مشاهده RSS Feed

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

عشق چیست؟

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
عشق چیست؟ مادر گفت : عشق یعنی فرزند

پدر گفت : عشق یعنی همسر

دخترک گفت : عشق یعنی عروسک

معلم گفت : عشق یعنی بچه ها

خسرو گفت : عشق یعنی شیرین

شیرین گفت : عشق یعنی خسرو

فرهاد گفت : ....؟

فرهاد هیچ نگفت .

فرهاد نگاهش را به اسمان برد .با چشمانی بارانی .میخواست فریاد بزند.

اما سکوت کرد .میخواست شکایت کند اما نکرد .نفسش دیگر بالا نمی امد

سرش را پایین انداخت و رفت .هر چند که باران نمیگذاشت جلوی پایش را

ببیند ولی او نایستاد .سکوت کرد و فقط رفت چون میدانست او نباید بماند

چون شیرین دگر خواهان او نبود و عشق معنا شد!

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات