دنیا عقب کشید
آدم که در میانه ی دعوا عقب کشید
افتاد سیب سرخی و حوا عقب کشید
من ماندم و تو ماندی و این سیب ناتمام
من ماندم و تو ماندی و دنیا عقب کشید
امشب به یاد لحظه ی اول که دیدمت
قلبم دوباره ساعت خود را عقب کشید:
یادش به خیر، نور تو چشم مرا که زد-
خورشید هم برای تماشا عقب کشید
پایت به سمتم آمد و دستت به دست من...
قلبت میان همهمه اما عقب کشید
شاید که از نگاه خیابان دلت گرفت
شاید برای زخم زبانها عقب کشید
...