مشاهده RSS Feed

ya ali

می دانی؟

به این مطلب امتیاز بدهید
می دانی؟

یک وقت هایی باید


رویِ یک تکه کاغذ بنویسی


تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت


... ... باید به خودت استراحت بدهی


دراز بکشی


دست هایت را زیر سرت بگذاری


به آسمان خیره شوی


و بی خیال سوت بزنی


در دلت بخندی به تمام افکاری که


پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند


آن وقت با خودت بگویی:
عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب


از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب


ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای


ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب


شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی


شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب


از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟


جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟


جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد


جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟


اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!


بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب

بگذار منتظر بمانند.
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات