اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشيتو آنچناني كه من دوست دارمپس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين
بود آسان علاج درد بیمار چو دل بیمار شد مشکل شود کار نه دمسازی که با وی راز گویم نه یاری تا غم دل باز گویم درین محفل چون من حسرت کشی نیست بسوز سینه ی من آتشی نیست الهی در کمند زن نیفتی وگر افتی به روز من نیفتی ...
همت مردانه در دام حادثات ز کس یاوری مجوی بگشا گره به همت مشکل گشای خویش سعی طبیب موجب درمان درد نیست از خود طلب دوای دل مبتلای خویش بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی واماند آن که تکیه کند برعصای خویش گفت آهویی به ...
بهار عشق روان پرورر بود خرم بهاری که گیری پای سروی دست یاری و گر یاری ندارد لاله رخسار بود یکسان به چشمت لاله و خار چمن بی همنشین زندان جانست صفای بوستان از دوستان است غمی در سایه جانان نداری و گر جانان نداری جان نداری بهار عاشقان رخسار یار است که ...
طبال سرای این عروسیدر پردهٔ عاج و آبنوسی، این طبل گران نوا نوازدوین پردهٔ سینه کوب سازد کن زخم دوال خوردهٔ عشقو آوازه بلند کردهٔ عشق، چون از سفر حجاز برگشتبر خاک حریم یار بگذشت، آن داغ که داشت تازهتر شدوآن باغ که کاشت تازهبر شد شخصی دیدش که خاک میبیختوآخر بر فرق خاک میریخت گفتا: «پی چیست خاکبیزی؟وز کیست به فرق خاک ریزی؟» گفتا: « بیزم به هر زمین خاک ...
گوهر کش این علاقهٔ درز آن در کند این علاقه را پر کان هودجی مراحل نازو آن حجلگی عماری راز، چون بارگی از حرم برون راندحادی به حداگری فسون خواند هر کعبهٔ روی به قصد منزلمیراند به صد شتاب محمل از حی ثقیف نازنینیخورشیدرخی قمر جبینی در خاتم مهتریش انگشتسردار قبیله پشت بر پشت با محمل او مقابل افتادز آنجا هوسیش در دل افتاد بر پردهٔ محملش نظر داشتبادی بوزید ...