زندگی
توسط در تاریخ 2012/09/28 در ساعت 16:30 (373 نمایش ها)
مادر مىبافه
پسر مىجنگه
به نظر مادره این وضع خیلى طبیعیه.
- پدره چى؟ اون چیکار مىکنه؟
- پدره کار مىکنه:
زنش مىبافه
پسرش مىجنگه
خودش کار مىکنه
به نظر پدره این وضع خیلى طبیعیه.
- خب، پسره چى؟
پسره اوضاعو چه جور مىبینه؟
- پسره هیچى، هیچى که هیچى:
پسره، ننهاش مىبافه، باباش کار مىکنه، خودش مىجنگه
جنگ که تموم شد
تنگ دل باباهه مىچسبه به کار.
جنگ ادامه پیدا مىکنه و مادرهم ادامه میده: مىبافه
پدرهم ادامه میده: کار مىکنه
پسره کشته شده، دیگه ادامه نمیده.
پدره و مادره میرن گورستون
به نظر پدره و مادره این وضع خیلى طبیعیه.
زندگى ادامه داره.
زندگى با بافتنى، جنگ، کار
با کار، جنگ، بافتنى، جنگ
با کار، کار، کار
زندگى
با گورستون.
(شعری از ژاک پرهور، ترجمه ی احمد شاملو)




