشمنى است.در ايران عزيز ما اينها سـالهاى مـتمادى مثل مارى بر روى منابع ملى و دستگاههاى سياسى كشور چنبره زده بـودند.در نظام سلطنتى غاصب و وابسته, مگر كسى جرات داشت به كسانى كه وارد اين كشور شده بودند تا ملت را تحقير و فقير و منابع او را غارت كنند و او را عـقب مانده نـگهدارند, اندك اهانتى بكند؟! كسى جرات نداشت به آنها بـگويد بـالاى چـشمتان ابروست! امريكاييها و صهيونيستها و ديگر غارتگران و چـپاولگران دنـيا, در كـمال امـنيت و آرامـش به ايران مىآمدند, مى رفتند و مـى بردند; سـياست كـشور, در دست آنها; آمدن و رفتن حكومتها, در دست آنها; آوردن و بـردن شـاه مملكت, در اختيار آنها; تعيين نخست وزيران, با صوابديد آنـها; و مـوضعگيريهاى سـياسى كـشور, تماما در جهت خواسته ها و منافع آنها بود.نظام جمهورى اسلامى آمد و اين بساط را بكل به هم ريخت.امام مى دانست كه ايـن دشـمن سـاكت نمى نشيند و تعرض مى كند.اگر در برهه يى تعرض كرد و تودهنى خـورد, مـوقتا عـقب نشينى مـى كند تا باز تعرض كند; لذا بايد هشيار و بيدار بـود.امروز مـن مـتاسفانه مـى بينم كـه كسانى طبق خواسته ى آن دشمنان تبليغ مـى كنند كـه ايـن تـوهم اسـت! دشـمن هـمين را مـى خواهد كـه مردم, مسوولان, كـارگزاران حـكومت, اداره كنندگان كشور و طراحان و قانونگذاران امور زندگى مـردم, از تـهديد دشـمن غفلت كنند; نبايد اجازه داد; بايد دشمن و شيوه هاى دشـمنى او را شناخت; اين آن چيزى است كه بايد براى هميشه به ياد ما بماند و امام بر روى اين نكته تاكيد مى كردند.اين كه مى ديديد امام مى فرمود ((هرچه فرياد داريد, بر سر امريكا بكشيد)), به خاطر اين است.
    بـرادران و خـواهران عـزيز! جـوانان عزيز من! ملت عزيز ايران! اينها چهار نقطه ى قوت اساسى است; هم مردم و هم مسوولان بايد قدر اينها را بدانند.
    ايـن چـهار عنصر موجب پايدارى نظام است.اين چهار عنصر موجب آن است كه هيچ وقـت دشـمن نتواند به اين نظام ضربه بزند.هر جا ما از اين چهار عنصر غفلت كـرديم, ضـربه خـورديم.اگر ضـربه ى اقتصادى خورديم, اگر عقب ماندگى اقتصادى پـيدا كـرديم, اگر در زمينه هاى سياسى دچار ضعفى شديم, بر اثر غفلت از اين عـناصر بـوده اسـت.آن جايى كه پيشرفت كرديم, آن جايى كه عزت به دست آورديم, آن جايى كه توانستيم موانع را از سر راه برداريم, آن جايى كه دشمن را ناكام كـرديم, بـه خـاطر تـكيه ى بـر اين عناصر بوده است; نگذارند و نگذاريد اين عـناصر از دسـت مـردم بـرود و مورد تهاجم قرار گيرد; نگذاريد دشمن به ميل خـود, راه را براى تسلط مجدد بر اين كشور هموار كند.هشيارى مسوولان كشور و آحاد مردم لازم است.
    مـن بـه همين مناسبت در پايان عرايضم به مساله ى بسيار مهم انتخابات اشاره كـنم.انتخابات مـظهر حـضور مـردم اسـت.انتخابات, هـم حق مردم و هم وظيفه ى آنـهاست.حق مـردم اسـت; براى اين كه بيايند و مدير اجرايى كشور را انتخاب كنند.تكليف مردم است; چون با حضور شما, نظام تقويت پيدا مى كند; اسلام عزيز مـى شود; حاكميت اسلام در دنيا سرافراز مى گردد و توطئه ى دشمن كه اسلام را به جـدايى از آرا مردم متهم مى كند باطل مى شود.حضور شما مى تواند دفاع از اسلام و كشور و انقلاب محسوب شود.هر مقدار اين حضور وسيعتر و قوىتر باشد, نشانه ى اقتدار بيشتر نظام اسلامى است.نظام اسلامى در مقابل چشمهاى دوستان و دشمنان خـود در دنـيا به اين مى بالد كه تعداد حاضر شوندگان در پاى صندوقهاى راى, زياد است; اين مايه ى افتخار نظام اسلامى است.
    هـمه ى كـسانى كـه در مقابل اسلام و آينده ى اين كشور احساس مسووليت مى كنند, وظـيفه دارنـد كـه در ايـن آزمـايش الـهى شـركت كنند.البته اين حضور بايد آگاهانه و از روى تحقيق و با به دست آوردن حجت بين خود و خدا باشد.آن كسى كـه راى مى دهد و فردى را انتخاب مى كند, بايد برطبق تشخيص باشد; اين تشخيص را به دست آوريد و ان شاالله با قاطعيت در اين آزمايش الهى شركت كنيد.
    بـحمدالله در طـول ايـن بـيست ودو سـال, همه ى انتخاباتهاى ما در محيط آرام بـرگزار شـده است.كسانى كه از خارج از اين مرزها مى خواهند خواست و اراده ى شـوم خودشان را بر اين كشور و اين مردم حاكم كنند, اولا خواسته اند مردم در انـتخابات شـركت نـكنند و انتخابات بى رونق باشد; ثانيا اگر انتخابات صورت مـى گيرد, بـا آشـوب و دعوا و تنازع و درگيرى همراه باشد; اما مردم در طول ايـن بـيست ودو سال هر وقت انتخاباتى بوده است, با آرامش خود توى دهن دشمن زده انـد و ايـن بـار هم به اميد خدا و با همت شما مردم عزيز بايد همين طور باشد.ان شاالله دولتى كه براساس اين انتخاب تشكيل مى شود, خود را خادم اسلام و مـردم و در صف اول مقابله ى با دشمنان بداند و اين كشور و اين ملت را يك قـدم بـلند بـه آرمـانهاى اسلامى كه مايه ى سعادت و خوشبختى مردم است نزديك كند.
    هـم هـمت كنيد و هم از خداى متعال بخواهيد كه به شما و مسوولان كمك كند تا بتوانند اين وظايف بزرگ را انجام دهند.
    پـروردگارا ! بـه مـحمد و آل محمد, رحمت و مغفرت و رضوان و فضل خود را بر روح مطهر امام بزرگوار ما نازل و او را با اولياى خود محشور كن.پروردگارا ! فـرزند خـدمتگزار و مـطيع او مـرحوم آقاى حاج احمد آقا و فرزند بزرگوار ديگر ايشان مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى را با اوليايت محشور كن.
    پـروردگارا ! شـهداى عزيز ما را كه پيروان امام و دلبستگان به آن بزرگوار بودند, با شهداى كربلا و امام آنان محشور كن.پروردگارا ! خير و لطف و رحمت و فضل خود را بر اين ملت نازل كن و آنها را در تجربه ى انتخابات و در همه ى امتحانات بزرگ موفق و پيروز و سربلند بگردان.
    پـروردگارا ! قـلب مـقدس ولـى عصر را از ما راضى و خشنود كن و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قراربده.

    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

  5. #65
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 مصاحبه مقام معظم رهبرى پس از شركت در انتخابات 18 / 3 / 80

    مصاحبه مقام معظم رهبرى پس از شركت در انتخابات
    18 / 3 / 80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    امروز ان شاءالله براى ملت ايران و كشور عزيزمان روز مباركى است.به توفيق الهى, مردم در پاى صندوقهاى راى حاضر خواهند شد و مثل هميشه كه با حضور خودشان توانسته اند در مقابل دشمنيها, به كشور آبرو و مصونيت ببخشند, اين بار هم ان شاءالله همين طور خواهد شد.
    امروز هر برگه رايى كه به صندوقها انداخته مى شود, در حقيقت راى به نظام جمهورى اسلامى و قانون اساسى است و اين براى كشور بسيار باارزش و با اهميت است, لذا شما مى بينيد كه بوقهاى بيگانه, همه سعى خودشان را مى كنند تا شايد بتوانند انتخابات را كم رونق كنند, اما نخواهند توانست, چون ملت ما در طول چندين سال گذشته و درانتخابهاى متعدد, همواره توانسته اند در دنيا ركورد حضور در پاى صندوقهاى راى را بشكنند و حضورشان در پاى صندوقها ونشان دادن مردم سالارى دراين كشور, تقريبا از همه ى كشورهاى غربى و كشورهاى لائيك بيشتر بوده و اين دفعه هم به فضل الهى همين طور خواهد شد.
    البته من مجددا به مردم توصيه مى كنم كه اين كار را كوچك نشمرند.مساله اين است كه امروز ان شاءالله مدير اجرايى كشور انتخاب خواهد شد.
    در نظام جمهورى اسلامى, رياست جمهورى شان مهمى است.
    بازوى اجرايى نظام, دولت و رئيس جمهور است.مردم نشان داده اند كه هر كارى ممكن بوده و مى توانسته اند, براى نظام كرده اند, نظام هم بايد هركارى مى تواند, براى مردم بكند.اميدواريم كه ان شاءالله دولت جديدى كه روى كار خواهد آمد, بتواند مردم و كشور را با طعم عدالت اجتماعى, بيشتر آشنا كند, چون امسال, سال "رفتارعلوى" نام گرفته و اميدواريم در آخرسال از مردممان خيلى شرمنده نباشيم.توصيه اى هم به مسوولان و دست اندركاران مى كنم و آن اين است كه هم هياتهاى اجرايى و هم هياتهاى نظارت بايد كمال دقت خودشان را به كار ببرند تا از آراء مردم صيانت شود و اين آراء با امانت كامل شمارش و قرائت شود, كمااين كه بحمدالله همين طور هم بوده است.
    امروز روز راىگيرى و پايان رقابتهاست من مى خواهم به ملت عزيزمان به خصوص دست اندركاران مسائل سياسى, توصيه كنم كه وقتى از امروز عبور كرديم, مسائل رقابت و برنده و بازنده و خط و خطوط و امثال اينها را كنار بگذارند.امروز هركسى كه بر اثر آراء مردم به رياست جمهورى انتخاب شد, رئيس جمهور همه است, همه بايد با او همكارى و احترام او را حفظ كنند او هم بايد حقوق همه را به طور يكسان رعايت كند.همه بايد دست به دست هم دهند و به دولت كمك كنند تا ان شاءالله بتواند گره هاى مردم را باز كند و كشور را هرچه بيشتر به سمت هدفهاى والا پيش ببرد.

  6. #66
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت حجت الاسلام والمسلمين احسانبخش 14/3/80

    پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت درگذشت حجت الاسلام والمسلمين احسانبخش
    14/3/80


    بیانات مقام معظم رهبری از سال 79 تا 88
    بـسم الله الـرحمن الـرحيم
    درگـذشت عالم خدمتگزار و پرتلاش, مرحوم حجت الاسلام والـمسلمين آقـاى احـسانبخش رحـمه الله عـليه مـوجب تـاسف و تـاثر اينجانب گـرديد.اين روحـانى بزرگوار و پرتوان محور مجاهدتها و تلاش هاى مردم غيور و مـومن رشـت و اسـتان گـيلان و منشا خدمات فراوانى در سراسر آن منطقه بود و تحرك شبانه روزى و خستگى ناپذير او, نمونه اى كم نظير محسوب مى شد.
    حـضور او در جـبهه هاى دفـاع مـقدس و پشتيبانى بى دريغ او از رزمندگان دلاور گيلان از يادگارهاى فراموش نشدنى آن دوران پرافتخار است و آثار ماندگار او در رشت و ساير شهرهاى گيلان, موجب نام نيك هميشگى اوست.
    فـقدان ايـن روحانى خدوم, براى مردم و جامعه ى روحانيت استان, ضايعه بزرگى محسوب مى شود.
    اينجانب اين حادثه ى تاسف بار را به عموم مردم عزيز استان گيلان به خصوص به روحـانيون مـحترم و ارادتـمندان آن مـرحوم و بـالاخص بـه خـانواده ى گرامى, فـرزندان و بازماندگان مكرم ايشان, تسليت عرض مى كنم و علو درجات آن مرحوم را از خداوند متعال مسئلت مى نمايم.
    والسلام عليكم ورحمه الله وبركاته
    سيدعلى خامنه اى

  7. #67
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پيام تبريك مقام معظم رهبرى به مناسبت حضور پرشكوه مردم در انتخابات رياست جمهورى 19/03/80

    پيام تبريك مقام معظم رهبرى به مناسبت حضور پرشكوه مردم در انتخابات رياست جمهورى
    19/03/80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    ملت عزيز ايران حماسه حضور پرشور شما در انتخابات, صفحه ى تابناك ديگرى بر افتخارات بزرگ انقلاب افزود.يكبار ديگر آگاهانه و به هنگام, دفاع جانانه خود از نظام اسلامى را به همه نشان داديد و ياوه هاى دشمنان اين مرز و بوم را باطل ساختيد.
    يكبار ديگر بر وفادارى خود به قانون اساسى كه انتخاب رئيس جمهور را حق و تكليف شما دانسته است پاى فشرديد.يكبار ديگر بر سرپيچى خود از اراده مراكز استكبارى و مداخله جواصرار ورزيديد و وسوسه شيطانى آنان را كه مى كوشيدند ملت را از حضور در كنار صندوق هاى راى دلسرد كنند, نقش برآب كرديد.و
    بالاخره يكبار ديگر به اثبات رسانديد كه ايران اسلامى مى تواند با تكيه بر عزم ملت خود, راه استقلال و آزادى از چنبره سلطه بيگانگان را كه درس بزرگ اسلام است تا نقطه مطلوب بپيمايد.
    اكنون رئيس جمهور كه مدير اجرايى كشور و مسئول پيشرفت مادى و معنوى ملت است, با راى و تشخيص شما انتخاب شده و نمونه ى آشكار مردمسالارى دينى در برابر چشم ملتهائى كه تشنه نظام اسلامى و مردمى اند, آشكار گشته است.
    اينجانب جبهه خشوع در برابر خداوند متعال بر خاك سائيده, اين توفيق بزرگ ملى را شكرگزارى مى كنم, وسپاس و تحسين خود را به پيشگاه ملت عظيم الشان ايران تقديم مى نمايم.
    به رئيس جمهور محترم, توفيق دوباره خدمتگزارى بر مردم و كشور عزيز را تبريك مى گويم و ايشان را به وظيفه شكرالهى و قدردانى از ملت و اهتمام به وظايفى كه قانون اساسى برعهده ايشان نهاده است و تلاش بى وقفه در راه رفع مشكلات كشور متذكر مى گردم.
    از ديگر نامزدهاى محترم رياست جمهورى كه با حضور در صحنه و طرح مباحث اساسى, ذهن هاى جوينده به ويژه جوانان را به راه انديشيدن و تصميم گرفتن كشاندند و زمينه حضور حماسى مردم را فراهم ساختند, تشكر مى كنم.
    لازم مى دانم از مراجع معظم تقليد و علماى اعلام و شخصيت هاى سياسى و فرهنگى و برجستگان حوزه و دانشگاه كه درتشويق مردم به شركت در انتخابات, نقش بزرگى ايفا كردند و نيز از صدا و سيما كه با ابتكار و برنامه ريزى هوشمندانه خود انگيزه و شور وشوق را در مردم زمينه سازى كردند, صميمانه تشكر كنم.
    همچنين قدردانى و تشكر خود را از شوراى محترم نگهبان و وزارت كشور و مجريان و ناظران كه در راه اين وظيفه بزرگ كوششى خستگى ناپذير نشان دادند,و نيز از نيروى انتظامى و ديگر كسانى كه به نحوى به اين امر كمك كردند, ابراز ميدارم و همكارى و همدلى آنان را در انجام دادن وظايفى كه قانون برعهده آنان نهاده است, انتظار مى برم.
    از طرفداران انتخاباتى همه نامزدهاى محترم و نيز از دست اندركاران امور سياسى در همه جاى كشور مى خواهم كه قدر اين نعمت الهى را بدانند و با متانت و رفتار خردمندانه, از بروز هر آنچه خدا و خلق را ناخشنود مى سازد, جلوگيرى كنند.در تجربه افتخارآميز انتخابات مردمى, همه ملت برنده اند.
    با طرح مسئله برنده و بازنده خواسته بدخواهان را كه جز به شكستن وحدت ملى نمى انديشند برآورده نكنيد و فضاى زندگى مردم را با غوغاهاى تحميلى آلوده نسازيد.
    در پايان با اعتماد به فضل و رحمت الهى و اميد به توجهات حضرت بقيه الله روحى فداه توفيق مسئولان را در عمل به آنچه موجب رضاى او و صلاح ملت است, و توانايى و عزم آنان را در تامين عدالت اجتماعى و نزديك شدن به رفتار علوى, از خداوند عزوجل مسئلت مى نمايم.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
    سيد على خامنه اى
    19/03/80


  8. #68
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 20 / 3 / 80

    بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى
    20 / 3 / 80
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اين عيد سعيد و مبارك را- كه ميلاد مسعود پيغمبر معظم اسلام, حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم) و همچنين ولادت امام جعفر بن محمدالصادق (عليه الصلاه والسلام) است- به همه حضار محترم, ملت عزيز ايران و مسلمانان جهان تبريك عرض مى كنم.
    يقينا آن روزى كه دنياى ظلمانى زمان ولادت پيغمبر با نور الهى اين وجود مقدس منور شد, بايد مبدا تاريخ جديدى براى بشريت محسوب شود. همان طورى كه اميرالمومنين (عليه الصلاه والسلام) در بياناتشان فرمودند, در آن روز بر اثر حاكميت قوانين و سلطه هاى ظالمانه, نور سعادت از ميان جوامع بشرى رخت بربسته بود, والدنيا كاسفه النور, ظاهره الغرور. نور وجود پيغمبر از همان آغاز, نشانه هاى حاكميت حق و دلايل حضور برهان الهى را در ميان مردم آشكار كرد.
    عجايبى كه در هنگام ولادت پيغمبر اكرم رخ داده است در حقيقت هشدارى به بشريت و تاريخ محسوب مى شود. اين كه كاخ كسرى در هنگام اين ولادت آسيب ببيند, يا آتشكده هايى خاموش بشود, يك معناى نمادين هم دارد, معناى نمادين اين حقايق و حوادث اين است كه با ظهور اين مولود مبارك, راهى در مقابل پاى بشر گذاشته خواهد شد و بشريت بايد از ظلمات اوهام و نظامهاى ظالمانه نجات پيدا كند. اين كه چه كسانى اين راه را انتخاب كنند و با قدرت بپيمايند, و چه كسانى از آن اعراض كنند و به خيرات آن نرسند, به اراده و خواست انسانها بستگى دارد, خود آنها هستند كه سرنوشت و آينده خودشان را به دست خود انتخاب مى كنند, ليكن اين راه در مقابل انسانها گذاشته شده است.
    علاوه بر اين, سنت الهى هم بر اين است كه حركت عمومى بشر, به سمت همين هدفهاى والا ترتيب داده شود, اين چيزى است كه بطور قهرى و طبيعى, جامعه بشريت به سمت آن حركت مى كند, همچنان كه همه حوادث تاريخ هم اين را نشان داده است, تعالى علمى بشرى و پيشرفت معرفتى انسان, همه در جهت تعاليم نبى اكرم اسلام و به سوى نهايت اين راه است.
    امروز هم بيش از هميشه, انسانها به تعاليم روشنگر پيغمبر اسلام احساس نياز مى كنند. ملت ما مفتخر است كه بحمدالله با اراده و تصميم و ايستادگى و مقاومت خود, اولا اين راه را آگاهانه انتخاب كرد, ثانيا بر پيمودن اين راه استقامت ورزيد و پافشارى كرد. براى ملت ايران افتخار بزرگى است كه پرچمدار دعوى نبوى در همه عرصه هاى حيات باشد. اسلام فقط براى اين نيامد كه اعتقادى را در زواياى قلب و ذهن انسانها به وجود آورد, ولو آن اعتقاد, در عمل و زندگى آنها هيچ گونه اثرى نگذارد, اسلام آمد تا زندگى را متحول كند و راه بشر را تصحيح نمايد. اعتقاد به اسلام, سرچشمه عمل بشر است. احكام و قوانين اسلام, فراگير همه عرصه هاى زندگى انسانهاست- زندگى اجتماعى, زندگى فردى, زندگى سياسى و مشى اقتصادى- و اسلام براى همه آنها برنامه و راهنمايى دارد. امروز بحمدالله ملت ايران مفتخر است كه همه عرصه هاى زندگى خود را تحت تعليم اسلام گذاشته است.
    البته واقعيت زندگى ما, با آن چيزى كه اسلام از ما مى خواهد, فاصله بسيار زيادى دارد, ليكن جهتگيرى نظام اسلامى به سمت پر كردن اين فاصله است, و بحمدالله به فضل انقلاب و با راهنمايى امام بزرگوار و با همت مجاهدانه ملت ايران, در اين سالها اين جهتگيرى را داشته و روز به روز ملت ايران در اين راه راسخ تر شده اند.
    به مناسبت صحنه پرشكوه انتخابات رياست جمهورى در روز جمعه گذشته و حضور مردم و ورود آگاهانه آنها در ميدان انتخاب, لازم است صميمانه از همه ملت ايران تشكر كنم. حقا ملت عظيم الشان ما بعد از گذشت سالهاى متلاطم ابتداى انقلاب تا امروز, توانسته است آگاهى و هوشيارى خود را در زمينه هاى مختلف مورد علاقه يك ملت ارتقا ببخشد, خداى متعال را بسيار سپاسگزاريم كه اين توفيق را به ملت ما داده است. هرچه در طول سالهاى متمادى, بدخواهان اين ملت و اين كشور خواسته اند كه مردم را از حضور در صحنه هاى عمومى كشور دور كنند, موفق نشده اند و على رغم خواست آنها, مردم شركت گسترده و افتخارآفرينى در تعيين سرنوشت كشور داشته اند, و اين موجب تحسين هر بيننده يى است.
    اميدواريم كه خداى متعال اين ملت بزرگ و فهيم و هوشيار و مومن و نجيب را مشمول تفضلات ويژه خود قرار دهد.
    همان طورى كه بارها عرض كرده ايم, اين ملت در حد توان خود, براى تحكيم نظام اسلامى و موفقيت مسئولان تلاش كرده است, مسئولان هم بايد متقابلا نسبت به اين ملت, با همين ديد و با همين احساس دين وارد صحنه هاى كار شوند. همه كسانى كه مسئوليتى در اين نظام برعهده گرفته اند, بايد قدر اين ملت را بدانند و تلاش كنند وظايفى را كه در قبال اين ملت مومن و شجاع و آگاه بر دوش آنهاست, با همه كوشش و وسع خود به انجام رسانند. ما اميدوار هستيم كه انشاءالله رئيس جمهور محترم- كه براى نوبت دوم انتخاب شده اند- با همين احساس و دلسوزى در قبال اين ملت و با شناسايى دقيق نيازهاى مادى و معنوى مردم, در اين ميدان از همه توان خود استفاده كنند.
    همه كسانى كه در دولت جديد حضور پيدا خواهند كرد, بايد خود را در مقابل مردم, مسئول و خدمتگزار بدانند و آنها را ولى نعمت خود محسوب كنند, همين طور هم هست, مردم ولى نعمت مسئولان هستند. اين حضور و ارادهه مردم است كه اين نظام را اقتدار بخشيده است. مردم نشان داده اند كه آگاهانه و هوشيارانه در صحنه هاى گوناگون حضور خواهند داشت.
    آنچه كه بدخواهان و دشمنان اين ملت در پى آن هستند, سلب اين انگيزه و ايمان از مردم است, همه بايد در مقابل آن اقدام كنند. تلاش دشمن اين است كه مردم را از نظام اسلامى دلسرد كند, اما تلاش مسئولان نظام اسلامى بايد اين باشد كه با عمل خود- نه فقط با زبان خود- مردم را نسبت به خويش دلگرم و اميدوار كنند.
    تلاش دشمن اين است كه پايه هاى ايمان و عقيده و عمل دينى را در مردم سست كند, اما مسئولان بايد بعكس, خود را موظف و متعهد بدانند كه پايه هاى ايمان دينى را در دلها محكم كنند. در كشور ما با اين جمعيت عظيم جوانان, يكى از اولويتهاى اساسى اين است: همه مسئولان- در درجه اول, مسئولان دولتى و همچنين ديگران- بايد همتشان بر اين باشد كه دل هاى پاك اين جوانها را با نور اسلام منور كنند, پايه هاى ايمان را در دل آنها مستحكم نمايند و نگذارند بر اثر سوء رفتار, سوء تشخيص, سوء تبليغ, بد فهميدن حقايق, بد اداكردن حقيقتهاى روشن و ميدان دادن به افكار مخرب, دل هاى اين جوانان از جاده حقيقت منحرف شود, اين مسئوليت بزرگى بر دوش ماست. عمق بخشيدن به ايمان مردم و هدايت قلبى و معنوى انسانها در يك جامعه, اولين وظيفهه مسئولان امر است. انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا اين وظيفه پيغمبر است, همين پيغمبرى كه امروز روز ولادت اوست. ما مى خواهيم همان راه را برويم.
    هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه تزكيه و تعليم, جزو وظايف اصلى پيغمبر است. در جوامع اسلامى, مسئولان بايد همان راه را بروند, بايد تعليم بدهند و تربيت كنند.
    بايد ايمان دينى را در ذهنها تقويت و راسخ كنند, اين جزو وظايف ماست, اين سپاسگزارى ما در مقابل اين ملت است, اين شكرانه ما در مقابل خداى متعال است كه اين نعمتهاى بزرگ- اين حضور مردمى- را به ما داده است. اين دلها دست خداست, توجه و اقبال و حضور و عزم و اراده و شوق مردم, نعمت هاى بزرگ الهى است كه ارزانى ما كرده است. بايد اينها را شكر بگوييم. شكرانه اين نعمت به اين است: در راه اصلاح امور زندگى و تقويت ايمان دينى مردم بايد همه تلاش خودمان را بكنيم.
    بنده اميدوارم كه خداى متعال به همه مسئولان- بخصوص به آقاى رئيس جمهور محترم و ديگر مسئولان تراز اول كشور- اين توفيق را بدهد تا بتوانند ان شاالله وظايف سنگين و كارهاى بزرگ و تكاليفى را كه بر دوش آنهاست, به بهترين وجه به انجام رسانند. از خداوند متعال مى خواهيم همه ما را هدايت كند و به ما توفيق دهد و كمك كند, و ان شاالله توجهات حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) و دعاى مستجاب آن بزرگوار شامل حال ما بشود.

