مشاهده RSS Feed

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

من با سیاهی دو چشم سیاه تو

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
من با سیاهی دو چشم سیاه تو

خواهم نوشت

بر هر کرانه این باغ که

نازنینم قسم به لحظاتی که یاد تو دنیا را برایم بارانی می کند

به جبر عشق

من بر آخرت مؤمن ترین گشتم

اما

گاهی از خودم پرسیده ام

آیا

مرگ باز مرا خواهد برد؟

بعد از من ترا دست که خواهد داد؟

اما خوب می دانم

تصنیف بلند عشق تو

امروزدر اوج خویش می رقصد

بهار، تنها در دستان تو گمشده است

بیا و زمستانم را ، بهار باش




برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات