مشاهده RSS Feed

ya ali

ملولم

به این مطلب امتیاز بدهید
مغنی نوای طرب ساز کن


به قول وغزل قصه آغاز کن


که بار غمم بر زمین دوخت پای


به ضرب اصولم برآور ز جای


مغنی نوایی به گلبانگ رود


بگوی و بزن خسروانی سرود


روان بزرگان ز خود شاد کن


ز پرویز و از باربد یاد کن


مغنی از آن پرده نقشی بیار


ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار


چنان برکش آواز خنیاگری


که ناهید چنگی به رقص آوری


رهی زن که صوفی به حالت رود


به مستی وصلش حوالت رود


مغنی دف و چنگ را ساز ده


به آیین خوش نغمه آواز ده


فریب جهان قصهٔ روشن است


ببین تا چه زاید شب آبستن است
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات