زنی خوب روی به راهی می رفت ، مردی شیفته در پی او افتاد . زن دریافت و به او گفت : چه می خواهی ؟ گفت : عاشق و گرفتار توام ! زن گفت : پس اگر خواهر مرا که از پی می رسد و در جمال یگانه است ببینی چه خواهی کرد ؟! مرد از این سخن ، او را رها کرده ، منتظر خواهرش شد . بعداً معلوم شد او را فریب داده . باز خود را به او رساند و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : چون تو نیز در ادعای خود راست نگفتی ، زیرا اگر عاشق من بودی ، پی دیگری نمی رفتی !