مشاهده RSS Feed

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

در کلاف اضطرابم سرنخی پیدا نشد

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
در کلاف اضطرابم سرنخی پیدا نشد

دستی از جنس خدا عقده گشای مانشد

دفن شد در سینه ام احساس زیبای وصال

خواستم طوفان کنم در عاشقی اما نشد

کوله بارم مملو از بوی غریب گریه است

هرچه کردم خنده ای در بقچه من جا نشد

بعد از این در کوچه های بی کسی پر میزنم

طفل احساسات من از خانه ای ماوا نشد

اشک هم پا میکشد از مرزهای آه من

هیچ از دل رفته ای ،مانند من تنها نشد

با نگاه آبی تو غرق احسان می شوم

قطره ای بی التفات چشم تو دریا نشد

مرهم عشق تو را بر روی بالم می کشم

ورنه بی امداد دستت هیچ بالی وا نشد

پس بزن این ابرهای تیره را ای آفتاب

قسمت دلهای کز کرده به جز سرما نشد

با طلوع آفتاب مغرب عشقت بیا

بی حضورت هرچه کردم زندگی زیبا نشد





برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات