مطالب بدون دسته بندی
نوشته اصلی توسط *Croon* در جلسه امتحانِ عشق من ماندهام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود! در این سکوت بغضآلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم! وقت تمام است. برگهها بالا..
نوشته اصلی توسط *Croon* بی تو لحظه ها میــــ گذرند ... دیگر شمـار لحظه هایی که بیـــــــ تو تلف شده اند را نمــــــ دانم ... بیــــــ تو مشرق آسمانم خاموش است ... شبم تاریک و طولانیست ... و من تنها به هوایـــــــــ تماشایــــــــ طلوع چشمان توست که چشمــانم را هنوز نبسته ام ... -------------- دلت را محكم بچسب رفيق... آدمها... آنقدر انصاف ...
نوشته اصلی توسط *Croon* درد های من جامه نیستند تا زتن در آورم چامه و چکاوه نیستند تا به رشته سخن در آورم نعره نیستند تا زنای درد جان بر آورم درد های من نگفتنی درد های من نهفتنی است درد های من گر چه مثل درد های مردم زمانه نیست درد مردم ...
نوشته اصلی توسط *Croon* عشق چیست؟ مادر گفت : عشق یعنی فرزند پدر گفت : عشق یعنی همسر دخترک گفت : عشق یعنی عروسک معلم گفت : عشق یعنی بچه ها خسرو گفت : عشق یعنی شیرین شیرین گفت : عشق یعنی خسرو فرهاد گفت : ....؟ فرهاد هیچ نگفت . فرهاد نگاهش را به اسمان برد ...
...