مشاهده RSS Feed

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

تو به من خندیدی

به این مطلب امتیاز بدهید
نقل قول نوشته اصلی توسط *Croon* نمایش پست ها
تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهر ه از با غچه همسایه

سیب دزدیدم باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید

غضب آلوده به من كن نگاه

سیب دندان زده از دست افتاد به خاك

وتو

رفتی وهنوز سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان

می دهد آزارم

ومن اندیشه كنان

غرق این پندارم كه

چرا خانه كوچك ما سیب نداشت

برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات