مشاهده RSS Feed

دسته بندی نشده

مطالب بدون دسته بندی

  1. شعری از مولانا در باب دوستی

    یک قدم زد آدم اندر ذوق نفس
    شد فراق صدر جنت طوق نفس
    همچو دیو از وی فرشته می گریخت
    بهر نانی چند آبِ چشم ریخت
    گرچه یک مو بُد گنه کاو جُسته بود
    لیک آن مو در دو دیده رُسته بود
    بود آدم دیده ی نور قدیم
    موی در دیده بُوَد کوهِ عظیم
    گر در آن آدم بکردی مشورت
    در پشیمانی نگفتی معذرت
    زآنکه با عقلی چو عقلی جفت شد
    مانعِ بد فعلی و بد گفت شد
    نفس با نفس دگر چون یار شد
    عقل جزوی عاطل و بیکار شد
    چون ز تنهایی تو نومیدی شوی
    زیر سایه ی یار خورشیدی شوی
    رو بجو یار خدایی ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. مرغ باغ ملکوتم

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم
    که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
    از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
    به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
    یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
    جان که از عالم علویست یقین میدانمرخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
    مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
    چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم
    ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
    به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
    کیست در گوش که او میشنود آوازمیاکدامیست
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. مولانا جلال الدين محمد بلخي

    مولانا جلال الدين محمد بلخي ؛ رومي؛ فرزند بهاالدين الولد سطان العلماء در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسيده بود كه پدر او به علت رنجشي كه از سلطان محمد خوارزمشاه پيدا كرده بود شهر و ديار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زيارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نيشابور به زيارت » عطار « عارف مشهور قرن هفتم شتافت . » جلال الدين « را ستايش كرد . وكتاب اسرار نامه ئ خود را به او هديه داد.
    پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از
    ...
  4. گلچین اشعار مولانا

    پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من

    چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من

    هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

    تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

    بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. می خواستم با ترانه بیام

    می خواستم با ترانه بیام، اما عکسی توسط یکی از دوستان برام ارسال شد که با دیدنش ناخودآگاه اشک ریختم. به عکس توجه کنید، شکارچی سنگدل شکم شکار خودشو پارهبرای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  n4159_hevan.jpg
مشاهده: 87
حجم:  164.1 کیلوبایت
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده