بسم الله الرحمن الرحیم
توسط در تاریخ 2012/11/12 در ساعت 20:26 (513 نمایش ها)
بسم الله الرحمن الرحیم
با غروب خورشید در تاسوعا تشنگی در کربلا طلوع میکند.جایگاه عطش چیست که اینگونه پیشانی مصایب کربلا می شود.
چرا همه وقایع کربلا با آب آغاز می شود و فجایع آن با آب پایان میگیرد.سیراب نمودن لشگر حر و تشنگی پادشاه عشق در گودال .تشنگی کربلاییان عطش شهادت و کشته شدن است وشهید آوینی چه زیبا مفهوم جمله را به کمال میرساند: این رزمندگان بیش از اینکه دشمن به فرار از میدان علاقه دارند به شهادت و کشته شدن علاقه دارند.در کربلا، فرات و بیابان هم تشنه اند.فرات تشنه سیراب کردن مشک های عباس و بیابان تشنه سیراب شدن از خون شهیدان کربلا.
آب مهریه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست و چهل روز پیش مهریه او در روز عقد پرداخت گردیده است.اکنون حسین بن علی علیه السلام ،فرزند ایشان به کربلا رسیده است و اما از ارثیه مادریش منع شده است.ارثیه ام ابیها سلام الله علیها به کفار و مشرکین و کفتارها و گرگها رسیده است.
اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است و خورشید از امام اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و زمین و آسمان در انتظارند . فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنگی است ، و می دانی ، رازها را همه ، در خزانه مكتومی نهاده اند كه جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود . امام سرچشمه راز است ............
امام تشنه است و همراه ترین شرک زندگیش ؛او را بهتر از دیگران میشناسد،همانگونه که این برادر، خواهرش را بهتر از هر کس دیگر.زینب علیها سلام را به دستان حسین علیه السلام آرام کرده اند و اکنون طوفان سیاه جدایی آرام آرام شدت گرفته است.غم فرزند آری غم برادر آری اما غم برادر زاده نه ،اما غم خرابه شام....... .زینب میداند که سیاهی ها برآنند که خورشید را بر نیزه کنند.
خاک کربلا سست است و زیر پا حرکت میکند...یاد زینب ،یاد علی اکبر ، یاد علی اضر ،یاد قاسم ،....و حتی یاد خرابه شام به هم تنیده اند.
زینب كبری خود را به خیمه امام رساند و او را دید بر در خیمه، تكیه بر شمشیر زده ، چشم بر هم نهاده است. رسول الله آمده بود تا او را بشارت دیدار دهد . امام سربرداشت و به گنجینه دار عالم رنج نگریست : « رسول الله (ص) را به خواب دیدم كه می گفت : زود است كه به ما الحاق خواهی یافت .» ... و طور قلب زینب از این تجلی در خود فرو ریخت.............
عصر کربلاست و ساعت حدود هفت و نیم. کرانه های آسمان به سرخی خون میزند. عصر هنگامه سرخی ست و این سرخی از ازل تا ابد بر آسمان جریان خواهد داشت همانند روز عاشورا و نمیدانیم این سرخی از قلب حسین علیه السلام است یا حلقوم شش ماهه یا دهان مبارک قمر بنی هاشم علیه السلام. ولی به کمان من سرخی تنهایی ونگرانی زینب سلام الله است در عصرعاشورا.
آل كسا در انتظار خامس خویشند ، تا روز بعثت به غروب عاشورا پایان گیرد و خورشید رحمت نبوی در افق خونین تاریخ غروب كند و شب آغاز شود... شب نقمتی كه درباطن رحمت حق پنهان بود؛ شبی دراز و دیجور؛ شب ظلمتی كه نور تنها از اختران امامت می گیرد، و چقدر این اختران از كره زمین دورند
اختران نورند، نور مطلق ؛ این تویی كه اینجا ، بر كرانه آسمان ، در شب دریغ نور، و امانده ای و بال شكسته ، و جز سوسویی دور به تو نمی رسد
اکنون ولی الله شبی را به عالمیان مهلت داده تا شاید از علی اصغرش که فردا شش ماهه میشود شفاعت بجویند .امام میگوید که نماز و کثرت دعا و استغفار را دوست میدارد.
امام میداند که یارانش به نماز او و اهل حرم به دعای او وما و لشگر کفر نیز به استغفارش سخت محتاج هستیم.با تمام اشتیاق برای لقا ، شبی را به ما مهلت میدهد و ابلاغ این خبر خوش توسط سپهسالار لشگر حضرت عباس علیه السلام صورت میگیرد.
رسیدن به کربلا و پیشگاه ولی الله بدون هزینه نخواهد بود و باید ازخود گذشت و راه از خود گذشتن انجام تکلیف ؛نماز؛اشتیاق برای لقا؛دعا؛ و اظهار ندامت از آنچه هستیم در هر مرتبه ای؛استغفار؛ خواهد بود .
مگر امام را به این یك شب چه نیازی است كه اینچنین می گوید؟ كیست كه این راز را بر ما بگشاید؟... اصحاب عشق را رنجی عظیم در پیش است . پای بر مسلخ عشق نهادن ، گردن به تیغ جفا سپردن ، با خون كویر تشنه را سیراب كردن و ... دم بر نیاوردن ! اگر ناشئه لیل نباشد، این رنج عظیم را چگونه تاب می توان آورد؟
زمین آسمان دیگری است كه به مصابیح وجود مؤمنین زینت یافته است. شب عرصه تجلای روح عارف است ، اگر چه روزها را مُظهِر غیر است و خود مخفی است
اما چرا شب؟ و مگردر شب چه سرّی نهفته است كه درروز نیست و خراباتیان چگونه بر این راز آگاهی یافته اند؟ شب سراپرده راز و حرم سرّ عرفاست و رمز آن را بر لوح آسمانِ شب نگاشته اند ـ اگر بتوانی خواند.
