مشاهده RSS Feed

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

بی تفاوت میگذرم...

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
بی تفاوت میگذرم...

خواستم سکوت کنم...

سکوت کردم...پنهانش کردم...اما سنگین بود

سنگین بود این راز ...

عذاب وجدان نبود اما آزار دهنده بود

آزار دهنده بود برای منه دهن لق ،که نگهش دارم

او فراموش شده بود...!اما بود...همچنان بود..

روی یادش سنگ قبری قرمز گذاشتم رویش پارچه ای مشکی کشیدم

که یعنی مثلا فراموش شده...

اما تو زرنگ تر از اینها بودی

زرنگ تر از من..

اما بدان!رفته و مرده..برای همیشه!

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات