این که باید
"فراموش ات می کردم" را هم
فراموش کردم !
تو تکراری ترین " حضور ِ " روزگار ِ منی
و من عجیب ؛
...به آغوش ِ تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام
کاربر سایت
این که باید
"فراموش ات می کردم" را هم
فراموش کردم !
تو تکراری ترین " حضور ِ " روزگار ِ منی
و من عجیب ؛
...به آغوش ِ تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام
کاربر سایت
چــ ـــه خوش خیــ ـــال است !!!
فــ ــاصلــ ــه را مــ ــی گویــ ـــم !!!
به خــ ــیــ ــالــ ــش
...تــ ــوراازمــ ــن دورکــ ــرده ...
نــ ــمــ ــی دانــ ـد
تــ ــوجــ ــایــ ــت امــ ــن اســ ــت
ایــ ــنــ ــجــ ــا
مــ ــیــ ــان َِِدلـــــــ ـــــــــــم ...
کاربر سایت
دلتنگی اگر
مرا به سوی تو بکشاند
آن روز، روز مرگ من است.
مرا همیشه سرشار از خود نگهدار
پیش از آنکه دلتنگت شوم...
کاربر سایت
تو را با دادگاه خواهم کشید...
شاید به حبس ابد محکوم شوی
جزییات جنایتت معلوم نیست
اما،
اثر انگشتت را...
روی قلبی شکسته یافته ام!!!
کاربر سایت
صدا كن مرا...
صداي تو خوبست!
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم!
بيا تا برايت بگويم كه تنهايي من چه اندازه است..
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نميكرد
«و خاصيت عشق اينست»
کاربر سایت
اینجا بی حضور تو ،
دل من تنگ است .......
دل من تنگ است و حضور تو کم ....
دل من لحظه لحظه کوچک و کوچکتر می شود...
اما همیشه برای داشتن تو جا دارد !!!
کاربر سایت
چقدر جا خوش کردی توی خیالم این روزها
بین کلمات
و واژ ه های بریده بریده و از نفس افتاده
چقدر کلمات بی تو به لکنت افتاده اند این روزها.. روزهای بی پناه و پر درد
این روزها که هیچ حادثه ای میل مهربان شدن ندارد
حتی خیال تو..
کاربر سایت
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم
کاربر سایت
بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم
از معبر فریادها و حماسه ها
چرا كه هیچ چیز در كنار من
از تو عظیم تر نبوده است
كه قلبت
چون پروانه ای ظریف و كوچك و عاشق است
کاربر سایت
دستــهایمــــ را بـــرای تـــو می نویســــم
بـــرای تـــو !
کـــه در تیــــر راســــ نگاهتــــ نیســتمــــ
بـــــرای تـــــو !
کـــه چشمانتــــ افقــــ را رجـــ می زنـــد
مــــرا مــــی خوانـــــی ؟