مشاهده RSS Feed

ya ali

اي خدا مرا اين عزت بس كه بنده ي تو باشم اين فخرم بش كه پروردگارم تو باشيتو آنچناني كه من دوست دارمپس مرا آنسان كه مي خواهي بگردان آمين

  1. خلقت زن

    بود آسان علاج درد بیمار


    چو دل بیمار شد مشکل شود کار


    نه دمسازی که با وی راز گویم


    نه یاری تا غم دل باز گویم


    درین محفل چون من حسرت کشی نیست


    بسوز سینه ی من آتشی نیست


    الهی در کمند زن نیفتی


    وگر افتی به روز من نیفتی ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  2. چند قطعه از رهی

    همت مردانه
    در دام حادثات ز کس یاوری مجوی


    بگشا گره به همت مشکل گشای خویش


    سعی طبیب موجب درمان درد نیست


    از خود طلب دوای دل مبتلای خویش


    بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی


    واماند آن که تکیه کند برعصای خویش


    گفت آهویی به ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  3. بهار عشق

    بهار عشق
    روان پرورر بود خرم بهاری
    که گیری پای سروی دست یاری
    و گر یاری ندارد لاله رخسار
    بود یکسان به چشمت لاله و خار
    چمن بی همنشین زندان جانست
    صفای بوستان از دوستان است
    غمی در سایه جانان نداری
    و گر جانان نداری جان نداری
    بهار عاشقان رخسار یار است
    که ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  4. بخش ۱۵ - شنیدن مجنون شوهر کردن لیلی را

    طبال سرای این عروسی
    در پردهٔ عاج و آبنوسی،

    این طبل گران نوا نوازد
    وین پردهٔ سینه کوب سازد

    کن زخم دوال خوردهٔ عشق
    و آوازه بلند کردهٔ عشق،

    چون از سفر حجاز برگشت
    بر خاک حریم یار بگذشت،

    آن داغ که داشت تازه‌تر شد
    وآن باغ که کاشت تازه‌بر شد

    شخصی دیدش که خاک می‌بیخت
    وآخر بر فرق خاک می‌ریخت

    گفتا: «پی چیست خاک‌بیزی؟
    وز کیست به فرق خاک ریزی؟»

    گفتا: « بیزم به هر زمین خاک
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده
  5. بخش ۱۴ - عاشق شدن جوانی از ثقیف به لیلی و نکاح کردن آن دو

    گوهر کش این علاقهٔ در
    ز آن در کند این علاقه را پر

    کان هودجی مراحل ناز
    و آن حجلگی عماری راز،

    چون بارگی از حرم برون راند
    حادی به حداگری فسون خواند

    هر کعبهٔ روی به قصد منزل
    می‌راند به صد شتاب محمل

    از حی ثقیف نازنینی
    خورشیدرخی قمر جبینی

    در خاتم مهتری‌ش انگشت
    سردار قبیله پشت بر پشت

    با محمل او مقابل افتاد
    ز آنجا هوسی‌ش در دل افتاد

    بر پردهٔ محملش نظر داشت
    بادی بوزید
    ...
    دسته بندی ها
    دسته بندی نشده