مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. احمدک

    معلم چو آمد بناگه کلاس چو شهری فروخفته خاموش شد
    سخنهای ناگفته کودکان به لب نارسیده فراموش شد
    معلم زکار مداوم مدام غضبناک و فرسوده و خسته بود
    جوان بود و درعنفوان شباب جوانی از او رخت بر بسته بود
    سکوت کلاس غم آلود را صدای درشت معلم شکست
    ز جا احمدک جست و بند دلش بدین بی خبر بانگ ناگه گسست
    بیا احمدک درس دیروز را بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت
    ولی احمدک درس نا خوانده بود به جز آنچه دیروز آنجا شنفت
    عرق چون شتابان سرشک یتیم خطوط خجالت ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. ای وای مادرم

    شعری از شهریار برای کسانی که مادرشان هنوز زنده است:

    آهسته باز از بغل پله‌ها گذشت
    در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
    اما گرفته دور و برش هاله‌ای سیاه
    او مرده است و باز پرستار حال ماست
    در زندگی ما همه جا وول می‌خورد
    هر کنج خانه صحنه‌ای از داستان اوست
    در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
    بیچاره مادرم
    هر روز می‌گذشت از این زیر پله‌ها
    آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم از این بغل کوچه ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. آدمک

    سال دیگر، یا نمی دانم کدامین سال
    از کدامین قرن،
    باز یک شب، یک شب سرد زمستانی ست.
    یک شب کولاک،
    بادبرف و سوز وحشتناک
    لیک
    سرپناه قهوه خانه هم بدانسان گرم
    از سماور، از چراغ، از کپه آتش،
    ازنفسها، دودها، دم ها،
    وز دم انبوه آدم ها
    گرچه می بینند و می دانند
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. خوان هشتم

    خوان هشتم

    ... یادم آمد، هان،
    داشتم می‌گفتم: آنشب نیز
    سَورتِ سرمایِ دی بیدادها می کرد.
    و چه سرمائی، چه سرمائی!
    باد برف و سوز وَحشتناک.
    لیک، خوشبختانه آخِر، سرپناهی یافتم جائی.
    گرچه بیرون تیره بود و سرد، همچون ترس؛
    قهوه خانه گرم و روشن بود، همچون شرم.
    گرم،
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. گفتمش

    گفتمش
    شیرین‌ترین آواز چیست ؟
    چشم غمگینش به رویم خیره ماند
    قطره قطره اشكش از مژگان چكید
    لرزه افتادش به گیسوی بلند
    زیر لب غمناك خواند
    ناله زنجیرها بر دست من
    گفتمش
    آنگه كه از هم بگسلند
    خنده تلخی به لب آورد و گفت
    آرزویی دلكش است اما دریغ
    بخت شورم
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده