مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. زندگی

    مادر مى‌بافه

    پسر مى‌جنگه

    به نظر مادره این وضع خیلى طبیعیه.

    - پدره چى؟ اون چیکار مى‌کنه؟

    - پدره کار مى‌کنه:

    زنش مى‌بافه

    پسرش مى‌جنگه

    خودش کار مى‌کنه

    به نظر پدره این وضع خیلى طبیعیه.

    - خب، پسره چى؟

    پسره اوضاعو چه جور مى‌بینه؟

    - پسره هیچى، هیچى که هیچى:

    پسره، ننه‌اش مى‌بافه، باباش کار مى‌کنه، خودش مى‌جنگه

    جنگ که تموم شد

    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. در مرگ، بسیار، یک می‌شود...

    اشعاری از رابیند رانات تاگور
    آواز پرندهپژواک فروغ بامدادی استباز آمده از خاک.*درخت‌هامثل آرزوی زمینروی نوک پنجه پا ایستاده‌اندتا به آسمان نگاه کنند.*قطره‌های بارانبوسه بر خاک می‌زدندو به نجوا می‌گفتند:«مادر! ما بچه‌های غربت‌کشیده توئیمکه از آسمان‌ به آغوش توبرگشته‌ایم.»*خدانه برای خورشیدنه برای زمین،بلکه برای گل‌هایی که برای ما می‌فرستدچشم به راه پاسخ است.*گریه کنی اگرکه آفتاب را ندیدیستاره‌ها را همنمی‌بینی.*هستی آن‌چه به چشمت نمی‌آید،چیزی که می‌بینی سایه توست.*آنها که فانوس‌شان راپشت ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. مثنوی عقاب

    گشت غمناک دل و جان عقاب
    چو ازو دور شد ایام شباب
    دید کش دور به انجام رسید
    آفتابش به لب بام رسید
    خواست چاره ناچار کند
    دارویی جوید و در کار کند
    صبحگاهی زپی چاره کار
    گشت بر باد سبک سیر سوار
    گله آهنگ چرا داشت به دشت
    ناگه از وحشت ، پر ولوله گشت
    و آن شبان بیم
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. اضطراب ابراهیم

    این صدا صدای کیست؟
    این صدای سبز
    نبض قلب آشنای کیست؟
    این صدا که از عروق ارغوانی فلق
    وز صفیر سیره و
    ضمیر خاک و
    نای مرغ حق
    می‌رسد به گوش ها صدای کیست؟

    این صدا
    که در حضور خویش و
    در سرور نور خویش
    روح را از جامه‌ی کبود بودی این چنین
    در رهایش و
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. روشنی، من، گل، آب

    روشنی، من، گل، آب

    ابری نیست.
    بادی نیست.
    می‌نشینم لب حوض:
    گردش ماهی‌ها ،روشنی، من، گل، آب.
    پاکی خوشه زیست.
    مادرم ریحان می‌چیند.
    نان وریحان و پنیر، آسمان بی‌ابر، اطلسی‌هایی تر.
    رستگاری نزدیک: لای گل‌های حیاط.
    نور در کاسه‌ی مس، چه نوازش‌ها می‌ریزد!
    نردبان
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده