مطالب بدون دسته بندی
نوشته اصلی توسط *Croon* نیمکت عاشقی یادت هست؟ کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود.. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت.. او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد
نوشته اصلی توسط *Croon* اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم. دومین روز بارانی چطور؟ پیشبینیاش را کرده بودی چتر آورده بودی من غافلگیر شدم سعی میکردی ...
نوشته اصلی توسط *Croon* یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام..بخت خندان و زمان رام "به یاد فریدون مشیری"
نوشته اصلی توسط *Croon* ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ… ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺷﺎﺩﯾﻢ… ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﯿﻢ… ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﺪﯾﻢ… ﺍﻣــــــﺎ………….. . . . ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﻢ! ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ! ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﻬﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻟﻄﻤﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ….. ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ … ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﯿﻢ
نوشته اصلی توسط *Croon* عشق لیاقت میخواهد و عاشق شدن جرات همیشه در پی کسی باش که با تمام کاستی و کمی ها و عیب هایت حاضرباشد به تو عشق بورزد و تو رو به همه دنیا نشان بدهد و بگوید که این تمام دنیای من است