مطالب بدون دسته بندی
بهار عشق روان پرورر بود خرم بهاری که گیری پای سروی دست یاری و گر یاری ندارد لاله رخسار بود یکسان به چشمت لاله و خار چمن بی همنشین زندان جانست صفای بوستان از دوستان است غمی در سایه جانان نداری و گر جانان نداری جان نداری بهار عاشقان رخسار یار است که ...
طبال سرای این عروسیدر پردهٔ عاج و آبنوسی، این طبل گران نوا نوازدوین پردهٔ سینه کوب سازد کن زخم دوال خوردهٔ عشقو آوازه بلند کردهٔ عشق، چون از سفر حجاز برگشتبر خاک حریم یار بگذشت، آن داغ که داشت تازهتر شدوآن باغ که کاشت تازهبر شد شخصی دیدش که خاک میبیختوآخر بر فرق خاک میریخت گفتا: «پی چیست خاکبیزی؟وز کیست به فرق خاک ریزی؟» گفتا: « بیزم به هر زمین خاک ...
گوهر کش این علاقهٔ درز آن در کند این علاقه را پر کان هودجی مراحل نازو آن حجلگی عماری راز، چون بارگی از حرم برون راندحادی به حداگری فسون خواند هر کعبهٔ روی به قصد منزلمیراند به صد شتاب محمل از حی ثقیف نازنینیخورشیدرخی قمر جبینی در خاتم مهتریش انگشتسردار قبیله پشت بر پشت با محمل او مقابل افتادز آنجا هوسیش در دل افتاد بر پردهٔ محملش نظر داشتبادی بوزید ...
الا ای آهوی وحشی کجاییمرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بیکسدد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیممراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوشچراگاهی ندارد خرم و خوش که خواهد شد بگویید ای رفیقانرفیق بیکسان یار غریبان مگر خضر مبارک پی درآیدز یمن همتش کاری گشاید مگر وقت وفا پروردن آمدکه فالم لا تذرنی فردا آمد چنینم هست ...
خواجه شمسالدین محمد شیرازی متخلص به “حافظ”، غزلسرای بزرگ و از خداوندان شعر و ادب پارسی است. وی حدود سال ۷۲۶ هجری قمری در شیراز متولد شد. علوم و فنون را در محفل درس استاران زمان فراگرفت و در علوم ادبی عصر پایهای رفیع یافت. خاصه در علوم فقهی و الهی غور و تأمل بسیار کرد و قرآن را ...