صفحه 9 از 14 نخستنخست 1234567891011121314 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 239

موضوع: ♥ love ♥(تقدیم به اجی ساناز)

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    من صفای عشق میخواهم از او
    تا فدا سازم وجود خویش را
    او تنی میخواهد از من آتشین
    تا بسوزاند در او تشویش را


    ...


    آه از این دل ، آه از این جام امید
    عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
    چنگ شد در دست هر بیگانه ای
    ای دریغا ، کس به آوازش نخواند

  2. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  3. #2
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    دیگر در قلب من نه عشق ، نه احساس
    دیگر ، در جان من ، نه شور نه فریاد
    دشتم اما در او نه ناله ی مجنون
    کوهم اما در او نه تیشه فرهاد




    هیچ نه انگیزه ای ، که هیچم پوچم
    هیچ نه اندیشه ای ، که سنگم چوبم
    همسفر قصه های تلخ غریبم
    رهگذر کوچه های تنگ غروبم




    آن همه خورشیدها که در من میسوخت
    چشمه ی اندوه شد ، از چشم ترم ریخت
    کاخ امیدی که برده بودم تا ماه
    آه که آواری شد و بر سرم ریخت

  4. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  5. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    یادمان باشد وقتی کسی را به خود وابسته کردیم،،،در برابرش مسؤلیم !!!
    در برابر اشکهایش ،،،
    شکستن غرورش ،،،
    لحظه های شکستن در تنهایی و لحظه های بی قراریش!!!
    اگر یادمان برود...
    در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد!!!
    و این بار ما خود فراموش خواهیم شد

  6. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  7. #4
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    شب شد باز در چشمان من خواب نبود
    در دل بی قرار من تاب نبود


    خوش خیالم به دامان یار اشک ریخت
    یارم بگو دامانت سراب نبود


    من که در شب جز تاریکی ندیدم
    انگار که بدون یار مهتاب نبود


    به هوایش سر به میخانه زدم
    بستند در را که شراب ناب نبود


    ای کاش که مست می عشق میشد یار
    صد حیف که در باده او جز آب نبود


    سراغ یار پرسیدم درویشی را
    گفتم :" یار جز گوشه محراب نبود"


    محراب ! خاطره ها رخم گم کردند
    دروغین درویش گرچه نایاب نبود


    عشق را تا آخر عمر دنبال کردم
    لیک رسم عاشقی من باب نبود

  8. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  9. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    از این بیراهه تردید،
    ازاین بن بست میترسم
    من از حسی که بین ما،
    هنوزم هست میترسم


    ته این راه روشن نیست
    منم مثل تو میــدونـــم
    نگو باید برید از عشق
    نه می تونی نه می تونم


    نه می تونیم برگردیم
    نه ردشیم از تو این بن بست
    منم میدونم این احساس
    نباید باشه اما هست


    دارم میترسم از خوابی
    که شاید هردومون دیدیم
    از اینکه هردومون باهم
    خلاف کعبه چرخیدیم



  10. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  11. #6
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    آه چطوری در انتهای این سفردر گرمای شب استراحت میکنم
    قلبم درد میگیرد، نمیدانم چرا
    به یک دوست نیاز دارم
    به دستان مهربانی که مرا در آغوش بگیرد
    امشب به آن دستان مهربان نیاز دارم
    آنها را بر شانه هایم میگذاری؟
    آنها را بر روی چشمانم میگذاری؟
    و به دستانی مهربان که مرا به سوی بهشت ببرد
    و وقتی به پایان میرسد
    به دستانی مهربان نیاز دارم که مرا درشب در آغوش بگیرد
    مرا با لبان نرمت نوازش کن
    تمام عشقم را به تو خواهم داد
    زیر نور ماه به قلبت می رسم
    حال کجایی؟ حال کجایی؟
    از سایه ها بیرون بیا
    حال کجایی؟
    حال به تو نیاز دارم
    میدانی که همیشه نمیتوانم محکم باشم
    و نیاز دارم به دستان مهربانی که مرا در آغوش بگیرد


    من تنها صدایی هستم که در سر و صداهای یک شهر
    آیا این بار میتوانی مرا بشنوی؟
    احساس میکنم که طوفانم قوی و قوی تر میشود
    و امشب نوری در این صحرا روشن میشود


    به دستانی مهربان نیاز دارم
    آن دستان مهربانت را به من بده!
    آنها را به شانه هایم بگذار

    و با دستان مهربانت مرا به سوی بهشت ببر
    و وقتی به پایان میرسد
    به دستانی مهربان نیاز دارم که مرا در شب در آغوش بگیرد عزیزم
    دستان مهربان من نیز در طول شب تو را در آغوش خواهد گرفت
    به دستان مهربانت نیاز دارم
    تو دستان مهربانی داری
    به آن دستان مهربان نیاز دارم

  12. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  13. #7
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    من از اینکه تو خوشبختی نه آرومم نه دلگیرمیه جوری زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم


    تمام آرزوم این بود یه رؤیایی که شد دردم
    یه بارم نوبت ما شد ببین چی آرزو کردم


    یه عمره با خودم میگم خدارو شکر خوشبخته
    خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته


    نه اینکه تو نمیدونی ولی این درد بی رحمه
    یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد میفهمه

    تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگم
    من از خالم به این مردم دروغهای بدی میگم

    یه عمره با خودم میگم خدارو شکر خوشبخته
    خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته

  14. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  15. #8
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    هوس کردم بازم امشب زیر بارون تو خیابونبه یادت اشک بریزم ... طبق معمول همیشه!!!آخه وقتی بارن میاد رو صورت یه عاشق مثل منحتی فرق اشک و بارون دیگه معلوم نمیشه
    امشب چشای من مثل ابر های بهارهنخند به حال من که حالم گریه داره!!!چرا گریه م نمی تونه رو تو تأثیری بذاره؟؟؟آره بخند بخند که حالم خنده دارهآره بخند بخند که حالم خنده دارهآره بخند بخند که حالم خنده داره
    این عشق یکطرفه من رو کشونده تو خیابون هانمیخوام توی این خلوت کسی دور و برم باشه نه پلک هام روی هم میرن... نه دست برمیدارم از گریه...نه میخوام بند بیاد بارون... نه چتری رو سرم باشه...

    امشب چشای من مثل ابر های بهارهنخند به حال من که حالم گریه داره!!!چرا گریه م نمی تونه رو تو تأثیری بذاره؟؟؟آره بخند بخند که حالم خنده دارهآره بخند بخند که حالم خنده داره

  16. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  17. #9
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    رفتن بد هم نیست
    وقتی نه بهانه ای برای ماندنت
    و نه خاطره ای برای مرور داری
    رفتن جرئت می خواهد
    از میان ستارگانی که جوری وارونه به درخت ها نگاه می کنند
    که دود از مخ کنده ها بلند می شود
    یک روز شبیه شهابی پیر
    نعره کشان از آسمان دل خواهم کند

  18. 10 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


  19. #10
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    به خانه ات دعوتم کرده ای که چی؟
    حالا که دلتنگی ام آنقدر بزرگ شده است
    که از در تو نمی رود؟!
    نه عشق من این رسمش نبودپنجره خانه ات را
    روی ترانه های ماه و من کوک کنی و سفره بوسه هایت را
    بر لبان کس دیگری پهن!
    ببخش که نان و نمکم را نچشیده
    عاشقانه هایم را از این گوش گرفتی و به آن گوش ندادی.

  20. 11 کاربر از پست مفید !ALIPOUR! سپاس کرده اند .


صفحه 9 از 14 نخستنخست 1234567891011121314 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •