مشاهده RSS Feed

ya ali

باید که لهجه کهنم را عوض کنم

به این مطلب امتیاز بدهید
بچه که بودم
از جریمه های نانوشته که بگذریم


سلمانی و ساعت و سیب


سکه و سلام و سکوت


و سبزی صدای بهار


هفت سین سفره ی من بود


بچه که بودم


دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت


که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید


بچه که بودم


تنها ترس ساده ام این بود


که سه شنبه شب آخر سال


باران بیاید


بچه که بودم


آسمان آرزو آبی


و کوچه ی کوتاهمان
باید که لهجه کهنم را عوض کنم
این حرفِ مانده در دهنم را عوض کنم

یک شمعِ تازه را بسرایم از آفتاب
شمع قدیم سوختنم را عوض کنم

هرشب میان مقبره ها راه می روم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

بردار شعر های مرا مرهمی بیار
بگذار وصله های تنم را عوض کنم

بگذار شاعرانه بمیرم از این سرود
از من مخواه تا کفنم را عوض کنم

من که هنوز خسته باران دیشبم
فرصت بده که پیرهنم را عوض کنم
پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود.
برچسب ها: هیچ یک ویرایش برچسب ها
دسته بندی ها
دسته بندی نشده

نظرات