عاشورا از شب پیش آغاز شده است ،همانگونه که در قرآن لیل قبل از نهار می آید.
اکنون شب است و سپس که روز آغاز میشود و خلایق گرد هم می آیند و همه تلاشها انجام میگیرد و آن کس که در راه خدا انفاق کند و تقوی،مسیر او آسان خواهد بود.و شب تازه آغاز شده و راه سختی در پیش است.
رضایت ولی شرط کافی عاقبت به خیری است و اکنون امام حسین علیه السلام رضایت خود را از یاران اعلام می نماید و ذمه را از آنان برداشت .
اما بعد... به راستی من نه اصحابی را بهتر و وفادارتر ازاصحاب خویش می شناسم و نه خانواده ای را كه بیش از خانواده ام بر بِرّ و نیكوكاری و حفظ پیوند خانوادگی استوار باشند. خداوند شما را از جانب من بهترین جزای خیر عنایت فرماید. آگاه باشید كه من پیمان خویش را از ذمه شما برداشتم و اذن دادم كه بروید و از این پس مرا بر گرده شما حقی نیست
"الحمدلله الذی شرفنا بالقتل معک" جواب رضایت بخشی ست که امام از برادر و فرمانده با ادب خود انتظار دارد.حضرت عباس سلام الله علیه شروع میکند و همه یاران جوابی در خور شاهدین کربلا می دهند.فرزندان مسلم نیز علیرغم اصرار دوباره امام بر قتال در محضر امام تاکید دارند.
............همه اصحاب یک چیز واحد را با بیان های خوشان میگویند: شهادت در رکاب امام....
اینان یارانی هستند سخت و انعطاف پذیر .اینان نازک دلانی سنگ دل هستند که برای ولی الله از همه چیز خود میگذرند و حاضر نیستند از یک تار موی او در مقابل ظلم کوتاه بیایند.
امشب آخرین شب امام بر روی زمین است.امشب آخرین شب حضور در مسجد زمینی ست.برای انجام نماز و دعا و استغفار و امشب آخرین شب زندگی امام و یارانش در زندان زمین است.آری مومن از جبرش راضی است و از اختیارش در عذاب.....
امشب حسین در پیکر هفتاد و دو نفر پخش شده است .امام فردا هفتاد و دو بار در میدان رزم حاضر خواهد شد و زینب علیها السلام شاهد هفتاد بار به زمین افتادن حسین خواهد بود.
شیطان به فنی دچار شده که بدل آن را بلد نیست:اشتیاق به مرگ در پای ولی...............
شب آخر است و یاران آزموده شده اند.اینان در تماس با حقیقت خود نور شده اند.در هر آزمودنی مصمم تر از قبل.
اینان یارانی هستند که میتوان زینب سلام الله علیها را از استواریشان اطمینان داد.
جنگجویانی دلاور و استوار كه با مرگ در راه حق آنچنان انس گرفته اند كه طفلی به پستان های مادرش .
سفینه اجل به سرمنزل خویش رسیده است و این آخرین شبی است كه امام در سیاره زمین به سر می برد . سیاره زمین سفینه اجل است؛سفینه ای كه در دل بحر معلّق آسمان لایتناهی ، همسفر خورشید ، رو به سوی مستقر خویش دارد و مسافرانش را نیز ناخواسته با خود می برد. ای همسفر، نیك بنگر كه دركجایی!مباد كه از سر غفلت این سفینه اجل را مأمنی جاودان بینگاری و دراین توهم ، از سفرآسمانی خویش غافل شوی..................
گاه هست كه كس از «خویشتن » رسته ، اما هنوز در بند «تن خویش » است ... تن هم كه مقهور دهر است.
یاران ! اینجا حیرتكده عقل است ... و تا «خود» باقی است ، این«حیرت» باقی است . پس كار را باید به «مِی» واگذاشت ؛ آن مِی كه تو را از «خویش» می رهاند و من وما را درمسلخ او به قتل می رساند . آه ! ان الله شاء ان یراك قتیلا.
فردا روزی ست که یاران شمشیر را و کودکی حنجره را صیقل میدهند.فردا سر بر سینه پدر خواهد گذاشت.
فردا روزی ست که تجلی حقیقت با خون گلو فاش میشود و ما اکنون پس از قرنها هنوز بر سر سفره خون شهدای کربلا نشسته ایم.
علی اکبر ،امید پدر،امید عمه
از استواری قلبت زمین در زیر قدمهایت میلرزد و قلب پدر از اذن هزاز بار میمیرد.
حضرت علی اكبر با پنجاه تن از یاران برای آخرین بار راه فرات را گشودند و با چند مشكی آب بازگشتند .
او شبیه ترین به رسول الله صلوات الله علیه است و شجاعت امیر المومنین را به همراه دارد.پس اهل ظلم بر آنند انتقام هر دو را از او بگیرند.
و آن خیمه و خرگاه، كهكشانی شد كه از آن پس ، آن را«مطاف عشق» می خوانند.




