مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. چه کسی موثرتر هست، زن یا مرد؟

    توسط در تاریخ 2012/09/13 در ساعت 10:56 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند

    که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه

    که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. اس ام اس های سرکاری

    توسط در تاریخ 2012/09/13 در ساعت 10:53 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    طرز تهيه كوكو سبزي
    گردن خود را مقاديري كج مي نماييد
    با نگاه گربه شرك وار به خواهر خود مينگريد و ميگوييد دلم كوكو سبزي ميخواد!
    يه ساعت بعد حاضر و محياست !
    نوش جان

    ××××××××××××××××

    آيا از صبح تا شب درفيس بوك و اينترنت علاف هستيد؟
    آيا هر روز شما مثل روزهاي ديگر است؟
    آيا هيچ پيشرفتي نداريد؟.
    .
    .
    ما هيچ پيشنهادي براي شما نداريم!!
    خدا شاهده ما هم مثل شماييم

    ××××××××××××××××

    غضنفر خيلي
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. چهار سخنی که زاهد را تکان داد!

    توسط در تاریخ 2012/09/13 در ساعت 10:31 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    زاهدی گوید:

    جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد .

    او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

    دوم مستی دیدم که ...

    افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی .

    گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

    سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟

    کودک چراغ را فوت کرد
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. دودوست

    توسط در تاریخ 2012/09/13 در ساعت 10:23 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    یه روز دوتا دوست که خیلی همو دوست داشتن یکیش فراری میشه میره خونه

    دوستش بعده 3 ماه که وضعیت خوب میشه میره سره کوچه به یه دختر متلک میندازه

    دوستاش میگن اون دختره خواهر همون دوسته که بهت جا داد پسره خیلی نارحت میشه

    دوستش میگه سلامتی دوستی که 3 ماه توخونه ما بود ولی خواهرمو نشناخت...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. بخشش

    توسط در تاریخ 2012/09/13 در ساعت 10:16 (باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…)
    نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
    زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .

    در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.

    وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.

    در این هنگام احساس خشمی
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده