حسادت می کنم به تو ..!
که آسان ..
که آسوده ..
فراموش میکنی !
اما ..
فراموش نمی شوی !..
مگر به مرگ !..
شاید هم ..
فراموش نمی شوی ..
حتی به مرگ ..!!
کاربر سایت
حسادت می کنم به تو ..!
که آسان ..
که آسوده ..
فراموش میکنی !
اما ..
فراموش نمی شوی !..
مگر به مرگ !..
شاید هم ..
فراموش نمی شوی ..
حتی به مرگ ..!!
کاربر سایت
نزار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بزار چشماتو خیلی اروم رو هم.
بزن زیر گریه سبک شی یکم
یه امشب غرورو بزارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
غرورت نزار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دلشکستت کنه
نمی تونی پنهون کنی داغونی
نمی تونی یادشش نباشی ی ی ی ی ی ی …
.
.
به این اسونی
کاربر سایت
سهم من از تو ،
نيمه ي ديگر سيب بود!
كه وقتي له شد
زير پاي باد.....
تو خنديدي!
و من در حسرت سهمم
تمام سيبها را
از درخت پاك كردم....
کاربر سایت
چه سخته احساس تنهائی.
چه سخته وقتی احساس کنی بود و نبودت برای هيچ کس مهم نيست.
چه سخته وقتی می بينی از همه جدائی.
وقتی می بينی ديواری که دورت کشيدی اونقدر سخت شده که
خودتم نمی تونی خرابش کنی...
چه سخته وقتی با منطق خودشون برای خودت نخوانت.
وقتی برای امتحان وجود خودت از همه کنار می کشی
و آب از آب تکون نمی خوره....
چه سخته وقتی اشکاتو فقط خودت می بينی و خدا.
وقتی دلت می گيره؛فقط خودتی و خودت.
حتی می ترسی با خدا دردودل کنی.شايد اونم يه روزی ازت خسته شد...
چه سخته وقتی پاييز فصل تازگيت باشه و تو بارون گريه کنی که کسی نبيندت...
چه سخته زندگی.چه سخته اين همه نقش بازی کردن.
چه سخته وقتی تو دلت پر از غصه باشه و بخندی.
وقتی همه فکر می کنن چقدر خوشی
وقتی بخوای يکی از اون فريادهای تو دلتو بزنی و آه هم از از لبات بيرون نياد....
چه سخته من بودن......
کاربر سایت
به راستی چه تلخ است خندان نگه داشتن لبها
در زمان گریستن قلبها!
و تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی،
و چه دشوار و طاقت فرساست
گذراندن روزهای تنهایی.....
در حالی که تظاهر میکنی هیچ چیز برایت
اهمیت ندارد!
اما چه شیرین است در خاموشی و خلوت
به حال خود گریستن...
کاربر سایت
دلم شور می زنه ...
می ترسم صبح که از خواب بیدار شدم ...
از قاب عکست هم رفته باشی ...
از تو بعید نیست !
کاربر سایت
چه سخت ..
هم پاییز باشد !
هم ابر باشد !..
هم باران باشد ..!
هم خیابان ِ خیس باشد ..
امـــــا..
نه تـــــو باشی ..
نه دستی برای فشردن باشد !..
نه پایی برای قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــی برای زل زدن......
کاربر سایت
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم
کاربر سایت
شــــــــبگردي ميکنــــم.
اما صداي نفــــــــــــسهايـــت را از پشــــــــت
هيچ پنــــــــــــــجره و ديواري نميشـــــــــنوم.
آســوده بخواب نازنيــــــــــــنم،
شـــــــــ ــ ـ ـــــــهر در امن و امان اســـــــت ...
تنها خانهي من اســت که در آتــــش ميســـــــــــــــــوزد. ..
کاربر سایت
و اين آخرين آفتابِ عمرم بود
آخـرين سپـيده قـبل از مـرگ
در مـيـان سياهــي اوهــام
من در انـديشة هميـن يك برگ
آخـرين بـرگِ دفـترِ عمرم
كـه شده پاره پاره و بي رنگ
زنـدگي يكي ، دو روزي بــود
روز اول با مـن و ديگري در جنگ
به هنگام گريه چون سيل و
به هنـگام سـوختن شـد سنـگ
سنگِ آتشينِ دهر كوبيد و
درآن دم شعله زد بر وجودم رنگ
و كنون بر سرم افـكند
ســــايـة كبـــودِ مــــرگ