نوشته اصلی توسط *Croon* بعد از من... مرا عمري به دنبالت كشاندي سرانجامم به خاكستر نشاندي ربودي دفتر دل را و افسوس كه سطري هم از اين دفتر نخواندي گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشكي هم فشاندي گذشت از من ولي آخر نگفتي كه بعد از من به اميد كه ماندي؟ فریدون مشیری
نوشته اصلی توسط *Croon* بی تفاوت میگذرم... خواستم سکوت کنم... سکوت کردم...پنهانش کردم...اما سنگین بود سنگین بود این راز ... عذاب وجدان نبود اما آزار دهنده بود آزار دهنده بود برای منه دهن لق ،که نگهش دارم او فراموش شده بود...!اما بود...همچنان بود.. روی یادش سنگ قبری ...
نوشته اصلی توسط *Croon* گوش كن با دل تنگــــ آخرینــ هق هق دلواپسی ام را بشنـــو سینه ام باردگـــر نقش نگاه تو گرفتــ آن نگاهی كه نوازش هایشـــ ذوق تصنیفـــ كلامی است كه از پهنه ی دل تا ســـر زلفـــ پریشان تو در جولان استــ
نوشته اصلی توسط *Croon* تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهر ه از با غچه همسایه سیب دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را در دست تو دید غضب آلوده به من كن نگاه سیب دندان زده از دست افتاد به خاك وتو رفتی وهنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام ...
نوشته اصلی توسط *Croon* دنیا” ، بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ” ندادی “… حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده … بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی بیدارم!