  9. #69
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامى به نامه رئيـس مـجلس شـوراى اسلامى 28 / 3 / 1380

    پاسخ رهبر معظم انقلاب اسلامى به نامه
    رئيـس مـجلس شـوراى اسلامى

    28 / 3 / 1380
    بسم الله الرحمن الرحيم
    جـناب حـجه الاسلام آقـاى حـاج شيخ مهدى كروبى رياست محترم مجلس شوراى اسلامى ((دامت توفيقاته))
    بـاسلام و تـحيت تحقيق و تفحص مجلس شوراى اسلامى از دستگاههاى گوناگون كشور يـكى از ابزارهاى مناسب براى حفظ سلامت اين دستگاههاست يقينا وجود اين اصل در قـانون اسـاسى از جـمله نقاط قوت اين قانون متين و جامع الاطراف است, به نظر اينجانب برخوردارى صدا و سيماى جمهورى اسلامى از بركات اين اصل به نفع كـشور بـه نفع خود آن سازمان است.اگر مجلس محترم در حال حاضر مانع قانونى از اعـمال ايـن اصـل دارد تجديدنظر مجمع محترم تشخيص مصلحت در مصوبه قبلى خود مى تواند اين مانع را برطرف كند و جنابعالى با موضعگيرى صحيح و روشنگر خود همين معنا را بيان كرديد.
    ايـنجانب مـجوز ايـن تجديدنظر را كه قانونا بر عهده رهبرى است به آن مجمع محترم خواهم داد.
    دوام توفيقات جنابعالى را از خداوند متعال مسئلت مى نمايم.

    سيدعلى خامنه اى
    بيست و هشتم/ خرداد/ 1380

  10. #70
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2009/08/26
    محل سکونت
    مریخ , شهر دوستی , خیابان معرفت , کوچه وفا , منزل عشق
    نوشته ها
    5,051

    24 ديدار مسئولان قوه قضائيه و خانواده هاى شهداى حادثه هفتم تير7/4/80

    بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسئولان قوه قضائيه
    و خانواده هاى شهداى حادثه هفتم تير
    7/4/80

    بسم الله الرحمن الرحيم
    به همه برادران و خواهران عزيز-چه مسئولان محترم قوه قضائيه و چه خانواده هاى محترم شهداى عزيز فاجعه خونبار هفتم تير سال 60-خوش آمد عرض مى كنم.
    اين اتفاق پرمعنايى است كه هفته قوه قضائيه, هفته شهادت است و نام قوه قضائيه با نام يك شهيد بزرگ و فراموش نشدنى گره خورده است. سختى كار قوه قضائيه و عظمت مسئوليتى را كه اين قوه بر دوش گرفته است, از اين جا مى شود حدس زد. اگر كسى قضاياى كشور ما را از آغاز دنبال كرده باشد, اين را مى فهمد كه يكى از نقاطى كه از اول تشكيل نظام اسلامى, دشمنان اسلام و اين نظام را به مخالفت برمى انگيخت, همين مساله قوه قضائيه و قضاء اسلامى بود.
    در راس قضاء كشور, يك شخصيت فاضل, روشنفكر, آگاه, مدير, با تدبير و از عمق جان معتقد به احكام و قضاء اسلام قرار داشت, اين چيزى بود كه بسيارى از مخالفتها را عليه شهيد بهشتى و قوه قضائيه در آن روز سازماندهى مى كرد, امام فرمودند شهيد بهشتى مظلوم بود, ما هم يادمان هست كه او چه قدر مظلوم بود, اما اين مظلوميت از سوى چه كسانى بر او تحميل مى شد؟ از جمله كسانى كه بايد پاسخ مظلوميت اين شهيد عزيز را بدهند, كسانى هستند كه حاضر نبودند قضاء اسلامى را در جامعه ايران اسلامى تحمل كنند. اينها مايل بودند كه قضاوت كشور, همچنان با الگوهاى ناقص, نارسا, كاملا كهنه شده و منسوخ غربى ادامه پيدا كند, آن هم با همان فسادهايى كه قبل از انقلاب آن چنان در دستگاه قضاء رسوخ كرده بود كه شبيه آن را در كمتر جايى مى شد پيدا كرد. اين كه بناى قضاء اسلامى به دست يك معمار توانا و شجاع و بااراده, آن هم درست بر پايه هاى اسلامى تشكيل و بنيانگذارى شود, براى آنها غيرقابل تحمل بود, مى خواستند مسئولان قضاء اسلامى را با هو و جنجال و تهمت زدن از ميدان خارج كنند. كسانى كه آن زمانها را به ياد دارند, جزييات را مى دانند.
    شهداى هفتم تير, شهداى حاكميت ارزشهاى اسلامى و اساس جمهورى اسلامى اند. اين طور نبود كه كشندگان و تروركنندگان و حمله كنندگان ناجوانمرد به شهداى عزيز هفتم تير, با شخص و جناح و گروهى مخالف باشند, آنها با اصل نظام اسلامى و استقلال ايران مخالف بودند. نام ها تاثيرى نمى گذارد, حقايق را بايد درنظر گرفت. حقيقت مخالفت با شخصيت هايى مثل شهيدبهشتى و ديگر بزرگانى كه در هفتم تير به شهادت رسيدند, در همين جمله خلاصه مى شود: مقابله با حاكميت اسلام و قوانين و ارزش هاى اسلامى. لذا اين عزيزان در تاريخ ما جاى برجسته اى دارند, هم شهيدبهشتى و هم ديگر عزيزان شهيد شده در آن ماجراى خونبار.
    يك ركن اساسى از نظام كشور ما, قوه قضائيه است. سازوكارى هم كه در قانون اساسى براى اين قوه پيش بينى شده است, از جهات مختلف بسيار متقن و اطمينان بخش است. وظايفى كه براى قوه قضائيه معين شده, نوع تكاليفى كه بر دوش اين قوه گذاشته شده, شرايطى كه براى مسئولان گوناگون در اين قوه در قانون اساسى و ديگر قوانين و مبانى اسلامى معين شده, تضمين كننده اين معناست كه دستگاه قضاء بتواند به وظيفه خود عمل كند. وظيفه اساسى دستگاه قضايى چيست؟ عبارت است از دفاع شجاعانه و قدرتمندانه از عدالت, روح كار, اين است. اجراى قوانين, وظيفه همه است, اما تخلف از قوانين, جرمى است كه دستگاه قضاء به آن رسيدگى مى كند. مجموعه قوانين در نظام جمهورى اسلامى بايد به يك قله منتهى شود و آن عبارت است از عدالت, بالعدل قامت السموات والارض, عدالت در بنيان عالم و آفرينش, نقش اساسى دارد, يعنى سنت آفرينش, عدل است, و هر نظام اجتماعى اگر به دنبال اين سنت طبيعى و قانون الهى آفرينش حركت كرد, ماندگار و موفق و كامياب است. انسان موقعى كامياب است كه خود را با قوانين آفرينش و سنت هاى الهى- كه تغيير و تبدل ناپذير است- تطبيق دهد. بنابراين, بنابر ديدگاه الهى, در مجموع آفرينش, عدالت يك ريشه تكوينى و طبيعى دارد. چه مرجعى بايد اين عدالت را تضمين كند؟ قوه قضائيه. چه مراكزى بايد آن را اجرا كنند؟ همه دستگاه ها. در عين حال اگر دستگاه ها در اجراى عدالت تخلف كردند, آن ترازوى دقيقى كه مى تواند اين تخلف را بدون اغماض تشخيص دهد و بعد آن دست و پنجه قدرتمندى كه مى تواند متخلف را به سزاى تخلفش برساند, كيست؟ قوه قضائيه. بنابراين اگر قوه قضائيه حضور نداشته باشد, يا قدرت نداشته باشد, يا شجاعت نداشته باشد, يا امكان كار نداشته باشد, يا خداى نكرده دچار ضعف هاى داخلى باشد, مطلقا در جامعه عدالت تضمين ندارد, اهميت قوه قضائيه از اين جا ناشى مى شود. پس دفاع شجاعانه و قدرتمندانه از عدالت در جامعه, وظيفه قوه قضائيه است.
    البته اين عدالت, عرض عريضى دارد گاهى در يك مرافعه خصوصى است- دعوا سر فلان مقدار پول, چند متر زمين, وقوع يك جنايت, ضرب و جرح و از اين قبيل چيزهاست- گاهى در يك مساله مهمتر است, آن جايى است كه به سرنوشت و حقوق و مسير زندگى مردم ارتباط پيدا ميكند, گاهى يك امر مالى بزرگ است, كسانى دست تطاول به سوى اموال متعلق به مردم و فقرا مى گشايند, فرض بفرماييد هزاران انسان يا هزاران خانواده در روستا و يا در شهر بايد با صرف مبلغى جاده دار و كارخانه دار شوند, امكانات زندگى و شغل و مزرعه و غيره برايشان فراهم شود, بعد يك انسان زياده طلب و متجاوز مى آيد و همين پولى را كه بايد صرف اين همه كار شود, يكجا به كيسه مطامع شخصى خود مى ريزد, اين جرم, خيلى بزرگتر است از اين كه يك نفر مثلا به صورت ديگرى سيلى بزند, البته آن هم جرم است و از آن هم نبايد گذشت, اسلام حتى ارش الخدش را ناديده نمى گيرد- اگر با ناخن, اثرى بر روى پوست كس ديگرى گذاشتيد, چنانچه طرف, مدعى باشد, اسلام از اين هم نمى گذرد- اما جرايم, عرض عريضى از زمين تا آسمان دارد. بعضى جرايم در اوج جنايتند, لذا اهميت اينها بيشتر است. وقتى شما مى خواهيد با كسى كه بيت المال و اموال عمومى را با كمال وقاحت و بى رحمى به كيسه مطامع شخصى خود ريخته است. مقابله كنيد, اين كار شجاعت و اقتدار و حيثيت قضايى درميان مردم مى خواهد. آن كسانى كه با بهانه هاى جزيى, مرتب دستگاه قضايى را مورد تهاجم قرار مى دهند, فكر اين جاها را مى كنند يا نه؟! خدشه وارد آوردن به حيثيت دستگاه قضايى, يكى از مضرترين ضربه ها بر نظام زندگى مردم است و مى شود گفت يك جنايت است, فرقى نمى كند, گاهى ممكن است خداى نكرده اين خدشه از درون قوه قضائيه اتفاق بيفتد, گاهى هم از بيرون قوه قضائيه. پس دفاع از عدالت, چنان مصاديق سنگينى دارد.
    گاهى قضيه از اين هم بالاتر است. الان نظام جمهورى اسلامى- كه مستقل و داراى اعتماد به نفس است- در مقابل زياده خواهى نظام استكبار جهانى ايستاده است. امروز براى ناديده گرفتن حق ملت فلسطين, آمريكا و دستيارانش و صهيونيستهاى دنيا و پولدارهاى درجه يك عالم, همه نيروى رسانه اى و سياسى خود را دارند صرف مى كنند. براى اين كه چند ميليون انسان فلسطينى را بكلى خفه و از صحنه معادلات جهانى وانسانى حذف كنند, هر جا هم كه دستشان رسيده است, اعمال نفوذ كرده اند و دولتها را با خودشان همراه كرده اند, اما وقتى به ايران مى رسند. شمشيرشان با صخره برخورد مى كند و مى بينند هيچ فايده اى ندارد, بنابراين با نظام جمهورى اسلامى مخالفت مى كنند و مى خواهند اين مانع را از سر راه بردارند. اگر دستگاه استكبارى, با انگيزه شوم و خباثت آميز و با تكيه به پول و ارتباطات سياسى و قدرت پوشش رسانه خود توانست در داخل كشور پايگاهى درست كند و انسان هاى فريب خورده و زبونى را عليه مصالح كشورشان به خدمت بگيرد و اينها در جهت خواست دشمن عملى انجام دهند, اين جنايت از آن جنايت مالى به مراتب بالاتر است. چه كسى مى خواهد در مقابل اين بى عدالتى عليه ملت ايران بايستد؟ اين كار, شجاعت و اقتدار و انگيزه لازم دارد. عزيزان! كار بزرگى بر عهده گرفته ايد. هر تلاشى در راه اعتلاى قوه قضاييه, قدمى در راه اعلاى كلمه اسلام و يك جهاد فى سبيل الله است.
    البته هر قضاوتى به طور طبيعى يك دسته مخالف و ناراضى دارد. ناراضيهاى از قضاوت دوگونه اند: بعضى ها آداب و اصول و قواعد زيست اجتماعى را رعايت مى كنند, يعنى اگر از حكم ناراضى هستند, ليكن به صورت قاضى پنجه نمى كشند, اما بعضى ها هم رعايت نمى كنند, از قضاوت ناراضى اند, ولى به صورت قاضى شجاع- كه بايد دستش را بوسيد- به خاطر حكمى كه امضاء كرده, پنجه مى زنند! از قضاوت ناراضى اند, ولى از مجرم محكوم شده دفاع مى كنند! دفاع از مجرم, جرم است, دفاع از مجرم محكوم شده طبق قانون, مبارزه با قانون است, بعضى ها بايد اينها را بفهمند. ما بارها گفته ايم و باز هم تكرار مى كنيم كه قاضى بايد مستقل باشد و تحت تاثير كسى قرار نگيرد, با تلفن و امر كسى نمى شود قضاوت كرد, بايد با وجدان و علم و حجت شرعى خود قضاوت كند. اين دستور دهنده تحميل كننده كيست؟ شكل عادى معمولى ساده قديمى آن اين است كه يك نفر بگويد آقا اين گونه حكم كن, والا چنين و چنان! اين روش خيلى رايجى نيست. طور ديگر هم مى شود قاضى را زير فشار قرار داد: با تيتر روزنامه, با فشار سياسى و انواع و اقسام جوسازى. از يك طرف قاضى بايد تحت تاثير اين جوسازى ها قرار نگيرد- دستگاه قضا, چه مديران ارشد, چه قضات شريف و محترم, به هيچ وجه نبايد تحت تاثير كار غيرمنطقى كسانى قرار بگيرند كه مى خواهند مقاصد خودشان را با جوسازى عليه قوه قضاييه ساماندهى كنند و پيش ببرند- از طرف ديگر خود آن افراد بايد بدانند كه دارند كار خلافى مى كنند. البته كار خلاف از طرف مسئولان كشور قابل اغماض است, اما نه آن وقتى كه به صورت رويه در بيايد.
    همه قضات شجاع و همه بخش هاى دستگاه قضايى, آن روزى كه به وظيفه خودشان عمل كنند و خدا را حاضر و ناظر بدانند و با چشم باز قضاوت كنند, بايد به خودشان ببالند, چون اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمه . در شرايط دشوار, صبر بر يك عمل بزرگ و انقلابى, صلوات و رحمت الهى را در بر دارد, بنابراين بايد به خودشان ببالند. آنها بايد بدانند كه كارشان زير مراقبت كرام الكاتبين قرار دارد, بهترين يادداشت كنندگان جزئيات اعمال ما, ماموران الهى اند, با اين روحيه, كار را دنبال و عمل كنند.
    البته همه دستگاهها وظيفه دارند به قوه قضاييه كمك كنند, مجلس و دولت وظيفه دارند كمك كنند, مشكلات مالى و پولى و برنامه يى امثال اينها- كه جناب آقاى هاشمى اشاره فرمودند- مشكلات مهمى است, يقينا بايد همه دستگاهها كمك كنند, بنده هم بلاشك سفارش خواهم كرد.
    قوه قضاييه وظايف سنگينى بر دوش دارد. من بارها خداى متعال را به خاطر نعمت وجود رئيس فاضل, عالم, فقيه, روشنفكر و شجاع در راس اين قوه شكرگزارى كرده ام. خيلى از اوقات وقتى به بعضى از مطالبى كه مطرح مى شود و برنامه هايى كه دنبال مى گردد, نگاه مى كنم, به ياد همان دوره مرحوم شهيد بهشتى مى افتم. قوه قضاييه حقيقتا به اين مايه و مبلغ علمى و فكرى و سلامت نفسانى و شجاعت و روشن بينى و روشنفكرى احتياج دارد. بايد تلاش كرد و همه اين سرمايه ها را در راه اعتلاى قوه قضاييه به كار برد.
    اگر ادعا كنيم كه امروز قوه قضاييه ما در حد نصاب است, ادعاى درستى نكرده ايم, قوه قضاييه به طور مداوم بايد در خود اصلاحات كند, مشكلات را برطرف كند, راهها را هموار كند, عناصر را توجيه كند و تخلفات را كم نمايد. بنده مكرر در گذشته گفته ام, آن روزى مى توان درباره قوه قضاييه نفس راحتى كشيد كه اين حالت در جامعه پيش بيايد كه هر كسى در هر جاى كشور مورد ستم كوچك يا بزرگى- از هر نوع- قرار گرفت, در دل او چراغ اميدى روشن باشد كه سراغ قوه قضاييه خواهد رفت و تظلم خواهد كرد و بدون هيچ گونه لكنت و درنگ و كندى در كار, حق خود را خواهد گرفت, بايد سعى كنيد قوه قضاييه به اين جا برسد, اين هم فقط با عمل شما ميسر است, به گفتن به مردم و وعده دادن و مردم اميدوار باشيد و امثال اينها درست نمى شود, بايد اين قدر اين تجربه در ميان مردم تكرار شود تا همه به اين باور برسند. هر وقت به اين جا رسيديم, مى توانيم سرافرازانه بگوييم كه نظام قضاء اسلامى در كشور ما كامل شده است. خوشبختانه در اين جهت, حركت محسوس است, اميدواريم كه خداى متعال به شما كمك كند تا بتوانيد اين حركت را روزبه روز تسريع كنيد و ان شاءالله با برنامه ريزى مرتب و مدونى به پيش برويد.
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

صفحه 7 از 52 نخستنخست 123456789101112131415161718192021222324252627 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •